سید هبة الدین شهرستانی

از دانشنامه‌ی اسلامی
(تغییرمسیر از هبه الدين شهرستاني)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

سید محمدعلی معروف به (هبة الدین) شهرستانی، عالم و مجتهد بزرگ، مفسر قرآن، مجاهد و مبارز و یکی از بزرگان و وحدت گرایان جهان اسلام.

تولد و خانواده

در سال 1301 هـ.ق در بامداد 24 رجب، در سامرا به دنیا آمد. پدرش سید حسین حائری کاظمی و مادرش مریم از سادات و اولاد میرزا مهدی شهرستانی بود. هبة الدین نسبش به سی واسطه به زید بن علی بن الحسین علیه السلام می رسد. پدرش دانشمند پارسا و عابد بود و بیشتر وقتش را به تحقیق در مسائل معنوی می گذراند و کتب «الفتوحات الغیبه فی الختوم والاحراز والادعیه و دموع السمعه فی ادعیه الجمعه» از اوست. مادرش زنی عالمه و فاضله که در ریاضیات، تاریخ، ادبیات و شعر، سرآمد زنهای آن زمان بود.

خاندان هبه الدين شهرستاني

سید حسین عابد از تبار آسمانیان بود. نیاكانش از محسن صراف تا زید، فرزند گرانقدر امام علی بن الحسین علیهماالسلام همه در شمار نیكان جای داشتند.[۱] او با این پیشینه سپید، دل به مهر خاندانی بست كه از پشتوانه‎های افسانه‎ای بهره می‎بردند.

دودمان شهرستانی در مناطق كربلا، نجف، كاظمین، كرمانشاه، همدان و اصفهان پراكنده بودند[۲] و از پارسایان نیك اختر بشمار می‎آمدند. ستارگان فروزان این خاندان، كه ریشه در آسمان عصمت اهل بیت علیهم السلام داشتند، یكی پس از دیگری جهان را از پرتو اكسیری دانش و ایمان سرشار ساخته بودند. اینك مریم[۳] دختر دانشور و نیك نهاد دودمان مقدس شهرستانی به همسری سید حسین بن سید محسن صراف درمی‎آمد تا مقدمات میلاد یكی از بزرگترین بیدارگران خاور زخم خورده فراهم آید.

رؤیای صادق

اندك اندك رجب 1301 ق. فرارسید. در بامداد سه شنبه بیست و چهارم این ماه میرزا علی شهرستانی، دانشور ارجمند سامرا، به خانه سید حسین عابد شتافته، وی را از رازی سترگ آگاه ساخت. سخن میرزا علی كوتاه و روشن بود: دیشب طنین مهرآمیز آوایی، سكوت سنگین رؤیایم را شكست و گفت: فردا نوزاد مریم پای به گیتی می‎دهد او را محمدعلی بخوانید و هبه‌الدین لقب نهید.[۴] نیمروز فرزند مریم چشم به جهان گشود[۵] و بر درستی رؤیای دوشین میرزا علی گواهی داد.

تحصیلات هبه الدين شهرستاني

بی‎تردید تعیین نخستین روزهای آموزش برای فرزندی، كه از چنین پدر و مادری بهره می‎برد دشوار است. ولی می‎توان گفت كه آموزش رسمی هبه‌الدین از ده سالگی آغاز شد. فرزند پیر پارسای سامرا در مدتی كوتاه، صرف، نحو، معانی، بیان، بدیع، حدیث، درایه، رجال، فقه و اصول سطح متوسط، تاریخ، هیئت، حساب و هندسه را در كربلا به پایان رسانده[۶]، می‎رفت تا در سایه عنایت های پروردگار بر قله‎های بلند دانش و معنویت فراز آید كه نیمه ذی القعده 1319 ق. فرارسید و عارف روشن بین سامرا در 73 سالگی چشم از جهان فروبست.[۷]

آیه روشن

اندكی پس از تدفین پیكر سید حسین در حریم امام كاظم علیه السلام[۸] دانشمند برجسته نجف، سید مرتضی كشمیری، كه با عارف از دست رفته آشنایی دیرین داشت، در كربلا به دیدار سید محمدعلی شتافته، ضمن تسلیت مرگ پدر، از وی خواست برای ادامه تحصیل رهسپار حریم امیرمؤمنان امام علی علیه السلام شود. ولی فرزند مریم نمی‎توانست بدین پیشنهاد پاسخ مثبت دهد. مخارج فراوان كوچیدن، شیوه نامعلوم زندگی در آن دیار و از سوی دیگر هوای بهره‎گیری از محضر بزرگان آن سامان وی را در تردید افكنده بود. سید كشمیری با مشاهده دودلی فرزند سید حسین گفت: شایسته است به كتاب خداوند روی آوریم. آن گاه قرآن گرفته، با آفریدگار به رایزنی پرداخت. كلام الهی چنین آشكار بود كه نه تنها هبه‌الدین، بلكه میهمانش را نیز در شگفتی فروبرد: «وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ آيَةً وَآوَيْنَاهُمَا إِلَىٰ رَبْوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِينٍ»[۹]؛ پسر مریم و مادرش را دو نشانه خویش گردانیدیم و آن ها را در فرازی دارای آرامش و آب گوارا پناه دادیم.

فرزند بانوی پاك نهاد شهرستانی با شنیدن پیام روشن پروردگار، همه تردیدها را كنار نهاده، در 21 شعبان 1320 ق. رهسپار نجف شد.[۱۰]

سفر سبز

هبه‌الدین در حریم پاك امیرمؤمنان علیه السلام از فقیهان نامور شیعه شیخ محمدكاظم خراسانی، سید كاظم یزدی و شریعت اصفهانی فیض برد[۱۱] و در شمار مجتهدان شیعه جای گرفت. او كه بیش از هر چیز به بیداری مسلمانان می‎اندیشید با شیخ محمد عبده، مفتی مصر، سید محمدرضا دانشور شهره جهان اسلام و صاحب مجله «النهار» و گردانندگان مجلات «المقتطف» و «الهلال» ارتباط برقرار ساخته،[۱۲] میان مراكز فرهنگی شیعه و سنی در عراق، مصر و سوریه پیوندی ناگسستنی پدید آورد و با انتشار مقاله‎ها، شعرها و گزارش های روشنگر در مجلات جهان عرب هدف بلند بیداری و اتحاد مسلمانان را دنبال كرد. در این روزگار فریاد مشروطه خواهی در ایران بالا گرفت. فقیه بیدار سامرا به حمایت از این جنبش برخاسته، با شركت در محافل آزادی خواهان، آن ها را در گزینش شیوه‎های درست مبارزه یاری داد.[۱۳]

در 1328 ق. تلاش های خستگی ناپذیر دانشور مصلح جهان اسلام به بار نشست و نخستین شماره ماهنامه دینی، فلسفی و علمی «العلم» انتشار یافت.[۱۴] این ماهنامه دو سال منتشر شد[۱۵] ولی خبر پیوستن گروهی از مسلمانان بحرین به آیین ترسایان هبه الدین را اندوهگین ساخته، سمت بحرین روانه كرد.[۱۶] بدین ترتیب دفتر مجله العلم برای همیشه بسته شد.[۱۷]

فقیه دردمند سامرا با افتتاح دو مدرسه اسلامی به نامها «اصلاح» و «اسلام»، یك ساختمان ویژه برای ارشاد ناآگاهان و سخنرانی ها و نشست های علمی فراوان سرانجام جمع ترسایان بحرین را پراكنده ساخته، مؤمنان آن سامان را قدرتی تازه بخشید.[۱۸]

آن گاه راه هندوستان پیش گرفت تا پس از گفتگوهای سازنده با دین باوران هند و تشكیل انجمن های مذهبی، رهسپار ژاپن شود؛ ولی دیدار با سید جلال الدین مؤید الاسلام حسین كاشانی، نویسنده روزنامه حبل المتین، در كلكته مسیرش را دگرگون ساخت.[۱۹]

مؤید الاسلام در آن سال های بحرانی، كه شمارش معكوس جنگ نخست جهانی آغاز شده بود، سفر به ژاپن را سودمند نمی‎دانست. بنابراین هبه الدین راه یمن پیش گرفته، از آن جا به حجاز شتافت و سرانجام پس از اصلاحات در آن سرزمین ها به نجف بازگشت.[۲۰] او بر آن بود در هر شهر و دیار انجمن مذهبی سازمان داده، آن ها را با انجمن مركزیِ نجف به یكدیگر پیوند دهد تا به هنگام نیاز نیروهای پاكدل شتابان وارد عمل شده از مرزهای اعتقادی دین پاسداری كنند. ولی دریغ كه آتش نبرد جهانی همه كشته‎هایش را خاكستر ساخت.[۲۱]

هبه الدين شهرستاني در سالهای جهاد

در سال 1332 ق. جنگ نخست جهانی آغاز شد و غرش توپ ها آینده را در ابهام فروبرد. شیخ الاسلام استانبول، به عنوان رهبر معنوی مسلمانان و برترین مقام دینی دولت عثمانی ضمن صدور اطلاعیه‎ای مردم را به جهاد و مقاومت در برابر فرانسه، بریتانیا و روسیه فراخواند.[۲۲]

هر چند این فتوا در بیست و سوم محرم 1333 ق. در همه مساجد بغداد خوانده شد ولی دانشمندان دینی دست پرورده عثمانیان نه تنها آن را تأیید نكردند، بلكه با ارسال پیام های محرمانه دولت بریتانیا را مورد حمایت و تشویق قرار دادند. دولت عثمانی در تنگنایی تاریك گرفتار آمده بود. كسانی كه در سایه سلطان استانبول باغ ها، ثروت ها و عنوان های مذهبی گرد آورده بودند، یكباره پدر خوانده ترك خویش از یاد برده، پیك دوستی سمت بریتانیا گسیل می‎كردند. البته مقام های رسمی مذهبی در این موضع‌گیری تنها نبودند، بلكه نمایندگان عراق در پارلمان عثمانی و عراقیان پرورش یافته در مدرسه های نظامی استانبول نیز از سلطان عثمانی روی گردانده، برای خدمت به ملكه بریتانیا به رقابت پرداختند.[۲۳]

در چنین شرایطی شیعیان، كه همواره شهروندانی درجه دوم و سزاوار اهانت بشمار می‎آمدند، به پیروی از فقیهان نجف احساس مسئولیت كرده، سرنوشت خویش را با سرنوش دولت سست بنیاد عثمانی پیوند زدند.[۲۴] سید هبه‌الدین همراه روحانیان بزرگ چون شیخ الشریعه اصفهانی میرزا مهدی بن ملا كاظم خراسانی و سید مصطفی كاشانی رایت مقدس بارگاه علی علیه السلام برداشته، در میان شعارهای پیوسته مردم سمت جبهه روان شد. آن ها شب را در كوفه بسر برده، بامداد همراه سید محمد فرزند حضرت سید كاظم یزدی و سوارانی كه بدانان پیوسته بودند، ادامه مسیر دادند.[۲۵]

انبوه مجاهدان در 21 محرم 1334 به بغداد رسیدند. بغداد در آن سال نقطه اوج همایش های وحدت بود. و عصر جمعه، بیست و پنجم محرم، حضرت آیت الله العظمی شیخ الشریعه اصفهانی همراه سید هبه‌الدین و دیگر دانشورانِ عازم جبهه به دیدار اندیشمندان اهل سنت در اعظمیه شتافتند و در محفلی سراسر یگانگی، روشنی و دوستی شركت جستند. هبه‌الدین كه نمی‎توانست بدین مقدار، در وحدت شیعه و سنی، بسنده كند، در راستای نزدیكی فزونترِ نیروهای فرهنگی مسلمان، دو روز بعد در یكشنبه بیست و هفتم محرم از دفتر نشریه صدی الاسلام بازدید كرد و تلاش دست اندركاران آن نشریه را ستود.[۲۶]

سپاه ارداتمندان اهل بیت علیهم السلام سرانجام به جبهه رسید و در نبرد با نیروهای بریتانیان دلاورانه شركت جست. توجه به یكی از تلگراف های فقیه سامرا از جبهه كوت می‎تواند نشانه روشن شجاعت و تلاش آن بزرگمرد در تقویت روحیه مردم و رزمندگان باشد:

«ففی ثالث شباط بالعلم الحیدری الشریف مع الوفد العلمی النجفی زرنا معسكر الاسلام المحیط بالكوت فشركنا من صمیم القلب شجاعه عسكرنا الابطال و مفاداتهم فی استرجاع اراضینا المغصوبه و بهم قائدهم الغیور المبطل الجسور نادره الایام حضره خلیل بك القائد العام و معا نقول الله الهیئه العسكریه لم تكن حتی الیوم فی العراق بهذا الانتقام والترتیب مستحضره للقوی التمنعیه حسب القانون الالهی واعدوا لهم ما استطعتم من قوه فالمنتظر سرعه محو الاعداء بعون الله تعالی».[۲۷]

در سوم شباط با پرچم شریف علی علیه السلام، همراه گروهی از دانشوران نجف لشكرگاه سپاه اسلام در جبهه كوت را زیارت كردیم. از صمیم قلب شجاعت سپاهیان دلیر و فداكاری های آنان را در باز پس گیری سرزمین های غصب شده، سپاس گفتم، در حالی كه فرمانده دلاور و بی‎باكشان، مرد كمیاب روزگار، فرمانده كل حضرت خلیل بك نیز در میان آن ها بود. ما همه بر این باوریم كه سپاه ما تاكنون هرگز در عراق چنین نظم و ترتیب نداشته، این گونه به حكم قانون الهی «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» (سوره انفال/آیه 60) آماده دفاع نبوده است. انتظار می‎رود دشمنان، به یاری پروردگاره به سرعت نابود شوند.

فهرست طلایی

در سال 1339 ق. سرانجام سیاست های نوین بریتانیا به بار نشست و نیروهای اشغالگر هراسان از نفرت فزاینده مردم به حاشیه ناپیدای صحنه پناه برده، فرمانروایی متن را به ملك فیصل سپردند.[۲۸] فیصل كه برای به دست آوردن اعتماد مردم چاره‎ای جز گماردن برخی از خوشنامان در دستگاه اداره كشور نمی‎دید، پست وزارت معارف را به فقیه بیدار سامرا پیشنهاد كرد.

هر چند سید هبه‌الدین پذیرش این پیشنهاد را نمی‎پسندید و آن را فرصتی برای بهره‎گیری از نام نیك مبارزان راه آزادی می‎دانست ولی پافشاری فراوان آشنایان در استفاده از فرصتی، كه شاید دیگر هیچ تكرار نمی‎شد، وی به پذیرش واداشت.[۲۹] او در این مقام نخست مستشاران بریتانیایی و استادان خارجی را از كار بركنار كرد، مدرسه‎های ابتدایی و متوسطه بنیاد نهاد، عشایر را از مدارس سیار برخوردار ساخت، مدرسه صنایع بغداد را از انگلیسیان باز پس گرفت و برای نخستین بار در تاریخ آموزش و پرورش نوین كشورهای اسلامی مسأله تربیت دینی دانش آموزان و استادان را مورد تأكید قرار داد.[۳۰]

پیروزی های فقیه سامرا در اصلاح نظام آموزشی عراق استعمارگران را در نگرانی فروبرد. بنابراین چنان عرصه را بر وی تنگ ساختند كه ناگزیر در بیستم ذی الحجه 1340 ق. استعفا داد.[۳۱] مدتی بعد دیوان عالی تمییز احكام بر اساس مذهب جعفری شكل گرفت و مسئولیت آن به سید هبه‌الدین سپرده شد. هر چند دانشور بزرگ سامرا پس از تجربه وزارت معارف، شركت در كارهای اجرایی را شایسته نمی‎دانست، ولی دیگر بار به اصرار برخی از فقیهان شیعه مسئولیت پذیرفت.[۳۲]

تلاش در سازماندهیِ دادگاه های شرعی و پیوند آن ها با دیوان عالی، گزینش داوران شایسته، تبیین احكام و تنظیم قوانین لازم در شیوه دادرسی بخشی از اقدامات فقیه بیدار سامرا در این مقام بشمار می‎رود.[۳۳]

سالهای بیماری هبه الدين شهرستاني

در 1342 همزمان پذیرش مسئولیت دیوان عالی تمییز، بیماری چشم هبه‌الدین را در رنج فروبرد. بیماری دشواری كه با جراحی سال 1345 اندكی بهبود یافت[۳۴] ولی هرگز ریشه كن نشد؛ حتی سفر 1349 به سوریه و بهره‌گیری از تخصص پزشكان آن سامان نیز دستاوردی جز رنج فزونتر در پی نداشت.[۳۵] البته بیماری هرگز به معنای پایان كوشش های معمول و گوشه‌گیری فقیه بیدار عراق نبود. آن بزرگمرد در سال 1353 برای شركت در انتخابات مجلس شورای ملی از دیوان عالی تمییز احكام جعفری كناره گرفت و به عنوان نماینده استان بغداد رهسپار مجلس شد. مجلسی كه بیش از چند ماه دوام نیاورد و سرانجام در ذی الحجه همان سال منحل شد.[۳۶]

انحلال مجلس برای سید هبه‌الدین فرصتی طلایی بود. او هر چند از درد چشم و كاهش شدید بینایی رنج می‎برد، ولی می‎توانست دیگر بار به پژوهش های ژرف خویش پردازد. بنابراین در صحن شریف امام كاظم علیه السلام كتابخانه‎ای با عنوان «مكتبه الجوادین العامه» بنیاد نهاد، و جایگاهی برای پذیرش میهمانان در آن پدید آورد تا ضمن دیدار با مردم و اندیشمندان، آن ها را با دردهای جامعه آشنا سازد. البته آن فقیه بیدار بدین مقدار بسنده نكرده، همه روزه به انبوه نامه‎های رسیده، پاسخ می‎گفت و مخاطبانش را با مسئولیت هایشان آشنا می‎ساخت.[۳۷]

سرانجام تیرگی بر دیدگان مصلح بزرگ جهان اسلام سایه افكند و آن دانشور فرزانه را در نابینایی فروبرد. البته از دست دادن بینایی هرگز وی را از تحقیق و نگارش بازنداشت. هر روز كتاب های مورد نیاز را برایش می‎خواندند و آن بزرگمرد به عادت معمول مقاله یا كتاب می‎نوشت.[۳۸] او همواره می‎گفت: پروردگار لطف كرده هر روز می‎توانم به اعانت دست چهل صفحه بنویسم.[۳۹]

وفات هبه الدين شهرستاني

اندك اندك بیماری بر پیكر مصلح كهنسال سامرا پنجه افكند و اندیشه والایش در ناتوانی فرورفت، به گونه‎ای كه دیگر حتی دوستانش را نیز به خاطر نمی‎آورد. این امر بر آشنایان نزدیكش گران آمد، بنابراین زیارتش را محدود ساختند،[۴۰] برای نخستین بار پس از 85 سال هبه‌الدین با خاموشی پیوند خورد. سكوتی كه چیزی جز آرامش پیش از توفان نبود. سرانجام گردباد مرگ وزیدن گرفت و در شب دوشنبه بیست و ششم شوال 1386 ق.[۴۱] ریشه‎های یكی از كهنسال‎ترین درختان حوزه‎های علمیه را از خاك های مادیت برون آورده، به جهان ناپیدای جاودانگی برد.

از آن بزرگمرد، كه در حریم پاك امام كاظم علیه السلام به خاك سپرده شد،[۴۲] بیش از 109 كتاب و رساله به یادگار مانده است. المحیط فی تفسیر القرآن، فیض الباری یا اصلاح منظومه سبزواری، الهیئه والاسلام، الشریعه والطبیعه، الدلائل والمسائل، اتوت والملكوت و نور الناظر فی علم الرایا والمناظر بخشی كوچك از گنجینه بزرگ آثار آن دانشور سختكوش شمرده می‎شود.

منابع

  • جمعي از پژوهشگران حوزه علميه قم، تلخيص از كتاب گلشن ابرار، جلد 2، صفحه 693.
  • سید هبة الدین شهرستانی، کتابخانه طهور دانش، بازیابی: 7 اسفند 1392.

پانویس

  1. هبه‌الدین شهرستانی، سید محمدمهدی علوی، ص 5ـ4.
  2. اسلام و هیئت، هبه‌الدین شهرستانی، ‌ترجمه اسماعیل فردوس فراهانی، ص 53.
  3. هبه‌الدین شهرستانی، ص 7.
  4. اسلام و هیئت، ص 52.
  5. هبه‌الدین شهرستانی، ص 7ـ6.
  6. اسلام و هیئت، ص 55.
  7. هبه‌الدین شهرستانی، ص 8ـ7.
  8. هبه‌الدین شهرستانی، ص 8ـ7.
  9. سوره مومنون، آیه 50.
  10. هبه‌الدین شهرستانی، ص 8ـ7.
  11. اسلام و هیئت، ص 55.
  12. هبه‌الدین شهرستانی، ص 11ـ10.
  13. ثوره النجف علی الانگلیز، حسن الاسدی، ص 62.
  14. هبه‌الدین شهرستانی، ص 11.
  15. هبه‌الدین شهرستانی، ص 11.
  16. هبه‌الدین شهرستانی، ص 11.
  17. هبه‌الدین شهرستانی، ص 11.
  18. هبه‌الدین شهرستانی، ص 11.
  19. هبه‌الدین شهرستانی، ص 11.
  20. هبه‌الدین شهرستانی، ص 22.
  21. اسلام و هیئت، ص 55.
  22. الشیعه والحكومه القومیه فی العراق، حسن العلوی، ص 73ـ62.
  23. الشیعه والحكومه القومیه فی العراق، حسن العلوی، ص 73ـ62.
  24. الشیعه والحكومه القومیه فی العراق، حسن العلوی، ص 73ـ62.
  25. لمعات اجتماعیه من تاریخ العراق الحدیث، علی الوردی، ج 4، ص 242ـ236.
  26. لمعات اجتماعیه من تاریخ العراق الحدیث، علی الوردی، ج 4، ص 242ـ236.
  27. لمعات اجتماعیه من تاریخ العراق الحدیث، علی الوردی، ج 4، ص 242ـ236.
  28. از تكریت تا كوت، جودیت میلرو لوری میل روا، حسن تقی زاده میلانی، ص 96.
  29. هبه‌الدین شهرستانی، ص 14.
  30. اسلام و هیئت، ص 60ـ59.
  31. هبه‌الدین شهرستانی، ص 20ـ19.
  32. اسلام و هیئت، ص 58.
  33. اسلام و هیئت، ص 58.
  34. همان كتاب، ص 61ـ60.
  35. اسلام و هیئت، ص 61ـ60.
  36. اسلام و هیئت، ص 61ـ60.
  37. نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، ج 4، ص 1416.
  38. ریحانه الادب، علی مدرس تبریزی، ج 6، ص 351.
  39. اسلام و هیئت، ص 61.
  40. نقباءالبشر، ج 4، ص 1417ـ1416.
  41. نقباءالبشر، ج 4، ص 1417ـ1416.
  42. نقباءالبشر، ج 4، ص 1417ـ1416.