ادبیات دانشنامه ای رعایت نشده
مقاله بدون شناسه یا دارای شناسه ضعیف است
عنوان بندی متوسط
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

سید ابوالقاسم کاشانی

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی (۱۳۴۰-۱۲۶۴ ش)، روحانی مجاهد شیعه، فرزند آیت الله سید مصطفی کاشانی و از شاگردان آخوند خراسانی بود. آیت الله کاشانی از جوانی دارای افکار آزادی‌خواهانه و ظلم ستیز بود و از این رو با استعمار و استبداد وارد مبارزه شد. مقابله با دولتهای وابسته طاغوت و تلاش برای ملی شدن صنعت نفت، از جمله فعالیتهای مهم اوست.

ابوالقاسم کاشانی.jpg
نام کامل سید ابوالقاسم کاشانی
زادروز ۱۲۶۴ شمسی
زادگاه تهران
وفات ۱۳۴۰ شمسی
مدفن شهر ری، حرم حضرت عبدالعظیم حسنی

Line.png

اساتید

میرزا محمدتقی شیرازی، آخوند خراسانی، سید مصطفی کاشانی،...



ولادت و تحصیلات

سید ابوالقاسم کاشانی در سال ۱۲۶۴ شمسی در تهران به دنیا آمد. پدرش، آیت الله سید مصطفی کاشانی، از علما و مراجع بزرگ شیعه در عصر خویش بود که در سال ۱۲۸۰ ش. از ایران به نجف اشرف هجرت کرد و به تحقیق و تدریس پرداخت.

سید ابوالقاسم که در این هنگام، جوانی شانزده ساله بود، همراه پدر عازم نجف اشرف گردید و در آن جا علاوه بر استفاده از حلقه درس پدر و دیگر اساتید، دوره سطح را به پایان برد و سپس در درس آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی و آیت الله آخوند خراسانی شرکت جست.

او از همان آغاز جوانی به نکته سنجی و دقت نظر مشهور شده و در دانش سرآمد بود؛ بطوری که در ۲۵ سالگی به درجه اجتهاد دست یافت و بزرگانی مانند آیت الله شیخ الشریعه اصفهانی، آیت الله آقا ضیاءالدین عراقی و آیت الله صدر در نوشته های خود، مقام علمی اش را با القابی نظیر «شکافنده دریای علم»، «کلید در گنج‌های دقیق» و... ستودند و آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی، تقلید از وی را تأیید می نمود.[۱]

فعالیتهای سیاسی و اجتماعی

آیت الله کاشانی از جوانی دارای افکار آزادی‌خواهانه و ستم ستیز بود و از این رو در منطقه ای به وسعت جهان اسلام با استعمار و استبداد وارد مبارزه شد. او در نهضت مشروطه، مشاور شخصیتی چون آیت الله آخوند خراسانی (از رهبران اصلی نهضت) بود و او را در تصمیم‌گیری و تنظیم اعلامیه ها یاری می داد.

در جنگ جهانی اول که نیروهای انگلیسی بعضی از شهرهای عراق از جمله «فاو» و «بصره» را اشغال کرده بودند، وی به دلیل جوان بودن و پرشورتربودن، در صف اول نبرد علمای شیعه با متجاوزین قرار داشت، آنان با جنگ‌های چریکی و پی در پی، نیروهای دشمن را در منطقه «کوت العماره» زمین‌گیر کردند و سرانجام پس از هیجده ماه جنگ و مقاومت، به کمک دولت عثمانی، نیروهای انگلیسی را وادار به تسلیم نمودند.

انقلاب ۱۹۲۰ عراق:

آیت الله کاشانی در این انقلاب نقشی یگانه داشت، و به منظور آماده کردن مردم و سران عشایر برای مبارزه با سلطه استعمار، از نجف به کاظمین رفت و آن جا را برای شروع یک حرکت انقلاب برگزید. با آغاز فعالیت های ضداستعماریش، علمای بزرگی چون آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی و شیخ الشریعه اصفهانی با نوشتن نامه هایی به یاری وی برخاستند و به دنبال آن، عمده ای از سران عشایر نیز به تأیید حرکت او پرداختند.

پس از آن که راههای مسالمت آمیز برای استقلال عراق به نتیجه نرسید، آیت الله کاشانی عده ای از علمای حوزه، بزرگان عشایر و سران عرب را در پانزدهم شعبان ۱۳۳۸ ق. به منزل خود در کربلا فراخواند و مسأله قیام مسلحانه بر ضد استعمار انگلیس را به بحث گذاشت. در آن جلسه مخفیانه تصمیم بر آن شد که پنج نفر از شرکت کنندگان، مسأله را با آیت الله شیرازی در میان بگذارند و آنان نیز پس از صحبت با آن مرجع بزرگ، از او اجازه قیام مسلحانه گرفتند. با شروع نبرد بین انقلابیون و نیروهای انگلیسی، آقای کاشانی از آیت الله شیرازی فتوای جهاد گرفت و به این ترتیب قیام در سرتاسر مناطق اشغالی فراگیر شد و بعضی از شهرها و مناطق بدست مسلمانان آزاد گردید.[۲]

پس از شکست انقلاب عراق، او به تقاضای عده ای از مردم عراق و سران عشایر برای در امان ماندن از کینه استعمار انگلیس، عازم ایران گردید و بعد از چند روز توقف در شهر قم، در سی ام بهمن ۱۲۹۹ وارد تهران شد.

انتقام جوئی استعمار:

با شروع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط نیروهای متفقین، استعمار انگلیس که از مبارزات آیت الله کاشانی در عراق ضربات سختی خورده بود با شایع کردن همکاری او با آلمانی‌ها، تصمیم به دستگیری اش گرفت تا بدون مزاحمت وی بتواند در انتخابات دوره چهارم دهم مجلس دخالت کند. به همین منظور در خرداد ۱۳۲۲ چند افسر انگلیسی برای دستگیری آن روحانی مجاهد به منزلش هجوم بردند. اما بر اثر هوشیاری و فداکاری یارانش ناکام ماندند. آیت الله کاشانی به ناچار مخفی گردد.

کاشانی مدت یک سال، مخفیانه به مبارزه اش ادامه داد تا این که انگلیسی‌ها در هنگام انتخابات مجلس از محل اقامتش در تهران (امامزاده قاسم شمیران) باخبر شده و او را دستگیر کردند. با وجود این که وی از سوی مردم تهران به عنوان نماینده انتخاب گردیده بود، به دستور فرستاد ارتش متفقین، از لیست اسامی نمایندگان حذف شده و به زندان روس‌ها در رشت فرستاده شد. او پس از چندی به زندان انگلیسی‌ها در اراک و سپس به زندانی در کرمانشاه منتقل گردید. سرانجام پس از تحمل یک سال و چهار ماه زندان در سخت ترین شرایط، در ۲۴ مرداد ۱۳۲۴ آزاد گشت و روز جمعه، سی و یکم شهریور، میان انبوه استقبال کنندگان وارد تهران شد.[۳]

مخالفت با دولت قوام:

در انتخابات دوره پانزدهم مجلس، نخست وزیر (قوام السلطنه) در صدد بود تا آن را به صورت فرمایشی برگزار کند. مجاهد نستوه که چندین ماه از آزادی اش نگذشته بود، برای افشا کردن ماهیت قوام بپا خاست و پس از سخنرانی در تهران، عازم مشهد شد و در شهرهای مسیرش، مردم را از وابسته بودن قوام به انگلیس و دخالت او در انتخابات آگاه می کرد. قوام از این اقدام به وحشت افتاد و او را در تیر ماه ۱۳۲۵ در بین راه شاهرود ـ مشهد دستگیر کرده و به بهجت آباد قزوین تبعید نمود. آیت الله کاشانی یک سال در تبعید بسر می برد تا این که بر اثر فشارهای سیاسی از سوی علما و مردم، در ۲۱ خرداد ۱۳۲۶ آزاد گردید و دوباره به تهران برگشت.

شاه ایران پس از قوام، عبدالحسین هژیر، یکی دیگر از نوکران استعمار را به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی کرد. کاشانی که از وابستگی هژیر اطلاع داشت، به مخالفت برخاست و در ۲۷ خرداد ۱۳۲۷ یعنی روزی که قرار بود هژیر برای گرفتن رأی اعتماد به مجلس برود، مردم را به راهپیمایی در جلوی مجلس فراخواند. مردم در آن روز تظاهرات پرشوری به راه انداختند به گونه ای که عده ای در درگیری با مزدوران رژیم به شهادت رسیدند.

تبعید به لبنان:

مخالفت‌های آیت الله کاشانی سبب گشت تا در آستانه تشکیل مجلس مؤسسان برای تغییر قانون اساسی، او را از ایران دور گردانند. از این رو پس از واقعه ساختگی ترور ناموفق شاه بدست فخرایی در پانزدهم بهمن ۱۳۲۷، به دستور هژیر، آیت الله کاشانی را به بهانه دست داشتن در ترور دستگیر و به لبنان تبعید کردند. او در تبعیدگاه بیروت نیز از آن چه که در ایران می گذشت، غافل نبود و در اعلامیه هایش خطاب به ملت ایران و نمایندگان مجلس، آنان را به وظایفشان توجه می داد.[۴]

سرانجام اعلامیه ها مؤثر افتاد و آیت الله کاشانی و تعدادی دیگر از افراد مبارز در انتخابات دوره شانزدهم رأی لازم را بدست آوردند. ولی رژیم برای جلوگیری از ورود نمایندگان واقعی ملت به مجلس، در تعداد آراء تقلب کرد. مردم از این کار رژیم خشمگین گشتند و سید حسین امامی که از طرفداران کاشانی و شاهد تعویض آراء بود، به دستور فدائیان اسلام، هژیر (کارگردان تقلب در آراء) را ترور کرد و به هیأت ننگین او خاتمه داد. از این رو پس از تشکیل مجلس شانزدهم، منصور الملک، نخست وزیر وقت ایران با فرستادن تلگراف، از آیت الله کاشانی عذرخواهی کرد و خواستار بازگشت وی به ایران شد و او در روز بیستم خرداد ۱۳۲۹ به وطنش برگشت.

ملی شدن صنعت نفت:

سپهبد رزم آرا به منظور تمدید و توسعه امتیاز نفت جنوب (قرارداد گس ـ گلشائیان) در پنجم تیر ۱۳۲۹ به مقام نخست وزیری رسید. روحانی مجاهد که هدف روی کارآمدن رزم آرا را دریافته بود، با نخست وزیر به مخالفت برخاست و مردم و نمایندگان را از نقشه دشمن آگاه کرد. به دنبال مخالفت وی با رزم آرا، بازار تهران به حال تعطیل در آمد و هزاران نفر در میدان بهارستان اجتماع کرده تا از ورود او به مجلس جلوگیری کنند. آیت الله کاشانی برای جلوگیری از تصویب قرارداد نفت در مجلس، اعلامیه ای خطاب به ملت ایران، درباره ملی کردن صنعت نفت صادر کرد.[۵] اما رزم آرا با گستاخی تمام و بی اعتنا به نظر علما و نمایندگان مجلس و مردم، همچنان بر تصویب قرارداد الحاقی نفت جنوب پافشاری می کرد و با بی شرمی، در حضور نمایندگان ملت به لیاقت مردم ایران در اداره صنعت نفت، اهانت نمود. سرانجام رزم‌آرا در شانزدهم اسفند ۱۳۳۹ با گلوله خلیل طهماسبی (از اعضای فدائیان اسلام) از پای درآمد و پرونده خیانتش بسته شد.

کاشانی در برداشتن آخرین گام‌ها برای ملی کردن صنعت نفت، همزمان با دفن جنازه رزم آرا، دستور برپایی تظاهرات همگانی را صادر کرد. وقتی این خبر به گوش نوکران استعمار رسید، آنان سر در گم شدند و کفیل نخست وزیری با عجله هیأت وزیران را به جلسه ای اضطراری فراخواند. در این جلسه تصمیم گرفته شد تا با کاشانی مذاکره کنند و او را از این اقدام منصرف نمایند و یا تظاهرات را به تأخیر بیندازد. اما آن رهبر آگاه، فرصت را از دست نداد و گفت: من آرامش تظاهرات را تا آخرین دقیقه تضمین می کنم به شرط این که شما نظم ما را بر هم نزنید. از این رو تظاهرات بزرگ صد هزار نفری در تهران با شعارهایی در حمایت از اسلام و مخالفت با دخالت انگلیس در امور ایران به راه افتاد.

پس از ترور رزم‌آرا، هیچ کس جرأت مقاومت در برابر طرح ملی شدن صنعت نفت را نداشت. از این رو با تلاش تعداد کمی از نمایندگان مجلس، در ۲۴ اسفند ۱۳۳۹، طرح ملی شدن صنعت نفت در مجلس شورای ملی به تصویب رسید و در ۲۹ اسفند همان سال از تصویب مجلس سنا نیز گذشت و به این ترتیب در اثر تلاش و فداکاری مردم به رهبری آیت الله کاشانی یکی از آرزوهای ملت ستمدیده ایران، به ثمر نشست.

حسین علاء که پس از رزم آرا به نخست وزیری رسیده بود، بیش از دو ماه دوام نیاورد. بعد از استعفای علاء، دکتر مصدق در هفتم اردیبهشت ۱۳۳۰ به نخست وزیری رسید و آیت الله کاشانی در حمایت از او اعلام دشت که دست وی را در انتخاب وزیران باز خواهد گذاشت و هیچ گونه دخالتی در این باره نخواهد کرد. او برای پشتیبانی از دولت دکتر مصدق در برابر کارشکنی ها و تهدیدهای انگلستان، مردم را به اجتماع در میدان بهارستان فراخواند و طی پیامی که برای اجتماع کنندگان فرستاد، آنان را نسبت به کارشکنی های انگلیس در همدستی آمریکا با وی، آگاه کرد.[۶]

همچنین هنگامی که دولت مصدق برای تأمین کمبود بودجه دولت، اقدام به پخش اوراق قرضه کرد، آیت الله کاشانی مردم را به یاری دولت فراخواند و خرید اوراق قرضه را بر همه افراد واجب نمود.[۷]

پس از تهدید دولت مصدق از سوی استعمار مبنی بر دخالت نظامی و گسیل داشتن چهار هزار چترباز و حرکت ناوهای جنگی به طرف سواحل ایران، آیت الله کاشانی از اعلام جهاد سخن به میان آورد و گفت: اگر انگلیسی‌ها به خاک ایران تجاوز کنند، خوزستان را برای آن ها به جهنم تبدیل می کند.[۸] در نتیجه انگلیس موقعیت را برای دخالت نظامی مناسب ندید و با همکاری آمریکا به محاصره اقتصادی ایران دست زد.

نخست وزیری چهار روزه:

دکتر مصدق در ۲۵/۴/۱۳۳۱ نسبت به در اختیار گرفتن وزارت جنگ (که به دست شاه بود) با شاه اختلاف پیدا کرد و به دنبال آن بدون این که مجلس یا کسی دیگر را در جریان قرار دهد، استعفا داد. شاه نیز با اشاره انگلیس، احمد قوام را به عنوان نخست وزیر معرفی کرد. قوام برای کنترل اوضاع، به فریب و تهدید مردم دست زد تا استعمار را در برگرداندن منافع از دست رفته اش یاری دهد.

در فضایی که کسی جرأت اعتراض نداشت و همه مهر خاموشی بر لب زده بودند، آیت الله کاشانی خروشی دیگر آغاز کرد و با نادیده گرفتن یاوه های قوام، یک بار دیگر ملت ایران را برای به نمایش گذاردن قدرت خویش به قیام دعوت کرد و ضمن اعلامیه ای اظهار داشت: «...احمد قوام باید بداند که در سرزمینی که مردم رنجدیده آن پس از سال‌ها رنج و تعب، شانه از زیر بار دیکتاتوری بیرون کشیده اند، نباید رسماً اختناق افکار عقاید را اعلام و مردم را به اعدام جمعی تهدید نماید. من صریحاً می گویم که بر عموم برادران مسلمان لازم است در این راه جهاد اکبر، کمر همت بربسته و برای آخرین مرتبه به صاحبان سیاست استعمار ثابت کنند که تلاش آن ها در بدست آوردن قدرت و سیطره گذشته محال است...».[۹]

به دنبال انتشار این اعلامیه، مردم برای مبارزه به صحنه آمدند و تلاش شاه و قوام برای به سازش کشاندن کاشانی مؤثر نیفتاد، از این رو قوام در شب ۲۹ تیرماه ۱۳۳۱ حکم دستگیری آن مجاهد نستوه را صادر کرد. فردای آن شب که مأموران امنیتی برای دستگیری او رفتند، بسیار دیر بود. زیرا مردم منزل رهبر خویش را تا محدوده صد متری هم چون نگینی در میان گرفته بودند.

در این هنگام، آیت ‌الله کاشانی در مصاحبه با خبرنگاران داخلی و خارجی آخرین ضربه را بر پیکر نیمه جان دولت قوام نواخت و اعلام داشت که: روی کار آمدن قوام، زیر نظر انگلیسی‌ها بود و ما تا آخرین قطره خون ایستادگی خواهیم کرد و اگر قوام تا ۴۸ ساعت دیگر، استعفا ندهد، خود کفن می پوشم و پیشاپیش صفوف مردم مسلمان حرکت او را سرنگون خواهم کرد.[۱۰]

پس از این مصاحبه، مردم با هجوم یکپارچه و جانفشانی بسیار، در کمتر از بیست ساعت دولت قوام را ساقط کردند و نخست وزیری اش چهار روز بیشتر طول نکشید. به این ترتیب دکتر مصدق بعد از پنج روز خانه‌نشینی و انزوا، دوباره به نخست وزیری رسید.

منزوی کردن آیت الله کاشانی:

استعمار انگلیس برای ضربه‌زدن به جبهه انقلابیون، نقشه ترور شخصیت کاشانی را اجرا کرد و از این رو تبلیغات وسیعی علیه او به راه انداخت و دشمنان آگاه و دوستان نادان دست به دست هم داده تا به آرزوی نامیمونِ استعمار جامه عمل بپوشانند و ضمن ایجاد شکاف بین مصدق، خانه آیت الله کاشانی را با مواد آتش زا، چوب و سنگ مورد حمله قرار دادند.[۱۱]

با این حال، وقتی این روحانی دلسوز نسبت به دولت مصدق احساس خطر کرد، در روز ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ نامه ای به مصدق نوشت و او را از وقوع یک کودتا به دست زاهدی آگاه کرد.[۱۲] ولی با تأسف در اثر بی توجهی، سهل انگاری و همکاری مصدق با عوامل کودتا[۱۳]، در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سرلشکر زاهدی به کمک آمریکا کودتا کرد و مصدق بدون هیچ گونه مقاومت شایسته ای کشور را به دشمن سپرد و نتایج سال‌ها تلاش و فداکاری ملت بر باد رفت.

زاهدی پس از به قدرت رسیدن، امینی را به منظور امضای قرار دادی با کنسرسیوم نفتی متشکل از کمپانی‌های نفتی انگلیس، آمریکا، هلند و فرانسه تعیین نمود. در این هنگام آیت الله کاشانی با فریادی حسینی، سکوت مرگبار حاکم بر جامعه را شکست و با صدور اعلامیه ای، مردم را از خیانت‌های زاهدی و هجوم دوباره استعمارگران به کشور، آگاه کرد[۱۴] و درباره رابطه با انگلستان اعلام کرد: روزی که دولت تجدید رابطه را اعلام بکند، روز عزای ملی است و مردم باید نوار سیاه به سینه خود نصب کنند.[۱۵]

او در جریان انتخابات دوره هیجدهم مجلس، شبنامه ای علیه انتخابات نمایشی و فرمایشی زاهدی پخش کرد و با فرستادن نامه ای به دبیر کل وقت سازمان ملل، وضع اسفبار ایران، جو ترور و وحشت و نیز برگزاری انتخابات در محیطی ناسالم و بسیاری مسائل دیگر را بیان کرد تا همگان را از اوضاع ایران آگاه سازد.[۱۶]

در سال ۱۳۳۴ ش. شاه برای این که در پیوستن به پیمان «سنتو» مشکلی از جانب آیت اللّه کاشانی نداشته باشد، ترتیبی داد تا در دی ماه او را به بهانه شرکت در ترور رزم آرا دستگیر و روانه زندان کنند. آن گاه وی را پس از شکنجه های بسیار به پای میز محاکمه کشیدند و تا آستانه اعدام پیش بردند. ولی به موجب اعتراض یکپارچه روحانیت، به ویژه آیت الله بروجردی، به ناچار از اعدامش دست کشیده و پس از مدتی آزادش کردند.

توجه به جهان اسلام:

آیت الله کاشانی از مسائل جهان اسلام نیز غافل نبود؛ از این رو در سال ۱۳۲۶ ش. که تأسیس دولت غاصب اسرائیل اعلام گردید، اعلامیه ای خطاب به مسلمانان جهان صادر کرد و در آن، ضمن بر شمردن اهداف تشکیل سازمان ملل و شعارهای دروغین آن، به موضع گیری ظالمانه سازمان ملل درباره اندونزی، مصر و فلسطین اشاره کرد و رأی این سازمان در تقسیم سرزمین فلسطین بین صهیونیست‌های مهاجر و مردم عرب و مسلمان آن را زیر سؤال برد. او مسلمانان را نسبت به فسادی که دولت غاصب اسرائیل در آینده ایجاد خواهد کرد، هشدار داد و از آنان خواست تا تمام کوشش خود را برای ریشه‌کن کردن این غده سرطانی بکار گیرند.[۱۷]

او مردم ایران را به تظاهرات بر ضد اسرائیل غاصب دعوت کرد که در روز بیستم دی ماه ۱۳۲۶، بیش از سی هزار نفر در تهران به این دعوت لبیک گفتند. وی در سی ام اردیبهشت ۱۳۲۷ بار دیگر مردم را به تظاهرات بر ضد اسرائیل فراخواند و خود در اجتماع پرشور تظاهرکنندگان سخنرانی نمود و وضع نابسامان مسلمانان را نتیجه دخالت استعمارگران در امور آن ها و از بین رفتن روح اتحاد و دوری از احکام اسلام دانست.[۱۸]

آیت الله کاشانی مسلمانان مصر را نیز در مبارزات استقلال طلبانه آنان، مورد حمایت قرار و در بحران کانال سوئز، پیامبر تأییدی خطاب به جمال عبدالناصر (رئیس جمهور مصر) فرستاد و در مسجد ارک تهران مراسمی برای گرامی داشت یاد شهدای مصر و ارج نهادن به فداکاری‌هایشان برپا کرد. او در جریان مبارزه مردم مسلمان تونس برای رهایی از سلطه استعمار فرانسه، بیانیه ای صادر کرد و تنفر شدید خود را نسبت به برقراری جو ترور و وحشت توسط فرانسه در خاک تونس، بیان داشت. وی در این باره از آقای مصدق خواست تا به نماینده ایران در سازمان ملل دستور دهد که تلاش کند قضیه تونس در دستور کار شورای امنیت قرار گیرد و هر چه زودتر به تونس استقلال کامل داده شود.[۱۹]

آیت الله کاشانی در سال ۱۳۳۱ ش. پس از بازگشت از مراسم حج، نامه ای به تمام کشورهای اسلامی فرستاد و از آن ها خواست برای شرکت در کنگره اسلامی و تبادل نظر درباره اتحاد جهان اسلام، نمایندگانی به ایران بفرستند.[۲۰] این فکر با استقبال شایانی در میان کشورهای اسلامی روبرو گشت و نظرهای موافق پی در پی به ایران می رسید؛ اما استعمارگران که از اندیشه اتحاد جهان اسلام وحشت داشتند، به کمک جیره‌خواران داخلی خود تصمیم گرفتند، شخصیت آیت الله کاشانی را ترور نمایند. از این رو زمزمه های مخالفت با تشکیل کنگره، از حلقوم‌های مختلف بلند شد و از تحقق این فکر جلوگیری کردند.

ویژگی‌های اخلاقی

از سخنانی که دانشمندان بزرگ اسلامی در ستایش از مقام معنوی و اخلاقی آیت اللّه سیدابوالقاسم کاشانی گفته و وی را ستوده اند به خوبی مقام والا و شخصیت عظیم علمی، اخلاقی و معنوی او معلوم می شود. آیت اللّه کاشانی در زهد و تقوا، طهارت، تعالی روح، دانش و حکمت و اخلاص و پاکی نیت به درجه ای رسیده بود که مورد اطمینان و محبوب عام و خاص بود. به گونه ای که دیگران در همان دیدار و برخورد نخست شیفته اخلاق پیامبر گونه او می شدند و مهر و محبت او در دل های پاک و باصفا جای می گرفت. وی در مجلس و جمع یاران، همانند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، جدّ بزرگوارش، بود. بدون توجه به این که محلی خاص را در جمع دوستان و دیگران به خود اختصاص دهد بالا و پایین مجلس برای او یکسان بود.

آقا بزرگ تهرانی که از همدرسان او بوده است در توصیف مراتب علمی و اخلاقی او در دوره جوانی می‌نویسد: او از قدیمی‌ترین دوستان من بود و با هم در درس استاد بزرگوارمان، آخوند خراسانی، حاضر می‌شدیم. وی بسیاری از تقریرات استادان را در فقه و اصول، در ابواب متفرقه به رشته تحریر درآورد و از اوایل جوانیش به دقت نظر، باریک‌بینی، بزرگ‌منشی و بلندی همت، معروف بود. من از دوران جوانی با او معاشرت داشتم و به چیزی که موجب نقص و عیب او باشد در هر بابی از دانش و فضل، تقوا و پرهیزکاری، عفت، پاکدامنی، خوش اخلاقی و بزرگواری نفس، برخورد نکردم.

وفات

مرحوم آیت اللّه کاشانی سرانجام، در ۲۳ اسفند ۱۳۴۰ شمسی چشم از جهان فروبست و پیکرش در میان انبوه مشتاقان تا حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه السلام) تشییع گردید و در آنجا به خاک سپرده شد.

پانویس

  1. ر.ک: نگاهی به تاریخ انقلاب ۱۹۲۰ عراق، محمد صادقی، ص ۱۳۰.
  2. همان، ص ۴۰ـ۸۹.
  3. مجله پیام انقلاب، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شمار ۸، ص ۶۲.
  4. ر.ک: زندگینامه آیت الله کاشانی، سید محمد موسی، نشر بشیر، ص ۱۴ـ۱۸.
  5. ر.ک: همان، ص ۲۷ـ۳۱.
  6. ر.ک: همان، ص ۴۴ـ۴۶.
  7. ر.ک: روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت، گروهی از هواداران نهضت اسلامی ایران در اروپا، دارالفکر، ص ۱۵۴.
  8. ر.ک: ایران کوه آتشفشان، محمد حسنین هیکل، ترجمه سید محمد اصفیایی، دفتر نشریه عادیات، ص ۹۷ و ۹۸.
  9. چهره حقیقی مصدق السلطنه، سید حسن آیت، دفتر انتشارات اسلامی، ص ۲۱۱ و ۲۱۲.
  10. ر.ک: زندگینامه آیت الله کاشانی، ص ۶۱ـ۶۶؛ وقایع سی تیر ۱۳۳۱، حسین مکی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۱۹۳.
  11. ر.ک: ایران اسلامی در برابر صهیونیسم، ص ۸۱ و ۸۲.
  12. ر.ک: چهره حقیقی مصدق السلطنه، ص ۲۱۹.
  13. ر.ک: همان، ص ۲۲۰.
  14. ر.ک: روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی شدن صنعت نفت، ‌ص ۴۶ـ۴۹.
  15. ر.ک: همان، ص ۴۰ و ۴۱.
  16. ر.ک: همان، ص ۴۱ و ۱۹۴ـ۱۹۷.
  17. ر.ک: ایران اسلامی در برابر صهیونیسم، سید جلال الدین مدنی، ص ۱۸ و ۱۹.
  18. ر.ک: همان، ص ۲۰ـ۲۳.
  19. ر.ک: مجموعه ای از مکتوبات، سخنرانی‌ها و پیام‌های آیت الله کاشانی، م.دهنوی، چاپ اول، ج ۲، ص ۱۲۳.
  20. ر.ک: ایران اسلامی در برابر صهیونیسم، ص ۷۰ـ۷۳.

منابع