ابلیس

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو

ريشه و مفهوم واژه ابليس[ویرایش]

مراد از اين كلمه در قرآن مجيد، موجودى است زنده، باشعور، مكلف، نامرئى، فريبكار و... كه از امر خداوند سرپيچيد و به حضرت آدم علیه السلام سجده نكرد، در نتيجه رانده شد و مستحق عذاب و لعن گرديد.

او در قرآن اكثراً به نام شيطان خوانده شده و فقط در يازده محل ابليس بكار رفته است. آيا اين كلمه علم شخص است و نام مخصوص اوست و يا صفت است و به واسطه يأس از رحمت خدا، به او ابليس گفته شده؟

در مجمع البيان هست: ابليس نام غيرعربى است و قومى گفته اند كه عربى است و از ابلاس مشتق است. در صحاح و قاموس آن را عربى و از ابلاس گرفته است و در قاموس عجمى بودن آن را نيز متحمل دانسته است.

اگر چنان كه نقل شده، ثابت شود كه اسم اصلى او عزازيل و كلمه ابليس عربى است صفت بودن آن بهتر به نظر مي رسد در صافى از حضرت امام رضا عليه السلام نقل شده: نام او حارث بوده. ابليس ناميده شد زيرا كه از رحمت خدا مأيوس گرديد.[۱]

تفاوت شيطان و ابليس[ویرایش]

كلمه شيطان: اسم عام و كلمه ابليس: اسم خاص است. به بيان ديگر: كلمه شيطان اسم جنس و كلمه ابليس اسم علم مي باشد. كلمه: ابليس جز بر آن موجودى كه حضرت آدم و حوّا را دچار لغزش نمود گفته نمي شود. ولى كلمه شيطان به هر موجودى كه مثلا نظير ميكرب موذى باشد و به ابليس و حتى به انسان هم گفته مي شود. قرآن درباره اين كه به انسان هم شيطان گفته مي شود در سوره انعام، آيه 112 مي فرمايد: شَياطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِن. [۲]

آیا ابلیس از فرشتگان بود[ویرایش]

در ميان مفسران و علماء اسلامى در اين باره اختلاف نظر وجود دارد. بعضى از آن ها گفته اند كه ابليس از ملائكه بود و به خاطر معصيتى كه مرتكب شد از مقام خود خلع گرديد و رانده درگاه الهى گرديد.

از جمله كسانى كه اين قول را انتخاب كرده اند مى توان از شيخ طوسى نام برد كه در تفسير خود ضمن اين كه اين قول را از ابن عباس و ابن مسعود و ابن مسيب و قتاده و ابن جريح و طبرى نقل مى كند، خود نيز به آن تمايل دارد و آن را به ظاهر تفاسير شيعه نسبت مى دهد و اضافه مى كند كه روايتى هم در اين زمينه از امام صادق علیه السلام وارد شده است.

در مقابلِ اين قول عقيده كسانى است كه ابليس را از زمره ملائكه نمى دانند و او را از جن معرفى مى كنند. از جمله آن ها شيخ مفيد است كه مى گويد: اخبار متواترى از ائمه هدى در اين باره وارد شده و آن قول، مذهب همه اماميه و بسيارى از معتزله و اصحاب حدیث مى باشد.[۳]

مشخصات شيطان در قرآن[ویرایش]

در قرآن کریم براى شيطان كه همان ابليس است اوصافى ذكر شده كه به خوبى اين موجود وسوسه گر و مكار را معرفى مى كند. ما اينك با توجه به آياتى كه در اين زمينه وجود دارد بعضى از مشخصات شيطان را ذكر مى كنيم و براى هر كدام شاهدى از قرآن مى آوريم:

  • شيطان دشمن آدم و فرزندان اوست: «إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ». (سوره يوسف، آیه 5) همانا شيطان براى انسان دشمنى آشكار است.
  • شيطان اغواگر و گمراه كننده است: «قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ». (سوره ص، آیه 82) شيطان گفت: به عزت تو قسم كه همه آن ها را اغوا خواهم كرد.
  • «يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً». (سوره نساء، آیه 120) به آن ها وعده مى دهد و آن ها را به آرزو وادار مى كند و شيطان به آن ها جز غرور وعده نمى دهد.
  • شيطان كارهاى زشت را در نظر انسان خوب جلوه مى دهد: «وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ». (سوره نمل، آیه 24) و شيطان اعمال آن ها را در نظرشان زينت داد پس آن ها را از راه حق بازداشت.
  • شيطان امر به فحشا و گناه مى كند: «الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ». (سوره بقره، آیه 268) شيطان به شما وعده فقر مى دهد و شما را به فحشاء امر مى كند.
  • هر چند كه شيطان حيله گر و مكار است ولى كيد او ضعيف است: «إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً». (سوره نساء، آیه 76) همانا كيد و حيله شيطان ضعيف است.
  • شيطان باعث فراموشى مى شود: «فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانِيهُ إِلَّا الشَّيْطانُ». (سوره كهف، آیه 63) من ماهى را فراموش كردم و آن را از ياد من نبرد مگر شيطان. «فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ». (سوره يوسف، آیه 42) شيطان ذكر خدا را از ياد او برد.
  • شيطان ذريه دارد و زاد و ولد مى كند: «فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِي وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ». (سوره كهف، آیه 50)، آيا او (شيطان) و ذريّه او را اولياء خود قرار مى دهيد در حالى كه آنها براى شما دشمن هستند.
  • گاهى شيطان با تيرهاى آسمانى (شهاب ها) هدف قرار مى گيرد: «وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ». (سوره ملك، آیه 5) همانا آسمان نزديك را به وسيله چراغ ها زينت داديم و آن ها را تيرهايى براى شياطين كرديم.

آنچه برشمرديم تنها نمونه هايى بود از مشخصات و ويژگي هاى شيطان كه در قرآن کریم به آن ها اشاره شده است .[۴]

ماجراى سركشى و عصيان ابليس[ویرایش]

در هفت سوره از سوره هاى قرآن اشاره به آفرينش انسان و چگونگى خلقت او شده است . در سوره اعراف، آيات 11 تا 18 با تعبيرات مختلف، آفرينش انسان از خاك و سجود فرشتگان براى او، و سركشى شيطان و سپس موضع گيريش در برابر نوع انسان آمده است.

در نخستين آيه مورد بحث، خداوند مى گويد: "ما شما را آفريديم، و سپس صورت بندى كرديم، بعد از آن به فرشتگان (و از جمله ابليس كه در صف آن ها قرار داشت اگر چه جزء آن ها نبود) فرمان داديم، براى آدم جد نخستين شماسجده كنند. «وَلَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ».

"همگى اين فرمان را به جان و دل پذيرفتند و براى آدم سجده كردند، مگر ابليس كه از سجده كنندگان نبود." «فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ».

در آيه 34 سوره بقره آمده بود که: سجده فرشتگان براى آدم به معنى "سجده پرستش" نبوده است، زيرا پرستش مخصوص خداست، بلكه سجده در اين جا به معنى خضوع و تواضع است (يعنى در برابر عظمت آدم خضوع كردند) و يا به معنى سجده براى خداوندى است كه چنين مخلوق موزون و باعظمتى آفريده است.[۵]

گفتگوى ابليس با خدا[ویرایش]

از امام صادق علیه السلام نقل گرديده است كه: ابليس به خداوند عرضه داشت: خدايا! تو مرا از سجده كردن به آدم معاف دار و من هم تو را آن چنان ستايش كنم كه نه ملك مقربى توانسته است و نه پيامبر مرسلى. خداوند فرمود: من به عبادت تو نيازى ندارم و عبادت من بايد طبق فرمان و اراده من انجام گيرد نه آن طور كه تو بخواهى.[۶]

در سوره حجر آيات 32 تا 38 آمده است: «قالَ يا إِبْلِيسُ ما لَكَ أَلاَّ تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ × قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ × قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ × وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ × قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ × قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ × إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ».

خداوند به ابليس فرمود: تو چه مانعى داشتى كه با سجده - كنندگان باشى؟ × - ابليس گفت: من اين طور نبودم كه براى بشرى كه تو او را از گل خشك و گل متمايل به سياهى آفريده اى سجده كنم × - خدا به ابليس فرمود: پس از بين آنان (يعنى صف سجده كنندگان) خارج شو! زيرا حتما تو رانده شده اى × - و محققا تا روز قيامت، لعنت بر تو خواهد بود × - ابليس گفت: اي پروردگارم! پس مرا تا روزى كه مردم برانگيخته مي شوند مهلت بده × - خداوند فرمود: يقينا تو از مهلت داده شدگانى × - تا يك وقت و روز معلومى. (يعنى ظهور ولى عصر يا نفخه اول صور، يا روز قيامت)

چرا دعاى ابليس مستجاب شد[ویرایش]

در اين جا اين سؤال پيش مي آيد كه چرا خداى عليم دعاى ابليس را مستجاب كرده، و او را مهلت داد تا در زمين فتنه و فساد كند و مردم را گمراه و اغواء نمايد؟ از جمله پاسخ هائى كه در اين باره داده شده اين است كه بشر را بوسيله ابليس امتحان نمايد و معلوم شود: چه كسى مطيع اوامر و نواهى پروردگار و چه شخصى تابع ابليس است - اضواء.

حسن بن عطيه مى گويد: از صادق آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم مى فرمود: ابليس در آسمان چهارم دو ركعت نماز خواند كه مدت شش هزار سال طولانى شد. و خداى عادل براى اين كه پاداش وى را داده باشد او را تا روز قيامت مهلت داد.[۷]

دشمنى ابليس با آدم[ویرایش]

در سوره بقره آیه 35 خداوند می فرماید: و گفتيم: اى آدم! تو ساكن شو و زنت، در بهشت، و بخوريد از بهشت هر جا بخواهيد خوردنى بسيار و به اين درخت (همان درختى كه به شما نشان داده مى شود) نزديك مشويد. پس (اگر نزديك شديد و از آن خورديد) از ستمكاران (همان ستمكاران بر جانهاتان) مى شويد.

پس شيطان آدم و زنش را از بهشت لغزانيد، (زيرا از آن شجره ممنوعه تناول كردند) پس هر دو را بيرون آورد از آن نعمت ها كه در آن بودند.[۸]

گروهى كه ابليس بر آنان مسلط نمى شود[ویرایش]

از قول امام صادق علیه السلام معرفى مى كنيم.

امام صادق عليه السلام به ابوبصير فرمود: خداى سبحان شما شيعيان را در كتاب خود يعني قرآن مجيد ذكر نموده و به ابليس فرموده: يقينا تو بر بندگان واقعى و راستين من مسلط نخواهى شد. به خدا سوگند كه منظور خداوند از اين گونه افراد فقط امامان مذهب مقدس شيعه عليهم السلام و شيعيان ايشان است.

و نيز ابوبصير مى گويد: صادق آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ما خاندان، اهل رحمت و خاندان نعمت و خاندان بركت مى باشيم. ما خاندان در زمين، اصل و بنيان و شيعيان ما عروة الوثقى (يعنى دستگيره محكم) اسلام هستند (براى كسى كه بخواهد به دستگيره اسلام دست بزند و غرق و نابود نشود) آن دعائى كه حضرت ابراهیم خليل كرد فقط در حق ماها بود.

خداوند ماها را استثناء كرد و به ابليس فرمود: «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ». (سوره حجر، آیه 42)[۹]

ابلیس در روایات[ویرایش]

  • امام صادق علیه السلام فرمود: ابليس چهار بار شيون كرد. نخستين بار روزى بود كه به او لعنت شد و ديگر زمانى كه به زمين فرود آمد و ديگر وقتى كه محمد صلی الله علیه و آله پس از مدتى كه پيامبر نيامده بود به پيامبرى مبعوث گرديد و ديگر زمانى كه سوره فاتحه نازل شد و او دو بار شاد شد، زمانى كه آدم از آن درخت خورد و زمانى كه او از بهشت فرود آمد.[۱۰]
  • صفوان بن يحيى از امام صادق علیه السلام نقل مى كند كه فرمود: ابليس گفت: پنج چيز است كه من در آن ها حيله اى ندارم ولى بقيه مردم در دست من هستند: كسى كه از روى صدق نسبت به خدا پناه برد و در تمام كارهايش به او توكل كند، و كسى كه تسبيح گفتن او در شب و روز زياد باشد، و كسى كه به برادر مؤمن خود همان را بپسندد كه بر خود مى پسندد، و كسى كه به هنگام رسيدن مصيبت خود را نبازد، و كسى كه به آن چه خدا به او داده راضى باشد و غم روزى نخورد.[۱۱]
  • امام پنجم علیه السلام فرمود: چون حضرت نوح نزد پروردگارش قوم خويش را نفرين كرد، ابليس ملعون نزد آن حضرت آمد و عرض كرد: اى نوح تو حق يك نعمتى بر من دارى كه مي خواهم به تو پاداش دهم. حضرت نوح فرمود: به خدا بر من ناگوار است كه بر تو حق نعمتى داشته باشم، چيست آن نعمت؟ عرض كرد: بلى نفرين كردى خدا قومت را غرق كرد ديگر هيچ كس نماند كه من به گمراه كردن او رنج برم پس من راحتم تا مردم ديگرى بوجود آيند و آن ها را گمراه كنم. نوح فرمود: چه مي خواهى مرا پاداش بدهى؟ عرض كرد: مرا در سه جا بياد آور كه در اين سه به بنده نزديكترم، هر وقت غضب كردى مرا بياد آور، هر وقت خواستى ميان دو نفر حكم كنى مرا به ياد آور، هر وقت با زن بيگانه خلوت كردى و با شما هيچ كس نيست مرا به ياد آور.[۱۲][۱۳]

پانویس[ویرایش]

  1. قاموس قرآن(سيد على اكبر قرشى)، ج1، ص226.
  2. تفسیر آسان(محمد جواد نجفى خمينى)، ج1، ص93.
  3. كوثر(جعفرى يعقوب)، ج1، ص139.
  4. كوثر (جعفرى يعقوب)، ج1، ص147.
  5. تفسير نمونه، ج6، ص98.
  6. بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، ص694.
  7. تفسير آسان (محمد جواد نجفى خمينى)، ج9، ص57.
  8. حجة التفاسير و بلاغ الإكسير(سيد عبدالحجت بلاغى)، ج1، ص34.
  9. تفسير آسان (محمد جواد نجفى خمينى)، ج9، ص65.
  10. خصال/ترجمه جعفرى (يعقوب جعفرى)، ج1، ص381.
  11. خصال/ترجمه جعفرى (يعقوب جعفرى)، ج 1، ص 415.
  12. خصال/ترجمه كمره اى، ج1، ص 146.
  13. بهشت كافى/ترجمه روضه كافى، (حميدرضا آژير)، ص 183.

منابع[ویرایش]

  • قاموس قرآن، سيد على اكبر قرشى؛ تهران: اسلاميه، چاپ پنجم، 1367 ش.
  • تفسير آسان، محمد جواد نجفى خمينى؛ تهران: انتشارات اسلاميه، چاپ اول، 1398 ق.
  • كوثر، جعفرى يعقوب.
  • تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى؛ تهران: دارالكتب الإسلامية، چاپ اول، 1374 ش.
  • بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، نجمى - هاشم زاده هريسى.
  • حجة التفاسير و بلاغ الإكسير، سيد عبدالحجت بلاغى؛ قم: انتشارات حكمت، 1386 ق.
  • خصال/ترجمه جعفرى، يعقوب جعفرى؛ قم، نسيم كوثر، چاپ اول، 1382 ش.
  • خصال/ترجمه كمره اى، محمدباقر كمره اى؛ تهران: انتشارات كتابچى، چاپ اول، 1377 ش.
  • بهشت كافى ترجمه روضه كافى؛ حميدرضا آژير، قم: انتشارات سرور، چاپ اول، 1381 ش.