جابر بن یزید جعفی
| نام کامل | جابر بن یزید بن حارث جُعفی |
| زادروز | نامعلوم (حدود ۵۰ق به تخمین برخی پژوهشها) |
| زادگاه | کوفه |
| وفات | ۱۲۸ق |
| مدفن | نامعلوم |
| اساتید | |
| شاگردان |
عمرو بن شمر، مفضل بن صالح، منخل بن جمیل، یوسف بن یعقوب |
| آثار |
تفسیر، النوادر، الفضائل، الجمل، صفین، النهروان، مقتل امیرالمؤمنین علیه السلام، مقتل الحسین علیه السلام |
| شناختهشده برای |
از اصحاب امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام و از راویان بحثبرانگیز شیعه |
جابر بن یزید جُعفی (درگذشتهٔ ۱۲۸ق) از محدثان و راویان شیعهٔ کوفه در نیمهٔ دوم سدهٔ نخست و نیمهٔ نخست سدهٔ دوم هجری و از اصحاب امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام بود.[۱] او را از راویانی دانستهاند که حجم فراوانی از احادیث امام باقر علیه السلام را نقل کردهاند و در انتقال بخشی از میراث حدیثی امامیه به نسل بعد سهم داشتهاند.[۲] نسب او به خاندان جُعفی، از تیرههای قبیلهٔ مذحج، میرسد و خودش را «عربی قدیم» خواندهاند.[۳] جایگاه رجالی جابر محل اختلاف است؛ گروهی او را ستودهاند و گروهی به سبب اختلاط در روایت و نقل راویان ضعیف از او، در اعتبار روایاتش تردید کردهاند.[۴] در منابع اهل سنت نیز آرای او یکسان نیست؛ گروهی به سبب تشیع و اعتقاد به رجعت او را تضعیف کرده و گروهی دیگر او را به غلو متهم ساختهاند.[۵]
محتویات
نسب، کنیه و زادگاه
نجاشی نسب کامل او را چنین آورده است: «جابر بن یزید بن حارث بن عبد یغوث بن کعب بن حارث بن معاویه بن وائل بن مرار بن جعفی».[۶] نسبت «جُعفی» به جُعفی بن سعد العشیره، از تیرههای قبیلهٔ مذحج، بازمیگردد؛ قبیلهای یمنیتبار که شاخهای از آن در کوفه سکونت داشت.[۷] نجاشی او را «عربی قدیم» خوانده است؛ تعبیری که بر اصالت عربی و دیرینگی خاندان او تأکید دارد.[۸]
کنیهٔ او را بیشتر «ابوعبدالله» و به قولی «ابومحمد» و «ابویزید» گفتهاند.[۹] از سال تولد او خبر دقیقی در دست نیست. برخی پژوهشهای معاصر با توجه به طبقهٔ حدیثی او، تولدش را حدود سال ۵۰ق تخمین زدهاند.[۱۰]
جابر جعفی را نباید با جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، یکی گرفت. هر دو «جابر» نام داشتند و هر دو با امام باقر علیه السلام پیوندی داشتند، اما یکی از انصار مدینه و دیگری از عربهای جُعفی کوفه بود.[۱۱]
حیات و پیوند با امامان
جابر در جوانی به محضر امام باقر علیه السلام رسید. خودش میگوید در حالی که جوان بودم بر آن حضرت وارد شدم و او پرسید از کجایی؛ گفتم از کوفه و از تیرهٔ جُعفی. امام فرمود اگر کسی پرسید از کجایی، بگو از مدینه؛ و او را از بازگو کردن کتابی که به او سپرده بود تا فروپاشی حکومت بنی امیه بازداشت و پس از آن نیز کتمان آن را روا نشمرد. آنگاه کتاب دیگری به او داد و گفت اگر چیزی از آن را هرگز بازگو کنی، لعنت من و پدرانم بر تو باد.[۱۲] این گزارش، جابر را در جایگاه یکی از حاملان میراث حدیثی امامان و در دورهٔ اختناق اموی نشان میدهد.
او سالها از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت کرد. شیخ طوسی او را در شمار اصحاب امام باقر علیه السلام و نیز در شمار اصحاب امام صادق علیه السلام با تعبیر «تابعی، أسند عنه، روی عنهما» آورده است.[۱۳] نجاشی نیز میگوید او هر دو امام را درک کرد و در روزگار امام صادق علیه السلام درگذشت.[۱۴]
زندگی او با فشار هشام بن عبدالملک بر شیعیان همراه بود. بر پایهٔ گزارشی، جابر روزی با سبدی بر سر و چوبی در دست در کوچههای کوفه رفت و مردم گفتند «جن جابر». چند روز بعد، نامهٔ هشام برای دستگیری و فرستادن او رسید. والی کوفه دربارهٔ او تحقیق کرد و گواهان شهادت دادند که او «مختلط» شده است؛ هشام از او دست برداشت و جابر به حال نخست بازگشت.[۱۵] این گزارش نشان میدهد که رفتار او دستکم در نگاه برخی کوفیان به «اختلاط» تعبیر میشده است.
جایگاه حدیثی
حجم روایات جابر از امام باقر علیه السلام را بسیار دانستهاند. خود او گفته است پنجاه هزار حدیث روایت کرده که کسی از او نشنیده است و در گزارشی دیگر میگوید امام باقر علیه السلام هفتاد هزار حدیث به او آموخته که هیچیک را بازگو نکرده است.[۱۶] این ارقام گزارش خود جابر است و از گستردگی آموختههای او حکایت میکند.
امام صادق علیه السلام در روایتی که اصحاب دربارهٔ احادیث جابر اختلاف کرده بودند، فرمود: «رحم الله جابر الجعفی، کان یصدق علینا، لعن الله المغیرة بن سعید کان یکذب علینا»؛ خدا جابر جعفی را رحمت کند که بر ما راست میگفت و خدا مغیره بن سعید را لعنت کند که بر ما دروغ میبست.[۱۷] این روایت، جابر را در برابر مغیره بن سعید، یکی از سرشناسان غالیان کوفه، قرار میدهد و نشان میدهد که امام او را دروغگو نمیدانست.
در روایتی دیگر، امام صادق علیه السلام در پاسخ به پرسش از منزلت جابر، او را همانند سلمان فارسی نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله دانسته است: «منزلة جابر بن یزید منکم منزلة سلمان من رسول الله».[۱۸] این گزارش در منابع رجالی متأخر نیز نقل شده و از مستندات ستایش او است.[۱۹]
جابر خود میگوید امام باقر علیه السلام به او فرمود: «یا جابر، حدیثنا صعب مستصعب...»؛ حدیث ما دشوار و پیچیده است و آن را جز پیامبری مرسل یا فرشتهای مقرب یا مؤمنی آزموده تحمل نمیکند. پس اگر چیزی از امر ما بر تو وارد شد و دلت آن را پذیرفت، خدا را سپاس گو، و اگر آن را انکار کردی، به ما اهل بیت بازگردان و مگو چگونه و چرا.[۲۰] این روایت، منطق کتمان و تسلیم در انتقال احادیث اهل بیت علیهم السلام را نشان میدهد و توضیح میدهد که چرا برخی معاصرانش سخنان او را شگفت مییافتند.
حساسیت حول احادیث جابر تا آنجا بود که امام صادق علیه السلام دربارهٔ تفسیر او فرمود آن را برای فرومایگان بازگو نکنند تا آن را پراکنده نکنند.[۲۱] در گزارشی دیگر، وقتی ذریح محاربی از امام دربارهٔ جابر میپرسد، امام از پاسخ میپرهیزد و میگوید از یاد کردن جابر دست بردار، زیرا فرومایگان چون احادیث او را بشنوند، زشتنمایی میکنند.[۲۲]
داوری رجالیان شیعه
نجاشی در ترجمهٔ او مینویسد گروهی از او روایت کردهاند که خودشان مورد طعن و تضعیف قرار گرفتهاند، مانند عمرو بن شمر، مفضل بن صالح، منخل بن جمیل و یوسف بن یعقوب. سپس میافزاید: «و کان فی نفسه مختلطاً»؛ و استادش شیخ مفید اشعاری دربارهٔ او میخوانده که بر اختلاط او دلالت داشته است. نجاشی در پایان تأکید میکند: «قل ما یورد عنه شیء فی الحلال والحرام»؛ کمتر روایتی از او در باب حلال و حرام نقل شده است.[۲۳] نکتهٔ مهم آن است که نجاشی در این ترجمه واژهٔ «ضعیف» را مستقیماً برای خود جابر به کار نبرده، بلکه راویان او را تضعیف کرده و او را «مختلط» خوانده است.
در برابر، شیخ طوسی او را در شمار اصحاب دو امام آورده و در فهرست آثار اصحاب، برای او «اصل» و «کتاب التفسیر» یاد کرده و سندهای آنها را آورده است.[۲۴] ابن غضائری، که به سختگیری در جرح شهرت دارد، او را «ثقة فی نفسه» خوانده و گفته است بیشتر کسانی که از او روایت کردهاند ضعیفاند؛ از اینرو روایات آنان را رها میکند و دربارهٔ بقیه توقف میکند.[۲۵]
علامه حلی میگوید کشی در حق جابر هم مدح و هم پارهای ذم آورده و هر دو طریق ضعیف است.[۲۶] سید ابوالقاسم خویی روایت زراره را که در آن امام فرموده بود جابر را نزد پدرش جز یک بار ندیده است، از باب توریه و برای دفع خطر دانسته و با توجه به فراوانی روایات جابر از امامان، او را از ثقات شمرده است.[۲۷]
داوری منابع اهل سنت
در منابع رجالی اهل سنت نیز دیدگاهها متفاوت است. وکیع بن جراح او را ثقه خوانده و سفیان ثوری او را پرهیزگارترین مردم در حدیث دانسته است. همچنین گروهی از محدثان بزرگ، مانند شعبه و سفیان، از او روایت کردهاند.[۲۸] در برابر، ابن عیینه او را تکذیب کرد و به سبب اعتقاد او به رجعت و تفسیر باطنی برخی آیات، از نقل حدیث او فاصله گرفت.[۲۹] برخی از رجالیان اهل سنت نیز او را به سبب تشیع و گرایشهای علوی، «رافضی» خوانده و تضعیف کردهاند.[۳۰]
اتهام غلو
در منابع رجالی و حدیثی، گزارشهایی دربارهٔ کرامات و پیشگوییهای جابر نقل شده است. برای نمونه، در رجال کشی آمده که او با مسح دست بر چشم مردی، او را در چشم برهمزدنی به مدینه نزد امام باقر علیه السلام برد و این ماجرا سبب توحید آن مرد شد.[۳۱] همچنین گزارشهایی از آگاهی او از رخدادهای آینده نقل شده است.[۳۲] همینگونه اخبار، دستمایهٔ اتهام غلو دربارهٔ او شده است.
پژوهشهای معاصر نشان میدهند که غالیان، بهویژه نصیریه، برای اعتبار بخشیدن به آموزههای خود، احادیثی را به جابر نسبت داده یا از نام او بهره گرفتهاند؛ از اینرو بخشی از آنچه به او نسبت داده شده، حاصل بهرهبرداری غالیان از نام او است.[۳۳] در برابر، گزارشهای ستایشآمیز امامان دربارهٔ او و تفکیک صریح امام صادق علیه السلام میان جابر و مغیره بن سعید، با تصویری که جابر را غالی میخواند سازگار نیست.[۳۴]
آثار
نجاشی فهرست آثار او را چنین آورده است: کتاب التفسیر، کتاب النوادر، کتاب الفضائل، کتاب الجمل، کتاب صفین، کتاب النهروان، کتاب مقتل أمیرالمؤمنین علیه السلام و کتاب مقتل الحسین علیه السلام.[۳۵] شیخ طوسی نیز از «اصل» او و «کتاب التفسیر» یاد کرده و سندهای آنها را آورده است.[۳۶] در فهرست نجاشی، آثاری دربارهٔ جنگ جمل، جنگ صفین و نهروان نیز دیده میشود که نشان از توجه او به تاریخ درگیریهای دوران امام علی علیه السلام دارد.
سندهای این آثار در منابع رجالی، بیشتر از طریق راویانی است که تضعیف شدهاند. نجاشی تصریح میکند که در سند تفسیر او «عبدالله بن محمد» که به جعفی معروف است ضعیف است و نسخهای دیگر از طریق عمرو بن شمر نقل شده است.[۳۷] او همچنین «رسالة أبی جعفر إلی أهل البصرة» و شماری از احادیث و کتابهای دیگر را به جابر نسبت داده و این نسبتها را ساختگی دانسته است.[۳۸]
آنچه امروز به نام «تفسیر جابر» شناخته میشود، از راه همین سندهای متأخر و ضعیف به او میرسد.[۳۹]
وفات
نجاشی سال وفات او را ۱۲۸ق و در روزگار امام صادق علیه السلام دانسته است.[۴۰] شیخ طوسی به نقل از احمد بن حنبل همین سال را آورده، اما از قول یحیی بن معین سال ۱۳۲ق را نیز نقل کرده است.[۴۱] در بیشتر منابع شیعه، ۱۲۸ق ذکر شده است.
جایگاه و میراث
جابر جعفی یکی از چهرههای اثرگذار و در همان حال بحثبرانگیز تاریخ حدیث شیعه است. از سویی در شمار اصحاب دو امام و در سلسلهٔ راویان بسیاری از احادیث امامیه جای دارد و از سوی دیگر، نسبتهای غلو و اختلاط، اعتبار بخشی از میراث او را در نگاه رجالیان متأخر متزلزل کرده است.[۴۲] پژوهشهای معاصر با تفکیک میان شخصیت جابر و روایات منسوب به او، بر برائت او از غلو تأکید کرده و عامل اصلی شهرت او به غلو را سوءاستفادهٔ غالیان دانستهاند.[۴۳] داوری نهایی دربارهٔ او، با توجه به تعارض منابع، به خواننده واگذار میشود.
پانویس
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۲۸؛ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۶۳.
- ↑ کشی، رجال الکشی، ج۲، ص۴۴۰-۴۴۲.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۲۸؛ سمعانی، الانساب، ج۲، ص۴۷-۴۸.
- ↑ حلی، خلاصة الأقوال، ص۹۴؛ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۲۸.
- ↑ مزی، تهذیب الکمال، ج۴، ص۴۶۵-۴۶۶؛ احمدوند و طاووسی مسرور، «نقش غالیان در اشتهار تهمت غلو به جابر جعفی»، ص۱۴۹.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۲۸.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۲۸؛ سمعانی، الانساب، ج۲، ص۴۷-۴۸.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۲۸.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۲۸؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۴، ص۴۶۶.
- ↑ احمدوند و طاووسی مسرور، «نقش غالیان در اشتهار تهمت غلو به جابر جعفی»، ص۱۴۹.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۲۸؛ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۱۱.
- ↑ کشی، رجال الکشی، ج۲، ص۴۳۸.
- ↑ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۱۱ و ۱۶۳.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۲۸.
- ↑ کشی، رجال الکشی، ج۲، ص۴۴۳.
- ↑ کشی، رجال الکشی، ج۲، ص۴۴۰-۴۴۲.
- ↑ کشی، رجال الکشی، ج۲، ص۴۳۶؛ محسنی، معجم الأحادیث المعتبرة، ج۱، ص۱۳۶.
- ↑ مفید، الاختصاص، ص۲۰۷؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۷، ص۳۹۵.
- ↑ حلی، خلاصة الأقوال، ص۹۴.
- ↑ کشی، رجال الکشی، ج۲، ص۴۳۹.
- ↑ کشی، رجال الکشی، ج۲، ص۴۳۷.
- ↑ کشی، رجال الکشی، ج۲، ص۴۳۹.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۲۸.
- ↑ طوسی، الفهرست، ص۱۱۶؛ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۶۳.
- ↑ حلی، خلاصة الأقوال، ص۹۴.
- ↑ حلی، خلاصة الأقوال، ص۹۴.
- ↑ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۴۴.
- ↑ ابن أبی حاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۴۹۷؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۴، ص۴۶۵.
- ↑ مزی، تهذیب الکمال، ج۴، ص۴۶۵-۴۶۶؛ احمدوند و طاووسی مسرور، «نقش غالیان در اشتهار تهمت غلو به جابر جعفی»، ص۱۴۹.
- ↑ احمدوند و طاووسی مسرور، «نقش غالیان در اشتهار تهمت غلو به جابر جعفی»، ص۱۴۹.
- ↑ کشی، رجال الکشی، ج۲، ص۴۴۷-۴۴۸.
- ↑ کشی، رجال الکشی، ج۲، ص۴۴۳ و ۴۴۸.
- ↑ احمدوند و طاووسی مسرور، «نقش غالیان در اشتهار تهمت غلو به جابر جعفی»، ص۱۴۹.
- ↑ کشی، رجال الکشی، ج۲، ص۴۳۶؛ مفید، الاختصاص، ص۲۰۷.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۲۹.
- ↑ طوسی، الفهرست، ص۱۱۶.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۲۹.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۲۹.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۲۹؛ طوسی، الفهرست، ص۱۱۶.
- ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۲۸.
- ↑ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۱۱.
- ↑ حلی، خلاصة الأقوال، ص۹۴؛ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۲۸.
- ↑ احمدوند و طاووسی مسرور، «نقش غالیان در اشتهار تهمت غلو به جابر جعفی»، ص۱۴۹؛ هزار، «درنگی در شخصیت حدیثی جابر بن یزید جعفی».
منابع
- ابن أبی حاتم، عبدالرحمن بن محمد؛ الجرح و التعدیل، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۲۷۱ق؛ ج۲.
- احمدوند، عباس و سعید طاووسی مسرور؛ «نقش غالیان در اشتهار تهمت غلو به جابر جعفی»، فصلنامه علوم حدیث، سال شانزدهم، شماره ۳ (پیاپی ۶۱)، پاییز ۱۳۹۰.
- حلی، حسن بن یوسف؛ خلاصة الأقوال، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۳ق.
- خویی، سید ابوالقاسم؛ معجم رجال الحدیث، ج۴، چاپ نجم، ۱۴۱۳ق.
- سمعانی، عبدالکریم؛ الانساب، بیروت: دار الجنان، ۱۴۰۸ق؛ ج۲.
- طوسی، محمد بن حسن؛ اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)، تصحیح میر داماد استرآبادی، قم: مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث؛ ج۲.
- طوسی، محمد بن حسن؛ رجال الطوسی، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۵ق.
- طوسی، محمد بن حسن؛ الفهرست، تحقیق سید عبدالعزیز طباطبایی، قم: مکتبة المحقق الطباطبایی، ۱۴۲۰ق.
- محسنی، آصف؛ معجم الأحادیث المعتبرة، ج۱.
- مجلسی، محمدباقر؛ بحار الأنوار، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق؛ ج۴۷.
- مزی، یوسف بن عبدالرحمن؛ تهذیب الکمال، تحقیق بشار عواد معروف، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۳ق؛ ج۴.
- مفید، محمد بن محمد؛ الاختصاص، قم: المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.
- نجاشی، احمد بن علی؛ رجال النجاشی، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۵ق.
- هزار، علیرضا؛ «درنگی در شخصیت حدیثی جابر بن یزید جعفی»، مجله علوم حدیث، شماره ۲۴.




