سعید بن جبیر

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
نام کامل سعید بن جبیر بن هشام
زادروز حدود ۳۸ق
زادگاه کوفه
وفات شعبان ۹۵ق
مدفن حوالی واسط

Line.png

اساتید

عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر

شاگردان

ابوحصین (عثمان بن عاصم) و دیگر راویان کوفه و مکه

آثار

تفسیر سعید بن جبیر (از میان رفته)

شناخته‌شده برای

از تابعیان نامدار، مفسران و فقیهان سدهٔ نخست، از اصحاب امام سجاد علیه السلام و از کشته‌شدگان به دست حجاج بن یوسف


سعید بن جُبَیر (حدود ۳۸ – ۹۵ق) از تابعیان نامدار، مفسر، فقیه و قاری قرآن در سدهٔ نخست هجری بود. او از موالی بنی‌والبه، اهل کوفه و ساکن مکه بود.[۱] بیشتر دانش خود را از عبدالله بن عباس گرفت و در تفسیر، فقه و قرائت به مرتبه‌ای رسید که او را «جَهبَذُ العلماء»، یعنی نقادِ خبیرِ عالمان، خواندند.[۲] رجالیان شیعه او را در شمار اصحاب امام سجاد علیه السلام آورده‌اند و امام صادق علیه السلام تصریح کرده است که سبب کشته‌شدن او به دست حجاج بن یوسف، پایبندی‌اش به همین ولایت بوده است.[۳] سعید در قیام ابن اشعث بر ضد حجاج (۸۱–۸۲ق) شرکت کرد و پس از سرکوب قیام گریخت؛ اما سرانجام در مکه دستگیر و در واسط کشته شد. شهادت او در سال ۹۵ق، که آن را «سال فقیهان» نامیده‌اند، به نمادی از ایستادگی در برابر ستم اموی تبدیل شد.[۴]

نسب، کنیه و ولادت

شیخ طوسی او را در شمار اصحاب امام سجاد علیه السلام چنین شناسانده است: «سعید بن جبیر، ابومحمد، مولای بنی‌والبه؛ اصلش از کوفه است و در مکه فرود آمده؛ تابعی است.»[۵] ابن خلکان نیز او را «سعید بن جبیر بن هشام اسدی، مولای بنی‌والبه، کوفی» و از «اعلام تابعین» دانسته و نوشته است که رنگ پوستش سیاه بود.[۶]

نسبت «والبی» به ولای بنی‌والبه بازمی‌گردد و «اسدی» به تیرهٔ بنی‌اسد. ابن شهرآشوب او را «مولای بنی‌اسد» و «نزیل مکه» خوانده است.[۷] پس او از موالی بود، نه از عربِ صریح‌النسب؛ همین نکته در منابع رجالی و تاریخی هنگام شناسایی او بارها یاد شده است.

در کنیهٔ او اختلاف است. شیخ طوسی او را «ابومحمد» خوانده[۸] و شماری از منابع کهن «ابوعبدالله» گفته‌اند. مامقانی این اختلاف را بررسی کرده و نتیجه گرفته است که هر دو کنیه برای او نقل شده و تخطئهٔ شیخ طوسی در این باره وجهی ندارد.[۹] در گزارشی، وهب بن منبه او را «اباعبدالله» خطاب کرده است.[۱۰]

سال تولد او به‌درستی دانسته نیست. بر پایهٔ سخنی که از او نقل شده، هنگام مرگ پنجاه‌وهفت سال داشت و این با ولادت در حدود سال ۳۸ق سازگار است.[۱۱] با این حساب، تولد او را حدود ۳۸ق تخمین زده‌اند. زادگاهش کوفه بود و بیشتر عمر علمی خود را در مکه گذراند.

جایگاه علمی

سعید از شاگردان برجستهٔ عبدالله بن عباس بود. ابن عباس پس از آنکه نابینا شد و مردم کوفه برای پرسش فتوا نزد او می‌آمدند، می‌گفت: «آیا از من می‌پرسید و حال آنکه ابن‌ام‌دهماء در میان شماست؟» و مقصودش سعید بن جبیر بود.[۱۲] روزی ابن عباس به او گفت: «حدیث بگو». سعید گفت: «من حدیث بگویم و تو اینجا باشی؟» ابن عباس پاسخ داد: «آیا این از نعمت‌های خدا بر تو نیست که حدیث بگویی و من شاهد باشم؛ اگر درست گفتی همان است و اگر خطا کردی به تو یاد می‌دهم؟»[۱۳]

او دانش خود را با نوشتن نگاه می‌داشت. خودش می‌گوید بسا نزد ابن عباس می‌رفت و در صحیفه‌اش می‌نوشت تا پر می‌شد و سپس بر کفش و بر کف دست خود می‌نوشت.[۱۴] عبدالله بن عمر نیز در پاسخ کسی که از فریضه‌ای پرسیده بود، او را به سعید حواله داد و گفت: «نزد سعید بن جبیر برو که او در حساب [فرائض] از من داناتر است.»[۱۵]

لقب «جهبذ العلماء» نشان از همین جایگاه دارد.[۱۶] عمرو بن میمون از پدرش نقل کرده است: «سعید بن جبیر درگذشت و حال آنکه بر روی زمین کسی نبود که به دانش او نیازمند نباشد.»[۱۷] این سخن را احمد بن حنبل نیز به تعبیری نزدیک روایت کرده است.[۱۸]

سعید اهل عبادت و زهد بود. در کعبه قرآن را در دو رکعت خواند،[۱۹] هر دو شب یک‌بار قرآن را ختم می‌کرد،[۲۰] و چنان در شب می‌گریست که چشمش آسیب دید.[۲۱] هر سال دو بار احرام می‌بست، یک‌بار برای حج و یک‌بار برای عمره،[۲۲] و در مسجد برای مردم دو نوبت در روز، پس از نماز صبح و پس از نماز عصر، سخن می‌گفت.[۲۳]

تفسیر و فقه

سعید را در شمار نخستین تدوین‌کنندگان تفسیر در میان شیعه دانسته‌اند. آقابزرگ طهرانی در «الذریعة» پس از ابن عباس، از سعید بن جبیر به‌عنوان دومین مصنف در علم تفسیر یاد کرده است.[۲۴] کتابی با عنوان «تفسیر سعید بن جبیر» به او نسبت داده‌اند که با سندی از ابوبکر بن عیاش، از ابن‌حصین، از سعید روایت می‌شده است.[۲۵] این تفسیر به دست ما نرسیده و تنها قطعاتی از آرای تفسیری او در آثار بعدی بازمانده است.

در فقه نیز مرجع پرسش مردم بود. ابن خلکان نوشته است که او در آغاز بر فتوا نمی‌نوشت و چون ابن عباس نابینا شد، به نوشتن فتوا پرداخت و ابن عباس از این کار او خوشش نیامد.[۲۶] این گزارش، هم جایگاه فقهی او را نشان می‌دهد و هم حدّ ادب او را در برابر استاد.

پیوند با اهل‌بیت علیهم‌السلام

شیخ طوسی سعید را در باب اصحاب امام سجاد علیه السلام آورده است.[۲۷] فضل بن شاذان گفته است در آغاز امامت آن حضرت، جز پنج تن نبودند که به امامت او پایبند بودند و سعید بن جبیر یکی از آن پنج تن بود.[۲۸]

روایت روشن‌تر، سخن امام صادق علیه السلام است: «سعید بن جبیر به علی بن الحسین علیهما السلام اقتدا می‌کرد و آن حضرت او را می‌ستود؛ و سبب کشته‌شدن او به دست حجاج جز همین امر نبود، و او بر راه راست استوار بود.»[۲۹] این روایت، انگیزهٔ سیاسی قتل او را به ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام پیوند می‌دهد.

سعید در زنجیرهٔ نقل یکی از احادیث مهم امام سجاد علیه السلام نیز قرار دارد: او از ابوخالد کابلی روایت کرده که نزد آن حضرت رفت و امام سلاح رسول خدا صلی الله علیه و آله را به او نشان داد.[۳۰] دلبستگی او به امام حسین علیه السلام نیز در گزارشی آشکار است: «از زمانی که حسین علیه السلام کشته شد، دو شب بر من نگذشت مگر آنکه در آنها قرآن خواندم، مگر بیمار یا مسافر باشم.»[۳۱]

موضع سیاسی و قیام ابن اشعث

حجاج بن یوسف سعید را بر هزینه‌های سپاهی گماشت که با ابن اشعث برای جنگ با رتبیل، پادشاه ترکان، فرستاده شد. چون ابن اشعث از بیعت با حجاج بیرون رفت، سعید نیز با او همراه شد.[۳۲] این قیام که در سال ۸۲ق رخ داد، قیام «قرّاء» بر ضد حجاج بود.[۳۳]

پس از شکست قیام، سعید به اصفهان گریخت. حجاج به فرماندار آنجا نوشت که او را بفرستد؛ سعید از آنجا نیز گریخت، مدتی پنهانی زیست و هر سال حج و عمره به‌جا آورد تا آنکه به مکه پناه برد.[۳۴] سلیمان تیمی می‌گوید: «شعبی تقیه را روا می‌دانست و ابن جبیر تقیه را روا نمی‌دانست.»[۳۵] همین روحیه او را در برابر حجاج بی‌پروا کرد.

ابوبکر بن ابی‌حصین در مکه به او گفت: «این مرد [خالد] در راه است و من بر تو از او بیم دارم؛ سخنم را بشنو و بیرون برو.» سعید گفت: «به خدا سوگند چندان گریختم که از خدا شرم کردم؛ و از تقدیر او گریزی نیست.»[۳۶]

خالد بن عبدالله قسری، والی تازهٔ مکه، سعید را با گروهی، از جمله عطاء بن ابی‌رباح، مجاهد بن جبر، عمرو بن دینار و طلق بن حبیب، دستگیر کرد و آنان را در زنجیر نهاد. ایشان در همان حال گرد کعبه طواف می‌کردند. خالد صدای زنجیرها را شنید و پرسید این چیست. گفتند سعید بن جبیر و طلق بن حبیب و یارانشان‌اند. گفت: «طواف را بر آنان قطع کنید.»[۳۷] سپس سعید را به سوی حجاج در واسط فرستادند.[۳۸]

محاکمه

چون سعید را نزد حجاج آوردند، نخست کوشید با یادآوری الطاف خود او را بشکند: «آیا تو را در امانت خود شریک نکردم؟ آیا تو را به کار نگماشتم؟» سعید همه را تأیید کرد، تا آنکه حجاج پرسید: «چه چیز تو را بر خروج بر من و شکستن بیعت امیرمؤمنان واداشت؟» سعید گفت: «ابن اشعث از من بیعت گرفت و بر آن پافشرد.» حجاج خشمگین شد و گفت: «دو بیعت را برای امیرمؤمنان می‌شکنی و به یکی از بیعت‌های حائک‌پسرِ حائک وفا می‌کنی؟»[۳۹]

سپس کوشید او را به تکفیر خویش وادارد تا بهانه‌ای برای آزادی‌اش داشته باشد. پرسید: «آیا به سبب خروجت بر من کافر شدی؟» گفت: «نه.» حجاج گفت: «پس خودت برگزین که با چه قتلی تو را بکشم.» سعید گفت: «تو برگزین؛ که قصاص پیش روی توست.»[۴۰] در روایتی دیگر، سعید گفت: «من به کفر خود گواهی نمی‌دهم.»[۴۱]

گفت‌وگو دربارهٔ خلفا

حجاج دربارهٔ خلفا از او پرسید و سعید از داوری دربارهٔ آنان سر باز زد. متن این گفت‌وگو در منابع شیعه چنین آمده است:

متن عربی
قَالَ: مَا تَقُولُ فِي أَبِي بَكْرٍ وَعُمَرَ، هُمَا فِي الْجَنَّةِ أَوْ فِي النَّارِ؟ قَالَ: لَوْ دَخَلْتُ الْجَنَّةَ فَنَظَرْتُ إِلَى أَهْلِهَا لَعَلِمْتُ مَنْ فِيهَا، وَلَوْ دَخَلْتُ النَّارَ وَرَأَيْتُ أَهْلَهَا لَعَلِمْتُ مَنْ فِيهَا. قَالَ: فَمَا قَوْلُكَ فِي الْخُلَفَاءِ؟ قَالَ: لَسْتُ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ. قَالَ: فَأَيُّهُمْ أَحَبُّ إِلَيْكَ؟ قَالَ: أَرْضَاهُمْ لِخَالِقِي. قَالَ: فَأَيُّهُمْ أَرْضَى لِلْخَالِقِ؟ قَالَ: عِلْمُ ذَلِكَ عِنْدَ الَّذِي يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ. قَالَ: أَبَيْتَ أَنْ تُصَدِّقَنِي؟ قَالَ: بَلْ لَمْ أُحِبَّ أَنْ أَكْذِبَكَ.
ترجمهٔ فارسی
[حجاج] گفت: دربارهٔ ابوبکر و عمر چه می‌گویی؛ آن دو در بهشت‌اند یا در دوزخ؟ [سعید] گفت: اگر به بهشت درآیم و بهشتیان را ببینم، خواهم دانست چه کسانی در آن‌اند؛ و اگر به دوزخ درآیم و دوزخیان را ببینم، خواهم دانست چه کسانی در آن‌اند.
گفت: پس دربارهٔ جانشینان [پیامبر] چه می‌گویی؟ گفت: من بر آنان وکیل نیستم.
گفت: کدام‌یک از آنان نزد تو محبوب‌تر است؟ گفت: آن‌که خالقم را خشنودتر ساخته باشد. گفت: کدام‌یک خالق را خشنودتر ساخته است؟ گفت: دانش آن نزد کسی است که پنهان و آشکارشان را می‌داند. گفت: از اینکه مرا تصدیق کنی سر باز می‌زنی؟ گفت: بلکه نخواستم به تو دروغ بگویم.

منبع: مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۳۷.

در روایت ذهبی، حجاج نخست از پیامبر صلی الله علیه و آله می‌پرسد و سعید او را «پیامبر رحمت و امام هدایت» می‌خواند؛ سپس می‌پرسد امام علی علیه السلام در بهشت است یا در دوزخ و سعید پاسخ می‌دهد: «اگر به آن درآیم و بهشتیان را ببینم، می‌دانم چه کسانی در آن‌اند.»[۴۲] آنگاه حجاج از او می‌پرسد چرا نمی‌خندی و او می‌گوید: «دل‌ها یکسان نیستند.»[۴۳]

شهادت

حجاج دستور داد او را بکشند. سعید از مجلس بیرون رفت و خندید. چون سبب خنده را پرسیدند، گفت: «از گستاخی تو بر خدا و بردباری او بر تو در شگفتم.»[۴۴] گلیمی گستراندند و او را بر آن خواباندند تا گردنش را بزنند. سعید رو به قبله کرد و گفت: «وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الأرض.» او را از قبله برگرداندند، گفت: «فأینما تولوا فثم وجه الله.» بر رو افکندند، گفت: «منها خلقناکم و فیها نعیدکم.»[۴۵]

سرانجام، پیش از کشته‌شدن، شهادتین را بر زبان آورد و گفت: «این را از من بگیر تا روز قیامت مرا ببینی.»[۴۶] سپس دعا کرد: «اللهم لا تسلطه علی أحد یقتله بعدی»؛ خدایا او را بر کسی که پس از من کشته شود مسلط مکن.[۴۷] به گزارش ابن عیینه، پس از او جز یک تن کشته نشد.[۴۸]

او را در شعبان سال ۹۵ق در واسط کشتند.[۴۹] در گزارشی، سر او پس از افتادن بر زمین سه بار «لا إله إلا الله» گفت.[۵۰] حجاج نیز به گزارش‌هایی پانزده شب پس از او،[۵۱] در رمضان همان سال مرد و در بیماری‌اش کرم در شکمش افتاد.[۵۲] سال ۹۵ق را «سال فقیهان» خوانده‌اند، زیرا در آغاز آن امام سجاد علیه السلام و سپس جمعی از فقیهان مدینه و مکه درگذشتند.[۵۳]

پیکر او را بیرون از واسط، نزدیک شطّ غرّاف، به خاک سپردند و آرامگاهش از آن پس زیارتگاه مردم بوده است.[۵۴]

میراث و جایگاه رجالی

نجاشی در «رجال» خود از سعید یاد نکرده است؛ مامقانی علت را آن دانسته که نجاشی کتابی از او نیافته و به همین سبب او را فروگذاشته است.[۵۵] در برابر، شیخ طوسی او را در شمار اصحاب امام سجاد علیه السلام آورده و همین، جایگاه او را در رجال شیعه روشن می‌کند. برخی رجالیان متأخر او را در بخش «حسان» آورده‌اند، نه در بخش «ثقات».[۵۶]

در منابع اهل سنت نیز او را از بزرگان تابعین و از حافظان و قاریان قرآن شمرده‌اند و روایات بسیاری از او نقل کرده‌اند.[۵۷] ذهبی در شرح حال او روایت احمد بن حنبل را نیز آورده است که «کسی بر روی زمین نماند جز آنکه به دانش او نیازمند بود».[۵۸]

از او کسانی چون ابوحصین (عثمان بن عاصم) روایت کرده‌اند.[۵۹] تفسیر او از میان رفته، اما نامش در فهرست‌های کتاب‌شناسی شیعه مانده است.[۶۰]

پانویس

  1. ↑ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۱۴.
  2. ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبی طالب، ج۴، ص۱۷۶.
  3. ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۳۶.
  4. ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۹، ذیل حوادث سال ۹۵ق.
  5. ↑ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۱۴.
  6. ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۹، ذیل حوادث سال ۹۵ق، به نقل از ابن خلکان.
  7. ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبی طالب، ج۴، ص۱۷۶.
  8. ↑ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۱۴.
  9. ↑ مامقانی، تنقیح المقال، ج۳۱، ص۱۱۳-۱۱۴.
  10. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۲۷.
  11. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۳.
  12. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۵.
  13. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۵.
  14. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۵.
  15. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۶.
  16. ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل أبی طالب، ج۴، ص۱۷۶؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۳.
  17. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۲۵.
  18. ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۹، ذیل حوادث سال ۹۵ق.
  19. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۳.
  20. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۲۵.
  21. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۳.
  22. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۲۵.
  23. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۶.
  24. ↑ آقابزرگ طهرانی، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج۴، ص۲۳۳.
  25. ↑ مامقانی، تنقیح المقال، ج۳۱، ص۱۱۴.
  26. ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۹، ذیل حوادث سال ۹۵ق، به نقل از ابن خلکان.
  27. ↑ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۱۴.
  28. ↑ مامقانی، تنقیح المقال، ج۳۱، ص۱۱۴، به نقل از رجال الکشی، ش۱۸۴.
  29. ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۳۶، به نقل از روضة الواعظین؛ همان، ص۱۳۷، به نقل از الاختصاص.
  30. ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۶، ص۳۵.
  31. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۶.
  32. ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۹، ذیل حوادث سال ۹۵ق.
  33. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۷.
  34. ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۹، ذیل حوادث سال ۹۵ق.
  35. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۸.
  36. ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۹، ذیل حوادث سال ۹۵ق.
  37. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۷.
  38. ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۹، ذیل حوادث سال ۹۵ق.
  39. ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۹، ذیل حوادث سال ۹۵ق.
  40. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۸.
  41. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۸.
  42. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۱.
  43. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۱.
  44. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۱.
  45. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۱.
  46. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۲.
  47. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۲.
  48. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۲۸.
  49. ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۹، ذیل حوادث سال ۹۵ق.
  50. ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۹، ذیل حوادث سال ۹۵ق.
  51. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۲.
  52. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۳۲.
  53. ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۹، ذیل حوادث سال ۹۵ق.
  54. ↑ بیاتی، سعید بن جبیر: شیخ التابعین و امام القراء، ص۲۵۳.
  55. ↑ مامقانی، تنقیح المقال، ج۳۱، ص۱۱۴.
  56. ↑ مامقانی، تنقیح المقال، ج۳۱، ص۱۱۳.
  57. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۲۱-۳۳۳.
  58. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۲۵؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۹، ذیل حوادث سال ۹۵ق.
  59. ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۲۷.
  60. ↑ آقابزرگ طهرانی، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج۴، ص۲۳۳.


منابع

  • آقابزرگ طهرانی، محمد محسن؛ الذریعة إلی تصانیف الشیعة، قم: اسماعیلیان، ۱۴۰۸ق؛ ج۴.
  • ابن شهرآشوب، محمد بن علی؛ مناقب آل أبی طالب، قم: انتشارات علامه، ۱۳۷۹ق؛ ج۴.
  • ابن کثیر، اسماعیل بن عمر؛ البدایة و النهایة، بیروت: دار الفکر، ۱۴۰۷ق؛ ج۹.
  • بیاتی، سلام محمد علی؛ سعید بن جبیر: شیخ التابعین و امام القراء، نسخهٔ دیجیتال کتابخانهٔ مدرسهٔ فقاهت (lib.eshia.ir/11468)؛ ص۲۵۳.
  • ذهبی، محمد بن احمد؛ سیر أعلام النبلاء، تحقیق شعیب الأرنؤوط، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۵ق؛ ج۴.
  • طوسی، محمد بن حسن؛ اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)، تصحیح میر داماد استرآبادی، قم: مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث.
  • طوسی، محمد بن حسن؛ رجال الطوسی، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۵ق.
  • مامقانی، عبدالله؛ تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف: المطبعة المرتضویة، ۱۳۵۲ق؛ ج۳۱.
  • مجلسی، محمدباقر؛ بحار الأنوار، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق؛ ج۴۶.


مسابقه از خطبه ۸۳ نهج البلاغه