حدیث یوم الدار: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
 
(۳ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۲: سطر ۲:
 
{{مقاله از یک نشریه}}
 
{{مقاله از یک نشریه}}
  
 +
[[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]] (صلی  الله  علیه  و  آله) در سال سوم [[مبعث حضرت محمد صلی الله علیه و آله|بعثت]] پس از نزول «[[آیه انذار]]»، مأمور دعوت و ابلاغ دین جدید به خویشاوندان نزدیک خود گردید. رسول خدا در این جلسه مهمانی که در خانه اش ترتیب داده بود، بر [[اخوت]]، [[خلافت]] و وصایت [[امام علی علیه السلام|علی بن ابی طالب]] (علیه السلام) تصریح نمود. این روایت که به «حدیث یوم الدار» مشهور است، از جمله ادلّۀ [[شیعه]] در اثبات خلافت بلافصل امام علی (علیه السلام) بشمار می رود.
  
'''کلیدواژه: امام علی علیه السلام، جانشینی پیامبر، حدیث یوم الدار، آیه انذار، وصی'''
+
=ماجرای یوم الدار=
 +
پس از سه سال از [[رسالت]] [[پیامبر اسلام|پیامبر اکرم]]  صلی  الله  علیه  و  آله، فرشته [[وحی]] نازل شد و فرمان خداوند را برای دعوت خویشاوندان و بستگان نزدیک به او ابلاغ کرد: «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَک الْأَقْرَبِینَ وَاخْفِضْ جَناحَک لِمَنِ اتَّبَعَک مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنْ عَصَوْک فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تَعْمَلُون؛<ref> [[سوره شعراء]]/۲۱۴ ـ۲۱۶. </ref> خویشاوندان نزدیک خود را انذار کن، و بال و پر (مهر و نرمی) خود را برای مؤمنان که از تو پیروی کرده‌اند، پهن کن و اگر از تو نافرمانی کنند، بگو: من از آنچه شما انجام می‌دهید بیزارم».
  
__toc__
+
با نزول [[آیه]] فوق ([[آیه انذار]])، پیامبر خاتم به [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]]  علیه السلام دستور داد غذایی که تمام آن، یک ران گوسفند و یک من شیر بود، آماده سازد و فرزندان [[عبدالمطلب]] را دعوت کند تا امر خداوند را به آنان ابلاغ کند و علی  علیه السلام چنین کرد. حدود چهل نفر جمع شدند که در میان آنان [[ابوطالب]]، [[حضرت حمزه علیه السلام|حمزه]] و [[ابولهب]] نیز بودند. غذا کم بود و به صورت عادی برای آن جمعیت کافی نبود؛ اما همگی خوردند و سیر شدند.
  
پس از سه سال از رسالت پیامبر اكرم صلی  الله  علیه  و  آله، فرشته [[وحی]] نازل شد و فرمان خداوند را برای دعوت خویشاوندان و بستگان نزدیك به او ابلاغ كرد: «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِینَ وَاخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّی بَرِی ءٌ مِمَّا تَعْمَلُون؛<ref> [[سوره شعراء]]/214 ـ216. سوره شعراء كه آیات انذار در آن است، پس از [[سوره واقعه]] نازل شده و سپس به ترتیب [[سوره نمل]]، [[سوره قصص]]، [[سوره اسراء]]، [[سوره يونس]]، [[سوره هود]]، [[سوره يوسف]] و آن‌گاه [[سوره حجر]] كه فرمان علنی شدن دعوت پیامبر «فَاصْدَع بِما تُؤْمر» جزو آن است، نازل شده است. ر.ك: التمهید فی علوم القرآن، ج 1، ص 105 و تاریخ اسلام، مهدی پیشوایی، قم، بنیاد معارف، ص 148.</ref> خویشاوندان نزدیك خود را انذار كن، و بال و پر (مهر و نرمی) خود را برای مؤمنان كه از تو پیروی كرده‌اند، پهن كن و اگر از تو نافرمانی كنند، بگو: من از آنچه شما انجام می‌دهید بیزارم».
+
ابولهب گفت: «این (اشاره به پیامبر) جادو کرده است». سخنان ابولهب، مجلس را از طرح دعوت رسول خدا صلی  الله  علیه  و  آله خارج کرد و پیامبر از طرح موضوع منصرف شد و جلسه بدون اخذ نتیجه پایان یافت. با دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، بار دیگر علی  علیه السلام مأموریت یافت که با همان ترتیب قبلی غذا تهیه و از خویشاوندان پیامبر دعوت کند. بار دوم و یا بار سوم حضرت ختمی مرتبت پس از صرف غذا فرمود: «یا بَنِی عَبْدِالْمُطَّلِبِ إِنِّی وَاللَّهِ مَا أَعْلَمُ شَابّاً فِی الْعَرَبِ جَاءَ قَوْمَهُ بِأَفْضَلَ مِمَّا جِئْتُکمْ بِهِ إِنِّی قَدْ جِئْتُکمْ بِخَیرِ الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَ قَدْ أَمَرَنِی اللَّهُ تَعَالَى أَنْ أَدْعُوَکمْ اِلَیهِ فَأَیکمْ یؤَازِرُنِی عَلَى هَذا الْأَمْرِ عَلَى أَنْ یکونَ أَخِی وَ خَلِیفَتِی فِیکم؟ ای فرزندان عبدالمطلب! به خدا قسم در میان عرب، جوانی را سراغ ندارم که چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده‌ام، برای قومش آورده باشد. من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده‌ام. خدا به من فرمان داده است تا شما را به سوی او فراخوانم، اکنون کدام یک از شما مرا یاری می‌کند تا برادر من و (وصی و) جانشین من در میان شما باشد؟»
  
با نزول این آیه، پیامبر خاتم به علی  علیه السلام دستور داد غذایی كه تمام آن، یك ران گوسفند و یك من شیر بود، آماده سازد و فرزندان [[عبدالمطلب]] را دعوت كند تا امر خداوند را به آنان ابلاغ كند و علی  علیه السلام چنین كرد. حدود چهل نفر جمع شدند كه در میان آنان [[ابوطالب]]، حمزه و [[ابولهب]] نیز بودند. غذا (چنان كه اشاره شد) كم بود و به صورت عادی برای آن جمعیت كافی نبود؛ اما همگی خوردند و سیر شدند و چیزی از آن كم نشد.
+
هیچ کدام پاسخ ندادند. علی  علیه السلام که از همه کوچک‌تر بود، گفت: «ای پیامبر خدا! من تو را یاری می‌کنم». پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیکمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا؛<ref> تاریخ الامم والملوک، محمد بن جریر الطبری، بیروت، دار قاموس الحدیث، ج ۲، ص ۲۱۷ و الغدیر، علامه امینی، مؤسسه دائرة معارف الفقه الاسلامی، چاپ سوم، ۱۴۲۵ ق، ج ۳، ص ۳۹۴ و ۳۹۵ و چاپ دارالکتب الاسلامیة، ج ۲، ص ۲۷۹.</ref> این برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید». جمعیت برخاستند؛ در حالی که می‌خندیدند و به ابوطالب می‌گفتند: «محمد امر کرد که از پسرت اطاعت کنی و به حرف او گوش فرا دهی (در حالی که از همه کوچک‌تر است)».
  
ابولهب گفت: «این (اشاره به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله) جادو كرده است». سخنان ابولهب، مجلس را از طرح دعوت پیامبر اكرم  صلی  الله  علیه  و آله خارج كرد و پیامبر از طرح موضوع منصرف شد و جلسه بدون اخذ نتیجه پایان یافت. با دستور پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله بار دیگر علی  علیه السلام مأموریت یافت كه با همان ترتیب قبلی غذا تهیه و از خویشاوندان پیامبر دعوت كند. بار دوم و یا بار سوم حضرت ختمی مرتبت پس از صرف غذا فرمود: «یا بَنِی عَبْدِالْمُطَّلِبِ إِنِّی وَاللَّهِ مَا أَعْلَمُ شَابّاً فِی الْعَرَبِ جَاءَ قَوْمَهُ بِأَفْضَلَ مِمَّا جِئْتُكُمْ بِهِ إِنِّی قَدْ جِئْتُكُمْ بِخَیرِ الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَ قَدْ أَمَرَنِی اللَّهُ تَعَالَى أَنْ أَدْعُوَكُمْ اِلَیهِ فَأَیكُمْ یؤَازِرُنِی عَلَى هَذا الْأَمْرِ عَلَى أَنْ یكُونَ أَخِی وَ خَلِیفَتِی فِیكُم؟ ای فرزندان عبدالمطلب! به خدا قسم در میان عرب، جوانی را سراغ ندارم كه چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده‌ام، برای قومش آورده باشد. من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده‌ام. خدا به من فرمان داده است تا شما را به سوی او فراخوانم، اكنون كدام یك از شما مرا یاری می‌كند تا برادر من و (وصی و) جانشین من در میان شما باشد؟»
+
این قضیه در میان مورخان و مفسران به نام‌های «یوم‌الدار»، روزی که در خانه پیامبر جمع شدند»، «بدء‌الدعوة، آغاز دعوت» و «یوْمُ الْاِنذار، روز هشدار» یاد شده و جمع زیادی از مورخان و مفسران آن را نقل کرده‌اند.<ref> ر.ک: الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج ۲، ص ۲۷۸؛ السیرة الحلبیه، حلبی، ج ۱، ص ۴۶۱؛ مسند، احمد حنبل، ج ۱، ص ۱۵۹؛ البدایه والنهایه، اسماعیل بن کثیر شامی، ج ۳، ص ۴۰؛ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۱۸، ص ۱۷۸، ۱۸۱، ۱۹۱ و ۲۱۴؛ مجمع البیان، طبرسی، ج ۷، ص ۲۰۶؛ الارشاد، شیخ مفید، ص ۲۹ و الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، علی بن طاووس، ج ۱، ص ۲۰.</ref>
  
هیچ كدام پاسخ ندادند. علی  علیه السلام كه از همه كوچك‌تر بود، گفت: «ای پیامبر خدا! من تو را یاری می‌كنم». پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا؛<ref> تاریخ الامم والملوك، محمد بن جریر الطبری، بیروت، دار قاموس الحدیث، ج ص 217 و الغدیر، علامه امینی، مؤسسه دائرة معارف الفقه الاسلامی، چاپ سوم، 1425 ق، ج ص 394 و 395 و چاپ دارالكتب الاسلامیة، ج 2، ص 279.</ref> این برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او اطاعت كنید». جمعیت برخاستند؛ در حالی كه می‌خندیدند و به ابوطالب می‌گفتند: «محمد امر كرد كه از پسرت اطاعت كنی و به حرف او گوش فرا دهی (در حالی كه از همه كوچك‌تر است)».
+
مرحوم [[علامه امینی]]، هفت صورت از منابع [[اهل سنت]] نقل کرده است که صورت اول همان بود که نقل شد؛<ref> تاریخ الامم والملوک، طبری، بیروت، دار قاموس الحدیث، ج ۲، ص ۲۱۷. مرحوم علامه این صورت را از افراد ذیل نقل کرده است: طبری، تاریخ، ج ۲، ص ۲۱۶، ابوجعفر اسکافی بغدادی متوفای ۲۴۰ در «نقض العثمانیه»؛ فقیه برهان الدین، محمد بن محمد بن ظفر الملکی، متوفی ۵۶۷ در «انباء نجباء الابناء» ص ۴۶ـ۴۸؛ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۲۴؛ (الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، بیروت، دار صادر، ۱۳۹۹ ق، ج ۲، ص ۶۳) ابوالفدا عمادالدین دمشقی، در تاریخش، ج ۱، ص ۱۱۶؛ شهاب الدین الخفاجی، «شرح الشفا» قاضی عیاض، ج ۳، ص ۳۷؛ علاءالدین بغدادی در تفسیرش ص ۳۹۰؛ سیوطی در جمع الجوامع (از طبری از شش حافظ نقل نموده است که عبارت باشد از ابن اسحاق، ابن جریر، ابن ابی‌حاتم، ابن مردویه، ابی نعیم و بیهقی)؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۵۴ و همین طور احمد حنبل در مسندش ج ۱، ص ۱۱۱ به سندی که تمام افراد قابل تأیید و سند آن صحیح است بدون هیچ شبهه نقل کرده است... ر.ک: الغدیر، چاپ دارالکتب الاسلامیه، ص ۲۷۹ ـ۲۸۰.</ref> صورت‌های دیگر به اختصار چنین است:  
  
این قضیه در میان مورخان و مفسران به نام‌های «یوم‌الدار»؛ روزی كه در خانه پیامبر جمع شدند»، «بدء‌الدعوة، آغاز دعوت» و «یوْمُ الْاِنذار» یاد شده است. جمع زیادی از مورخان و مفسران آن را نقل كرده‌اند.<ref> ر.ك: الكامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج ص 278؛ السیرة الحلبیه، حلبی، ج 1، ص 461؛ مسند، احمد حنبل، ج 1، ص 159؛ البدایه والنهایه، اسماعیل بن كثیر شامی، ج ص 40؛ [[بحارالانوار]]، محمدباقر مجلسی، ج 18، ص 178، 181، 191 و 214؛ مجمع البیان، طبرسی، ج 7، ص 206؛ الارشاد، [[شیخ مفید]]، ص 29 و الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، علی بن طاووس، ج ص 20.</ref>
+
*۱. [[احمد بن حنبل]] در مسندش؛<ref>مسند احمد، ج ۱، ص ۱۵۹.</ref> [[محمد بن جریر طبری|طبری]] در تاریخش؛<ref>تاریخ طبری، ج ۱، ص ۲۱۷.</ref> حافظ نسائی در [[خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (کتاب)|خصائص]]؛<ref>خصائص نسائی، ص ۱۸.</ref> گنجی شافعی در کفایة الطالب،<ref>کفایة الطالب، ص ۲۰۶.</ref> نقل کرده اند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بعد از دعوت از خویشاوندان فرمود: «فَأَیکمْ یبَایعُنِی عَلَى أَنْ یکونَ أَخِی وَ صَاحِبِی وَ وَارِثِی فَلَمْ یقُمْ إِلَیهِ أَحَدٌ قَالَ فَقُمْتُ وَ کنْتُ أَصْغَرَ الْقَوْمِ سِنّاً فَقَالَ اجْلِسْ قَالَ ثُمَّ قَالَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ کلَّ ذَلِک أَقُومُ إِلَیهِ فَیقُولُ لِی اجْلِسْ حَتَّى کانَتِ الثَّالِثَةُ ضَرَبَ یدَهُ عَلَى یدِی؛<ref> الغدیر، چاپ اسلامیه، ج ۲، ص ۲۸۰ و چاپ دائرة المعارف، همان، ج ۳، ص ۳۹۵ و ۳۹۶.</ref> پس کدام‌یک از شما با من بیعت می‌کند که برادر و یار و وارث من باشد، هیچ کسی بلند نشد. من (علی) پا شدم، در حالی که کوچک‌ترینِ آن جمع بودم. حضرت فرمود: بنشین. این جمله را سه بار تکرار کرد. هر بار (فقط) من پا شدم و حضرت می‌فرمود: بنشین تا به مرحله سوم که دست خود را (به عنوان بیعت) بر دست من زد (یعنی که تو برادر و رفیق و وارث من هستی)». فرق این صورت با صورت قبلی این است که در این نقل، حکم خلیفتی نیامده است؛ ولی کلمه وارثی آمده است.
  
مرحوم [[علامه امینی]]، هفت‌گونه و هفت صورت از منابع اهل سنت نقل كرده است كه صورت اول همان بود كه نقل شد؛<ref> تاریخ الامم والملوك، طبری، بیروت، دار قاموس الحدیث، ج 2، ص 217. مرحوم علامه این صورت را از افراد ذیل نقل كرده است: طبری، تاریخ، ج 2، ص 216، ابوجعفر اسكافی بغدادی متوفای 240 در «نقض العثمانیه»؛ فقیه برهان الدین، محمد بن محمد بن ظفر الملكی، متوفی 567 در «انباء نجباء الابناء» ص 46ـ48؛ كامل ابن اثیر، ج 2، ص 24؛ (الكامل فی التاریخ، ابن اثیر، بیروت، دار صادر، 1399 ق، ج 2، ص 63) ابوالفدا عمادالدین دمشقی، در تاریخش، ج 1، ص 116؛ شهاب الدین الخفاجی، «شرح الشفا» قاضی عیاض، ج 3، ص 37؛ علاءالدین بغدادی در تفسیرش ص 390؛ سیوطی در جمع الجوامع (از طبری از شش حافظ نقل نموده است كه عبارت باشد از ابن اسحاق، ابن جریر، ابن ابی‌حاتم، ابن مردویه، ابی نعیم و بیهقی)؛ ابن ابی‌الحدید، شرح [[نهج البلاغه]]، ج 3، ص 254 و همین طور احمد حنبل در مسندش ج 1، ص 111 به سندی كه تمام افراد قابل تأیید و سند آن صحیح است بدون هیچ شبهه نقل كرده است... ر.ك: الغدیر، چاپ دارالكتب الاسلامیه، ص 279 ـ280.</ref> اما به صورت‌های دیگر به اختصار اشاره می‌شود:
+
*۲. از حافظ ابن مردویه و... نقل کرده است که پس از دو بار دعوت خویشاوندان، بار سوم در حالی که دستش را دراز کرده بود، فرمود: «مَن یبَایعُنی عَلی اَنْ یکونَ اَخی وَ صاحِبی وَ ولیکمْ مِنْ بَعْدی؟ فَمَدَدْتُ ‌َیدِی وَ قُْلْتُ: اَنَا أبایعُک، وَ اَنَا یوْمَئِذٍ اَصْغَرُ الْقَوْمِ...؛<ref> همان، ص ۳۹۸.</ref> کیست که با من بیعت کند بنابراین که برادر و یار من و سرپرست شما بعد از من باشد. پس من (علی) دستم را جلو بردم و گفتم من با تو بیعت می‌کنم، در حالی که کوچک‌ترینِ فرد جمعیت بودم». این صورت در مقایسه با صورت دوم کلمه «ولیکمْ» را اضافه دارد و با صورت اول، مقداری هماهنگ است؛ چون اول «خلیفتی فیکم» دارد و صورت سوم «ولیکم». شاید بتوان گفت: جامعیت و دلالت ولیکم بر [[امامت]] [[امام علی]] علیه السلام بیشتر از کلمه «خلیفتی» باشد.
  
* 1. از احمد حنبل در مسندش، ج 1، ص 159<ref> چاپ جدید، ج ص 257، حدیث 1375.</ref>؛ طبری در تاریخش، ج 1، ص 217؛ حافظ نسائی در خصائص، ص 18؛ گنجی شافعی در كفایه، ص 89<ref> كفایة الطالب، ص 206، چاپ جدید.</ref> نقل كرده است كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله بعد از دعوت از خویشاوندان فرمود: «فَأَیكُمْ یبَایعُنِی عَلَى أَنْ یكُونَ أَخِی وَ صَاحِبِی وَ وَارِثِی فَلَمْ یقُمْ إِلَیهِ أَحَدٌ قَالَ فَقُمْتُ وَ كُنْتُ أَصْغَرَ الْقَوْمِ سِنّاً فَقَالَ اجْلِسْ قَالَ ثُمَّ قَالَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ كُلَّ ذَلِكَ أَقُومُ إِلَیهِ فَیقُولُ لِی اجْلِسْ حَتَّى كَانَتِ الثَّالِثَةُ ضَرَبَ یدَهُ عَلَى یدِی؛<ref> الغدیر، چاپ اسلامیه، ج ص 280 و چاپ دائرة المعارف، همان، ج ص 395 و 396.</ref> پس كدام‌یك از شما با من بیعت می‌كند كه برادر و یار و وارث من باشد، هیچ كسی بلند نشد. من (علی) پا شدم، در حالی كه كوچك‌ترینِ آن جمع بودم. حضرت فرمود: بنشین. این جمله را سه بار تكرار كرد. هر بار (فقط) من پا شدم و حضرت می‌فرمود: بنشین تا به مرحله سوم كه دست خود را (به عنوان بیعت) بر دست من زد (یعنی كه تو برادر و رفیق و وارث من هستی)».
+
*۳. حافظ ابن ابی‌حاتم و بغوی نقل کرده‌اند<ref> تفسیر القرآن العظیم، ابن ابی‌حاتم، ج ۹، ص ۲۸۲، ح ۱۶۰۱۱ـ۱۶۰۱۵ و معالم التنزیل، بغوی، ج ۳، ص ۴۰۰.</ref> و [[ابن تیمیه]] در منهاج السنه،<ref> ج ۴، ص ۸۰.</ref> نیز از آن دو نقل کرده است که حضرت بعد از صرف طعام فرمود: «أَنَا أَدْعُوکمْ إِلَى کلِمَتَینِ خَفِیفَتَینِ عَلَى اللِّسَانِ ثَقِیلَتَینِ فِی الْمِیزَانِ شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ فَمَنْ یجِبْنِی إِلَى هَذَا الْأَمْرِ وَ یؤَازِرْنِی عَلَیهِ وَ عَلَى الْقِیامِ بِهِ یکنْ أَخِی وَ وَصِیی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی مِنْ بَعْدِی؛<ref> الغدیر، چاپ اسلامیه، ج ۲، ص ۲۸۲ و چاپ دائرة‌المعارف، ج ۳، ص ۳۹۹.</ref> من شما را به دو کلمه دعوت می‌کنم که بر زبان سبک و در میزان اعمال سنگین است، شهادت دادن به این که خدا یکی است و من رسول خدا هستم. پس هر کسی در این امر، مرا اجابت کرد و کمک کار من شد برادر، وصی، وزیر، وارث و خلیفه بعد از من خواهد بود». در ادامه آمده است علی علیه السلام برخاست و گفت: «من ای رسول خدا!»، حضرت فرمود: «بنشین» سه بار این قضیه تکرار شد. بار سوم فرمود: «اجْلِسْ فَأَنْتَ أَخِی وَ وَصِیی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی مِنْ بَعْدِی؛<ref> همان، ج ۲، ص ۲۸۲ و چاپ دائرة‌المعارف، ج ۳، ص ۳۹۹.</ref> بنشین، پس تو برادر، وصی، وزیر، وارث و خلیفه من بعد از من هستی» و اینجا نیز بر این عبارت صراحت دارد که «خلیفه‌ی بعد از من هستی».
  
فرق این صورت با صورت قبلی این است كه در این نقل، حكم خلیفتی نیامده است؛ ولی كلمه وارثی آمده است.
+
*۴. از [[سلیم بن قیس هلالی|سلیم بن قیس]]،<ref> کتاب سلیم بن قیس، ج ۲، ص ۷۷۹، ح ۶.</ref> [[معاویه]] و برخی [[تابعین]] نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرزندان [[عبدالمطلب]] را جمع کرد و پس از پذیرایی فرمود: «أَیکمْ ینْتَدِبُ أَنْ یکونَ أَخِی وَ وَزِیرِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی وَ وَلِی کلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی؛ کدام ‌یک از شما اجابت می‌کند که برادر، وزیر، وصی، جانشین و خلیفه من در امتم و سرپرست هر مؤمنی بعد از من باشد؟». جمعیت حاضر، ساکت شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله سه بار جمله را تکرار کرد و در هر بار، علی  علیه السلام جواب داد: من ای [[رسول خدا]]! ...آن‌گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اللَّهُمَّ امْلَأْ جَوْفَهُ عِلْماً وَ فَهْماً وَ حُکماً ثُمَّ قَالَ لِأَبِی طَالِبٍ یا أَبَا طَالِبٍ اسْمَعِ الْآنَ لِابْنِک وَ أَطِعْ فَقَدْ جَعَلَهُ اللَّهُ مِنْ نَبِیهِ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى؛<ref> همان، ج ۲، ص ۲۸۲ و چاپ دائرة‌المعارف، ج ۳، ص ۴۰۰.</ref> خدایا! درون او را از علم و فهم و حکمت پر کن. سپس به ابی‌طالب فرمود: اینک به سخن پسرت گوش بده، و (از او) اطاعت کن؛ زیرا خداوند او را برای پیغمبرش همچون هارون برای موسی (خلیفه و جانشین) قرار داده است». اضافه‌ای که این صورت بر صور دیگر دارد این است که در ذیل آن به [[حدیث منزلت]] نیز اشاره شده است. این حدیث، خود تأکیدی بر [[امامت]] علی  علیه السلام است و بیان می‌کند که حضرت علی  علیه السلام تمام منزلت‌های خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله را جز [[نبوت]] و رسالت داراست.
  
* 2. از حافظ ابن مردویه و... نقل كرده است كه پس از دو بار دعوت خویشاوندان، بار سوم در حالی كه دستش را دراز كرده بود، فرمود: «مَن یبَایعُنی عَلی اَنْ یكُونَ اَخی وَ صاحِبی وَ ولیكُمْ مِنْ بَعْدی؟ فَمَدَدْتُ ‌َیدِی وَ قُْلْتُ: اَنَا أبایعُكَ، وَ اَنَا یوْمَئِذٍ اَصْغَرُ الْقَوْمِ...؛<ref> همان، ص 398.</ref> كیست كه با من بیعت كند بنابراین كه برادر و یار من و سرپرست شما بعد از من باشد. پس من (علی) دستم را جلو بردم و گفتم من با تو بیعت می‌كنم، در حالی كه كوچك‌ترینِ فرد جمعیت بودم».
+
*۵. ابواسحاق ثعلبی<ref> الکشف والبیان، ص ۱۶۳.</ref> و... نقل کرده‌اند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بعد از آیه‌ی انذار، خویشان خود را جمع کرد و پس از صرف غذا فرمود: «من از طرف خدا بشیر و نذیر فرستاده شده‌ام. اگر تسلیم دستورهای من باشید و از من اطاعت کنید هدایت می‌شوید». آن‌گاه فرمود: «مَنْ یؤَاخِینِی وَ یوَازِرُنِی وَ یکونُ وَلِیی وَ وَصِیی بَعْدِی وَ خَلِیفَتِی فِی أَهْلِی وَ یقْضِی دَینِی؛<ref> الغدیر، چاپ اسلامیه، ج ۲، ف ص ۲۸۳ و چاپ دائرة‌المعارف، ج ۳، ص ۴۰۰ـ۴۰۱.</ref> کیست که برادر و وزیر من شود تا بعد از من، ولی و وصی و خلیفه من در اهلم باشد که دینم را ادا کند». آن بزرگوار سه مرتبه، این جمله را تکرار کرد. قوم ساکت شدند و تنها علی گفت: «من». در مرتبه سوم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَنْتَ؛ تو (خلیفه و جانشین من هستی)».
  
این صورت در مقایسه با صورت دوم كلمه «ولیكمْ» را اضافه دارد و با صورت اول، مقداری هماهنگ است؛ چون اول «خلیفتی فیكم» دارد و صورت سوم «ولیكم». شاید بتوان گفت: جامعیت و دلالت ولیكم بر امامت [[امام علی]] علیه السلام بیشتر از كلمه «خلیفتی» باشد.
+
*۶. ابواسحاق و... نقل کرده‌اند که [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله به خویشاوندان خود فرمود: «خدای بلندمرتبه دستور داده است که خویشان نزدیکم را انذار کنم». آن‌گاه فرمود: «وَ إِنَّ اللَّهَ لَمْ یبْعَثْ نَبِیاً إِلَّا وَ جَعَلَ لَهُ مِنْ أَهْلِهِ أَخاً وَ وَزِیراً وَ وَارِثاً وَ وَصِیاً وَ خَلِیفَةً فِی أَهْلِهِ فَأَیکمْ یقُومُ فَیبَایعُنِی عَلَى أَنَّهُ أَخِی وَ وَارِثِی وَ وَزِیرِی وَ وَصِیی وَ یکونُ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَانَبِی بَعْدِی فَسَکتَ الْقَوْمُ...؛<ref> الغدیر، چاپ اسلامیه، ج ۲، ص ۲۸۳ و چاپ دائرة‌المعارف، ج ۳، ص ۴۰۱.</ref> به راستی خداوند، هیچ پیامبری را مبعوث نکرد؛ مگر این که برای او از اهلش برادر و وزیر و وارث و وصی و خلیفه در اهلش قرار داد. پس کدام یک از شما برمی‌خیزد تا با من بیعت کند که برادر، وارث، وزیر و وصی من باشد و برای من به منزله [[حضرت هارون علیه السلام|هارون]] برای [[حضرت موسی علیه السلام|موسی]] باشد؛ جز این که بعد از من نبی نیست، پس قوم ساکت شدند». وی سه بار جمله را تکرار کرد: «فَقَامَ عَلِی فَبَایعَهُ وَ أَجَابَه؛<ref> همان.</ref> پس علی برخاست و بیعت و اجابت کرد» این نقل، یک نکته اضافه دارد که قانون کلی الهی بوده است که برای هر پیامبر وصی و خلیفه قرار دهد.
  
* 3. حافظ، ابن ابی‌حاتم و بغوی نقل كرده‌اند<ref> تفسیر القرآن العظیم، ابن ابی‌حاتم، ج 9، ص 282، ح 16011ـ16015 و معالم التنزیل، بغوی، ج 3، ص 400.</ref> و ابن تیمیه در منهاج السنه،<ref> سیر ة‌الحلبیه، ج 1، ص 286.</ref> ج 4، ص 80 نیز از آن دو نقل كرده است كه حضرت بعد از صرف طعام فرمود: «أَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى كَلِمَتَینِ خَفِیفَتَینِ عَلَى اللِّسَانِ ثَقِیلَتَینِ فِی الْمِیزَانِ شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ فَمَنْ یجِبْنِی إِلَى هَذَا الْأَمْرِ وَ یؤَازِرْنِی عَلَیهِ وَ عَلَى الْقِیامِ بِهِ یكُنْ أَخِی وَ وَصِیی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی مِنْ بَعْدِی؛<ref> الغدیر، چاپ اسلامیه، ج 2، ص 282 و چاپ دائرة‌المعارف، ج 3، ص 399.</ref> من شما را به دو كلمه دعوت می‌كنم كه بر زبان سبك و در میزان اعمال سنگین است، شهادت دادن به این كه خدا یكی است و من [[رسول خدا]] هستم. پس هر كسی در این امر، مرا اجابت كرد و كمك كار من شد برادر، وصی، وزیر، وارث و خلیفه بعد از من خواهد بود».
+
==پاسخ به شبهات==
  
امام علی  علیه السلام برخاست و گفت: «من ای رسول خدا!»، حضرت فرمود: «بنشین» سه بار این قضیه تكرار شد. بار سوم فرمود: «اجْلِسْ فَأَنْتَ أَخِی وَ وَصِیی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی مِنْ بَعْدِی ؛<ref> همان، ج 2، ص 282 و چاپ دائرة‌المعارف، ج 3، ص 399.</ref> بنشین، پس تو برادر، وصی، وزیر، وارث و خلیفه من بعد از من هستی» و اینجا نیز بر این عبارت صراحت دارد كه «خلیفه‌ی بعد از من هستی».
+
===تضعیف حدیث===
  
* 4. از قیس،<ref> كتاب سلیم بن قیس، ج 2، ص 779، ح 6.</ref> معاویه و برخی تابعین نقل شده است كه پیامبر صلی الله علیه و آله فرزندان [[عبدالمطلب]] را جمع كرد و پس از پذیرایی فرمود: «أَیكُمْ ینْتَدِبُ أَنْ یكُونَ أَخِی وَ وَزِیرِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی وَ وَلِی كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی؛ كدام ‌یك از شما اجابت می‌كند كه برادر، وزیر، وصی، جانشین و خلیفه من در امتم و سرپرست هر مؤمنی بعد از من باشد؟»
+
حدیث «یوم الدار» به صورت‌ها و سندهای مختلفش برای یک انسان مُنصف کافی است تا با ملاحظه آن به راحتی دلالت آن را بر [[امامت]] و [[خلافت]] بلافصل [[امام علی علیه السلام|امام علی]]  علیه السلام بپذیرد؛ ولی بوده‌اند کسانی که با بهانه‌هایی، این حدیث را نپذیرند و یا به گونه‌ای در آن شبهه ایجاد کنند و اگر این دو راه را بسته دیدند، دست به تحریف بزنند. در ادامه‌ی بحث به نمونه‌هایی از کسانی می‌پردازیم که به نحوی از پذیرش حدیث فوق شانه خالی کرده‌اند. 
  
جمعیت حاضر، ساكت شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله سه بار جمله را تكرار كرد و در هر بار، علی  علیه السلام جواب داد: من ای [[رسول خدا]]! ...آن‌گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اللَّهُمَّ امْلَأْ جَوْفَهُ عِلْماً وَ فَهْماً وَ حُكْماً ثُمَّ قَالَ لِأَبِی طَالِبٍ یا أَبَا طَالِبٍ اسْمَعِ الْآنَ لِابْنِكَ وَ أَطِعْ فَقَدْ جَعَلَهُ اللَّهُ مِنْ نَبِیهِ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى؛<ref> همان، ج 2، ص 282 و چاپ دائرة‌المعارف، ج 3، ص 400.</ref> خدایا! درون او را از علم و فهم و حكمت پر كن. سپس به ابی‌طالب فرمود: اینك به سخن پسرت گوش بده، و (از او) اطاعت كن؛ زیرا خداوند او را برای پیغمبرش همچون هارون برای موسی (خلیفه و جانشین) قرار داده است».
+
[[ابن تیمیه]] که بنیان‌گذار فکری [[وهابیت]] به شمار می‌رود، با این که حدیث «یوم الدار» به نحو صورت چهارم را در کتاب منهاج السنه خود نقل کرده، گفته است این [[حدیث جعلی]] و ضعیف است. وی هیچ‌گونه دلیلی بر ضعف و جعل آن ارائه نکرده است. تنها معیار برای صحیح نبودن این حدیث، نزد او این است که بیانگر فضایل [[امام علی]]  علیه السلام است.  
  
اضافه‌ای كه این صورت بر صور دیگر دارد این است كه در ذیل آن به [[حدیث]] منزلت نیز اشاره شده است. این حدیث، خود تأكیدی بر امامت علی  علیه السلام است و بیان می‌كند كه حضرت علی  علیه السلام تمام منزلت‌های خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله را جز نبوت و رسالت داراست.
+
برخی دیگر برای اشکال بر سند حدیث، ابومریم عبدالغفار بن قاسم را تضعیف کرده‌اند. تنها ضعف و جرم [[شیعه]] بودن است؛ با این که جمعی همچون [[ابن عقده]] وی را مدح کرده‌اند؛ چنان که در لسان المیزان، جلد ۴، صفحه ۴۳ آمده است و حفاظ ستّه پیش گفته از او حدیث نقل کرده‌اند و هیچ یک به سبب ابو‌مریم، حدیث را تضعیف نکرده‌اند.<ref> ر.ک: همان، چاپ اسلامیه، ج ۲، ص ۲۸۰ با توضیحات.</ref>
  
* 5. ابواسحاق ثعلبی<ref> الكشف والبیان، ص 163.</ref> و... نقل كرده‌اند كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله بعد از آیه‌ی انذار، خویشان خود را جمع كرد و پس از صرف غذا فرمود: «من از طرف خدا بشیر و نذیر فرستاده شده‌ام. اگر تسلیم دستورهای من باشید و از من اطاعت كنید هدایت می‌شوید». آن‌گاه فرمود: «مَنْ یؤَاخِینِی وَ یوَازِرُنِی وَ یكُونُ وَلِیی وَ وَصِیی بَعْدِی وَ خَلِیفَتِی فِی أَهْلِی وَ یقْضِی دَینِی؛<ref> الغدیر، چاپ اسلامیه، ج 2، ف ص 283 و چاپ دائرة‌المعارف، ج 3، ص 400ـ401.</ref> كیست كه برادر و وزیر من شود تا بعد از من، ولی و وصی و خلیفه من در اهلم باشد كه دینم را ادا كند». آن بزرگوار سه مرتبه، این جمله را تكرار كرد. قوم ساكت شدند و تنها علی گفت: «من». در مرتبه سوم، پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَنْتَ؛ تو (خلیفه و جانشین من هستی)».
+
===امامت در کودکی!===
  
* 6. ابواسحاق و... نقل كرده‌اند كه [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله به خویشاوندان خود فرمود: «خدای بلندمرتبه دستور داده است كه خویشان نزدیكم را انذار كنم».
+
[[اسکافی|اسکافی]] در کتاب «النقض العثمانیه»، صفحه ۲۷۸، بعد از ذکر حدیث، این سؤالات را درباره آن مطرح کرده است: آیا تهیه‌ی طعام به عهده‌ی طفل غیرممیز قرار می‌گیرد و به عهده کودکی غیرعاقل؟ آیا کودکی ۵ ساله یا هفت ساله، امین اسرار نبوت قرار می‌گیرد؟ و آیا در بین پیرمردان و کهنسالان جز عاقل ورزیده دعوت می‌شود؟ و آیا پیامبر دست برادری و جانشینی و [[خلافت]] جز به کسی می‌دهد که اهلیت (و قابلیت) این را داشته باشد؟! و به حَد تکلیف رسیده باشد و توان تحمل ولایت خدا و دشمنی با دشمنان او را داشته باشد؟
  
آن‌گاه فرمود: «وَ إِنَّ اللَّهَ لَمْ یبْعَثْ نَبِیاً إِلَّا وَ جَعَلَ لَهُ مِنْ أَهْلِهِ أَخاً وَ وَزِیراً وَ وَارِثاً وَ وَصِیاً وَ خَلِیفَةً فِی أَهْلِهِ فَأَیكُمْ یقُومُ فَیبَایعُنِی عَلَى أَنَّهُ أَخِی وَ وَارِثِی وَ وَزِیرِی وَ وَصِیی وَ یكُونُ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَانَبِی بَعْدِی فَسَكَتَ الْقَوْمُ...؛<ref> الغدیر، چاپ اسلامیه، ج 2، ص 283 و چاپ دائرة‌المعارف، ج 3، ص 401.</ref> به راستی خداوند، هیچ پیامبری را مبعوث نكرد؛ مگر این كه برای او از اهلش برادر و وزیر و وارث و وصی و خلیفه در اهلش قرار داد. پس كدام یك از شما برمی‌خیزد تا با من بیعت كند كه برادر، وارث، وزیر و وصی من باشد و برای من به منزله هارون برای موسی باشد؛ جز این كه بعد از من نبی نیست، پس قوم ساكت شدند». وی سه بار جمله را تكرار كرد: «فَقَامَ عَلِی فَبَایعَهُ وَ أَجَابَه؛<ref> همان.</ref> پس علی برخاست و بیعت و اجابت كرد» این نقل، یك نكته اضافه دارد كه قانون كلی الهی بوده است كه برای هر پیامبر وصی و خلیفه قرار دهد.
+
راستی چه سری بود که این کودک با هم دوره‌های خود مأنوس و همراه نبود؟... بلکه نمی‌بینم، مگر آن که بر اسلامش باقی است، در امرش مصمم و در محقق ساختن سخنانش با رفتارش جدی است، اسلامش را با عفت و زهد خویش تصدیق کرد و با [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله از بین آن جمعیت همراه شد. پس او امین و همراه پیامبر در دنیا و آخرت شد. وی برای رسیدن به فوز عاقبت و ثواب آخرت، در خطبه‌ای آغاز ایمانش را به رسول اکرم صلی الله علیه و آله چنین بیان می‌کند: «وقتی به درخواست [[قریش]]، پیامبر درخت را خواند و از جا کنده شد و نزد او آمد، قریش تهمت ساحر بودن به او زدند؛ ولی من به خدا و رسولش ایمان آوردم و در دعوت درخت تصدیقش کردم و شهادت دادم که آمدن درخت به امر خدا برای تصدیق نبوت و برهان و حجتی بر دعوت او بوده است».
  
حدیث «یوم الدار» به صورت‌ها و سندهای مختلفش برای یك انسان مُنصف كافی است تا با ملاحظه آن به راحتی دلالت آن را بر امامت و خلافت بلافصل [[امام علی]]  علیه السلام بپذیرد؛ ولی بوده‌اند و خواهند بود كسانی كه با بهانه‌هایی، این حدیث را نپذیرند و یا به گونه‌ای در آن شبهه ایجاد كنند و اگر این دو راه را بسته دیدند، دست به تحریف بزنند. در ادامه‌ی بحث به نمونه‌هایی از كسانی می‌پردازیم كه به نحوی از پذیرش حدیث فوق شانه خالی كرده‌اند.
+
اسکافی با سؤالات متعدد، مسئله را بسیار ظریف تأیید می‌کند؛ ولی این شبهه نیز القا می‌شود که چگونه یک کودک لیاقت پیدا می‌کند مخزن اسرار نبوت و تحمل کننده‌ی بار ولایت و امامت باشد؟ برای رفع این شبهه می‌گوییم خداوند متعال پیامبرانی را در کودکی به مقام نبوت مفتخر ساخت. وقتی [[حضرت مریم]] به فرزندش [[حضرت عیسی علیه السلام|عیسی]] علیه السلام اشاره کرد، آن‌ها گفتند: «چگونه کودک سخن می‌گوید؟» عیسی علیه السلام به اذن الهی به سخن آمد. «قالَ إِنِّی عَبْدُاللَّهِ آتانِی الْکتابَ وَ جَعَلَنی  نَبِیا؛<ref> [[سوره مریم]]/ ۳۰.</ref> (کودک) گفت: من بنده خدا هستم، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است». وقتی خداوند حکیم و قادر، مقام نبوت را به خردسالی عطا کند، قادر و توانا است که مقام [[امامت]] را نیز به کودکی و یا نوجوانی و نونهالی عطا فرماید.
  
==ابن تیمیه و تضعیف حدیث==
+
ضمن اینکه باید توجه داشت، با توجه به اینکه [[امام علی علیه السلام|حضرت علی]] علیه السلام، در سال ۳۰ [[عام الفیل]] یعنی ۱۰ سال پیش از [[بعثت]] رسول خدا متولد شد، در زمان ماجرای یوم الدار (سوم بعثت)، نوجوانی ۱۳ ساله بوده است.
  
ابن تیمیه كه بنیان‌گذار فكری وهابیت به شمار می‌رود، با این كه حدیث «یوم الدار» به نحو صورت چهارم را در كتاب منهاج السنه جلد 4، صفحه 80 نقل كرده، گفته است این حدیث جعلی و ضعیف است. وی هیچ‌گونه دلیلی بر ضعف و جعل آن ارائه نكرده است. تنها معیار برای صحیح نبودن حدیث، نزد او این است كه بیانگر فضایل [[اهل بیت]] و [[امام علی]]  علیه السلام است.
+
===تحریف حدیث===
  
برخی دیگر برای اشكال بر سند حدیث ابومریم عبدالغفار بن قاسم را تضعیف كرده‌اند. تنها ضعف و جرم [[شیعه]] بودن است؛ با این كه جمعی وی را مدح كرده‌اند؛ همچون ابن عقده چنان كه در لسان المیزان، جلد 4، صفحه 43 آمده است و حفاظ ستّه پیش گفته از او حدیث نقل كرده‌اند و هیچ یك به سبب ابو‌مریم، حدیث را تضعیف نكرده‌اند.<ref> ر.ك: همان، چاپ اسلامیه، ج 2، ص 280 با توضیحات.</ref>
+
برخی علمای اهل سنت از خطرناک‌ترین شیوه‌هایی که در پیش گرفته‌اند، حذف و یا تحریف این حدیث است؛ از جمله درباره‌ی حدیث «یوم الدار»، متأسفانه این تحریف و جنایت روا داشته شده است که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:
  
==امامت در كودكی، تأیید یا تردید؟==
+
*۱. [[محمد بن جریر طبری|طبری]] با این که در تاریخش این حدیث را درست نقل کرده است؛ ولی در [[تفسیر طبری (کتاب)|تفسیر]] خود جلد ۱۹ صفحه ۷۵، آن را به این صورت نقل می‌کند: «فَأَیکمْ یؤَازِرُنِی عَلَى هَذَا الْأَمْرِ عَلَى أَنْ یکونَ أَخِی وَ کذا وَ کذا ثُمَّ قالَ إِنَّ هذا اَخی وَ کذا وَ کذا فَاسْمَعُوا وَ‌ اَطیعُوه» وی کلمه وصیی و خلیفتی را حذف کرده و به جای آن «کذا و کذا» گذاشته است؛<ref> الغدیر، چاپ اسلامیه، ج ۲، ص ۲۸۷ و ۲۸۸ و چاپ دائرة‌المعارف، ج ۳، ص ۳۰۶ و ر.ک: تاریخ اسلام، همان، ص ۱۴۷.</ref> ولی توجه نداشته است که تعبیر «فَاسْمَعُوا وَ اَطیعوهُ» در حدی بر مسئله امامت و پیشوایی دلالت دارد.
  
اسكافی در كتاب «النقض العثمانیه»، صفحه 278 بعد از ذكر حدیث، این سؤالات را درباره آن مطرح كرده است: آیا تهیه‌ی طعام به عهده‌ی طفل غیرممیز قرار می‌گیرد؟ و به عهده كودكی غیرعاقل؟ آیا كودكی 5 ساله یا هفت ساله، امین اسرار نبوت قرار می‌گیرد؟ و آیا در بین پیرمردان و كهنسالان جز عاقل ورزیده دعوت می‌شود؟ و آیا پیامبر دست برادری و جانشینی و خلافت جز به كسی می‌دهد كه اهلیت (و قابلیت) این را داشته باشد؟! و به حَد تكلیف رسیده باشد و توان تحمل ولایت خدا و دشمنی با دشمنان او را داشته باشد؟
+
*۲. اسماعیل بن کثیر شامی در سه کتابش (تفسیر، جلد ۳، صفحه ۳۵۱؛ البدایة والنهایة، جلد ۳، صفحه ۴۰ و السیرة النبویة، جلد ۱، صفحه ۴۵۹) نیز روش نامقبول طبری را در پیش گرفته است.
  
حدیث «یوم‌الدار» به صورت‌ها و سندهای مختلفش برای یك انسان مُنصف كافی است تا با ملاحظه آن به راحتی دلالت آن را بر امامت و خلافت بلافصل [[امام علی]]  علیه السلام بپذیرد؛ ولی بوده‌اند و خواهند بود كسانی كه با بهانه‌هایی، این حدیث را نپذیرند و یا به گونه‌ای در آن شبهه ایجاد كنند و اگر این دو راه را بسته دیدند، دست به تحریف بزنند.
+
*۳. محمدحسین هیکل در کتاب خود به نام حیاة‌ محمد، صفحه ۱۰۴ از چاپ اول، بخش اول را «فَأَیکم یؤَازِرُنِی...» و بخش دوم را ناقص آورده است؛ ولی در چاپ دوم، سال ۱۳۵۴، ص ۱۳۹، کاملاً مطالب مربوط به علی  علیه السلام را حذف کرده است.<ref> الغدیر، چاپ اسلامیه، ج ۲، ص ۲۸۸ و ۲۸۹ و چاپ دائرة‌المعارف، ج ۳، ص ۳۰۶.</ref> جالب است که این شخص، خود را روشن‌فکر نیز می‌خواند.<ref> در شامگاه ۱۷/۴/۱۳۸۸ سیمای جمهوری اسلامی ایران ساعت ۳۰/۲۰ اعلام کرد. وهابیون عربستان تصمیم گرفته‌اند نام امیرمؤمنان علی  علیه السلام را از کتب تاریخی و روایی و تفسیری حذف کنند؛ از جمله از تفسیر طبری نام برد که استفاده از چاپ قبلی ممنوع و چاپ جدید که نام علی  علیه السلام از جای جای آن حذف شده است، ترویج می‌شود که این کار، بسیار خطرناک است و عالم اسلام نباید ساکت بمانند؛ به ویژه علمای اهل سنت؛ چرا که منابع تاریخی و روایی و تفسیری آن‌ها را خدشه‌دار می‌کند و از اعتبار می‌اندازد.</ref>
 
 
راستی چه سری بود كه این كودك با هم دوره‌های خود مأنوس نبود؟ و با همسن و سالان خود همراه نبود؟ و با كودكان دیگر بعد از اسلامش بازی نمی‌كرد... بلكه نمی‌بینم، مگر آن كه بر اسلامش باقی است، در امرش مصمم و در محقق ساختن سخنانش با رفتارش جدی است، اسلامش را با عفت و زهد خویش تصدیق كرد و با [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله از بین آن جمعیت همراه شد. پس او امین و همراه پیامبر در دنیا و آخرت شد بر شهوتش غالب شد و بر (هواهای) نفس صبر كرد. وی برای رسیدن به فوز عاقبت و ثواب آخرت، در خطبه‌اش آغاز ایمانش را به رسول اكرم صلی الله علیه و آله چنین بیان می‌كند: وقتی به درخواست قُریش، پیامبر درخت را خواند و از جا كنده شد و نزد او آمد، قریش تهمت ساحر بودن به او زدند؛ ولی من به خدا و رسولش ایمان آوردم و در دعوت درخت تصدیقش كردم و شهادت دادم كه آمدن درخت به امر خدا برای تصدیق نبوت و برهان و حجتی بر دعوت او بوده است.
 
 
 
راستی ایمانی صحیح‌تر، محكم‌تر و مطمئن‌تر از این می‌توان یافت؟ ولی چه می‌شود كرد كه برای شدت عصبانیت عثمانی و كینه او و نیز تعصب جاحظ و انحراف او چاره‌ای نیست.
 
 
 
اسكافی با سؤالات متعدد، مسئله را بسیار ظریف تأیید می‌كند؛ ولی این شبهه نیز القا می‌شود كه چگونه یك كودك لیاقت پیدا می‌كند مخزن اسرار نبوت و تحمل كننده‌ی بار ولایت و امامت باشد؟ برای رفع این شبهه می‌گوییم خداوند متعال پیامبرانی را در كودكی به مقام نبوت مفتخر ساخت. اكنون به دو نمونه ذیل توجه شود:
 
 
 
* 1. نبوت [[حضرت عیسی]]  علیه السلام در كودكی: وقتی مریم به فرزندش عیسی  علیه السلام اشاره كرد، آن‌ها گفتند: «چگونه كودك سخن می‌گوید؟» عیسی  علیه السلام به اذن الهی به سخن آمد. «قالَ إِنِّی عَبْدُاللَّهِ آتانِی الْكِتابَ وَ جَعَلَنی  نَبِیا؛<ref> [[سوره مریم]]/ 30.</ref> (كودك) گفت: من بنده خدا هستم، به من كتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است».
 
 
 
* 2. اعطای كتاب و مقام نبوت در كودكی به [[حضرت یحیی]]  علیه السلام: خداوند در [[قرآن]] كریم می‌فرماید: «یا یحْیى  خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیناهُ الْحُكْمَ صَبِیا؛<ref> همان/ 12.</ref> ای یحیی! كتاب (خدا) را به جد و جهد بگیر و (ما) از كودكی به او حكم (نبوت) دادیم».
 
 
 
وقتی خداوند حكیم و قادر، مقام نبوت را به خردسالی عطا كند، قادر و توانا است كه مقام امامت را نیز به كودكی و یا نوجوانی و نونهالی عطا فرماید.
 
 
 
==تحریف یا جنایت تاریخی==
 
 
 
از خطرناك‌ترین شیوه‌هایی كه برخی علمای اهل سنت در پیش گرفته‌اند، حذف و یا تحریف حدیث است. این گونه برخوردها، جنایت، تاریخی و در واقع خیانت به سعادت كلی بشر است؛ از جمله درباره‌ی حدیث «یوم الدار»، متأسفانه این تحریف و جنایت روا داشته شده است كه به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:
 
 
 
* 1. طبری با این كه در تاریخش [[حدیث]] را درست نقل كرده است؛ ولی در تفسیر خود جلد 19، صفحه 75 آن را به این صورت نقل می‌كند: «فَأَیكُمْ یؤَازِرُنِی عَلَى هَذَا الْأَمْرِ عَلَى أَنْ یكُونَ أَخِی وَ كَذا وَ كَذا ثُمَّ قالَ إِنَّ هذا اَخی وَ كَذا وَ كَذا فَاسْمَعُوا وَ‌ اَطیعُوه» وی كلمه وصیی و خلیفتی را حذف كرده و به جای آن «كذا و كذا» گذاشته است؛<ref> الغدیر، چاپ اسلامیه، ج 2، ص 287 و 288 و چاپ دائرة‌المعارف، ج 3، ص 306 و ر.ك: تاریخ اسلام، همان، ص 147.</ref> ولی توجه نداشته است كه كلمه «فَاسْمَعُوا وَ اَطیعوهُ» در حدی بر مسئله امامت و پیشوایی دلالت دارد.
 
 
 
* 2. اسماعیل بن كثیر شامی در سه كتابش (تفسیر، جلد 3، صفحه 351؛ البدایة والنهایة، جلد 3، صفحه 40 و السیرة النبویة، جلد 1، صفحه 459) نیز روش نامقبول طبری را در پیش گرفته است.
 
 
 
* 3. محمدحسین هیكل در كتاب خود به نام حیاة‌ محمد، صفحه 104 از چاپ اول، بخش اول را «فَأَیكُم یؤَازِرُنِی...» و بخش دوم را ناقص آورده است؛ ولی در چاپ دوم، سال 1354، ص 139، كاملاً مطالب مربوط به علی  علیه السلام را حذف كرده است.<ref> الغدیر، چاپ اسلامیه، ج ص 288 و 289 و چاپ دائرة‌المعارف، ج ص 306.</ref> جالب است كه این شخص، خود را روشن‌فكر نیز می‌خواند.<ref> در شامگاه 17/4/1388 سیمای جمهوری اسلامی ایران ساعت 30/20 اعلام كرد. وهابیون عربستان تصمیم گرفته‌اند نام امیرمؤمنان علی  علیه السلام را از كتب تاریخی و روایی و تفسیری حذف كنند؛ از جمله از تفسیر طبری نام برد كه استفاده از چاپ قبلی ممنوع و چاپ جدید كه نام علی  علیه السلام از جای جای آن حذف شده است، ترویج می‌شود كه این كار، بسیار خطرناك است و عالم اسلام نباید ساكت بمانند؛ به ویژه علمای اهل سنت؛ چرا كه منابع تاریخی و روایی و تفسیری آن‌ها را خدشه‌دار می‌كند و از اعتبار می‌اندازد.</ref>
 
 
 
در نتیجه باید گفت دومین موردی كه پیامبر صلی الله علیه و آله با صراحت تمام، امامت و خلافت علی  علیه السلام را بیان كرده و به صورت‌ها و طرق متعددی در منابع فریقین نقل شده و دست تحریفگران هم نتوانسته است، سیمای آن را بپوشاند. سال سوم بعثت و حدیث «یوم الدار» است.
 
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references/>
+
<references />
  
 
==منابع==
 
==منابع==
حدیث یوم‌الدار، ماهنامه مبلغان شماره 122 (آبان و آذر 1388)، ص 12 تا 23، سید جواد حسینی.
+
 
 +
*"حدیث یوم‌الدار"، سید جواد حسینی، ماهنامه مبلغان شماره ۱۲۲ (آبان و آذر ۱۳۸۸)، ص ۱۲ تا ۲۳.
  
 
[[Category:احادیث با عناوین خاص]]
 
[[Category:احادیث با عناوین خاص]]
 
[[رده:جایگاه اهل البیت]]
 
[[رده:جایگاه اهل البیت]]
 
{{حدیث}}
 
{{حدیث}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۸ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۰:۵۹


مقاله‌ی مربوط به این عنوان از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon article.jpg
محتوای فعلی "مقاله‌ یک نشریه" متناسب با این عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در سال سوم بعثت پس از نزول «آیه انذار»، مأمور دعوت و ابلاغ دین جدید به خویشاوندان نزدیک خود گردید. رسول خدا در این جلسه مهمانی که در خانه اش ترتیب داده بود، بر اخوت، خلافت و وصایت علی بن ابی طالب (علیه السلام) تصریح نمود. این روایت که به «حدیث یوم الدار» مشهور است، از جمله ادلّۀ شیعه در اثبات خلافت بلافصل امام علی (علیه السلام) بشمار می رود.

ماجرای یوم الدار

پس از سه سال از رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، فرشته وحی نازل شد و فرمان خداوند را برای دعوت خویشاوندان و بستگان نزدیک به او ابلاغ کرد: «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَک الْأَقْرَبِینَ وَاخْفِضْ جَناحَک لِمَنِ اتَّبَعَک مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنْ عَصَوْک فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تَعْمَلُون؛[۱] خویشاوندان نزدیک خود را انذار کن، و بال و پر (مهر و نرمی) خود را برای مؤمنان که از تو پیروی کرده‌اند، پهن کن و اگر از تو نافرمانی کنند، بگو: من از آنچه شما انجام می‌دهید بیزارم».

با نزول آیه فوق (آیه انذار)، پیامبر خاتم به حضرت علی علیه السلام دستور داد غذایی که تمام آن، یک ران گوسفند و یک من شیر بود، آماده سازد و فرزندان عبدالمطلب را دعوت کند تا امر خداوند را به آنان ابلاغ کند و علی علیه السلام چنین کرد. حدود چهل نفر جمع شدند که در میان آنان ابوطالب، حمزه و ابولهب نیز بودند. غذا کم بود و به صورت عادی برای آن جمعیت کافی نبود؛ اما همگی خوردند و سیر شدند.

ابولهب گفت: «این (اشاره به پیامبر) جادو کرده است». سخنان ابولهب، مجلس را از طرح دعوت رسول خدا صلی الله علیه و آله خارج کرد و پیامبر از طرح موضوع منصرف شد و جلسه بدون اخذ نتیجه پایان یافت. با دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، بار دیگر علی علیه السلام مأموریت یافت که با همان ترتیب قبلی غذا تهیه و از خویشاوندان پیامبر دعوت کند. بار دوم و یا بار سوم حضرت ختمی مرتبت پس از صرف غذا فرمود: «یا بَنِی عَبْدِالْمُطَّلِبِ إِنِّی وَاللَّهِ مَا أَعْلَمُ شَابّاً فِی الْعَرَبِ جَاءَ قَوْمَهُ بِأَفْضَلَ مِمَّا جِئْتُکمْ بِهِ إِنِّی قَدْ جِئْتُکمْ بِخَیرِ الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَ قَدْ أَمَرَنِی اللَّهُ تَعَالَى أَنْ أَدْعُوَکمْ اِلَیهِ فَأَیکمْ یؤَازِرُنِی عَلَى هَذا الْأَمْرِ عَلَى أَنْ یکونَ أَخِی وَ خَلِیفَتِی فِیکم؟ ای فرزندان عبدالمطلب! به خدا قسم در میان عرب، جوانی را سراغ ندارم که چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده‌ام، برای قومش آورده باشد. من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده‌ام. خدا به من فرمان داده است تا شما را به سوی او فراخوانم، اکنون کدام یک از شما مرا یاری می‌کند تا برادر من و (وصی و) جانشین من در میان شما باشد؟»

هیچ کدام پاسخ ندادند. علی علیه السلام که از همه کوچک‌تر بود، گفت: «ای پیامبر خدا! من تو را یاری می‌کنم». پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیکمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا؛[۲] این برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید». جمعیت برخاستند؛ در حالی که می‌خندیدند و به ابوطالب می‌گفتند: «محمد امر کرد که از پسرت اطاعت کنی و به حرف او گوش فرا دهی (در حالی که از همه کوچک‌تر است)».

این قضیه در میان مورخان و مفسران به نام‌های «یوم‌الدار»، روزی که در خانه پیامبر جمع شدند»، «بدء‌الدعوة، آغاز دعوت» و «یوْمُ الْاِنذار، روز هشدار» یاد شده و جمع زیادی از مورخان و مفسران آن را نقل کرده‌اند.[۳]

مرحوم علامه امینی، هفت صورت از منابع اهل سنت نقل کرده است که صورت اول همان بود که نقل شد؛[۴] صورت‌های دیگر به اختصار چنین است:

  • ۱. احمد بن حنبل در مسندش؛[۵] طبری در تاریخش؛[۶] حافظ نسائی در خصائص؛[۷] گنجی شافعی در کفایة الطالب،[۸] نقل کرده اند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بعد از دعوت از خویشاوندان فرمود: «فَأَیکمْ یبَایعُنِی عَلَى أَنْ یکونَ أَخِی وَ صَاحِبِی وَ وَارِثِی فَلَمْ یقُمْ إِلَیهِ أَحَدٌ قَالَ فَقُمْتُ وَ کنْتُ أَصْغَرَ الْقَوْمِ سِنّاً فَقَالَ اجْلِسْ قَالَ ثُمَّ قَالَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ کلَّ ذَلِک أَقُومُ إِلَیهِ فَیقُولُ لِی اجْلِسْ حَتَّى کانَتِ الثَّالِثَةُ ضَرَبَ یدَهُ عَلَى یدِی؛[۹] پس کدام‌یک از شما با من بیعت می‌کند که برادر و یار و وارث من باشد، هیچ کسی بلند نشد. من (علی) پا شدم، در حالی که کوچک‌ترینِ آن جمع بودم. حضرت فرمود: بنشین. این جمله را سه بار تکرار کرد. هر بار (فقط) من پا شدم و حضرت می‌فرمود: بنشین تا به مرحله سوم که دست خود را (به عنوان بیعت) بر دست من زد (یعنی که تو برادر و رفیق و وارث من هستی)». فرق این صورت با صورت قبلی این است که در این نقل، حکم خلیفتی نیامده است؛ ولی کلمه وارثی آمده است.
  • ۲. از حافظ ابن مردویه و... نقل کرده است که پس از دو بار دعوت خویشاوندان، بار سوم در حالی که دستش را دراز کرده بود، فرمود: «مَن یبَایعُنی عَلی اَنْ یکونَ اَخی وَ صاحِبی وَ ولیکمْ مِنْ بَعْدی؟ فَمَدَدْتُ ‌َیدِی وَ قُْلْتُ: اَنَا أبایعُک، وَ اَنَا یوْمَئِذٍ اَصْغَرُ الْقَوْمِ...؛[۱۰] کیست که با من بیعت کند بنابراین که برادر و یار من و سرپرست شما بعد از من باشد. پس من (علی) دستم را جلو بردم و گفتم من با تو بیعت می‌کنم، در حالی که کوچک‌ترینِ فرد جمعیت بودم». این صورت در مقایسه با صورت دوم کلمه «ولیکمْ» را اضافه دارد و با صورت اول، مقداری هماهنگ است؛ چون اول «خلیفتی فیکم» دارد و صورت سوم «ولیکم». شاید بتوان گفت: جامعیت و دلالت ولیکم بر امامت امام علی علیه السلام بیشتر از کلمه «خلیفتی» باشد.
  • ۳. حافظ ابن ابی‌حاتم و بغوی نقل کرده‌اند[۱۱] و ابن تیمیه در منهاج السنه،[۱۲] نیز از آن دو نقل کرده است که حضرت بعد از صرف طعام فرمود: «أَنَا أَدْعُوکمْ إِلَى کلِمَتَینِ خَفِیفَتَینِ عَلَى اللِّسَانِ ثَقِیلَتَینِ فِی الْمِیزَانِ شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ فَمَنْ یجِبْنِی إِلَى هَذَا الْأَمْرِ وَ یؤَازِرْنِی عَلَیهِ وَ عَلَى الْقِیامِ بِهِ یکنْ أَخِی وَ وَصِیی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی مِنْ بَعْدِی؛[۱۳] من شما را به دو کلمه دعوت می‌کنم که بر زبان سبک و در میزان اعمال سنگین است، شهادت دادن به این که خدا یکی است و من رسول خدا هستم. پس هر کسی در این امر، مرا اجابت کرد و کمک کار من شد برادر، وصی، وزیر، وارث و خلیفه بعد از من خواهد بود». در ادامه آمده است علی علیه السلام برخاست و گفت: «من ای رسول خدا!»، حضرت فرمود: «بنشین» سه بار این قضیه تکرار شد. بار سوم فرمود: «اجْلِسْ فَأَنْتَ أَخِی وَ وَصِیی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی مِنْ بَعْدِی؛[۱۴] بنشین، پس تو برادر، وصی، وزیر، وارث و خلیفه من بعد از من هستی» و اینجا نیز بر این عبارت صراحت دارد که «خلیفه‌ی بعد از من هستی».
  • ۴. از سلیم بن قیس،[۱۵] معاویه و برخی تابعین نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرزندان عبدالمطلب را جمع کرد و پس از پذیرایی فرمود: «أَیکمْ ینْتَدِبُ أَنْ یکونَ أَخِی وَ وَزِیرِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی وَ وَلِی کلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی؛ کدام ‌یک از شما اجابت می‌کند که برادر، وزیر، وصی، جانشین و خلیفه من در امتم و سرپرست هر مؤمنی بعد از من باشد؟». جمعیت حاضر، ساکت شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله سه بار جمله را تکرار کرد و در هر بار، علی علیه السلام جواب داد: من ای رسول خدا! ...آن‌گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اللَّهُمَّ امْلَأْ جَوْفَهُ عِلْماً وَ فَهْماً وَ حُکماً ثُمَّ قَالَ لِأَبِی طَالِبٍ یا أَبَا طَالِبٍ اسْمَعِ الْآنَ لِابْنِک وَ أَطِعْ فَقَدْ جَعَلَهُ اللَّهُ مِنْ نَبِیهِ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى؛[۱۶] خدایا! درون او را از علم و فهم و حکمت پر کن. سپس به ابی‌طالب فرمود: اینک به سخن پسرت گوش بده، و (از او) اطاعت کن؛ زیرا خداوند او را برای پیغمبرش همچون هارون برای موسی (خلیفه و جانشین) قرار داده است». اضافه‌ای که این صورت بر صور دیگر دارد این است که در ذیل آن به حدیث منزلت نیز اشاره شده است. این حدیث، خود تأکیدی بر امامت علی علیه السلام است و بیان می‌کند که حضرت علی علیه السلام تمام منزلت‌های خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله را جز نبوت و رسالت داراست.
  • ۵. ابواسحاق ثعلبی[۱۷] و... نقل کرده‌اند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بعد از آیه‌ی انذار، خویشان خود را جمع کرد و پس از صرف غذا فرمود: «من از طرف خدا بشیر و نذیر فرستاده شده‌ام. اگر تسلیم دستورهای من باشید و از من اطاعت کنید هدایت می‌شوید». آن‌گاه فرمود: «مَنْ یؤَاخِینِی وَ یوَازِرُنِی وَ یکونُ وَلِیی وَ وَصِیی بَعْدِی وَ خَلِیفَتِی فِی أَهْلِی وَ یقْضِی دَینِی؛[۱۸] کیست که برادر و وزیر من شود تا بعد از من، ولی و وصی و خلیفه من در اهلم باشد که دینم را ادا کند». آن بزرگوار سه مرتبه، این جمله را تکرار کرد. قوم ساکت شدند و تنها علی گفت: «من». در مرتبه سوم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اَنْتَ؛ تو (خلیفه و جانشین من هستی)».
  • ۶. ابواسحاق و... نقل کرده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله به خویشاوندان خود فرمود: «خدای بلندمرتبه دستور داده است که خویشان نزدیکم را انذار کنم». آن‌گاه فرمود: «وَ إِنَّ اللَّهَ لَمْ یبْعَثْ نَبِیاً إِلَّا وَ جَعَلَ لَهُ مِنْ أَهْلِهِ أَخاً وَ وَزِیراً وَ وَارِثاً وَ وَصِیاً وَ خَلِیفَةً فِی أَهْلِهِ فَأَیکمْ یقُومُ فَیبَایعُنِی عَلَى أَنَّهُ أَخِی وَ وَارِثِی وَ وَزِیرِی وَ وَصِیی وَ یکونُ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَانَبِی بَعْدِی فَسَکتَ الْقَوْمُ...؛[۱۹] به راستی خداوند، هیچ پیامبری را مبعوث نکرد؛ مگر این که برای او از اهلش برادر و وزیر و وارث و وصی و خلیفه در اهلش قرار داد. پس کدام یک از شما برمی‌خیزد تا با من بیعت کند که برادر، وارث، وزیر و وصی من باشد و برای من به منزله هارون برای موسی باشد؛ جز این که بعد از من نبی نیست، پس قوم ساکت شدند». وی سه بار جمله را تکرار کرد: «فَقَامَ عَلِی فَبَایعَهُ وَ أَجَابَه؛[۲۰] پس علی برخاست و بیعت و اجابت کرد» این نقل، یک نکته اضافه دارد که قانون کلی الهی بوده است که برای هر پیامبر وصی و خلیفه قرار دهد.

پاسخ به شبهات

تضعیف حدیث

حدیث «یوم الدار» به صورت‌ها و سندهای مختلفش برای یک انسان مُنصف کافی است تا با ملاحظه آن به راحتی دلالت آن را بر امامت و خلافت بلافصل امام علی علیه السلام بپذیرد؛ ولی بوده‌اند کسانی که با بهانه‌هایی، این حدیث را نپذیرند و یا به گونه‌ای در آن شبهه ایجاد کنند و اگر این دو راه را بسته دیدند، دست به تحریف بزنند. در ادامه‌ی بحث به نمونه‌هایی از کسانی می‌پردازیم که به نحوی از پذیرش حدیث فوق شانه خالی کرده‌اند.

ابن تیمیه که بنیان‌گذار فکری وهابیت به شمار می‌رود، با این که حدیث «یوم الدار» به نحو صورت چهارم را در کتاب منهاج السنه خود نقل کرده، گفته است این حدیث جعلی و ضعیف است. وی هیچ‌گونه دلیلی بر ضعف و جعل آن ارائه نکرده است. تنها معیار برای صحیح نبودن این حدیث، نزد او این است که بیانگر فضایل امام علی علیه السلام است.

برخی دیگر برای اشکال بر سند حدیث، ابومریم عبدالغفار بن قاسم را تضعیف کرده‌اند. تنها ضعف و جرم شیعه بودن است؛ با این که جمعی همچون ابن عقده وی را مدح کرده‌اند؛ چنان که در لسان المیزان، جلد ۴، صفحه ۴۳ آمده است و حفاظ ستّه پیش گفته از او حدیث نقل کرده‌اند و هیچ یک به سبب ابو‌مریم، حدیث را تضعیف نکرده‌اند.[۲۱]

امامت در کودکی!

اسکافی در کتاب «النقض العثمانیه»، صفحه ۲۷۸، بعد از ذکر حدیث، این سؤالات را درباره آن مطرح کرده است: آیا تهیه‌ی طعام به عهده‌ی طفل غیرممیز قرار می‌گیرد و به عهده کودکی غیرعاقل؟ آیا کودکی ۵ ساله یا هفت ساله، امین اسرار نبوت قرار می‌گیرد؟ و آیا در بین پیرمردان و کهنسالان جز عاقل ورزیده دعوت می‌شود؟ و آیا پیامبر دست برادری و جانشینی و خلافت جز به کسی می‌دهد که اهلیت (و قابلیت) این را داشته باشد؟! و به حَد تکلیف رسیده باشد و توان تحمل ولایت خدا و دشمنی با دشمنان او را داشته باشد؟

راستی چه سری بود که این کودک با هم دوره‌های خود مأنوس و همراه نبود؟... بلکه نمی‌بینم، مگر آن که بر اسلامش باقی است، در امرش مصمم و در محقق ساختن سخنانش با رفتارش جدی است، اسلامش را با عفت و زهد خویش تصدیق کرد و با رسول خدا صلی الله علیه و آله از بین آن جمعیت همراه شد. پس او امین و همراه پیامبر در دنیا و آخرت شد. وی برای رسیدن به فوز عاقبت و ثواب آخرت، در خطبه‌ای آغاز ایمانش را به رسول اکرم صلی الله علیه و آله چنین بیان می‌کند: «وقتی به درخواست قریش، پیامبر درخت را خواند و از جا کنده شد و نزد او آمد، قریش تهمت ساحر بودن به او زدند؛ ولی من به خدا و رسولش ایمان آوردم و در دعوت درخت تصدیقش کردم و شهادت دادم که آمدن درخت به امر خدا برای تصدیق نبوت و برهان و حجتی بر دعوت او بوده است».

اسکافی با سؤالات متعدد، مسئله را بسیار ظریف تأیید می‌کند؛ ولی این شبهه نیز القا می‌شود که چگونه یک کودک لیاقت پیدا می‌کند مخزن اسرار نبوت و تحمل کننده‌ی بار ولایت و امامت باشد؟ برای رفع این شبهه می‌گوییم خداوند متعال پیامبرانی را در کودکی به مقام نبوت مفتخر ساخت. وقتی حضرت مریم به فرزندش عیسی علیه السلام اشاره کرد، آن‌ها گفتند: «چگونه کودک سخن می‌گوید؟» عیسی علیه السلام به اذن الهی به سخن آمد. «قالَ إِنِّی عَبْدُاللَّهِ آتانِی الْکتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیا؛[۲۲] (کودک) گفت: من بنده خدا هستم، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است». وقتی خداوند حکیم و قادر، مقام نبوت را به خردسالی عطا کند، قادر و توانا است که مقام امامت را نیز به کودکی و یا نوجوانی و نونهالی عطا فرماید.

ضمن اینکه باید توجه داشت، با توجه به اینکه حضرت علی علیه السلام، در سال ۳۰ عام الفیل یعنی ۱۰ سال پیش از بعثت رسول خدا متولد شد، در زمان ماجرای یوم الدار (سوم بعثت)، نوجوانی ۱۳ ساله بوده است.

تحریف حدیث

برخی علمای اهل سنت از خطرناک‌ترین شیوه‌هایی که در پیش گرفته‌اند، حذف و یا تحریف این حدیث است؛ از جمله درباره‌ی حدیث «یوم الدار»، متأسفانه این تحریف و جنایت روا داشته شده است که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

  • ۱. طبری با این که در تاریخش این حدیث را درست نقل کرده است؛ ولی در تفسیر خود جلد ۱۹ صفحه ۷۵، آن را به این صورت نقل می‌کند: «فَأَیکمْ یؤَازِرُنِی عَلَى هَذَا الْأَمْرِ عَلَى أَنْ یکونَ أَخِی وَ کذا وَ کذا ثُمَّ قالَ إِنَّ هذا اَخی وَ کذا وَ کذا فَاسْمَعُوا وَ‌ اَطیعُوه» وی کلمه وصیی و خلیفتی را حذف کرده و به جای آن «کذا و کذا» گذاشته است؛[۲۳] ولی توجه نداشته است که تعبیر «فَاسْمَعُوا وَ اَطیعوهُ» در حدی بر مسئله امامت و پیشوایی دلالت دارد.
  • ۲. اسماعیل بن کثیر شامی در سه کتابش (تفسیر، جلد ۳، صفحه ۳۵۱؛ البدایة والنهایة، جلد ۳، صفحه ۴۰ و السیرة النبویة، جلد ۱، صفحه ۴۵۹) نیز روش نامقبول طبری را در پیش گرفته است.
  • ۳. محمدحسین هیکل در کتاب خود به نام حیاة‌ محمد، صفحه ۱۰۴ از چاپ اول، بخش اول را «فَأَیکم یؤَازِرُنِی...» و بخش دوم را ناقص آورده است؛ ولی در چاپ دوم، سال ۱۳۵۴، ص ۱۳۹، کاملاً مطالب مربوط به علی علیه السلام را حذف کرده است.[۲۴] جالب است که این شخص، خود را روشن‌فکر نیز می‌خواند.[۲۵]

پانویس

  1. سوره شعراء/۲۱۴ ـ۲۱۶.
  2. تاریخ الامم والملوک، محمد بن جریر الطبری، بیروت، دار قاموس الحدیث، ج ۲، ص ۲۱۷ و الغدیر، علامه امینی، مؤسسه دائرة معارف الفقه الاسلامی، چاپ سوم، ۱۴۲۵ ق، ج ۳، ص ۳۹۴ و ۳۹۵ و چاپ دارالکتب الاسلامیة، ج ۲، ص ۲۷۹.
  3. ر.ک: الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج ۲، ص ۲۷۸؛ السیرة الحلبیه، حلبی، ج ۱، ص ۴۶۱؛ مسند، احمد حنبل، ج ۱، ص ۱۵۹؛ البدایه والنهایه، اسماعیل بن کثیر شامی، ج ۳، ص ۴۰؛ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۱۸، ص ۱۷۸، ۱۸۱، ۱۹۱ و ۲۱۴؛ مجمع البیان، طبرسی، ج ۷، ص ۲۰۶؛ الارشاد، شیخ مفید، ص ۲۹ و الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، علی بن طاووس، ج ۱، ص ۲۰.
  4. تاریخ الامم والملوک، طبری، بیروت، دار قاموس الحدیث، ج ۲، ص ۲۱۷. مرحوم علامه این صورت را از افراد ذیل نقل کرده است: طبری، تاریخ، ج ۲، ص ۲۱۶، ابوجعفر اسکافی بغدادی متوفای ۲۴۰ در «نقض العثمانیه»؛ فقیه برهان الدین، محمد بن محمد بن ظفر الملکی، متوفی ۵۶۷ در «انباء نجباء الابناء» ص ۴۶ـ۴۸؛ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۲۴؛ (الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، بیروت، دار صادر، ۱۳۹۹ ق، ج ۲، ص ۶۳) ابوالفدا عمادالدین دمشقی، در تاریخش، ج ۱، ص ۱۱۶؛ شهاب الدین الخفاجی، «شرح الشفا» قاضی عیاض، ج ۳، ص ۳۷؛ علاءالدین بغدادی در تفسیرش ص ۳۹۰؛ سیوطی در جمع الجوامع (از طبری از شش حافظ نقل نموده است که عبارت باشد از ابن اسحاق، ابن جریر، ابن ابی‌حاتم، ابن مردویه، ابی نعیم و بیهقی)؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۵۴ و همین طور احمد حنبل در مسندش ج ۱، ص ۱۱۱ به سندی که تمام افراد قابل تأیید و سند آن صحیح است بدون هیچ شبهه نقل کرده است... ر.ک: الغدیر، چاپ دارالکتب الاسلامیه، ص ۲۷۹ ـ۲۸۰.
  5. مسند احمد، ج ۱، ص ۱۵۹.
  6. تاریخ طبری، ج ۱، ص ۲۱۷.
  7. خصائص نسائی، ص ۱۸.
  8. کفایة الطالب، ص ۲۰۶.
  9. الغدیر، چاپ اسلامیه، ج ۲، ص ۲۸۰ و چاپ دائرة المعارف، همان، ج ۳، ص ۳۹۵ و ۳۹۶.
  10. همان، ص ۳۹۸.
  11. تفسیر القرآن العظیم، ابن ابی‌حاتم، ج ۹، ص ۲۸۲، ح ۱۶۰۱۱ـ۱۶۰۱۵ و معالم التنزیل، بغوی، ج ۳، ص ۴۰۰.
  12. ج ۴، ص ۸۰.
  13. الغدیر، چاپ اسلامیه، ج ۲، ص ۲۸۲ و چاپ دائرة‌المعارف، ج ۳، ص ۳۹۹.
  14. همان، ج ۲، ص ۲۸۲ و چاپ دائرة‌المعارف، ج ۳، ص ۳۹۹.
  15. کتاب سلیم بن قیس، ج ۲، ص ۷۷۹، ح ۶.
  16. همان، ج ۲، ص ۲۸۲ و چاپ دائرة‌المعارف، ج ۳، ص ۴۰۰.
  17. الکشف والبیان، ص ۱۶۳.
  18. الغدیر، چاپ اسلامیه، ج ۲، ف ص ۲۸۳ و چاپ دائرة‌المعارف، ج ۳، ص ۴۰۰ـ۴۰۱.
  19. الغدیر، چاپ اسلامیه، ج ۲، ص ۲۸۳ و چاپ دائرة‌المعارف، ج ۳، ص ۴۰۱.
  20. همان.
  21. ر.ک: همان، چاپ اسلامیه، ج ۲، ص ۲۸۰ با توضیحات.
  22. سوره مریم/ ۳۰.
  23. الغدیر، چاپ اسلامیه، ج ۲، ص ۲۸۷ و ۲۸۸ و چاپ دائرة‌المعارف، ج ۳، ص ۳۰۶ و ر.ک: تاریخ اسلام، همان، ص ۱۴۷.
  24. الغدیر، چاپ اسلامیه، ج ۲، ص ۲۸۸ و ۲۸۹ و چاپ دائرة‌المعارف، ج ۳، ص ۳۰۶.
  25. در شامگاه ۱۷/۴/۱۳۸۸ سیمای جمهوری اسلامی ایران ساعت ۳۰/۲۰ اعلام کرد. وهابیون عربستان تصمیم گرفته‌اند نام امیرمؤمنان علی علیه السلام را از کتب تاریخی و روایی و تفسیری حذف کنند؛ از جمله از تفسیر طبری نام برد که استفاده از چاپ قبلی ممنوع و چاپ جدید که نام علی علیه السلام از جای جای آن حذف شده است، ترویج می‌شود که این کار، بسیار خطرناک است و عالم اسلام نباید ساکت بمانند؛ به ویژه علمای اهل سنت؛ چرا که منابع تاریخی و روایی و تفسیری آن‌ها را خدشه‌دار می‌کند و از اعتبار می‌اندازد.

منابع

  • "حدیث یوم‌الدار"، سید جواد حسینی، ماهنامه مبلغان شماره ۱۲۲ (آبان و آذر ۱۳۸۸)، ص ۱۲ تا ۲۳.