باسط (اسم الله)
«باسط» بر وزن فاعل، از ریشه (ب ـ س ـ ط) از اسماء و صفات خداوند و به معناى گستراننده و فراخکننده است.[۱] برخى در توضیح اسم باسط گفتهاند: خداوند حیات را که وجود منبسط بر هر چیز و روح سارى در هر چیزى است، در هر آن بر قالب هاى اعیان و هیاکل ماهیات مىگستراند و این وجود سارى، بسط روح بر اشیا و افاضه حیات بر آنهاست.[۲]
این اسم الهى به صورت مذکور در قرآن نیامده است؛ ولى در آیاتى به صورت فعلى آمده که یک مورد از آنها در ظاهر مطلق،[۳] یک مورد مربوط به ابر و ۱۰ مورد مربوط به رزق است؛ همچنین ۴ بار به صورت اسمى (مَبسوطَتانِ، بَسطَةً، بَصطَةً و بَساطاً) به آن اشاره شده است.
برخى از آیاتى را که به هیچ نحو مشتمل بر واژه صفت مذکور نیست نیز مىتوان با بحث مرتبط دانست؛ مانند آیه ۳۰ سوره نازعات که در آن دحوالارض آمده و به معناى بسط و گسترش زمین است و آیه ۴۵ سوره فرقان که در آن «مدّ الظل» به معناى بسط سایه است. در بسیارى از روایات هم اسم باسط در ضمن مجموعه اسماء و صفات الهى ذکر شده است.
از امام صادق علیه السلام از پدرانش نقل شده که براى خداوند ۹۹ اسم است و آن اسما عبارت است از: الله، حلیم، حکیم، قابض، باسط و... .[۴]
باسط در طبقهبندى اسماى الهى در زمره اسماى فعل خداست[۵] و با قابض که به معناى تنگ گیرنده و بازگیرنده است[۶] از اسماء و صفات متضاد و متقابل الهى هستند.[۷]
خداوند برخلاف یهود که به وى نسبت بخل داده و گفتهاند: دست خدا بسته است: «...يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ...»[۸] خود را مبسوط الید (گشاده دست) معرفى کرده است که هر گونه بخواهد مىبخشد: «...بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ...»[۹] و با توجه به این که خدا جسم نیست و دست ندارد، بسته بودن دست وى کنایه از بخل، و گشاده دستى او کنایه از بخشش است و سرّ این گونه تعبیرها آن است که چنانچه معناى غیرمحسوس را به صورت محسوس درآورند بهتر فهمیده مىشود.[۱۰]
شایان ذکر است که در روایات و ادعیه به معناى کنایى مذکور تصریح شده است؛ مانند: «الحمدلله الناشر فی الخلق فضله والباسط فیهم بالجود یده»[۱۱] و «یا دائم الفضل على البریة یا باسط الیدین بالعطیة».[۱۲]
شایسته تأکید است که انسان کامل چون در ذات احدیت فانى است در مقام «قرب فرایض» عنوان «یداللّه الباسطة»[۱۳] بر وى اطلاق مىگردد، چنانکه در زیارت امیرمؤمنان، على بن ابىطالب علیه السلام آمده است: «السلام علیک یا عین اللّه الناظرة و یده الباسطة...».[۱۴]
در بسیارى از آیات مربوط به بحث، ارزاق و نعمت ها، متعلق بسط قرار گرفته و خداوند خود را، باسط و قابض روزی ها و نعمت ها معرفى مىکند،[۱۵] زیرا کلید ارزاق و نعمت هاى آسمان ها و زمین بدست وى و اسباب آنها از آن اوست: «إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ...»[۱۶].
او همان کسى است که بادها را مىفرستد و ابرها را برمىانگیزد و آنها را در آسمان هر گونه بخواهد مىگستراند و انبوهشان مىگرداند، پس مىبینى باران از لابهلاى آنها بیرون مىآید: «اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ...»[۱۷].
خداوند درهاى روزى خود را بر روى هر کس که بخواهد مىگشاید و نعمت هاى خود را بر او ارزانى مىدارد.[۱۸] البته خدا روزى بندگان را بر اساس حکمت و مصلحت به اندازه نازل مىگرداند تا ظلم و طغیان نکنند: « وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَٰكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا يَشَاءُ ۚ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ»[۱۹] و این بدان معنا نیست که نقش بندگان در فراهم ساختن اسباب بسط روزى نادیده گرفته شود، چنان که صدقه دادن به دیگران مایه افزایش مال مىگردد: «...وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ...»[۲۰]، زیرا اراده الهى در طول اسباب دیگر است؛ نه در عرض آن.[۲۱]
آیه ۲۴۵ سوره بقره نیز پس از آن که انفاق در راه خدا را قرض به خدا مىشمارد تا بدین وسیله به آن ترغیب کند، به ذکر اسماى سه گانه قابض، باسط و مرجع پرداخته تا به این نکته توجه دهد که آنچه انفاق شده باطل نمىگردد بلکه چندین برابر شدن آن بعید نیست زیرا خداوند قابض و باسط است؛ آنچه را بخواهد کاهش یا افزایش مىدهد و بازگشت همه به سوى اوست، بنابراین آنچه را به او قرض داده شده به طور کامل پرداخت خواهد کرد: «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً ۚ وَاللَّهُ يَقْبِضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»[۲۲].[۲۳] «بصط» همان «بسط» است که حرف «سین» در آن به جهت مجاورت با حرف اطباق و تفخیم (طاء) به حرف «صاد» تبدیل شده است.[۲۴]
در آیه ۱۹ سوره نوح چنین آمده است: و خدا زمین را براى شما فرشى (گسترده) ساخت: «وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا»[۲۵]؛ و در آیاتى نیز بسط و گسترش زمین و جوشاندن چشمهها از آن و جارى ساختن نهرها و رویاندن گیاه و استوارساختن کوه ها بر زمین بیان شده که آن پس از بناى آسمان و برافراشتن سقف آن و ترتیب اجزاى آسمان و ترکیب آنها بر اساس حکمت و تاریک ساختن شب و همچنین آشکارکردن روز ـ به وسیله گستراندن خورشید ـ صورت گرفته است: «رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا * وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا * وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَٰلِكَ دَحَاهَا * أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَمَرْعَاهَا* وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا»[۲۶].[۲۷]
گفتنى است که معناى اصلى «ضُحى» انبساط (گسترش یافتن) خورشید و امتداد (گسترده شدن) روز است،[۲۸] گرچه در آیه یاد شده به قرینه مقابل قرار گرفتن آن با شب، مراد از آن مطلق روز است.[۲۹]
خورشید با نور خود بر وجود سایه و با گسترده شدنش بر گسترش تدریجى سایه دلالت مىکند زیرا به هر میزان که خورشید پس از زوال ظهر به افق غربى نزدیکتر مىشود تا غروب کند سایهاى که پس از زوال حادث مىشود امتداد بیشترى مىیابد: «أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا * ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرًا»[۳۰]. [۳۱] برخى با استشهاد به آیه مذکور، ماهیات را غواسق و ظلمات و وجود منبسط را سایه بلند پایه خداوند دانستهاند.[۳۲]
آیه ۲۴۷ سوره بقره علت گزینش طالوت را براى فرماندهى سپاهى در جنگ با جالوت و لشکریان او این مىداند که خداوند وى را در دانش و نیروى بدن بسط و گسترش داده است: «...وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ...»[۳۳].این سخن پاسخ اعتراض گروهى از بنىاسرائیل به پیامبر خویش است که چرا خداوند طالوت را برگزیده، در حالى که گشایش در مال به او داده نشده است: «قَالُوا أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا... وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ...»[۳۴].[۳۵]
خداوند در آیه ۶۹ سوره اعراف هم، از باب یادآورى نعمت هایى که به قوم عاد ارزانى داشته به اختصاص ایشان در میان سایر اقوام به بسط در خلق و درشتى هیکل که ملازم با نیروى فراوان است، تصریح کرده است: «...وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً ۖ فَاذْكُرُوا آلَاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»[۳۶].[۳۷]
پانویس
- ↑ مفردات، ص۱۲۲ـ۱۲۳؛ لسانالعرب، ج۱، ص۴۰۸، «بسط»؛ لغت نامه، ج۳، ص۳۵۷۹، «باسط».
- ↑ شرحالاسماء، ص۳۵۹ـ۳۶۰.
- ↑ المیزان، ج۲، ص۲۸۵.
- ↑ شرح توحید الصدوق، ج۳، ص۲۱۰ـ۲۱۱؛ کنزالعمال، ج۱، ص۴۴۸.
- ↑ اصولالدین، ص۱۲۴.
- ↑ مفردات، ص۶۵۲؛ لسانالعرب، ج۱۱، ص۱۳، «قبض»؛ لغت نامه، ج۱۰، ص۱۵۳۷۶.
- ↑ شرح تجرید، ج۱، ص۱۰۱.
- ↑ سوره مائده،آیه ۶۴.
- ↑ همان.
- ↑ جامعالبیان، مج۴، ج۶، ص۴۰۵؛ الصافى، ج۲، ص۵۰؛ نثرطوبى، ج۱، ص۷۷ـ۷۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۰.
- ↑ العقائد الاسلامیه، ج۱، ص۱۴۰.
- ↑ اسفار، ج۶، ص۱۰.
- ↑ بحارالانوار، ج۹۷، ص۳۰۵.
- ↑ علم الیقین، ج۱، ص۱۷۵؛ روح الارواح، ص۱۴۵.
- ↑ سوره اسراء،آیه ۳۰.
- ↑ سوره روم،آیه ۴۸.
- ↑ علم الیقین، ج۱، ص۱۷۵.
- ↑ سوره شوری،آیه ۲۷.
- ↑ سوره بقره،آیه ۲۷۶.
- ↑ المیزان، ج۷، ص۲۸۱.
- ↑ سوره بقره،آیه ۲۴۵.
- ↑ المیزان، ج۲، ص۲۸۵.
- ↑ المیزان، ج۲، ص۲۸۵.
- ↑ سوره نوح،آیه ۱۹.
- ↑ سوره نازعات،آیات ۲۸تا۳۲.
- ↑ المیزان، ج۲۰، ص۱۹۰ـ۱۹۱.
- ↑ مفردات، ص۵۰۲،«ضحى»؛ المیزان، ج۲۰، ص۳۱۰.
- ↑ المیزان، ج۲۰، ص۱۹۰.
- ↑ سوره فرقان،آیات ۴۵و۴۶.
- ↑ المیزان، ج۱۵، ص۲۲۵.
- ↑ شرح المنظومه، ص۶۱.
- ↑ سوره بقره،آیه ۲۴۷.
- ↑ همان.
- ↑ المیزان، ج۲، ص۲۸۷.
- ↑ سوره اعراف،آیه ۶۹ .
- ↑ همان، ج۸، ص۱۷۸.
منابع
- "باسط"، دائرة المعارف قرآن کریم، سید رضا اسحاقنیا تربتى، ج۵، ص۲۷۱-۲۷۴.




