زهیر بن قین بجلی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز (Zamani صفحهٔ زهیر بن القین البجلی را به زهیر بن قین بجلی که تغییرمسیر بود منتقل کرد)
(ویرایش)
 
(۲ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
زهیر بن قین از ياران بزرگ و باوفاى [[امام حسين]] علیه السلام است که پیش از واقعه کربلا در ميان قبيله خود، كه در [[كوفه]] سكونت داشتند، مى زيست. وى را زهير بن قين بن قيس انمارى بجلى مى خواندند.<ref>ابصارالعين، ص 161.</ref> قافله او در راه بازگشت از مکه در منطقه زرود اردو زدند و زهیر در پی دعوت امام حسین علیه السلام از او در نیمه راه قافله کربلا به آن حضرت پیوست و در واقعه کربلا به فیض شهادت رسید.  
+
'''زُهَیر بن قَین بَجَلی''' از بزرگان [[کوفه]] و از طرفداران خلیفه سوم [[عثمان بن عفان]] بود. او در برخی جنگ‌های مسلمانان در زمان عثمان، فرماندهی سپاه [[اسلام]] را بر عهده داشت.<ref> مرضیه محمدزاده، شهیدان جاوید، نشر بصیرت، ص ۴۰۰.</ref> زهیر سرانجام در راه بازگشت از [[مکه]] در پی دعوت [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] (علیه السلام)، به آن حضرت پیوست و در واقعه [[کربلا]] به فیض [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید.  
  
==ويژگي‌هاى زهير بن قين==
+
==پیوستن زهیر به قافله کربلا ==
 +
زهیر بن قین در سال شصت هجرى پس از انجام فریضه [[حج]]، همراه همسر و گروهى از یارانش [[مکه|مکه]] را ترک گفت و رهسپار [[کوفه|کوفه]] شد. زهیر و یارانش همواره مى کوشیدند که قدرى دورتر از محل  استقرار موقت [[امام حسین]] علیه السلام فرود آیند.
  
* 1- زهیر بن قین مردى شايسته و شريف بود؛ رزمنده اى دلير و جنگجويى توانا شمرده مى شد. شجاعت و پايمردى زهير وى را بر آن داشت در كنار مدفعان  اسلام قرار گيرد. او در برخى فتوحات اسلامى شركت جست و افتخاراتى بزرگ به ثبت رساند. [[علامه سماوى]] در اين باره  مى نويسد: «له فى المغازى مواقف مشهوره و مواطن مشهوده ».<ref>همان.</ref>  
+
تا اینکه امام و یارانش در محلى به نام [[زرود]]<ref> منزلى است بین ثعلبیه و خزیمیه براى کسى که به طرف کوفه مى رود. (معجم البلدان، ج۳، ص۱۳۹)</ref> فرود آمدند و چادرهاى  خود را برپا ساختند. کاروان زهیر از راه رسید، اما چون دورتر از چادرهاى امام جایى مناسب نیافت، چادرهاى خود را در همان  حوالى برپا ساخت.
  
در جنگ‌ها مواضع مشهور و جايگاه مشهودى داشته است. از موارد شركت زهير در فتوحات همانا شركت در غزوه بلنجر است  كه خاطره اى نيز از آن باز گفته است. و در آينده به آن خواهيم  پرداخت. نمونه ديگرش حضور در كربلاست. او به حق بازوى تواناى امام شمرده  مى شد. رشادت و دلاورى او چنان بود كه امام حسين علیه السلام در [[روز عاشورا]]، هنگام تنظيم سپاه خود كه بيش از هفتاد نفر بودند، وى را بر ميمنه گمارد؛ حبيب را در ميسره جاى داد، خود در قلب  سپاه قرار گرفت و پرچم را به برادرش عباس سپرد.<ref>همان، ص 165.</ref>
+
امام علیه السلام شخصى را نزد زهیر فرستاد و خواستار ملاقات با او شد. زهیر نخست از این دیدار اکراه داشت. اما به توصیۀ همسرش - دیلم یا دَلْهم دختر عَمرو - به محضر امام حسین علیه السلام شرفیاب شد. این دیدار بسیار مبارک بود و مسیر زندگانى زهیر را تغییر داد. او پس از این ملاقات، شادمان نزد خانواده و دوستانش بازگشت و فرمان داد خیمه اش را برکنند و نزدیک سراپرده هاى آن حضرت برپاسازند. آنگاه به همسرش گفت: تو از قید زوجیت من رهایى، به اهل خود بپیوند؛ زیرا نمى خواهم که از سوى من زیانى به تو رسد.<ref> منتهى الآمال، ج ۱، ص ۳۲۵.</ref>
  
* 2- از ديگر ويژگي‌هاى زهير سخنورى اوست كه زبانزد خاص و عام و دوست و دشمن بود. او آن‌چنان بر گفتار مسلط بود كه گاه از او مى خواستند در جمع حاضر شود و در دفاع از امام حسين علیه السلام سخن بگويد.
+
[[شیخ مفید|شیخ مفید]] اضافه مى کند: آنگاه به یارانش گفت: هر یک از شما که دوست دارد، همراهم باشد، چه بهتر؛ وگرنه این آخرین دیدار ماست. سپس گفت: شما را از حقیقتى آگاه مى کنم. یادم نمى رود، وقتى در غزوه بحر (بلنجر)<ref>در تاریخ طبرى، ج۳، ص۳۰۲ کلمه بحر، بلنجر آمده است. بلنجر شهرى در بلاد خزر است که در سال ۳۳ به فرماندهى سلمان بن ربیعه باهلى فتح شد. (معجم البلدان، ج۱، ص۴۸۹) اما ابن حجر در الاصابه: بلنجر را در سرزمین عراق مى داند. (الاصابه، ج۲، ص۲۷۴)</ref> شرکت کردیم؛ خداوند پیروزى را نصیب ما گردانید و غنمایمى بدست آوردیم. [[سلمان فارسى]]، همراه ما بود، هنگامى که  دید همگان از این پیش آمد خوشحال هستند، گفت: آیا از این  پیروزى که خداوند نصیب شما ساخت و از غنیمت‌هایى که بدست آوردید، شادمانید؟! گفتیم: آرى. سلمان گفت: اگر سید جوانان آل محمد را درک کردید، به یارى او خوشحال تر باشید از آن چه که امروز بر آن دست  یافتید. و اکنون من با شما خداحافظى مى کنم.<ref>ارشاد مفید، ص ۲۰۴.</ref>
 +
==ویژگی‌هاى زهیر بن قین==
  
* 3- سومين ويژگى زهير، كه در حقيقت مهمترين ويژگى اوست، عشق به امام زمانش حسين بن على علیه السلام است. زهير در گفتار و عمل، در راه و [[كربلا]] در مواقع مختلف، اين ويژگى را به خوبى به نمايش گذارد. گفتارش در شب [[عاشورا]] و عملش  در روز عاشورا بهترين گواه بر درستى اين سخن است.
+
*زهیر بن قین مردى شایسته و شریف بود؛ رزمنده اى دلیر و جنگجویى توانا شمرده مى شد. [[شجاعت]] و پایمردى زهیر وى را بر آن داشت در کنار مدفعان اسلام قرار گیرد. او در برخى فتوحات اسلامى شرکت جست و افتخاراتى بزرگ به ثبت رساند. علامه سماوى در این باره مى نویسد: «له فى المغازى مواقف مشهوره و مواطن مشهوده».<ref>همان.</ref> او در جنگ‌ها مواضع مشهور و جایگاه مشهودى داشته است. او به حق بازوى تواناى امام شمرده  مى شد. رشادت و دلاورى او چنان بود که امام حسین علیه السلام در [[روز عاشورا]]، هنگام تنظیم سپاه خود که بیش از هفتاد نفر بودند، وى  را بر میمنه گمارد؛ [[حبیب بن مظاهر اسدی|حبیب]] را در میسره جاى داد، خود در قلب سپاه قرار گرفت و پرچم را به برادرش [[حضرت عباس علیه السلام|عباس]] سپرد.<ref>همان، ص ۱۶۵.</ref>
  
او در شب عاشورا، هنگامى كه [[امام حسين]] علیه السلام اجازه رفتن به وى داد، اظهار داشت: «لا والله لايكون ذلك ابدا اترك ابن رسول  الله صلی الله علیه و آله اسيرا فى يد الاعداء وانجوانا؟! لاارانى الله ذلك  اليوم؛<ref>معجم رجال الحديث، ج7، ص297.</ref> نه به خدا سوگند، هرگز چنين نخواهد بود. آيا فرزند رسول خدا را در دست دشمنان اسير بگذارم و خود را نجات دهم؟! خداى آن روز را به من نشان ندهد».
+
*از دیگر ویژگی‌هاى زهیر سخنورى اوست که زبانزد خاص و عام و دوست و دشمن بود. او آن‌چنان بر گفتار مسلط بود که گاهی از او مى خواستند در جمع حاضر شود و در دفاع از امام حسین علیه السلام سخن بگوید.
  
زهير در راه [[مكه]] تا [[كوفه]]، هنگامى از خدمت [[امام حسين]] علیه السلام بازگشت، همسر و يارانش را مخاطب قرار داد و گفت: من تصميم گرفته ام همراه حسين باشم تا جانم را فدايش سازم و...<ref>[[بحارالانوار]]، ج 44، ص 372.</ref>
+
*مهمترین ویژگى زهیر، عشق  به امام زمانش [[امام حسین علیه السلام|حسین بن على]] علیه السلام است. زهیر در گفتار و عمل، در مواقع مختلف، این  ویژگى را به خوبى به نمایش گذارد. گفتارش در [[شب عاشورا]] و عملش  در [[روز عاشورا]] بهترین گواه بر درستى این سخن است. او در شب عاشورا، هنگامى که [[امام حسین]] علیه السلام اجازه رفتن به وى داد، اظهار داشت: «لا والله لایکون ذلک ابدا اترک ابن رسول الله صلی الله علیه و آله اسیرا فى ید الاعداء و انجوانا؟! لا ارانى الله ذلک  الیوم؛<ref>معجم رجال الحدیث، ج۷، ص۲۹۷.</ref> نه به خدا سوگند، هرگز چنین نخواهد بود. آیا فرزند رسول خدا را در دست دشمنان اسیر بگذارم و خود را نجات  دهم؟! خداى آن روز را به من نشان ندهد». او همچنین گفت: به خدا سوگند، من دوست دارم کشته شوم و زنده شوم و باز کشته شوم تا هزار بار؛‌ و خداى عزوجل با کشته شدن من [[مرگ]] را از تو و جوانان و خاندانت دور سازد.<ref>رموز الشهاده، ص ۱۰۱؛ ارشاد مفید، ج ۲، ص ۹۲.</ref>
  
==پيوستن به حسين علیه السلام==
+
==نقش زهیر در حادثه کربلا==
  
زهير بن قين در سال شصت هجرى به مقصد فريضه [[حج]]، همراه همسر و گروهى از يارانش، [[كوفه]] را ترك كرد. او، پس از انجام فريضه حج، مكه را ترك گفت و رهسپار كوفه شد. زهير و يارانش آنقدر تند مى رفتند كه در كوتاهترين زمان نزديك  منزلگاه رسيدند. آن‌ها همواره مى كوشيدند كه قدرى دورتر از محل  استقرار موقت [[امام حسين]] علیه السلام فرود آيند.
+
'''<I>۱- حمایت از امام در ذو حسم:</I>'''
  
امام و يارانش در محلى به نام زرود<ref> منزلى است بين ثعلبيه و خزيميه براى كسى كه به طرف [[كوفه]] مى رود. ([[معجم البلدان]]، ج3، ص139)</ref> فرود آمدند و چادرهاى خود را برپا ساختند. كاروان زهير از راه رسيد، اما چون دورتر از چادرهاى امام جايى مناسب نيافت، چادرهاى خود را در همان  حوالى برپا ساخت.  
+
پس از برخورد امام حسین علیه السلام با سپاه [[حر بن یزید ریاحی|حرّ]] در محلى به نام [[ذو حسم]]<ref> بضم حا و فتح سین، نام کوهى است.</ref> امام در جمع حاضران سخن گفت. آنگاه زهیر از جاى برخاسته، به یاران امام گفت: شما سخن مى گویید یا من آغاز کنم؟ گفتند: آرى، تو سخن بگوى. زهیر، پس از به جاى آوردن حمد و ثناى خداوند، امام را مخاطب قرار داد و گفت: اى فرزند [[رسول  خدا]] صلی الله علیه و آله، سخنانت را شنیدیم... به خدا سوگند، اگر دنیا براى ما باقى بود و قرار بود در آن بمانیم و جدایى از این دنیا به معناى یارى تو بود؛‌ باز همراهى شما را برمى گزیدیم. امام علیه السلام، ضمن ستودن روحیه بالاى او، برایش دعاى خیر کرد.<ref>ابصارالعین، ص ۱۶۲.</ref>
  
[[شيخ عباس قمى]] مى نويسد: گروهى از قبيله فزاره  و بجيله چنين روايت  شده است: هنگام مراجعت از [[مكه]]، با زهير بن  قين بجلى همراه بوديم. در منازل، كه به حضرت [[امام حسين]] علیه السلام مى رسيديم، از او دورى مى كرديم؛‌ زيرا سير با آن حضرت را دوست  نمى داشتيم. ناگزير هرگاه امام حركت مى كرد، زهير مى ماند و هرگاه آن حضرت توقف مى كرد، زهير به راه مى افتاد. در يكى از منازل، آن حضرت در طرفى منزل كرد و ما نيز ناگزير در طرف ديگر فرود آمديم. هنگامى كه مشغول غذاخوردن بوديم، ناگاه رسولى از طرف امام حسين علیه السلام آمد و پس از ابراز سلام، به زهير گفت: ابا عبدالله علیه السلام تو را مى خواند.
+
'''<I>۲- پیشنهاد جنگ در بین راه:</I>'''
  
ما از نهايت حيرت لقمه هايى كه در دست داشتيم، افكنديم و لحظه اى ساكت و بى حركت مانديم، گويا پرنده اى بر سر ما نشسته است. همسر زهير، كه دلهم ناميده مى شد، به زهير گفت: سبحان الله، فرزند پيامبر صلی الله علیه و آله تو را مى طلبد و تو در رفتن درنگ مى كنى... برخيز و نزدش شتاب، ببين چه مى فرمايد.
+
کاروان حسینى به موازات سپاهیان حرّ حرکت مى کرد که ناگه از دور سوارى نمایان شد. او پیک [[عبیدالله بن زیاد|ابن زیاد]] بود و نامه اى از سوى وى  براى حرّ آورده بود. در آن نامه، ابن زیاد نوشته بود: با رسیدن این نامه بر حسین بن على فشار بیاور و او را در بیابانى بى آب  و علف فرود آر. حرّ متن نامه را براى امام خواند و آن حضرت را در جریان ماموریت  خویش قرار داد. امام فرمود: پس بگذار ما در بیابان [[نینوا|نینوا]] یا [[غاضریه|غاضریات]] و یا شفیه فرود آییم. حر، گفت: نمى توانم با این پیشنهاد شما موافقت کنم؛ زیرا من  دیگر در تصمیم گیرى آزاد نیستم و همین نامه رسان جاسوس ابن زیاد است... در این هنگام، زهیر بن قین گفت: براى ما جنگیدن با این گروه  اندک از نبرد با افراد بسیارى که پشت  سر آنهاست آسان تر است. به خدا سوگند، طولى نخواهد کشید که لشکریان بسیارى براى حمایت  از اینان مى رسد و دیگر ما در برابر آنان توان مقاومت نخواهیم  داشت. امام علیه السلام در پاسخ به پیشنهاد زهیر فرمود: «ما کنت لأبدأهم بالقتال؛ من هرگز شروع کننده جنگ نخواهم بود».<ref>سخنان حسین بن على، ص ۱۱۷.</ref>
  
زهير برخاسته، خدمت  حضرت رفت و زمانى نگذشت كه شاد و خرم، با چهره برافروخته، نزد همسر و يارانش بازگشت. بى درنگ دستور داد خيمه اش را بركنند و نزديك سراپرده هاى آن حضرت برپاسازند. آنگاه به همسرش گفت: تو از قيد زوجيت من رهايى، به اهل  خود بپيوند؛ زيرا نمى خواهم كه از سوى من زيانى به تو رسد.<ref> [[منتهى الآمال]]، ج 1، ص 325.</ref>
+
'''<I>۳- دفاع از امام حسین در حین ماموریت:</I>'''
  
مفيد اضافه مى كند: آنگاه به يارانش گفت: هر يك از شما كه دوست  دارد، همراهم باشد، چه بهتر؛ وگرنه اين آخرين ديدار ماست. سپس گفت: شما را از حقيقتى آگاه مى كنم. يادم نمى رود، وقتى در غزوه بحر<ref>در تاريخ طبرى، ج3، ص302 كلمه بحر، بلنجر آمده است. بلنجر شهرى در بلاد خزر است كه در سال 33 به فرماندهى سلمان بن ربيعه باهلى فتح شد. (معجم البلدان، ج1، ص489) اما [[ابن حجر]] در الاصابه: بلنجر را در سرزمين [[عراق]] مى داند. (الاصابه، ج2، ص274)</ref> شركت كرديم؛ خداوند پيروزى را نصيب ما گردانيد و غنمايمى بدست آورديم. [[سلمان فارسى]]، همراه ما بود، هنگامى كه ديد همگان از اين پيش آمد خوشحال هستند، گفت: آيا از اين  پيروزى كه خداوند نصيب شما ساخت و از غنيمت‌هايى كه بدست  آورديد، شادمانيد؟! گفتيم: آرى.
+
در عصر [[تاسوعا]]، هنگامى که [[عمر بن سعد]] یارانش را فرمان داد تا به اردوگاه [[امام حسین علیه السلام|حسین بن على]] نزدیک شوند، حضرت به برادرش [[حضرت عباس علیه السلام|عباس]]  فرمود: عباس جانم، سوار شو، آن‌ها را ملاقات کن و بپرس براى چه آمده اند؟
  
سلمان گفت: اگر سيد جوانان آل محمد را درك كرديد، به يارى او خوشحال تر باشيد از آن چه كه امروز بر آن دست يافتيد. و اكنون  من با شما خداحافظى مى كنم.<ref>ارشاد مفيد، ص 204.</ref> آرى او با اهل و يارانش خداخافظى كرد تا به دنبال گمشده اى كه سال‌ها در پى اش بود، برود. او همه چيز و همه كس را رها كرد و رفت تا حسينى شود و جان خود را نثار حسين و مكتب و عقيده وى كند.
+
عباس با بیست  سوار، که زهیر بن قین و [[حبیب بن مظاهر اسدی|حبیب بن مظاهر]] نیز در شمار آن‌ها بودند، به دیدار یزیدیان رفت و به آن‌ها گفت: چه  مى خواهید؟ گفتند: از امیر فرمان رسیده یا تسلیم شوید یا بجنگیم. گفتند: درنگ کنید تا آن چه مى گویید به ابى عبدالله علیه السلام برسانیم. یزیدیان گفتند: او را دیدار کن و خبر بیاور.
  
==نقش زهير در حادثه كربلا==
+
در این هنگام حبیب بن مظاهر به زهیر گفت: اگر مایلى، با این  قوم سخن بگو و اگر مى خواهى، من سخن بگویم. زهیر گفت: تو پیشنهاد سخن دادى و خود نیز بدین امر بپرداز. حبیب به آن‌ها گفت: به خدا، فرداى قیامت پیش خدا بد مردمى اند، کسانى که نزد او روند و فرزند پیامبر خود، خاندان و عبادت کنندگان  این شهر را که [[نماز شب]] مى گزارند، کشته باشند...
  
زهير همسر خود را طلاق گفت، از ياران خود جدا شد، به اردوگاه حسينى پيوست و در شمار سربازان شيفته و فدايى [[امام حسين]] علیه السلام جاى گرفت. او در طول مسير در موارد گوناگون، از جاى برمى خاست و به تاييد سخنان امام مى پرداخت. بخشى از مواردى كه زهير ارادت راستين خود را به نمايش گزارد، چنين است:
+
عزره گفت: هر چه توانى خودستایى کن. زهیر گفت: اى عزره، خدا او را ستوده و رهبرى کرده، اى عزره، از خدا پرهیز کن من برایت  خیر مى خواهم؛‌ به خدا سوگند، اى عزره، تو از آن‌هایى که گمراهى را بر کشتن پاکدامنان یارى مى دهند... عزره پاسخ داد: اى زهیر، تو نزد ما از شیعیان این خانواده  نبودى، تو عثمان خواه بودى.
  
'''<I>1- حمايت از امام در ذو حسم:</I>'''
+
زهیر گفت: از موقعیتى که اکنون دارم، درنمى یابى که از شیعیانم. به خدا نه من نامه اى به حسین نوشتم و نه هرگز پیکى  در پى اش فرستادم و نه وعده یارى اش دادم؛‌ در راه با او برخوردم، به یاد [[رسول خدا]] و موقعیت وى افتادم و دانستم که به  سوى دشمن مى آید... پس بر آن شدم یارى اش کنم، در حزب او درآیم و جانم را فدایش  سازم؛ براى آن که شما حق خدا و رسولش را ضایع کردید.<ref> رموز الشهاده، ص ۹۹.</ref>
  
پس از برخورد امام با سپاه حر در محلى به نام ذوحسم<ref> بضم حا و فتح سين، نام كوهى است.</ref> امام علیه السلام در جمع حاضران سخن گفت. آنگاه زهير از جاى برخاسته، به ياران امام گفت: شما سخن مى گوييد يا من آغاز كنم؟ گفتند: آرى، تو سخن بگوى.
+
'''<I>۴- یادآورى به قمر بنى‌هاشم:</I>'''
  
زهير، پس از به جاى آوردن حمد و ثناى خداوند، امام را مخاطب قرار داد و گفت: اى فرزند [[رسول  خدا]] صلی الله علیه و آله، سخنانت را شنيديم... به خدا سوگند، اگر دنيا براى ما باقى بود و قرار بود در آن بمانيم و جدايى از اين دنيا به  معناى يارى تو بود؛‌ باز همراهى شما را برمى گزيديم. امام علیه السلام، ضمن ستودن روحيه بالاى او، برايش دعاى خير كرد.<ref>ابصارالعين، ص 162.</ref>
+
پس از برگشتن سپاه [[عمر بن سعد|عمر سعد]] به اردوگاه خویش، این بار صداى [[شمر|شمر بن ذى الجوشن]] به گوش رسید که با صداى بلند مى گفت: کجایند فرزندان خواهر ما، کجاست عباس و برادرانش؟ [[امام حسین]] علیه السلام فرمود: جوابش دهید، گرچه فاسق باشد.
  
'''<I>2- پيشنهاد جنگ در بين راه:</I>'''
+
[[حضرت عباس علیه السلام|قمر بنى هاشم]] به دستور ابى عبدالله علیه السلام سمت او رفت تا سخنش را بشنود. اما بى درنگ، در حالى که بر او و امانى که داده بود لعنت مى فرستاد، بازگشت. زهیر بن قین از جاى برخاسته، قمر بنى هاشم را مخاطب قرار داد و گفت: تو را از حدیثى که قبلا آن  را شنیده ام، آگاه سازم؟! عباس فرمود: آرى، [[حدیث]] را بیان کن. زهیر گفت: وقتى پدرت خواست [[ازدواج]] کند از برادرش [[عقیل بن ابیطالب|عقیل]]، که  انساب عرب را مى شناخت، خواست همسرى برایش برگزیند که دلیران  او را به دنیا آورده باشند تا فرزندى به دنیا آورد که فرزندنش  حسین را در [[کربلا]] یارى کند. آگاه باش! پدرت تو را براى چنین  روزى ذخیره کرده؛ پس هرگز در یارى برادرت و حمایت از خواهرانت  کوتاهى مکن. قمر بنى هاشم به زهیر گفت: زهیر، تو در چنین روزى مرا به حمایت  تشویق مى کنى؛‌ به خدا سوگند امروز صحنه اى به تو نشان دهم که  مانند آن را ندیده باشى.<ref>مقتل الحسین علیه السلام، ص  ۲۰۹.</ref>
  
كاروان حسينى به موازات سپاهيان حر حركت مى كرد كه ناگه از دور سوارى نمايان شد. او پيك ابن زياد بود و نامه اى از سوى وى  براى حر آورده بود. در آن نامه، ابن زياد نوشته بود: با رسيدن  اين نامه بر حسين بن على فشار بياور و او را در بيابانى بى آب  و علف فرود آر.
+
'''<I>۵-</I>''' '''<I>سخنان زهیر در روز عاشورا:</I>'''
  
حر متن نامه را براى امام خواند و آن حضرت را در جريان ماموريت  خويش قرار داد. امام فرمود: پس بگذار ما در بيابان نينوا يا غاضريات و يا شفيه فرود آييم. حر گفت: نمى توانم با اين پيشنهاد شما موافقت كنم؛ زيرا من ديگر در تصميم گيرى آزاد نيستم و همين نامه رسان جاسوس ابن زياد است... در اين هنگام، زهير بن قين گفت: براى ما جنگيدن با اين گروه  اندك از نبرد با افراد بسيارى كه پشت  سر آنهاست آسان تر است. به خدا سوگند، طولى نخواهد كشيد كه لشكريان بسيارى براى حمايت از اينان مى رسد و ديگر ما در برابر آنان توان مقاومت نخواهيم  داشت. امام علیه السلام در پاسخ به پيشنهاد زهير فرمود: «ما كنت لابداهم  بالقتال؛ من هرگز شروع كننده جنگ نخواهم بود».<ref>سخنان حسين بن على، ص 117.</ref>
+
کثیر بن عبدالله شعبى گوید: چون بر حسین یورش بردیم، زهیر بن  قین سوار بر اسب دم  بلند خود سلاح پوشیده در برابر ما آمد و گفت: هشیار باشید، شما را از عذاب خدا بیم مى دهم؛ بر مسلمان لازم است برادر مسلمانش را اندرز دهد. ما تا اکنون برادر و هم‌دین بودیم؛‌ تا شمشیر میان ما جدایى نیفکنده هم کیش هستیم و اندرز شما بر ما لازم است. چون کار به شمشیر افتد، رشته برادرى مى گسلد؛‌ ما امتى باشیم و شما امت دیگر. خدا ما و شما را به فرزندان پیامبر خود [[پیامبر اسلام|محمد]] صلی الله علیه و آله آزمود تا بنگرد چه کاره ایم.
  
'''<I>3- دفاع از امام حسين در حين ماموريت:</I>'''
+
ما شما را به یارى او و کناره گیرى از سرکش فرزند سرکش  [[عبیدالله بن زیاد|عبیدالله بن زیاد]] مى خوانیم، زیرا جز بدى از آن‌ها ندیده و نبینند؛ چشمان شما را میل مى کشند، دست و پاى شما را مى برند، شما را بر دار مى آویزند، گوش و بینى مى برند و نیکان و دانشمندان شما چون [[حجر بن عدى]] و اصحابش و [[هانى بن عروه]] و مانند وى را مى کشند. در پاسخ، او را دشنام دادند، ابن زیاد را ستودند و گفتند: به  خدا بازنمى گردیم تا آقایت و همراهانش را بکشیم یا نزد امیر عبیدالله ببریم.
  
در عصر تاسوعا، هنگامى كه عمر بن سعد يارانش را فرمان داد تابه اردوگاه حسين بن على نزديك شوند، حضرت به برادرش عباس فرمود: عباس جانم، فدايت گردم؛ برادرجان، سوار شو، آن‌ها را ملاقات كن و بپرس براى چه آمده اند؟
+
زهیر گفت: اى بندگان خدا؛‌ پسر [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه]] به دوستى و نصرت از زاده سمیه شایسته تر است. اگر یارى اش نمى کنید، به خدا پناهتان باد؛‌ ولى او را نکشید و به [[یزید بن معاویه|یزید]] واگذارید به جانم سوگند، که یزید با نکشتن حسین هم از طاعت  شما راضى است. [[شمر]] تیرى سمت وى افکند و گفت: خاموش باش، ما را از پرگویى خسته کردى.
  
عباس با بيست  سوار، كه زهير بن قين و حبيب بن مظاهر نيز در شمار آن‌ها بودند، به ديدار يزيديان رفت و به آن‌ها گفت: چه مى خواهيد؟ گفتند: از امير فرمان رسيده يا تسليم شويد يا بجنگيم. گفتند: درنگ كنيد تا آن چه مى گوييد به ابى عبدالله علیه السلام برسانيم. يزيديان گفتند: او را ديدار كن و خبر بياور.
+
زهیر گفت: اى بدوى زاده، با تو سخن نمى گویم؛‌ همانا تو از چهارپایانى. به خدا، گمان ندارم دو آیه از [[قرآن]] درست بدانى. مژده ات باد به رسوایى و عذاب دردناک [[قیامت]]. شمر گفت: خدا یک ساعت دیگر خودت و آقایت را خواهد کشت.
  
عباس بازگشت تا به حسين خبر دهد. يارانش ماندند تا با آن‌ها گفتگو كنند. حبيب بن مظاهر به زهير گفت: اگر مايلى، با اين قوم سخن بگو و اگر مى خواهى، من سخن بگويم. زهير گفت: تو پيشنهاد سخن دادى و خود نيز بدين امر بپرداز. حبيب به آن‌ها گفت: به خدا، فرداى قيامت پيش خدا بد مردمى اند، كسانى كه نزد او روند و فرزند پيامبر خود، خاندان و عبادت كنندگان  اين شهر را كه [[نماز شب]] مى گزارند، كشته باشند...
+
زهیر گفت: مرا از [[مرگ]] مى ترسانى؟! به خدا، مرگ با حسین نزد من بهتر است از آن گونه با شما جاویدان بمانم. سپس خطاب به مردم گفت: اى بندگان خدا، این پست جفاجو و همگنانش شما را از دینتان نفریبند؛ به خدا، [[شفاعت]] محمد صلی الله علیه و آله به مردمى که خون فرزندان و خاندان او را مى ریزند و کسانى که آن‌ها را در این ستم یارى مى کنند و مدافعان آنان را مى کشند، نمى رسد.
  
عزره گفت: هر چه توانى خودستايى كن. زهير گفت: اى عزره، خدا او را ستوده و رهبرى كرده، اى عزره، از خدا پرهيز كن من برايت  خير مى خواهم؛‌ به خدا سوگند، اى  عزره، تو از آن‌هايى كه گمراهى را بر كشتن پاكدامنان يارى مى دهند... عزره پاسخ داد: اى زهير، تو نزد ما از شيعيان اين خانواده  نبودى، تو عثمان خواه بودى.
+
مردى او را ندا داد که، ابى عبدالله مى گوید: بیا به جان خودم، اگر [[مؤمن آل فرعون]] قوم خود را نصیحت کرد و دعوت را به آن‌ها ابلاغ کرد، تو نیز اینان را اندرز دادى و دعوت را بدان‌ها ابلاغ کردى.<ref>رموز الشهاده، ص ۱۰۸.</ref>
  
زهير گفت: از موقعيتى كه اكنون دارم، درنمى يابى كه از شيعيانم. به خدا نه من نامه اى به حسين نوشتم و نه هرگز پيكى  در پى اش فرستادم و نه وعده يارى اش دادم؛‌ در راه با او برخوردم، به ياد [[رسول خدا]] و موقعيت وى افتادم و دانستم كه به  سوى دشمن مى آيد... پس بر آن شدم يارى اش كنم، در حزب او درآيم و جانم را فدايش  سازم؛ براى آن كه شما حق خدا و رسولش را ضايع كرديد.<ref> رموز الشهاده، ص 99.</ref>
+
'''<I>۶- دفع هجوم وحشیانه:</I>'''
  
'''<I>4- يادآورى به قمر بنى‌هاشم:</I>'''
+
در [[روز عاشورا]] شمر بن ذى الجوشن به چادرها و محل استقرار حرم  اهل بیت علیهم‌السلام هجوم برد و فریاد زد: آتش بیاورید تا این خانه را با ساکنانش آتش بزنم. زنان در حالى که فریاد مى زدند از خیمه بیرون دویدند.
  
پس از برگشتن سپاه عمر سعد به اردوگاه خويش، اين بار صداى شمر بن ذى الجوشن به گوش رسيد كه با صداى بلند مى گفت: كجايند فرزندان خواهر ما، كجاست عباس و برادرانش؟ [[امام حسين]] علیه السلام فرمود: جوابش دهيد، گرچه فاسق باشد.
+
[[امام حسین]] علیه السلام فریاد کشید: اى فرزند ذى الجوشن آتش مى طلبى که خانه را بر اهل بیت من به  آتش بکشى، خدا تو را به آتش بسوزاند. در این لحظه زهیر به همراه ده تن از یاران امام، جهت دفع حمله  آنان، به شمر و یارانش حمله کرد و آنان را از حریم حسینى دور ساخت. و در این درگیرى، ابا عزه ضبابى، که همراه شمر حمله کرده  بود، به دست زهیر بن قین کشته شد.<ref>ابصارالعین، ص  ۱۶۶؛ تاریخ طبرى، ج  ۳، ص  ۳۲۶.</ref>
  
قمر بنى هاشم به دستور ابى عبدالله علیه السلام سمت او رفت تا سخنش را بشنود. اما بى درنگ، در حالى كه بر او و امانى كه داده بود لعنت مى فرستاد، بازگشت. زهير بن قين از جاى برخاسته، قمر بنى هاشم را مخاطب قرار داد و گفت: تو را از حديثى كه قبلا آن  را شنيده ام، آگاه سازم؟! عباس فرمود: آرى، [[حديث]] را بيان كن.
+
'''<I>۷- پیکار سخت:</I>'''
  
زهير گفت: وقتى پدرت خواست [[ازدواج]] كند از برادرش عقيل، كه انساب عرب را مى شناخت، خواست همسرى برايش برگزيند كه دليران  او را به دنيا آورده باشند تا فرزندى به دنيا آورد كه فرزندنش  حسين را در [[كربلا]] يارى كند. آگاه باش! پدرت تو را براى چنين  روزى ذخيره كرده؛ پس هرگز در يارى برادرت و حمايت از خواهرانت  كوتاهى مكن. قمر بنى هاشم به زهير گفت: زهير، تو در چنين روزى مرا به حمايت  تشويق مى كنى؛‌ به خدا سوگند امروز صحنه اى به تو نشان دهم كه  مانند آن را نديده باشى.<ref>مقتل الحسين علیه السلام، ص  209.</ref>
+
زهیر، همانند دیگر یاران امام حسین علیه السلام، در مصاف با دشمنان از مکتب و عقیده و امامش سخت دفاع کرد و در حمایت از محبوب و مقصودش، لحظه اى کوتاهى نورزید. [[ابومخنف]] مى نویسد: پس از شهادت [[حبیب بن مظاهر اسدی|حبیب]]، بار دیگر آتش جنگ بالا گرفت. زهیر بن قین همراه [[حر بن یزید ریاحی|حرّ]] وارد میدان شد. آن دو نبردى سخت کردند. هرگاه دشمن اطراف یکى را مى گرفت، دیگرى به یارى اش مى شتافت و نجاتش مى داد تا این که حرّ به شهادت رسید. آن گاه که [[نماز خوف]] به امامت [[امام حسین علیه السلام|ابى عبدالله]] علیه السلام خوانده شد، زهیر بار دیگر به میدان آمد و نبردى سخت آغاز کرد؛‌ نبردى که مانند آن دیده یا شنیده نشده بود. او همچنان که بر دشمن حمله مى کرد، چنین رجز مى خواند:
  
'''<I>5- زهير و مراتب عشق به رهبرى:</I>'''
+
انا زهیر و انا ابن القین * اذودکم بالسیف عن حسین
  
در شب عاشورا هنگامى كه حضرت خطبه خواند و ياران خود را از آخرين وضعيت آگاه ساخت، يكى از كسانى كه لب به سخن گشود و اظهار عشق و وفادارى كرد زهير بن قين بود. او، پس از اظهار وفادارى مسلم بن عوسجه، از جاى برخاست و گفت: به خدا سوگند، من دوست دارم كشته شوم و زنده شوم و باز كشته شوم تا هزار بار؛‌ و خداى عزوجل با كشته شدن من [[مرگ]] را از تو و جوانان و خاندانت دور سازد.<ref>رموز الشهاده، ص 101؛ ارشاد مفيد، ج 2، ص 92.</ref>
+
من زهیرم و فرزند قین هستم و با شمشیر خود شما را از حسین علیه السلام دور مى سازم.  
  
'''<I>6- سخنان زهير در روز عاشورا:</I>'''
+
سپس به طرف امام بازگشت و چون در مقابل امام قرار گرفت، چنین  گفت: فدتک نفسى هادیا مهدیا الیوم القى جدک النبیا و حسنا والمرتضى علیا و ذاالجناحین الشهید حیا؛ جانم فدایت  باد که هدایت  یافت و هدایت گردید. امروز جدت  پیامبر را ملاقات مى کنم، همچنین برادرت [[امام حسن علیه السلام|حسن]] و پدرت [[امام علی علیه السلام|على مرتضى]] و آن شهید زنده اى را که خداوند دو بال به او بخشید، ملاقات خواهم  کرد.
  
كثير بن عبدالله شعبى گويد: چون بر حسين يورش برديم، زهير بن قين سوار بر اسب دم  بلند خود سلاح پوشيده در برابر ما آمد و گفت: هشيار باشيد، شما را از عذاب خدا بيم مى دهم؛ بر مسلمان  لازم است  برادر مسلمانش را اندرز دهد. ما تا اكنون برادر و هم‌دين بوديم؛‌ تا شمشير ميان ما جدايى نيفكنده هم كيش هستيم و اندرز شما بر ما لازم است. چون كار به شمشير افتد، رشته برادرى مى گسلد؛‌ ما امتى باشيم و شما امت ديگر. خدا ما و شما را به فرزندان پيامبر خود محمد صلی الله علیه و آله آزمود تا بنگرد چه كاره ايم.
+
گویا زهیر با این جملات با امام وداع کرد و بار دیگر رهسپار میدان نبرد شد. او همچنان به پیکار ادامه داد تا این که کثیر بن عبدالله شعبى و مهاجر بن اوس بر وى حمله بردند و او را به  شهادت رساندند.<ref> تاریخ طبرى، ج۳، ص۳۲۸.</ref>
  
ما شما را به يارى او و كناره گيرى از سركش فرزند سركش  عبيدالله بن زياد مى خوانيم، زيرا جز بدى از آن‌ها نديده و نبينند؛ چشمان شما را ميل مى كشند، دست و پاى شما را مى برند، شما را بر دار مى آويزند، گوش و بينى مى برند و نيكان و دانشمندان شما چون [[حجر بن عدى]] و اصحابش و [[هانى بن عروه]] و مانند وى را مى كشند. در پاسخ، او را دشنام دادند، ابن زياد را ستودند و گفتند: به  خدا بازنمى گرديم تا آقايت و همراهانش را بكشيم يا نزد امير عبيدالله ببريم.
+
'''''۸- حضور امام حسین بر بالین زهیر:'''''
  
زهير گفت: اى بندگان خدا؛‌ پسر فاطمه به دوستى و نصرت از زاده  سميه شايسته تر است. اگر يارى اش نمى كنيد، به خدا پناهتان باد؛‌ ولى او را نكشيد و به يزيد واگذاريد به جانم سوگند، كه يزيد با نكشتن حسين هم از طاعت  شما راضى است. شمر تيرى سمت وى  افكند و گفت: خاموش باش، ما را از پرگويى خسته كردى.
+
[[ابن شهر آشوب]] مى نویسد: پس از شهادت زهیر، [[امام حسین]] علیه السلام بر بالین وى آمد و چنین فرمود: «لایبعدنک یا زهیر و لعن الله  قاتلیک لعن الذین مسخوا قرده و خنازیر؛ اى زهیر، خداوند تو را از رحمتش دور نگرداند و قاتلانت را لعنت کند. شبیه آن لعنتى  که مسخ شدگان به شکل بوزینه گان و خوکان را فراگرفت».<ref>مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۱۰۳.</ref>
 
 
زهير گفت: اى بدوى زاده، با تو سخن نمى گويم؛‌ همانا تو از چهارپايانى. به خدا، گمان ندارم دو آيه از [[قرآن]] درست  بدانى. مژده ات باد به رسوايى و عذاب دردناك [[قيامت]]. شمر گفت: خدا يك ساعت ديگر خودت و آقايت را خواهد كشت.
 
 
 
زهير گفت: مرا از [[مرگ]] مى ترسانى؟! به خدا، مرگ با حسين نزد من  بهتر است از آن گونه با شما جاويدان بمانم. سپس خطاب به مردم گفت: اى بندگان خدا، اين پست جفاجو و همگنانش شما را از دينتان نفريبند؛ به خدا، شفاعت محمد صلی الله علیه و آله به  مردمى كه خون فرزندان و خاندان او را مى ريزند و كسانى كه آن‌ها را در اين ستم يارى مى كنند و مدافعان آنان را مى كشند، نمى رسد.
 
 
 
مردى او را ندا داد كه، ابى عبدالله مى گويد: بيا به جان خودم، اگر مؤمن آل فرعون قوم خود را نصيحت كرد و دعوت را به آن‌ها ابلاغ كرد، تو نيز اينان را اندرزدادى و دعوت را بدان‌ها ابلاغ  كردى.<ref>رموز الشهاده، ص 108.</ref>
 
 
 
'''<I>7- دفع هجوم وحشيانه:</I>'''
 
 
 
در روز عاشورا شمر بن ذى الجوشن به چادرها و محل استقرار حرم  اهل بيت عليهم‌السلام هجوم برد و فرياد زد: آتش بياوريد تا اين خانه را با ساكنانش آتش بزنم. زنان در حالى كه فرياد مى زدند از خيمه بيرون دويدند.
 
 
 
[[امام حسين]] علیه السلام فرياد كشيد: اى فرزند ذى الجوشن آتش مى طلبى كه خانه را بر اهل بيت من به  آتش بكشى، خدا تو را به آتش بسوزاند. در اين لحظه زهير به همراه ده تن از ياران امام، جهت دفع حمله  آنان، به شمر و يارانش حمله كرد و آنان را از حريم حسينى دور ساخت. و در اين درگيرى، ابا عزه ضبابى، كه همراه شمر حمله كرده  بود، به دست زهير بن قين كشته شد.<ref>ابصارالعين، ص  166؛ تاريخ طبرى، ج  3، ص  326.</ref>
 
 
 
'''<I>8- پيكار سخت:</I>'''
 
 
 
زهير، همانند ديگر ياران امام حسين علیه السلام، در مصاف با دشمنان از مكتب و عقيده و امامش سخت دفاع كرد و در حمايت از محبوب و مقصودش، لحظه اى كوتاهى نورزيد. ابومحنف مى نويسد: پس از شهادت  حبيب، بار ديگر آتش جنگ بالا گرفت. زهير بن قين همراه حر وارد ميدان شد. آن دو نبردى سخت كردند. هرگاه دشمن اطراف يكى را مى گرفت، ديگرى به يارى اش مى شتافت و نجاتش مى داد تا اين كه حر به شهادت رسيد. آن گاه كه [[نماز خوف]] به امامت ابى عبدالله علیه السلام خوانده شد، زهير بار ديگر به ميدان آمد و نبردى سخت آغاز كرد؛‌ نبردى كه مانند آن ديده يا شنيده نشده بود. او همچنان كه بر دشمن حمله مى كرد، چنين رجز مى خواند:
 
 
 
انا زهير و انا ابن القين ×  اذودكم بالسيف عن حسين
 
 
 
من زهيرم و فرزند قين هستم و با شمشير خود شما را از حسين علیه السلام دور مى سازم. سپس به طرف امام بازگشت و چون در مقابل امام قرار گرفت، چنين  گفت: فدتك نفسى هاديا مهديا اليوم القى جدك النبيا و حسنا والمرتضى عليا و ذاالجناحين الشهيد حيا؛ جانم فدايت  باد كه هدايت  يافت و هدايت گرديد. امروز جدت  پيامبر را ملاقات مى كنم، همچنين برادرت حسن و پدرت على مرتضى و آن شهيد زنده اى را كه خداوند دو بال به او بخشيد، ملاقات خواهم  كرد.
 
 
 
گويا زهير با اين جملات با امام وداع كرد و بار ديگر رهسپار ميدان نبرد شد. او همچنان به پيكار ادامه داد تا اين كه كثير بن  عبدالله شعبى و مهاجر بن اوس بر وى حمله بردند و او را به  شهادت رساندند.<ref> تاريخ طبرى، ج3، ص328.</ref>
 
 
 
==حضور امام حسین علیه السلام بر بالين زهير==
 
 
 
[[ابن شهر آشوب]] مى نويسد: پس از شهادت زهير، [[امام حسين]] علیه السلام بر بالين وى آمد و چنين فرمود: «لايبعدنك يا زهير و لعن الله  قاتليك لعن الذين مسخوا قرده و خنازير؛ اى زهير، خداوند تو را از رحمتش دور نگرداند و قاتلانت را لعنت كند. شبيه آن لعنتى  كه مسخ شدگان به شكل بوزينه گان و خوكان را فراگرفت».<ref>مناقب آل ابى طالب، ج4، ص103.</ref>
 
 
 
اين مختصرى از زندگى سرباز عاشق و شيفته ابى عبدالله علیه السلام، زهير بود كه در [[كربلا]] افتخار آفريد و با افتخار به شهادت رسيد. «فسلام  عليه يوم ولد و يوم استشهد و يوم يبعث  حيا».
 
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
{{پانویس}}
 
{{پانویس}}
 
 
==منابع==
 
==منابع==
محمدجواد طبسى، فرهنگ كوثر، شماره 26، ارديبهشت 1378.
+
*محمدجواد طبسى، فرهنگ کوثر، شماره ۲۶، اردیبهشت ۱۳۷۸.
 
+
*مرضیه محمدزاده، شهیدان جاوید، نشر بصیرت، ص ۴۰۰-۴۰۸.
 +
*جمعی از نویسندگان، [[پژوهشی پیرامون شهدای کربلا (کتاب)|پژوهشی پیرامون شهدای کربلا]]، قم، زمزم هدایت، ۱۳۸۵ ه.ش.
 
{{الگو:واقعه عاشورا}}
 
{{الگو:واقعه عاشورا}}
 
[[رده:شهدای کربلا]]
 
[[رده:شهدای کربلا]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۹ مهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۰۶:۵۸

زُهَیر بن قَین بَجَلی از بزرگان کوفه و از طرفداران خلیفه سوم عثمان بن عفان بود. او در برخی جنگ‌های مسلمانان در زمان عثمان، فرماندهی سپاه اسلام را بر عهده داشت.[۱] زهیر سرانجام در راه بازگشت از مکه در پی دعوت امام حسین (علیه السلام)، به آن حضرت پیوست و در واقعه کربلا به فیض شهادت رسید.

پیوستن زهیر به قافله کربلا

زهیر بن قین در سال شصت هجرى پس از انجام فریضه حج، همراه همسر و گروهى از یارانش مکه را ترک گفت و رهسپار کوفه شد. زهیر و یارانش همواره مى کوشیدند که قدرى دورتر از محل استقرار موقت امام حسین علیه السلام فرود آیند.

تا اینکه امام و یارانش در محلى به نام زرود[۲] فرود آمدند و چادرهاى خود را برپا ساختند. کاروان زهیر از راه رسید، اما چون دورتر از چادرهاى امام جایى مناسب نیافت، چادرهاى خود را در همان حوالى برپا ساخت.

امام علیه السلام شخصى را نزد زهیر فرستاد و خواستار ملاقات با او شد. زهیر نخست از این دیدار اکراه داشت. اما به توصیۀ همسرش - دیلم یا دَلْهم دختر عَمرو - به محضر امام حسین علیه السلام شرفیاب شد. این دیدار بسیار مبارک بود و مسیر زندگانى زهیر را تغییر داد. او پس از این ملاقات، شادمان نزد خانواده و دوستانش بازگشت و فرمان داد خیمه اش را برکنند و نزدیک سراپرده هاى آن حضرت برپاسازند. آنگاه به همسرش گفت: تو از قید زوجیت من رهایى، به اهل خود بپیوند؛ زیرا نمى خواهم که از سوى من زیانى به تو رسد.[۳]

شیخ مفید اضافه مى کند: آنگاه به یارانش گفت: هر یک از شما که دوست دارد، همراهم باشد، چه بهتر؛ وگرنه این آخرین دیدار ماست. سپس گفت: شما را از حقیقتى آگاه مى کنم. یادم نمى رود، وقتى در غزوه بحر (بلنجر)[۴] شرکت کردیم؛ خداوند پیروزى را نصیب ما گردانید و غنمایمى بدست آوردیم. سلمان فارسى، همراه ما بود، هنگامى که دید همگان از این پیش آمد خوشحال هستند، گفت: آیا از این پیروزى که خداوند نصیب شما ساخت و از غنیمت‌هایى که بدست آوردید، شادمانید؟! گفتیم: آرى. سلمان گفت: اگر سید جوانان آل محمد را درک کردید، به یارى او خوشحال تر باشید از آن چه که امروز بر آن دست یافتید. و اکنون من با شما خداحافظى مى کنم.[۵]

ویژگی‌هاى زهیر بن قین

  • زهیر بن قین مردى شایسته و شریف بود؛ رزمنده اى دلیر و جنگجویى توانا شمرده مى شد. شجاعت و پایمردى زهیر وى را بر آن داشت در کنار مدفعان اسلام قرار گیرد. او در برخى فتوحات اسلامى شرکت جست و افتخاراتى بزرگ به ثبت رساند. علامه سماوى در این باره مى نویسد: «له فى المغازى مواقف مشهوره و مواطن مشهوده».[۶] او در جنگ‌ها مواضع مشهور و جایگاه مشهودى داشته است. او به حق بازوى تواناى امام شمرده مى شد. رشادت و دلاورى او چنان بود که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، هنگام تنظیم سپاه خود که بیش از هفتاد نفر بودند، وى را بر میمنه گمارد؛ حبیب را در میسره جاى داد، خود در قلب سپاه قرار گرفت و پرچم را به برادرش عباس سپرد.[۷]
  • از دیگر ویژگی‌هاى زهیر سخنورى اوست که زبانزد خاص و عام و دوست و دشمن بود. او آن‌چنان بر گفتار مسلط بود که گاهی از او مى خواستند در جمع حاضر شود و در دفاع از امام حسین علیه السلام سخن بگوید.
  • مهمترین ویژگى زهیر، عشق به امام زمانش حسین بن على علیه السلام است. زهیر در گفتار و عمل، در مواقع مختلف، این ویژگى را به خوبى به نمایش گذارد. گفتارش در شب عاشورا و عملش در روز عاشورا بهترین گواه بر درستى این سخن است. او در شب عاشورا، هنگامى که امام حسین علیه السلام اجازه رفتن به وى داد، اظهار داشت: «لا والله لایکون ذلک ابدا اترک ابن رسول الله صلی الله علیه و آله اسیرا فى ید الاعداء و انجوانا؟! لا ارانى الله ذلک الیوم؛[۸] نه به خدا سوگند، هرگز چنین نخواهد بود. آیا فرزند رسول خدا را در دست دشمنان اسیر بگذارم و خود را نجات دهم؟! خداى آن روز را به من نشان ندهد». او همچنین گفت: به خدا سوگند، من دوست دارم کشته شوم و زنده شوم و باز کشته شوم تا هزار بار؛‌ و خداى عزوجل با کشته شدن من مرگ را از تو و جوانان و خاندانت دور سازد.[۹]

نقش زهیر در حادثه کربلا

۱- حمایت از امام در ذو حسم:

پس از برخورد امام حسین علیه السلام با سپاه حرّ در محلى به نام ذو حسم[۱۰] امام در جمع حاضران سخن گفت. آنگاه زهیر از جاى برخاسته، به یاران امام گفت: شما سخن مى گویید یا من آغاز کنم؟ گفتند: آرى، تو سخن بگوى. زهیر، پس از به جاى آوردن حمد و ثناى خداوند، امام را مخاطب قرار داد و گفت: اى فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله، سخنانت را شنیدیم... به خدا سوگند، اگر دنیا براى ما باقى بود و قرار بود در آن بمانیم و جدایى از این دنیا به معناى یارى تو بود؛‌ باز همراهى شما را برمى گزیدیم. امام علیه السلام، ضمن ستودن روحیه بالاى او، برایش دعاى خیر کرد.[۱۱]

۲- پیشنهاد جنگ در بین راه:

کاروان حسینى به موازات سپاهیان حرّ حرکت مى کرد که ناگه از دور سوارى نمایان شد. او پیک ابن زیاد بود و نامه اى از سوى وى براى حرّ آورده بود. در آن نامه، ابن زیاد نوشته بود: با رسیدن این نامه بر حسین بن على فشار بیاور و او را در بیابانى بى آب و علف فرود آر. حرّ متن نامه را براى امام خواند و آن حضرت را در جریان ماموریت خویش قرار داد. امام فرمود: پس بگذار ما در بیابان نینوا یا غاضریات و یا شفیه فرود آییم. حر، گفت: نمى توانم با این پیشنهاد شما موافقت کنم؛ زیرا من دیگر در تصمیم گیرى آزاد نیستم و همین نامه رسان جاسوس ابن زیاد است... در این هنگام، زهیر بن قین گفت: براى ما جنگیدن با این گروه اندک از نبرد با افراد بسیارى که پشت سر آنهاست آسان تر است. به خدا سوگند، طولى نخواهد کشید که لشکریان بسیارى براى حمایت از اینان مى رسد و دیگر ما در برابر آنان توان مقاومت نخواهیم داشت. امام علیه السلام در پاسخ به پیشنهاد زهیر فرمود: «ما کنت لأبدأهم بالقتال؛ من هرگز شروع کننده جنگ نخواهم بود».[۱۲]

۳- دفاع از امام حسین در حین ماموریت:

در عصر تاسوعا، هنگامى که عمر بن سعد یارانش را فرمان داد تا به اردوگاه حسین بن على نزدیک شوند، حضرت به برادرش عباس فرمود: عباس جانم، سوار شو، آن‌ها را ملاقات کن و بپرس براى چه آمده اند؟

عباس با بیست سوار، که زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر نیز در شمار آن‌ها بودند، به دیدار یزیدیان رفت و به آن‌ها گفت: چه مى خواهید؟ گفتند: از امیر فرمان رسیده یا تسلیم شوید یا بجنگیم. گفتند: درنگ کنید تا آن چه مى گویید به ابى عبدالله علیه السلام برسانیم. یزیدیان گفتند: او را دیدار کن و خبر بیاور.

در این هنگام حبیب بن مظاهر به زهیر گفت: اگر مایلى، با این قوم سخن بگو و اگر مى خواهى، من سخن بگویم. زهیر گفت: تو پیشنهاد سخن دادى و خود نیز بدین امر بپرداز. حبیب به آن‌ها گفت: به خدا، فرداى قیامت پیش خدا بد مردمى اند، کسانى که نزد او روند و فرزند پیامبر خود، خاندان و عبادت کنندگان این شهر را که نماز شب مى گزارند، کشته باشند...

عزره گفت: هر چه توانى خودستایى کن. زهیر گفت: اى عزره، خدا او را ستوده و رهبرى کرده، اى عزره، از خدا پرهیز کن من برایت خیر مى خواهم؛‌ به خدا سوگند، اى عزره، تو از آن‌هایى که گمراهى را بر کشتن پاکدامنان یارى مى دهند... عزره پاسخ داد: اى زهیر، تو نزد ما از شیعیان این خانواده نبودى، تو عثمان خواه بودى.

زهیر گفت: از موقعیتى که اکنون دارم، درنمى یابى که از شیعیانم. به خدا نه من نامه اى به حسین نوشتم و نه هرگز پیکى در پى اش فرستادم و نه وعده یارى اش دادم؛‌ در راه با او برخوردم، به یاد رسول خدا و موقعیت وى افتادم و دانستم که به سوى دشمن مى آید... پس بر آن شدم یارى اش کنم، در حزب او درآیم و جانم را فدایش سازم؛ براى آن که شما حق خدا و رسولش را ضایع کردید.[۱۳]

۴- یادآورى به قمر بنى‌هاشم:

پس از برگشتن سپاه عمر سعد به اردوگاه خویش، این بار صداى شمر بن ذى الجوشن به گوش رسید که با صداى بلند مى گفت: کجایند فرزندان خواهر ما، کجاست عباس و برادرانش؟ امام حسین علیه السلام فرمود: جوابش دهید، گرچه فاسق باشد.

قمر بنى هاشم به دستور ابى عبدالله علیه السلام سمت او رفت تا سخنش را بشنود. اما بى درنگ، در حالى که بر او و امانى که داده بود لعنت مى فرستاد، بازگشت. زهیر بن قین از جاى برخاسته، قمر بنى هاشم را مخاطب قرار داد و گفت: تو را از حدیثى که قبلا آن را شنیده ام، آگاه سازم؟! عباس فرمود: آرى، حدیث را بیان کن. زهیر گفت: وقتى پدرت خواست ازدواج کند از برادرش عقیل، که انساب عرب را مى شناخت، خواست همسرى برایش برگزیند که دلیران او را به دنیا آورده باشند تا فرزندى به دنیا آورد که فرزندنش حسین را در کربلا یارى کند. آگاه باش! پدرت تو را براى چنین روزى ذخیره کرده؛ پس هرگز در یارى برادرت و حمایت از خواهرانت کوتاهى مکن. قمر بنى هاشم به زهیر گفت: زهیر، تو در چنین روزى مرا به حمایت تشویق مى کنى؛‌ به خدا سوگند امروز صحنه اى به تو نشان دهم که مانند آن را ندیده باشى.[۱۴]

۵- سخنان زهیر در روز عاشورا:

کثیر بن عبدالله شعبى گوید: چون بر حسین یورش بردیم، زهیر بن قین سوار بر اسب دم بلند خود سلاح پوشیده در برابر ما آمد و گفت: هشیار باشید، شما را از عذاب خدا بیم مى دهم؛ بر مسلمان لازم است برادر مسلمانش را اندرز دهد. ما تا اکنون برادر و هم‌دین بودیم؛‌ تا شمشیر میان ما جدایى نیفکنده هم کیش هستیم و اندرز شما بر ما لازم است. چون کار به شمشیر افتد، رشته برادرى مى گسلد؛‌ ما امتى باشیم و شما امت دیگر. خدا ما و شما را به فرزندان پیامبر خود محمد صلی الله علیه و آله آزمود تا بنگرد چه کاره ایم.

ما شما را به یارى او و کناره گیرى از سرکش فرزند سرکش عبیدالله بن زیاد مى خوانیم، زیرا جز بدى از آن‌ها ندیده و نبینند؛ چشمان شما را میل مى کشند، دست و پاى شما را مى برند، شما را بر دار مى آویزند، گوش و بینى مى برند و نیکان و دانشمندان شما چون حجر بن عدى و اصحابش و هانى بن عروه و مانند وى را مى کشند. در پاسخ، او را دشنام دادند، ابن زیاد را ستودند و گفتند: به خدا بازنمى گردیم تا آقایت و همراهانش را بکشیم یا نزد امیر عبیدالله ببریم.

زهیر گفت: اى بندگان خدا؛‌ پسر فاطمه به دوستى و نصرت از زاده سمیه شایسته تر است. اگر یارى اش نمى کنید، به خدا پناهتان باد؛‌ ولى او را نکشید و به یزید واگذارید به جانم سوگند، که یزید با نکشتن حسین هم از طاعت شما راضى است. شمر تیرى سمت وى افکند و گفت: خاموش باش، ما را از پرگویى خسته کردى.

زهیر گفت: اى بدوى زاده، با تو سخن نمى گویم؛‌ همانا تو از چهارپایانى. به خدا، گمان ندارم دو آیه از قرآن درست بدانى. مژده ات باد به رسوایى و عذاب دردناک قیامت. شمر گفت: خدا یک ساعت دیگر خودت و آقایت را خواهد کشت.

زهیر گفت: مرا از مرگ مى ترسانى؟! به خدا، مرگ با حسین نزد من بهتر است از آن گونه با شما جاویدان بمانم. سپس خطاب به مردم گفت: اى بندگان خدا، این پست جفاجو و همگنانش شما را از دینتان نفریبند؛ به خدا، شفاعت محمد صلی الله علیه و آله به مردمى که خون فرزندان و خاندان او را مى ریزند و کسانى که آن‌ها را در این ستم یارى مى کنند و مدافعان آنان را مى کشند، نمى رسد.

مردى او را ندا داد که، ابى عبدالله مى گوید: بیا به جان خودم، اگر مؤمن آل فرعون قوم خود را نصیحت کرد و دعوت را به آن‌ها ابلاغ کرد، تو نیز اینان را اندرز دادى و دعوت را بدان‌ها ابلاغ کردى.[۱۵]

۶- دفع هجوم وحشیانه:

در روز عاشورا شمر بن ذى الجوشن به چادرها و محل استقرار حرم اهل بیت علیهم‌السلام هجوم برد و فریاد زد: آتش بیاورید تا این خانه را با ساکنانش آتش بزنم. زنان در حالى که فریاد مى زدند از خیمه بیرون دویدند.

امام حسین علیه السلام فریاد کشید: اى فرزند ذى الجوشن آتش مى طلبى که خانه را بر اهل بیت من به آتش بکشى، خدا تو را به آتش بسوزاند. در این لحظه زهیر به همراه ده تن از یاران امام، جهت دفع حمله آنان، به شمر و یارانش حمله کرد و آنان را از حریم حسینى دور ساخت. و در این درگیرى، ابا عزه ضبابى، که همراه شمر حمله کرده بود، به دست زهیر بن قین کشته شد.[۱۶]

۷- پیکار سخت:

زهیر، همانند دیگر یاران امام حسین علیه السلام، در مصاف با دشمنان از مکتب و عقیده و امامش سخت دفاع کرد و در حمایت از محبوب و مقصودش، لحظه اى کوتاهى نورزید. ابومخنف مى نویسد: پس از شهادت حبیب، بار دیگر آتش جنگ بالا گرفت. زهیر بن قین همراه حرّ وارد میدان شد. آن دو نبردى سخت کردند. هرگاه دشمن اطراف یکى را مى گرفت، دیگرى به یارى اش مى شتافت و نجاتش مى داد تا این که حرّ به شهادت رسید. آن گاه که نماز خوف به امامت ابى عبدالله علیه السلام خوانده شد، زهیر بار دیگر به میدان آمد و نبردى سخت آغاز کرد؛‌ نبردى که مانند آن دیده یا شنیده نشده بود. او همچنان که بر دشمن حمله مى کرد، چنین رجز مى خواند:

انا زهیر و انا ابن القین * اذودکم بالسیف عن حسین

من زهیرم و فرزند قین هستم و با شمشیر خود شما را از حسین علیه السلام دور مى سازم.

سپس به طرف امام بازگشت و چون در مقابل امام قرار گرفت، چنین گفت: فدتک نفسى هادیا مهدیا الیوم القى جدک النبیا و حسنا والمرتضى علیا و ذاالجناحین الشهید حیا؛ جانم فدایت باد که هدایت یافت و هدایت گردید. امروز جدت پیامبر را ملاقات مى کنم، همچنین برادرت حسن و پدرت على مرتضى و آن شهید زنده اى را که خداوند دو بال به او بخشید، ملاقات خواهم کرد.

گویا زهیر با این جملات با امام وداع کرد و بار دیگر رهسپار میدان نبرد شد. او همچنان به پیکار ادامه داد تا این که کثیر بن عبدالله شعبى و مهاجر بن اوس بر وى حمله بردند و او را به شهادت رساندند.[۱۷]

۸- حضور امام حسین بر بالین زهیر:

ابن شهر آشوب مى نویسد: پس از شهادت زهیر، امام حسین علیه السلام بر بالین وى آمد و چنین فرمود: «لایبعدنک یا زهیر و لعن الله قاتلیک لعن الذین مسخوا قرده و خنازیر؛ اى زهیر، خداوند تو را از رحمتش دور نگرداند و قاتلانت را لعنت کند. شبیه آن لعنتى که مسخ شدگان به شکل بوزینه گان و خوکان را فراگرفت».[۱۸]

پانویس

  1. مرضیه محمدزاده، شهیدان جاوید، نشر بصیرت، ص ۴۰۰.
  2. منزلى است بین ثعلبیه و خزیمیه براى کسى که به طرف کوفه مى رود. (معجم البلدان، ج۳، ص۱۳۹)
  3. منتهى الآمال، ج ۱، ص ۳۲۵.
  4. در تاریخ طبرى، ج۳، ص۳۰۲ کلمه بحر، بلنجر آمده است. بلنجر شهرى در بلاد خزر است که در سال ۳۳ به فرماندهى سلمان بن ربیعه باهلى فتح شد. (معجم البلدان، ج۱، ص۴۸۹) اما ابن حجر در الاصابه: بلنجر را در سرزمین عراق مى داند. (الاصابه، ج۲، ص۲۷۴)
  5. ارشاد مفید، ص ۲۰۴.
  6. همان.
  7. همان، ص ۱۶۵.
  8. معجم رجال الحدیث، ج۷، ص۲۹۷.
  9. رموز الشهاده، ص ۱۰۱؛ ارشاد مفید، ج ۲، ص ۹۲.
  10. بضم حا و فتح سین، نام کوهى است.
  11. ابصارالعین، ص ۱۶۲.
  12. سخنان حسین بن على، ص ۱۱۷.
  13. رموز الشهاده، ص ۹۹.
  14. مقتل الحسین علیه السلام، ص ۲۰۹.
  15. رموز الشهاده، ص ۱۰۸.
  16. ابصارالعین، ص ۱۶۶؛ تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۳۲۶.
  17. تاریخ طبرى، ج۳، ص۳۲۸.
  18. مناقب آل ابى طالب، ج۴، ص۱۰۳.

منابع

  • محمدجواد طبسى، فرهنگ کوثر، شماره ۲۶، اردیبهشت ۱۳۷۸.
  • مرضیه محمدزاده، شهیدان جاوید، نشر بصیرت، ص ۴۰۰-۴۰۸.
  • جمعی از نویسندگان، پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، قم، زمزم هدایت، ۱۳۸۵ ه.ش.
11.jpg
واقعه عاشورا
قبل از واقعه
شرح واقعه
پس از واقعه
بازتاب واقعه
وابسته ها