آیه 2 سوره حجرات

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ

مشاهده آیه در سوره


<<1 آیه 2 سوره حجرات 3>>
سوره : سوره حجرات (49)
جزء : 26
نزول : مدینه

ترتیل

ترجمه (مکارم شیرازی)

ترجمه های فارسی

ای اهل ایمان، فوق صوت پیغمبر صدا بلند مکنید و بر او فریاد بر مکشید چنانکه با یکدیگر بلند سخن می‌گویید، که اعمال نیکتان (در اثر بی ادبی) محو و باطل شود و شما فهم نکنید.

ترجمه های انگلیسی(English translations)

O you who have faith! Do not raise your voices above the voice of the Prophet, and do not speak aloud to him like you shout to one another, lest your works should fail without your being aware.

معانی کلمات آیه

  • جهر: آشكار شدن و آشكار كردن «الجهر: رفع الصوت» مراد از آن در آيه ظاهرا فرياد يا شبيه به فرياد است.
  • تحبط: حبط: باطل شدن، بى اثر شدن «حبط عمله حبطا: بطل ثوابه»[۱]

نزول

شأن نزول آیات 2 تا 5:

قومى از سفهاى بنى‌تمیم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند: یا محمد نزد ما بیا تا با تو حرف بزنیم. پیامبر از سوء ادب و طرز رفتار بد آن‌ها مغموم گردید و آیه 4 نازل شد.[۲]

ابن اسحق گوید: این آیات درباره طائفه تمیم یعنى عطارد بن حاجب بن زرارة که از اشراف آن طائفه بوده و نیز اقرع بن حابس و زبرقان بن بدر و عمرو بن الاهتم و قیس بن عاصم نازل گردید. اینان گروهى عظیم را تشکیل داده داخل مسجد شدند و از پشت حجرات مسکونى رسول خدا صلی الله علیه و آله بانگ زدند تا پیامبر نزد آنان بیاید این موضوع بر پیامبر گران آمد و آزرده خاطر گردید لذا با همان حالت بیرون آمد.

آنان به پیامبر گفتند: نزد تو آمده ایم تا به تو فخر فروشیم بنابراین به شاعر و خطیب ما اجازه بده تا شعر گویند و سخن برانند. پیامبر اجازه داد در آن میان عطارد بن حاجب برخاست و خطبه غرّا و فصیحى اداء نمود پس از خطبه او رسول خدا صلی الله علیه و آله به ثابت بن قیس بن شماس فرمود: که برخیزد و جواب او را بدهد. ثابت برخاست و خطبه مفصلى که فصیح تر از خطبه عطارد بود، قرائت نمود پس از ثابت، زبرقان بن بدر از طائفه تمیم برخاست و چند بیت شعر خواند.

پیامبر به حسان فرمود: جواب او را بدهد. حسّان که از فصحا و شعراى بزرگ عرب بود، برخاست چند بیت شعر بسیار فصیح و بلیغ در جواب زبرقان ایراد نمود. در این میان اقرع بن حابس از طائفه تمیم از جابر خاست و گفت: ایها الناس این مرد را (مقصودش پیامبر بود) که مى بینید خطیب او از خطیب ما بهتر و شاعر او از شاعر ما فصیح تر و صداى گویندگان او از صداى گویندگان ما رساتر و بلندتر بوده است.

بعد از این گفت و شنود به خطیب و شاعر رسول خدا صلی الله علیه و آله جوائز نیکو بخشیدند و همگى آن طائفه به دین اسلام گرویده و مسلمان شدند.[۳]

عکرمه از ابن عباس روایت کند طائفه اى که به شرح فوق نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده بودند از بنى العنبر بودند.[۴]

ابن عباس گوید: این آیات درباره قومى از بنى‌العنبر که از طوائف بنى عمرو بن تمیم بودند، نازل گردید. بدین شرح که رسول خدا صلى الله علیه و آله لشگرى به فرماندهى عیینة بن حصن الفزارى براى آنان فرستاد وقتى آن‌ها دیدند که عیینة نزدیک شده عیال و فرزندان خود را گذاشتند و فرار نمودند. عیینة فرزندان ایشان را به اسیرى به مدینه آورد بعد از این قضیه پدران اسیران مزبور نزد رسول خدا صلى اللّه علیه و آله آمدند و با دادن فدیه فرزندان خود را خواستند و هنگامى وارد مدینه شدند که رسول خدا صلی الله علیه و آله در حجره خود در خواب قیلوله بود.

فرزندانى که اسیر بودند چون پدران خود را دیدند به زارى افتاده و سخت گریستند و قوم مزبور با صداى بلند پیامبر را از پشت حجره صدا می‌زدند و مى گفتند: یا محمّد نزد ما بیا، از اثر فریاد آنان پیامبر از خواب برخاست، جبرئیل در آن وقت آمد و گفت: یا رسول اللّه از میان آنان شخصى را حکم قرار بده. پیامبر به آنان فرمود که سبرة بن عمرو را که بر آئین خود آن‌ها بوده، حکم قرار دهند.

آن‌ها راضى شدند. سبرة گفت: چون عموى من از من بزرگتر است، حکمیت را به او واگذار می‌نمایم و این شخص اعور بن بشامه بود. پیامبر به او فرمود که حکم نماید. او گفت: نیمى از این اسراء فدیه داده و آزاد شوند و نیمى دیگر بدون دادن فدیه آزاد گردند. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: بدین حکم خشنود و راضى هستم سپس این آیات نازل گردید.[۵]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ «2»

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! (در گفتگو با پيامبر) صدايتان را بلندتر از صداى پيامبر نكنيد و آن گونه كه با يكديگر بلند گفت‌وگو مى‌كنيد، با پيامبر بلند سخن مگوييد! مبادا (به خاطر اين بى‌ادبى،) اعمالتان نابود شود و شما آگاه نشويد.

جلد 9 - صفحه 158

نکته ها

در آيه‌ى قبل، از پيشى‌گرفتن بر رسول خدا و دستورات الهى در عمل نهى شد و در اين آيه، از بلند كردن صدا در حضور پيامبر در گفتار و سخن گفتن. در آيه‌ى 63 سوره‌ى نور نيز سفارش شده كه پيامبر را مانند خود صدا نزنيد، بلكه با احترام و مؤدّبانه نام ببريد.

حفظ عمل، مهم‌تر از خود عمل است. اعمال ما گاهى از اوّل خراب است، چون با قصد ريا و خودنمايى شروع مى‌شود، گاهى در وسط كار به خاطر عُجب و غرور از بين مى‌رود و گاهى در پايان كار به خاطر بعضى از اعمال حبط مى‌شود. به همين جهت قرآن مى‌فرمايد: هر كسى عمل خود را تا قيامت بياورد و از آفات بيمه كند، ده برابر پاداش داده مى‌شود: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» «1» و نمى‌فرمايد: هر كس عملى را انجام دهد، ده برابر پاداش دارد. زيرا ميان انجام عمل در دنيا و تحويل آن در قيامت، فاصله‌ى زيادى است.

چنانكه در روايتى رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: براى هر ذكرى، درختى در بهشت كاشته مى‌شود، شخصى گفت: پس ما در بهشت درختان زيادى داريم! حضرت فرمود: بله، ولى گاهى گناه و اعمالى از شما سر مى‌زند كه آن درختان را مى‌سوزاند. سپس آيه فوق را تلاوت فرمود. «2»

قرآن، حبط اعمال را، يك جا براى كفر و شرك آورده و يك جا براى بى‌ادبى در محضر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، پس كيفر بى‌احترامى به پيامبر، هم‌وزن كيفر كفر و شرك است.

يكى از ياران پيامبر كه در حضور پيامبر بلند سخن گفته بود، هنگامى كه شنيد صداى بلند او سبب از بين رفتن و نابودى كارهاى خوب او مى‌شود، بسيار ناراحت شد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: صداى بلند تو براى خطابه و سخنرانى بود و حساب تو از ديگران جداست. «3»

در جمله‌ى‌ «أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ»، اين نكته نهفته است كه برخى اعمال آثار وضعى دارد و آن آثار وابسته به دانستن يا ندانستن ما نيست.

اگر انسان مايعى سمّى بخورد مسموم مى‌شود، گرچه گمان كند آب است. اگر به سيم برق دست بزنيم، دچار برق گرفتگى مى‌شويم، گرچه گمان كنيم برق ندارد. برخى گناهان، سبب‌

«1». انعام، 160.

«2». بحار، ج 8، ص 186.

«3». تفسير مجمع‌البيان.

جلد 9 - صفحه 159

پيدايش قحطى، زلزله، كوتاه شدن عمر، ذلّت و خوارى مى‌شود، گرچه خود انسان از عامل پيدايش اين آثار خبرى نداشته باشد.

گرچه بلند كردن صدا در مقابل پيامبر بى‌ادبى به پيامبر صلى الله عليه و آله است كه به خاطر مقام والاى آن حضرت، سبب حبط اعمال مى‌شود، ولى قرآن به ما سفارش كرده كه نسبت به همه‌ى مردم ادب را رعايت كنيم و آرام سخن بگوييم. چنانكه لقمان عليه السلام به فرزندش مى‌گويد:

«وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ» صداى خود را فرو گير و آرام سخن بگو. سپس صداهاى بلند را به صداى الاغ تشبيه كرده است: «إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ» «1»

مسئله‌ى صداى بلند و آلودگى صوتى، امروزه يكى از مشكلات جامعه‌ى بشرى است كه گاهى به اسم عروسى، گاهى به اسم عزا، گاهى در مسجد و گاهى در كوچه و خيابان و زمين ورزش، آرامش را از مردم سلب مى‌كند.

نمونه‌هاى بى‌ادبى به پيامبر

الف: پيامبر اسلام در آستانه‌ى رحلت، تقاضاى قلم و كاغذى كرد و فرمود: مى‌خواهم چيزى بگويم و بنويسيد كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد! در ميان حاضران خليفه‌ى دوّم گفت:

بيمارى پيامبر شديد شده و سخنانش بى‌ارزش است، شما قرآن داريد و نيازى به نوشتن نيست. سر و صدا به موافقت و مخالفت بلند شد. حضرت فرمود: برخيزيد و برويد. «2»

مرحوم علامه سيد شرف‌الدين، صاحب كتاب المراجعات، مى‌فرمايد: گرچه قلم و كاغذ نياوردند و چيزى نوشته نشد، ولى مى‌توان خط نانوشته را خواند. زيرا با بررسى روايات خواهيم ديد كه پيامبر اين مطلب را بارها بيان فرموده است كه من از ميان شما مى‌روم و دو چيز گرانبها را به جا مى‌گذارم كه اگر به آن دو تمسّك كنيد، هرگز گمراه نشويد و آن دو، قرآن و اهل‌بيت من هستند. «انى تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا كتاب الله و عترتى اهل بيتى» «3»

«1». لقمان، 19.

«2». صحيح مسلم، ج 3، ص 1259.

«3». وسائل، ج 27، ص 33.

جلد 9 - صفحه 160

پس در اينجا نيز مراد آن حضرت تمسّك به قرآن و اهل‌بيت بوده است.

ب: هنگامى كه امام حسن مجتبى عليه السلام شهيد شد و خواستند او را در كنار قبر جدّش رسول‌خدا صلى الله عليه و آله دفن كنند، عايشه جلوگيرى كرد و اين امر باعث بلند شدن سر و صداى مردم شد. امام‌حسين عليه السلام با تلاوت آيه‌ى‌ لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ‌ ... مردم را امر به سكوت كرد و فرمود: احترام پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پس از مرگ حضرت نيز همچون زمان حيات او لازم است. «1»

مقدّسات در اسلام‌

در تمام دنيا با وجود عقائد مختلف، به بزرگان خود احترام خاصّ مى‌گزارند. شهرها، خيابان‌ها، دانشگاه‌ها، فرودگاه‌ها، مدارس و مؤسسات را به نام آنان نام‌گذارى مى‌كنند. در اسلام نيز برخى افراد و حتّى برخى گياهان و جمادات قداست دارند.

در اسلام ريشه‌ى قداست و كرامت هر چيزى، وابستگى آن به ذات مقدّس خداوند است و هر چه اين وابستگى بيشتر باشد، قداست هم بيشتر است و ما بايد احترام ويژه‌ى آن را حفظ كنيم. امّا مقدّسات:

1. خداوند سرچشمه قدس است و مشركان كه ديگران را با خدا يكسان مى‌پندارند، در قيامت به انحراف خود اقرار خواهند كرد و به معبودهاى خيالى خود خواهند گفت: رمز بدبختى ما اين است كه شما را با پروردگار جهانيان يكسان مى‌پنداشتيم. «إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ» «2»

در قرآن از تسبيح و تنزيه خداوند زياد سخن به ميان آمده است، يعنى ما بايد براى خدا آن احترام وقداستى را بپذيريم كه هيچ‌گونه عيب ونقصى براى او تصوّر نشود. نه تنها ذات او، بلكه نام او نيز بايد منزّه باشد. «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى» «3»

2. كتاب خدا نيز احترام و قداست ويژه‌اى دارد. وقتى خداوند قرآن را عظيم مى‌داند، «4» پس ما بايد آن را تعظيم كنيم، وقتى قرآن را كريم مى‌داند، «5» ما بايد آن را تكريم كنيم، و چون قرآن را مجيد مى‌داند، «6» ما بايد آن را تمجيد كنيم.

«1». تفسير نمونه.

«2». شعراء، 98.

«3». اعلى، 1.

«4». حجر، 87.

«5». واقعه، 77.

«6». ق، 1.

جلد 9 - صفحه 161

3. رهبران الهى، تمام انبيا و جانشينان بر حقّ آن بزرگواران به خصوص حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و اهل‌بيت او، داراى مقام مخصوصى هستند كه در اين سوره پاره‌اى از آداب برخورد با آن حضرت بيان شده است: بر آنان پيشى نگيريم، بلندتر از آنان صحبت نكنيم و در آيات ديگر، فرمان صلوات بر پيامبر داده شده است. «1»

البتّه بايد به اين نكته توجّه كنيم كه پس از رحلت پيامبر نيز، زيارت آن حضرت‌ «2» و زيارت و احترام جانشينان و ذريّه آن بزرگوار و تمام كسانى كه به گونه‌اى به آن حضرت نسبت دارند، به خصوص علماى ربّانى و فقهاى عادل و مراجع تقليد كه به فرموده‌ى روايات، جانشينان پيامبرند، بر ما لازم است. چنانكه در حديث مى‌خوانيم: كسى كه سخن فقيه عادل را رد كند، مثل كسى است كه سخن اهل‌بيت پيامبر عليهم السلام را رد كرده و كسى كه سخن آنان را رد كند، مثل كسى است كه سخن خدا را رد كرده باشد. «3»

نه تنها شخص پيامبران، بلكه آنچه مربوط به آنان است، قداست و كرامت دارد. در قرآن مى‌خوانيم: صندوقى كه موسى عليه السلام در زمان نوزاديش در آن نهاده و به دريا انداخته شده بود و پس از آن يادگارهاى موسى و آل‌موسى در آن نگهدارى مى‌شد، به قدرى مقدّس بود كه فرشتگان آن را حمل مى‌كردند و باعث پيروزى بر دشمنان مى‌شد. «4»

4. در اسلام، والدين از كرامت و قداست خاصّى برخوردارند. در قرآن پنج مرتبه بعد از سفارش به يكتاپرستى، احسان به پدر و مادر مطرح شده‌ «5» و تشكّر از آنان، در كنار تشكّر از خداوند آمده است. «6»

احترام والدين تا آنجا است كه نگاه همراه با محبّت به والدين عبادت است و به ما سفارش‌

«1». احزاب، 56.

«2». در كتب متعدّد مانند كتاب تبرّك الصحابه نوشته آيةاللَّه احمدى ميانجى صدها نمونه ازاحترام اصحاب پيامبر به رسول‌خدا صلى الله عليه و آله در زمان حيات و بعد از رحلت ايشان ذكر شده است.

«3». بحار، ج 27، ص 238.

«4». بقره، 248.

«5». بقره، 83؛ نساء، 36؛ انعام، 151؛ اسراء، 23؛ احقاف، 15.

«6». لقمان، 14.

جلد 9 - صفحه 162

شده صداى خود را بلندتر از صداى آنها قرار ندهيد، سفرى كه سبب اذيّت آنان مى‌شود، حرام است و بايد در آن سفر نماز را كامل خواند.

5. در اسلام، بعضى زمان‌ها مثل شب قدر، بعضى مكان‌ها مثل مسجد، بعضى سنگ‌ها مثل حجرالاسود، بعضى آبها مثل زَمزم، بعضى خاك‌ها مثل تربت امام حسين عليه السلام، بعضى لباسها مثل لباس احرام، مقدّس شمرده شده است و بايد براى آنها احترام خاصّى قائل شد.

در قرآن مى‌خوانيم: حضرت موسى به احترام وادى مقدّس، هنگام ورود به آنجا كفش خود را بيرون آورد. «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً» «1»

مسجدالحرام مكان مقدّسى است كه مشرك، حقّ ورود به آنجا را ندارد. «إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ» «2»

محلّ عبادت و مساجد مقدّس است و هنگامى كه به مسجد مى‌رويد، زيبا و پاكيزه برويد.

«خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» «3» و فرد جُنُب و ناپاك، حقّ توقّف در مسجد را ندارد. «وَ لا جُنُباً إِلَّا عابِرِي سَبِيلٍ» «4»

مسجد به قدرى عزيز است كه افرادى مثل حضرت ابراهيم، اسماعيل، زكريّا و مريم عليهم السلام مسئول تطهير آن بوده‌اند. «طَهِّرا بَيْتِيَ» «5» حتّى مادر مريم كه خيال مى‌كرد فرزندش پسر است، نذر كرد او را خادم مسجدالاقصى قرار دهد. «إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً» «6»

6. انسان با ايمان نيز داراى قداست وكرامت است، تا آنجا كه آبروى مؤمن از كعبه بيشتر است و آزار و غيبت او حرام و دفاع از حقّ او واجب و حتّى بعد از مرگ نيز نبش قبر او حرام است.

پیام ها

1- براى آموزش ادب به ديگران، ما نيز بايد آنان را مؤدّبانه صدا بزنيم. (در اين آيه خداوند مؤمنان را با جمله‌ى‌ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» صدا زده است.)

2- سفارش به احترام بزرگان، از زبان ديگران زيبا است. (در اين آيه پيامبر

«1». طه، 12.

«2». توبه، 28.

«3». اعراف، 31.

«4». نساء، 43.

«5». بقره، 125.

«6». آل‌عمران، 35.

جلد 9 - صفحه 163

نمى‌فرمايد: بلندتر از من سخن نگوييد، اين خداوند است كه سفارش مى‌كند بلندتر از پيامبر صحبت نكنيد.) «لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ»

3- مقام و موقعيّت افراد، در عمل آنان اثر دارد. (جسارت مؤمن نسبت به پيامبر، كيفر سنگينى دارد.) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا ... أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ‌

4- گاهى انسان ندانسته تيشه به ريشه خود مى‌زند. «تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ»

پانویس

  1. پرش به بالا تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج10، ص265
  2. پرش به بالا کتاب ربیع الابرار از زمخشرى.
  3. پرش به بالا تفسیر مجمع البیان.
  4. پرش به بالا تفسیر ابوحمزه ثمالى.
  5. پرش به بالا تفسیر کشف الاسرار.

منابع