اسعد بن زراره: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز
سطر ۱: سطر ۱:
 
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}
 
{{مدخل دائرة المعارف|[[دائرة المعارف قرآن کریم]]}}
(اسعد الخیر) ابوامامة‌ بن زرارة ‌بن ‌عُدَس خزرجى.<ref> انساب الاشراف، ج‌ 1، ص‌ 282؛ اسدالغابه، ج‌ 1، ص‌ 205.</ref>
+
'''«اَسعد ‌بن ‌زُراره»''' (م، 1 ق)، از [[صحابی|صحابه]] بزرگوار [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله و از نخستین بیعت‌کنندگان و ایمان‌آورندگان به آن حضرت بود که در [[مکه]] به دین [[اسلام]] گروید. به‌ روایتی‌، پیامبر اکرم در [[بیعت عقبه]] دوم، اسعد را «نقیب‌ النقباء» قرار داد و او پس‌ از بازگشت‌ به‌ [[مدینه‌]]، به‌ تبلیغ‌ اسلام‌ پرداخت‌.
  
==زندگی نامه==
+
==زندگی‌نامه==
  
او از تیره بنى‌نجار<ref> السیرة النبویه، ج‌ 2، ص‌ 429؛ المحبر، ص‌ 269.</ref> و از یكتاپرستان عصر جاهلى بود.<ref> الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 1، ص‌ 169؛ المنتظم، ج‌ 3، ص‌ 203.</ref> نقل‌ها درباره [[اسلام]] وى متفاوت است؛ بنا به نقلى او همراه ذكوان ‌بن ‌عبد قیس به [[مكه]] آمد و با شنیدن آوازه پیامبر صلى الله علیه و آله نزد حضرت رفته، مسلمان شد<ref> الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 3، ص‌ 456؛ الاستیعاب، ج‌ 1، ص‌ 175‌ـ‌176؛ قصص الانبیاء، ص‌ 329‌ـ‌330.</ref> و براساس روایت دیگرى وى با 6‌ یا‌ 8<ref> الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 1، ص‌ 169؛ دلائل النبوه، ج ‌1، ص‌ 306.</ref> نفر از مردم [[مدینه]] در [[مكه]] و در عقبه با پیامبر صلى الله علیه و آله ملاقات كرد و اسلام آورد، به هر روى وى از نخستین اسلام آورندگان مدینه بود و با تبلیغ او اسلام به آنجا راه یافت.<ref> الاستیعاب، ج‌ 1، ص‌ 175‌ـ‌176؛ اسدالغابه، ج‌ 1، ص ‌205.</ref>
+
ابوامامة‌ اسعد ‌بن ‌زراره ‌بن ‌عُدَس خزرجى از تیره بنى‌نجار<ref> السیرة النبویه، ج‌ 2، ص‌ 429؛ المحبر، ص‌ 269.</ref> و از یكتاپرستان عصر [[جاهلیت|جاهلى]] بود.<ref> الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 1، ص‌ 169؛ المنتظم، ج‌ 3، ص‌ 203.</ref> 
  
اسعد در سال بعد با 12 نفر از مردم خزرج به دیدار پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و در نخستین بیعت عقبه شركت كرد<ref> السیرة‌النبویه، ج‌ ص‌ 431؛ انساب الاشراف، ج‌ 1، ص‌ 275.</ref> و چون حضرت، مصعب ‌بن ‌عمیر را براى تبلیغ اسلام با آنان همراه كرد، وى میزبانى مصعب را به عهده گرفت.<ref> السیرة‌النبویه، ج‌ 2، ص‌ 434؛ الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 1، ص‌ 171؛ تاریخ یعقوبى، ج‌ ص‌ 38.</ref>
+
=== اسلام آوردن اسعد ===
 +
نقل‌ها درباره [[اسلام]] آوردن وى متفاوت است؛ بنا به نقلى او همراه ذكوان ‌بن ‌عبد قیس به [[مكه]] آمد و با شنیدن آوازه [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه وآله نزد آن حضرت رفته، مسلمان شد<ref> الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ ص‌ 456؛ الاستیعاب، ج‌ 1، ص‌ 175‌ـ‌176؛ قصص الانبیاء، ص‌ 329‌ـ‌330.</ref> و براساس روایت دیگرى وى با 6‌ یا‌ 8<ref> الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 1، ص‌ 169؛ دلائل النبوه، ج ‌1، ص‌ 306.</ref> نفر از مردم [[مدینه]] در مكه و در عقبه با پیامبر صلى الله علیه و آله ملاقات كرد و اسلام آورد. به هر روى وى از نخستین اسلام آورندگان مدینه بود و با تبلیغ او اسلام به آنجا راه یافت.<ref> الاستیعاب، ج‌ ص‌ 175‌ـ‌176؛ اسدالغابه، ج‌ 1، ص ‌205.</ref>
  
اسعد پیش از آمدن مصعب به مدینه و بنا به نقل واقدى حتى پس از آن مسلمانان مدینه را در نمازهاى پنج‌گانه امامت مى‌كرد.<ref> انساب الاشراف، ج‌ 1، ص‌ 276، 282.</ref> وى همچنین نخستین [[نماز‌‌ جمعه]] مدینه را اقامه كرد.<ref> السیرة النبویه، ج‌ 2، ص‌ 435؛ روض الانف، ج‌ 4، ص‌ 100‌ـ‌101؛ مجمع البیان، ج‌ 10، ص‌ 431.</ref>
+
در كتاب «[[اعلام الورى (کتاب)|اعلام الورى]]» و «[[بحارالأنوار (کتاب)|بحارالانوار]]»، سرگذشتى از اسلام آوردن اسعد و جاذبه و تأثير آيات [[قرآن]] در نفوس شنوندگان آمده است. جريان طبق نقل بحارالانوار به طور فشرده چنين است:
  
اسعد بعد از رواج اسلام در مدینه با 70 نفر از مسلمانان این شهر به مكه آمد و در دومین بیعت عقبه شركت جست.<ref> السیرة النبویه، ج‌ 2، ص‌ 435، 466؛ مسنداحمد، ج 4، ص 268؛ انساب‌الاشراف، ج 1، ص 277‌ـ‌278.</ref> بنا به روایتى، وى نخستین كسى بود كه با پیامبر بیعت كرد و جزو یكى از نُقباى دوازده‌گانه قرار گرفت.<ref> السیرة‌النبویه، ج‌ 2، ص ‌466، 477؛ الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 1، ص‌ 172.</ref>
+
«دو نفر از طايفه [[خزرج]] به نام اسعد بن زراره و ذكوان بن عبدقيس به مكه آمده بودند تا از مردم آنجا پيمانى بر ضد طايفه [[اوس]] كه از رقيبان و دشمنان سرسخت خزرج در مدينه بودند، بگيرند؛ آنها به خانه عتبة بن ربيعه وارد شدند و منظور خود را از سفر به مكه براى او توضيح دادند. عتبه در پاسخ آنها گفت: «شهر ما از شهر شما دور است، مخصوصاً در اين ايام گرفتارى تازه اى پيدا كرده ايم كه ما را سخت به خود مشغول داشته، بنابراين توان يارى شما را نداريم». اسعد پرسيد: «شما در حرم امن زندگى مى كنيد، چه گرفتارى داريد؟». عتبه گفت: «مردى در ميان ما ظهور كرده كه مى گويد: «رسول خدا هستم». عقل ما را ناچيز مى داند، به خدايان و بت هاى ما بد مى گويد، اجتماع ما را پراكنده و جوانان ما را فاسد نموده است». اسعد پرسيد: «او از كدام خانواده است؟»، عتبه گفت: «فرزند [[عبدالله بن عبدالمطلب]] است و اتفاقاً از خانواده شريفى است».
  
به گفته بلاذرى، پیامبر صلى الله علیه و آله او را نقیب النقباء قرار داد.<ref> انساب الاشراف، ج‌ 1، ص‌ 296.</ref> شاید به همین جهت، برخى او را رأس النقباء خوانده‌اند.<ref> الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 3، ص‌ 459.</ref> سخنانش در شب بیعت عقبه<ref> مسند احمد، ج‌ 4، ص‌ 268؛ دلائل النبوه، ج‌ 1، ص‌ 302.</ref> و هنگام ورود پیامبر صلى الله علیه و آله به قبا و [[مدینه]] و نیكی‌هاى او به حضرت<ref> اعلام الورى، ص‌ 76، 78؛ البدایة والنهایه، ج‌ 3، ص‌ 159.</ref> حكایت از شدت [[ایمان]] و علاقه‌اش به ایشان دارد. وى در مدتى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله در قبا بود، همواره به زیارتش مى‌آمد و در نمازهاى جماعت حضرت نیز شركت مى‌كرد.<ref> اعلام الورى، ص‌ 76.</ref>
+
در اينجا اسعد و ذكوان در فكر فرو رفتند، و به خاطرشان آمد كه از [[یهود|يهود]] مدينه شنيده بودند كه به همين زودى پيامبرى در مكه ظهور خواهد كرد و به مدينه هجرت خواهد نمود؛ اسعد پيش خود گفت؛ نكند اين همان كسى باشد كه يهود از او خبر مى دادند! سپس رو به عتبه كرد و پرسيد: «او الآن كجا است؟» گفت: «او و پيروانش هم اكنون در دره اى از كوه، محاصره شده اند و تنها در موسم [[حج]] و [[عمره]] ماه [[ماه رجب|رجب]]، مى توانند در [[مسجد الحرام]] و در ميان جمعيت به راحتى ظاهر شوند، او الآن به مسجد الحرام آمده، اما اگر مى خواهى به آنجا بروى، به سخنان او گوش فرا مده، و حتى يك كلمه با او حرف نزن، كه او ساحر زبر دستي است (و اين در ايامى بود كه مسلمانان در [[شعب ابوطالب|شعب ابيطالب]] در محاصره بودند)». اسعد به عتبه گفت: «من چاره اى ندارم [[احرام|مُحرِم]] شده ام و بايد [[طواف کعبه|طواف]] خانه [[کعبه|كعبه]] كنم، او هم كه در آنجا نشسته است، تو به من مى گويى من به او نزديك نشوم، پس چه كنم؟» عتبه گفت: «مقدارى پنبه در گوش هاى خود قرار ده، تا سخنان او را نشنوى!».  
  
پیامبر صلى الله علیه و آله نیز به او علاقه فراوانى داشت، به ‌طورى كه به محض ورودش به مدینه درباره او پرسید<ref> مسند احمد، ج‌ 5، ص‌ 26.</ref> و در بیمارى از او عیادت و براى درمانش اقدام كرد.<ref> الطبقات، ابن ‌سعد، ج ‌3، ص‌ 458؛ الاستیعاب، ج‌ 1، ص‌ 175.</ref>
+
اسعد وارد مسجد الحرام شد در حالى كه هر دو گوش خود را با پنبه بسته بود و مشغول طواف خانه كعبه شد. [[پیامبر اسلام|پيامبر]](صلى الله عليه وآله) با جمعى از [[بنی هاشم|بنى هاشم]] در [[حجر اسماعیل‌|حجر اسماعيل]] در كنار خانه كعبه نشسته بودند، او نگاهى به پيامبر(صلى الله عليه وآله) انداخت و به سرعت گذشت.
  
اسعد سرانجام در سال نخست هجرت از دنیا رفت،<ref> السیرة‌النبویه، ج‌ 2، ص‌ 457؛ الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 3، ص 459؛ تاریخ ابن ‌خیاط، ص‌ 29.</ref> گرچه آراى دیگرى نیز در این ‌باره وجود دارد.<ref> الطبقات، ابن ‌خیاط، ص‌ 159؛ المحبر، ص‌ 271.</ref> پیامبر در تجهیز و تشییع ‌جنازه او حاضر شد<ref> الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 3، ص‌ 459.</ref> و بر وى نماز گزارد و ‌این نخستین نماز میتى بود كه پیامبر صلى الله علیه و آله در مدینه به جاى آورد.<ref> تاریخ‌المدینه، ج 1، ص 96؛ الاصابه، ج‌ 1، ص‌ 209.</ref>
+
در دور دوم طواف با خود گفت: «هيچ كس احمق تر از من نيست، آيا مى شود يك چنين داستان مهمى در مكه بر سر زبان ها باشد و من از آن خبر نگيرم، و قوم خود را در جريان نگذارم!» پنبه ها را از گوش بيرون آورد و در جلو پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) قرار گرفت و پرسيد: تو ما را به چه چيز دعوت مى كنى؟! پيامبر(صلى الله عليه وآله) به آرامى فرمود: «به شهادت بر يگانگى خدا و اين كه من فرستاده او هستم، و نيز شما را به اين كارها دعوت مى كنم...» سپس آيات 151 تا 153 [[سوره انعام]]: «قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً...» تا آخر آيات ـ كه مجموعه اى است از معارف عالى اسلامى و دستورات اجتماعى و مسائل اخلاقى است ـ را براى او [[تلاوت قرآن|تلاوت]] فرمود. هنگامى كه اسعد اين آيات روح پرور را كه با [[فطرت|فطرتش]] آشنا بود، شنيد به كلى منقلب شد و گفت: «اشهد أن لا اله اِلاّ اللّه و اشهد انَّ محمّداً رسول اللّه».
  
انصار معتقدند وى نخستین ‌مسلمانى است كه در بقیع به خاك سپرده ‌شد. او هنگام مرگ درباره سه دخترش به [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله سفارش كرد و حضرت سرپرستى آنان را بر عهده گرفت.<ref> الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 3، ص‌ 458‌ـ‌459.</ref> ابن‌حزم از پسر و نوادگان‌ پسرى او نیز نام برده ‌است.<ref> جمهرة انساب العرب، ص‌ 349.</ref>
+
سپس افزود: اى رسول خدا! پدر و مادرم فدايت باد. من اهل [[مدینه|يثرب]] و از طايفه [[خزرج]] هستم، روابط ما با برادرانمان از طايفه [[اوس]] بر اثر جنگ هاى طولانى به كلى از هم گسسته، و شايد خداوند به كمك تو آن پيوند گسسته را بر قرار سازد. ما وصف تو را از طايفه [[یهود|يهود]] مدينه شنيده بوديم كه از ظهور تو بشارت ها مى دادند، و اميدواريم كه شهر ما هجرتگاه تو گردد، زيرا يهود از كتب آسمانى خود چنين به ما خبر داده اند؛ من براى بستن پيمان جنگى بر ضد دشمنان آمده بودم، ولى خداوند مرا به پيروزى بزرگترى نايل كرد.»<ref>بحار الانوار، جلد 19، صفحه 8-10.</ref>
 +
 
 +
اسعد در سال بعد با 12 نفر از مردم [[خزرج]] به دیدار پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و در نخستین [[بیعت عقبه]] شركت كرد<ref> السیرة‌النبویه، ج‌ 2، ص‌ 431؛ انساب الاشراف، ج‌ 1، ص‌ 275.</ref> و چون پیامبر، [[مصعب بن عمیر|مصعب ‌بن ‌عمیر]] را براى تبلیغ اسلام با آنان همراه كرد، وى میزبانى مصعب را به عهده گرفت.<ref> السیرة‌النبویه، ج‌ 2، ص‌ 434؛ الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 1، ص‌ 171؛ تاریخ یعقوبى، ج‌ 2، ص‌ 38.</ref>
 +
 
 +
اسعد پیش از آمدن مصعب به مدینه و بنا به نقل [[محمد بن عمر واقدی|واقدى]]، حتى پس از آن، مسلمانان مدینه را در [[نماز|نمازهاى]] پنج‌گانه [[امام جماعت‌|امامت]] مى‌كرد.<ref> انساب الاشراف، ج‌ 1، ص‌ 276، 282.</ref> وى همچنین نخستین [[نماز‌‌ جمعه]] مدینه را اقامه كرد.<ref> السیرة النبویه، ج‌ 2، ص‌ 435؛ روض الانف، ج‌ 4، ص‌ 100‌ـ‌101؛ مجمع البیان، ج‌ 10، ص‌ 431.</ref> به نقلی دیگر، گویا امر تعلیم‌ [[قرآن|قرآن‌]] با مصعب‌ و نماز گزاردن‌ با اسعد بوده‌ است‌.<ref>انساب‌ الاشراف‌، بلاذری‌، ۱/ ۲۳۹؛ تاریخ طبری‌، ۲/ ۳۵۷.</ref>
 +
 
 +
اسعد بعد از رواج اسلام در مدینه، با 70 نفر از مسلمانان این شهر به مكه آمد و در دومین بیعت عقبه شركت جست.<ref> السیرة النبویه، ج‌ 2، ص‌ 435، 466؛ مسنداحمد، ج 4، ص 268؛ انساب‌الاشراف، ج 1، ص 277‌ـ‌278.</ref> بنا به روایتى، وى نخستین كسى بود كه با پیامبر [[بیعت]] كرد و جزو یكى از نُقباى دوازده‌گانه قرار گرفت.<ref> السیرة‌النبویه، ج‌ 2، ص ‌466، 477؛ الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 1، ص‌ 172.</ref> به گفته [[احمد بن یحیی بلاذری|بلاذرى]]، پیامبر صلى الله علیه وآله او را نقیب النقباء قرار داد.<ref> انساب الاشراف، ج‌ 1، ص‌ 296.</ref> شاید به همین جهت، برخى او را رأس النقباء خوانده‌اند.<ref> الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 3، ص‌ 459.</ref> همچنین اسعد را گویا به‌ سبب‌ پیش‌قدمی‌ در آوردن‌ اسلام‌ به‌ مدینه‌، «اسعد الخیر» نیز گفته‌اند.<ref>بلاذری‌، ۱/ ۲۴۳.</ref>
 +
 
 +
سخنان اسعد در شب بیعت عقبه<ref> مسند احمد، ج‌ 4، ص‌ 268؛ دلائل النبوه، ج‌ 1، ص‌ 302.</ref> و هنگام ورود پیامبر صلى الله علیه و آله به [[قبا]] و [[مدینه]] و نیكی‌هاى او به آن حضرت،<ref> اعلام الورى، ص‌ 76، 78؛ البدایة والنهایه، ج‌ 3، ص‌ 159.</ref> حكایت از شدت [[ایمان]] و علاقه‌اش به ایشان دارد. وى در مدتى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله در قبا بود، همواره به زیارتش مى‌آمد و در [[نماز جماعت|نمازهاى جماعت]] حضرت نیز شركت مى‌كرد.<ref> اعلام الورى، ص‌ 76.</ref> پیامبر صلى الله علیه و آله نیز به او علاقه فراوانى داشت، به ‌طورى كه به محض ورودش به مدینه درباره او پرسید<ref> مسند احمد، ج‌ 5، ص‌ 26.</ref> و در بیمارى از او [[عیادت بیماران|عیادت]] و براى درمانش اقدام كرد.<ref> الطبقات، ابن ‌سعد، ج ‌3، ص‌ 458؛ الاستیعاب، ج‌ 1، ص‌ 175.</ref>
 +
 
 +
=== وفات ===
 +
از زندگانی‌ اسعد، پس‌ از [[هجرت پیامبر اسلام به مدینه|هجرت‌ حضرت‌ رسول‌]] (ص‌) به‌ مدینه‌ آگاهی‌ خاصی‌ در دست‌ نیست‌، و به نقل مشهور، هنوز چند ماهی‌ از هجرت‌ نگذشته‌ بود كه‌ اسعد بیمار شد. مداوای‌ او تأثیری‌ نبخشید و در ماه‌ [[ماه شوال|شوال]] سال نخست هجری[[ماه شوال|‌]]، در حالی‌ كه‌ هنوز بنای‌ [[مسجد النبی (ص)|مسجد پیامبر]](ص‌) به‌ پایان‌ نرسیده‌ بود، درگذشت‌.<ref> السیرة‌النبویه، ج‌ 2، ص‌ 457؛ الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 3، ص 459؛ تاریخ ابن ‌خیاط، ص‌ 29.</ref> پیامبر در [[تجهیز میت|تجهیز]] و [[تشییع جنازه|تشییع ‌جنازه]] او حاضر شد<ref> الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 3، ص‌ 459.</ref> و بر وى نماز گزارد و ‌این نخستین [[نماز میت|نماز میتى]] بود كه پیامبر صلى الله علیه و آله در مدینه به جاى آورد.<ref> تاریخ‌المدینه، ج 1، ص 96؛ الاصابه، ج‌ 1، ص‌ 209.</ref>
 +
 
 +
[[انصار]] معتقدند وى نخستین ‌مسلمانى است كه در [[بقیع]] به خاك سپرده ‌شد. او هنگام [[مرگ]] درباره سه دخترش به [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله سفارش كرد و آن حضرت سرپرستى آنان را بر عهده گرفت.<ref> الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 3، ص‌ 458‌ـ‌459.</ref>
  
 
==اسعد ‌بن ‌زراره در شأن نزول==
 
==اسعد ‌بن ‌زراره در شأن نزول==
سطر ۳۵: سطر ۴۹:
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references/>
+
<references />
  
 
==منابع==
 
==منابع==
سید عبدالرسول حسینى‌زاده، دائرة المعارف قرآن کریم، جلد صفحه 234-236.
+
 
 +
* دائرةالمعارف قرآن کریم، سید عبدالرسول حسینى‌زاده، ج ص 234-236.
 +
* پيام قرآن‏، ناصر مكارم شيرازى، دارالكتب الاسلاميه‏، تهران‏، 1386ش‏، ج 8، ص 93.
 +
* [https://www.cgie.org.ir/fa/article/230216/%D8%A7%D8%B3%D8%B9%D8%AF-%D8%A8%D9%86-%D8%B2%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D9%87 "اسعد بن زراره"، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی].
  
 
[[رده: اصحاب پیامبر]]
 
[[رده: اصحاب پیامبر]]
 
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]
 
[[رده:شخصیت‌های شان نزول آیات قرآن]]

نسخهٔ ‏۱۷ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۰۷:۳۰

Icon-encycolopedia.jpg

این صفحه مدخلی از دائرة المعارف قرآن کریم است

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

«اَسعد ‌بن ‌زُراره» (م، 1 ق)، از صحابه بزرگوار پیامبر صلى الله علیه وآله و از نخستین بیعت‌کنندگان و ایمان‌آورندگان به آن حضرت بود که در مکه به دین اسلام گروید. به‌ روایتی‌، پیامبر اکرم در بیعت عقبه دوم، اسعد را «نقیب‌ النقباء» قرار داد و او پس‌ از بازگشت‌ به‌ مدینه‌، به‌ تبلیغ‌ اسلام‌ پرداخت‌.

زندگی‌نامه

ابوامامة‌ اسعد ‌بن ‌زراره ‌بن ‌عُدَس خزرجى از تیره بنى‌نجار[۱] و از یكتاپرستان عصر جاهلى بود.[۲] 

اسلام آوردن اسعد

نقل‌ها درباره اسلام آوردن وى متفاوت است؛ بنا به نقلى او همراه ذكوان ‌بن ‌عبد قیس به مكه آمد و با شنیدن آوازه پیامبر صلى الله علیه وآله نزد آن حضرت رفته، مسلمان شد[۳] و براساس روایت دیگرى وى با 6‌ یا‌ 8[۴] نفر از مردم مدینه در مكه و در عقبه با پیامبر صلى الله علیه و آله ملاقات كرد و اسلام آورد. به هر روى وى از نخستین اسلام آورندگان مدینه بود و با تبلیغ او اسلام به آنجا راه یافت.[۵]

در كتاب «اعلام الورى» و «بحارالانوار»، سرگذشتى از اسلام آوردن اسعد و جاذبه و تأثير آيات قرآن در نفوس شنوندگان آمده است. جريان طبق نقل بحارالانوار به طور فشرده چنين است:

«دو نفر از طايفه خزرج به نام اسعد بن زراره و ذكوان بن عبدقيس به مكه آمده بودند تا از مردم آنجا پيمانى بر ضد طايفه اوس كه از رقيبان و دشمنان سرسخت خزرج در مدينه بودند، بگيرند؛ آنها به خانه عتبة بن ربيعه وارد شدند و منظور خود را از سفر به مكه براى او توضيح دادند. عتبه در پاسخ آنها گفت: «شهر ما از شهر شما دور است، مخصوصاً در اين ايام گرفتارى تازه اى پيدا كرده ايم كه ما را سخت به خود مشغول داشته، بنابراين توان يارى شما را نداريم». اسعد پرسيد: «شما در حرم امن زندگى مى كنيد، چه گرفتارى داريد؟». عتبه گفت: «مردى در ميان ما ظهور كرده كه مى گويد: «رسول خدا هستم». عقل ما را ناچيز مى داند، به خدايان و بت هاى ما بد مى گويد، اجتماع ما را پراكنده و جوانان ما را فاسد نموده است». اسعد پرسيد: «او از كدام خانواده است؟»، عتبه گفت: «فرزند عبدالله بن عبدالمطلب است و اتفاقاً از خانواده شريفى است».

در اينجا اسعد و ذكوان در فكر فرو رفتند، و به خاطرشان آمد كه از يهود مدينه شنيده بودند كه به همين زودى پيامبرى در مكه ظهور خواهد كرد و به مدينه هجرت خواهد نمود؛ اسعد پيش خود گفت؛ نكند اين همان كسى باشد كه يهود از او خبر مى دادند! سپس رو به عتبه كرد و پرسيد: «او الآن كجا است؟» گفت: «او و پيروانش هم اكنون در دره اى از كوه، محاصره شده اند و تنها در موسم حج و عمره ماه رجب، مى توانند در مسجد الحرام و در ميان جمعيت به راحتى ظاهر شوند، او الآن به مسجد الحرام آمده، اما اگر مى خواهى به آنجا بروى، به سخنان او گوش فرا مده، و حتى يك كلمه با او حرف نزن، كه او ساحر زبر دستي است (و اين در ايامى بود كه مسلمانان در شعب ابيطالب در محاصره بودند)». اسعد به عتبه گفت: «من چاره اى ندارم مُحرِم شده ام و بايد طواف خانه كعبه كنم، او هم كه در آنجا نشسته است، تو به من مى گويى من به او نزديك نشوم، پس چه كنم؟» عتبه گفت: «مقدارى پنبه در گوش هاى خود قرار ده، تا سخنان او را نشنوى!».

اسعد وارد مسجد الحرام شد در حالى كه هر دو گوش خود را با پنبه بسته بود و مشغول طواف خانه كعبه شد. پيامبر(صلى الله عليه وآله) با جمعى از بنى هاشم در حجر اسماعيل در كنار خانه كعبه نشسته بودند، او نگاهى به پيامبر(صلى الله عليه وآله) انداخت و به سرعت گذشت.

در دور دوم طواف با خود گفت: «هيچ كس احمق تر از من نيست، آيا مى شود يك چنين داستان مهمى در مكه بر سر زبان ها باشد و من از آن خبر نگيرم، و قوم خود را در جريان نگذارم!» پنبه ها را از گوش بيرون آورد و در جلو پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) قرار گرفت و پرسيد: تو ما را به چه چيز دعوت مى كنى؟! پيامبر(صلى الله عليه وآله) به آرامى فرمود: «به شهادت بر يگانگى خدا و اين كه من فرستاده او هستم، و نيز شما را به اين كارها دعوت مى كنم...» سپس آيات 151 تا 153 سوره انعام: «قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً...» تا آخر آيات ـ كه مجموعه اى است از معارف عالى اسلامى و دستورات اجتماعى و مسائل اخلاقى است ـ را براى او تلاوت فرمود. هنگامى كه اسعد اين آيات روح پرور را كه با فطرتش آشنا بود، شنيد به كلى منقلب شد و گفت: «اشهد أن لا اله اِلاّ اللّه و اشهد انَّ محمّداً رسول اللّه».

سپس افزود: اى رسول خدا! پدر و مادرم فدايت باد. من اهل يثرب و از طايفه خزرج هستم، روابط ما با برادرانمان از طايفه اوس بر اثر جنگ هاى طولانى به كلى از هم گسسته، و شايد خداوند به كمك تو آن پيوند گسسته را بر قرار سازد. ما وصف تو را از طايفه يهود مدينه شنيده بوديم كه از ظهور تو بشارت ها مى دادند، و اميدواريم كه شهر ما هجرتگاه تو گردد، زيرا يهود از كتب آسمانى خود چنين به ما خبر داده اند؛ من براى بستن پيمان جنگى بر ضد دشمنان آمده بودم، ولى خداوند مرا به پيروزى بزرگترى نايل كرد.»[۶]

اسعد در سال بعد با 12 نفر از مردم خزرج به دیدار پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و در نخستین بیعت عقبه شركت كرد[۷] و چون پیامبر، مصعب ‌بن ‌عمیر را براى تبلیغ اسلام با آنان همراه كرد، وى میزبانى مصعب را به عهده گرفت.[۸]

اسعد پیش از آمدن مصعب به مدینه و بنا به نقل واقدى، حتى پس از آن، مسلمانان مدینه را در نمازهاى پنج‌گانه امامت مى‌كرد.[۹] وى همچنین نخستین نماز‌‌ جمعه مدینه را اقامه كرد.[۱۰] به نقلی دیگر، گویا امر تعلیم‌ قرآن‌ با مصعب‌ و نماز گزاردن‌ با اسعد بوده‌ است‌.[۱۱]

اسعد بعد از رواج اسلام در مدینه، با 70 نفر از مسلمانان این شهر به مكه آمد و در دومین بیعت عقبه شركت جست.[۱۲] بنا به روایتى، وى نخستین كسى بود كه با پیامبر بیعت كرد و جزو یكى از نُقباى دوازده‌گانه قرار گرفت.[۱۳] به گفته بلاذرى، پیامبر صلى الله علیه وآله او را نقیب النقباء قرار داد.[۱۴] شاید به همین جهت، برخى او را رأس النقباء خوانده‌اند.[۱۵] همچنین اسعد را گویا به‌ سبب‌ پیش‌قدمی‌ در آوردن‌ اسلام‌ به‌ مدینه‌، «اسعد الخیر» نیز گفته‌اند.[۱۶]

سخنان اسعد در شب بیعت عقبه[۱۷] و هنگام ورود پیامبر صلى الله علیه و آله به قبا و مدینه و نیكی‌هاى او به آن حضرت،[۱۸] حكایت از شدت ایمان و علاقه‌اش به ایشان دارد. وى در مدتى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله در قبا بود، همواره به زیارتش مى‌آمد و در نمازهاى جماعت حضرت نیز شركت مى‌كرد.[۱۹] پیامبر صلى الله علیه و آله نیز به او علاقه فراوانى داشت، به ‌طورى كه به محض ورودش به مدینه درباره او پرسید[۲۰] و در بیمارى از او عیادت و براى درمانش اقدام كرد.[۲۱]

وفات

از زندگانی‌ اسعد، پس‌ از هجرت‌ حضرت‌ رسول‌ (ص‌) به‌ مدینه‌ آگاهی‌ خاصی‌ در دست‌ نیست‌، و به نقل مشهور، هنوز چند ماهی‌ از هجرت‌ نگذشته‌ بود كه‌ اسعد بیمار شد. مداوای‌ او تأثیری‌ نبخشید و در ماه‌ شوال سال نخست هجری، در حالی‌ كه‌ هنوز بنای‌ مسجد پیامبر(ص‌) به‌ پایان‌ نرسیده‌ بود، درگذشت‌.[۲۲] پیامبر در تجهیز و تشییع ‌جنازه او حاضر شد[۲۳] و بر وى نماز گزارد و ‌این نخستین نماز میتى بود كه پیامبر صلى الله علیه و آله در مدینه به جاى آورد.[۲۴]

انصار معتقدند وى نخستین ‌مسلمانى است كه در بقیع به خاك سپرده ‌شد. او هنگام مرگ درباره سه دخترش به رسول خدا صلی الله علیه و آله سفارش كرد و آن حضرت سرپرستى آنان را بر عهده گرفت.[۲۵]

اسعد ‌بن ‌زراره در شأن نزول

1. ‌گروهى از یاران پیامبر از جمله اسعد ‌بن ‌زراره، قبل از تغییر قبله از دنیا رفتند. خانواده‌هاى آنان بر اثر وسوسه برخى علماى یهود[۲۶] از پیامبر درباره نمازهاى آن‌ها كه رو به بیت المقدس گزارده بودند، پرسیدند. در پاسخ آنان این بخش از آیه 143 سوره بقره/2 نازل شد:[۲۷] «وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ» و از ضایع نشدن ایمان آنان خبر داد.

2. از مقاتل نقل است كه ثعلبة ‌بن ‌غنم از قبیله اوس و اسعد ‌بن ‌زراره از خزرج با یكدیگر به تفاخر برخاستند. ثعلبه گفت: خزیمه ذوالشهادتین و حنظله غسیل الملائكه و عاصم ‌بن ‌ثابت كه از دین حمایت كرد و سعد بن ‌معاذ كه خداوند به حكم او درباره بنى‌قریظه راضى شد از ما هستند.

اسعد گفت: ابىّ ‌بن ‌كعب، معاذ ‌بن ‌جبل، زید‌ بن ‌ثابت و ابوزید كه حامل و حافظ قرآن بودند و سعد ‌بن ‌عباده رئیس و خطیب انصار از ما هستند. كارشان به مشاجره كشید و هر یك با خشم، قبیله خویش را به یارى خواسته، دست به سلاح بردند.

در پى این ماجرا، آیات 102‌ـ‌103 سوره آل ‌عمران/3 بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل شد و آنان را به تقواى الهى، وحدت و همدلى فراخواند. آنان پس از تلاوت حضرت، با یكدیگر صلح كردند:[۲۸]

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْاللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ × وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا...»

اما با توجه به این كه برخى از افتخارات نقل شده در روایت پیشین، پس از وفات اسعد ‌بن ‌زراره (اول ‌هجرى) اتفاق افتاده است، نسبت دادن چنین داستانى به او صحیح به نظر نمى‌رسد؛ مثلاً حنظله در اُحد به شهادت رسید و داستان بنى‌قریظه و سعد ‌بن ‌معاذ در سال پنجم هجرى اتفاق افتاد. بعید نیست این واقعه به سعد برادر اسعد، مربوط باشد كه به روایتى از منافقان بوده است.[۲۹]

پانویس

  1. السیرة النبویه، ج‌ 2، ص‌ 429؛ المحبر، ص‌ 269.
  2. الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 1، ص‌ 169؛ المنتظم، ج‌ 3، ص‌ 203.
  3. الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 3، ص‌ 456؛ الاستیعاب، ج‌ 1، ص‌ 175‌ـ‌176؛ قصص الانبیاء، ص‌ 329‌ـ‌330.
  4. الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 1، ص‌ 169؛ دلائل النبوه، ج ‌1، ص‌ 306.
  5. الاستیعاب، ج‌ 1، ص‌ 175‌ـ‌176؛ اسدالغابه، ج‌ 1، ص ‌205.
  6. بحار الانوار، جلد 19، صفحه 8-10.
  7. السیرة‌النبویه، ج‌ 2، ص‌ 431؛ انساب الاشراف، ج‌ 1، ص‌ 275.
  8. السیرة‌النبویه، ج‌ 2، ص‌ 434؛ الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 1، ص‌ 171؛ تاریخ یعقوبى، ج‌ 2، ص‌ 38.
  9. انساب الاشراف، ج‌ 1، ص‌ 276، 282.
  10. السیرة النبویه، ج‌ 2، ص‌ 435؛ روض الانف، ج‌ 4، ص‌ 100‌ـ‌101؛ مجمع البیان، ج‌ 10، ص‌ 431.
  11. انساب‌ الاشراف‌، بلاذری‌، ۱/ ۲۳۹؛ تاریخ طبری‌، ۲/ ۳۵۷.
  12. السیرة النبویه، ج‌ 2، ص‌ 435، 466؛ مسنداحمد، ج 4، ص 268؛ انساب‌الاشراف، ج 1، ص 277‌ـ‌278.
  13. السیرة‌النبویه، ج‌ 2، ص ‌466، 477؛ الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 1، ص‌ 172.
  14. انساب الاشراف، ج‌ 1، ص‌ 296.
  15. الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 3، ص‌ 459.
  16. بلاذری‌، ۱/ ۲۴۳.
  17. مسند احمد، ج‌ 4، ص‌ 268؛ دلائل النبوه، ج‌ 1، ص‌ 302.
  18. اعلام الورى، ص‌ 76، 78؛ البدایة والنهایه، ج‌ 3، ص‌ 159.
  19. اعلام الورى، ص‌ 76.
  20. مسند احمد، ج‌ 5، ص‌ 26.
  21. الطبقات، ابن ‌سعد، ج ‌3، ص‌ 458؛ الاستیعاب، ج‌ 1، ص‌ 175.
  22. السیرة‌النبویه، ج‌ 2، ص‌ 457؛ الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 3، ص 459؛ تاریخ ابن ‌خیاط، ص‌ 29.
  23. الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 3، ص‌ 459.
  24. تاریخ‌المدینه، ج 1، ص 96؛ الاصابه، ج‌ 1، ص‌ 209.
  25. الطبقات، ابن ‌سعد، ج‌ 3، ص‌ 458‌ـ‌459.
  26. تفسیر بغوى، ج‌ 1، ص‌ 123.
  27. اسباب النزول، ص‌ 43؛ مجمع البیان، ج‌ 1، ص‌ 417.
  28. كشف الاسرار، ج‌ 2، ص‌ 229؛ مجمع البیان، ج‌ 2، ص‌ 804.
  29. المغازى، ج‌ 3، ص‌ 1009.

منابع