اصحاب کهف

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو

قرآن كريم در آيات 9‌ـ‌26 سوره كهف/18 از جوانانى مؤمن نام مى‌برد كه از آيين بت‌پرستى دوران خويش بيزارى جستند و با مأوا گزيدن در غار به رحمت الهى پناه برده و از درگاه او درخواست هدايت كردند. خداوند نيز آنان را به مدت 309 سال به خوابى عميق فرو برد و جايگاه امنى برايشان فراهم ساخت.

لغت اصحاب کهف[ویرایش]

«اصحاب» جمع «صاحب» (اسم فاعل) از ماده «ص‌ـ‌ح‌ـ‌ب» و معناى مصدرى آن همراهى كردن است و صاحب كسى يا چيزى است كه ملازم و همراه كس يا چيز ديگر باشد.[۱] اين ملازمت و همراهى بايد عرفاً فراوان باشد.[۲]

«كهف» به معناى شكاف در دل كوه (غار) است؛ اما برخى لغت دانان[۳] «كهف» را بزرگتر از «غار» دانسته‌اند. اصحاب كهف به معناى «ياران و ملازمان غار» است.

اصحاب ‌كهف در منابع مسيحى[ویرایش]

داستان اصحاب كهف از معدود داستان‌هايى است كه برخلاف بسيارى از داستان‌هاى ديگرِ قرآن، در منابع يهودى به دلايلى از آن ياد نشده است؛[۴]اما در منابع مسيحى ذكر شده است. ساختار داستان در منابع مسيحى همگونى خاصى با نقل‌هاى اسلامى دارد و به «هفت خفتگان» و «هفت‌خفتگان شهر اِفِسوس» معروف است.[۵]

گيبون، مورخ معروف انگليسى، داستان اصحاب كهف را چنين نقل مى‌كند: هنگامى كه مسيحيان گرفتار ستمگري‌هاى امپراتور ديكيوس(Decius) بودند، 7 تن از جوانان اشراف‌زاده شهر «افسوس» (Ephesus) در غار وسيع و عميقى در كوهى در كنار شهر پنهان شدند. امپراتور ستمگر براى نابودى جوانان، فرمان داد دهانه غار را با ساختن تپه مستحكمى از سنگ‌هاى بزرگ و ضخيم ببندند.

در اين حال جوانان به خوابى عميق فرو رفتند. اين خواب به ‌گونه‌اى معجزه‌آسا 187 سال به طول انجاميد، بدون آن كه در اين مدت به قواى حياتى ايشان آسيبى برسد. پس از اين مدت بردگان «ادوليوس» (Adolius) كه وارث كوه مزبور بود، براى احداث ساختمان مجلل روستايى در آن محل آن سنگ‌هاى ضخيم را برداشتند. با برداشتن سنگ‌ها، اشعه آفتاب به درون غار نفوذ كرد و عامل بيدار شدن جوانان خفته در غار گرديد.

آنان كه مى‌پنداشتند ساعاتى اندك در خواب بوده‌اند احساس گرسنگى كردند، از اين‌رو بر آن شدند كه يكى از آنان به ‌طور مخفيانه و ناشناس به شهر بازگردد و غذايى فراهم آورد. آنان «جامبليكوس» (Jamblichus) را براى اين كار برگزيدند؛ اما اين جوان ـ ‌اگر روا باشد كه پس از اين خوابِ درازمدت، نام «جوان» بر وى اطلاق كنيم‌ ـ نتوانست منظره شهر بومى خود را كه پيش‌تر با آن آشنا بود، باز شناسد. هراس او هنگامى فزونى يافت كه صليب بزرگى را بر دروازه بزرگ شهر اِفِسوس مشاهده كرد.

لباس شگفت‌آور و منفرد و لهجه قديمى و متروك او نانوا را متحير و سراسيمه كرد. هنگامى كه جامبليكوس پول قديمى رايج در دوران امپراتور ديكيوس را به نانوا داد نانوا پنداشت كه اين جوان به گنجى دست ‌يافته است، از اين‌رو وى را نزد قاضى برد و در آنجا با تبادل پرسش و پاسخ‌هايى، داستان حيرت‌انگيز و درنگ درازمدت نزديك به دو قرن آنان در غار روشن شد. در پى اين رخداد، اسقف شهر اِفِسوس، كاهنان، حاكمان و مردم شهر و حتى خود امپراتور «شيودوسيوس» براى مشاهده غار مورد نظر شتافتند. پس از آن كه 7 جوان، خود را به حاضران رسانيدند و ماجراى خود را براى ايشان بازگو كردند مرگ آنان فرارسيد و با كمال آرامش از دنيا رفتند.[۶]

پادشاه و عصر اصحاب كهف[ویرایش]

در مورد پادشاه دوران اصحاب كهف اختلاف نظر است؛ اما بيشتر مورخان پادشاه ظالمى را كه اصحاب كهف از ستم وى به غار پناه برده‌اند «دقيانوس» دانسته‌اند؛ يعنى پادشاه و امپراتور روم كه در تاريخ با نام «دكيوس» يا «ديكيانوس» شناخته مى‌شود و بين سال‌هاى 249‌ـ‌251 ميلادى حكومت داشته است؛ نيز پادشاه صالحى را كه اصحاب كهف در دوران وى از خواب برخاستند «تيذوسيوس دوم» (تاودوسيوس و به نقلى ثيودوسيوس دوم) دانسته‌اند؛ امپراتورى كه در تاريخ به «تيدوسيوس دوم» معروف بود و بين سال‌هاى 408‌ـ‌450 ميلادى حكومت كرده است.[۷] منابع مسيحى نيز در اين مورد با همين نقل هماهنگ است.[۸]

شمار و نام‌هاى اصحاب كهف[ویرایش]

شمار اصحاب كهف، چنان كه از عنوان داستان در منابع مسيحى يعنى «هفت خفتگان» پيداست، 7 نفر است. برخى نيز آنان را 5 تن و برخى نيز 13 تن نقل كرده‌اند.[۹]

نام‌هاى اصحاب كهف، طبيعتاً نام‌هايى يونانى است زيرا اِفِسوس، از شهرهاى يونان است. اين نام‌ها عبارت است از: مكسملينا، يلميخا، ديمومدس (ديموس)، امبليكوس، مرطونس، بيرونس، كشطونس.[۱۰]

روشن است كه اين نام‌ها با ورود به نوشتارهاى اسلامى و عربى دستخوش تغييراتى شده است، چنان كه طبرى نام‌هاى ايشان را اين گونه نقل كرده است: مكسلمينا، محسلمينا، يمليخا، مرطونس، كسطونس، ويبورس، ويكرنوس، يطبيونس و قالوش.[۱۱] خود وى نيز بر اساس روايتى ديگر نام‌هاى ديگرى را با اندكى تفاوت ذكر مى‌كند.[۱۲]