شیخ عبدالنبی نوری
«آیتالله شیخ عبدالنبی نوری» (۱۲۵۴-۱۳۴۳ ق)، فقیه، اصولی، حکیم و مجتهد نامدار شیعه در قرن ۱۴ قمری و از شاگردان علمای بزرگی همچون میرزای شیرازی و میرزا ابوالحسن جلوه بود. شیخ عبدالنبی از علمای مبارز و طرفدار نهضت مشروطه مشروعه بود. در حوزه درسی او بزرگانی چون علامه شعرانى و محمدتقى آملى شرکت میجستند.
| نام کامل | عبدالنبی نوری |
| زادروز | ۱۲۵۴ قمری |
| زادگاه | نور، مازندران |
| وفات | ۱۳۴۳ قمری |
| مدفن | شهرری، حرم حضرت عبدالعظیم حسنی |
| اساتید |
میرزا محمدحسن شیرازی، میرزا ابوالحسن جلوه، میرزا حبیبالله رشتى، میرزا ابوالقاسم کلانتر،... |
| شاگردان |
سید شهاب الدین مرعشی نجفی، علامه شعرانى، محمدتقى آملى، سید ابوالحسن رفیعى قزوینى،... |
| آثار |
حاشیه بر رسائل، حاشیه بر اسفار اربعه، شرح قواعد الاحکام، رسالة فى تحریم المشروطه،... |
محتویات
ولادت
شیخ عبدالنبی نوری در سال ۱۲۵۴ هـ.ق. (۱۲۱۴ ش) در شهرستان نور از توابع استان مازندران دیده به جهان گشود. پدرش ملامهدى قبل از تولد او دار فانى را وداع گفت و عبدالنبی در ۵ سالگی مادرش را نیز از دست داد.
تحصیلات و استادان
عبدالنبى تحصیلات مقدماتى را از ملا اسماعیل و میرزا محمد تنکابنى - داماد علامه محمدتقى نوری - فراگرفت. منطق، معانى، بیان و تفسیر را هم آموخت و آنگاه به روستاى بالرود مهاجرت کرد و به حوزه درسى میرزا هادى نوری (پسر علامه نورى) حاضر شد. در مدت ۵ سال فقه، کلام و تفسیر را فرا گرفت. آنگاه به شهرستان آمل و سپس به بابل رفت و نزد سعید العلماء مازندرانى به تلمّذ پرداخت و به دلیل استعداد فوق العاده، مورد توجه وى قرار گرفت.[۱]
عبدالنبی پس از وفات سعید العلماء براى کسب معلومات بیشتر به تهران آمد و نخست به محضر میرزا ابوالقاسم کلانتر شاگرد ملاعبدالله زنوزى شتافت تا معقول و منقول را نزدش بیاموزد. همچنین در مدرسه سپهسالار سابق (شهید مطهرى کنونى) از درس آقا على زنوزى (آقا على حکیم) و آقا على مدرس استفاده کرد.[۲] بعد از مدتی محمدرضا قمشه اى که سالها در اصفهان عهده دار تدریس فنون و حکمت بود، به تهران آمد و در حجره مدرسه صدر مسکن گزید و عبدالنبى نورى توانست از محضر پرفیض این عارف وارسته نیز بهره مند گردد. از دیگر اساتید شیخ عبدالنبی، میرزا ابوالحسن جلوه بود که در مدرسه دارالشفاى تهران کتاب «الشفاء» بوعلى سینا و برخى متون فلسفى دیگر را تدریس می نمود.[۳]
عبدالنبى نورى براى تکمیل سطوح عالى فقه و اصول، عازم نجف اشرف شد و محضر پرفیض درس اصول میرزا حبیب الله رشتى را درک کرد و با برخى از عالمان بزرگ همچون شیخ فضل الله نورى، آقا نورالله اصفهانى، سید على اکبر فال اسیرى، سید محمدکاظم یزدى، آقا ضیاءالدین عراقى هم درس و هم مباحثه شد.[۴] وی همچنین در درس شیخ انصارى حضور یافت.[۵] شسخ عبدالنبى نورى از میرزا حسین نورى هم استفاده کرد و به راهنمایى وى در منابع روایى و فقهى به تفحص و تحقیق پرداخت. همچنین از محضر این عالم نامدار به دریافت اجازه نامه روایى موفق گردید.[۶]
شیخ عبدالنبى نورى پس از تحصیل در نجف اشرف، به سامرا رفت و به حوزه درس آیت الله میرزا محمدحسن شیرازى راه یافت و به اخذ درجه اجتهاد نائل گشت.[۷]
تدریس و شاگردان
آیت الله عبدالنبى نورى در تهران جلسات متعدد علمى و ارشادى دایر نمود و با تدریس بى وقفه شاگردان زیادى را تربیت کرد. گروهى از طلاب برجسته حوزه، از درسهاى فقه، اصول و فلسفه او در صبح و عده اى از مردم از بیاناتش در شامگاه بهره مى بردند. حتى برخى که حوزه تدریس داشتند خود را از بحث هاى معقول و منقول این عالم وارسته بى نیاز نمى دیدند.[۸] حوزه درسش که غالباً در مدرسه میرزا محمود تشکیل مى گردید، مجمع ارباب فضل و کمال و علماء والامقام بود.[۹] برخی از شاگردان ایشان عبارتند از:
۱. میرزا محمدطاهر تنکابنى: با اینکه از بزرگان فلسفه و اعلام عرفا و فقها بود، به حوزه درسى شیخ عبدالنبى نورى مى رفت. علامه شعرانى نوشته است: جناب حاج شیخ عبدالنبى نورى در اواخر عمر بر اثر ضعف چشم قادر بر مطالعه کتاب نبوده، میرزا طاهر تنکابنى که خود نامور در معقول و منقول بود، به مجلس درس وى حاضر مى گردید و هر روز کتاب «اسفار اربعه» ملاصدرا را به مقدار یک درس قرائت مى کرد و شیخ صرفاً مستمع مطالب خوانده شده بود که همین خواندن و گوش کردن به منزله مطالعه نمودن شیخ عبدالنبى بود. سپس شروع مى نمود براى شاگردان مقصود و مراد صاحب اسفار را تقریر کردن، آن چنان که میرزا طاهر یکپارچه گوش مى شد و با دقت مطالب مطرح شده را مورد توجه قرار مى داد.[۱۰]
۲. آیت الله سید شهابالدین مرعشى نجفى.
۳. آیت الله شیخ محمدتقى آملى.
۴. آیت الله ابوالحسن شعرانى.
۶. میرزا عبدالله تهرانى.
۷. میرزا محمد ثابتى همدانى.
۸. آیت الله میرزا یدالله نظرپاک.
۹. صدرالافاضل شیرازى.
۱۰. سید محمدکاظم عصار.
۱۱. سید محسن صدرالاشراف.
۱۲. آیت الله علی اکبر الهیان تنکابنی.
۱۳. عبدالکریم امیرى فیروزکوهى.
آثار و تألیفات
۲. حاشیه بر «رسائل» شیخ انصارى
۳. حاشیه بر «اسفار اربعه» ملاصدرا
۴. شرح «قواعد الاحکام» علامه حلی
۵. رسالة فى تحریم المشروطه
۶. رسالهاى در کُرّ
۷. رساله عملیه: شیخ عبدالنبی این اثر را به اصرار مردم تهران براى پاسخ به مشکلات شرعى آنان نوشت و آن را به چاپ رساند، ولی پس از مدتى کوتاه رساله اش را جمع کرد و چون پرسیدند چرا چنین کردى؟ جواب داد: «در مکاشفه اى بنا بود با امام زمان ملاقات کنم اما به جاى آن حضرت با نایب او مکاشفه نمودم که کسى جز آیت الله سید ابوالحسن اصفهانى نبود، در آن حال در شش مسئله شرعى مشکل داشتم که جواب داد و متوجه بودم که آنچه مى گوید حقیقت داشته است. پس فهمیدم او اعلم است و نباید رساله من در ردیف اثرش قرار گیرد، از این جهت اجازه ندادم توزیع شود.»[۱۱]
فعالیتهای اجتماعی و سیاسی
شیخ عبدالنبى نوری که پس از سال ۱۳۰۰ ق. به سامرا رفته بود، پس از حدود پنج سال و به درخواست مردم، به تهران برگشت[۱۲] و نخست در محله عودلاجان از محلات تهران ساکن شد و در مسجد پیرزن تهران به اقامه نماز جماعت، تدریس، وعظ و ارشاد همت گماشت و بعدها به دعوت مردم به سرچشمه رفت که این مسجد نیز پایگاه علمى، عبادى و فرهنگى او به شمار مى رفت.
او بعد از رحلت میرزاى شیرازى و شهادت شیخ فضل الله نورى، عالى ترین مقام علمى و اجتماعى تهران را به خود اختصاص داد و خانه و مسجدى که در آن اقامه جماعت مى نمود، محل رفع دعاوى، قضاوت، فتوا، درس، بحث، وعظ و تبلیغ شد.
در زمانى که در تهران انجمنهاى زیادى بنیان نهاده شد، حاج شیخ عبدالنبى نورى همراه اکثر ائمه جماعت تهران، هیأت علمیّه اى تشکیل داد که منشى و مهر مخصوص داشت و به طرز جالبى سازماندهى شده بود و در ضمن توجه به بنیانهاى علمى در مسائل سیاسى، اجتماعى و حکومتى تأثیرگذار بود و این حرکت قبل از مشروطه صورت گرفت که از آینده نگرى و خوش فکرى ایشان حکایت دارد.[۱۳]
شیخ عبدالنبی از علمای مبارز و طرفدار نهضت مشروطه مشروعه بود. او همچون دوست و یار دیرینش، شیخ فضل الله نوری تلاش می کرد که از تصویب قوانین غیر اسلامی جلوگیری کند. در این ارتباط، سیل تهمت و بدگویی علیه او به راه افتاد و تبلیغات منفی مخالفان، چنان شدت گرفت که عده ای جاهل و غافل، درب مسجدی را که محل وعظ و ارشاد این عالم وارسته بود، بستند و محل سکونتش را سنگ باران نمودند. اما او همچنان صبورانه مقاومت کرد تا زمانی که پرده ها کنار رفت و حقایق روشن شد.[۱۴]
از دیگر اقدامات این فقیه فرزانه، مبارزه با گروهی از یهودی های تهران بود که با تبلیغات فریبنده، فساد و بی بندوباری را در میان جوانان رواج می دادند که با درایت و دخالت ایشان، این توطئه خنثی شد و آن گروه پذیرفتند که دست از تبلیغات علیه اسلام بردارند و از رواج فساد و شراب خواری اجتناب کنند.[۱۵]
حمایت از سید حسن مدرس یکی دیگر از فعالیتهای مهم سیاسی وی بود. ایشان به طرفداری از شهید مدرس، مردم خشمگین تهران را که همچون رودخانه ای خروشان به حرکت درآمده بودند، به سوی مجلس هدایت کرد و در حالی که خودش در میان جمعیت بود، به مقابله با مأموران و طرفداران مزدور رضاخان برخاستند و ضمن متواری کردن طرفداران رضاخان، مدرس را بر سردست گرفتند و با فریاد زنده باد اسلام، زنده باد مدرس، وی را پیروزمندانه به خانه آوردند.[۱۶]
در منظر عالمان
- علامه شعرانى و شیخ محمدتقى آملى، آیت الله نورى را مرجع تقلید، عالمى بزرگ و توانمند در حکمت، فلسفه، فقه و کلام و به لحاظ دانش، اندیشه و اخلاق برتر از دیگر علماى معاصر در تهران دانسته اند.
- آقا بزرگ تهرانی او را نابغه اى در عرضه فقه و اصول، مسلط به علوم عقلى و نقلى و دانشمندى بزرگ مى داند.
- آیت الله مرعشى نجفى مى گوید: «از برخى معاصرین خود افقه و اعلم بود، علاوه بر مقام علمى و فقهى، بسیار باظرافت و خوش سخن مى گفت و منبرى جامع، جالب و گیرا و مؤثر داشت...».
- شهید مطهرى مى نویسد: «حاج شیخ عبدالنبى نورى جامع معقول و منقول بوده است. در جامعیت، حضور ذهن و نیز در تقوا در زمان خودش مشهور بوده است.»
- محمدحسن خان اعتمادالسلطنه مى نویسد: «از فضلاى شاگردان میرزاى شیرازى است. در کتب مقدمات به تخصیص شرح مُطوّل بر تلخیص تبحرى فوق العاده دارد. این زمان در تهران امامت جماعت و درجه قابل توجهى از شهرت بهم رسانیده، وثاقث و عدالتش قابل توصیف نمى باشد. همه روزه در فقه و اصول مجلس درس منعقد مى سازد و به تحقیقات عالیه مى پردازد.»
وفات
مرحوم شیخ عبدالنبى نورى در ۲۰ محرم الحرام سال ۱۳۴۳هـ.ق (تیر ۱۳۰۳ ش) دار فانى را وداع گفت و پیکر مطهرش در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام در شهر ری به خاک سپرده شد.
در مجلس ترحیمى که برای او برگزار شد، جمعیت موج مى زد و چون سید حسن مدرس مقابل مسجد رسید، با شعارهاى زنده باد مدرس او را سردست بلند کردند و به مسجد آوردند. در این موقع رضاخان هم وارد شد و مردم شعار هایى تند علیه او سر دادند و نسبت به وى بى اعتنایى کردند. واعظ از شخصیت شیخ عبدالنبى نورى و مقام مدرس تجلیل فراوان کرد. در پایان مجلس، مردم براى مدرس و سایر علما و روحانیان با احترام راه باز کردند ولى به رضاخان راه ندادند و او با زحمت خود را به درب مسجد رسانید و با چوب دستى چند نفر را مجروح کرد و با عصبانیت از مسجد خارج شد. و بدین گونه مجلس ختم شیخ عبدالنبى هم به مبارزه بین علما و مردم با رضاخان تبدیل شد.
پانویس
- ↑ فرزانگان مازندران، گلبرار رئیسى، ج اول، ص ۴۳۶.
- ↑ میراث ماندگار، ج ۲، ص ۸۸؛ کلید خوشبختى، صادق حسن زاده، ص ۵۸.
- ↑ میرزا ابوالحسن جلوه حکیم فروتن، گلی زواره، ص ۱۴۴ و ۱۰۰؛ گلشن جلوه، گلی زواره، ص ۱۵؛ خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مرتضى مطهرى، ص۶۱۲.
- ↑ حدیث پارسایى، رضا مظفرى، ص ۹۹، ۱۰۰.
- ↑ آیینه مهر (ویژه گرامى داشت بیستمین سالگرد رحلت علامه طباطبایى)، جمعى از نویسندگان، ص ۲۴.
- ↑ محدث نورى روایت نور، محمد صحتى سردرودى، ص ۱۰۲.
- ↑ فرزانگان مازندران، ص ۴۳۷.
- ↑ گنجینه دانشمندان، ج ۳ ص ۱۲۴۲؛ نقباءالبشر، آقا بزرگ تهرانى، ج۳، ص ۱۲۴۲.
- ↑ اختران فروزان، ص ۱۰۶.
- ↑ در آسمان معرفت، به بیان و بنان علامه حسن زاده ى آملى، ص۱۹۷, دانشمندان و مشاهیر حرم حضرت عبدالعظیم حسنى و شهررى، به کوشش على رضا هزار، ج ۲، ص ۵۴۰-۵۴۱
- ↑ رادیو معارف، درس اخلاق آیت الله ناصرى، ۳ اردیبهشت ۱۳۸۱، ساعت ۵/۶ صبح.
- ↑ اختران فروزان رى و تهران، ص ۱۰۷.
- ↑ تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، محمدعلى کاتوزیان، ص ۵۲۶.
- ↑ حیات یحیى، میرزا یحیى دولت آبادى، ج ۲، ص ۲۸۹؛ فرزانگان مازندران، ص ۴۳۸.
- ↑ هفتاد سال خاطره از آیت الله بدلا، ص ۱۸۸-۱۹۰؛ کیهان اندیشه، ش ۲۹، ص ۱۶۴-۱۶۵؛ خاطرات سلیمان بهبودى، به کوشش غلامحسین میرزا صالح، ص ۱۱۳.
- ↑ مدرس مجاهدى شکست ناپذیر، ص ۵۴-۵۸؛ شهید مدرس ماه مجلس، از نگارنده، ص ۱۵۲؛ حیات یحیى، ج ۴، ص ۳۶۰؛ فرزانگان مازندران، ص ۴۳۹.
منابع
- روزشمار شمسی، علی حائری، قم، دفتر عقل، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۳۴۷.
- گلشن ابرار، زندگینامه شیخ عبدالنبی نوری، غلامرضا گلی زواره، جلد ۷.
- "شیخ عبدالنبی نوری مازندرانی"، سایت عرفان و حکمت در پرتو قرآن و عترت.





