عبدالرحمن بن عوف
| عبدالرحمن بن عوف | |
| نام کامل | عبدالرحمن بن عوف بن عبد عوف بن عبد بن حارث بن زهرة |
| زادروز | ده سال پس از عام الفیل (حدود ۵۸۰م) |
| زادگاه | مکه |
| وفات | ۳۱ یا ۳۲ق، مدینه |
| مدفن | بقیع |
| آثار | |
| شناختهشده برای |
از نخستین مسلمانان؛ مهاجر به حبشه و مدینه؛ عضو شورای ششنفره و انتخاب عثمان |
«عبدالرحمن بن عوف» (درگذشت ۳۱ یا ۳۲ق)، از صحابه پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله)، از تیرهٔ بنیزهرهٔ قریش و از نخستین مسلمانان بود. او در هجرت به حبشه و هجرت به مدینه شرکت کرد و در بدر، احد، خندق و دیگر غزوات پیامبر (ص) حاضر بود و در سریهٔ دومة الجندل نیز فرماندهی مسلمانان را بر عهده داشت. مهمترین نقش سیاسی عبدالرحمن، عضویت در شورای ششنفرهای بود که عمر بن خطاب برای تعیین خلیفهٔ سوم تشکیل داد و عبدالرحمن با کنار کشیدن خود، عثمان را برگزید. این انتخاب در منابع شیعی به سبب نادیده گرفتن حق امام علی (علیهالسلام) نقد شده است.
محتویات
ولادت و نسب
«ابومحمد عبدالرحمن بن عوف بن عبد عوف بن عبد بن حارث بن زهرة بن کلاب» ده سال پس از عام الفیل، در مکه زاده شد. او را «قرشی زُهری» خواندهاند. مادرش شفاء دختر عوف بن عبد بن حارث بن زهره بود. نام او در جاهلیت «عبد عمرو» و به قولی «عبدالکعبه» بود؛ پیامبر (ص) او را «عبدالرحمن» نامید.
عبدالرحمن قامتی بلند و پوستی نازک و روشن با گرایش به سرخی داشت. بر پایهٔ گزارشی، در جنگ احد بیستویک زخم برداشت و از زخم پایش میلنگید.[۱]
اسلام آوردن و هجرت عبدالرحمن
عبدالرحمن پیش از آنکه پیامبر (ص) وارد خانهٔ ارقم شود، مسلمان شد؛ از این رو او را از پیشگامان اسلام شمردهاند. او در هجرت مسلمانان به حبشه حضور یافت، سپس پیش از هجرت پیامبر (ص) به مدینه، به مکه بازگشت و بعدا به مدینه هجرت کرد. به سبب شرکت در این دو هجرت، او را «جامع الهجرتین» خواندهاند.
در مدینه پیامبر (ص) میان عبدالرحمن و سعد بن ربیع انصاری پیمان برادری بست؛ هرچند برخی گزارشها طرف دیگر پیمان را سعد بن ابیوقاص یا عثمان نوشتهاند. سعد به او پیشنهاد کرد مال خود را با او تقسیم کند و یکی از دو همسرش را به او واگذارد؛ عبدالرحمن نپذیرفت و گفت: «خدا در مال و خانوادهات برکت دهد؛ مرا به بازار راهنمایی کن.» او در بازار مدینه به تجارت پرداخت و پس از چندی ازدواج کرد. پیامبر (ص) به او فرمود: «أولِم ولَو بشاة»؛ ولیمه بده، هرچند با یک گوسفند.[۲]
حضور در غزوات و سرایا
عبدالرحمن در جنگهای بدر، احد، خندق و دیگر غزوات، از جمله فتح مکه، حنین و تبوک، حاضر بود. در جنگ احد، هنگامی که بسیاری از مسلمانان پراکنده شدند، او در کنار پیامبر (ص) ایستاد و پایداری کرد.[۳]
در شعبان سال ششم هجری، پیامبر (ص) عبدالرحمن را با هفتصد مرد در رأس سریهای به دومة الجندل فرستاد. پیامبر (ص) عمامهٔ سیاهی بر سر او بست و او را به تقوا و پرهیز از خیانت و کشتن کودکان سفارش کرد. عبدالرحمن مردم دومة الجندل را سه روز به اسلام فراخواند. آنان نخست سر باز زدند، اما در روز سوم، رئیسشان اصبغ بن عمرو کلبی مسلمان شد و قومش نیز اسلام آوردند.
پیامبر (ص) به عبدالرحمن نوشت که با دختر اصبغ به نام تُماضر، ازدواج کند؛ عبدالرحمن چنین کرد و او را به مدینه آورد. تُماضر مادر ابوسلمهٔ فقیه، فرزند عبدالرحمن، بود.[۴]
ثروت و بخشش عبدالرحمن
عبدالرحمن بن عوف تاجری توانگر بود و ثروت فراوانی از راه تجارت به دست آورد. منابع کهن او را «تاجر» و «مجدود در تجارت» وصف کردهاند. او در راه خدا بخششهای بسیار کرد؛ گفتهاند در یک روز سی برده را آزاد کرد. اموالی را به چهل هزار دینار فروخت و بهای آن را میان همسران پیامبر (ص)، فقیران بنی زهره و نیازمندان تقسیم کرد. در وصیت خود پنجاه هزار دینار در راه خدا اختصاص داد. اما ثروت مایهٔ نگرانی او بود. او در طواف کعبه میگفت: «اللهم قني شحّ نفسي»؛ خدایا مرا از بخل نفس خویش نگه دار. به گزارش ام سلمه، او از فراوانی مال خود بیمناک بود و میگفت: «من ثروتمندترین مردم قریشم.»[۵]
از پیامبر (ص) نقل شده که به او فرمود: «ای پسر عوف، تو از توانگرانی و جز با زحمت و بهسختی به بهشت درنمیآیی.» نیز از عایشه نقل شده که پیامبر (ص) فرمود: «گویی عبدالرحمن بن عوف را بر صراط میبینم که گاهی میلغزد و گاهی استقامت میکند تا آنکه بهسختی رهایی مییابد.»[۶]
فعالیتهای اجتماعی و سیاسی
بر پایهٔ گزارش یعقوبی، عبدالرحمن بن عوف در سقیفه حضور داشت و در برابر انصار گفت: «شما هرچند فضیلت دارید، اما کسانی همانند ابوبکر، عمر و علی (علیهالسلام) در میان شما نیستند.»
عبدالرحمن بن عوف در سال ۱۳ ق. از سوی عمر و در سال ۲۴ ق. از سوی عثمان، امیر الحاج بود.[۷]
شورای خلافت و انتخاب عثمان
عمر خطاب پیش از مرگش در سال ۲۳ ق، برای تعیین جانشین خود شورایی ششنفره تشکیل داد که عبارتند بودند از: امام علی (علیهالسلام)، عثمان، عبدالرحمن، سعد بن ابیوقاص، زبیر و طلحه. عمر دستور داد که اگر شورا به دو گروه سهنفره تقسیم شد، گروهی که عبدالرحمن در آن است ملاک باشد. عبدالرحمن خود را از نامزدی کنار کشید و داوری میان حضرت علی (علیهالسلام) و عثمان را بر عهده گرفت. به گزارش طبری، او از علی (علیهالسلام) خواست بر کتاب خدا، سنت پیامبر (ص) و سیرهٔ ابوبکر و عمر بیعت کند. علی (علیهالسلام) تن به سیرهٔ آن دو نداد و تنها بر کتاب خدا، سنت پیامبر (ص) و اجتهاد و توان خود تأکید کرد. اما عثمان همان شرط را پذیرفت. عبدالرحمن دست او را گرفت، بر منبر بالا برد و با او بیعت کرد. علی (علیهالسلام) در حالی که از میان مردم میگذشت، فرمود: «خدعة وأيما خدعة»؛ حیلهای بود و چه حیلهای.[۸]
این گزارش با تفاوتهایی نقل شده است؛ ابن ابیالحدید مینویسد که عبدالرحمن سه بار شرط خود را بر علی (علیهالسلام) عرضه کرد و او نپذیرفت، سپس با عثمان بیعت کرد. او همچنین میگوید که پس از این ماجرا، رابطهٔ عثمان و عبدالرحمن تیره شد و تا مرگ عبدالرحمن با یکدیگر سخن نگفتند. در نهج البلاغه، امام علی (علیهالسلام) در خطبه شقشقیه دربارهٔ شورا میفرماید: «فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ وَ مَالَ الآخَرُ لِصِهْرِهِ»؛ یکی از آنان به سبب کینهاش منحرف شد و دیگری به سبب پیوند دامادیاش گرایش یافت. شارحان، «الآخر» را عبدالرحمن دانستهاند، زیرا همسرش امکلثوم دختر عقبة بن ابیمعیط، خواهر مادری عثمان بود.[۹]
از دیدگاه شیعه، این فرایند زمینهساز کنار گذاشتن امام علی (علیهالسلام) و روی کار آمدن عثمان بود. در نگرش شیعی، عمر با تعیین شورا و شرط جانبداری از گروه عبدالرحمن، زمینهٔ انتخاب عثمان را فراهم کرد. در مقابل، اهل سنت او را یکی از شش عضو شورا و از صحابهٔ مورد رضایت پیامبر (ص) میدانند و این انتخاب را پذیرفتهاند.[۱۰]
اما رابطهٔ عبدالرحمن و عثمان در سالهای آخر تیره بود؛ هرچند منابع در جزئیات اختلاف دارند. بر پایهٔ گزارش بلاذری، عبدالرحمن پس از انتخاب عثمان، از کار او ناخشنود شد. هنگامی که ابوذر غفاری به ربذه تبعید شد و درگذشت، امام علی (علیهالسلام) و عبدالرحمن دربارهٔ رفتار عثمان گفتوگو کردند. علی (علیهالسلام) به او گفت: «این نتیجهٔ کار توست.» عبدالرحمن پاسخ داد: «اگر بخواهی، شمشیر خود را برمیگیرم و تو نیز شمشیر خود را؛ او با پیمانی که به من سپرده بود مخالفت کرد.»
همچنین گفتهاند عبدالرحمن در بیماری خود گفت: «پیش از آنکه در حکومتش پیشروی کند، به او رسیدگی کنید.» اختلاف آنان چنان بالا گرفت که عثمان آب چاهی را که برای دامهای عبدالرحمن بود بست و عبدالرحمن سوگند خورد که هرگز با او سخن نگوید. برخی گزارشها میگویند او وصیت کرد عثمان بر او نخواند.[۱۱]
وفات و مدفن
عبدالرحمن بن عوف در سال ۳۱ یا ۳۲ ق. در مدینه درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد. ابن سعد و ابن عبدالبر، سنّ او را هنگام مرگ، ۷۵ سال را ذکر کردهاند.
عبدالرحمن وصیت کرد پنجاه هزار دینار در راه خدا بدهند. ترکهٔ او را هزار شتر، سه هزار گوسفند، صد اسب و زمینی در جُرف نوشتهاند.[۱۲]
دربارهٔ کسی که بر او نماز خواند اختلاف است: ابن عبدالبر میگوید عثمان بر او نماز خواند و عبدالرحمن خود چنین وصیت کرده بود؛[۱۳] در حالی که بلاذری میگوید او وصیت کرد عثمان بر او نماز نخواند و زبیر یا سعد بن ابیوقاص بر او نماز بخواند.[۱۴] از امام علی (علیهالسلام) نقل شده که بر سر جنازهٔ او فرمود: «اذهب ابن عوف فقد أدركت صفوَها و سبقت رنقها»؛ ای پسر عوف برو که صافی دنیا را دریافتی و پیش از تیرگی آن گذشتی.
جایگاه و ارزیابی
عبدالرحمن بن عوف، هم از پیشگامان در اسلام و صحابه پیامبر (ص) بوده و هم در رویدادهای سیاسی پس از رحلت پیامبر (ص)، نقش داشته است. در منابع اهل سنت، عبدالرحمن یکی از «عشره مبشّره» شمرده میشود؛ یعنی ده نفری که بر پایهٔ روایتی، پیامبر (ص) به آنان وعدهٔ بهشت داد. او را از اصحاب پایدار غزوات دانستهاند. روایت دعای پیامبر (ص) در حق او («اللهم اسقِ عبدالرحمن بن عوف مِن سلسبيل الجنة») در برخی منابع اهل سنت آمده است. از او روایاتی نیز در منابع حدیثی نقل شده است.[۱۵]
اما در منابع شیعی، حدیث «عشره مبشره» از نظر سند و دلالت نقد شده است. این حدیث از طریق فرزند عبدالرحمن، حمید، نیز نقل شده؛ به گفتهٔ منتقدان، حمید در زمان مرگ پدرش خردسال یا متولد نشده بود.
نقش عبدالرحمن در شورای خلافت و انتخاب عثمان نیز از دیدگاه شیعه با حق امام علی (ع) ناسازگار شمرده میشود. با این حال، گزارشهایی از نارضایتی او از عثمان و گفتوگویش با امام علی (ع) را نقل میکنند.[۱۶]
پانویس
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۹۲؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۸۴۴ و ۸۴۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۹۲-۹۳؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۸۴۴ و ۸۴۹.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۹۵؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۸۴۴ و ۸۴۷.
- ↑ واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۰-۵۶۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۹۶؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۸۴۵.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۸۴۷-۸۴۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۹۷-۹۸ و ۱۰۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۹۷.
- ↑ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۲۳ و ۱۵۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۹۹.
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۹۳-۳۰۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۹۹.
- ↑ ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغة، ج۱، ص۱۸۸-۱۸۹؛ نهج البلاغه، خطبه ۳، ص۴۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۹۴.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۳، ص۴۸-۴۹؛ طبری، تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۹۴؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۸۴۶.
- ↑ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۵، ص۵۴۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۰۰-۱۰۱؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۸۵۰؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۵، ص۵۴۷.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۸۵۰؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۵، ص۵۴۷.
- ↑ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۵، ص۵۴۶-۵۴۷.
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۸۴۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۹۸.
- ↑ دفتر آیتالله مکارم شیرازی، «بررسی حدیث عشره مبشره»، پایگاه آیین رحمت؛ نهج البلاغه، خطبه ۳، ص۴۹؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۵، ص۵۴۶.
منابع
- ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق علی محمد معوض، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م؛ ج۲.
- ابن سعد، محمد؛ الطبقات الکبری، بیروت: دار الکتب العلمیة، چاپ دوم، ۱۴۱۸ق/۱۹۹۸م؛ ج۳.
- ابن ابیالحدید، عبدالحمید؛ شرح نهج البلاغة، تحقیق محمد ابوالفضل، قم: کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق؛ ج۱.
- بلاذری، احمد؛ أنساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۶م؛ ج۵.
- طبری، محمد؛ تاریخ الطبری (تاریخ الأمم والملوک)، بیروت: دار المعرفة، بیتا؛ ج۳.
- واقدی، محمد بن عمر؛ المغازی، تحقیق مارسدن جونز، بیروت: مؤسسة الأعلمی، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۹م؛ ج۲.
- یعقوبی، احمد؛ تاریخ الیعقوبی، بیروت: دار صادر، بیتا؛ ج۲.
- شریف رضی، محمد بن حسین؛ نهج البلاغة، تحقیق صبحی صالح، بیروت: دار الکتاب اللبنانی، ۱۳۸۷ق؛ خطبه ۳.
- دفتر آیتالله مکارم شیرازی؛ «بررسی حدیث عشره مبشره»، پایگاه اطلاعرسانی آیین رحمت، https://makarem.ir/maaref/l/0323993؛ تاریخ دسترسی: ۲۹ مهر ۱۴۰۵.




