الفرقان فی تفسیر القرآن (کتاب)

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۲ ژانویهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۰۵:۳۷ توسط Aghajani (بحث | مشارکت‌ها)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
تفسیر الفرقان.jpg
نویسنده محمد صادقي
موضوع تفاسیر شیعه
زبان عربی
تعداد جلد 30

الفرقان فى تفسير القرآن


مؤلف

شیخ محمد صادقى تهرانى.(معاصر)

زندگی‌نامه و اظهارنظرها

دكتر صادقى از علما و مدرسان مبارز و معاصر حوزه علمیه قم است كه در خانواده علم و تقوا و وعظ و خطابه به دنیا آمد. وى تحصیلات جدید خود را تا سطح دكترا در تهران و تحصیلات دینى را در حوزه قم و نجف به انجام رساند.

پیش از انقلاب اسلامى به علت فعالیت‌هاى مبارزاتى از ایران متوارى شد و در نجف و سپس مكه سكونت گزید. شیخ محمد پس از پیروزى انقلاب به ایران آمد و در شهر قم به تدریس و تألیف مشغول گردید. نامبرده داراى آثار گوناگونى در زمینه فقه، كلام، تاریخ، عقاید و تفسیر است.[۱]

معرفى اجمالى كتاب

این تفسیر یك دوره كامل تفسیر قرآن است كه از آغاز تا انتهاى قرآن به تفسیر آیه به آیه آن پرداخته است. این تفسیر، هم از نگاه محتوا و هم از جهت سبك، یكى از تفاسیر بدیع امامیه به شمار مى آید و داراى مطالب و نكات بكر و تازه است. این تفسیر در طى سال‌هاى (1397ـ1407) نوشته شده و حاصل سخنرانی‌هایى بوده كه مؤلف در حوزه هاى قم و نجف براى طلاب علوم دینى برگزار مى كرده است.

این تفسیر، تفسیرى تحلیلى، تربیتى و اجتماعى از قرآن است و مؤلف آن را با استناد به احادیثى كه آن‌ها را صحیح و سازگار با ظواهر قرآن دانسته، نوشته است. به همین علت مؤلف به شدت از اسرائیلیات و احادیث جعلى و ضعیف پرهیز كرده و با توجه به این كه جزء فقها بوده، مطالب گسترده اى در مورد مسائل فقهى و احكام در این تفسیر آورده است.

وى همچنین مسائل عقیدتى و كلامى را با تهذیب و دقت و تفصیل بیان كرده و از تحمیل نظریات جدید علمى بر قرآن خوددارى ورزیده و معتقد است كه قرآن از آن‌ها بى نیاز است، مگر این كه به وسیله آن ابهامى از اشارات قرآن زدوده شود و البته به شرط این كه آن نظر علمى، قطعى و ثابت باشد.

مؤلف به همین علت به شیخ طنطاوى مى تازد و مى گوید: «تعداد زیادى از مفسران غرب زده در علوم و نظریات جدید علمى غرق شده اند و فراموش كرده اند كه قرآن علم خدا است و هرگز دگرگون نمى شود؛ حال آن كه دانش بشرى دائماً در تبدیل و دگرگونى و رسیدن از خطا به صواب و از صحیح به صحیح تر است».[۲]

سبك تفسير

عنوان تفسير چنين مى‌نمايد كه مفسّر از دو سبك تفسير قرآن با قرآن و تفسير قرآن با سنّت، سود برده است. امّا در مقدمه تفسير اظهار مى‌دارد كه بايسته‌ترين روش تفسيرى، شيوه تفسير قرآن با قرآن است. وى مى‌نويسد:« همه شيوه‌هاى تفسيرى نادرست است. جز شيوه تفسير قرآن با قرآن و اين همان شيوه تفسيرى پيامبر( ص) و امامان( ع) است. بر مفسران لازم است كه اين روش تفسيرى را از معلمان معصوم فرا گيرند و در تفسير آيات به كار بندند. در مجالى ديگر مى‌نويسد:« روشهاى تفسيرى از دو حالت بيرون نيستند: يا تفسير قرآن با قرآن هستند و يا تفسير قرآن با رأى».

مفسّر در تحليل و تأييد اين شيوه پيشنهادى، به آيه‌هايى استدلال مى‌كند كه قرآن را نور و برهان و بيان و هدايت معرفى مى‌كند و مى‌گويد: چيزى كه خود، بيان و هدايت است و مرجع و تكيه‌گاه غير خود به شمار مى‌آيد، پيش از اين كه روشن‌گر غير باشد، بايد خود مبيّن و روشن‌گر خود باشد.

مفسر بر اين باور است كه برآيند تفسير قرآن به قرآن، دستيابى به نخستين مفاهيم و معارف قرآنى است، مرتبه‌اى از معنا كه در چارچوب دلالت تطابقى آيه قرار دارد. در حاليكه روايات تفسيرى در صدد نشان دادن نمونه‌ها و معانى پنهان آيات است و چنانكه خود مى‌گويد، نگاه روايات تفسيرى به معانى ژرفتر كلام وحى است، با اين ويژگى كه مفاهيم ژرف، ريشه در معانى و منطوق دارد و در پرتو آن شكل مى‌گيرد به گونه‌اى كه درستى و نادرستى آن‌ها در گرو برابرى و نابرابرى با منطوق آيات است. چه اين كه به مقتضاى محوريت قرآن در ارزشيابى روايات و درستى و نادرستى آنها، منطوق آيات، معيار سازگارى و ناسازگارى روايات با قرآن است. و در نتيجه تفسير مأثور چيزى جدا از آيه نيست. بلكه برخى از مراتب معنايى آن است كه در پرتو سطح ظاهر آيه با يارى جستن از آيات ديگر به دست آمده است. بنابراين تفسير قرآن با سنت گونه‌اى از تفسير قرآن با قرآن است.

دكتر صادقى در مقدمه تفسير مى‌نويسد:« كم‌ترين چيزى كه بايد نسبت به آن اقدام كرد، فهم عبارت است كه همان معناى مطابقى و ظاهر آيه مى‌باشد. پس اين معناى مطابقى، پايه و اساس كشف زواياى ديگر از معنا قرار مى‌گيرد، چه اين كه تفسير داراى چهار مرتبه است: تفسير عبارت، تفسير اشارت، تفسير لطافت و تفسير حقايق، پس همين معناى ظاهر، معيار عرضه حديث بر قرآن است.»

نمونه‌هاى عملى تفسير نيز گوياى همين واقعيت است كه مفسر در پذيرش تفسير مأثور، بيش از هر چيز به سازگارى آن با مراتب مختلف معنايى آيه مى‌انديشد و دستيابى به هر معناى تازه را در پرتو مفهوم ظاهر آيه و سازگارى با آن جست و جو مى‌كند.

به اين ترتيب شيوه مفسر در حقيقت همان شيوه پيشنهادى تفسير قرآن با قرآن است هر چند از سنت نيز بهره برده است. از جهتى نيز مى‌توان گفت تفسير ايشان در رديف تفاسير تحليلى، اجتهادى، تربيتى و اجتماعى محسوب مى‌گردد.

شاخصهاى ويژه تفسير

  • شيوه نگارش‌

نويسنده با بهره‌گيرى از صناعت تضمين، سجع و با استفاده گسترده از مصدرهاى صناعى شيوه جديدى را در پيش گرفته است كه در تفاسير موجود، مانند آن ديده نمى‌شود. اين سبك نو و ناآشنا در آغاز، خواننده را در فهم عبارات و مقصود مفسر دچار مشكل مى‌كند و به نظر مى‌رسد نوعى تكلّف و تصنّع در تعبير و بيان صورت گرفته است، ولى پس از مدتى كه ذهن با سبك نوشتارى مؤلف انس گرفت، ظرافتها و دقتهايى كه مفسر در انتخاب و به كارگيرى واژه‌ها و تعبيرات مورد توجه قرار داده است، پديد مى‌شود و خواننده را در فهم معانى و مقاصد يارى مى‌دهند. بنابراين استفاده از تفسير الفرقان اندكى بردبارى مى‌طلبد. اين سبك بيشتر به سبك نوشتار مطبوعاتى روز لبنان شباهت داشته و متأثر از مدت اقامت مفسر در آن كشور مى‌باشد.

  • بهره‌گيرى از ظرفيت مفهومى واژه‌ها

از ويژگيهاى ديگر اين تفسير، بهره‌گيرى از ظرفيت مفهومى واژه‌هاست. نخستين چيزى كه مفسر در تفسير يك آيه بدان توجه نشان مى‌دهد حدود و گستردگى مفهومى كلمات است، سعى او بر آن است كه مفاهيم واژه‌ها را بدون هر گونه محدوديتى و با همان گستردگى طبيعى كه در خود كلمه و با توجه به موقعيت كاربردى آن در آيه وجود دارد، به عنوان پايه و سرآغاز تفسير قرار دهد، و تا اندازه‌اى كه توانايى ذهنى و فكرى مفسر اجازه مى‌دهد به گستردن مفهوم آيه و شناخت مصداقها و واقعيتهاى قابل انطباق در آن بپردازد و هر گونه محدود سازى را تا آن جا كه از خود آيه در پرتو آيات تفسير ديگر پديد نيامده باشد به كنار گذارد. از همين رو حجم مواردى كه تفسيرهاى روايى تحديدگرا، در اين تفسير حمل بر جرى و تطبيق شده است و به مراتب بيش‌تر از ديگر تفاسير است. البته در بخش جرى و تطبيق مى‌توان اين شيوه را متأثر از تفسير گرانقدر الميزان مرحوم علامه طباطبائى« ره» دانست.

به عنوان نمونه مى‌توان به آيه 3 سوره نساء«فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً » اشاره كرد ايشان مى‌نويسد:« اينعدالت تنها عدالت فردى و در زمينه تأمين حقوق همسران نيست، بلكه عدالت اجتماعى را نيز شامل مى‌شود، بنابراين اگر در جامعه شمار زنان و مردان مساوى بود، ازدواج متعدد براى يك مرد جايز نيست، زيرا موجب ظلم و رعايت نكردن عدالت مى‌شود.»( تفسير فرقان ج 6 ص 172) امثال اين نمونه به روشنى تمايل شديد مفسر را در بهره‌جويى از اطلاق و ملاحظه مفهوم طبيعى كلمات نشان مى‌دهد. بلكه مفسر بر اين باور است كه محدود كردن مفاهيم آيات در محدوده فكرى مردم يك زمان، آيات را متشابه مى‌كند كه بايد از آن پرهيز كرد.( تفسير فرقان ج 1 ص 50)

  • به كار بردن واژه‌هاى مشترك در چند معنا

ويژگى ديگر اين تفسير، حمل واژه‌هاى مشترك قرآنى، بر چند معنا و اراده مفاهيم متقابل از يك واژه است، تفاسير ديگر پيش‌تر در زمينه واژه‌هاى مشترك، يكى از معانى را انتخاب كرده و بقيه را ناديده مى‌گيرند، ولى سبك الفرقان جز اين است. هر جا كلمه‌اى از نظر لغوى چند معناى گونه‌گون داشته باشد و با دستورهاى ادبى و جايگاه كاربردى آن در آيه سازگار باشد، آن واژه را بر همه آن معانى حمل مى‌كند و همه آنها را جزء تفسير آيه مى‌داند و در عرض هم مى‌پذيرد. مى‌نويسد:« اگر آيه‌اى معناهاى چندى را برتابد كه همه آنها صحيح باشد و ناسازى بين آنها نباشد، اشكال ندارد كه همه آنها مقصود باشد، چنانكه در شيوه ما در اين تفسير ديده مى‌شود.»( تفسير فرقان ج 27 ص 118 و ج 30 ص 30)

  • درنگ در تعبيرها و دقت در واژه‌ها

مفسر، نسبت به شكل تعبير و كاربرد كلمات بسيار حساس است، شايد بتوان گفت نقطه آغاز تفسير هر آيه، تأمل در واژه‌ها و كيفيت كاربرد آن در آيه است، مفسر از اين راه در كشف زواياى جديد مفهوم آيه و نشان دادن تصوّر نور از محتواى آن بهره زياد برده است. به عنوان نمونه ذيل آيه 21 سوره بقره«يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ...»هر يك از كلمات:« يا ايها» و« الناس» را توضيح مى‌دهد و فلسفه انتخاب آنها را بيان مى‌كند، از جمله آن كه: كلمه« يا» كه براى نداى دور است، از آن رو به كار رفته است كه مردم پيش از عبادت خدا، از محضر ربوبى دورند.( تفسير فرقان ج 1 ص 214)

  • اعتماد بر ملاكها و اصول خود و محور قرار ندادن آراى تفسير مفسران‌

پديده ديگر در سبك نويسنده تكيه بر فهم و برداشت شخصى و بى‌اعتمادى به گفته‌ها و ديدگاههاى ديگران است. مفسر با دقّت و درنگ در مفردات و تركيبات آيه به صورت مستقيم و با استمداد از آيات يا روايات راهگشا به سراغ تفسير مى‌رود و از هر گونه درگير شدن با گفته‌ها و نظريه‌ها خوددارى مى‌كند. البته اين بدان معنا نيست كه هيچ گونه نقل و نقدى نسبت به نظريات ندارد بلكه مقصود آن است كه: در فهم آيه و برداشت تفسيرى از آن، بر ديدگاههاى ديگران تكيه ندارد و بر اين باور است كه تفسير قرآن بر اساس آراى مفسران، به هر شكل كه باشد، گونه‌اى از تفسير به رأى است. در جايى به صراحت بر اين واقعيت تأكيد دارد كه شيوه تفسير الفرقان، نپرداختن به آراء و نظريه‌هاى تفسيرى ديگران است.( تفسير فرقان ج 1 ص 309 و ج 30 ص 6)

  • استفاده گسترده از روايات‌

سبك تفسير گر چه تفسير قرآن به قرآن است و به همين جهت اگر از روايات استفاده نمى‌كرد، برخلاف انتظار نبود امّا ويژگى اين تفسير آن است كه همراه با سبك ياد شده از روايات نيز، به صورت گسترده بهره برده است به گونه‌اى كه مى‌توان گفت، افزون بر تفسير قرآن، يك دوره تفسير روايى را نيز در بر دارد و كمتر صفحه‌اى را مى‌توان يافت كه به گونه‌اى استشهاد به روايت و استناد به منبع روايى در آن ديده نشود.

مهم‌ترين محورهايى كه استفاده از روايات در آن صورت گرفته است، يكى تأييد تفسير آيه و ديگر گسترش ابعاد آيه است، گر چه در مواردى ديگر، مانند شأن نزول يا مباحث علمى نيز به روايات استناد شده است.( به عنوان نمونه ج 5 ص 275 تفسير فرقان)( تفسير فرقان ج 30 ص 21 و 25)

معيار تفسير و فهم يك آيه خود قرآن است و نقش روايات، تأييد منطوق و مفهوم ظاهر آيه و يا گسترش دادن همان معناست، فراتر از آنچه تنها از منطوق آيه استفاده مى‌شود. به اين ترتيب جمع بين تفسير قرآن با قرآن و بهره‌گيرى گسترده از روايات به گونه‌اى كه در غير تفسير روايى مانند آن ديده نمى‌شود، يكى از برجستگيهاى تفسير الفرقان به شمار مى‌آيد.

  • بحث فقهى استدلالى‌

اين تفسير به فقه الاحكام به صورت مبسوط و استدلالى پرداخته است. در تاريخ تفسير كم نيستند تفاسيرى كه به آيات الاحكام و مباحث فقهى روى داشته‌اند مانند تفسير قرطبى، امّا طرح مباحث فقهى در اين تفاسير بيش‌تر به صورت بيان مسائل و به گونه غير استدلالى بوده است. ويژگى تفسير الفرقان اين است كه با حفظ گستردگى بحث، به صورت استدلالى و اجتهادى وارد مباحث فقه آيات الاحكام شده است. كنجكاوى در تعبيرات، در نظر داشتن نكته‌هاى ادبى و بلاغى، جرح و تعديل روايات مطرح شده و نقد و ارزيابى آراى فقهى و در همه اين احوال تكيه بر محوريت قرآن در تبيين احكام، تفسير الفرقان را موقعيتى چونان كتب فقهى بخشيده است، چه اين كه زمينه فقه قرآنى را به گونه گسترده فراهم آورده است.

مفسر خود در مقدمه تفسير، بر ضرورت بحث و تحليل آيات الاحكام تأكيد كرده و يادآور شده است كه اگر آيات الاحكام در تفسير مورد بحث قرار نگيرد، از آن جا كه در فقه نيز به گونه‌اى بايسته از آن بحث نمى‌شود، در نتيجه آيات الاحكام، هميشه تفسير ناشده باقى مى‌ماند و اين كار نتايج زيانبارى را در فقه به وجود مى‌آورد. به هر حال، تلاشهاى مفسر در پرداختن به آيات الاحكام به صورت كم سابقه، يكى از عوامل پيدايش آراء و ديدگاههاى جديد از ناحيه مفسّر در فقه است.

  • گستردگى منابع‌

مشخصه ديگر تفسير الفرقان، تعدد و تنوع منابع مورد استفاده است، در بررسى اجمالى در جلدهاى تفسير نتايج زير به دست آمد: الف) منابع روايى: حدود 80 مأخذ روايى مورد استفاده قرار گرفته است كه در ميان آن از صحاح و مسانيد اهل سنت گرفته تا ادعيه ائمه« عليهم السلام» ديده مى‌شود. از آنجا كه مفسر در گزينش روايات، بر اساس صحت متن حديث و سازگارى آن با محتواى آيات عمل كرده است و نه صحت سند آنها، از استناد به مراجع گوناگون و گاه سست و بدون سند، خوددارى نكرده است.

ب) منابع تفسيرى: بيش از 25 تفسير مورد مراجعه الفرقان بوده است كه بيشتر آن‌ها براى نقل روايت و برخى براى نقل و يا نقد نظريه مفسر مورد استفاده قرار گرفته است. تفسير نور الثقلين، در المنثور، قمى و البرهان بيشترين تكيه‌گاه مفسر در نقل روايت است و تفسير فخر رازى، المنار، صدر المتألهين، الميزان و طنطاوى از تفاسيرى است كه مفسر به نقل و يا نقد نظريات آنها پرداخته است.( مانند ج 6 ص 367 تفسير فرقان)

ج) منابع لغوى: كتابهاى لغوى استفاده شده، عبارتند از: لسان العرب، قاموس، مصباح، تاج العروس، مفردات راغب، نهاية ابن اثير. اين منابع متعدد است، امّا از آنجا كه مفسر به بحث لغت بيش‌تر به صورت آزاد و بدون استناد به منابع لغوى مى‌پردازد، مراجعه به منابع لغت و نقل گفته‌هاى آنها، كم‌تر به چشم مى‌خورد.

د) منابع پراكنده: بالغ بر 60 كتاب و مقاله در زمينه‌هاى مختلف مورد مراجعه بوده است، كه در ميان آن‌ها، كتابهاى علمى، اجتماعى، تاريخى، دائرة المعارفها و گاه مجلات و روزنامه، ديده مى‌شوند، بيشتر آنها براى نقل نظريه و در تأييد يك مطلب تفسيرى استفاده شده است، ولى برخى در جهت نقد نظريه نويسنده در پرتو آيات و مفاهيم قرآن نيز مورد استفاده قرار گرفته است.

  • استفاده از عهدين با زبان عبرى‌

يكى از ويژگيهاى تفسير الفرقان، كه چه بسا همانند نداشته باشد، استفاده از متون عبرى عهدين است. نقل متون عهدين در راستاى دو هدف كلى صورت گرفته است، يكى تأييد مفاهيم و گزارشهاى قرآنى مانند بشارتهاى پيامبر و داستانهاى بنى‌اسرائيل( مانند تفسير فرقان ج 1 ص 361) و ديگر نقل ناهمگونى‌ها و تحريفهاى موجود در عهدين.( ج 1 ص 343 تفسير فرقان)

  • ابتكار و نوآورى‌

الفرقان در زمينه‌هاى گوناگون بويژه فقه الاحكام، به نظريات جديد يا نادرى رسيده است كه با قطع نظر از صحت و سقم آن در باز كردن افقهاى جديد فرار روى خواننده و ايجاد توانايى بيشتر در گزينش نظريات و احتمالات، نقش زيادى ايفا مى‌كند. به عنوان نمونه مفسر، تمام آياتى كه علم را در بستر زمان به خدا نسبت مى‌دهد، مانند علم الله، يعلم الله و... به معنى آگاهى نمى‌داند، بلكه از ريشه علامت به معناى علامت زدن مى‌گيرد.( تفسير فرقان ج 27 ص 129)

در بحث عصمت پيامبران، نظريه سومى را در قبال دو نظريه معصوم بودن و معصوم نبودن پيامبران، انتخاب كرده است. وى معتقد است كه نبوت به عنوان عهد الهى در انبياء اولو العزم، مستلزم عصمت آنان است، امّا در ديگر پيامبران، مانند آدم( ع) مستلزم عصمت نيست.( تفسير فرقان ج 1 ص 324)

در موضوع خلق و امر و ماده و تجرد، معتقد است كه موجود مجرد تنها خداست و هيچ موجود ديگر جز او مجرد نيستند.( تفسير فرقان ج 1 ص 29) در زمينه مبطلات روزه، مصرف دخانيات را باطل كننده روزه نمى‌داند.( تفسير فرقان ج 3 ص 69- 70)

از اينگونه آراء و نظريات كه برخى بى‌سابقه و يا شاذ و نادر است، در سراسر تفسير به چشم مى‌خورد، شك نيست كه برخى از اين آراء، مجال نقد و اشكال دارد.

شاخصهاى مشترك تفسير

در اين بخش به امورى مى‌پردازيم كه اگر چه از ويژگيهاى تفسير الفرقان به شمار نمى‌آيد، امّا نوع نگاه مفسر به آنها تعيين كننده مشخصات تفسير و سبك نويسنده به حساب مى‌آيد.

  • سياق و تناسب‌

مفسر نسبت به سياق آيات توجه چندانى ندارد، در هر آيه يا مجموعه از آياتى كه مورد بررسى قرار مى‌گيرد، از سياق قبل و بعد آن به عنوان يك قرينه يا عنصر دخيل در فهم آيه استفاده نمى‌شود و كم‌تر مواردى را مى‌توان يافت كه به لحاظ پيوستگى شديد آيه به زمينه‌هاى پيش از آن و پس از آن، از ارتباط موجود يا وحدت فضاى حاكم بر آيات در جهت تفسير آن بهره برده باشد. مانند همين موضع را نسبت به ارتباط و تناسب آيات و سوره‌ها نيز دارد. ايشان معتقد است كه ترتيب آيات و سوره‌ها مانند تنزيل آن وحيانى است، هيچ كس حتى خود پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم در اين زمينه نقش نداشته است.( تفسير فرقان ج 1 ص 151 و 229)

همان گونه كه آيات، وحى مى‌شد، جايگاه آنها در سوره‌ها و جايگاه سوره‌ها در قرآن به وسيله وحى به پيامبر ابلاغ مى‌گرديد. بر اين اساس پيوند آيات با يكديگر يك پيوند الهى و واقعيت انكار ناپذير است، زيرا تأليف الهى نمى‌تواند بدون هدف صورت گرفته باشد، امّا از آنجا كه اين پيوستگى و ارتباط عميق و ژرف است دسترسى به آن هميشه ميسر نمى‌باشد، گاهى با تدبر و تأمل مى‌توان دريافت و زمانى هم اينچنين نيست.( تفسير فرقان ج 8 ص 12)

  • قراءت‌

از آن جا كه مفسر قراءت مرسوم را قراءت متواتر و معتبر مى‌داند و ساير قراءتها را نادرست مى‌شمارد، از پرداختن به مباحث قراءت خوددارى مى‌كند و با نقد كوتاه و بسيار گذرا نسبت به مواردى كه ديگران اختلاف قراءت را مطرح كرده‌اند، از آن مى‌گذرد و اگر چنانچه رواياتى باشد كه قراءتى خلاف قراءت مرسوم را توصيه كرده است، به شدت آن را رد مى‌كند.( مانند تفسير فرقان ج 1 ص 98) فقط در قراءت« آل ياسين» در سوره مباركه صافات است كه با اعتراف به اين كه، قرائت مرسوم و متواتر با كسر همزه« إل ياسين» است، امّا با توجه به روايات، قرائت با مد همزه را نيز صحيح مى‌داند، با آن كه معنا در دو قرائت متفاوت است.

  • تاريخ داستانهاى پيامبران و اسرائيليات‌

در زمينه داستانهاى تاريخى و قصص پيامبران، مفسر بر اين باور است كه نبايد پا را فراتر از آنچه آيات مطرح كرده است گذاشت و نبايد وارد جزئيات شد. تعبيرى كه همواره در اين زمينه به كار مى‌برد اين است« فلنسكت عمّا سكت الله»، رواياتى را هم كه در اين زمينه‌ها رسيده است بى‌اعتبار مى‌داند و گاه از روايات اسرائيلى مى‌شمرد.( مانند ج 1 ص 35 تفسير فرقان) الفرقان نسبت به روايات اسرائيلى( اسرائيليات) كه محور عمده‌اش داستانها هستند، نظر منفى دارد و با آوردن آنها در تفسير و دخالت دادن آنها در فهم آيات، سخت مخالف است و در مقدمه تفسير، يكى از دلايل رويگردانى از تفسير مبتنى بر روايات و روى آورى به سبك تفسير قرآن با قرآن را وجود روايات اسرائيلى و نصرانى در مجموعه حديثى مسلمانان مى‌داند و معتقد است كه چنين رواياتى حتى اگر مسند صحيح نيز داشته باشد، تا آن جا كه قرآن تأييد نكند، نمى‌تواند معيار تفسير قرار گيرد.( تفسير فرقان ج 1 ص 20- 21)

  • مباحث اجتماعى‌

تفسير الفرقان نسبت به طرح مباحث اجتماعى و واقعيتهاى موجود و مورد ابتلاى جامعه اهتمام فراوانى دارد و در جاى جاى تفسير به مناسبت آگاه به صورت فصلى مستقل و گاه ضمن تفسير يك آيه به صورت مبسوط، متعرض مسايلى همچون، نظام حكومت، اقتصاد، حقوق و جايگاه زن، شورا، وحدت مسلمانان، طبقه‌هاى اجتماعى، چندهمسرى، و... شده است و با استفاده از آيات به اظهار نظر و يا نقد و ردّ ديدگاهها پرداخته است.( از جمله نقد فرقان ج 4 ص 163)

  • گرايش شيعى‌

تفسير الفرقان تفسيرى شيعى است و گرايش شيعى مفسّر در جاى جاى تفسير آشكار است.( تفسير فرقان ج 30 ص 15) اما بدان معنى نيست كه تفسير بر مبناى تعصب مذهبى بيان يافته باشد. مفسر در مقدمه تفسير خود بر اين اصل تأكيد دارد كه تفسير قرآن بر اساس رأى شخصى يا مذهب يا تقليد از ديگران، تفسير قرآن نيست، بلكه تفسير رأى شخص است، از اين رو معيار اصلى در فهم آيات را، خود آيات و روايات موافق با آن قرار داده و در گزينش روايات و يا نقد نظريات، هيچ گونه تفاوتى بين شيعه و سنى نگذاشته است و به همان ميزان از منابع اهل سنت استفاده كرده كه از منابع شيعه، و همان اندازه به نقد آراى عالمان و فقيهان شيعه پرداخته كه به ديدگاههاى اهل سنت پرداخته است.

وضعیت نشر

این كتاب به همت انتشارات مؤسسه اعلمى در سال 1395 ق چاپ شده است.

پانویس

  1. شناخت نامه تفاسیر، سید محمدعلى ایازى، ص 215.
  2. الفرقان فى تفسیر القرآن، ج 1، ص 31.

منابع

  • محمدرضا ضمیری، کتابشناسی تفصیلی مذاهب اسلامی.
  • مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نرم افزار جامع التفاسیر[لوح فشرده]، بخش کتابشناسی

متن کتاب الفرقان فى تفسير القرآن

الفرقان فى تفسير القرآن

***
تفسیر قرآن
درباره تفسیر قرآن: تفسیر قرآن -تاریخ تفسیر - روشهای تفسیری قرآن
اصطلاحات: اسباب نزول -اسرائیلیات -سیاق آیات
شاخه های تفسیر قرآن:

تفسیر روایی (تفاسیر روایی) • تفسیر اجتهادی (تفاسیر اجتهادی) • تفسیر فقهی ( تفاسیر فقهی) • تفسیر ادبی ( تفاسیر ادبی) • تفسیر تربیتی ( تفاسیر تربیتی) • تفسیر كلامی ( تفاسیر كلامی) • تفسیر فلسفی ( تفاسیر فلسفی ) • تفسیر عرفانی (تفاسیر عرفانی ) • تفسیر علمی (تفاسیر علمی)

روشهای تفسیری قرآن:
تفاسیر به تفکیک مذهب مولف: