جامعیت مقاله متوسط
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

قوم تبع: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(ویرایش)
 
(۲ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
 
«آیا آنان بهترند یا قوم «تبّع» و کسانی که پیش از آنها بودند؟! آنان را هلاک کردیم، آنها قومی گناهکار بودند».
 
«آیا آنان بهترند یا قوم «تبّع» و کسانی که پیش از آنها بودند؟! آنان را هلاک کردیم، آنها قومی گناهکار بودند».
  
«{{متن قرآن|وَ أَصحَْابُ الْأَیْکَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ کلُ‌ٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فحََقَّ وَعِید}}» ([[آیه 14 سوره ق]])
+
«{{متن قرآن|وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ}}» ([[آیه 14 سوره ق]])
  
 
«و «اصحاب الایکه» [قوم شعیب‌] و قوم تبّع، که هر یک از آنها فرستادگان الهی را تکذیب کردند و وعده عذاب درباره آنان تحقّق یافت».
 
«و «اصحاب الایکه» [قوم شعیب‌] و قوم تبّع، که هر یک از آنها فرستادگان الهی را تکذیب کردند و وعده عذاب درباره آنان تحقّق یافت».
سطر ۲۴: سطر ۲۴:
 
در تفسیر [[البرهان (کتاب)|برهان]] نیز چند [[حدیث|حدیث]] در همین مضمون منقول است. در «[[کمال الدین و تمام النعمه (کتاب)|کمال الدین]]» [[شیخ صدوق]] ص ۱۶۹ باب ۱۱ سه حدیث در مدح تبّع آمده از جمله از [[ابن عباس]] که گفت کار تبّع بر شما مشتبه نشود او مسلم بود.<ref>قاموس قرآن، علی‌اکبر قرشی، ج۱، ص۲۶۶</ref>
 
در تفسیر [[البرهان (کتاب)|برهان]] نیز چند [[حدیث|حدیث]] در همین مضمون منقول است. در «[[کمال الدین و تمام النعمه (کتاب)|کمال الدین]]» [[شیخ صدوق]] ص ۱۶۹ باب ۱۱ سه حدیث در مدح تبّع آمده از جمله از [[ابن عباس]] که گفت کار تبّع بر شما مشتبه نشود او مسلم بود.<ref>قاموس قرآن، علی‌اکبر قرشی، ج۱، ص۲۶۶</ref>
  
در تواریخ آمده: "تبّع" در قرن پنجم میلادی به سوی [[مکه|مکه]] لشکر کشی می‌کند تا خانۀ خدا را خراب کند ولی به بیماری سختی مبتلا می‌شود، پزشکان چاره و درمان او را، انصراف از سوء قصدش به [[کعبه]] می‌بینند، چون منصرف می‌شود، بهبودی می‌یابد و کعبه را محترم می‌دارد و برای نخستین بار بر آن پرده یا پیراهن می‌پوشاند.<ref> خرمشاهی، بهاءالدین؛ دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، دوستان و ناهید، ۱۳۷۷ش، اول، ج ۱، ص ۴۷۲ </ref> او مدت یکماه هر روز صد شتر را نحر می‌کرد و با گوشت آن مردم را اطعام می‌نمود. بعد از مدتی، رو به جانب [[مدینه]] نهاد و اقوامی از مردم یمن بنام «غسان» را در آنجا اسکان داد، آنها کسانی بودند که بعدها در زمان [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] (ص) هسته‌های اولیه [[انصار]] را تشکیل دادند.<ref>- عزیزی، یوسف؛ ‌داستان پیامبران یا قصه‌های قرآن از آدم تا خاتم‌، تهران،‌ هاد،۱۳۸۰ ش،‌ اول،‌ ص۶۶۹</ref> اکنون در مکه نیز محلی است که آن را «دارالتّبابعه» می‌گویند.<ref> تفسیر نمونه، پیشین، ج ۲۱، ص ۱۹۶</ref><ref>علی محمودی، قوم تُبّع،[http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=33963 سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام، بخش فرهنگ علوم انسانی و اسلامی]، بازیابی: ۳۰ دی ماه ۱۳۹۲.</ref>
+
در تواریخ آمده: "تبّع" در قرن پنجم میلادی به سوی [[مکه|مکه]] لشکر کشی می‌کند تا خانۀ خدا را خراب کند ولی به بیماری سختی مبتلا می‌شود، پزشکان چاره و درمان او را، انصراف از سوء قصدش به [[کعبه]] می‌بینند، چون منصرف می‌شود، بهبودی می‌یابد و کعبه را محترم می‌دارد و برای نخستین بار بر آن پرده یا پیراهن می‌پوشاند.<ref> خرمشاهی، بهاءالدین؛ دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، دوستان و ناهید، ۱۳۷۷ش، اول، ج ۱، ص ۴۷۲ </ref> او مدت یکماه هر روز صد شتر را نحر می‌کرد و با گوشت آن مردم را اطعام می‌نمود. بعد از مدتی، رو به جانب [[مدینه]] نهاد و اقوامی از مردم یمن بنام «غسان» را در آنجا اسکان داد، آنها کسانی بودند که بعدها در زمان [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] (ص) هسته‌های اولیه [[انصار]] را تشکیل دادند.<ref>- عزیزی، یوسف؛ ‌داستان پیامبران یا قصه‌های قرآن از آدم تا خاتم‌، تهران،‌ هاد،۱۳۸۰ ش،‌ اول،‌ ص۶۶۹</ref> اکنون در مکه نیز محلی است که آن را «دارالتّبابعه» می‌گویند.<ref> تفسیر نمونه، پیشین، ج ۲۱، ص ۱۹۶</ref><ref>علی محمودی، قوم تُبّع، [http://www.pajoohe.ir  دانشنامه پژوهه]، بازیابی: ۳۰ دی ماه ۱۳۹۲.</ref>
  
 
در برخی منابع آمده است تُبع (اسعد ابوکرب) در یکى از سفرهاى کشورگشایى خود، براى فتح مدینه، نزدیک مدینه آمد، و مدینه را محاصره کرد، براى علماى [[یهود|یهود]] پیام فرستاد که من سرزمین مدینه را ویران مى ‏کنم، تا هیچ یهودى در آن نماند و فقط آیین عرب در آن‏جا حاکم گردد. اعلم علماى یهود به نام شامول در آن جا بود گفت: اى پادشاه! اینجا شهرى است که هجرتگاه پیامبرى از دودمان [[حضرت اسماعیل علیه السلام|اسماعیل]] است که در مکه متولد مى‏ شود. سپس بخشى از اوصاف [[پیامبر اسلام|پیامبر اسلام]] صلى الله علیه و آله و سلم را بر شمرد. تُبع گویا سابقه ذهنى در این باره داشت، گفت: بنابر این من از تخریب این شهر صرف نظر مى‏ کنم. اسعد به بعضى از قبیله [[اوس و خزرج]] که در کنارش بودند فرمان داد که در این شهر بمانید و هنگامى که پیامبر موعود، خروج کرد او را یارى کنید، و فرزندان خود را به این موضوع سفارش نمایید، و حتى در ضمن نامه‏ اى به آن‏ها، ایمان خود نسبت به آن پیامبر موعود را اعلام نمود.<ref>تفسیر روح المعانى، ج ۲۵، ص ۱۱۸ نقل از قصه‏ هاى قرآن به قلم روان، محمد محمدى اشتهاردى‏</ref>
 
در برخی منابع آمده است تُبع (اسعد ابوکرب) در یکى از سفرهاى کشورگشایى خود، براى فتح مدینه، نزدیک مدینه آمد، و مدینه را محاصره کرد، براى علماى [[یهود|یهود]] پیام فرستاد که من سرزمین مدینه را ویران مى ‏کنم، تا هیچ یهودى در آن نماند و فقط آیین عرب در آن‏جا حاکم گردد. اعلم علماى یهود به نام شامول در آن جا بود گفت: اى پادشاه! اینجا شهرى است که هجرتگاه پیامبرى از دودمان [[حضرت اسماعیل علیه السلام|اسماعیل]] است که در مکه متولد مى‏ شود. سپس بخشى از اوصاف [[پیامبر اسلام|پیامبر اسلام]] صلى الله علیه و آله و سلم را بر شمرد. تُبع گویا سابقه ذهنى در این باره داشت، گفت: بنابر این من از تخریب این شهر صرف نظر مى‏ کنم. اسعد به بعضى از قبیله [[اوس و خزرج]] که در کنارش بودند فرمان داد که در این شهر بمانید و هنگامى که پیامبر موعود، خروج کرد او را یارى کنید، و فرزندان خود را به این موضوع سفارش نمایید، و حتى در ضمن نامه‏ اى به آن‏ها، ایمان خود نسبت به آن پیامبر موعود را اعلام نمود.<ref>تفسیر روح المعانى، ج ۲۵، ص ۱۱۸ نقل از قصه‏ هاى قرآن به قلم روان، محمد محمدى اشتهاردى‏</ref>
سطر ۳۶: سطر ۳۶:
 
[[رده: اقوام در قرآن]]
 
[[رده: اقوام در قرآن]]
 
[[رده:قصه‌های قرآنی]]
 
[[رده:قصه‌های قرآنی]]
 +
{{خوب}}
 +
[[رده: مقاله های مهم]]
 +
{{سنجش کیفی
 +
|سنجش=شده
 +
|شناسه= خوب
 +
|عنوان بندی مناسب= خوب
 +
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب
 +
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب
 +
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب
 +
|جامعیت= متوسط
 +
|رعایت اختصار= خوب
 +
|سیر منطقی= خوب
 +
|کیفیت پژوهش= خوب
 +
|رده= دارد
 +
}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۴ مارس ۲۰۲۰، ساعت ۰۵:۵۳

منظور از قوم تُبّع، گروهی از مردم یمن است؛ زیرا تبع و تبابعه لقبی برای گروهی از پادشاهان یمن است. قرآن سرنوشت این گروه را که به خاطر گناهکاری و تکذیب پیامبران به عذاب الهی گرفتار شده اند به عنوان عبرت مسلمانان نقل می نماید.

قوم تُبّع در قرآن

در قرآن دو بار به این قوم اشاره شده است:

«أَهُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ۚ أَهْلَكْنَاهُمْ ۖ إِنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ» (آیه 37 سوره دخان)

«آیا آنان بهترند یا قوم «تبّع» و کسانی که پیش از آنها بودند؟! آنان را هلاک کردیم، آنها قومی گناهکار بودند».

«وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ» (آیه 14 سوره ق)

«و «اصحاب الایکه» [قوم شعیب‌] و قوم تبّع، که هر یک از آنها فرستادگان الهی را تکذیب کردند و وعده عذاب درباره آنان تحقّق یافت».

از این آیات معلوم می گردد که قوم تبع که از مردم مکه در ثروت و قدرت و ... بالاتر بودند، مردمی طاغی و گنهکار بودند که پیامبران الهی را تکذیب می نمودند و سرانجام آنان به عذاب الهی گرفتار شدند.

تبّع چه کسی است؟

"تُبّع" از ریشه "تَبِعَ" است. راغب در کتاب مفردات الفاظ قرآن می گوید: "تَبِعَهُ" یعنی دنباله روی او را کرد. و تبعیت، گاهی جسمی است و گاهی با پذیرفتن دستور و اطاعت کردن است. و تُبّع رؤسایی بودند که به خاطر پیروی بعضی از آنها از بعضی دیگر در ریاست و سیاست این چنین نامیده شده‌اند و جمع آن "تبابعه" است.[۱] اما در تاریخ تبّع لقبی برای پادشاهان یمن است از سسلسله حمیر است.[۲]

اما اینکه تُبّعی که خداوند نام او را برده در چه عهدی و در کدام شهر بوده است معلوم نیست. در تفسیر مجمع البیان آمده است: نام این تبّع «اسعد ابو کرب» بوده است. سهل بن سعد از پیامبر اکرم (ص) روایت می کند که فرمودند: تبّع را نفرین نکنید، زیرا تبع اسلام آورده است. و کعب می گوید: تبّع مردى صالح بوده است، خداوند او را مذمت نکرده است، بلکه خداوند قوم او را مذمّت کرده است. ولید بن صبیح از حضرت صادق (ع) روایت می کند که فرمودند: تبّع به دو قبیله اوس و خزرج گفت اینجا سکونت کنید تا پیامبر آخرالزّمان ظهور کند و اگر من او را درک کنم باو ایمان خواهم آورد، و در خدمت او خواهم بود.[۳]

در تفسیر برهان نیز چند حدیث در همین مضمون منقول است. در «کمال الدین» شیخ صدوق ص ۱۶۹ باب ۱۱ سه حدیث در مدح تبّع آمده از جمله از ابن عباس که گفت کار تبّع بر شما مشتبه نشود او مسلم بود.[۴]

در تواریخ آمده: "تبّع" در قرن پنجم میلادی به سوی مکه لشکر کشی می‌کند تا خانۀ خدا را خراب کند ولی به بیماری سختی مبتلا می‌شود، پزشکان چاره و درمان او را، انصراف از سوء قصدش به کعبه می‌بینند، چون منصرف می‌شود، بهبودی می‌یابد و کعبه را محترم می‌دارد و برای نخستین بار بر آن پرده یا پیراهن می‌پوشاند.[۵] او مدت یکماه هر روز صد شتر را نحر می‌کرد و با گوشت آن مردم را اطعام می‌نمود. بعد از مدتی، رو به جانب مدینه نهاد و اقوامی از مردم یمن بنام «غسان» را در آنجا اسکان داد، آنها کسانی بودند که بعدها در زمان پیامبر اکرم (ص) هسته‌های اولیه انصار را تشکیل دادند.[۶] اکنون در مکه نیز محلی است که آن را «دارالتّبابعه» می‌گویند.[۷][۸]

در برخی منابع آمده است تُبع (اسعد ابوکرب) در یکى از سفرهاى کشورگشایى خود، براى فتح مدینه، نزدیک مدینه آمد، و مدینه را محاصره کرد، براى علماى یهود پیام فرستاد که من سرزمین مدینه را ویران مى ‏کنم، تا هیچ یهودى در آن نماند و فقط آیین عرب در آن‏جا حاکم گردد. اعلم علماى یهود به نام شامول در آن جا بود گفت: اى پادشاه! اینجا شهرى است که هجرتگاه پیامبرى از دودمان اسماعیل است که در مکه متولد مى‏ شود. سپس بخشى از اوصاف پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم را بر شمرد. تُبع گویا سابقه ذهنى در این باره داشت، گفت: بنابر این من از تخریب این شهر صرف نظر مى‏ کنم. اسعد به بعضى از قبیله اوس و خزرج که در کنارش بودند فرمان داد که در این شهر بمانید و هنگامى که پیامبر موعود، خروج کرد او را یارى کنید، و فرزندان خود را به این موضوع سفارش نمایید، و حتى در ضمن نامه‏ اى به آن‏ها، ایمان خود نسبت به آن پیامبر موعود را اعلام نمود.[۹]

پانویس

  1. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی، بیروت، دارالعلم، ۱۴۱۲ ق‌،اول‌،ص۱۶۲ و ۱۶۳
  2. نثر طوبی، علامه شعرانی، کتابفروشی اسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۸۸ ش، ج۱، ص ۱۰۴
  3. طبرسی، فضل بن حسن؛ تفسیر مجمع البیان، ترجمه گروهی از مترجمان، تهران، فراهانی، ۱۳۶۰ش، اول، ج۲۲، ص۳۱۲
  4. قاموس قرآن، علی‌اکبر قرشی، ج۱، ص۲۶۶
  5. خرمشاهی، بهاءالدین؛ دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، دوستان و ناهید، ۱۳۷۷ش، اول، ج ۱، ص ۴۷۲
  6. - عزیزی، یوسف؛ ‌داستان پیامبران یا قصه‌های قرآن از آدم تا خاتم‌، تهران،‌ هاد،۱۳۸۰ ش،‌ اول،‌ ص۶۶۹
  7. تفسیر نمونه، پیشین، ج ۲۱، ص ۱۹۶
  8. علی محمودی، قوم تُبّع، دانشنامه پژوهه، بازیابی: ۳۰ دی ماه ۱۳۹۲.
  9. تفسیر روح المعانى، ج ۲۵، ص ۱۱۸ نقل از قصه‏ هاى قرآن به قلم روان، محمد محمدى اشتهاردى‏


قرآن
متن و ترجمه قرآن
اوصاف قرآن (اسامی و صفات قرآن، اعجاز قرآن، عدم تحریف در قرآن)
اجزاء قرآن آیه، سوره، جزء، حزب، حروف مقطعه
ترجمه و تفسیر قرآن تاریخ تفسیر، روشهای تفسیری قرآن، سیاق آیات، اسرائیلیات، تاویل، فهرست تفاسیر شیعه، فهرست تفاسیر اهل سنت، ترجمه های قرآن
علوم قرآنی تاریخ قرآن: نزول قرآن، جمع قرآن، شان نزول، کاتبان وحی، قراء سبعه
دلالت الفاظ قرآن: عام و خاص، مجمل و مبین، مطلق و مقید، محکم و متشابه، مفهوم و منطوق، نص و ظاهر، ناسخ و منسوخ
تلاوت قرآن تجوید، آداب قرائت قرآن، تدبر در قرآن
رده ها: سوره های قرآن * آیات قرآن * واژگان قرآنی * شخصیت های قرآنی * قصه های قرآنی * علوم قرآنی * معارف قرآن