شناسه ناقص است
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

اجداد رسول خدا (ص)

از دانشنامه‌ی اسلامی
(تغییرمسیر از نیاکان پیامبر)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

نسب پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله به حضرت اسماعیل فرزند حضرت ابراهیم علیهماالسلام می‌رسد.[۱] نیاکان رسول خدا تا بیست و یک پشت - تا به عدنان - ذکر شده‌ است، اما از عدنان تا حضرت اسماعیل درست روشن نیست. به اتفاق علمای شیعه، اجداد پیامبر اکرم تا حضرت آدم همگی موحّد بوده‌‌اند.

شرح حال اجداد پیامبر

نیاکان پیامبر تا بیست و یک پشت شناخته شده‌اند. بدین گونه: عبدالله، عبدالمطلب، هاشم، عبدمناف، قُصىّ، کلاب، مره، کعب، لؤى، غالب، فهر، مالک، نضر، کنانه، خزیمه، مدرکه، الیاس، مضر، نزار، معد، عدنان. اما از عدنان تا حضرت اسماعیل درست روشن نیست.[۲]

ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه وآله روایت کرده که ایشان فرمودند: هر گاه نسب من به عدنان رسید، توقف کنید.[۳] در صورت درست بودن این روایت، علت آن می‌تواند این باشد که بین نسابین آن زمان هم در ترتیب اجداد پیامبر تا حضرت اسماعیل اختلاف بوده است و پیامبر برای دفع این اختلاف، ذکر نسبشان را از عدنان به بعد نهی کرده‌اند. اما آنچه همه نسب دانان اتفاق دارند، آن است که نسب عدنان به حضرت اسماعیل علیه السلام می‌رسد.

شرح حال اجداد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از جد بیستم یعنى «عدنان»، بدین شرح است:

عدنان

پدر عرب عدنانى است که در تهامه، نجد و حجاز تا شارف الشام و عراق مسکن داشته اند و آنان را عرب معدى، عرب نزارى، عرب مضرى، عرب اسماعیلى، عرب شمالى، عرب متعربه و مستعربه، بنى اسماعیل، بنى مشرق، بنى قیدار مى گویند و نسبشان به اسماعیل بن ابراهیم علیه السلام مى رسد. عدنان دو پسر داشت: «معد» و «عک» که «بنى غافق» از «عک» پدید آمده بودند.

به گفته یعقوبى، عدنان نخستین کسى است که براى کعبه پوششى قرار داد. فرزندان عدنان از حجاز به سایر نقاط رفتند و سکونت ورزیدند، از جمله گروهى از آنها به یمن رفتند، معد پسر عدنان شریفترین فرد اولاد اسماعیل بود و او از منطقه حرم بیرون نرفت.[۴]

معد بن عدنان

«عدنان» با فرزندان خویش به سوى یمن رفت و همان جا بود تا اینکه وفات یافت. او را چند پسر بود که مَعَد بر همه آنان سرورى داشت. مادر معد از قبیله «جرهم» بود و ده فرزند داشت و کنیه معد «ابوقضاعه» بود. به قول ابن اسحاق: معد بن عدنان چهار پسر به نام هاى، «نزار»، «قضاعه»، «قنص» و «ایاد» داشت.

نزار بن معد

سرور و بزرگ فرزندان پدرش معد بود و در مکه جاى داشت و او را چهار پسر به نامهاى: «مضر»، «ربیعه»، «انمار» و «ایاد» بود. دو قبیله «خشعم» و «بجیله» از انمار به وجود آمده اند و دو قبیله بزرگ ربیعه و مضر از نزار پدیدار گشته اند.

مضر بن نزار

«مُضَر» سرور فرزندان پدرش و مردى بخشنده و دانا بود و فرزندانش را به صلاح و پرهیزگارى نصیحت مى کرد. دو پسر داشت: «الیاس» و «عیلان» و مادرشان از قبیله «جرهم» بود. از رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: «مُضَر و ربیعه را دشنام ندهید، چه آن دو مسلمان بوده اند».

الیاس بن مضر

الیاس پس از پدر در میان قبایل بزرگى یافت و او را «سیدالعشیرة» لقب دادند، سه پسر به نام هاى: «مدرکه»، «طابخه» و «قمعه» داشت (نامشان به ترتیب: عامر، عمرو و عمیر است) و مادرشان «خندف» و نام اصلى وى «لیلى» بود و قبایلى را که نسبشان به الیاس مى رسد، «بنى خندف» گویند. قبیله هاى «بنى تمیم»، «بنى ضبه»، «مزینه»، «رباب»، «خزاعه»، «اسلم» از الیاس بن مضر منفصل مى شوند.

مدرکة بن الیاس

نامش «عامر» و کنیه اش «ابوالهذیل» و «ابوخزیمه» بود «مدرکه» چهار فرزند داشت: «خزیمه» و «هذیل»، «حارثه» و «غالب». نسب قبیله «هذیل» و «عبداللّه بن مسعود» صحابى معروف پیامبر به «مدرکة بن الیاس» مى رسد.

خزیمة بن مدرکه

مادرش «سلمى» دختر «اسد بن ربیعة بن نزار» و به قول ابن اسحاق زنى از «بنى قضاعه» بود. وی بعد از پدر حکومت قبایل عرب را داشت و او را چهار پسر به نام هاى: «کنانه»، «اسد»، «اسده» و «هون» بود.

کنانة بن خزیمه

کنیه اش «ابومضر» و مادرش «عوانه» دختر «سعد بن قیس بن عیلان بن مضر» بود. از «کنانه» فضایل زیادى آشکار گشت و عرب او را بزرگ مى داشت. فرزندانش عبارت بودند از: «نضر»، «مالک»، «عبدمناة»، «ملکان» و «حدال» قبایل «بنى لیث» و «بنى عامر» از کنانة بن خزیمه پدید آمده اند.

نضر بن کنانه

مادرش به قول یعقوبى «هاله» دختر «سوید بن غطریف» و به قول ابن اسحاق و طبرى، «بَره» بود و فرزندان وى: «مالک»، «یخلد» و «صلت» و کنیه اش «ابوالصلت» بوده است. یعقوبى مى گوید: نضر بن کنانه، اول کسى است که «قریش» نامیده شد و به این ترتیب کسى که از فرزندان نضر بن کنانه نباشد «قرشى» نیست.

مالک بن نضر

مادر وى «عاتکه» دختر «عدوان بن عمرو بن قیس بن عیلان» و فرزند وى «فهر بن مالک» بود.

فهر بن مالک

مادر وى «جندله» دختر «حارث بن مضاض بن عمرو جرهمى» بود و فرزندان وى: «غالب»، «محارب»، «حارث»، «اسد» و دخترى به نام «جندله» مى باشند.

غالب بن فهر

مادر وى «لیلى» دختر «سعد بن هذیل» بود و فرزندان وى: «لؤى» و «تیم الادرم» و فرزندان تیم بن غالب، «بنو ادرم بن غالب» معروف شده اند.

لؤى بن غالب

مادر وى «سلمى» دختر «کعب بن عمرو خزاعى» بود و فرزندانش عبارت بودند از: «کعب»، «عامر»، «سامه»، «عوف» و «خزیمه».

کعب بن لؤى

مادر وى «ماویة» دختر «کعب بن قیس بن جسر» بود و فرزندانش عبارت بودند از: «مره»، «عدى» و «هصیص» و کنیه اش «ابوهصیص» بود. کعب بن لؤى از همه فرزندان پدرش بزرگوارتر و ارجمندتر بود، وى اولین کسى است که روز جمعه را «جمعه» نامید.

مرة بن کعب

مادر وى: «وحشیة» دختر «شیبان بن محارب بن فهر بن مالک بن نضر» است و فرزندان وى: «کلاب»، «تیم»، «یقظه» و کنیه اش «ابویقظه» مى باشد.

کلاب بن مره

مادرش «هند» دختر «سریر بن ثعلبة بن حارث بن مالک بن کنانة بن خزیمه» است و فرزندانش: «قصى بن کلاب» و «زهرة بن کلاب» و یک دختر و کنیه اش «ابوزهره» و نامش «حکیم» است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله درباره دو فرزند «کلاب بن مره» یعنى: «قصى» و «زهره» گفت: دو بطن خالص قریش دو پسر کلاب اند.

قصى بن کلاب

بیشتر شهرت قریش، مربوط به مرد نامى آنها «قصى بن کلاب» جد چهارم پیغمبر است که در حقیقت سر سلسله قریش بود. برادر او «زهره» نیز از سران قریش به شمار مى رفت. مادرش «فاطمه» دختر «سعد بن سیل» است و فرزندانش: «عبدمناف»، «عبدالدار»، «عبدالعزى» و «عبدقصى» و دو دختر و کنیه اش «ابوالمغیره» بود.

قصى بزرگ و بزرگوار شد، در این موقع دربانى و کلیددارى خانه کعبه با قبیله «خزاعه» بود که پس از «جرهمیان» بر مکه غالب شده بودند و اجازه حج با قبیله «صوفه» بود. «قصى» زیر بار «صوفه» نرفت و پس از جنگى سخت بر آنان پیروز گشت و دست آنان را از اجازه حج کوتاه ساخت. «خزاعه» نیز حساب کار خویش کردند و از قصى کناره گرفتند و سرانجام «قصى» امور کعبه و مکه را به داورى «یعمر بن عوف بن کعب کنانى» در دست گرفت و از آن روز «شداخ» نامیده شد.

«قصى» مناصب را در میان فرزندان خویش تقسیم کرد، آب دادن و سرورى را به «عبدمناف»، «دارالندوه» را به «عبدالدار»، پذیرایى حاجیان را به «عبدالعزى» و دو کنار وادى را به «عبدقصى» واگذاشت. قریش از نظر بزرگوارى قصى بن کلاب، مرگ وى را مبدا تاریخ خود قرار دادند.

عبدمناف بن قصى

نام عبدمناف «مغیره»، کنیه اش «ابوعبدشمس» و او را «قمرالبطحا» نیز مى گفتند. مادرش «حبى» دختر «حلیل خزاعى» است و فرزندانش: «هاشم»، «عبدشمس»، «مطلب»، «نوفل»، و شش دختر بودند. این چهار برادر سرانجام هر کدام دور از هم در نقطه اى جان سپردند. هاشم در غزه، عبدشمس در مکه، نوفل در عراق، و مطلب در یمن زندگانى را بدرود گفتند، و همان جاها دفن شدند.

هاشم بن عبدمناف

هاشم بن عبدمناف - نیاى دوم پیامبر - که نامش «عمرو» بود با برادرش عبدشمس به هنگام ولادت به هم چسبیده بودند. وقتى آن ها را از هم جدا کردند، خون زیادى از آنها به زمین ریخت، و عرب آن را به فال بد گرفت. اتفاقا این تطیر هم بی جا نبود و میان فرزندان هاشم و عبدشمس (بنى امیه) نزاع و کشمکش و خون ریزى همیشه جریان داشت. این مخالفت ها در زمان پیغمبر میان آن حضرت و ابوسفیان نوه امیه و بعد میان امام على علیه السلام و معاویه و میان یزید و امام حسین علیه السلام نیز ادامه داشت. حتى در احادیث پیش از ظهور امام زمان علیه السلام آمده است که هنگام ظهور آن حضرت، شخصى که از نسل ابوسفیان است (سفیانى) با مهدى موعود به مخالفت برخاسته که در نبرد با آن حضرت نابود مى شود.

هاشم چهره درخشان قریش بود. عقل و ادراک و هوش و استعداد زایدالوصفى داشت. در مردم دارى و مهمان نوازى و دستگیرى از مستمندان نظیر نداشت. به همین جهت مردم عرب و قریش به او لقب سید دادند. یعنى آقاى عرب. لقب «سید» در اولاد او باقى ماند، و این سیادت از او به فرزندانش عبدالمطلب و اولاد او و بعدها به پیغمبر و حضرت على علیهماالسلام و دودمان آنها رسید.

از کارهاى برجسته هاشم این است که قریش را به کار تجارت واداشت، و جهت بازاریابى شخصا در اردن با امیر غسانى که عرب و مسیحى بود، پیمان بازرگانى بست تا تجار عرب در قلمرو او آزادانه آمد و رفت کنند، و مال التجاره آنها از خطر مصون بماند. کار عاقلانه هاشم در انعقاد این قرارداد بازرگانى موجب شد که برادران دیگر او هم به وى تأسى جویند و عبدشمس با پادشاه حبشه و نوفل با پادشاه ایران، و مطلب با حکمران یمن نیز چنین پیمانى منعقد سازند. از آن زمان مردم قریش در سوریه و یمن و عراق و حبشه به کار تجارت پرداختند. ولى بیشتر تجارت آنها در ناحیه شمال یعنى اردن و سوریه و فلسطین و در جنوب با یمن بود. خداوند از این سفرهاى تابستانى و زمستانى تجار قریش که موجب تالیف و تجمع و تمدن آن ها گردید، و از گرسنگى و سرگردانى نجات یافتند در سوره قریش یاد مى کند.

یعقوبى مى‌نویسد: چون هاشم در غزه وفات یافت، قریش پریشان شدند که مبادا سایر قبائل بر آنها چیره شوند. به همین جهت عبدشمس به حبشه رفت و پیمانى را که با نجاشى بسته بود تجدید کرد و به مکه بازگشت. نوفل برادر دیگر هم به عراق رفت و با پادشاه ایران پیمان بست و در راه بازگشت درگذشت، و به جاى آنها مطلب بن عبدمناف برادر چهارم ریاست مکه را به عهده گرفت.[۵]

عبدالمطلب بن هاشم

عبدالمطلب پسر هاشم که نامش «شیبه» بود، و «سرور بطحا» خوانده مى شد، جد نخست پیامبر اسلام است. عبدالمطلب ده پسر و شش دختر داشت. ابوطالب و عبدالله پدر پیامبر و پنج دخترش از فاطمه دختر عمرو بن عائذ مخزومى بود، و بقیه پسران و صفیه مادر زبیر بن عوام از زنان دیگر بودند.

عبدالمطلب چاه زمزم را که مدت ها مسدود بود، حفر کرد و یک شمشیر و دو گوساله طلائى را از درون آن بیرون آورد که وقف کعبه شد، و آب زمزم بار دیگر در اختیار مردم قرار گرفت و این بر اعتبار عبدالمطلب افزود.

یعقوبى مورخ نامى مى نویسد: قریش عبدالمطلب را ابراهیم ثانی مى نامیدند. عبدالمطلب ۱۲۰ سال در جهان زیست. در زمان زندگی عبدالمطلب که نامى ترین و عاقل ترین فرد عرب حجاز به شمار مى رفت، ابرهه فرمانرواى حبشى یمن با هفتاد هزار سپاهى آهنگ تخریب کعبه نمود. ابرهه مى خواست کعبه را ویران کند و قبائل عرب را وادارد تا به جاى زیارت آن، کلیسائى را که او در شهر صنعا پایتخت یمن ساخته بود، زیارت کنند. بدین گونه مرکز تجارت و محل اعتبار و زیارت ملت عرب را به یمن و صنعا منتقل سازد.

ولی به طورى که خداوند در قرآن مجید (سوره فیل) یادآور مى شود، ابرهه و کلیه افراد سپاهش با پرتاب کلوخ هائى که پرندگانى همچون پرستوها (ابابیل) از جانب خداوند بر آنها فرو ریختند به کلى نابود شدند. هنگامى که عبدالمطلب در بیرون مکه براى استرداد شترانش که سربازان ابرهه تصاحب کرده بودند، به ملاقات او آمد، ابرهه گفت: من تصور مى کردم شخصى مانند شما براى شفاعت از مردم شهر و جلوگیرى از تخریب خانه کعبه به دیدار ما آمده آست؟ و عبدالمطلب گفت: «أنا ربّ الابل و للبیت ربّ ان شاء یحفظه»؛ من صاحب شتران خود هستم و خانه را نیز صاحبى است که اگر بخواهد آن را حفظ مى کند. همین جمله کوتاه ابرهه را سخت تحت تاثیر قرار داد و پریشان ساخت و آن را دلیل بر عقل و بزرگوارى عبدالمطلب دانست.

عبدالمطلب علاقه سرشارى به «محمد» نوه عظیم الشان خود داشت و بارها سفارش او را به فرزندانش مى نمود و مى گفت: او آینده اى درخشان دارد (و انّ لَه لَشأنا عظیما).

دین اجداد پیامبر

شیخ طبرسى در مجمع البیان در مورد «آزر» که در قرآن به عنوان پدر حضرت ابراهیم علیه السلام نامش ذکر گردیده می گوید: «ان آزر کان جد ابراهیم علیه السلام لامّه، او کان عمه من حیث صح عندهم ان آباء النبی صلى الله علیه و آله الى آدم کلهم کانوا موحدین، و اجمعت الطائفة على ذلک...[۶]؛ اصحاب ما - علماء شیعه - گفته‌‌اند که ‌«آزر» جد مادرى ابراهیم و یا عموى آن حضرت بوده چون این ‌مطلب نزد آن‌ها ثابت‌ شده که پدران رسول خدا صلى الله ‌علیه و آله تا حضرت آدم همه‌شان موحد بوده‌‌اند و طائفه شیعه بر این مطلب ‌اجماع دارند...».

ملا محمدباقر مجلسى نیز در بحارالانوار فرموده: «اتفقت الامامیة رضوان الله علیهم على ان والِدَى الرسول و کل‌ اجداده الى آدم علیه السلام کانوا مسلمین بل کانوا من الصدیقین، اِمّا انبیاء مرسلین او اوصیاء معصومین، ولعل بعضهم لم یظهر الاسلام‌ لتقیة او لمصلحة دینیة»؛[۷] شیعه امامیه متفقا گفته‌‌اند که پدر و مادر رسول خدا و همه ‌اجداد آن بزرگوار تا آدم ابوالبشر همگى مسلمان (و معتقد به خداى یکتا) بوده و بلکه از «صدیقین‌» بوده‌‌اند که یا پیامبر مرسل و یا از اوصیاء معصومین بوده‌‌اند و شاید برخى از ایشان‌ به خاطر تقیه یا مصالح دینى دیگرى اسلام خود را اظهار نکرده‌‌اند.

چنان چه مشاهده مى ‌کنید در گفتار این دو عالم بزرگوار شیعه ‌ادعاى اجماع و اتفاق بر این مطلب شده و بلکه این مطلب نزد دانشمندان اهل سنت نیز معروف بوده، چنانکه فخر رازى در تفسیر مفاتیح الغیب خود گوید: «... و قالت الشیعه: ان احدا من آباء الرسول صلى الله علیه و آله ‌و اجداده ما کان کافرا...[۸]؛ شیعه گفته‌‌اند که احدى از پدران رسول خدا و اجداد آن حضرت کافر نبوده‌‌اند...».

ولى در میان علماء اهل سنت در این باره اختلاف زیادى ‌است، و جمعى از آن ها مانند سیوطى و برخى دیگر همانند شیعه ‌عقیده دارند که پدر و مادر رسول خدا و اجداد آن حضرت همگى‌ موحد بوده‌‌اند، و به خصوص سیوطى در این باره به طور تفصیل سخن ‌گفته و این مطلب را از نظر عقل و نقل به اثبات رسانده،[۹] ولی جمعى ‌نیز آن‌ها را و حتى عبدالله پدر آن حضرت را کافر و مشرک ‌دانسته‌‌اند![۱۰][۱۱]

پانویس

  1. ابن‌ هشام‌، السیره النبویة، ج۱، ص۴
  2. علی دوانی، تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت.
  3. بحارالأنوار، مجلسی، ج۱۵، ص۱۰۵.
  4. تاریخ یعقوبى، ج۱، ص۲۵۳.
  5. تاریخ یعقوبى، ج۱، ص۲۸۱
  6. مجمع البیان، ج ۴، ص ۳۲۲.
  7. بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۱۱۷.
  8. مفاتیح الغیب، ج ۴، ص ۱۰۳.
  9. ر ج. مسالک الحنفاء، سیوطى، ص ۱۷.
  10. ر ج. فخر رازى، مفاتیح الغیب، ج ۴، ص ۱۰۳.
  11. سید هاشم رسولی محلاتی، درس‌هایى از تاریخ تحلیلى اسلام.

منابع

  • ابراهیم آیتی؛ تاریخ پیامبر اسلام؛ انتشارات دانشگاه تهران.
  • علی دوانی، تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت.
  • سید هاشم رسولی محلاتی، درس‌هایى از تاریخ تحلیلى اسلام