حضرت علی اکبر علیه السلام: تفاوت بین نسخهها
(←در زیارت ناحیه مقدسه) |
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | ''' | + | '''«علی بن حسین علیهالسلام»''' مشهور به «علیاکبر»، فرزند بزرگ [[سیدالشهداء|حضرت سیدالشهدا]] علیهالسلام است که در [[روز عاشورا]] در [[کربلا]] به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید. هنگام دفن [[شهدای کربلا]]، پیکر مطهر حضرت علیاکبر در پایین پای پدر بزرگوارش مدفون شد، از آن رو [[قبر امام حسین علیه السلام|قبر امام حسین]] علیهالسلام «[[قبر شش گوشه|شش گوشه]]» است. |
| − | [[پرونده:شش گوشه.jpg|بندانگشتی|مدفن حضرت علیاکبر در ضریح شش گوشه]] | + | [[پرونده:شش گوشه.jpg|بندانگشتی|مدفن حضرت علیاکبر در [[ضریح شش گوشه]]]] |
| − | == | + | ==زندگینامه و ویژگیها== |
'''ولادت و نسب:''' | '''ولادت و نسب:''' | ||
| − | + | علىاکبر، فرزند بزرگتر [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] علیه السلام، بنا به نقلى در یازدهم [[ماه شعبان|شعبان]] سال سى و سوم هجرى<ref>این نقل ، مربوط به مقتل الحسینِ مُقَرَّم است و در منابع کهن و معتبر ، یافت نشد .</ref> متولّد شد.<ref>در السرائر و مَقاتل الطالبیین آمده است که در زمان خلافت عثمان به دنیا آمده است.</ref> [[ابوالفرج اصفهانی|ابوالفرج اصفهانی]] مى نویسد که او در زمان خلافت [[عثمان بن عفان|عثمان]] زاده شد، ولى از سال ولادتش نام نمى برد.<ref> مقاتل الطالبیین، دارالمعرفة، ص ۸۱.</ref> صاحب «[[اعیان الشیعه (کتاب)|اعیان الشیعه]]» سال ولادت او را ۳۵ یا ۴۱ هجرى نوشته است.<ref>اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۲۰۶.</ref> | |
| − | مادر | + | مادر علىاکبر، [[لیلی دختر ابی مرة|لیلی دختر ابیمُرة]] بوده است. پدر او ابومُرّه، [[صحابی|صحابه]] پیامبر صلى الله علیه وآله و مادرش میمونه، دختر [[ابوسفیان|ابوسفیان]] است. سند معتبرى براى حضور این بانو در واقعه [[کربلا|کربلا]] وجود ندارد؛ بلکه برخى متأخّران، درگذشت او را قبل از واقعه کربلا دانسته اند.<ref>دانشنامه امام حسین(ع)، ج ۱، مدخل "لیلی همسر امام حسین(ع)".</ref> |
| − | سند معتبرى براى حضور | ||
| − | علت اینکه آن حضرت به | + | علت اینکه آن حضرت به علیاکبر (بزرگتر) مشهور شده آن است که علی بن الحسین معروف به [[امام سجاد علیه السلام|امام سجاد]] علیه السلام -فرزند دیگر امام حسین علیه السلام- همنام او و از او کوچکتر بوده است. [[ابوالفرج اصفهانی|ابوالفرج]]، در «[[مقاتل الطالبیین (کتاب)|مقاتل الطالبیین]]» خود، نقل کرده که [[یزید بن معاویه|یزید]] به امام سجاد علیه السلام گفت: نامت چیست؟ ایشان به او پاسخ داد: «على». یزید گفت: مگر على را خدا نکشت؟ فرمود: «برادر بزرگترى به نام على داشتم که شما او را کشتید.»<ref>مقاتل الطالبيين،ابو الفرج الإصفهاني، ج۱، ص۱۱۹</ref> |
| − | ''' | + | '''شبیهترین خلق به پیامبر اکرم:''' |
| − | + | علىاکبر علیه السلام در شکل و شمایل و خلق و خو، شبیه ترین مردم به [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] (صلى الله علیه و آله) بود و منش و رفتارش، [[اخلاق]] پیامبر (صلى الله علیه و آله) را در خاطره ها زنده مى کرد و هرگاه [[اهل البیت|اهل بیت]] علیهم السلام مشتاق دیدار جدشان رسول اللَّه (صلى الله علیه و آله) مى شدند، به چهره او مى نگریستند. | |
| − | در روایتی به نقل از [[شیخ جعفر شوشتری]] در کتاب | + | در روایتی به نقل از [[شیخ جعفر شوشتری]] در کتاب «خصائص الحسینیه» آمده است: در روز [[روز عاشورا|عاشورا]]، [[امام حسین علیه السلام|اباعبدالله الحسین]] هنگامی که علی اکبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب کرد و فرمود: {{متن حدیث|«یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله...»}}؛ ای قوم، شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله است، بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می کردیم. |
'''شایستگی برای خلافت از نظر معاویه:''' | '''شایستگی برای خلافت از نظر معاویه:''' | ||
[[معاویه|معاویه]]، او را شایسته ترین فرد براى [[خلافت]] مى دانست و او را چنین توصیف کرد: | [[معاویه|معاویه]]، او را شایسته ترین فرد براى [[خلافت]] مى دانست و او را چنین توصیف کرد: | ||
| − | «شایسته ترین فرد براى این کار (خلافت)، على بن الحسین بن على است. جدّش پیامبر خدا صلى الله علیه و آله است و دلیرى [[بنی هاشم|بنى هاشم]]، سخاوت [[بنی امیه|بنى امیه]] و فخر ثقیف را دارد». البتّه این سخن معاویه، در واقع، یک موضعگیرى سیاسى، به منظور نفى خلافت از خاندان رسالت است، نه این که واقعا او خلافت را حقّ | + | «شایسته ترین فرد براى این کار (خلافت)، على بن الحسین بن على است. جدّش پیامبر خدا صلى الله علیه و آله است و دلیرى [[بنی هاشم|بنى هاشم]]، سخاوت [[بنی امیه|بنى امیه]] و فخر [[ثقیف]] را دارد». البتّه این سخن معاویه، در واقع، یک موضعگیرى سیاسى، به منظور نفى خلافت از خاندان رسالت است، نه این که واقعا او خلافت را حقّ علىاکبر مى دانسته است. |
| − | == | + | ==علیاکبر در واقعه کربلا== |
| − | مشهور است که حضرت | + | مشهور است که حضرت علىاکبر، اوّلین شهید [[اهل البیت|اهل بیت]] در [[کربلا]] بوده و [[محمد بن جریر طبری|محمد طبرى]] و [[ابوالفرج اصفهانی|ابوالفرج اصفهانی]]، به این مطلب، تصریح کرده اند و در «[[زیارت ناحیه مقدسه|زیارت ناحیه]]» هم آمده است. |
| − | ''' | + | '''سنّ علىاکبر در زمان شهادت''': |
| − | + | درباره سنّ حضرت علىاکبر در هنگام [[شهادت در راه خدا|شهادت]]، اختلاف نظر وجود دارد و تا بیست و هشت سال هم گزارش شده است. نظر به اختلاف در تاریخ ولادت علىاکبر، درباره سن او به هنگام شهادت نیز اختلاف است. [[ابن شهر آشوب|ابن شهرآشوب]] مى نویسد که او هنگام شهادت هجده سال داشت و سپس نقل مىکند که ۲۵ سال هم گفتهاند.<ref>مناقب، ج ۴، ص ۱۱۸</ref> [[شیخ مفید|شیخ مفید]]، سنّ او را نوزده سال مى داند<ref> الارشاد، ص ۲۳۸، مکتبة بصیرتى.</ref>؛ ولی بنا بر نظریه مشهور ـ که وى بزرگتر از [[امام سجاد علیه السلام|امام زین العابدین]] علیه السلام بوده است ـ و با عنایت به این که امام زین العابدین هنگام واقعه [[روز عاشورا|عاشورا]]، بیست و سه سال داشته، باید سنّ على اکبر، بیش از این باشد و لذا گزارش هاى مبنى بر «ولادت وى در زمان خلافت [[عثمان بن عفان|عثمان]]» و «۲۵ ساله بودن وى در وقت شهادت»، درباره سن ایشان، درست تر به نظر مى رسد. | |
'''از مردن در راه حق چه باک:''' | '''از مردن در راه حق چه باک:''' | ||
| − | [[تاریخ طبری (کتاب)|تاریخ طبرى]] | + | [[تاریخ طبری (کتاب)|تاریخ طبرى]] به نقل از [[عقبة بن سمعان|عُقْبة بن سَمعان]] می گوید: وقتى آخر شب شد، [[امام حسین علیه السلام|حسین]] علیه السلام به ما فرمود که آبگیرى کنیم. آن گاه دستور حرکت داد و ما به راه افتادیم. وقتى از منزلگاه [[قصر مقاتل|قصر بنى مُقاتل]]، حرکت کردیم و کمى رفتیم، حسین علیه السلام چُرتى زد و آن گاه بیدار شد و مى فرمود: {{متن حدیث|«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ؛ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِینَ»}} و این را دو یا سه بار تکرار کرد. پسرش علىاکبر، بر اسب خویش آمد و گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَجِعُونَ و الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلمِینَ»، پدر جان! فدایت شوم! حمد و اِنّا لِلّه گفتن تو، براى چیست؟ فرمود: «پسرم! چُرتم گرفت و [در خواب] سوارى را بر اسبى دیدم که گفت: این قوم حرکت مى کنند و [[مرگ]] نیز به دنبال آنهاست. پس دانستم که از مرگمان به ما خبر مى دهند». علىاکبر گفت: پدر جان! خدا برایت بد نیاورد! مگر ما بر [[حق]] نیستیم (ألَسنا عَلَى الحَقِّ)؟ فرمود: «سوگند به آن که بندگان به سوى او خواهند رفت، آری». علىاکبر گفت: پدر جان! پس اهمّیتى ندارد؛ چرا که بر حق جان مى دهیم. فرمود: «خدا، نیکوترین پاداشى را که به خاطر پدرى به فرزندى داده، به تو بدهد!».<ref>تاریخ طبری، ج۳، ص۳۰۹</ref> |
| − | |||
| − | پسرش | ||
| − | |||
| − | گفت: پدر جان! خدا برایت بد نیاورد! مگر ما بر [[حق]] نیستیم (ألَسنا عَلَى الحَقِّ)؟ فرمود: «سوگند به آن که بندگان به سوى او خواهند رفت، | ||
'''آوردن آب در شب عاشورا:''' | '''آوردن آب در شب عاشورا:''' | ||
| − | [[الأمالی شیخ صدوق (کتاب)|الأمالى صدوق]] | + | «[[الأمالی شیخ صدوق (کتاب)|الأمالى صدوق]]» به نقل از عبداللّه بن منصور، از [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]]، از پدرش [[امام باقر علیه السلام|امام باقر]] از جدّش [[امام سجاد علیه السلام|امام زین العابدین]] (علیهم السلام) نقل می کند: در [[شب عاشورا]] امام حسین علیه السلام فرمان داد تا در اطراف لشکرش گودالى شبیه خندق کنْدند و به دستور ایشان پر از هیزم شد. آن گاه، پسرش علىاکبر علیه السلام را با سى سوار و بیست پیاده، براى آوردن آب فرستاد.<ref> الأمالي، شيخ صدوق، ج۱، ص۲۲۱</ref> |
| − | ''' | + | '''اماننامه برای حضرت در شب عاشورا:''' |
| − | در [[الطبقات الکبری (کتاب)|الطبقات الکبرى]] آمده است: مردى از شامیان، | + | در «[[الطبقات الکبری (کتاب)|الطبقات الکبرى]]» آمده است: مردى از شامیان، علىاکبر فرزند حسین علیه السلام را -که مادرش آمنه، دختر ابومُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود-، فرا خواند و گفت: تو با امیر مؤمنان [[یزید بن معاویه|یزید]]، خویشاوندى دارى و به او نزدیکى. اگر بخواهى، ما به تو امان مى دهیم و به هر کجا که دوست داشتى، برو! علىاکبر گفت: «بدان که -به خدا سوگند- رعایتِ خویشاوندىِ [[پیامبر اسلام|پیامبر خدا]] صلى الله علیه وآله، لازم تر از رعایت خویشاوندى [[ابوسفیان|ابو سفیان]] است!». |
'''نخستین شهید اهل بیت در روز عاشورا:''' | '''نخستین شهید اهل بیت در روز عاشورا:''' | ||
| − | در «[[زیارت ناحیه مقدسه|زیارت ناحیه مقدّسه]]»، خطاب به | + | در «[[زیارت ناحیه مقدسه|زیارت ناحیه مقدّسه]]»، خطاب به حضرت علىاکبر آمده است: |
| − | سلام بر تو، اى نخستین کشته از تبار بهترین بازمانده از نسلِ [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم خلیل]]! | + | سلام بر تو، اى نخستین کشته از تبار بهترین بازمانده از نسلِ [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم خلیل]]! و در «[[تاریخ طبری (کتاب)|تاریخ طبری]]» آمده است: «نخستین کشته از خاندان [[ابوطالب علیه السلام|ابوطالب]] در روز [[عاشورا]]، علىاکبر فرزند حسین علیه السلام بود». |
| − | |||
| − | در [[تاریخ طبری (کتاب)|تاریخ طبری]] آمده است: «نخستین کشته از خاندان [[ابوطالب علیه السلام|ابوطالب]] در روز | ||
'''اذن جهاد:''' | '''اذن جهاد:''' | ||
| − | چون همه یاران و اصحاب امام به شهادت رسیدند و کسى از اصحاب باقى | + | چون همه یاران و اصحاب امام به شهادت رسیدند و کسى از اصحاب باقى نماند، مگر اهل بیت و خویشان آن حضرت، پس على بن الحسین، اذن [[جهاد]] از پدر بزرگوار درخواست نمود، پدر نیز اذنش بداد؛ پس نظر حسرت و مأیوسى به سوى جوان خود نمود و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت و گفت: پروردگارا! بر این گروه شاهد باش که جوانى به جنگ آنان مى رود که شبیه ترین مردم است در خلقت ظاهرى و اخلاص باطنى و سخن سرایى به [[پیامبر اسلام|پیامبر]] تو و ما هرگاه مشتاق دیدار پیغمبر تو مى شدیم، به سوى این جوان نظر مى نمودیم، سپس به آواز بلند فرمود: اى [[عمر بن سعد|ابن سعد]]! خدا رحم تو را قطع کند چنانکه رحم مرا قطع کردى. |
| − | |||
| − | |||
| − | + | '''وداع حضرت علىاکبر با حرم:''' | |
| − | در | + | در بسیاری از کتب [[مقتل]] آمده است که چون حضرت علىاکبر عازم جنگ شد، [[امام حسین]] به او فرمود: با مادر و برادر و عمّه هایت وداع نما. سپس به [[خیمه گاه کربلا|خیام]] حرم آمد، چون صدای جانفزای علىاکبر به گوش پرده نشینان حرم رسید، همگی به دور او حلقه ماتم زدند و به او گفتند: (إرحَم غُربَتَنا) به غربت ما رحم کن، (وَ لاتَستَعجِل إلی القِتال) عجله به جانب میدان نکن، (فَإنَّهُ لَیسَ لَنا طاقَةٌ فی فِراقِک) ما فراق تو را طاقت نداریم. و دستها در آغوشش درآوردند و چندی ناله و گریه کردند. امام علیه السلام فریاد زد: زنان، اهل بیت من، رهایش کنید، «{{متن حدیث|فَإنَّهُ مَمسوسٌ فِی الله وَ مَقتولٌ فی سَبیلِ الله}}؛ او با ذات خدا تماس دارد و شهید راه خداست». |
| − | + | در کتاب «روضة الاحباب» نقل شده که امام حسین علیه السلام بدست خود سلاح جنگ به قامت علىاکبر پوشانید و کلاهخودی فولادی بر سر او گذاشت و کمربند چرمی که از [[امام علی علیه السلام|علی مرتضی]] علیه السلام به یادگار داشت بر کمر وی بست و اسب عقاب را به او داد تا سوار شود، و او را بدین گونه روانه میدان کرد. امام حسین از شدّت غم گاهی می نشست و گاهی بر می خاست و سر خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا شاهد باش که علی را فدای [[امّت]] جدّم کردم. | |
| − | + | '''رزم و جهاد حضرت علىاکبر:''' | |
| − | + | على بن الحسین بر لشکر دشمن چند بار حمله برد و جمع بسیارى کشت، به اندازهاى از آن لشکر کشت که به شیون آمدند. در روایتى با وجود تشنگى، یکصد و بیست مرد را کشت. در «مناقب» گوید: هفتاد مبارز را کشت و نزد پدر برگشت. همچنین این [[رجزهای یاران ابا عبدالله علیه السلام|رجز]] را برای حضرت علىاکبر نقل کرده اند:{{بیت|أنَا عَلِی بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِی|نَحنُ وبَیتِ اللّهِ أولى بِالنَّبِی}} | |
| − | {{بیت|أنَا عَلِی بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِی|نَحنُ وبَیتِ اللّهِ أولى بِالنَّبِی}} | ||
{{بیت|مِن شَبَثٍ و شَمَرٍ ذاک الدَّنِی|اَضرِبُکم بِالسَّیفِ حَتّی ینثَنی }} | {{بیت|مِن شَبَثٍ و شَمَرٍ ذاک الدَّنِی|اَضرِبُکم بِالسَّیفِ حَتّی ینثَنی }} | ||
{{بیت|ضَربُ غُلامٍ هاشِمی عَلَوِی|و لا اَزالُ الـیومَ اَحـمی اَبی }} | {{بیت|ضَربُ غُلامٍ هاشِمی عَلَوِی|و لا اَزالُ الـیومَ اَحـمی اَبی }} | ||
{{بیت|تااللهِ لا یحکمُ فینا اِبنُ الدَّعِی |}} | {{بیت|تااللهِ لا یحکمُ فینا اِبنُ الدَّعِی |}} | ||
| − | من علی | + | من علی بن حسین بن علی هستم، به خانه خدا سوگند که ما به نبّی نزدیکتر و اولی هستیم تا [[شبث بن ربعی|شبث]] و [[شمر بن ذی الجوشن|شمر]] فرومایه، آنقدر با شمشیر به شما می زنم تا شمشیر تاب بردارد، شمشیر زدن جوان [[بنی هاشم|هاشمی]] علوی. بخدا قسم پیوسته امروز از پدرم حمایت می کنم تا فرزند زنا زاده در میان ما حکومت نکند. |
| − | + | علىاکبر سپس نزد پدر برگشت و زخم بسیارى بر تن داشت، عرض کرد: اى پدر، تشنگى مرا کشت و سنگینى آهن توانم برد، دسترسى به شربت آبى هست که توانى گیرم و بر دشمن بتازم؟ امام حسین گریست و فرمود: پسر جان، اندکى بجنگ و به همین زودى جدّت [[پیامبر اسلام|محمد]] را دیدار کنى و از جام لبالب او بنوشى و هرگز تشنه نشوى. | |
| − | + | علىاکبر به میدان برگشت و جنگ را ادامه داد تا کشته را به دویست تن رسانید. مردم [[کوفه]] از کشتن او خوددارى مىکردند، چشم مرة بن منقذ عبدى لیثى به او افتاد و گفت: گناه عرب به گردن من باشد اگر با چنین کشتارى بر من گذارد و داغش را به دل مادرش نگذارم. در این میان که به مردم حمله مىکرد، مرة بن منقذ سر راه او را گرفت و نیزهاى به او نواخت و او را به خاک انداخت و لشکر دورش را گرفتند. (فَقَطَعوهُ بِسُیوفِهِم إرباً إرباً) از هر طرف شمشیر به او زدند و او را قطعه قطعه کردند. | |
| − | + | [[ابوالفرج اصفهانی|ابوالفرج]] گوید: علىاکبر پیاپى حمله مىکرد تا تیرى به گلوی او زدند و گلویش درید و در خون غوطهور گردید و فریاد کشید: پدر جان، علیک السلام، این جدّم [[رسول خدا]] است که گوید: زود بیا، و نالهاى کرد و جان داد. | |
| − | + | به روایت «[[بحارالأنوار (کتاب)|بحارالانوار]]»، مرة بن منقذ بر فرق جوان ضربتی را زد که تاب و توان از او برفت، لشکر با شمشیر بر او می زد و او دست به گردن اسب خود کرد، و اسب (که گویا تیر به چشمش خورده، و یا خون آن حضرت چشمانش را گرفته بود) او را میان لشکر دشمن برد. | |
| − | + | کتاب «عوالم» و «[[تاریخ طبری (کتاب)|تاریخ طبری]]» و «[[الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد (کتاب)|الارشاد]]»، می گویند: مُنغَضِب ابن مرّه گفت: گناه عرب به گردن من اگر داغ او را به جگر پدرش نگذارم و حمله کرد، چنان شمشیری به فرق او زد که فرق شکافت، خون به صورتش جاری شد، شدت جریان خون جلوی چشمش را گرفت، از شدت زخم روی اسب افتاد، دستش را به گردن اسب انداخت، اسب چون در محاصره بود، راهی برای بیرون بردنش از میان لشکر نداشت، گرفتار شد. در این حال (فَقَطَعوهُ بِسُیوفِهِم إرباً إرباً) از هر طرف شمشیر به او زدند و او را قطعه قطعه کردند. | |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | کتاب | ||
'''پدر بر سر بالین پسر:''' | '''پدر بر سر بالین پسر:''' | ||
| − | حضرت هنوز رمقی در تن داشت که فریاد برآورد: «یا أبتاه! علیک منّی السّلام هذا جدی رسول الله یقرئک السلام و یقول: عجّل القدوم إلینا و شهق شهقةً فارق | + | حضرت علىاکبر هنوز رمقی در تن داشت که فریاد برآورد: «یا أبتاه! علیک منّی السّلام هذا جدی رسول الله یقرئک السلام و یقول: عجّل القدوم إلینا و شهق شهقةً فارق الدنیا»؛ ای پدر! سلام بر تو باد، این جدم رسول خداست، او به جامی لبریز مرا سیراب کرد، او همی گوید: به سوی ما شتاب کن، و سپس نفسی کشید و به دیدار باقی شتافت. امام حسین علیه السلام به بالینش آمد و گونه بر گونهاش نهاد. [[حمید بن مسلم]] گوید: روز [[عاشورا]] به گوش خود شنیدم که حسین مىفرمود: اى پسر جانم، خدا بکشد مردمى را که کشتند تو را، چه اندازه بر خداى بخشاینده و بر هتک حرمت رسول جرأت دارند! سیل اشک روان کرد و گفت: «{{متن حدیث|عَلَى الدُّنیا بَعْدَک الْعَفا}}»؛ پس از تو اف بر دنیا. |
| − | در «روضة الصفا» آمده است که حسین بر بالین او بلند گریست و تا آن زمان کسى گریهاش را نشنیده بود. در این هنگام [[حضرت زینب سلام الله علیها|حضرت زینب]] | + | در «روضة الصفا» آمده است که [[امام حسین]] علیه السّلام بر بالین او بلند گریست و تا آن زمان کسى گریهاش را نشنیده بود. در این هنگام [[حضرت زینب سلام الله علیها|حضرت زینب]] علیهاالسلام از [[خیمه گاه کربلا|خیمه]] بیرون دوید، در حالتى که ندا مى کرد: «یا حَبیباهُ یابْنَ أخاهُ!». پس آمد و خود را بر روى بدن پاره پاره علىاکبر افکند، امام حسین آمد و خواهر را از روى جنازه علىاکبر بلند کرد و به نزد زنان برگردانید. ابی عبدالله علیه السلام خود را به روی نعش علىاکبر انداخت و صورت روی صورت وی نهاد. همه گفتند حسین روی جنازه علی جان سپرده است، صدای هلهله و شادی دشمن بلند شد. بعد از دقایقی، حضرت سر از روی نعش علی برداشت و رو به سمت خیام کرد و فرمود: {{متن حدیث|«یا فتیان بنی هاشم! احملوا اخاکم الی الفسطاط»}}؛ یعنی جوانان [[بنی هاشم]] بیایید و جنازه برادرتان را به سوی خیمه ها ببرید. |
==در زیارت ناحیه مقدسه== | ==در زیارت ناحیه مقدسه== | ||
| − | در فرازی از [[زیارت ناحیه مقدسه]] خطاب به | + | در فرازی از «[[زیارت ناحیه مقدسه]]» خطاب به علىاکبر علیه السلام چنین آمده است: |
| − | «{{متن حدیث|السَّلامُ عَلَیک یا أوَّلَ قَتیلٍ مِن نَسلِ خَیرِ سَلیلٍ مِن سُلالَةِ إبراهیمَ | + | «{{متن حدیث|السَّلامُ عَلَیک یا أوَّلَ قَتیلٍ مِن نَسلِ خَیرِ سَلیلٍ مِن سُلالَةِ إبراهیمَ الخَلیلِ، صَلَّى اللّهُ عَلَیک وعَلى أبیک، إذ قالَ فیک: قَتَلَ اللّهُ قَوما قَتَلوک، یا بُنَی ما أجرَأَهُم عَلَى الرَّحمنِ وعَلَى انتِهاک حُرمَةِ الرَّسولِ! عَلَى الدُّنیا بَعدَک العَفا، کأَنّی بِک بَینَ یدَیهِ ماثِلاً، ولِلکافِرینَ قائِلاً:}} |
{{متن حدیث|أنَا عَلِی بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِی * نَحنُ وبَیتِ اللّهِ أولى بِالنَّبِی}} | {{متن حدیث|أنَا عَلِی بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِی * نَحنُ وبَیتِ اللّهِ أولى بِالنَّبِی}} | ||
| سطر ۱۰۶: | سطر ۹۲: | ||
{{متن حدیث|ضَرَبَ غُلامٍ هاشِمِی عَرَبِی * وَاللّهِ لا یحکمُ فینَا ابنُ الدَّعِی}} | {{متن حدیث|ضَرَبَ غُلامٍ هاشِمِی عَرَبِی * وَاللّهِ لا یحکمُ فینَا ابنُ الدَّعِی}} | ||
| − | {{متن حدیث|حَتّى قَضَیتَ نَحبَک ولَقیتَ | + | {{متن حدیث|حَتّى قَضَیتَ نَحبَک ولَقیتَ رَبَّک، أشهَدُ أنَّک أولى بِاللّهِ وبِرَسولِهِ، وأنَّک ابنُ رَسولِهِ، وحُجَّتُهُ وأمینُهُ، وَابنُ حُجَّتِهِ وأمینِهِ. حَکمَ اللّهُ عَلى قاتِلِک مُرَّةَ بنِ مُنقِذِ بنِ النُّعمانِ العَبدِی ـ لَعَنَهُ اللّهُ وأخزاهُ ـ ومَن شَرِکهُ فی قَتلِک، وکانوا عَلَیک ظَهیرا، أصلاهُمُ اللّهُ جَهَنَّمَ وساءَت مَصیرا، وجَعَلَنَا اللّهُ مِن مُلاقیک ومُرافِقیک، ومُرافِقی جَدِّک وأبیک وعَمِّک وأخیک واُمِّک المَظلومَةِ، وأبرَأُ إلَى اللّهِ مِن أعدائِک اُولِى الجُحودِ، والسَّلامُ عَلَیک ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ}}»؛ سلام بر تو اى نخستین کشته از تبار بهترین بازمانده از نسلِ [[حضرت ابراهیم علیه السلام|ابراهیم خلیل]]! درود خدا بر تو و بر پدرت، آن گاه که در باره ات فرمود: "خدا بکشد آن گروهى را که تو را کشت. پسرم! چه جرئتى بر خداى مهربان کردند و چه جسارتى در هتک حرمت پیامبر! پس از تو، خاک بر سرِ دنیا". گویى که من (زائر)، در نزد تو هستم و تو (علىاکبر علیه السلام) به کافران مى گویى: |
| − | من | + | من على، پسر حسین بن على ام. به خانه خدا سوگند که ما به [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلى الله علیه و آله، نزدیک تریم. |
| − | با | + | با نیزه، چنان بر شما خواهم زد که نوک آن، کج شود و با شمشیر، در حمایت از پدرم، شما را مى زنم؛ |
| − | زدنِ جوان هاشمىِ عرب | + | زدنِ جوان هاشمىِ عرب به خداوند سوگند، پسر بى نسب ([[ابن زیاد]])، حق ندارد بر ما حکمرانى کند! |
| − | تا عهدت را به انجام رساندى و پروردگارت را دیدار کردى . گواهى مى دهم که تو به خدا و پیامبر | + | تا عهدت را به انجام رساندى و پروردگارت را دیدار کردى. گواهى مى دهم که تو به خدا و پیامبر او، نزدیک ترینى، و پسرِ پیامبر خدا و حجّت و امین اویى، و پسر حجّت خدا و پسرِ امین اویى. خداوند در باره قاتل تو، مُرّة بن مُنقِذ بن نعمان عبدى ـ که لعنت و خوارى خدا بر او باد ـ و همدستانش در کشتن تو، داورى کند، که علیه تو هم داستان بودند. خدا آنان را به [[جهنم]] فرو افکنَد ـ که بد بازگشتگاهى است ـ و خداوند ما را از دیدار کنندگانِ تو و همراهانت و همراهان جدّ و پدر و عمو و برادر و مادر ستم دیده ات قرار دهد ! از دشمنانِ اهل انکار تو برائت مى جویم. سلام و نیز رحمت و برکات خدا بر تو باد. |
| − | قرار دهد ! از دشمنانِ اهل انکار تو برائت مى جویم . سلام و نیز رحمت و برکات خدا بر تو | ||
| − | ==شعری در وصف | + | ==شعری در وصف علىاکبر== |
| − | {{بیت| | + | {{بیت|یَم فاطمی دّرّ سرمدی|مَه هاشمی گُل احمدی}} |
| − | {{بیت|ز | + | {{بیت|ز سُرادقات محمدی |طلعت ظهورُ جلالتی}} |
| − | {{بیت|به | + | {{بیت|به مَلک مُطاع به خدا مطیع|به مرض شفا به جزا شفیع}} |
| − | {{بیت|چه مقام | + | {{بیت|چه مقام بندگیاش منیع|به چه طاعتی و اطاعتی}} |
| − | {{بیت|به سما قمر به نبی ثمر|به فاطمه | + | {{بیت|به سما قمر به نبی ثمر|به فاطمه دُرّ به علی گوهر}} |
| − | {{بیت|به حسن جگر به حسین پسر| | + | {{بیت|به حسن جگر به حسین پسر|چه نجابتی چه اصالتی}} |
| − | {{بیت| | + | {{بیت|خَم زلف او چه شکر شکن|به مثال نقرهی فام تن}} |
| − | {{بیت|سپری به کتف و کفن به تن| | + | {{بیت|سپری به کتف و کفن به تن|به چه قامتی و قیامتی}} |
| − | {{بیت| | + | {{بیت|زِ جلو نظر سوی قتلگه|زِ قَفا نظر سوی خیمه گَه}} |
| − | {{بیت|که نموده | + | {{بیت|که نموده شَه به قدش نگه|به چه حسرتی و چه حالتی}} |
| − | {{بیت| | + | {{بیت|زِ قفا دو زن شده نوحهگر|یکی عمه گفت و یکی پسر}} |
| − | {{بیت|که نما به حالت ما نظر| | + | {{بیت|که نما به حالت ما نظر|به اشارتی و نظارتی}} |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
| سطر ۱۳۵: | سطر ۱۲۰: | ||
==منابع== | ==منابع== | ||
| − | *آهی سوزان بر مزار | + | *آهی سوزان بر مزار شهیدان، ترجمه [[اللهوف (کتاب)|الهوف]] سید بن طاووس، ترجمه احمد فهری زنجانی، انتشارات جهان. |
| − | *در کربلا چه گذشت؟ | + | *در کربلا چه گذشت؟ ترجمه [[نفس المهموم (کتاب)|نفس المهموم]] شیخ عباس قمی، ترجمه محمدباقر کمرهای، انتشارات مسجد جمکران، ۱۳۸۱. |
*[[الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد (کتاب)|الارشاد]]، شیخ مفید، مترجم محمدباقر ساعدى خراسانى، انتشارات اسلامیة، تهران، ۱۳۸۰. | *[[الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد (کتاب)|الارشاد]]، شیخ مفید، مترجم محمدباقر ساعدى خراسانى، انتشارات اسلامیة، تهران، ۱۳۸۰. | ||
*[[مقتل ابومخنف (کتاب)|مقتل ابی مخنف]]، ابومخنف، مترجم جواد سلیمانی، محقق محمد هادی یوسفی غروی، سال ۱۳۸۱. | *[[مقتل ابومخنف (کتاب)|مقتل ابی مخنف]]، ابومخنف، مترجم جواد سلیمانی، محقق محمد هادی یوسفی غروی، سال ۱۳۸۱. | ||
| − | *[[دانشنامه امام حسین علیه السلام (کتاب)|دانشنامه امام حسین | + | *[[دانشنامه امام حسین علیه السلام (کتاب)|دانشنامه امام حسین علیهالسلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ]]، محمد محمدی ریشهری، انتشارات دارالحدیث، قم، ۱۳۸۸. |
| − | [[رده: | + | [[رده:وابستگان امام حسین علیه السلام]] |
[[رده:حضرت علی اکبر علیه السلام]] | [[رده:حضرت علی اکبر علیه السلام]] | ||
{{الگو:واقعه عاشورا}} | {{الگو:واقعه عاشورا}} | ||
| + | [[رده:شهدای کربلا]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۳۶
«علی بن حسین علیهالسلام» مشهور به «علیاکبر»، فرزند بزرگ حضرت سیدالشهدا علیهالسلام است که در روز عاشورا در کربلا به شهادت رسید. هنگام دفن شهدای کربلا، پیکر مطهر حضرت علیاکبر در پایین پای پدر بزرگوارش مدفون شد، از آن رو قبر امام حسین علیهالسلام «شش گوشه» است.
محتویات
زندگینامه و ویژگیها
ولادت و نسب:
علىاکبر، فرزند بزرگتر امام حسین علیه السلام، بنا به نقلى در یازدهم شعبان سال سى و سوم هجرى[۱] متولّد شد.[۲] ابوالفرج اصفهانی مى نویسد که او در زمان خلافت عثمان زاده شد، ولى از سال ولادتش نام نمى برد.[۳] صاحب «اعیان الشیعه» سال ولادت او را ۳۵ یا ۴۱ هجرى نوشته است.[۴]
مادر علىاکبر، لیلی دختر ابیمُرة بوده است. پدر او ابومُرّه، صحابه پیامبر صلى الله علیه وآله و مادرش میمونه، دختر ابوسفیان است. سند معتبرى براى حضور این بانو در واقعه کربلا وجود ندارد؛ بلکه برخى متأخّران، درگذشت او را قبل از واقعه کربلا دانسته اند.[۵]
علت اینکه آن حضرت به علیاکبر (بزرگتر) مشهور شده آن است که علی بن الحسین معروف به امام سجاد علیه السلام -فرزند دیگر امام حسین علیه السلام- همنام او و از او کوچکتر بوده است. ابوالفرج، در «مقاتل الطالبیین» خود، نقل کرده که یزید به امام سجاد علیه السلام گفت: نامت چیست؟ ایشان به او پاسخ داد: «على». یزید گفت: مگر على را خدا نکشت؟ فرمود: «برادر بزرگترى به نام على داشتم که شما او را کشتید.»[۶]
شبیهترین خلق به پیامبر اکرم:
علىاکبر علیه السلام در شکل و شمایل و خلق و خو، شبیه ترین مردم به رسول خدا (صلى الله علیه و آله) بود و منش و رفتارش، اخلاق پیامبر (صلى الله علیه و آله) را در خاطره ها زنده مى کرد و هرگاه اهل بیت علیهم السلام مشتاق دیدار جدشان رسول اللَّه (صلى الله علیه و آله) مى شدند، به چهره او مى نگریستند.
در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در کتاب «خصائص الحسینیه» آمده است: در روز عاشورا، اباعبدالله الحسین هنگامی که علی اکبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب کرد و فرمود: «یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله...»؛ ای قوم، شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله است، بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می کردیم.
شایستگی برای خلافت از نظر معاویه:
معاویه، او را شایسته ترین فرد براى خلافت مى دانست و او را چنین توصیف کرد: «شایسته ترین فرد براى این کار (خلافت)، على بن الحسین بن على است. جدّش پیامبر خدا صلى الله علیه و آله است و دلیرى بنى هاشم، سخاوت بنى امیه و فخر ثقیف را دارد». البتّه این سخن معاویه، در واقع، یک موضعگیرى سیاسى، به منظور نفى خلافت از خاندان رسالت است، نه این که واقعا او خلافت را حقّ علىاکبر مى دانسته است.
علیاکبر در واقعه کربلا
مشهور است که حضرت علىاکبر، اوّلین شهید اهل بیت در کربلا بوده و محمد طبرى و ابوالفرج اصفهانی، به این مطلب، تصریح کرده اند و در «زیارت ناحیه» هم آمده است.
سنّ علىاکبر در زمان شهادت:
درباره سنّ حضرت علىاکبر در هنگام شهادت، اختلاف نظر وجود دارد و تا بیست و هشت سال هم گزارش شده است. نظر به اختلاف در تاریخ ولادت علىاکبر، درباره سن او به هنگام شهادت نیز اختلاف است. ابن شهرآشوب مى نویسد که او هنگام شهادت هجده سال داشت و سپس نقل مىکند که ۲۵ سال هم گفتهاند.[۷] شیخ مفید، سنّ او را نوزده سال مى داند[۸]؛ ولی بنا بر نظریه مشهور ـ که وى بزرگتر از امام زین العابدین علیه السلام بوده است ـ و با عنایت به این که امام زین العابدین هنگام واقعه عاشورا، بیست و سه سال داشته، باید سنّ على اکبر، بیش از این باشد و لذا گزارش هاى مبنى بر «ولادت وى در زمان خلافت عثمان» و «۲۵ ساله بودن وى در وقت شهادت»، درباره سن ایشان، درست تر به نظر مى رسد.
از مردن در راه حق چه باک:
تاریخ طبرى به نقل از عُقْبة بن سَمعان می گوید: وقتى آخر شب شد، حسین علیه السلام به ما فرمود که آبگیرى کنیم. آن گاه دستور حرکت داد و ما به راه افتادیم. وقتى از منزلگاه قصر بنى مُقاتل، حرکت کردیم و کمى رفتیم، حسین علیه السلام چُرتى زد و آن گاه بیدار شد و مى فرمود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ؛ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِینَ» و این را دو یا سه بار تکرار کرد. پسرش علىاکبر، بر اسب خویش آمد و گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَجِعُونَ و الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلمِینَ»، پدر جان! فدایت شوم! حمد و اِنّا لِلّه گفتن تو، براى چیست؟ فرمود: «پسرم! چُرتم گرفت و [در خواب] سوارى را بر اسبى دیدم که گفت: این قوم حرکت مى کنند و مرگ نیز به دنبال آنهاست. پس دانستم که از مرگمان به ما خبر مى دهند». علىاکبر گفت: پدر جان! خدا برایت بد نیاورد! مگر ما بر حق نیستیم (ألَسنا عَلَى الحَقِّ)؟ فرمود: «سوگند به آن که بندگان به سوى او خواهند رفت، آری». علىاکبر گفت: پدر جان! پس اهمّیتى ندارد؛ چرا که بر حق جان مى دهیم. فرمود: «خدا، نیکوترین پاداشى را که به خاطر پدرى به فرزندى داده، به تو بدهد!».[۹]
آوردن آب در شب عاشورا:
«الأمالى صدوق» به نقل از عبداللّه بن منصور، از امام صادق، از پدرش امام باقر از جدّش امام زین العابدین (علیهم السلام) نقل می کند: در شب عاشورا امام حسین علیه السلام فرمان داد تا در اطراف لشکرش گودالى شبیه خندق کنْدند و به دستور ایشان پر از هیزم شد. آن گاه، پسرش علىاکبر علیه السلام را با سى سوار و بیست پیاده، براى آوردن آب فرستاد.[۱۰]
اماننامه برای حضرت در شب عاشورا:
در «الطبقات الکبرى» آمده است: مردى از شامیان، علىاکبر فرزند حسین علیه السلام را -که مادرش آمنه، دختر ابومُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود-، فرا خواند و گفت: تو با امیر مؤمنان یزید، خویشاوندى دارى و به او نزدیکى. اگر بخواهى، ما به تو امان مى دهیم و به هر کجا که دوست داشتى، برو! علىاکبر گفت: «بدان که -به خدا سوگند- رعایتِ خویشاوندىِ پیامبر خدا صلى الله علیه وآله، لازم تر از رعایت خویشاوندى ابو سفیان است!».
نخستین شهید اهل بیت در روز عاشورا:
در «زیارت ناحیه مقدّسه»، خطاب به حضرت علىاکبر آمده است: سلام بر تو، اى نخستین کشته از تبار بهترین بازمانده از نسلِ ابراهیم خلیل! و در «تاریخ طبری» آمده است: «نخستین کشته از خاندان ابوطالب در روز عاشورا، علىاکبر فرزند حسین علیه السلام بود».
اذن جهاد:
چون همه یاران و اصحاب امام به شهادت رسیدند و کسى از اصحاب باقى نماند، مگر اهل بیت و خویشان آن حضرت، پس على بن الحسین، اذن جهاد از پدر بزرگوار درخواست نمود، پدر نیز اذنش بداد؛ پس نظر حسرت و مأیوسى به سوى جوان خود نمود و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت و گفت: پروردگارا! بر این گروه شاهد باش که جوانى به جنگ آنان مى رود که شبیه ترین مردم است در خلقت ظاهرى و اخلاص باطنى و سخن سرایى به پیامبر تو و ما هرگاه مشتاق دیدار پیغمبر تو مى شدیم، به سوى این جوان نظر مى نمودیم، سپس به آواز بلند فرمود: اى ابن سعد! خدا رحم تو را قطع کند چنانکه رحم مرا قطع کردى.
وداع حضرت علىاکبر با حرم:
در بسیاری از کتب مقتل آمده است که چون حضرت علىاکبر عازم جنگ شد، امام حسین به او فرمود: با مادر و برادر و عمّه هایت وداع نما. سپس به خیام حرم آمد، چون صدای جانفزای علىاکبر به گوش پرده نشینان حرم رسید، همگی به دور او حلقه ماتم زدند و به او گفتند: (إرحَم غُربَتَنا) به غربت ما رحم کن، (وَ لاتَستَعجِل إلی القِتال) عجله به جانب میدان نکن، (فَإنَّهُ لَیسَ لَنا طاقَةٌ فی فِراقِک) ما فراق تو را طاقت نداریم. و دستها در آغوشش درآوردند و چندی ناله و گریه کردند. امام علیه السلام فریاد زد: زنان، اهل بیت من، رهایش کنید، «فَإنَّهُ مَمسوسٌ فِی الله وَ مَقتولٌ فی سَبیلِ الله؛ او با ذات خدا تماس دارد و شهید راه خداست».
در کتاب «روضة الاحباب» نقل شده که امام حسین علیه السلام بدست خود سلاح جنگ به قامت علىاکبر پوشانید و کلاهخودی فولادی بر سر او گذاشت و کمربند چرمی که از علی مرتضی علیه السلام به یادگار داشت بر کمر وی بست و اسب عقاب را به او داد تا سوار شود، و او را بدین گونه روانه میدان کرد. امام حسین از شدّت غم گاهی می نشست و گاهی بر می خاست و سر خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا شاهد باش که علی را فدای امّت جدّم کردم.
رزم و جهاد حضرت علىاکبر:
على بن الحسین بر لشکر دشمن چند بار حمله برد و جمع بسیارى کشت، به اندازهاى از آن لشکر کشت که به شیون آمدند. در روایتى با وجود تشنگى، یکصد و بیست مرد را کشت. در «مناقب» گوید: هفتاد مبارز را کشت و نزد پدر برگشت. همچنین این رجز را برای حضرت علىاکبر نقل کرده اند:
أنَا عَلِی بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِی نَحنُ وبَیتِ اللّهِ أولى بِالنَّبِی
مِن شَبَثٍ و شَمَرٍ ذاک الدَّنِی اَضرِبُکم بِالسَّیفِ حَتّی ینثَنی
ضَربُ غُلامٍ هاشِمی عَلَوِی و لا اَزالُ الـیومَ اَحـمی اَبی
تااللهِ لا یحکمُ فینا اِبنُ الدَّعِی
من علی بن حسین بن علی هستم، به خانه خدا سوگند که ما به نبّی نزدیکتر و اولی هستیم تا شبث و شمر فرومایه، آنقدر با شمشیر به شما می زنم تا شمشیر تاب بردارد، شمشیر زدن جوان هاشمی علوی. بخدا قسم پیوسته امروز از پدرم حمایت می کنم تا فرزند زنا زاده در میان ما حکومت نکند.
علىاکبر سپس نزد پدر برگشت و زخم بسیارى بر تن داشت، عرض کرد: اى پدر، تشنگى مرا کشت و سنگینى آهن توانم برد، دسترسى به شربت آبى هست که توانى گیرم و بر دشمن بتازم؟ امام حسین گریست و فرمود: پسر جان، اندکى بجنگ و به همین زودى جدّت محمد را دیدار کنى و از جام لبالب او بنوشى و هرگز تشنه نشوى.
علىاکبر به میدان برگشت و جنگ را ادامه داد تا کشته را به دویست تن رسانید. مردم کوفه از کشتن او خوددارى مىکردند، چشم مرة بن منقذ عبدى لیثى به او افتاد و گفت: گناه عرب به گردن من باشد اگر با چنین کشتارى بر من گذارد و داغش را به دل مادرش نگذارم. در این میان که به مردم حمله مىکرد، مرة بن منقذ سر راه او را گرفت و نیزهاى به او نواخت و او را به خاک انداخت و لشکر دورش را گرفتند. (فَقَطَعوهُ بِسُیوفِهِم إرباً إرباً) از هر طرف شمشیر به او زدند و او را قطعه قطعه کردند.
ابوالفرج گوید: علىاکبر پیاپى حمله مىکرد تا تیرى به گلوی او زدند و گلویش درید و در خون غوطهور گردید و فریاد کشید: پدر جان، علیک السلام، این جدّم رسول خدا است که گوید: زود بیا، و نالهاى کرد و جان داد.
به روایت «بحارالانوار»، مرة بن منقذ بر فرق جوان ضربتی را زد که تاب و توان از او برفت، لشکر با شمشیر بر او می زد و او دست به گردن اسب خود کرد، و اسب (که گویا تیر به چشمش خورده، و یا خون آن حضرت چشمانش را گرفته بود) او را میان لشکر دشمن برد.
کتاب «عوالم» و «تاریخ طبری» و «الارشاد»، می گویند: مُنغَضِب ابن مرّه گفت: گناه عرب به گردن من اگر داغ او را به جگر پدرش نگذارم و حمله کرد، چنان شمشیری به فرق او زد که فرق شکافت، خون به صورتش جاری شد، شدت جریان خون جلوی چشمش را گرفت، از شدت زخم روی اسب افتاد، دستش را به گردن اسب انداخت، اسب چون در محاصره بود، راهی برای بیرون بردنش از میان لشکر نداشت، گرفتار شد. در این حال (فَقَطَعوهُ بِسُیوفِهِم إرباً إرباً) از هر طرف شمشیر به او زدند و او را قطعه قطعه کردند.
پدر بر سر بالین پسر:
حضرت علىاکبر هنوز رمقی در تن داشت که فریاد برآورد: «یا أبتاه! علیک منّی السّلام هذا جدی رسول الله یقرئک السلام و یقول: عجّل القدوم إلینا و شهق شهقةً فارق الدنیا»؛ ای پدر! سلام بر تو باد، این جدم رسول خداست، او به جامی لبریز مرا سیراب کرد، او همی گوید: به سوی ما شتاب کن، و سپس نفسی کشید و به دیدار باقی شتافت. امام حسین علیه السلام به بالینش آمد و گونه بر گونهاش نهاد. حمید بن مسلم گوید: روز عاشورا به گوش خود شنیدم که حسین مىفرمود: اى پسر جانم، خدا بکشد مردمى را که کشتند تو را، چه اندازه بر خداى بخشاینده و بر هتک حرمت رسول جرأت دارند! سیل اشک روان کرد و گفت: «عَلَى الدُّنیا بَعْدَک الْعَفا»؛ پس از تو اف بر دنیا.
در «روضة الصفا» آمده است که امام حسین علیه السّلام بر بالین او بلند گریست و تا آن زمان کسى گریهاش را نشنیده بود. در این هنگام حضرت زینب علیهاالسلام از خیمه بیرون دوید، در حالتى که ندا مى کرد: «یا حَبیباهُ یابْنَ أخاهُ!». پس آمد و خود را بر روى بدن پاره پاره علىاکبر افکند، امام حسین آمد و خواهر را از روى جنازه علىاکبر بلند کرد و به نزد زنان برگردانید. ابی عبدالله علیه السلام خود را به روی نعش علىاکبر انداخت و صورت روی صورت وی نهاد. همه گفتند حسین روی جنازه علی جان سپرده است، صدای هلهله و شادی دشمن بلند شد. بعد از دقایقی، حضرت سر از روی نعش علی برداشت و رو به سمت خیام کرد و فرمود: «یا فتیان بنی هاشم! احملوا اخاکم الی الفسطاط»؛ یعنی جوانان بنی هاشم بیایید و جنازه برادرتان را به سوی خیمه ها ببرید.
در زیارت ناحیه مقدسه
در فرازی از «زیارت ناحیه مقدسه» خطاب به علىاکبر علیه السلام چنین آمده است:
«السَّلامُ عَلَیک یا أوَّلَ قَتیلٍ مِن نَسلِ خَیرِ سَلیلٍ مِن سُلالَةِ إبراهیمَ الخَلیلِ، صَلَّى اللّهُ عَلَیک وعَلى أبیک، إذ قالَ فیک: قَتَلَ اللّهُ قَوما قَتَلوک، یا بُنَی ما أجرَأَهُم عَلَى الرَّحمنِ وعَلَى انتِهاک حُرمَةِ الرَّسولِ! عَلَى الدُّنیا بَعدَک العَفا، کأَنّی بِک بَینَ یدَیهِ ماثِلاً، ولِلکافِرینَ قائِلاً:
أنَا عَلِی بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِی * نَحنُ وبَیتِ اللّهِ أولى بِالنَّبِی
أطعَنُکم بِالرُّمحِ حَتّى ینثنَی * أضرِبُکم بِالسَّیفِ أحمی عَن أبی
ضَرَبَ غُلامٍ هاشِمِی عَرَبِی * وَاللّهِ لا یحکمُ فینَا ابنُ الدَّعِی
حَتّى قَضَیتَ نَحبَک ولَقیتَ رَبَّک، أشهَدُ أنَّک أولى بِاللّهِ وبِرَسولِهِ، وأنَّک ابنُ رَسولِهِ، وحُجَّتُهُ وأمینُهُ، وَابنُ حُجَّتِهِ وأمینِهِ. حَکمَ اللّهُ عَلى قاتِلِک مُرَّةَ بنِ مُنقِذِ بنِ النُّعمانِ العَبدِی ـ لَعَنَهُ اللّهُ وأخزاهُ ـ ومَن شَرِکهُ فی قَتلِک، وکانوا عَلَیک ظَهیرا، أصلاهُمُ اللّهُ جَهَنَّمَ وساءَت مَصیرا، وجَعَلَنَا اللّهُ مِن مُلاقیک ومُرافِقیک، ومُرافِقی جَدِّک وأبیک وعَمِّک وأخیک واُمِّک المَظلومَةِ، وأبرَأُ إلَى اللّهِ مِن أعدائِک اُولِى الجُحودِ، والسَّلامُ عَلَیک ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَکاتُهُ»؛ سلام بر تو اى نخستین کشته از تبار بهترین بازمانده از نسلِ ابراهیم خلیل! درود خدا بر تو و بر پدرت، آن گاه که در باره ات فرمود: "خدا بکشد آن گروهى را که تو را کشت. پسرم! چه جرئتى بر خداى مهربان کردند و چه جسارتى در هتک حرمت پیامبر! پس از تو، خاک بر سرِ دنیا". گویى که من (زائر)، در نزد تو هستم و تو (علىاکبر علیه السلام) به کافران مى گویى:
من على، پسر حسین بن على ام. به خانه خدا سوگند که ما به پیامبر صلى الله علیه و آله، نزدیک تریم.
با نیزه، چنان بر شما خواهم زد که نوک آن، کج شود و با شمشیر، در حمایت از پدرم، شما را مى زنم؛
زدنِ جوان هاشمىِ عرب به خداوند سوگند، پسر بى نسب (ابن زیاد)، حق ندارد بر ما حکمرانى کند!
تا عهدت را به انجام رساندى و پروردگارت را دیدار کردى. گواهى مى دهم که تو به خدا و پیامبر او، نزدیک ترینى، و پسرِ پیامبر خدا و حجّت و امین اویى، و پسر حجّت خدا و پسرِ امین اویى. خداوند در باره قاتل تو، مُرّة بن مُنقِذ بن نعمان عبدى ـ که لعنت و خوارى خدا بر او باد ـ و همدستانش در کشتن تو، داورى کند، که علیه تو هم داستان بودند. خدا آنان را به جهنم فرو افکنَد ـ که بد بازگشتگاهى است ـ و خداوند ما را از دیدار کنندگانِ تو و همراهانت و همراهان جدّ و پدر و عمو و برادر و مادر ستم دیده ات قرار دهد ! از دشمنانِ اهل انکار تو برائت مى جویم. سلام و نیز رحمت و برکات خدا بر تو باد.
شعری در وصف علىاکبر
یَم فاطمی دّرّ سرمدی مَه هاشمی گُل احمدی
ز سُرادقات محمدی طلعت ظهورُ جلالتی
به مَلک مُطاع به خدا مطیع به مرض شفا به جزا شفیع
چه مقام بندگیاش منیع به چه طاعتی و اطاعتی
به سما قمر به نبی ثمر به فاطمه دُرّ به علی گوهر
به حسن جگر به حسین پسر چه نجابتی چه اصالتی
خَم زلف او چه شکر شکن به مثال نقرهی فام تن
سپری به کتف و کفن به تن به چه قامتی و قیامتی
زِ جلو نظر سوی قتلگه زِ قَفا نظر سوی خیمه گَه
که نموده شَه به قدش نگه به چه حسرتی و چه حالتی
زِ قفا دو زن شده نوحهگر یکی عمه گفت و یکی پسر
که نما به حالت ما نظر به اشارتی و نظارتی
پانویس
- ↑ این نقل ، مربوط به مقتل الحسینِ مُقَرَّم است و در منابع کهن و معتبر ، یافت نشد .
- ↑ در السرائر و مَقاتل الطالبیین آمده است که در زمان خلافت عثمان به دنیا آمده است.
- ↑ مقاتل الطالبیین، دارالمعرفة، ص ۸۱.
- ↑ اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۲۰۶.
- ↑ دانشنامه امام حسین(ع)، ج ۱، مدخل "لیلی همسر امام حسین(ع)".
- ↑ مقاتل الطالبيين،ابو الفرج الإصفهاني، ج۱، ص۱۱۹
- ↑ مناقب، ج ۴، ص ۱۱۸
- ↑ الارشاد، ص ۲۳۸، مکتبة بصیرتى.
- ↑ تاریخ طبری، ج۳، ص۳۰۹
- ↑ الأمالي، شيخ صدوق، ج۱، ص۲۲۱
منابع
- آهی سوزان بر مزار شهیدان، ترجمه الهوف سید بن طاووس، ترجمه احمد فهری زنجانی، انتشارات جهان.
- در کربلا چه گذشت؟ ترجمه نفس المهموم شیخ عباس قمی، ترجمه محمدباقر کمرهای، انتشارات مسجد جمکران، ۱۳۸۱.
- الارشاد، شیخ مفید، مترجم محمدباقر ساعدى خراسانى، انتشارات اسلامیة، تهران، ۱۳۸۰.
- مقتل ابی مخنف، ابومخنف، مترجم جواد سلیمانی، محقق محمد هادی یوسفی غروی، سال ۱۳۸۱.
- دانشنامه امام حسین علیهالسلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، محمد محمدی ریشهری، انتشارات دارالحدیث، قم، ۱۳۸۸.
| قبل از واقعه | |||
| شرح واقعه |
| ||
| پس از واقعه | |||
| بازتاب واقعه | |||
| وابستهها | |||




