خراج: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(ویرایش)
 
(۵ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
«خراج» به معنی باج و آنچه را که پادشاه و حاکم از رعایا گیرند می باشد. و در اصطلاح [[فقها]] به معناى مالیاتى است که به اصل زمین یا بر زمین هاى خراجیه، یعنى زمین هایى که با جنگ از کفّار گرفته شده بود قرار مى دادند. خراج باید صرف مصالح عامه مسلمین گردد؛ مانند حفظ امنیّت جاده ها، کمک به نیازمندان، حقوق سربازان و سایر نیازهاى حکومتى.
+
'''«خراج»''' به معنی باج و آنچه را که پادشاه و حاکم از رعایا گیرند می‌باشد. و در اصطلاح [[فقه|فقهی]] به معناى مالیاتى است که به اصل زمین یا بر زمین‌هاى خراجیه، یعنى زمین‌هایى که با جنگ از کفّار گرفته شده بود قرار مى‌دادند. خراج باید صرف مصالح عامه مسلمین گردد؛ مانند حفظ امنیّت جاده‌ها، کمک به نیازمندان، حقوق سربازان و سایر نیازهاى حکومتى.
  
==خراج در قرآن==
+
== مفهوم‌شناسی ==
 +
واژه «خراج» یک بار در [[قرآن|قرآن کریم]] در آیه «{{متن قرآن|أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجًا فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيْرٌ ۖ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ»}}؛<ref>[[آیه 72 سوره مؤمنون|سوره مؤمنون، آیه ۷۲.]]</ref> به کار رفته و به معنای عام لغوی خود، یعنی اعطای مال و پاداش (درآمد عبد از بندگى) [[تفسیر قرآن|تفسیر]] شده است. البته واژه «خَرْجاً» نیز در این [[آیه]] و آیه «{{متن قرآن|قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَىٰ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا»}}؛<ref>[[آیه 94 سوره کهف|سوره کهف، آیه ۹۴.]]</ref> آمده است که آن را «خراجا» هم قرائت کرده‌اند.
  
واژه «خراج» فقط یک بار در [[قرآن|قرآن کریم]] در آیه {{متن قرآن|«أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجًا فَخَرَاجُ رَبِّک خَیرٌ وَهُوَ خَیرُ الرَّازِقِینَ»}}<ref>[[سوره مؤمنون]]: ۷۲.</ref> به کار رفته و به معنای عام لغوی خود، یعنی اعطای مال و پاداش (درآمد عبد از بندگى) [[تفسیر قرآن|تفسیر]] شده است. البته واژه «خَرْجاً» نیز در این آیه و آیه {{متن قرآن|«قَالُوا یا ذَا الْقَرْنَینِ إِنَّ یأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَک خَرْجًا عَلَىٰ أَنْ تَجْعَلَ بَینَنَا وَبَینَهُمْ سَدًّا»}}<ref>[[سوره کهف]]: ۹۴.</ref> آمده است که آن را «خراجا» هم قرائت کرده‌اند.
+
«خرج» یعنی مزد و اجرت، همچنين است «خراج»؛ چون مزد از مال اجرت دهنده خارج می شود و يا بصورت مزد آشكار و جدا می شود به آن «خرج» گفته‌اند؛ ولى [[راغب اصفهانی]] گويد: خرج اعمّ‌ از خراج است و خراج اغلب به حق الارض گفته می شود. صاحب تفسیر «[[مجمع البیان]]» گويد: اصل خراج و خرج هر دو يكى است و آن غلّه‌اى است كه بر سبيل وظيفه اخراج می شود و از آن است خراج ارض.<ref>قاموس قرآن، سید علی‌اکبر قرشی، ج۲، ص۲۳۵؛ تفسير احسن الحديث، سید علی‌اکبر قرشی، ج‏۷، ص۱۳۸.</ref>
  
==فرق خراج و باج==
+
[[ابن منظور]] می گوید: «الخَرْجُ‌ و الخَرَاجُ‌، واحدٌ: و هو شيء يُخْرِجُه القومُ‌ في السَّنَةِ‌ مِن مالهم بقَدَرٍ معلوم...»؛<ref>لسان العرب، ج۲، ص۲۵۱.</ref> خرج و خراج به یک معناست و آن چیزی است که مردم به اندازه مشخصی از مالشان در سال می پردازند.
  
گفته اند: خراج آن چیزى است که در حاصل مزروعات گیرند، و باج آن چیزى که جهت حق صیانت و حفاظت از سوداگران گیرند.<ref>ناظم الاطباء.</ref> مالیاتى که بر اراضى وضع شود.<ref>المنجد.</ref>
+
همچنین گفته شده: «خَرج» به آنچه از مال خارج مى‌گردد گفته مى‌شود و «خراج» چيزى است كه از زمين خارج مى‌شود، یا بودجه مستمرى است كه تعيين مى‌شود.<ref>تفسیر نور، محسن قرائتی، ج۵ ص۲۲۴.</ref>
 +
 
 +
در فرق «خراج» و «باج» نیز گفته اند: خراج آن چیزى است که در حاصل مزروعات گیرند، و باج آن چیزى که جهت حق صیانت و حفاظت از سوداگران گیرند.<ref>ناظم الاطباء.</ref>  
  
 
==موارد خراج==
 
==موارد خراج==
  
خراج بر زمین هاى خراجى (اراضى خراجیه) وضع می شود و آنها زمین هائى می باشد که صاحبان [[کفر|کافر]] آنها با مسلمانان بر این صلح کرده باشند که زمین به ملک آنها باقى باشد و هر ساله مبلغى به حاکم اسلامى بپردازند و یا بر این مبنى که زمین از آن مسلمانان باشد و صاحبان قبلى، هر ساله مبلغى در ازاء بقائشان در آن زمین به مسلمانان بپردازند. و یا زمینى که مسلمانان به زور و قدرت از کفار گرفته و به زور بر آن سرزمین تسلط یافته باشند. نوع سوم زمین خراجى زمینى است که اهل آن (صاحبان پیشین کافر) از آن زمین جلاء وطن کرده و از آنجا هجرت نموده باشند.
+
خراج بر زمین هاى خراجى (اراضى خراجیه) وضع می شود و آنها زمین هایى می باشد که صاحبان [[کفر|کافر]] آنها با مسلمانان بر این صلح کرده باشند که زمین به ملک آنها باقى باشد و هر ساله مبلغى به حاکم اسلامى بپردازند و یا بر این مبنى که زمین از آن مسلمانان باشد و صاحبان قبلى، هر ساله مبلغى در ازاء بقائشان در آن زمین به مسلمانان بپردازند. و یا زمینى که مسلمانان به زور و قدرت از کفار گرفته و به زور بر آن سرزمین تسلط یافته باشند. نوع سوم زمین خراجى زمینى است که اهل آن (صاحبان پیشین کافر) از آن زمین جلاء وطن کرده و از آنجا هجرت نموده باشند.
  
خراج، گاه به مقاسمه باشد و آن جزء معینى است از محصول مانند ربع یا ثلث که امام قرار می دهد بر متصرفین در آن زمین و گاه خراج موظف باشد و آن مقدار معینى از نقد و طعام است.
+
خراج، گاه به مقاسمه باشد و آن جزء معینى است از محصول مانند ربع یا ثلث که [[امام]] قرار می دهد بر متصرفین در آن زمین و گاه خراج موظف باشد و آن مقدار معینى از نقد و طعام است.
  
در خبر است که [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] صلی الله علیه و آله در مورد خراج خیبر چنین مقرر فرمود که زمین آنجا در برابر سهمى از درآمد آن در اختیار اهالى آنجا باشد.
+
در خبر است که [[پیامبر اسلام|پیغمبر]] صلی الله علیه و آله در مورد خراج [[خیبر]] چنین مقرر فرمود که زمین آنجا در برابر سهمى از درآمد آن در اختیار اهالى آنجا باشد.
  
از [[امیرالمومنین|امیرالمؤمنین]] علیه السلام روایت شده که فرمود: «[[اهل ذمه]] (کفار کتابى) اگر زمین در اختیار داشته باشند علاوه بر [[جزیه|جزیه]] که به شمار نفراتشان است و به مردان آزاد بالغ اختصاص دارد، خراج نیز باید بپردازند و خراج مربوط به زمین است خواه مالک آن مرد باشد یا زن، بالغ یا نابالغ، حتى اگر اسلام اختیار کنند جزیه از آنها ساقط می شود ولى خراج همچنان بحال خود باقى است».<ref>مستدرک، جهاد، باب ۵۶.</ref>
+
از [[امیرالمؤمنین]] علیه السلام روایت شده که فرمود: «[[اهل ذمه]] (کفار کتابى) اگر زمین در اختیار داشته باشند علاوه بر [[جزیه|جزیه]] که به شمار نفراتشان است و به مردان آزاد [[بلوغ|بالغ]] اختصاص دارد، خراج نیز باید بپردازند و خراج مربوط به زمین است خواه مالک آن مرد باشد یا زن، بالغ یا نابالغ، حتى اگر [[اسلام]] اختیار کنند جزیه از آنها ساقط می شود ولى خراج همچنان بحال خود باقى است».<ref>مستدرک الوسائل، جهاد، باب ۵۶.</ref>
  
مصعب بن یزید انصارى گوید: امیرالمؤمنین على علیه السلام مرا به دریافت خراج چهار روستا: مدائن بهقیا ذات و نهر شیر و نهر جویر و نهر ملک بگماشت و دستور فرمود که از هر جریب (شصت ذراع در شصت ذراع) زمین کشت انبوه، یک درهم و نیم و هر جریب کشت متوسط، یک درهم و هر جریب نازک (کم محصول)، دو ثلث درهم و بر هر جریب باغ انگور یا باغ درخت خرما یا مخلوط از انگور و خرما، ده درهم بستانم و بابت نخلهاى تک تکى که از روستا جدا می باشند چیزى نگیرم تا راهگذاران از آنها استفاده کنند و فرمود: از خوانین و دهبانانى که بر اسبهاى نر سوار می شوند و انگشتر طلا بدست می کنند هر یک چهل و هشت درهم و طبقه متوسط و کسبه بازار هر یک بیست و چهار درهم و طبقه ضعیف هر یک دوازده درهم بستانم و جمع درآمد یکسال دوازده میلیون درهم شد که به حضرت تسلیم نمودم.<ref>وسائل: ۱۱/۱۱۵.</ref>
+
مصعب بن یزید انصارى گوید: امیرالمؤمنین على علیه السلام مرا به دریافت خراج چهار روستا: مدائن بهقیا ذات و نهر شیر و نهر جویر و نهر ملک بگماشت و دستور فرمود که از هر جریب (شصت ذراع در شصت ذراع) زمین کشت انبوه، یک درهم و نیم و هر جریب کشت متوسط، یک درهم و هر جریب نازک (کم محصول)، دو ثلث درهم و بر هر جریب باغ انگور یا باغ درخت خرما یا مخلوط از انگور و خرما، ده درهم بستانم و بابت نخلهاى تک تکى که از روستا جدا می باشند چیزى نگیرم تا راهگذاران از آنها استفاده کنند و فرمود: از خوانین و دهبانانى که بر اسبهاى نر سوار می شوند و انگشتر طلا بدست می کنند هر یک چهل و هشت درهم و طبقه متوسط و کسبه بازار هر یک بیست و چهار درهم و طبقه ضعیف هر یک دوازده درهم بستانم و جمع درآمد یکسال دوازده میلیون درهم شد که به حضرت تسلیم نمودم.<ref>وسائل الشیعه، ج۱۱ ص۱۱۵.</ref>
  
 
در عهدنامه امیرالمؤمنین علیه السلام به [[مالک اشتر نخعی|مالک اشتر]] در این باره چنین آمده: «اى مالک! باید توجه تو به آبادانى زمین (که خراج بر آن وضع شده) بیش از توجهت به ستاندن خراج باشد، زیرا خراج آنگهى بدست آید که زمین (کشت) آباد باشد و کسى که خراج را بدون آبادانى زمین بخواهد کشور را به ویرانى و بندگان را به تباهى کشیده و آن حکومت جز مدتى کوتاه پایدار نماند، پس اگر خراج دهندگان از سنگینى (مالیات) یا آفت محصول یا قطع شدن بهره آب یا از نیامدن باران یا از خرابى زمین بر اثر پوشیده شدن آن بزیر آب یا از بى آبى شکایت کردند، به ایشان تخفیف بده بدان مقدار که امیدوار گردى کارشان سامان یافته است. و باید سبک ساختن سنگینى بار ایشان بر تو گران نیاید زیرا تخفیفى که به آنها می دهى اندوخته اى است که به آبادانى کشور و آرایش حکومتت به تو بازمی گردانند. به علاوه این که خوشبینى و ستایش آنها را بخود جلب نموده اى و دیگر این که تو خود خرسندى که [[عدل]] و داد را در میان آنان گسترده ولذا در برابر رفاه و آسایشى که به آنها داده اى آسوده خاطرى که اگر حادثه ناگوارى براى کشورت رخ دهد آنان نیروى ذخیره تو باشند و با طیب خاطر و خوشدلى تو را در آن امر مهم بکار آیند که آنان به عدل تو خو کرده و به مهربانیت به تو مهر می ورزند، زیرا به کشور آباد آنچه بار کنى توان کشش آن را دارد و (این را بدانکه) زمین آنگاه ویران گردد که کارکنان در آن زمین تهى دست شوند و آنان در آن هنگام تهیدست گردند که حکمرانان (بجاى این که به آبادانى زمین بپردازند) به گرد آوردن مالیات بپردازند و به دوام حکومتشان بدگمان بودند و از روزگار پند نگیرند.»<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۱.</ref>
 
در عهدنامه امیرالمؤمنین علیه السلام به [[مالک اشتر نخعی|مالک اشتر]] در این باره چنین آمده: «اى مالک! باید توجه تو به آبادانى زمین (که خراج بر آن وضع شده) بیش از توجهت به ستاندن خراج باشد، زیرا خراج آنگهى بدست آید که زمین (کشت) آباد باشد و کسى که خراج را بدون آبادانى زمین بخواهد کشور را به ویرانى و بندگان را به تباهى کشیده و آن حکومت جز مدتى کوتاه پایدار نماند، پس اگر خراج دهندگان از سنگینى (مالیات) یا آفت محصول یا قطع شدن بهره آب یا از نیامدن باران یا از خرابى زمین بر اثر پوشیده شدن آن بزیر آب یا از بى آبى شکایت کردند، به ایشان تخفیف بده بدان مقدار که امیدوار گردى کارشان سامان یافته است. و باید سبک ساختن سنگینى بار ایشان بر تو گران نیاید زیرا تخفیفى که به آنها می دهى اندوخته اى است که به آبادانى کشور و آرایش حکومتت به تو بازمی گردانند. به علاوه این که خوشبینى و ستایش آنها را بخود جلب نموده اى و دیگر این که تو خود خرسندى که [[عدل]] و داد را در میان آنان گسترده ولذا در برابر رفاه و آسایشى که به آنها داده اى آسوده خاطرى که اگر حادثه ناگوارى براى کشورت رخ دهد آنان نیروى ذخیره تو باشند و با طیب خاطر و خوشدلى تو را در آن امر مهم بکار آیند که آنان به عدل تو خو کرده و به مهربانیت به تو مهر می ورزند، زیرا به کشور آباد آنچه بار کنى توان کشش آن را دارد و (این را بدانکه) زمین آنگاه ویران گردد که کارکنان در آن زمین تهى دست شوند و آنان در آن هنگام تهیدست گردند که حکمرانان (بجاى این که به آبادانى زمین بپردازند) به گرد آوردن مالیات بپردازند و به دوام حکومتشان بدگمان بودند و از روزگار پند نگیرند.»<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۱.</ref>
سطر ۲۸: سطر ۳۱:
 
==منابع==
 
==منابع==
  
*سید مصطفی حسینی دشتی، [[فرهنگ معارف و معاریف (کتاب)|فرهنگ معارف و معاریف]].
+
*[[فرهنگ معارف و معاریف (کتاب)|فرهنگ معارف و معاریف]]، سید مصطفی حسینی دشتی.
*آیت الله مکارم شیرازی، [[پیام امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام (کتاب)|پیام امام امیرالمؤمنین(ع)]]، جلد ۱۰.
+
*[[پیام امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام (کتاب)|پیام امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام]]، ناصر مکارم شیرازی، جلد ۱۰.
*ویکی فقه.  
+
*[[قاموس قرآن (کتاب)|قاموس قرآن]]، سید علی‌اکبر قرشی، ج۲.
 
+
*[[تفسیر نور (کتاب)|تفسیر نور]]، محسن قرائتی، ج۵.
 +
{{قرآن}}
 
[[رده:احکام اقتصادی]]
 
[[رده:احکام اقتصادی]]
 
[[رده:واژگان قرآنی]]
 
[[رده:واژگان قرآنی]]
[[رده:ادیان و فرق]]
 

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۴ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۲۰:۴۷

«خراج» به معنی باج و آنچه را که پادشاه و حاکم از رعایا گیرند می‌باشد. و در اصطلاح فقهی به معناى مالیاتى است که به اصل زمین یا بر زمین‌هاى خراجیه، یعنى زمین‌هایى که با جنگ از کفّار گرفته شده بود قرار مى‌دادند. خراج باید صرف مصالح عامه مسلمین گردد؛ مانند حفظ امنیّت جاده‌ها، کمک به نیازمندان، حقوق سربازان و سایر نیازهاى حکومتى.

مفهوم‌شناسی

واژه «خراج» یک بار در قرآن کریم در آیه «أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجًا فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيْرٌ ۖ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ»؛[۱] به کار رفته و به معنای عام لغوی خود، یعنی اعطای مال و پاداش (درآمد عبد از بندگى) تفسیر شده است. البته واژه «خَرْجاً» نیز در این آیه و آیه «قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَىٰ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا»؛[۲] آمده است که آن را «خراجا» هم قرائت کرده‌اند.

«خرج» یعنی مزد و اجرت، همچنين است «خراج»؛ چون مزد از مال اجرت دهنده خارج می شود و يا بصورت مزد آشكار و جدا می شود به آن «خرج» گفته‌اند؛ ولى راغب اصفهانی گويد: خرج اعمّ‌ از خراج است و خراج اغلب به حق الارض گفته می شود. صاحب تفسیر «مجمع البیان» گويد: اصل خراج و خرج هر دو يكى است و آن غلّه‌اى است كه بر سبيل وظيفه اخراج می شود و از آن است خراج ارض.[۳]

ابن منظور می گوید: «الخَرْجُ‌ و الخَرَاجُ‌، واحدٌ: و هو شيء يُخْرِجُه القومُ‌ في السَّنَةِ‌ مِن مالهم بقَدَرٍ معلوم...»؛[۴] خرج و خراج به یک معناست و آن چیزی است که مردم به اندازه مشخصی از مالشان در سال می پردازند.

همچنین گفته شده: «خَرج» به آنچه از مال خارج مى‌گردد گفته مى‌شود و «خراج» چيزى است كه از زمين خارج مى‌شود، یا بودجه مستمرى است كه تعيين مى‌شود.[۵]

در فرق «خراج» و «باج» نیز گفته اند: خراج آن چیزى است که در حاصل مزروعات گیرند، و باج آن چیزى که جهت حق صیانت و حفاظت از سوداگران گیرند.[۶]

موارد خراج

خراج بر زمین هاى خراجى (اراضى خراجیه) وضع می شود و آنها زمین هایى می باشد که صاحبان کافر آنها با مسلمانان بر این صلح کرده باشند که زمین به ملک آنها باقى باشد و هر ساله مبلغى به حاکم اسلامى بپردازند و یا بر این مبنى که زمین از آن مسلمانان باشد و صاحبان قبلى، هر ساله مبلغى در ازاء بقائشان در آن زمین به مسلمانان بپردازند. و یا زمینى که مسلمانان به زور و قدرت از کفار گرفته و به زور بر آن سرزمین تسلط یافته باشند. نوع سوم زمین خراجى زمینى است که اهل آن (صاحبان پیشین کافر) از آن زمین جلاء وطن کرده و از آنجا هجرت نموده باشند.

خراج، گاه به مقاسمه باشد و آن جزء معینى است از محصول مانند ربع یا ثلث که امام قرار می دهد بر متصرفین در آن زمین و گاه خراج موظف باشد و آن مقدار معینى از نقد و طعام است.

در خبر است که پیغمبر صلی الله علیه و آله در مورد خراج خیبر چنین مقرر فرمود که زمین آنجا در برابر سهمى از درآمد آن در اختیار اهالى آنجا باشد.

از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده که فرمود: «اهل ذمه (کفار کتابى) اگر زمین در اختیار داشته باشند علاوه بر جزیه که به شمار نفراتشان است و به مردان آزاد بالغ اختصاص دارد، خراج نیز باید بپردازند و خراج مربوط به زمین است خواه مالک آن مرد باشد یا زن، بالغ یا نابالغ، حتى اگر اسلام اختیار کنند جزیه از آنها ساقط می شود ولى خراج همچنان بحال خود باقى است».[۷]

مصعب بن یزید انصارى گوید: امیرالمؤمنین على علیه السلام مرا به دریافت خراج چهار روستا: مدائن بهقیا ذات و نهر شیر و نهر جویر و نهر ملک بگماشت و دستور فرمود که از هر جریب (شصت ذراع در شصت ذراع) زمین کشت انبوه، یک درهم و نیم و هر جریب کشت متوسط، یک درهم و هر جریب نازک (کم محصول)، دو ثلث درهم و بر هر جریب باغ انگور یا باغ درخت خرما یا مخلوط از انگور و خرما، ده درهم بستانم و بابت نخلهاى تک تکى که از روستا جدا می باشند چیزى نگیرم تا راهگذاران از آنها استفاده کنند و فرمود: از خوانین و دهبانانى که بر اسبهاى نر سوار می شوند و انگشتر طلا بدست می کنند هر یک چهل و هشت درهم و طبقه متوسط و کسبه بازار هر یک بیست و چهار درهم و طبقه ضعیف هر یک دوازده درهم بستانم و جمع درآمد یکسال دوازده میلیون درهم شد که به حضرت تسلیم نمودم.[۸]

در عهدنامه امیرالمؤمنین علیه السلام به مالک اشتر در این باره چنین آمده: «اى مالک! باید توجه تو به آبادانى زمین (که خراج بر آن وضع شده) بیش از توجهت به ستاندن خراج باشد، زیرا خراج آنگهى بدست آید که زمین (کشت) آباد باشد و کسى که خراج را بدون آبادانى زمین بخواهد کشور را به ویرانى و بندگان را به تباهى کشیده و آن حکومت جز مدتى کوتاه پایدار نماند، پس اگر خراج دهندگان از سنگینى (مالیات) یا آفت محصول یا قطع شدن بهره آب یا از نیامدن باران یا از خرابى زمین بر اثر پوشیده شدن آن بزیر آب یا از بى آبى شکایت کردند، به ایشان تخفیف بده بدان مقدار که امیدوار گردى کارشان سامان یافته است. و باید سبک ساختن سنگینى بار ایشان بر تو گران نیاید زیرا تخفیفى که به آنها می دهى اندوخته اى است که به آبادانى کشور و آرایش حکومتت به تو بازمی گردانند. به علاوه این که خوشبینى و ستایش آنها را بخود جلب نموده اى و دیگر این که تو خود خرسندى که عدل و داد را در میان آنان گسترده ولذا در برابر رفاه و آسایشى که به آنها داده اى آسوده خاطرى که اگر حادثه ناگوارى براى کشورت رخ دهد آنان نیروى ذخیره تو باشند و با طیب خاطر و خوشدلى تو را در آن امر مهم بکار آیند که آنان به عدل تو خو کرده و به مهربانیت به تو مهر می ورزند، زیرا به کشور آباد آنچه بار کنى توان کشش آن را دارد و (این را بدانکه) زمین آنگاه ویران گردد که کارکنان در آن زمین تهى دست شوند و آنان در آن هنگام تهیدست گردند که حکمرانان (بجاى این که به آبادانى زمین بپردازند) به گرد آوردن مالیات بپردازند و به دوام حکومتشان بدگمان بودند و از روزگار پند نگیرند.»[۹]

پانویس

  1. سوره مؤمنون، آیه ۷۲.
  2. سوره کهف، آیه ۹۴.
  3. قاموس قرآن، سید علی‌اکبر قرشی، ج۲، ص۲۳۵؛ تفسير احسن الحديث، سید علی‌اکبر قرشی، ج‏۷، ص۱۳۸.
  4. لسان العرب، ج۲، ص۲۵۱.
  5. تفسیر نور، محسن قرائتی، ج۵ ص۲۲۴.
  6. ناظم الاطباء.
  7. مستدرک الوسائل، جهاد، باب ۵۶.
  8. وسائل الشیعه، ج۱۱ ص۱۱۵.
  9. نهج البلاغه، نامه ۵۱.

منابع

قرآن
متن و ترجمه قرآن
اوصاف قرآن (اسامی و صفات قرآن، اعجاز قرآن، عدم تحریف در قرآن)
اجزاء قرآن آیه، سوره، جزء، حزب، حروف مقطعه
ترجمه و تفسیر قرآن تاریخ تفسیر، روشهای تفسیری قرآن، سیاق آیات، اسرائیلیات، تاویل، فهرست تفاسیر شیعه، فهرست تفاسیر اهل سنت، ترجمه های قرآن
علوم قرآنی تاریخ قرآن: نزول قرآن، جمع قرآن، شان نزول، کاتبان وحی، قراء سبعه
دلالت الفاظ قرآن: عام و خاص، مجمل و مبین، مطلق و مقید، محکم و متشابه، مفهوم و منطوق، نص و ظاهر، ناسخ و منسوخ
تلاوت قرآن تجوید، آداب قرائت قرآن، تدبر در قرآن
رده ها: سوره های قرآن * آیات قرآن * واژگان قرآنی * شخصیت های قرآنی * قصه های قرآنی * علوم قرآنی * معارف قرآن
مسابقه از خطبه ۱۹۰ نهج البلاغه