تسبیح

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو
Icon-encycolopedia.jpg

این صفحه مدخلی از دانشنامه جهان اسلام است

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)


تسبیح در لغت به معنای خدا را به پاکی یاد و وصف کردن او را از هر گونه بدی و هر آنچه شایسته او نیست، دور و مبرا دانستن (تنزیه) است و به معنای ذکر و نماز نیز آمده است.[۱] مفهوم تسبیح گذشته از کاربرد بسیار آن در قرآن و احادیث و روایات در عرفان اسلامی نیز مطرح است.

واژه تسبیح در قرآن دو بار در حالت مضاف [۲] و واژه های هم ریشه با آن نود بار بکار رفته است که از آن میان بیشترین کاربرد را واژه سبحان دارد.[۳] پنج سوره مدنیِ؛ سوره حدید، سوره حشر، سوره صف، سوره جمعه، سوره تغابن و دو سوره مکی؛ سوره اسراء و سوره اعلی با واژه های هم ریشه با تسبیح آغاز می شوند؛ به این سوره ها «مسبّحات» می گویند.

مضمونی که در آیه های قرآنیِ مرتبط با تسبیح بسیار جلب توجه می کند، تسبیح گویی موجودات است. به بیان قرآن چیزی نیست که به تسبیح خدا مشغول نباشد ولی آدمیان به تسبیح موجودات پی نمی برند.(سوره اسراء: 44) از جمله مصادیق تسبیح کنندگان اند: آسمانها و زمین و هر چه در آنهاست.[۴] کوهها و پرندگان که همراه با داود علیه السلام و در حالی که مسخَّر او هستند، به تسبیح مشغول اند.[۵] فرشتگان و حاملان عرش الاهی که [۶] خود را «مسبِّحون» می خوانند [۷] و در اعتراض به آفرینش انسانِ فسادانگیز و خونریز به تسبیح گو بودن خود افتخار می کنند.[۸] در آیه ای هم از تسبیح گویی فرشتگان در کنار آمرزش خواهی آنها برای اهل زمین سخن رفته است.[۹]

از مضامین شایان ذکر در آیه های مرتبط با تسبیح، نسبت تسبیح گویی باایمان ورزی است. قرآن در کنار ایمان از تسبیح گویی یاد می کند [۱۰] و از کسانی سخن می گوید که هیچ چیز آنان را از ذکر خدا بازنمی دارد و بامداد و شامگاه به نیایش و تسبیح او مشغول اند.[۱۱] بکار رفتن مضمون تسبیح در سه آیه از چهار آیه سجده[۱۲] مرجوع کنید بهید ربط وثیقِ اهل تسبیح بودن با بندگی و ایمان ورزی است. حضرت موسی علیه السلام از خدا می خواهد که برادرش هارون را همراه و یاور او سازد تا خدا را تسبیح بسیار گویند و به یاد او باشند (سوره طه: 33) و سوره یونس علیه السلام در ظلمات ندا در می دهد که «لااله الاّ انت سبحانک إِنّی کُنْتُ من الظالمین» (سوره انبیاء: 87)؛ بنابر قرآن اگر یونس از تسبیح کنندگان نبود تا روز بعث در شکم ماهی می ماند.(سوره صافات: 143، 144)

در قرآن بارها به تسبیح گویی امر شده است. خداوند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و برخی دیگر از انبیا را به تسبیح گویی امر کرده[۱۳] و از ایمان آورندگان خواسته است که صبح و شام او را تسبیح گویند.(سوره احزاب: 42) زکریای پیامبر نیز قوم خویش را به تسبیح گویی مدام فرامی خواند.(سوره مریم: 11)

تفلیسی در وجوه قرآن (ص53) بر آن است که تسبیح در قرآن دو وجه معنایی دارد: خدا را به پاکی یاد کردن و انشاءاللّه گفتن. او برای وجه اخیر آیه 28 سوره قلم را شاهد آورده است. فیروزآبادی نیز در تقسیم بندی خود 31 وجه معنایی برای کاربرد تسبیح در قرآن برشمرده است.[۱۴] برای واژه سبحان هم ــ که به همان معنای تسبیح است اما در حالت اسمی نه مصدری[۱۵] ــ تفلیسی کاربردهایی چون پاکی و بری بودن از عیوب، شگفتی و نماز را در قرآن تشخیص داده است.[۱۶]

مفسران در تفسیر آیات مرتبط با تسبیح، گذشته از شرح معنای لفظی تسبیح متناسب با آیه موردنظر و نقل اقوال و روایات مختلف، مطالبی بیان کرده اند. طبری در جایی این نظر را نقل کرده که تسبیح، نماز فرشتگان است[۱۷] و در تفسیر آیه 41 سوره نور دو قول آورده است: نماز برای انسان است و تسبیح برای دیگر مخلوقات، نماز برای انسان است و تسبیح برای همة موجودات.[۱۸] به نظر شیخ طوسی، تسبیح در مورد موجودات عاقل به همان معنای لفظی است اما در مورد حیوانات و جمادات عبارت است از دلالت آنها بر وحدانیت خدا و صفات او [۱۹] زمخشری در تفسیر آیه 98 سوره حجر، تسبیح را «فزع الی اللّه» معنی کرده و گفته است که مراد ذکر دائم و کثرت سجود است.[۲۰]

طبرسی نیز با نقل این قول که نماز اختصاص به انسان دارد و تسبیح برای همه موجودات است، (ج7، ص233) بر آن است که تسبیح مکلفین به قول است و تسبیح جمادات به دلالت [غیرلفظی]. (ج10، ص447)

فخررازی با نقل این قول که مفهوم تسبیح در قرآن به دو معنای تنزیه و تعجب آمده، موارد هر دو معنی را برشمرده است.[۲۱] او نیز در تفسیر برخی آیات، مراد از تسبیح را نماز دانسته[۲۲] و در موردی به اختلاف نظرها درباره نوع این نماز اشاره کرده است.[۲۳] به نظر فخررازی ، مراد از مسبِح بودن همه اشیا، دلالت خلقت آنها بر تنزیه و قدرت و الاهیت و توحید و عدل خداست و خلقت موجودات عاقل به نحو اشدّ چنین دلالتی دارد.[۲۴]

به نوشته محمد رشیدرضا،[۲۵] از آنجا که تسبیح بر منزه دانستن از هر گونه شر و بدی دلالت دارد، به خدا اختصاص یافته است و در مقابل آن لعن است که بر دور دانستن هر گونه خیر و خوبی از یک موجود دلالت دارد. طباطبائی (ج13، ص110ـ113) با رد مجازی بودن کاربرد تسبیح برای برخی موجودات، بر آن است که در مورد همه موجودات، اطلاق لفظ تسبیح حقیقی است و مراد از تسبیح، تسبیحِ به قول است اما قول لزوماً به لفظ نیست. او در تفسیر آیه 44 سوره اسراء می گوید که مراد از تسبیح صرفِ دلالت مسبح بر نفی شریک و نقص از خدا نیست چون در این صورت، آوردن عبارت «لاتَفْقُهون تَسْبیحَهُم» معنایی ندارد؛ دلالت را همه انسانها درمی یابند.[۲۶]

در تفاسیر عرفانی قرآن با نگاهی متفاوت به تسبیح نگریسته شده و گاه از تسبیح در کنار تقدیس یاد شده است، کما این که «سُبّوح» (از اسماءاللّه) نیز معمولاً همراه با «قُدّوس» ذکر می شود؛ مثلاً در تفسیرالقرآن الکریم عبدالرزاق کاشی از تسبیح اهل سماوات به «تقدیس » تعبیر و گفته شده که اظهار صفات جمالی خداوند است و از تسبیح اهل زمین به «تحمید و تعظیم» تعبیر شده و آمده است که اظهار صفات جلالی خداوند است.[۲۷]

منابع مقاله[ویرایش]

  • علاوه بر قرآن
  • ابن فارس
  • ابن منظور
  • محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج4، چاپ عبدالکریم عزباوی، قاهره [بی تا].
  • حبیش بن ابراهیم تفلیسی، وجوه قرآن، چاپ مهدی محقق، تهران [1340ش]
  • محمد رشیدرضا، تفسیرالقرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار [تقریرات درس] شیخ محمد عبده، ج7، مصر 1367.
  • زمخشری
  • عبدالرحیم بن عبدالکریم صفی پوری، منتهی الارب فی لغة العرب، چاپ سنگی تهران 1297ـ1298، چاپ افست تهران 1377؛ طباطبائی
  • طبرسی
  • طبری، جامع
  • طوسی
  • عبدالرزاق کاشی، تفسیرالقرآن الکریم (معروف به تفسیر ابن عربی)، چاپ مصطفی غالب، بیروت 1978، چاپ افست تهران [بی تا].
  • محمد بن عمر فخررازی، التفسیرالکبیر، قاهره [بی تا].
  • چاپ افست تهران [بی تا].
  • خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم 1405.
  • محمد بن یعقوب فیروزآبادی، بصائر ذوی التمییز فی لطائف الکتاب العزیز، ج2 و 3، چاپ محمدعلی نجار، قاهره 1406/1986.

پانویس[ویرایش]

  1. فراهیدی، ج3، ص151ـ152؛ ابن فارس، ج3، ص125؛ ابن منظور؛ صفی پوری، ذیل «سبح».
  2. سوره نور: 41؛ سوره اسراء: 44.
  3. رجوع کنید به ادامة مقاله.
  4. سوره حدید: 1؛ سوره حشر: 1، 24؛ سوره صف: 1؛ سوره نور: 41؛ سوره جمعه: 1؛ سوره تغابن: 1.
  5. سوره انبیاء: 79؛ سوره ص: 18؛ سوره رعد 13.
  6. سوره زمر: 75؛ سوره غافر: 7؛ سوره رعد: 13.
  7. سوره صافات: 166.
  8. سوره بقره: 30.
  9. سوره شوری: 5.
  10. سوره فتح: 9.
  11. سوره نور: 36، 37.
  12. سوره اعراف: 206؛ سوره سجده: 15؛ سوره فصلت: 38.
  13. مثلاً رجوع کنید به سوره حجر: 98؛ سوره طه: 130؛ سوره فرقان: 58؛ سوره آل عمران: 41.
  14. رجوع کنید به ج2، ص285ـ289، نیز رجوع کنید به ج3، ص172ـ178.
  15. ازهری، ج4، ص338، ذیل «سبح».
  16. رجوع کنید به ص125ـ126.
  17. ج1، ص166.
  18. ج18، ص117.
  19. ج9، ص517ـ518، نیز رجوع کنید به ج6، ص482ـ483، ج7، ص268، 445، ج 8، ص549ـ550، ج10، ص18.
  20. ج2، ص591.
  21. رجوع کنید به ج2، ص171ـ172.
  22. ج8، ص45، ج21، ص190.
  23. ج22، ص133ـ134.
  24. ج24، ص10، نیز رجوع کنید به ج20، ص218، که تسبیح حیّ مکلف را به دو طریق قولی و دلالی می داند و تسبیح بهایم و جمادات را به طریق دلالی نیز رجوع کنید به ج29، ص206، که مسبح بودن را لازمة ماهیت اشیا می داند.
  25. ج7، ص264ـ265.
  26. نیز رجوع کنید به ج11، ص323، ج19، ص144.
  27. عبدالرزاق کاشی، ج2، ص144؛ برای مبحث عرفانی تسبیح رجوع کنید به تسبیح و تقدیس.


منابع[ویرایش]