جعفر بن محمد قولویه

از دانشنامه‌ی اسلامی
(تغییرمسیر از جعفر بن محمد قولويه)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon book.jpg

محتوای فعلی بخشی از یک کتاب متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


جعفر بن محمد بن قولویه صاحب «کامل الزیارات»، یکى از راویان بنام شیعه است که روایات بسیارى، حدود پانصد روایت در فقه از او نقل شده است.

خاندان ابن قولویه

یکى از خانواده هاى پرفضیلت که در قرن چهارم در قم مى زیسته و به نوبه خود خدمات ارزنده اى را به عالم اسلام و مکتب تشیع تقدیم داشته اند، خاندان «ابن قولویه» است که از میان آنها شخصیت هاى بزرگ و والامقامى پرورش یافته اند؛ از جمله محمد بن قولویه قمى از این خاندان است که پدر جعفر بن قولویه صاحب «کامل الزیارات» است. وى یکى از بزرگان و از مشایخ دانشوران شیعه مى باشد که از سعد بن عبدالله قمى نقل روایت کرده است. همچنین على بن محمد بن قولویه قمى که او نیز از بزرگان میدان علم و عمل بوده و از سعد بن عبدالله نقل روایت کرده است. سومین شخصیت معروف این خاندان، جعفر بن محمد قولویه قمى است که شهرت علمى و جهانى داشته و مورد اعتماد تمام فقهاى زمان بوده است. این نوشته به منظور آشنایى با این شخصیت به تحریر درآمده است.

ولادت جعفر بن محمد قولویه

اگر چه به درستى روشن نیست که جعفر بن محمد بن قولویه در چه سالى قدم به عرصه گیتى گذارد، اما سال هجرت او به عتبات که جهت زیارت به خانه خدا از آن جا گذشته است و سال رحلت این بزرگوار در تاریخ ثبت شده است.

تراجم نویسان گفته اند، وى در سال ۳۳۹ به قصد زیارت خانه خدا وارد عراق شد؛[۱] اما این که در همان سال، چند سال از عمر شریفش مى گذشته بیان نشده است ولى از این که مرحوم مفید جزو شاگردان مکتب فقهى او بوده است، معلوم مى شود که به هنگام ورود به بغداد وى شخصیتى بسیار محترم و عالمى وارسته و فقیهى بنام بوده است که معمولاً چنین افرادى با سن کم به چنین جایگاهى نمى رسند. پدرش محمد بن جعفر بن موسى بن قولویه است که به «مَسلمه»[۲] و «جمال» شهرت یافته بود[۳] و از اخیار اصحاب سعد بن عبدالله شمرده مى شد.[۴]

ابن قولویه در نگاه دیگران

چهره ملکوتى این عالم پرتلاش آن قدر تابناک است که هرگز نیازى به تعریف و توصیف ندارد؛ چرا که همگان از او به نیکى یاد کرده اند. وى نه فقط در نظر عالمان شیعه، فقیهى وارسته، مرزبانى امین و استادى دلسوز بود، بلکه در نظر عالمان اهل سنت افرادى همچون ابن حجر عسقلانى، شخصیتى بسیار ممتاز و فوق العاده بشمار مى رفت. از این روى به گفتار چند نفر از این بزرگواران در خصوص ابن قولویه بسنده مى کنیم:

  1. شیخ طوسى: «ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه قمى، شخصیتى مورد اطمینان و داراى تألیفات فراوان به تعداد ابواب فقهى مى باشد».[۵]
  2. نجاشى: «ابوالقاسم از ثقات اصحاب ما و از شخصیت هاى گرانقدر آن ها در حدیث و فقه مى باشد. هر زیبایى و علمى که مردم را با آن وصف نمایى، برتر از آن را در جعفر بن محمد بن قولویه خواهى یافت».[۶]
  3. شیخ مفید: «خداوند شیخ مورد اعتماد ما، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه را تأیید فرماید».[۷]
  4. ابن طاووس: «در کتاب ها ملاحظه کردم که شیخ صدوق مورد اتفاق بر امانتش، جعفر بن محمد بن قولویه است».[۸]
  5. علامه حلى: «ابوالقاسم از اصحاب ثقه و جلیل القدر در حدیث و فقه بوده است. وى از طریق پدر و برادرش از سعد نقل روایت کرده است».[۹]
  6. ملا على على یارى: «جعفر بن محمد بن قولویه، از ثقات و بزرگان اصحاب امامیه در فقه و حدیث است. وى از شیخ ابوجعفر کلینى و همچنین از پدرش محمد بن قولویه نقل روایت کرده است».[۱۰]
  7. ابن حجر عسقلانى: «ابوالقاسم جعفر بن محمد بن موسى بن قولویه قمى شیعى، از بزرگان شیعه و علماى مشهور و بنام آن ها مى باشد. شیخ طوسى و نجاشى و على بن الحکم او را جزو مشایخ شیعه آورده اند. شیخ مفید یکى از شاگردانش بوده و در مدح و ثنایش کوتاهى نمى کرده. از او نیز حسین بن عبیدالله غضایرى و محمد بن سلیم صابونى روایت کرده اند».[۱۱]

اساتید و مشایخ روایت

وى اساتید بسیار بزرگى داشته و در فقه و حدیث از آن ها بهره هاى فراوانى جسته است که برخى آن ها در قم بوده و برخى دیگر در بغداد مى زیسته اند. اساتید وى بدین قرارند:

  1. محمد بن قولویه (پدر جعفر بن محمد)؛
  2. على بن محمد بن قولویه (برادرش)؛[۱۲]
  3. محمد بن یعقوب کلینى؛
  4. محمد بن عبدالله بن جعفر حمیرى؛
  5. محمد بن همام بن اسماعیل؛
  6. على بن الحسین بن بابویه؛
  7. محمد بن الحسن بن ولید قمى؛
  8. محمد بن جعفر رزاز؛
  9. محمد بن الحسن بن على بن مهزیار؛[۱۳]
  10. حسین بن محمد بن عامر؛
  11. محمد بن الحسین جوهرى؛[۱۴]
  12. جعفر بن محمد بن ابراهیم؛
  13. حکیم بن داود؛
  14. محمد بن احمد بن یعقوب؛
  15. محمد بن عبدالمؤمن؛[۱۵]
  16. ابن عقده؛[۱۶]
  17. احمد بن اصفهبد؛[۱۷]
  18. على بن حاتم قزوینى؛
  19. على بن محمد بن یعقوب بن اسحاق صیرفى؛[۱۸]
  20. هارون بن موسى تلعکبرى؛
  21. قاسم بن محمد بن على بن ابراهیم همدانى (وکیل ناحیه مقدسه)؛[۱۹]
  22. محمد بن احمد بن الحسین عسکرى؛
  23. حسین بن على زعفرانى؛
  24. احمد بن على بن مهدى؛
  25. حسن بن عبدالله بن محمد بن عیسى؛
  26. محمد بن احمد بن عیسى بن سلیمان؛
  27. محمد بن احمد بن ابراهیم[۲۰] و غیر آن ها که در بیشتر ابواب فقه و... نامشان به چشم مى خورد.

همچنان که ملاحظه مى شود، وى از عالمان و فقیهان و محدثانى بهره جسته که کمتر فقیه و محدث برجسته اى به آن دست یافته است؛ به گونه اى که هر یک از آنان، از ارکان فقه و حدیث در عالم اسلام بشمار مى روند؛ همانند صدوق و کلینى و ابن ولید قمى و هارون بن موسى تلعکبرى.

در اسناد روایات نام وى به چند تعبیر ذکر شده که ذیلاً به دو تعبیر اشاره مى کنیم:

  1. جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى. مرحوم آقاى خویى مى نویسد: در اسناد ۴۶۵ روایت، این نام آمده است.[۲۱]
  2. ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه. آقاى خویى مى فرماید: در سند ۲۵ روایت به همین نام آمده است.[۲۲]

شاگردان و روایت کنندگان حدیث وى

عالمان فراوانى در قم و بغداد و مصر از محضر این چهره فرهیخته به کسب علم و دانش پرداختند؛ زیرا حضور سى ساله وى در جوار تربت پاک حضرت موسى بن جعفر و امام جواد علیهما السلام منشأ بسیارى از برکات و افاضات علمى او گردید و ثمره آن همه تلاش هاى علمى، تربیت شاگردانى از قبیل مرحوم شیخ مفید بود که تاریخ شیعه هرگز نام و یادش را فراموش نمى کند. آورده اند که ابن قولویه استاد فقه شیخ مفید بوده است. همچنین شاگردان دیگرى همانند احمد بن عبدون و ابن عزور،[۲۳] نزد این شخصیت بزرگ تلمذ نموده و از وى نقل روایت کرده اند. ابن حجر عسقلانى ضمن یادى از این شخصیت والامقام مى نویسد: حسین بن عبیدالله غضایرى و محمد بن سلیم صابونى به نقل روایت از او پرداخته اند.[۲۴]

سفرهاى ابن قولویه

براى جعفر بن محمد بن قولویه دو سفر ثبت شده که یکى به عراق بوده و حدود سى سال طول کشیده است و سرانجام در همان جا دارفانى را وداع گفته است، و سفر دیگر به مصر بوده است.

سفر وى به عراق در سال ۳۰۷ یا ۳۰۹ رخ داد. وى به عشق دیدار مهدى آل محمد علیهم‌السلام به هنگام نصب حجرالاسود، به عراق سفر کرد تا از آن‌جا به مکه رود؛ اما به علت بیمارى سخت، در بغداد ماند. از آن پس به مدت سى سال در بغداد به عالم اسلام خدمت کرد. البته بدون شک در این چند سال، سفرهاى زیادى به کربلا و نجف داشته؛ اما مطالبى در این مورد در کتاب ها ثبت نگردیده است.

سفر دیگر ابن قولویه به دیار مصر بود؛ اما روشن نیست که این سفر در چه سالى و از چه طریقى و به چه منظورى انجام شده است و همچنین روشن نیست که چند مدت در آن دیار رحل اقامت افکنده و با چه شخصیت هایى ملاقات داشته است و چه کسانى بر سر سفره علمى اش زانوى ادب زده اند؛ جز آن که از ابن حجر عسقلانى نقل شده که محمد بن سلیم صابونى در مصر از وى نقل حدیث کرده است.[۲۵] ممکن است این فرد همان محمد بن احمد بن ابراهیم بن سلیم جعفرى کوفى مصرى باشد که نجاشى درباره اش مى نویسد: «وى در مصر اقامت گزیده و بسیار مورد احترام مردم و داراى منزلتى عظیم بوده است.» آن گاه هفتاد کتاب از او برمى شمرد.[۲۶]

مرحوم آیت الله طبسى (والد نگارنده) ضمن اشاره به این عالم بزرگوار و اضافه لقب صابونى، از صاحب روضات از سید طباطبایى در رجال خود نقل کرده که «وى از قدماى اصحاب ما و از علماى بزرگ و فقهاى ما بوده است. وى از صاحبان کتاب هاى فتوا و از بزرگان طبقه هفتم بوده است و از کسانى بشمار مى رود که غیبت صغری و غیبت کبری را درک کرده است».[۲۷] با این بیان ممکن است ابن قولویه براى دیدار با این شخصیت به آن دیار سفر کرده و او نیز از وجود مقدسش کمال استفاده را در این سفر علمى برده باشد، اگر چه در کتب رجال و تراجم شیعى تا آن جا که بررسى کرده ام، چنین چیزى نیامده است.

سفر به عشق دیدار مهدى علیه السلام

در سال ۳۳۹ ق[۲۸] بود که قرامطه[۲۹] قرار گذاشته بودند که حجرالاسود را - که بیست و دو سال در تصرف غاصبانه‌شان بود - به جاى خویش بازگردانند. از این روى جعفر بن محمد ابن قولویه که از پیش مى دانست این سنگ باید به وسیله امام زمان و حجت خدا در جایگاه خود قرار گیرد، با قلبى آکنده و لبریز از عشق به دیدار مهدى آل محمد علیهم‌السلام شهر و دیار خود را رها کرد و به قصد زیارت خانه خدا راهى عراق گشت تا از آن جا براى انجام مراسم حج به سوى مکه مکرمه برود؛ اما همین که به بغداد رسید، بیمارى سختى بر او عارض شد و از ادامه سفر بازماند. بدین علت، فرد دیگرى را جهت شرکت در این امر مهم به هزینه خود به همراه نامه اى راهى خانه خدا کرد و خود در بغداد اقامت گزید.

قطب راوندى در شرح این ماجرا از زبان ابن قولویه چنین نقل مى کند: در سال ۳۳۹، یعنى در همان سالى که قرامطه حجرالاسود را به جاى خود برگرداندند، آهنگ خانه خدا کردم. وقتى وارد بغداد شدم، تمام همت من این بود تا خود را به مکه برسانم و بر فردى که حجرالاسود را نصب مى کند، دست یابم؛ زیرا در کتاب ها آمده بود که قرامطه حجرالاسود را ربوده اند و همچنین آمده بود که فقط حجت زمان آن را به جایگاه خویش بازمى گرداند؛ همان گونه که در زمان حجاج، حضرت امام زین العابدین علیه السلام آن را در جاى خود قرار داده بود. در این بین به یک بیمارى سختى دچار شدم که بر جان خودم ترسیدم. بدین جهت نتوانستم به هدف خود جامه عمل بپوشانم. پس شخصى را که به ابن هشام معروف بود، به نیابت از خود براى این کار آماده کردم و نامه اى سربسته و مهر شده به او دادم. در آن نامه از مدت عمر خود پرسیده بودم که آیا مرگ من در همین بیمارى خواهد بود یا نه؟ و گفتم: تمام تلاش من این است که این نامه را به آن کس برسانى که حجرالاسود را در جایگاهش قرار مى دهد و جوابش را برایم دریافت کن. و بدان که فقط تو را براى چنین کارى مى فرستم.

ابن هشام گوید: وقتى که به مکه رسیدم، پولى به خادمان خانه خدا دادم تا مرا در جایگاهى قرار دهند که در موقع گذاردن حجرالاسود، دید خوبى داشته باشم. از آنان نیز کمک گرفتم تا در موقع ازدحام جمعیت مردم را از من دور کنند. موقع گذاردن سنگ فرارسید. هر که نزدیک شد و خواست سنگ را در جایگاهش قرار دهد، هرگز قرار نمى گرفت. در این وقت جوانى گندم گون و خوش سیما پیش آمد و سنگ را بدست گرفت و آن را در جایگاه خود قرار داد. گویا هرگز از جایش بیرون آورده نشده بود. این جا بود که صداى شادى و خوشحالى مردم بالا گرفت. او پس از نصب حجرالاسود از در مسجد خارج شد. من نیز که براى دیدن چهره مبارکش و ملاقات با وى لحظه شمارى مى کردم، فوراً از جاى برخاستم و با کنارزدن مردم به طرف راست و چپ، سراسیمه به دنبال او راه افتادم؛ به گونه اى که برخى فکر مى کردند، جنون بر من عارض گشته و عقل خود را از دست داده ام. مردم چون چنین دیدند راه را بر من باز نمودند و این در حالى بود که لحظه اى از او چشم برنمى داشتم. تا این که از مردم فاصله گرفته و دور شد. با این که او آرام مى رفت و من به سرعت دنبالش مى دویدم، اما به او نمى رسیدم. هنگامى که به جایى رسید و کسى غیر از من در آن جا حضور نداشت، درنگى کرد و نگاهى به من افکند و فرمود: آن چه را که همراه خود دارى به من تسلیم کن. پس آن نامه را که همراه خود داشتم، به او تحویل دادم. او نیز بدون آن که نامه را بخواند، فرمود: به او بگو در این بیمارى هیچ نگرانى بر تو نیست. مرگ حتمى تو پس از سى سال خواهد بود. آنگاه در حالى که لرزه شدیدى اندامم را فراگرفته و هر گونه حرکتى از من سلب گشته بود، مرا به حال خود رها کرد و به راه خود ادامه داد. ابوالقاسم گوید: او همین جمله را (از امام زمان علیه السلام) به من خبر داد.[۳۰]

آثار و تألیفات جعفر بن محمد قولویه

اصحاب رجال و تراجم براى جعفر بن محمد بن قولویه تألیفات ارزشمندى را به ثبت رسانده اند که افزون بر کتاب هاى فقهى، در علوم دیگر نیز آثارى را به اسلام تقدیم داشته است. به تعبیر نجاشى، رجالى معروف: «از وى کتاب هاى خوبى بر جاى مانده است»؛[۳۱] و به گفته شیخ طوسى: «وى شخصیتى مورد اطمینان و داراى تألیفاتى فراوان به تعداد ابواب فقه مى باشد».[۳۲]

آرى همین جمله کوتاه از شیخ طوسى، بیانگر مقام علمى و فقهى او مى باشد؛ چرا که این فقیه نامدار آن قدر بر فقه اسلامى تسلط داشته که به تعداد باب هاى مختلف فقه، کتابى به رشته تحریر درآورده است. علاوه بر آن در علوم دیگرى همانند علم صرف و غیر آن، به نوشتن کتاب اقدام کرد. با دقت در فهرست زیر که نجاشى و شیخ طوسى و دیگران از آن یاد کرده اند، سخن ما را گواه خواهید بود:

  1. کتاب مداواة الجسد؛[۳۳]
  2. کتاب الصلوة؛
  3. کتاب الجمعة والجماعة؛
  4. کتاب قیام اللیل؛
  5. کتاب الرضاع؛
  6. کتاب الصداق؛
  7. کتاب الاضاحى؛
  8. کتاب الصرف؛
  9. کتاب الوطىء بملک الیمین؛
  10. کتاب بیان حل الحیوان من محرمه؛
  11. کتاب قسمة الزکوة؛
  12. کتاب العدد فى شهر رمضان؛
  13. کتاب الرد على ابن داود فى عدد شهر رمضان؛
  14. کتاب کامل الزیارات؛
  15. کتاب الحج؛
  16. کتاب یوم ولیلة؛
  17. کتاب القضاء و آداب الحکام؛
  18. کتاب الشهادات؛
  19. کتاب العقیقه؛
  20. کتاب تاریخ الشهور والحوادث فیها؛
  21. کتاب النوادر؛
  22. کتاب النساء (البته به صورت ناقص)؛[۳۴]
  23. کتاب الفطرة؛[۳۵]
  24. الأربعین؛
  25. فهرست ما رواه من الکتب والاصول.[۳۶]

نگاهى به کتاب ارزشمند «کامل الزیارات»

یکى از کتاب هایى که در بین فقهاى بزرگ جایگاه بسیار ویژه اى دارد، همانا کامل الزیارات ابن قولویه قمى است. فقهاى والامقام براى این کتاب و اسناد و روایاتش اهمیت فراوانى قائل شده اند؛ به گونه اى که هرگاه درباره فردى از نظر «ثقه‌بودن» بحث و گفتگویى داشته باشند، اگر نام وى در اسناد این کتاب آمده باشد، آن فرد را توثیق مى نمایند؛ چرا که جزو مشایخ ابن قولویه در کامل الزیارات (الزیاره) مى باشد.

یادآورى این نکته ضرورى است که اگر چه برخى فقط مشایخ بدون واسطه ابن قولویه را توثیق کرده اند؛ اما بسیارى از فقها تمام مشایخ وى را که در این کتاب شریف آمده، ثقه و مورد اعتماد دانسته اند. بحث در این زمینه را به کتاب هاى مربوطه ارجاع مى دهیم.

ابن قولویه کتاب کامل الزیارات را بنا به درخواست مکرر یکى از دوستان خود که نامش را نمى برد، به رشته تحریر درآورد. در این نوشته ارزشمند به روایاتى که درباره زیارت اهل بیت علیهم‌السلام آمده و همچنین به ثوابى که به زائران قبور آنان داده مى شود، اشاره شده است. بخش عمده این کتاب، که ۱۰۸ باب و ۸۴۳ حدیث دارد، به زیارت ابى عبدالله الحسین علیه السلام اختصاص یافته است و در پایان به دو روایت در فضیلت زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها اشاره شده است که ما نیز آن دو را تقدیم ارادتمندان اهل بیت مى کنیم:

  1. حدثنى على بن الحسین بن موسى بن بابویه عن على بن ابراهیم بن هاشم عن أبیه عن سعد بن سعید عن أبى الحسن الرضا علیه السلام قال: «سألته عن زیارة فاطمة بنت موسى علیه السلام» قال: «من زارها فله الجنّة».[۳۷]
  2. حدثنى أبى و أخى والجماعة عن احمد بن ادریس و غیره عن العمرکى بن على البوفکى عمن ذکر عن ابن الرضا علیه السلام قال: «من زار قبر عمتى بقم فله الجنة».[۳۸]

ناگفته نماند که این کتاب تاکنون چندین مرتبه به چاپ رسیده است که اولین چاپ در سال ۱۳۵۶ ق. با مقدمه اى از علامه امینى در چاپخانه مرتضویه و در نجف اشرف صورت گرفته و بار دیگر در سال ۱۴۱۷ ق. با تحقیق شیخ جواد قیومى در مؤسسه نشرالفقاهه به چاپ رسیده است.

وفات جعفر بن محمد قولویه

به دنبال خبرى که جعفر بن محمد بن قولویه در سال ۳۳۹ ق. دریافت کرد، سرانجام در سال ۳۶۹ بیمار گشت و خود را آماده سفر آخرت کرد. از این روى وصیت نامه خود را نوشت و توصیه هاى لازم را بیان داشت. به وى گفته شد: این همه ترس و نگرانى تو از چیست؟ امیدواریم خداوند به تو سلامتى و عافیت ببخشد. او در پاسخ گفت: این همان سالى است که من در آن ترسانده شده ام. جعفر بن قولویه در همان سال در پى عارضه بیمارى جان به جان آفرین تسلیم کرد و به لقاءالله پیوست.[۳۹]

در این که ابن قولویه در رواق کاظمین و در جوار تربت پاک و مقدس امام موسى بن جعفر و امام جواد علیهما السلام دفن گردیده کسى ابراز تردید نکرده است، جز عبدالله افندی در «ریاض العلماء» که معتقد است وى در قم دفن شده است؛[۴۰] اما چنین به نظر مى رسد که سخن وى اشتباه است. مرحوم على یارى در رد این قول مى نویسد: «والظاهر ان ذلک منه اشتباه محض بتربة ابیه المذکور، او احد من اهل بیته الفضلاء المدفون بها البته؛[۴۱] ظاهراً این نظر از وى اشتباه محض است و وى را با پدر یا یکى از فضلاى این خاندان، که در قم دفن گردیده اشتباه گرفته است».

پانویس

  1. بشارة المؤمنین، ص ۸۵.
  2. در نقد الرجال، ص ۳۲۹، به نقل از نجاشى: محله ضبط کرده است.
  3. مجمع الرجال، ج ۶، ص ۷۸.
  4. همان، ص ۲۶.
  5. الفهرست، ص ۴۲؛ سفینة البحار، ج ۱، ص ۱۶۳؛ بهجة الآمال، ج ۲، ص ۵۵۸.
  6. رجال نجاشى، ص ۸۹.
  7. تنقیح المقال، ج ۱، ص ۲۲۳.
  8. تنقیح المقال، ج ۱، ص ۲۲۳.
  9. خلاصة الاقوال، ص ۸۸؛ بهجةالآمال، ج ۲، ص ۵۵۹.
  10. بهجة الآمال، ج ۲، ص ۵۶۱.
  11. لسان المیزان، ج ۲، ص ۱۲۵.
  12. بهجةالآمال، ج ۲، ص ۵۵۹.
  13. معجم طبقات الفقهاء، ج ۴، ص ۱۲۳.
  14. معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۱۶.
  15. همان، ص ۱۰۰.
  16. معالم العلماء، ص ۳۰.
  17. معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۰۹.
  18. فوائدالرضویه، ص ۸۰.
  19. فوائدالرضویه، ص ۸۰.
  20. قاموس الرجال، ج ۲، ص ۴۱۳.
  21. معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۹۹.
  22. همان، ص ۱۱۸.
  23. معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۰۷؛ بهجةالآمال، ج ۲، ص ۵۲۰.
  24. لسان المیزان، ج ۲، ص ۱۲۵.
  25. لسان المیزان، ج ۲، ص ۱۲۵.
  26. رجال نجاشى، ص ۲۶۴.
  27. ذرایع البیان، ج ۲، ص ۷۸.
  28. برخى این ماجرا را در سال ۳۷۷ مى دانند. ر.ک: کامل ابن اثیر، ج ۷، ص ۲۳۴.
  29. قرامطه گروهى از خوارج هستند که بنا به گفته شیخ بهایى آنان در سال ۳۱۶ ق در ایام حج به مکه هجوم بردند و بسیارى از مردم را کشتند. آنان حجرالاسود را از جاى خود بیرون آورده، به همراه خود بردند و در حدود بیست سال در نزد آن ها بود. (مجمع البحرین، ص ۳۴۰)
  30. الخرایج والجرایح، ج ۱، ص ۴۷۵؛ ذرایع البیان، ج ۲، ص ۹۲؛ سفینةالبحار، ج ۱، ص ۱۶۲.
  31. رجال نجاشى، ص ۸۹.
  32. الفهرست، ص ۴۲؛ معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۰۷.
  33. شیخ طوسى نام کامل این کتاب را چنین آورده است: کتاب مداواة الجسد لحیاة الأبد. (الفهرست، ص ۴۲)
  34. قرأت أکثر هذه الکتب على شیخنا أبى عبداللّه رحمه اللّه و على الحسین بن عبیداللّه.
  35. رجال نجاشى، ص ۸۹.
  36. معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۰۷.
  37. معالم العلماء، ص ۳۰.
  38. کامل الزیارات، ص ۵۳۶.
  39. کامل الزیارات، ص ۵۳۶.
  40. الخرایج والجرایح، ج ۱، ص ۴۷۵.
  41. بهجةالآمال، ج ۲، ص ۵۶۱.

منبع

محمدجواد طبسی، ستارگان حرم، جلد 12.

پيوندها