مختصر نویسی متوسط است
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

رحلت پیامبر اسلام: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
 
(۹ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
{{تقویم|روز= 28 صفر|سال= سال 11 هجری قمری}}  
+
{{عالی}}
 +
{{تقویم|روز= ۲۸ صفر|سال= سال ۱۱ هجری قمری}}  
 +
[[شیعه|شیعیان]] تاریخ رحلت [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] (صلی الله علیه و آله) را ۲۸ [[صفر]] سال یازدهم هجری و علمای [[اهل سنت]] ماه [[ربیع الاول]] می دانند. چیزی که در منابع تاریخی ثبت شده آن است که آن حضرت مدتی بیمار شدند و پس از آن رحلت نمودند. اما در روایاتی که از [[ائمه اطهار|ائمه]] (علیهم السلام) نقل شده است، بیان گردیده که آن حضرت در اثر سمی که به ایشان خورانده شد، به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسیدند.
  
 +
==تاریخ رحلت پیامبر اکرم (ص)==
  
 +
در تاریخ رحلت [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله میان [[شیعه]] و [[اهل  سنت]]، اتفاق نظر نیست. زیرا تاریخ  نگاران و سیره  نویسان شیعه به پیروى از [[اهل  بیت]] علیهم السلام، تاریخ رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله را روز دوشنبه ۲۸ [[صفر]] سال یازدهم هجرى قمرى دانسته اند، ولیکن علماى اهل  سنت تاریخ آن را در ماه [[ربیع  الاول]] ذکر کرده اند و در این که چه روزى از ربیع  الاول بوده است، اختلاف دارند؛ برخى روز اول، برخى روز دوم و برخى روز دوازدهم و ... از این ماه را بیان کردند.<ref> کشف  الغمه، علی بن عیسی اربلی، ج ۱، ص ۲۶؛ منتهى  الآمال، شیخ عباس قمی، ج ۱، ص ۱۰۰ و بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۲۲، ص ۵۲۸ و ص ۵۱۴.</ref>
  
تاریخ رحلت رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را شیعیان 28 [[صفر]] سال یازدهم هجری و علمای اهل سنت ماه [[ربیع الاول]] می دانند و در روز آن اختلاف نظر دارند. چیزی که در منابع تاریخی ثبت شده آن است که آن حضرت مدتی بیمار شدند و پس از آن رحلت نمودند. اما در روایات که از ائمه علیهم السلام نقل شده است بیان گردیده که آن حضرت در اثر خورانده شدن سم به شهادت رسیدند. به نظر می رسد این روایات بیان کننده علت بیماری آن حضرت هستند.
+
[[حاج شیخ عباس قمی|شیخ عباس قمی]] می گوید اکثر علماى اهل سنّت آن را در روز دوازدهم ماه ربیع الأوّل گفته‌‌اند.<ref>شیخ عباس قمی، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل ، ج‌۱، ص۲۴۹</ref> [[محمد بن عمر واقدی|واقدی]] از جمله کسانى است که رحلت آن حضرت را در روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول مى  داند.<ref> المغازى، واقدی، ج ۲، ص ۱۱۲۰.</ref>
 
 
==تاریخ رحلت پیامبر اکرم (ص)==
 
در تاريخ رحلت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله ميان [[شيعه]] و [[اهل  سنت]]، اتفاق نظر نيست. زيرا تاريخ  نگاران و سيره  نويسان [[شيعه]] به پيروى از [[اهل  بيت]] علیهم السلام، تاريخ رحلت پيامبر صلی الله علیه و آله را روز دوشنبه 28 [[صفر]] سال يازدهم هجرى قمرى دانسته اند، وليكن علماى اهل  سنت تاريخ آن را در ماه [[ربيع  الاول]] ذكر كرده اند و در اين كه چه روزى از ربيع  الاول بوده است، اختلاف دارند. برخى روز اول، برخى روز دوم و برخى روز دوازدهم و عده اى روز ديگرى از اين ماه را بيان كردند.<ref> [[كشف  الغمه]] ([[علي بن عيسي اربلی]])، ج 1، ص 26؛ [[منتهى  الآمال]] ([[شيخ عباس قمی]])، ج 1، ص 100 و [[بحارالانوار]] ([[علامه مجلسی]])، ج 22، ص 528 و ص 514.</ref> شیخ عباس قمی می گوید اكثر علماى اهل سنّت آن را در روز دوازدهم ماه ربيع الأوّل گفته‌‌اند. <ref>شیخ عباس قمی، منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ، ج‌1، ص249</ref>
 
 
 
واقدى از جمله كسانى است كه رحلت آن حضرت را در روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول مى  داند.<ref> [[المغازى]] (علي بن عيسي اربلی)، ج ص 1120.</ref>
 
  
 
==علت وفات پیامبر اکرم (ص)==
 
==علت وفات پیامبر اکرم (ص)==
دلایل بسیاری وجود دارد که رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  ناشی از خوراندن سم به ان حضرت بوده است. این دلایل و روایات، از تواتر معنوی برخوردارند؛ یعنی هرچند که الفاظ و توصیفات آنها کاملاً با یکدیگر مشابه نیستند، اما از مجموع آنها، می توان موضوع مورد بحث را ثابت نمود. از جمله امام صادق (ع) می فرمایند: چون پیامبر اسلام (ص)، ذراع (یا سر دست) گوسفند، را دوست می داشتند، یک زن یهودی با اطلاع از این موضوع ایشان را با این بخش از گوسفند مسموم نمودند<ref>.کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ش، ج ص 315، ح 3</ref> در جای دیگری آن حضرت فرمودند: "پیامبر اکرم (ص) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند که لقمه ای که آن روز در خیبر تناول نمودم، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این که با شهادت از دنیا می رود".<ref>محمد بن حسن بن فروخ صفار، بصائر الدرجات، ج ص 503، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، 1404 ق.</ref> در این روایت، علاوه بر تصریح به مسموم شدن رسول خدا (ص) و شهادت ایشان در پی مسمومیت، به اصلی کلی نیز اشاره می شود که مرگ تمام پیامبران و اوصیا با شهادت بوده و هیچ کدام، با مرگ طبیعی از دنیا نمی روند! روایات دیگری نیز وجود دارد که این اصل کلی را تقویت می نماید.
+
دلایل بسیاری وجود دارد که رحلت [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله  ناشی از خوراندن سم به آن حضرت بوده است. این دلایل و روایات، از [[خبر متواتر|تواتر]] معنوی برخوردارند؛ یعنی هرچند که الفاظ و توصیفات آنها کاملاً با یکدیگر مشابه نیستند، اما از مجموع آنها، می توان موضوع مورد بحث را ثابت نمود. از جمله [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] (ع) می فرمایند: چون پیامبر اسلام (ص)، ذراع (یا سر دست) گوسفند، را دوست می داشتند، یک زن [[یهود|یهودی]] با اطلاع از این موضوع ایشان را با این بخش از گوسفند مسموم نمودند.<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۶۵ ش، ج ۶، ص ۳۱۵، ح ۳.</ref> در جای دیگری آن حضرت فرمودند: "پیامبر اکرم (ص) در جریان [[غزوه خیبر|جنگ خیبر]] مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند که لقمه ای که آن روز در [[خیبر]] تناول نمودم، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این که با [[شهادت در راه خدا|شهادت]] از دنیا می رود".<ref>محمد بن حسن بن فروخ صفار، بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۵۰۳، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.</ref> در این روایت، علاوه بر تصریح به مسموم شدن رسول خدا (ص) و شهادت ایشان در پی مسمومیت، به اصلی کلی نیز اشاره می شود که [[مرگ]] تمام پیامبران و اوصیا با شهادت بوده و هیچ کدام، با مرگ طبیعی از دنیا نمی روند! روایات دیگری نیز وجود دارد که این اصل کلی را تقویت می نماید.
 
 
علاوه بر روایات شیعه روایات فراوانی در صحاح و دیگر کتب اهل سنت وجود دارد که همین موضوع را تأیید می نماید که به عنوان نمونه، به سه مورد آن اشاره می نماییم:
 
 
 
روایت اول: در معتبرترین کتاب اهل سنت، نقل شده که پیامبر (ص) در بیماری منجر به رحلتشان، خطاب به همسرشان عائشه فرمودند: "من همواره درد ناشی از غذای مسمومی را که در خیبر تناول نموده ام، در بدنم احساس می کردم و اکنون گویا وقت آن فرا رسیده که آن سم، مرا از پای درآورد".<ref>صحیح بخاری، ج 5، ص 137، دار الفکر، بیروت، 1401 ق.</ref> همین موضوع در سنن دارمی نیز بیان شده است. علاوه بر این که در این کتاب، به شهادت برخی از یاران پیامبر (ص)، بر اثر تناول همان غذای مسموم نیز اشاره شده است.<ref>سنن دارمی، ج 1، ص 33، مطبعة الاعتدال، دمشق.</ref>
 
 
 
روایت دوم: احمد بن حنبل در مسند خود، ماجرایی را بیان می نماید که طی آن، بانویی به نام ام مبشر که فرزندش به دلیل خوردن غذای مسموم در کنار پیامبر (ص)، به شهادت رسیده بود؛ در ایام بیماری ایشان به عیادتشان آمده و اظهار داشتند که من احتمال قوی می دهم که بیماری شما ناشی از همان غذای مسمومی باشد که فرزندم نیز به همین دلیل به شهادت رسید! پیامبر (ص) در پاسخ فرمودند که من نیز دلیلی به غیر از مسمومیت، برای بیماری خویش نمی بینم و گویا نزدیک است که مرا از پای در آورد.<ref>مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 18، دار صادر، بیروت.</ref> مرحوم مجلسی نیز با نقل روایتی؛ تقریبا مشابه با این روایت بیان نموده که به همین دلیل است که مسلمانان اعتقاد دارند، علاوه بر فضیلت نبوت که به پیامبر (ص) هدیه شده، ایشان به فوز شهادت نیز نائل آمده اند.<ref>بحار الانوار، ج 21، ص 7.</ref>
 
 
 
روایت سوم: محمد بن سعد؛ از قدیمی ترین مورخان مسلمان ماجرای مسمومیت پیامبر اکرم (ص) را این گونه نقل می نماید:
 
هنگامی که پیامبر (ص)، خیبر را فتح نموده و اوضاع به حالت عادی برگشت، زنی یهودی به نام زینب که برادر زاده مرحب بود که در جنگ خیبر کشته شد، از دیگران پرسش می نمود که پیامبر (ص) کدام بخش از گوسفند را بیشتر دوست می دارد؟ و پاسخ شنید که سر دست آن را. سپس آن زن، گوسفندی را ذبح کرده و تکه تکه نمود و بعد از مشورت با یهودیان در مورد انواع سم ها، سمی که تمام آنان معتقد بودند، کسی از آن جان سالم به در نمی برد را، انتخاب نموده و اعضای گوسفند و بیشتر از همه جا، سردست ها را مسموم نمود. هنگامی که آفتاب غروب نموده و پیامبر (ص) نماز مغرب را به جماعت اقامه فرموده و در حال برگشت بودند، آن زن یهودی را دیدند که همچنان نشسته است! پیامبر (ص) دلیل آن را پرسیدند و او جواب داد که هدیه ای برایتان آوردم! پیامبر (ص) با قبول هدیه، به همراه یارانش بر سر سفره نشسته و مشغول تناول غذا شدند ... بعد از مدتی، پیامبر (ص) فرمودند که دست نگه دارید! گویا این گوسفند مسموم است! مؤلف کتاب، سپس نتیجه می گیرد که شهادت پیامبر (ص) به همین دلیل بوده است.<ref>محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج 2، ص 202 – 201، دار صادر، بیروت.</ref>
 
 
 
بدین ترتیب، از مجموع روایات نقل شده در کتب شیعه و اهل سنت، می توان نظریه شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر (ص) را تقویت نمود که در قریب به اتفاق این روایات، زمان مسمومیت ایشان، هم زمان با جنگ خیبر و توسط زنی یهودی بیان شده است.
 
 
 
==خبر دادن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از رحلت خود==
 
 
 
رسول اكرم صلی الله علیه و آله در آخرين سفر [[حج]] (در [[عرفه]])، در [[مكه]]، در [[غدير خم]]، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران يا در ضمن  سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت  خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا صلی الله علیه و آله را آگاه ساخته بود كه  پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد.
 
 
 
در [[حجة  الوداع]] در هنگام [[رمى  جمرات]] فرمود: مناسك خود را از من  فراگيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم. هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد. هنگام بازگشت نيز در اجتماع بزرگ حاجيان فرمود: نزديك است  فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم.
 
 
 
عبدالله بن مسعود گويد: پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله يك ماه قبل از رحلت، ما را از وفات خود آگاه نمود... عرض كرديم: اى رسول خدا! رحلت  شما در چه موقع خواهد بود؟ فرمود: فراق نزديك شده و بازگشت  به سوى خداوند است.
 
 
 
زمانى نيز فرمود: نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم و من دو چيز گران در ميان  شما مى  گذارم و مى  روم: كتاب خدا و عترتم، اهل  بيتم... و خداوند لطيف و آگاه به من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار [[حوض كوثر]] بر من  وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود.
 
 
 
روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين  و نگرانند. پيامبر در حالى كه به [[فضل بن عباس]] و [[امام علی]] بن  ابى  طالب علیه السلام تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: به من خبر داده اند شما از مرگ  پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه  جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم  پيوست و شما نيز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد...
 
 
 
در فرصتى ديگر مردم را به رعايت  حقوق [[انصار]] سفارش و در خطاب  به انصار فرمود: اى گروه انصار، زمان فراق و هجران نزديك است، من دعوت شده و دعوت را پذيرفته ام...
 
 
 
بدانيد دو چيز است كه از نظر من بين آن  دو هيچ تفاوتى نيست. اگر بين آن دو مقايسه شود به اندازه تارمويى بين آن دو فرقى نمى  گذارم. هر كس يكى را ترك كند مثل اين  است كه آن ديگرى را هم ترك كرده است... آن دو كتاب آسمانى و اهل  بيت رسالت هستند... سفارش مرا در مورد اهل  بيت من رعايت كنيد و...
 
 
 
نيز فرمود: آيا شما را به چيزى راهنمايى نكنم كه اگر بدان  چنگ زنيد، پس از آن هرگز به ضلالت نيفتيد؟ گفتند: بلى، اى رسول  خدا. فرمود: آن (چيز) على است. با دوستى من دوستش بداريد و به  احترام و بزرگداشت من، او را محترم و بزرگ بداريد. آن چه گفتم  [[جبرئيل]] از طرف خداوند به من دستور داده بود.
 
 
 
[[ابن حجر هيثمى]] گويد: پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در بيمارى خود كه به  رحلتش انجاميد. فرمود: مرگ من به همين زودى فرا مى  رسد و من سخن خود را به شما رساندم و راه بهانه و عذر را بر شما بستم. آگاه باشيد، من كتاب  پروردگارم و اهل  بيت  خود را در ميان شما مى  گذارم و مى روم.
 
 
 
سپس  دست على را گرفت و بالا برد و فرمود: اين شخص على بن ابى  طالب  است كه همراه با قرآن است و قرآن با على است و از يكديگر جدانشوند تا [[روز قيامت]] كه با من ملاقات نمايند.
 
 
 
در روز دوشنبه آخرين روز از زندگى رسول اكرم صلی الله علیه و آله آن بزرگوار در [[مسجد]] پس از انجام [[نماز صبح]] فرمود: اى مردم! آتش فتنه  ها شعله  ور گرديده و فتنه  ها همچون پاره  هاى امواج تاريك شب روى آورده است.
 
 
 
رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالى جان سپرد كه سر در دامن على  بن  ابى  طالب علیه السلام داشت. على علیه السلام شيون كنان، رحلت پيامبر صلی الله علیه و آله را به  اطرافيان خبر داد. در اين زمان [[ابوبكر]] به محل سكونت  خود در«[[سنح ]]» رفته بود و عايشه به دنبال وى فرستاد تا بى  درنگ به  شهر آيد.<ref>يوسف بوشهرى، راز انكار رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، ماهنامه كوثر، شماره39</ref>
 
 
 
==انكار رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله==
 
 
 
چون خبر وفات پيامبر صلی الله علیه و آله زمزمه شد، عمر به نهيب فرياد برآورد: هرگز چنين نيست. اين بعضى از منافقانند كه مى  پندارند پيامبر مرده است! مردم بدانيد، به خدا سوگند، رسول خدا نمرده است  بلكه  به سوى پروردگار خود رفته، به همان گونه كه موسى به سوى  پروردگار خود رفت، او چهل روز از پيروان خود غايب بود و پس از اين كه گفته شد او مرده است  به نزد ايشان بازگشت. به خدا سوگند، رسول خدا باز مى  گردد و دست و پاى كسانى را كه گمان  برده  اند او مرده است، قطع خواهد كرد.
 
 
 
او بى  وقفه مردم را بيم مى  داد و در هراس و ترديد مى  گذارد و آن  كلمات را به قدرى تكرار كرد كه دهانش كف نمود. مى گفت: هر كس  بگويد او مرده است  با اين شمشير سرش را از تن جدا خواهم كرد. خداوند تا وعده  هايش را به دست او عملى نسازد، وى را نزد خود نمى برد.
 
 
 
در آن هنگامه از خانواده حضرت كسى ترديد در رحلت رسول  گرامى صلی الله علیه و آله نداشت و از همين رو جز عباس، شنيده نشد كه كسى با عمر سخن گفته و به او توجهى كرده باشد. جز اين كه برخى چون آشوب آفرينى عمر را ديدند.
 
 
 
گفتند: او چه مى  گويد!! از وى بپرسيد مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله در اين باره به تو چيزى فرموده كه اين گونه  سراسيمه و آشفته سخن مى  گويى! و او در پاسخ گفت: نه، اصلا.
 
 
 
موضوع رحلت  براى خاندان پيامبر و مردم چنان قطعى و بديهى بودكه [[ابن ام مكتوم]] نابينا نيز كه جسد مطهر [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله را نمى  ديد همانند عباس در اعتراض به عمر گفت: تو از خود چه مى  گويى؟! مگر قرآن نيست كه مى  فرمايد: و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله  الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب على  عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزى الله الشاكرين.
 
 
 
محمد جز فرستاده  اى كه پيش از او هم پيامبرانى (آمده و) گذشتند، نيست. آيا اگر او بميرد يا كشته شود از عقيده خود (به شيوه  جاهليت) برمى  گرديد! هر كس از عقيده خود بازگردد هرگز هيچ زيانى  به خدا نمى  رساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى  دهد.
 
  
عباس مى  افزود: ترديد نيست كه رسول خدا صلی الله علیه و آله مرده است. بياييد او را دفن كنيم. (با فرض قطعى كه وى مرده است.) آيا خداوند شما را يك بار طعم مرگ مى  چشاند و رسولش را دوبار! او بزرگوارتر از آن است كه دوبار بميرد. بياييد او را دفن كنيم. اگر راست  باشد كه  او نمرده بر خداوند دشوار نيست كه خاك را از روى او به يك سوزند و...
+
علاوه بر روایات [[شیعه]]، روایات فراوانی در [[صحاح سته|صحاح]] و دیگر کتب [[اهل سنت]] وجود دارد که همین موضوع را تأیید می نماید که به عنوان نمونه، به سه مورد آن اشاره می نماییم:
  
با اين حال، عمر بدون كمترين توجه به اعتراض آنان، بر نظر خود پافشارى مى  كرد تا آن كه چند ساعتى بعد ابوبكر از محل سكونت  خود در سنح رسيد. و چون چشم به جسد مطهر پيامبر صلی الله علیه و آله دوخت، همان آيه را كه پيشتر ديگران خوانده بودند خواند و عمر را به سكوت  فراخواند و او نيز ساكت  بر زمين نشست و گفت: گويا اين آيه را پيش از اين نشنيده بودم. آيا اين از قرآن است؟!
+
۱. در معتبرترین کتاب نزد اهل سنت، نقل شده که پیامبر (ص) در بیماری منجر به رحلتشان، خطاب به همسرشان [[عایشه|عائشه]] فرمودند: "من همواره درد ناشی از غذای مسمومی را که در خیبر تناول نموده‌ام، در بدنم احساس می‌کردم و اکنون گویا وقت آن فرا رسیده که آن سم، مرا از پای درآورد".<ref>صحیح بخاری، ج ۵، ص ۱۳۷، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۱ ق.</ref> همین موضوع در سنن دارمی نیز بیان شده است. علاوه بر این که در این کتاب، به شهادت برخی از یاران پیامبر (ص)، بر اثر تناول همان غذای مسموم نیز اشاره شده است.<ref>سنن دارمی، ج ۱، ص ۳۳، مطبعة الاعتدال، دمشق.</ref>
  
===انگيزه انكار رحلت===
+
۲. [[احمد بن حنبل]] در مسند خود، ماجرایی را بیان می نماید که طی آن، بانویی به نام ام مبشر که فرزندش به دلیل خوردن غذای مسموم در کنار پیامبر اکرم، به شهادت رسیده بود؛ در ایام بیماری ایشان به عیادتشان آمده و اظهار داشتند که من احتمال قوی می‌دهم که بیماری شما ناشی از همان غذای مسمومی باشد که فرزندم نیز به همین دلیل به شهادت رسید! پیامبر (ص) در پاسخ فرمودند که من نیز دلیلی به غیر از مسمومیت، برای بیماری خویش نمی‌بینم و گویا نزدیک است که مرا از پای در آورد.<ref>مسند احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۱۸، دار صادر، بیروت.</ref> [[علامه مجلسى|مرحوم مجلسی]] نیز با نقل روایتی؛ تقریبا مشابه با این روایت بیان نموده که به همین دلیل است که مسلمانان اعتقاد دارند علاوه بر فضیلت [[نبوت]] که به پیامبر (ص) هدیه شده، ایشان به فوز شهادت نیز نائل آمده‌اند.<ref>بحار الانوار، ج ۲۱، ص ۷.</ref>
  
محققان و مورخان اهل تسنن بر پايه اعتراف عمر انگيزه او را زمينه  سازى براى رسيدن ابوبكر به مدينه ياد كرده اند.
+
۳. [[محمد بن سعد]]؛ از قدیمی ترین مورخان مسلمان ماجرای مسمومیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را این گونه نقل می نماید:
 +
هنگامی که پیامبر (ص)، خیبر را فتح نموده و اوضاع به حالت عادی برگشت، زنی یهودی به نام زینب که برادر زاده مرحب بود که در جنگ خیبر کشته شد، از دیگران پرسش می‌نمود که پیامبر (ص) کدام بخش از گوسفند را بیشتر دوست می‌دارد؟ و پاسخ شنید که سر دست آن را. سپس آن زن، گوسفندی را ذبح کرده و تکه تکه نمود و بعد از مشورت با [[یهود|یهودیان]] در مورد انواع سم ها، سمی که تمام آنان معتقد بودند کسی از آن جان سالم به در نمی برد را، انتخاب نموده و اعضای گوسفند و بیشتر از همه جا، سردست ها را مسموم نمود. هنگامی که آفتاب غروب نموده و پیامبر (ص) نماز مغرب را به جماعت اقامه فرموده و در حال برگشت بودند، آن زن یهودی را دیدند که همچنان نشسته است! پیامبر (ص) دلیل آن را پرسیدند و او جواب داد که هدیه ای برایتان آوردم! پیامبر (ص) با قبول هدیه، به همراه یارانش بر سر سفره نشسته و مشغول تناول غذا شدند ... بعد از مدتی، پیامبر (ص) فرمودند که دست نگه دارید! گویا این گوسفند مسموم است! مؤلف کتاب [[الطبقات الکبری (کتاب)|طبقات]]، سپس نتیجه می گیرد که شهادت پیامبر (ص) به همین دلیل بوده است.<ref>محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۰۲ – ۲۰۱، دار صادر، بیروت.</ref>
  
[[ابن ابى  الحديد]] مى  نويسد: عمر با اين اقدام مى  خواست فرصتى براى  رسيدن ابوبكر به محل فراهم آورده باشد; زيرا او در فرداى  «[[سقيفه ]]» قبل از سخنرانى ابوبكر در مسجد، ضمن عذرخواهى از اظهارات روز گذشته در انكار وفات پيامبر صلی الله علیه و آله، گفت: وقتى فهميدم  رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنيا رفته است، ترسيدم بر سر زمامدارى، جنجال و آشوب به پا شود و انصار و ديگران، زمامدارى را به دست گيرند يا از اسلام برگردند.<ref>يوسف بوشهرى، راز انكار رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، ماهنامه كوثر، شماره39</ref> 
+
بدین ترتیب، از مجموع روایات نقل شده در کتب شیعه و اهل سنت، می توان نظریه شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر (ص) را تقویت نمود که در قریب به اتفاق این روایات، زمان مسمومیت ایشان، هم زمان با [[غزوه خیبر|جنگ خیبر]] و توسط زنی یهودی بیان شده است.
  
==تدفین و به خاک سپاری جسم مبارک پیامبر اکرم (ص)==
+
==خبر دادن پیامبر از رحلت خود==
  
پس از رحلت [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله در حالى كه عده اى از سران و سياست مداران مهاجر و انصار در [[سقيفه بنى ساعده]] گردآمده و درباره جانشينى آن حضرت به مجادله و منازعه پرداخته بودند، حضرت على علیه السلام به اتفاق برخى از عموزادگان خويش به [[غسل]] دادن و [[كفن]] كردن بدن مطهر پيامبر صلی الله علیه و آله پرداخت.
+
[[پیامبر اسلام|رسول اکرم]] صلی الله علیه و آله در آخرین سفر [[حج]] (در [[عرفه]])، در [[مکه]]، در [[غدیر خم]]، در [[مدینه|مدینه]] قبل از بیمارى و بعد از آن در جمع یاران یا در ضمن  سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از رحلت  خود خبر داد. آن حضرت در [[حجة  الوداع]] در هنگام [[جمره‌‌‌‌|رمى  جمرات]] فرمود: مناسک خود را از من  فراگیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم. هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید. هنگام بازگشت نیز در اجتماع بزرگ حاجیان فرمود: نزدیک است  فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم.
  
آن گاه بدن شريف آن حضرت به مدت دو روز جهت وداع واپسين امت و سوگوارى [[اهل  بيت]] علیهم السلام و نمازگزاردن اهالى مدينه بر بدن مطهر آن حضرت، با احترام ويژه اى نگهدارى شد و سپس در روز چهارشنبه، به خاك سپرده شد.
+
[[ابن مسعود|عبدالله بن مسعود]] گوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یک ماه قبل از رحلت، ما را از وفات خود آگاه نمود... عرض کردیم: اى رسول خدا! رحلت  شما در چه موقع خواهد بود؟ فرمود: فراق نزدیک شده و بازگشت  به سوى خداوند است.  
  
اهل بيت علیهم السلام و وابستگان آن حضرت و بزرگان صحابه درباره مكان تدفين بدن مطهر آن حضرت به گفت وگو پرداختند و هر كدام پيشنهاد خاصى ارائه كردند. حضرت على علیه السلام كه متكفل تجهيز بدن آن حضرت و از نزديكترين مردان به آن حضرت بود، فرمود:
+
زمانى نیز فرمود: نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم و من دو چیز گران در میان  شما مى گذارم و مى روم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم... و خداوند لطیف و آگاه به من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار [[حوض کوثر]] بر من وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود.
  
إنّ اللّه لم يقبض روح نبيه إلّا فى أطهر البقاع و ينبغى أن يدفن حيث قبض؛<ref> كشف  الغمه، ج 1، ص 26.</ref> به درستى كه خداى سبحان، جان پيامبرى را نمى  گيرد مگر در پاكيزه  ترين مكان، و سزاوار است در همان مكانى كه [[قبض روح]] شد، در همان جا دفن گردد.
+
روزى به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین  و نگرانند. پیامبر در حالى که به [[فضل بن عباس]] و [[امام علی]] علیه السلام تکیه داده بود به سوى مسجد رهسپار گردید و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: به من خبر داده‌اند شما از مرگ  پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبرى بوده است که  جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم پیوست و شما نیز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد...
  
گفتار مستدل و روح نواز اميرمؤمنان على ابن أبى طالب علیه السلام مورد پسند همگان قرار گرفت و بدن مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله را در همان مكانى كه جان به جان آفرينان تسليم كرده بود، دفن نمودند.
+
در فرصتى دیگر مردم را به رعایت  حقوق [[انصار]] سفارش و در خطاب به انصار فرمود: اى گروه انصار، زمان فراق و هجران نزدیک است، من دعوت شده و دعوت را پذیرفته ام... بدانید دو چیز است که از نظر من بین آن دو هیچ تفاوتى نیست. اگر بین آن دو مقایسه شود به اندازه تارمویى بین آن دو فرقى نمى گذارم. هر کس یکى را ترک کند مثل این است که آن دیگرى را هم ترک کرده است... آن دو کتاب آسمانى و اهل  بیت رسالت هستند... سفارش مرا در مورد اهل بیت من رعایت کنید و...
  
[[طبرى]]، پيشنهاد دفن پيامبر صلی الله علیه و آله را، در همان مكانى كه وفات يافت، به ابوبكر منتسب كرد و از او نقل كرد: ما قبض نبىٌ إلّا يدفن حيث قبض؛ هيچ پيامبرى از دنيا نخواهد رفت، مگر اين كه در همان مكانى كه قبض روح شد دفن گردد.<ref> [[تاريخ  الطبرى]]، ج 3، ص 213.</ref>
+
نیز فرمود: آیا شما را به چیزى راهنمایى نکنم که اگر بدان  چنگ زنید، پس از آن هرگز به ضلالت نیفتید؟ گفتند: بلى، اى رسول  خدا. فرمود: آن (چیز) [[امام علی علیه السلام|على]] است. با دوستى من دوستش بدارید و به احترام و بزرگداشت من، او را محترم و بزرگ بدارید. آن چه گفتم  [[جبرئیل]] از طرف خداوند به من دستور داده بود.
  
هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت در داخل [[مسجد النبى]] صلی الله علیه و آله قرار دارد و زيارت گاه مسلمانان و مشتاقان آن حضرت از سراسر عالم است.
+
[[ابن حجر هیثمى]] گوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بیمارى خود که به  رحلتش انجامید فرمود: مرگ من به همین زودى فرا مى  رسد و من سخن خود را به شما رساندم و راه بهانه و عذر را بر شما بستم. آگاه باشید، من کتاب  پروردگارم و اهل  بیت  خود را در میان شما مى  گذارم و مى روم. سپس  دست على را گرفت و بالا برد و فرمود: این شخص على بن ابى  طالب است که همراه با [[قرآن]] است و قرآن با على است و از یکدیگر جدا نشوند تا [[روز قیامت]] که با من ملاقات نمایند.  
  
 +
در روز دوشنبه آخرین روز از زندگى رسول اکرم صلی الله علیه و آله آن بزرگوار در [[مسجد]] پس از انجام [[نماز صبح]] فرمود: اى مردم! آتش فتنه  ها شعله  ور گردیده و فتنه  ها همچون پاره  هاى امواج تاریک شب روى آورده است.
  
==توصیف علی علیه السلام از رحلت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله==
+
رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالى جان سپرد که سر در دامن [[امام علی علیه السلام|على  بن  ابى  طالب]] علیه السلام داشت. على علیه السلام شیون کنان، رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله را به  اطرافیان خبر داد. در این زمان [[ابوبکر]] به محل سکونت  خود در «سنح» رفته بود و [[عایشه|عایشه]] به دنبال وى فرستاد تا بى  درنگ به  شهر آید.<ref>یوسف بوشهرى، راز انکار رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، ماهنامه کوثر، شماره۳۹</ref>
  
رحلت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله براي امام علی علیه السلام حادثه اي  سخت و جان سوز بود. چنان كه مي فرمايد: «بَأَبي اَنْتَ وَ اُمّي يا رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِكَ ما لَمْ يَنْقَطِعْ بِمَوْتِ غَيْرِكَ مِنَ النُّبُوَّةِ وَالاِنْباءِ وَ اَخْبارِ السَّماءِ. خَصَّصْتَ حَتّي صِرْتَ مُسَلِّيا عَمَّنْ سِواكَ وَ عَمَّمْتَ حَتّي صارَ النّاسُ فيكَ سَواءً وَ لَوْلا اَنَّكَ اَمَرْتَ بِالصَّبْرِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْجَزَعٍ، لاَنْفَدْنا عَلَيْكَ ماءَالشُّؤُونِ. وَ لَكانَ الدّاءُ مُماطِلاً وَ الكَمَدُ مُحالِفَا وَ قَلاّلَكَ...؛ پدر و مادرم فدايت اي پيامبر خدا، با مرگ تو رشته اي پاره شد كه در مرگ ديگران چنين قطع نشد و آن [[نبوت]] و فرود آمدن پيام و اخبار آسماني بود. مصيبت تو ديگر مصيبت ديدگان را تسلّي دهنده است يعني پس از مصيبت تو ديگر مرگ ها اهميتي ندارد. و از طرفي اين يك مصيبت همگاني است كه عموم مردم به خاطر تو عزادارند. اگر نبود كه امر به صبر و شكيبايي فرموده اي و از بي  تا بي نهي نموده اي آن قدر گريه مي  كردم كه اشك هايم تمام شود. و اين درد جان كاه هميشه در من مي  ماند و حزن و اندوهم دائمي مي  شد. كه همه اين ها در مصيبت تو كم و ناچيز است».<ref>نهج‌ البلاغة (صبحي الصالح)، خطبه 235، ص 356.</ref>
+
==انکار رحلت رسول خدا==
  
همچنین آن حضرت در توصیف رحلت پیامبر فرمودند: «فضَجَّتِ الدّارُ الافنيةُ؛ گويا در و ديوار خانه فرياد مي زد». <ref>نهج البلاغه (صبحى صالح)، خطبه ۱۹۷.</ref>
+
چون خبر وفات [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه و آله زمزمه شد، [[عمر بن خطاب|عمر خطاب]] فریاد برآورد: هرگز چنین نیست. این بعضى از منافقانند که مى  پندارند پیامبر مرده است! مردم بدانید، به خدا سوگند، رسول خدا نمرده است  بلکه  به سوى پروردگار خود رفته، به همان گونه که [[حضرت موسی علیه السلام|موسى]] به سوى  پروردگار خود رفت، او چهل روز از پیروان خود غایب بود و پس از این که گفته شد او مرده است  به نزد ایشان بازگشت. به خدا سوگند، رسول خدا باز مى  گردد و دست و پاى کسانى را که گمان  برده  اند او مرده است، قطع خواهد کرد.
  
==پيامدهاي رحلت از زبان حضرت زهرا سلام الله علیها==
+
او بى  وقفه مردم را بیم مى  داد و در هراس و تردید مى  گذارد و آن  کلمات را به قدرى تکرار کرد که دهانش کف نمود. مى گفت: هر کس  بگوید او مرده است  با این شمشیر سرش را از تن جدا خواهم کرد. خداوند تا وعده  هایش را به دست او عملى نسازد، وى را نزد خود نمى برد.
  
آن حضرت سلام الله علیها در خطبه فدکیه و خطبه ای که بعدا در جمع زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند ایراد فرموده اند . پیامدهای رحلت پیامبر را بیان می کنند از جمله آنها عبارتند از:
+
در آن هنگامه از خانواده رسول  گرامى صلی الله علیه و آله کسى تردید در رحلت آن حضرت نداشت و از همین رو جز [[عباس بن عبدالمطلب|عباس]]، شنیده نشد که کسى با عمر سخن گفته و به او توجهى کرده باشد. جز این که برخى چون آشوب آفرینى عمر را دیدند، گفتند: او چه مى  گوید!! از وى بپرسید مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره به تو چیزى فرموده که این گونه  سراسیمه و آشفته سخن مى  گویى! و او در پاسخ گفت: نه، اصلا.
  
<I>1. ايجاد ضعف و سستي در ميان مردم</I>؛
+
موضوع رحلت  براى خاندان پیامبر و مردم چنان قطعى و بدیهى بود که [[ابن ام مکتوم]] نابینا نیز که جسد مطهر [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله را نمى  دید، همانند عباس در اعتراض به عمر گفت: تو از خود چه مى  گویى؟! مگر قرآن نیست که مى  فرماید: «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله  الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم على اعقابکم و من ینقلب على  عقبیه فلن یضرّ الله شیئا و سیجزى الله الشاکرین». محمد جز فرستاده  اى که پیش از او هم پیامبرانى (آمده و) گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود از عقیده خود (به شیوه  جاهلیت) برمى  گردید! هر کس از عقیده خود بازگردد هرگز هیچ زیانى  به خدا نمى  رساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى  دهد.
  
استومَعَ وهْنُهُ «يا وَهيُهُ» حضرت در خطبه اي كه در حضور زنان مدينه كه به عيادت ايشان آمده بودند نيز اين امر را تذكر دادند و با تأسف فرمودند: :«فقبحا لفلول الحدّ واللعب بعد الجدّ وقرع الصّفاة؛ چه زشت است سستي و بازيچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و كوشش».
+
عباس افزود: تردید نیست که رسول خدا صلی الله علیه و آله مرده است. بیایید او را دفن کنیم. آیا خداوند شما را یک بار طعم مرگ مى  چشاند و رسولش را دوبار! او بزرگوارتر از آن است که دوبار بمیرد. بیایید او را دفن کنیم. اگر راست  باشد که  او نمرده بر خداوند دشوار نیست که خاک را از روى او به یک سو زند و... .
  
<I>2. تفرقه و اختلاف بوجود آمد</I>؛
+
با این حال، عمر بدون کمترین توجه به اعتراض آنان، بر نظر خود پافشارى مى  کرد تا آن که چند ساعتى بعد، [[ابوبکر|ابوبکر]] از محل سکونت  خود در سنح رسید. و چون چشم به جسد مطهر پیامبر صلی الله علیه و آله دوخت، همان  آیه را که پیشتر دیگران خوانده بودند خواند و عمر را به سکوت  فراخواند و او نیز ساکت  بر زمین نشست و گفت: گویا این آیه را پیش از این نشنیده بودم. آیا این از قرآن است؟!
  
«استنهَرَ فتقُهُ وانْفَتَقَ رَتْقُهُ؛ تشتت و پراكندگي گسترش يافت و وحدت و همدلي از هم گسست».
+
محققان و مورخان [[اهل سنت|اهل تسنن]] بر پایه اعتراف عمر انگیزه او را زمینه  سازى براى رسیدن ابوبکر به [[مدینه|مدینه]] یاد کرده اند. [[ابن ابی الحدید]] مى  نویسد: عمر با این اقدام مى  خواست فرصتى براى  رسیدن ابوبکر به محل فراهم آورده باشد; زیرا او در فرداى «[[سقیفه]]» قبل از سخنرانى ابوبکر در مسجد، ضمن عذرخواهى از اظهارات روز گذشته در انکار وفات پیامبر صلی الله علیه و آله، گفت: وقتى فهمیدم  رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفته است، ترسیدم بر سر زمامدارى، جنجال و آشوب به پا شود و [[انصار]] و دیگران، زمامدارى را به دست گیرند یا از اسلام برگردند.<ref>یوسف بوشهرى، راز انکار رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، ماهنامه کوثر، شماره۳۹</ref>
 +
==خاکسپاری بدن مبارک پیامبر==
  
<I>3. اميد و آرزوهاي مسلمانان به نااميدي تبديل شد.</I>
+
پس از رحلت [[رسول  خدا]] صلی الله علیه و آله، در حالى که عده اى از سران و سیاست مداران [[مهاجرین|مهاجر]] و [[انصار]] در [[سقیفه|سقیفه بنى ساعده]] گردآمده و درباره جانشینى آن حضرت به مجادله و منازعه پرداخته بودند، [[امام علی علیه السلام|حضرت على]] علیه السلام به اتفاق برخى از عموزادگان خویش به [[غسل]] دادن و [[کفن]] کردن بدن مطهر پیامبر صلی الله علیه و آله پرداخت.
  
آنان كه به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و احكام عاليه اسلام ناب حضرتش دلخوش كرده بودند از نعمت [[دين الهي]] و [[حكومت اسلامي]] بهره مند گشته بودند. اكنون با ديدن حوادث بعد از آن حضرت مأيوس شده و اميدشان به يأس مبدل گشت. «واكَدَتِ الاَمالُ».
+
[[امام باقر علیه السلام|امام باقر]] (ع) در این زمینه چنین می فرمایند: «مردم روز دوشنبه و شب سه شنبه را بر بدن آن حضرت نماز می خواندند، و عموم مردم حتی خواص و نزدیکان حضرت بر بدن مبارک نماز خواندند، اما هیچیک از اهل سقیفه بر غسل و کفن و دفن حضرت حاضر نشدند. [[امیرالمومنین]] (ع) [[بریده اسلمی]] را برای خبر دادن نزد آنان فرستاد، ولی اعتنایی نکردند و بعد از دفن آن حضرت بیعت آنان هم تمام شد.<ref>مناقب ابن شهرآشوب،ج/۱ص۲۹۷ ؛بحارالانوار،ج۲۲ /ص۵۲۴.</ref>
  
<I>4. به حريم پيامبر بي  حرمتي شد</I>؛
+
[[اهل البیت|اهل  بیت]] علیهم السلام و وابستگان آن حضرت و بزرگان [[صحابی|صحابه]] درباره مکان تدفین بدن مطهر آن حضرت به گفت  وگو پرداختند و هر کدام پیشنهاد خاصى ارائه کردند. حضرت على علیه السلام که متکفل [[تجهیز میت|تجهیز]] بدن آن حضرت و از نزدیکترین مردان به آن حضرت بود، فرمود: إنّ اللّه لم یقبض روح نبیه إلّا فى أطهر البقاع و ینبغى أن یدفن حیث قبض؛<ref> کشف  الغمه، ج ۱، ص ۲۶.</ref> به درستى که خداى سبحان، جان پیامبرى را نمى  گیرد مگر در پاکیزه  ترین مکان، و سزاوار است در همان مکانى که قبض روح شد، در همان جا دفن گردد.
  
«اضيعَ الحَريمُ و اُزِيلَتِ الحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ» هنوز جسد مبارك پيامبر بر زمين که اجتماع سقيفه بدون نظرخواهي از خاندان پيامبر به تعيين جانشين براي آن حضرت مي پردازند. و حق اهل بيت حضرتش را ضايع مي كنند.
+
گفتار مستدل امیرمؤمنان على  ابن  أبى  طالب علیه السلام مورد پسند همگان قرار گرفت و بدن مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله را در همان مکانى که جان به جان آفرین تسلیم کرده بود، دفن نمودند.
  
<I>5. خط نفاق و دورويي آشكار شد.</I>؛
+
[[محمد بن جریر طبری|طبرى]]، پیشنهاد دفن پیامبر صلی الله علیه و آله را در همان مکانى که وفات یافت، به [[ابوبکر|ابوبکر]] منتسب کرده و از او نقل می کند: ما قُبض نبىٌ إلّا یدفن حیث قُبض؛ هیچ پیامبرى از دنیا نرفت، مگر این که در همان مکانى که قبض روح شد دفن گردید.<ref> تاریخ  الطبرى، ج ۳، ص ۲۱۳.</ref>
  
«ظَهَرَ فيكُمْ حَسْكَةَ النّفاق» حضرت در جاي ديگري از همين خطبه، با كنايه زيبايي به اين نفاق افكني پرداخته است و فرموده است: «تَشْرَبُونَ حَسْوا فيِ ارْتِغاء َو تَمْشُونَ لاَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ فِي الْخَمْرِ وَالضَّرّاءِ وَ نَصْبِرُ مِنْكُمْ عَلي مِثْلِ حَزِّ الْمُدي، وَ وَخْزِ السَّنانِ فِي الْحبشاء؛ شير را اندك اندك با آب ممزوج نموديد و به بهانه اين كه آب مي نوشيد، شير را خورديد. كنايه از نفاق است كه تظاهر به عملي مي شود كه در واقع خلاف آن است و براي نابودي اهل بيت او در پشت تپه ها و درختان كمين كرديد و ما بر اين رفتار شما كه مانند بريدن كارد و فروبردن نيزه در شكم، دردآور و كشنده است صبر مي كنيم».
+
هم اکنون مرقد مطهر آن حضرت در داخل [[مسجد النبى]] قرار دارد و زیارتگاه مسلمانان و مشتاقان آن حضرت از سراسر عالم است.
 +
==توصیف امام علی از رحلت پیامبر==
  
<I>6. دين و معنويت كم رنگ شد.</I>؛
+
رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای [[امام علی علیه السلام|امام علی]] علیه السلام حادثه ای  سخت و جان سوز بود. چنان که می فرماید: «بَأَبی اَنْتَ وَ اُمّی یا رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِک ما لَمْ ینْقَطِعْ بِمَوْتِ غَیرِک مِنَ النُّبُوَّةِ وَالاِنْباءِ وَ اَخْبارِ السَّماءِ. خَصَّصْتَ حَتّی صِرْتَ مُسَلِّیا عَمَّنْ سِواک وَ عَمَّمْتَ حَتّی صارَ النّاسُ فیک سَواءً وَ لَوْلا اَنَّک اَمَرْتَ بِالصَّبْرِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْجَزَعٍ، لاَنْفَدْنا عَلَیک ماءَالشُّؤُونِ. وَ لَکانَ الدّاءُ مُماطِلاً وَ الکمَدُ مُحالِفَا وَ قَلاّلَک...؛ پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا، با مرگ تو رشته ای پاره شد که در مرگ دیگران چنین قطع نشد و آن نبوت و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی بود. مصیبت تو دیگر مصیبت دیدگان را تسلّی دهنده است یعنی پس از مصیبت تو دیگر مرگ ها اهمیتی ندارد. و از طرفی این یک مصیبت همگانی است که عموم مردم به خاطر تو عزادارند. اگر نبود که امر به صبر و شکیبایی فرموده ای و از بیتابی نهی نموده ای آن قدر گریه می  کردم که اشکهایم تمام شود. و این درد جان کاه همیشه در من می  ماند و حزن و اندوهم دائمی می  شد. که همه این ها در مصیبت تو کم و ناچیز است».<ref>نهج‌ البلاغة (صبحی الصالح)، خطبه ۲۳۵، ص ۳۵۶.</ref>
  
«و سَمَلَ جَلْبابُ الدّينَ» «جَلْباب» چادر يا عبايي كه بدن انسان را مي پوشاند، [[حضرت فاطمه]] زهرا سلام الله علیها تعبير به جلباب دين فرموده. چون دين نيز تمام زواياي زندگي فردي و اجتماعي انسان را در بر مي گيرد، همان گونه كه چادر و عباء تمام بدن انسان را در برمي گيرد.
+
همچنین آن حضرت در توصیف رحلت پیامبر اکرم فرمودند: «فضَجَّتِ الدّارُ الافنیةُ؛ گویا در و دیوار خانه فریاد می زد».<ref>نهج البلاغه (صبحى صالح)، خطبه ۱۹۷.</ref>
  
<I>7. مردم دچار بي تفاوتي شدند.</I>
+
==پیامدهای رحلت پیامبر اکرم==
  
حضرت خطاب به انصار كه با جان و مال پيامبر را كمك كرده بودند چنين فرمودند: «يا مَعاشِرَ الْفِتْيَةِ وَاَعْضاء الْمِلَّةِ، وَ حَضَنَةِ الاِسلامِ ما هذِهِ الْغميزَةُ في حَقّي والسّنةُ عَنْ ظلامَتي؛ اي گروه جوانمرد، اي بازوان ملت و ياوران اسلام، اين غفلت و سستي و ضعف شما در حق من و تغافل و بي تفاوتي و خواب آلودگي در مورد دادخواهي من، چيست؟»
+
[[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|حضرت فاطمه]] سلام الله علیها در [[خطبه فدکیه]] و خطبه ای که بعدا در جمع زنان [[مدینه]] که به [[عیادت بیماران|عیادت]] ایشان آمده بودند ایراد فرموده اند، پیامدهای رحلت پیامبر را بیان می کنند، از جمله:
  
<I>8. مردم پيمان شكني كردند.</I>
+
۱. ایجاد ضعف و سستی در میان مردم؛ استومَعَ وهْنُهُ «یا وَهیهُ» حضرت در خطبه ای که در حضور زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذکر دادند و با تأسف فرمودند: :«فقبحا لفلول الحدّ واللعب بعد الجدّ وقرع الصّفاة؛ چه زشت است سستی و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و کوشش».  
  
فرمودند: «فَانّي حِرْتُمْ بَعْدَ البَيانِ وَ اَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الاِعْلانِ وَ نَكَصْتُمْ بَعْدَ الاِقْدامِ». پس چرا بعد از بيان حق حيران و سرگردانيد، و بعد از آشكار كردن عقيده پنهان كاري مي كنيد و بعد از آن پيشگامي و روي آوردن به عقب برگشته پشت نموده ايد.
+
۲. تفرقه و اختلاف بوجود آمد؛ «استنهَرَ فتقُهُ وانْفَتَقَ رَتْقُهُ؛ تشتت و پراکندگی گسترش یافت و وحدت و همدلی از هم گسست».  
  
حضرت زهرا سلام الله عليها، در اين فراز به حادثه غدير اشاره مي كند كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله آن را براي مردم بيان فرمود و به آن ها اعلام كرد و آنان نيز با علي علیه السلام بيعت كردند. اما اكنون بيعت خود را شكستند.
+
۳. امید و آرزوهای مسلمانان به ناامیدی تبدیل شد: آنان که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و احکام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش کرده بودند از نعمت دین الهی و حکومت اسلامی بهره مند گشته بودند. اکنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مأیوس شده و امیدشان به یأس مبدل گشت. «واکدَتِ الاَمالُ».
  
<I>9. مردم دچار وسوسه هاي شيطاني شدند</I>؛
+
۴. به حریم پیامبر بی حرمتی شد؛ «اضیعَ الحَریمُ و اُزِیلَتِ الحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ» هنوز جسد مبارک پیامبر بر زمین که اجتماع [[واقعه سقیفه بنی ساعده|سقیفه]] بدون نظرخواهی از خاندان پیامبر به تعیین جانشین برای آن حضرت می  پردازند. و حق اهل بیت حضرتش را ضایع می کنند.
  
«تَسْتَجيبُونَ لِهتافِ الشَّيْطانِ الْغَوِيّ؛ به شيطان گمراه كننده پاسخ مثبت داديد». و در جاي ديگر از خطبه فرموده اند: «اَطْلَعَ الشَّيطانُ رَأسَهُ مِنْ مَغْزَرِهِ هاتِفا بِكُمْ فَاَلْفاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجيبينَ؛ شيطان سر خود را از مخفيگاه بدرآورد. شما را فراخواند. ديد كه پاسخگوي دعوت باطل او هستيد...
+
۵. خط نفاق و دورویی آشکار شد؛ «ظَهَرَ فیکمْ حَسْکةَ النّفاق» حضرت در جای دیگری از همین خطبه، با کنایه زیبایی به این نفاق افکنی پرداخته است و فرموده است: «تَشْرَبُونَ حَسْوا فی ارْتِغاء َو تَمْشُونَ لاَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ فِی الْخَمْرِ وَالضَّرّاءِ وَ نَصْبِرُ مِنْکمْ عَلی مِثْلِ حَزِّ الْمُدی، وَ وَخْزِ السَّنانِ فِی الْحبشاء؛ شیر را اندک اندک با آب ممزوج نمودید و به بهانه این که آب می نوشید، شیر را خوردید. کنایه از نفاق است که تظاهر به عملی می شود که در واقع خلاف آن است و برای نابودی اهل بیت او در پشت تپه ها و درختان کمین کردید و ما بر این رفتار شما که مانند بریدن کارد و فروبردن نیزه در شکم، دردآور و کشنده است صبر می کنیم».
  
<I>10. شتاب در شنيدن حرف هاي بيهوده و بي اساس</I>؛
+
۶. دین و معنویت کم رنگ شد؛ «و سَمَلَ جَلْبابُ الدّینَ» «جَلْباب» چادر یا عبایی که بدن انسان را می پوشاند، [[حضرت فاطمه]] سلام الله علیها تعبیر به جلباب دین فرموده. چون دین نیز تمام زوایای زندگی فردی و اجتماعی انسان را در بر می گیرد، همان گونه که چادر و عباء تمام بدن انسان را در برمی گیرد.
  
«مَعاشر النّاس الْمُسْرِعَةِ اِلي قيلِ الْباطِلِ الْمُغْضِيَةِ عَلَي الْفِعْلِ الْقَبيحِ الْخاسِر؛ اي گروه مردم كه به سوي شنيدن حرف هاي بيهوده شتاب مي  كنيد و كردار زشت زيانبار را ناديده مي گيريد.
+
۷. مردم دچار بی تفاوتی شدند: حضرت خطاب به [[انصار]] که با جان و مال پیامبر را کمک کرده بودند چنین فرمودند: «یا مَعاشِرَ الْفِتْیةِ وَاَعْضاء الْمِلَّةِ، وَ حَضَنَةِ الاِسلامِ ما هذِهِ الْغمیزَةُ فی حَقّی والسّنةُ عَنْ ظلامَتی؛ ای گروه جوانمرد، ای بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستی و ضعف شما در حق من و تغافل و بی تفاوتی و خواب آلودگی در مورد دادخواهی من، چیست؟».
  
<I>11. نطفه مظاهر فساد روئيدن گرفت.</I>
+
۸. مردم پیمان شکنی کردند: فرمودند: «فَانّی حِرْتُمْ بَعْدَ البَیانِ وَ اَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الاِعْلانِ وَ نَکصْتُمْ بَعْدَ الاِقْدامِ». پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشکار کردن عقیده پنهان کاری می کنید و بعد از آن پیشگامی و روی آوردن به عقب برگشته پشت نموده اید. حضرت زهرا سلام الله علیها، در این فراز به حادثه [[واقعه غدیر|غدیر]] اشاره می کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را برای مردم بیان فرمود و به آن ها اعلام کرد و آنان نیز با [[امام علی علیه السلام|علی]] علیه السلام بیعت کردند. اما اکنون بیعت خود را شکستند.
  
در پايان خطبه عيادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود: «اَمّا لَعَمْري لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةً رَيثما تُنْتِجُ ثُمَّ احْتَلِبُوا مِلْ ءَ الْقَعْبِ دَما عَبيطَا وَ ذُعافا مُبيدا؛ به جان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، بايد انتظار كشيد تا كي مرض فساد پيكر جامعه اسلامي را از پاي درآورد كه پس از اين پستان شتر به جاي شير خون بدوشيد و زهري كه به سرعت هلاك كننده است».
+
۹. مردم دچار وسوسه های شیطانی شدند: «تَسْتَجیبُونَ لِهتافِ الشَّیطانِ الْغَوِی؛ به شیطان گمراه کننده پاسخ مثبت دادید». و در جای دیگر از خطبه فرموده اند: «اَطْلَعَ الشَّیطانُ رَأسَهُ مِنْ مَغْزَرِهِ هاتِفا بِکمْ فَاَلْفاکمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجیبینَ؛ شیطان سر خود را از مخفیگاه بدرآورد. شما را فراخواند. دید که پاسخگوی دعوت باطل او هستید...
  
<I>12. فرصت طلبان به سر كار آمدند.</I>
+
۱۰. شتاب در شنیدن حرف های بیهوده و بی اساس: «مَعاشر النّاس الْمُسْرِعَةِ اِلی قیلِ الْباطِلِ الْمُغْضِیةِ عَلَی الْفِعْلِ الْقَبیحِ الْخاسِر؛ ای گروه مردم که به سوی شنیدن حرف های بیهوده شتاب می  کنید و کردار زشت زیانبار را نادیده می گیرید.  
  
حضرت سلام الله عليها در فرازهايي از خطبه فدكيّه به گروه هاي فرصت طلب كه منتظر بودند تا بعد از رحلت پيامبر از موقعيت بهره برند پرداخته است. و ويژگي  هاي آن ها را نيز بيان فرموده است:
+
۱۱. نطفه مظاهر فساد روئیدن گرفت: در پایان، خطاب به زنان [[مهاجرین|مهاجر]] و [[انصار]] فرمود: «اَمّا لَعَمْری لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةً رَیثما تُنْتِجُ ثُمَّ احْتَلِبُوا مِلْءَ الْقَعْبِ دَما عَبیطَا وَ ذُعافا مُبیدا؛ به جان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید انتظار کشید تا کی مرض فساد پیکر جامعه اسلامی را از پای درآورد که پس از این پستان شتر به جای شیر خون بدوشید و زهری که به سرعت هلاک کننده است».
  
# در ظاهر ساكت و آرام بودند. وادِعُونَ فروگذاران.
+
۱۲. فرصت طلبان به سر کار آمدند: حضرت فاطمه سلام الله علیها در فرازهایی از خطبه فدکیه به گروه های فرصت طلب که منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت بهره برند پرداخته است و ویژگی  های آن ها را نیز بیان فرموده است، از جمله: اهل خوشگذرانی و رفاه زده بودند؛ منتظر پیش آمد حوادث برای پیامبر و اهل بیت بودند (تَتَربّصونَ بنا الدّوائِراخبار و رویدادها را دنبال می کردند؛ در جنگها عقب نشینی و یا فرار می کردند و... .<ref>پیامدهای رحلت پیامبر اکرم (ص) از دیدگاه حضرت زهرا (س)، پاسدار اسلام،اردیبهشت ۱۳۸۰، شماره ۲۳۳</ref>
# اهل خوشگذراني بودند، فاكِهُون.
 
# راحت طلب و رفاه زده بودند. انتُم في رفاهيَّةٍ مِنَ العَيْش.
 
# منتظر پيش آمد حوادث براي پيامبر و اهل بيت بودند. تَتَربّصونَ بنا الدّوائِر.
 
# اخبار و رويدادها را دنبال مي كردند. تتوَلَفون الاخبارَ.
 
# در جنگ  ها عقب نشيني و يا فرار مي كردند. تنكُصُونَ عِندَ النّزالِ و تَفِرّونَ مِنَ القِتال.<ref>پیامدهای رحلت پیامبر اکرم (ص) از دیدگاه حضرت زهرا (س)، پاسدار اسلام،اردیبهشت 1380، شماره 233</ref>
 
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
{{پانویس}}
 
{{پانویس}}
 +
==منابع==
  
==منابع==
+
*ابوالقاسم گرجی، مدخل "اسلام"، [[دایرة المعارف بزرگ اسلامی]]، تهران: مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۶۷، ج ۸، ص ۳۹۶. [http://www.pe.icro.ir سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی].
 +
*یوسف بوشهرى، "راز انکار رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله)"، ماهنامه کوثر، شماره ۳۹.
 +
*محمدصفر جبرئیلی، "پیامدهای رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از دیدگاه حضرت زهرا سلام الله علیها"، پاسدار اسلام، اردیبهشت ۱۳۸۰، شماره ۲۳۳، [http://www.hawzah.net/fa/MagArt.html?MagazineArticleID=16373&ParentID=15362 سایت حوزه](۲۸ مرداد ۱۳۹۱).
 +
*موسسه تبیان، نرم افزار دایرة المعارف چهارده معصوم علیهم السلام.
 +
*[http://islamquest.net/fa/archive/question/fa4348 "آیا پیامبر گرامی اسلام (ص) به شهادت رسیدند؟"، سایت اسلام کوئست.] 
  
* ابوالقاسم گرجي، "مدخل اسلام". [[دایرة المعارف بزرگ اسلامی]]. زير نظر كاظم موسوي بجنوردي. تهران: مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامي، 1367-، جلد 8، ص 396. [http://www.pe.icro.ir سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی].
+
{{شناختنامه رسول خدا (ص)}}
* يوسف بوشهرى، راز انكار رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، ماهنامه كوثر، شماره39
 
* محمدصفر جبرئیلی، پیامدهای رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از دیدگاه حضرت زهرا سلام الله علیها، پاسدار اسلام، اردیبهشت 1380، شماره 233، [http://www.hawzah.net/fa/MagArt.html?MagazineArticleID=16373&ParentID=15362  سایت حوزه](28 مرداد 1391).
 
*موسسه تبیان، نرم افزار دایرة المعارف چهارده معصوم علیهم السلام
 
*[http://islamquest.net/fa/archive/question/fa4348 آیا پیامبر گرامی اسلام (ص) به شهادت رسیدند؟]
 
  
 
[[رده:پیامبر اکرم از بعثت تا رحلت]]
 
[[رده:پیامبر اکرم از بعثت تا رحلت]]
سطر ۱۷۲: سطر ۱۲۰:
 
[[رده:وقایع ماه صفر]]
 
[[رده:وقایع ماه صفر]]
 
[[رده:سال ۱۱ هجری قمری]]
 
[[رده:سال ۱۱ هجری قمری]]
 +
[[رده: مقاله های مهم]]
 +
 +
{{سنجش کیفی
 +
|سنجش=شده
 +
|شناسه= خوب
 +
|عنوان بندی مناسب= خوب
 +
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب
 +
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب
 +
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب
 +
|جامعیت= خوب
 +
|رعایت اختصار= متوسط
 +
|سیر منطقی= خوب
 +
|کیفیت پژوهش= خوب
 +
|رده= دارد
 +
}}
 +
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ سپتامبر ۲۰۲۲، ساعت ۰۵:۳۳

تقویم هجری قمری

روز واقعه:۲۸ صفر
سال ۱۱ هجری قمری

شیعیان تاریخ رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را ۲۸ صفر سال یازدهم هجری و علمای اهل سنت ماه ربیع الاول می دانند. چیزی که در منابع تاریخی ثبت شده آن است که آن حضرت مدتی بیمار شدند و پس از آن رحلت نمودند. اما در روایاتی که از ائمه (علیهم السلام) نقل شده است، بیان گردیده که آن حضرت در اثر سمی که به ایشان خورانده شد، به شهادت رسیدند.

تاریخ رحلت پیامبر اکرم (ص)

در تاریخ رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میان شیعه و اهل سنت، اتفاق نظر نیست. زیرا تاریخ نگاران و سیره نویسان شیعه به پیروى از اهل بیت علیهم السلام، تاریخ رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله را روز دوشنبه ۲۸ صفر سال یازدهم هجرى قمرى دانسته اند، ولیکن علماى اهل سنت تاریخ آن را در ماه ربیع الاول ذکر کرده اند و در این که چه روزى از ربیع الاول بوده است، اختلاف دارند؛ برخى روز اول، برخى روز دوم و برخى روز دوازدهم و ... از این ماه را بیان کردند.[۱]

شیخ عباس قمی می گوید اکثر علماى اهل سنّت آن را در روز دوازدهم ماه ربیع الأوّل گفته‌‌اند.[۲] واقدی از جمله کسانى است که رحلت آن حضرت را در روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول مى داند.[۳]

علت وفات پیامبر اکرم (ص)

دلایل بسیاری وجود دارد که رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ناشی از خوراندن سم به آن حضرت بوده است. این دلایل و روایات، از تواتر معنوی برخوردارند؛ یعنی هرچند که الفاظ و توصیفات آنها کاملاً با یکدیگر مشابه نیستند، اما از مجموع آنها، می توان موضوع مورد بحث را ثابت نمود. از جمله امام صادق (ع) می فرمایند: چون پیامبر اسلام (ص)، ذراع (یا سر دست) گوسفند، را دوست می داشتند، یک زن یهودی با اطلاع از این موضوع ایشان را با این بخش از گوسفند مسموم نمودند.[۴] در جای دیگری آن حضرت فرمودند: "پیامبر اکرم (ص) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند که لقمه ای که آن روز در خیبر تناول نمودم، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این که با شهادت از دنیا می رود".[۵] در این روایت، علاوه بر تصریح به مسموم شدن رسول خدا (ص) و شهادت ایشان در پی مسمومیت، به اصلی کلی نیز اشاره می شود که مرگ تمام پیامبران و اوصیا با شهادت بوده و هیچ کدام، با مرگ طبیعی از دنیا نمی روند! روایات دیگری نیز وجود دارد که این اصل کلی را تقویت می نماید.

علاوه بر روایات شیعه، روایات فراوانی در صحاح و دیگر کتب اهل سنت وجود دارد که همین موضوع را تأیید می نماید که به عنوان نمونه، به سه مورد آن اشاره می نماییم:

۱. در معتبرترین کتاب نزد اهل سنت، نقل شده که پیامبر (ص) در بیماری منجر به رحلتشان، خطاب به همسرشان عائشه فرمودند: "من همواره درد ناشی از غذای مسمومی را که در خیبر تناول نموده‌ام، در بدنم احساس می‌کردم و اکنون گویا وقت آن فرا رسیده که آن سم، مرا از پای درآورد".[۶] همین موضوع در سنن دارمی نیز بیان شده است. علاوه بر این که در این کتاب، به شهادت برخی از یاران پیامبر (ص)، بر اثر تناول همان غذای مسموم نیز اشاره شده است.[۷]

۲. احمد بن حنبل در مسند خود، ماجرایی را بیان می نماید که طی آن، بانویی به نام ام مبشر که فرزندش به دلیل خوردن غذای مسموم در کنار پیامبر اکرم، به شهادت رسیده بود؛ در ایام بیماری ایشان به عیادتشان آمده و اظهار داشتند که من احتمال قوی می‌دهم که بیماری شما ناشی از همان غذای مسمومی باشد که فرزندم نیز به همین دلیل به شهادت رسید! پیامبر (ص) در پاسخ فرمودند که من نیز دلیلی به غیر از مسمومیت، برای بیماری خویش نمی‌بینم و گویا نزدیک است که مرا از پای در آورد.[۸] مرحوم مجلسی نیز با نقل روایتی؛ تقریبا مشابه با این روایت بیان نموده که به همین دلیل است که مسلمانان اعتقاد دارند علاوه بر فضیلت نبوت که به پیامبر (ص) هدیه شده، ایشان به فوز شهادت نیز نائل آمده‌اند.[۹]

۳. محمد بن سعد؛ از قدیمی ترین مورخان مسلمان ماجرای مسمومیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را این گونه نقل می نماید: هنگامی که پیامبر (ص)، خیبر را فتح نموده و اوضاع به حالت عادی برگشت، زنی یهودی به نام زینب که برادر زاده مرحب بود که در جنگ خیبر کشته شد، از دیگران پرسش می‌نمود که پیامبر (ص) کدام بخش از گوسفند را بیشتر دوست می‌دارد؟ و پاسخ شنید که سر دست آن را. سپس آن زن، گوسفندی را ذبح کرده و تکه تکه نمود و بعد از مشورت با یهودیان در مورد انواع سم ها، سمی که تمام آنان معتقد بودند کسی از آن جان سالم به در نمی برد را، انتخاب نموده و اعضای گوسفند و بیشتر از همه جا، سردست ها را مسموم نمود. هنگامی که آفتاب غروب نموده و پیامبر (ص) نماز مغرب را به جماعت اقامه فرموده و در حال برگشت بودند، آن زن یهودی را دیدند که همچنان نشسته است! پیامبر (ص) دلیل آن را پرسیدند و او جواب داد که هدیه ای برایتان آوردم! پیامبر (ص) با قبول هدیه، به همراه یارانش بر سر سفره نشسته و مشغول تناول غذا شدند ... بعد از مدتی، پیامبر (ص) فرمودند که دست نگه دارید! گویا این گوسفند مسموم است! مؤلف کتاب طبقات، سپس نتیجه می گیرد که شهادت پیامبر (ص) به همین دلیل بوده است.[۱۰]

بدین ترتیب، از مجموع روایات نقل شده در کتب شیعه و اهل سنت، می توان نظریه شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر (ص) را تقویت نمود که در قریب به اتفاق این روایات، زمان مسمومیت ایشان، هم زمان با جنگ خیبر و توسط زنی یهودی بیان شده است.

خبر دادن پیامبر از رحلت خود

رسول اکرم صلی الله علیه و آله در آخرین سفر حج (در عرفه)، در مکه، در غدیر خم، در مدینه قبل از بیمارى و بعد از آن در جمع یاران یا در ضمن سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از رحلت خود خبر داد. آن حضرت در حجة الوداع در هنگام رمى جمرات فرمود: مناسک خود را از من فراگیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم. هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید. هنگام بازگشت نیز در اجتماع بزرگ حاجیان فرمود: نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم.

عبدالله بن مسعود گوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یک ماه قبل از رحلت، ما را از وفات خود آگاه نمود... عرض کردیم: اى رسول خدا! رحلت شما در چه موقع خواهد بود؟ فرمود: فراق نزدیک شده و بازگشت به سوى خداوند است.

زمانى نیز فرمود: نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم و من دو چیز گران در میان شما مى گذارم و مى روم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم... و خداوند لطیف و آگاه به من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود.

روزى به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین و نگرانند. پیامبر در حالى که به فضل بن عباس و امام علی علیه السلام تکیه داده بود به سوى مسجد رهسپار گردید و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: به من خبر داده‌اند شما از مرگ پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبرى بوده است که جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم پیوست و شما نیز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد...

در فرصتى دیگر مردم را به رعایت حقوق انصار سفارش و در خطاب به انصار فرمود: اى گروه انصار، زمان فراق و هجران نزدیک است، من دعوت شده و دعوت را پذیرفته ام... بدانید دو چیز است که از نظر من بین آن دو هیچ تفاوتى نیست. اگر بین آن دو مقایسه شود به اندازه تارمویى بین آن دو فرقى نمى گذارم. هر کس یکى را ترک کند مثل این است که آن دیگرى را هم ترک کرده است... آن دو کتاب آسمانى و اهل بیت رسالت هستند... سفارش مرا در مورد اهل بیت من رعایت کنید و...

نیز فرمود: آیا شما را به چیزى راهنمایى نکنم که اگر بدان چنگ زنید، پس از آن هرگز به ضلالت نیفتید؟ گفتند: بلى، اى رسول خدا. فرمود: آن (چیز) على است. با دوستى من دوستش بدارید و به احترام و بزرگداشت من، او را محترم و بزرگ بدارید. آن چه گفتم جبرئیل از طرف خداوند به من دستور داده بود.

ابن حجر هیثمى گوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بیمارى خود که به رحلتش انجامید فرمود: مرگ من به همین زودى فرا مى رسد و من سخن خود را به شما رساندم و راه بهانه و عذر را بر شما بستم. آگاه باشید، من کتاب پروردگارم و اهل بیت خود را در میان شما مى گذارم و مى روم. سپس دست على را گرفت و بالا برد و فرمود: این شخص على بن ابى طالب است که همراه با قرآن است و قرآن با على است و از یکدیگر جدا نشوند تا روز قیامت که با من ملاقات نمایند.

در روز دوشنبه آخرین روز از زندگى رسول اکرم صلی الله علیه و آله آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود: اى مردم! آتش فتنه ها شعله ور گردیده و فتنه ها همچون پاره هاى امواج تاریک شب روى آورده است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالى جان سپرد که سر در دامن على بن ابى طالب علیه السلام داشت. على علیه السلام شیون کنان، رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله را به اطرافیان خبر داد. در این زمان ابوبکر به محل سکونت خود در «سنح» رفته بود و عایشه به دنبال وى فرستاد تا بى درنگ به شهر آید.[۱۱]

انکار رحلت رسول خدا

چون خبر وفات پیامبر صلی الله علیه و آله زمزمه شد، عمر خطاب فریاد برآورد: هرگز چنین نیست. این بعضى از منافقانند که مى پندارند پیامبر مرده است! مردم بدانید، به خدا سوگند، رسول خدا نمرده است بلکه به سوى پروردگار خود رفته، به همان گونه که موسى به سوى پروردگار خود رفت، او چهل روز از پیروان خود غایب بود و پس از این که گفته شد او مرده است به نزد ایشان بازگشت. به خدا سوگند، رسول خدا باز مى گردد و دست و پاى کسانى را که گمان برده اند او مرده است، قطع خواهد کرد.

او بى وقفه مردم را بیم مى داد و در هراس و تردید مى گذارد و آن کلمات را به قدرى تکرار کرد که دهانش کف نمود. مى گفت: هر کس بگوید او مرده است با این شمشیر سرش را از تن جدا خواهم کرد. خداوند تا وعده هایش را به دست او عملى نسازد، وى را نزد خود نمى برد.

در آن هنگامه از خانواده رسول گرامى صلی الله علیه و آله کسى تردید در رحلت آن حضرت نداشت و از همین رو جز عباس، شنیده نشد که کسى با عمر سخن گفته و به او توجهى کرده باشد. جز این که برخى چون آشوب آفرینى عمر را دیدند، گفتند: او چه مى گوید!! از وى بپرسید مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره به تو چیزى فرموده که این گونه سراسیمه و آشفته سخن مى گویى! و او در پاسخ گفت: نه، اصلا.

موضوع رحلت براى خاندان پیامبر و مردم چنان قطعى و بدیهى بود که ابن ام مکتوم نابینا نیز که جسد مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله را نمى دید، همانند عباس در اعتراض به عمر گفت: تو از خود چه مى گویى؟! مگر قرآن نیست که مى فرماید: «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم على اعقابکم و من ینقلب على عقبیه فلن یضرّ الله شیئا و سیجزى الله الشاکرین». محمد جز فرستاده اى که پیش از او هم پیامبرانى (آمده و) گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود از عقیده خود (به شیوه جاهلیت) برمى گردید! هر کس از عقیده خود بازگردد هرگز هیچ زیانى به خدا نمى رساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى دهد.

عباس افزود: تردید نیست که رسول خدا صلی الله علیه و آله مرده است. بیایید او را دفن کنیم. آیا خداوند شما را یک بار طعم مرگ مى چشاند و رسولش را دوبار! او بزرگوارتر از آن است که دوبار بمیرد. بیایید او را دفن کنیم. اگر راست باشد که او نمرده بر خداوند دشوار نیست که خاک را از روى او به یک سو زند و... .

با این حال، عمر بدون کمترین توجه به اعتراض آنان، بر نظر خود پافشارى مى کرد تا آن که چند ساعتى بعد، ابوبکر از محل سکونت خود در سنح رسید. و چون چشم به جسد مطهر پیامبر صلی الله علیه و آله دوخت، همان آیه را که پیشتر دیگران خوانده بودند خواند و عمر را به سکوت فراخواند و او نیز ساکت بر زمین نشست و گفت: گویا این آیه را پیش از این نشنیده بودم. آیا این از قرآن است؟!

محققان و مورخان اهل تسنن بر پایه اعتراف عمر انگیزه او را زمینه سازى براى رسیدن ابوبکر به مدینه یاد کرده اند. ابن ابی الحدید مى نویسد: عمر با این اقدام مى خواست فرصتى براى رسیدن ابوبکر به محل فراهم آورده باشد; زیرا او در فرداى «سقیفه» قبل از سخنرانى ابوبکر در مسجد، ضمن عذرخواهى از اظهارات روز گذشته در انکار وفات پیامبر صلی الله علیه و آله، گفت: وقتى فهمیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفته است، ترسیدم بر سر زمامدارى، جنجال و آشوب به پا شود و انصار و دیگران، زمامدارى را به دست گیرند یا از اسلام برگردند.[۱۲]

خاکسپاری بدن مبارک پیامبر

پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله، در حالى که عده اى از سران و سیاست مداران مهاجر و انصار در سقیفه بنى ساعده گردآمده و درباره جانشینى آن حضرت به مجادله و منازعه پرداخته بودند، حضرت على علیه السلام به اتفاق برخى از عموزادگان خویش به غسل دادن و کفن کردن بدن مطهر پیامبر صلی الله علیه و آله پرداخت.

امام باقر (ع) در این زمینه چنین می فرمایند: «مردم روز دوشنبه و شب سه شنبه را بر بدن آن حضرت نماز می خواندند، و عموم مردم حتی خواص و نزدیکان حضرت بر بدن مبارک نماز خواندند، اما هیچیک از اهل سقیفه بر غسل و کفن و دفن حضرت حاضر نشدند. امیرالمومنین (ع) بریده اسلمی را برای خبر دادن نزد آنان فرستاد، ولی اعتنایی نکردند و بعد از دفن آن حضرت بیعت آنان هم تمام شد.[۱۳]

اهل بیت علیهم السلام و وابستگان آن حضرت و بزرگان صحابه درباره مکان تدفین بدن مطهر آن حضرت به گفت وگو پرداختند و هر کدام پیشنهاد خاصى ارائه کردند. حضرت على علیه السلام که متکفل تجهیز بدن آن حضرت و از نزدیکترین مردان به آن حضرت بود، فرمود: إنّ اللّه لم یقبض روح نبیه إلّا فى أطهر البقاع و ینبغى أن یدفن حیث قبض؛[۱۴] به درستى که خداى سبحان، جان پیامبرى را نمى گیرد مگر در پاکیزه ترین مکان، و سزاوار است در همان مکانى که قبض روح شد، در همان جا دفن گردد.

گفتار مستدل امیرمؤمنان على ابن أبى طالب علیه السلام مورد پسند همگان قرار گرفت و بدن مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله را در همان مکانى که جان به جان آفرین تسلیم کرده بود، دفن نمودند.

طبرى، پیشنهاد دفن پیامبر صلی الله علیه و آله را در همان مکانى که وفات یافت، به ابوبکر منتسب کرده و از او نقل می کند: ما قُبض نبىٌ إلّا یدفن حیث قُبض؛ هیچ پیامبرى از دنیا نرفت، مگر این که در همان مکانى که قبض روح شد دفن گردید.[۱۵]

هم اکنون مرقد مطهر آن حضرت در داخل مسجد النبى قرار دارد و زیارتگاه مسلمانان و مشتاقان آن حضرت از سراسر عالم است.

توصیف امام علی از رحلت پیامبر

رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای امام علی علیه السلام حادثه ای سخت و جان سوز بود. چنان که می فرماید: «بَأَبی اَنْتَ وَ اُمّی یا رَسُولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِک ما لَمْ ینْقَطِعْ بِمَوْتِ غَیرِک مِنَ النُّبُوَّةِ وَالاِنْباءِ وَ اَخْبارِ السَّماءِ. خَصَّصْتَ حَتّی صِرْتَ مُسَلِّیا عَمَّنْ سِواک وَ عَمَّمْتَ حَتّی صارَ النّاسُ فیک سَواءً وَ لَوْلا اَنَّک اَمَرْتَ بِالصَّبْرِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْجَزَعٍ، لاَنْفَدْنا عَلَیک ماءَالشُّؤُونِ. وَ لَکانَ الدّاءُ مُماطِلاً وَ الکمَدُ مُحالِفَا وَ قَلاّلَک...؛ پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا، با مرگ تو رشته ای پاره شد که در مرگ دیگران چنین قطع نشد و آن نبوت و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی بود. مصیبت تو دیگر مصیبت دیدگان را تسلّی دهنده است یعنی پس از مصیبت تو دیگر مرگ ها اهمیتی ندارد. و از طرفی این یک مصیبت همگانی است که عموم مردم به خاطر تو عزادارند. اگر نبود که امر به صبر و شکیبایی فرموده ای و از بیتابی نهی نموده ای آن قدر گریه می کردم که اشکهایم تمام شود. و این درد جان کاه همیشه در من می ماند و حزن و اندوهم دائمی می شد. که همه این ها در مصیبت تو کم و ناچیز است».[۱۶]

همچنین آن حضرت در توصیف رحلت پیامبر اکرم فرمودند: «فضَجَّتِ الدّارُ الافنیةُ؛ گویا در و دیوار خانه فریاد می زد».[۱۷]

پیامدهای رحلت پیامبر اکرم

حضرت فاطمه سلام الله علیها در خطبه فدکیه و خطبه ای که بعدا در جمع زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند ایراد فرموده اند، پیامدهای رحلت پیامبر را بیان می کنند، از جمله:

۱. ایجاد ضعف و سستی در میان مردم؛ استومَعَ وهْنُهُ «یا وَهیهُ» حضرت در خطبه ای که در حضور زنان مدینه که به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذکر دادند و با تأسف فرمودند: :«فقبحا لفلول الحدّ واللعب بعد الجدّ وقرع الصّفاة؛ چه زشت است سستی و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و کوشش».

۲. تفرقه و اختلاف بوجود آمد؛ «استنهَرَ فتقُهُ وانْفَتَقَ رَتْقُهُ؛ تشتت و پراکندگی گسترش یافت و وحدت و همدلی از هم گسست».

۳. امید و آرزوهای مسلمانان به ناامیدی تبدیل شد: آنان که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و احکام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش کرده بودند از نعمت دین الهی و حکومت اسلامی بهره مند گشته بودند. اکنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مأیوس شده و امیدشان به یأس مبدل گشت. «واکدَتِ الاَمالُ».

۴. به حریم پیامبر بی حرمتی شد؛ «اضیعَ الحَریمُ و اُزِیلَتِ الحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ» هنوز جسد مبارک پیامبر بر زمین که اجتماع سقیفه بدون نظرخواهی از خاندان پیامبر به تعیین جانشین برای آن حضرت می پردازند. و حق اهل بیت حضرتش را ضایع می کنند.

۵. خط نفاق و دورویی آشکار شد؛ «ظَهَرَ فیکمْ حَسْکةَ النّفاق» حضرت در جای دیگری از همین خطبه، با کنایه زیبایی به این نفاق افکنی پرداخته است و فرموده است: «تَشْرَبُونَ حَسْوا فی ارْتِغاء َو تَمْشُونَ لاَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ فِی الْخَمْرِ وَالضَّرّاءِ وَ نَصْبِرُ مِنْکمْ عَلی مِثْلِ حَزِّ الْمُدی، وَ وَخْزِ السَّنانِ فِی الْحبشاء؛ شیر را اندک اندک با آب ممزوج نمودید و به بهانه این که آب می نوشید، شیر را خوردید. کنایه از نفاق است که تظاهر به عملی می شود که در واقع خلاف آن است و برای نابودی اهل بیت او در پشت تپه ها و درختان کمین کردید و ما بر این رفتار شما که مانند بریدن کارد و فروبردن نیزه در شکم، دردآور و کشنده است صبر می کنیم».

۶. دین و معنویت کم رنگ شد؛ «و سَمَلَ جَلْبابُ الدّینَ» «جَلْباب» چادر یا عبایی که بدن انسان را می پوشاند، حضرت فاطمه سلام الله علیها تعبیر به جلباب دین فرموده. چون دین نیز تمام زوایای زندگی فردی و اجتماعی انسان را در بر می گیرد، همان گونه که چادر و عباء تمام بدن انسان را در برمی گیرد.

۷. مردم دچار بی تفاوتی شدند: حضرت خطاب به انصار که با جان و مال پیامبر را کمک کرده بودند چنین فرمودند: «یا مَعاشِرَ الْفِتْیةِ وَاَعْضاء الْمِلَّةِ، وَ حَضَنَةِ الاِسلامِ ما هذِهِ الْغمیزَةُ فی حَقّی والسّنةُ عَنْ ظلامَتی؛ ای گروه جوانمرد، ای بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستی و ضعف شما در حق من و تغافل و بی تفاوتی و خواب آلودگی در مورد دادخواهی من، چیست؟».

۸. مردم پیمان شکنی کردند: فرمودند: «فَانّی حِرْتُمْ بَعْدَ البَیانِ وَ اَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الاِعْلانِ وَ نَکصْتُمْ بَعْدَ الاِقْدامِ». پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشکار کردن عقیده پنهان کاری می کنید و بعد از آن پیشگامی و روی آوردن به عقب برگشته پشت نموده اید. حضرت زهرا سلام الله علیها، در این فراز به حادثه غدیر اشاره می کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را برای مردم بیان فرمود و به آن ها اعلام کرد و آنان نیز با علی علیه السلام بیعت کردند. اما اکنون بیعت خود را شکستند.

۹. مردم دچار وسوسه های شیطانی شدند: «تَسْتَجیبُونَ لِهتافِ الشَّیطانِ الْغَوِی؛ به شیطان گمراه کننده پاسخ مثبت دادید». و در جای دیگر از خطبه فرموده اند: «اَطْلَعَ الشَّیطانُ رَأسَهُ مِنْ مَغْزَرِهِ هاتِفا بِکمْ فَاَلْفاکمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجیبینَ؛ شیطان سر خود را از مخفیگاه بدرآورد. شما را فراخواند. دید که پاسخگوی دعوت باطل او هستید...

۱۰. شتاب در شنیدن حرف های بیهوده و بی اساس: «مَعاشر النّاس الْمُسْرِعَةِ اِلی قیلِ الْباطِلِ الْمُغْضِیةِ عَلَی الْفِعْلِ الْقَبیحِ الْخاسِر؛ ای گروه مردم که به سوی شنیدن حرف های بیهوده شتاب می کنید و کردار زشت زیانبار را نادیده می گیرید.

۱۱. نطفه مظاهر فساد روئیدن گرفت: در پایان، خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود: «اَمّا لَعَمْری لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةً رَیثما تُنْتِجُ ثُمَّ احْتَلِبُوا مِلْءَ الْقَعْبِ دَما عَبیطَا وَ ذُعافا مُبیدا؛ به جان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید انتظار کشید تا کی مرض فساد پیکر جامعه اسلامی را از پای درآورد که پس از این پستان شتر به جای شیر خون بدوشید و زهری که به سرعت هلاک کننده است».

۱۲. فرصت طلبان به سر کار آمدند: حضرت فاطمه سلام الله علیها در فرازهایی از خطبه فدکیه به گروه های فرصت طلب که منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت بهره برند پرداخته است و ویژگی های آن ها را نیز بیان فرموده است، از جمله: اهل خوشگذرانی و رفاه زده بودند؛ منتظر پیش آمد حوادث برای پیامبر و اهل بیت بودند (تَتَربّصونَ بنا الدّوائِر)؛ اخبار و رویدادها را دنبال می کردند؛ در جنگها عقب نشینی و یا فرار می کردند و... .[۱۸]

پانویس

  1. کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی، ج ۱، ص ۲۶؛ منتهى الآمال، شیخ عباس قمی، ج ۱، ص ۱۰۰ و بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۲۲، ص ۵۲۸ و ص ۵۱۴.
  2. شیخ عباس قمی، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل ، ج‌۱، ص۲۴۹
  3. المغازى، واقدی، ج ۲، ص ۱۱۲۰.
  4. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۶۵ ش، ج ۶، ص ۳۱۵، ح ۳.
  5. محمد بن حسن بن فروخ صفار، بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۵۰۳، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.
  6. صحیح بخاری، ج ۵، ص ۱۳۷، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۱ ق.
  7. سنن دارمی، ج ۱، ص ۳۳، مطبعة الاعتدال، دمشق.
  8. مسند احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۱۸، دار صادر، بیروت.
  9. بحار الانوار، ج ۲۱، ص ۷.
  10. محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۰۲ – ۲۰۱، دار صادر، بیروت.
  11. یوسف بوشهرى، راز انکار رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، ماهنامه کوثر، شماره۳۹
  12. یوسف بوشهرى، راز انکار رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، ماهنامه کوثر، شماره۳۹
  13. مناقب ابن شهرآشوب،ج/۱ص۲۹۷ ؛بحارالانوار،ج۲۲ /ص۵۲۴.
  14. کشف الغمه، ج ۱، ص ۲۶.
  15. تاریخ الطبرى، ج ۳، ص ۲۱۳.
  16. نهج‌ البلاغة (صبحی الصالح)، خطبه ۲۳۵، ص ۳۵۶.
  17. نهج البلاغه (صبحى صالح)، خطبه ۱۹۷.
  18. پیامدهای رحلت پیامبر اکرم (ص) از دیدگاه حضرت زهرا (س)، پاسدار اسلام،اردیبهشت ۱۳۸۰، شماره ۲۳۳

منابع

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)
رحمة للعالمین.jpg
رویدادهای مهم زندگی
حمله اصحاب فیل به مکهسفر پیامبر اکرم به شامازدواج با حضرت خدیجه کبری (س) • گذاشتن سنگ حجرالاسود در جای خویش • مبعثمعراجولادت حضرت فاطمه سلام الله علیهارفتن به شعب ابی طالبعام الحزنسفر به طائفهجرت به مدینهازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)غزوه بدرغزوه احدغزوه احزابصلح حدیبیهغزوه خیبرسریه ذات السلاسل فتح مکهغزوه حنینغزوه تبوکغدیر خم
بستگان
امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) •عبدالله بن عبدالمطلب(س) • عبدالمطلبابوطالب(ع) • حمزه بن عبدالمطلب(ع) • عباس بن عبدالمطلبابولهبجعفر طیارآمنه(س) • فاطمه بنت اسد(س) • خدیجه کبری(س) • حضرت زهرا(س) • امام حسن(ع) • امام حسین(ع) • حضرت زینب(س)
اصحاب
سلمان فارسیعمار بن یاسرابوذرمقدادابوسلمه مخزومیزيد بن حارثهعثمان بن مظعونمصعب بن عمیرابوبکرطلحهزبیرعثمان بن عفانعمر بن خطابسعد بن ابی وقاصعبدالله بن مسعوداسعد بن زرارهسعد بن معاذسعد بن عبادهعثمان بن حنیفسهل بن حنیفابو ایوب انصاری حذیفة بن یمانخالد بن سعيدخزیمة بن ثابتعبدالله بن رواحهاویس قرنیعبدالله بن مسعود بلال حبشی
مکان های مرتبط
مکهمدینهغار حراکعبهشعب ابوطالبغدیر خمفدکبقیعغار ثورمسجد قبامسجد النبیمسجد الحرام