آیه 60 سوره کهف: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{قرآن در قاب|وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّىٰ أَبْلُغَ م...» ایجاد کرد)
 
(تفسیر آیه)
سطر ۵۷: سطر ۵۷:
  
 
و (بيادآور) زمانى كه موسى‌به جوان (همراهش) گفت: من دست از جستجو برنمى‌دارم تا به محلّ برخورد دو دريا برسم، حتّى اگر سال‌ها (به راه خود) ادامه دهم.
 
و (بيادآور) زمانى كه موسى‌به جوان (همراهش) گفت: من دست از جستجو برنمى‌دارم تا به محلّ برخورد دو دريا برسم، حتّى اگر سال‌ها (به راه خود) ادامه دهم.
 +
 +
فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما نَسِيا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباً «61»
 +
 +
پس چون به محلّ تلاقى آن دو (دريا) رسيدند، ماهى خود را (كه براى غذا همراه داشتند) فراموش كردند. ماهى هم راه خود را به دريا برگرفت و رفت.
 +
 +
===نکته ها===
 +
 +
كلمه‌ى «موسى» 136 بار در قرآن آمده و همه‌ى موارد مراد همان پيامبر اولواالعزم است.
 +
 +
بكار بردن كلمه‌ى‌ «فَتًى» كه به معناى جوان و جوانمرد است، به جاى غلام و پسر، نشانه‌ى ادب، مهربانى و نام نيك است. مراد از «فتاه» در آيه، «يوشع‌بن نون» است كه مصاحب و ملازم حضرت موسى در آن سفر بوده است. «1»
 +
 +
«حقب» به معناى سال‌هاى طولانى است، 70 الى 80 سال.
 +
 +
در تفاسير وروايات، ماجراى موسى وخضر بيان شده است. چنانكه در كتاب صحيح بخارى از ابن عباس از ابىّ‌بن كعب آمده كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: روزى حضرت موسى در حال خطبه خواندن، مورد سؤال بنى‌اسرائيل قرار گرفت كه عالم‌ترين افراد كيست؟ موسى گفت:
 +
 +
من هستم. خداوند موسى را مورد عتاب قرار داد كه چرا نگفتى: خدا بهتر مى‌داند. خضر از تو عالم‌تر است. موسى گفت: خضر كجاست؟ خطاب آمد: در منطقه‌ى مجمع‌البحرين است و رمز ونشانه‌ى آن اين است كه يك ماهى در سبدى قرار بده و حركت كن، هرجا ماهى را
 +
 +
«1». تفسير نورالثقلين.
 +
 +
جلد 5 - صفحه 195
 +
 +
نيافتى، وعده‌گاه ملاقات خضر همان جا مى‌باشد. «1»
 +
 +
موسى ماهى را در سبد قرارداده و به كسى كه همراهش بود فرمود: هركجا ماهى را نيافتى به من خبر بده. موسى و همراهش حركت كردند تا كنار دريايى رسيدند و براى استراحت كنار سنگى توقّف كردند. در حالى كه موسى در خواب بود و همراهش بيدار، ماهى حركتى كرده و از سبد به دريا پريد! همراه موسى چون او را در خواب ديد، او را صدا نزد. پس از بيدارى موسى نيز فراموش كرد به او خبر دهد و هر دو به راه خود ادامه دادند، پس از يك شبانه روز موسى گفت: غذايى بياور كه ما از اين سفر خسته شديم. همراه موسى، ماجراى زنده شدن ماهى و پريدنش در آب را بازگو كرد. موسى گفت: بايد برگرديم به همان منطقه‌اى كه ماهى در آب پريده كه وعده‌گاه ما آنجاست.
 +
 +
امام باقر وامام صادق عليهما السلام فرمودند: همراه موسى، ماهى نمك زده را كنار دريا برد تا بشويد، ماهى در دست او به حركت در آمد و به دريا رفت. «2»
 +
 +
بعضى مجمع البحرين را تلاقى دو درياى نبوّت (موسى و خضر) دانسته‌اند؛ موسى درياى حكمت ظاهرى و خضر، درياى حكمت باطنى است.
 +
 +
از آنجا كه پيامبران معصوم‌اند و فراموش نمى‌كنند، مراد از نسيان ماهى در آيه، كنار گذاشتن ماهى و واگذاشتن آن است. مثل آياتى كه نسبتِ نسيان به خدا مى‌دهد، «الْيَوْمَ نَنْساكُمْ» «3» و «إِنَّا نَسِيناكُمْ» «4» به علاوه آن دو بزرگوار، ماهى را فراموش نكردند، بلكه با خود برده بودند و طبق آنچه نقل كرديم همراه موسى چون نخواست حضرت را از خواب بيدار كند، صبر كرد و بعد از بيدارى، فراموش كرد ماجرا را بازگو كند.
 +
 +
در قرآن، بارها حيوانات علامت، يا الهام‌بخش و يا خبررسان بوده‌اند، مانند چگونگى دفن هابيل با الهام از كلاغ، اطلاع از كفر مردم سبأ با خبر دادن هدهد و زنده شدن ماهى، در ماجراى ملاقات اين دو پيامبر، و نقش عنكبوت در حفاظت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در غار و نقش حفاظتى سگ براى اصحاب كهف.
 +
 +
«1». علامه شعرانى در حاشيه تفسير ابوالفتوح، محلّ ملاقات را حوالى شام وفلسطين مى‌داند.
 +
 +
«2». تفسير نورالثقلين.
 +
 +
«3». جاثيه، 64.
 +
 +
«4». سجده، 14.
 +
 +
جلد 5 - صفحه 196
 +
 +
===پیام ها===
 +
 +
1- تلاش موسى براى ملاقات خضر و تحصيل علم قابل ذكر است. وَ إِذْ ...
 +
 +
2- در مسافرت، همراه و همسفر داشته باشيم. «قالَ مُوسى‌ لِفَتاهُ»
 +
 +
3- انتخاب عنوان زيبا، سفارش اسلام است. قالَ‌ ... لِفَتاهُ‌
 +
 +
4- هجرت وسفر براى كسب علم، تاريخى بس طولانى دارد. لا أَبْرَحُ‌ ...
 +
 +
5- طالب علم بايد سراغ عالم برود، نه آنكه به انتظار عالم بنشيند. «لا أَبْرَحُ» يعنى تا رسيدن به عالم، دست از جستجو بر نمى‌دارم.
 +
 +
6- در طلب علم و عالم، اگر عمرى جستجو كنيم جا دارد. «أَمْضِيَ حُقُباً»
 +
 +
7- تحصيل علم پايان و حدّى ندارد. پيامبرى چون موسى نيز براى فراگيرى علم بايد آماده‌ى سفر طولانى شود. «أَمْضِيَ حُقُباً»
 +
 +
8- همسفر جوانمرد كسى است كه تا پايان سفر همراه انسان باشد. حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ‌ ... فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما
 +
 +
9- دريا و كنار دريا مى‌تواند محلّ مناسب و سالم و آماده‌اى براى آموزش و ملاقات‌هاى معنوى باشد. «فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما»
 
}}
 
}}
  
سطر ۶۶: سطر ۱۲۸:
 
{{نمایش فشرده تفسیر|
 
{{نمایش فشرده تفسیر|
  
 +
فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما نَسِيا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباً (61)
  
وَ إِذْ قالَ مُوسى‌ لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً (60)
+
فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما: پس زمانى كه رسيدند به مجمعى كه ميان دو درياست، آنجا بر سنگى كه كنار چشمه بود بنشستند. موسى به خواب رفت،
  
وَ إِذْ قالَ مُوسى‌ لِفَتاهُ‌: و ياد بياور اى پيغمبر، زمانى را كه گفت موسى مر يوشع را. تسميه او به «فتى» به جهت آنست كه ملازم و تابع موسى بود براى كسب علم.
+
«1» تفسير برهان ج 2 صفحه 475 حديث 9.
  
تفسير برهان- ابى حمزه از حضرت باقر عليه السلام فرمود: وصىّ موسى، يوشع بود، و او است فتى كه خداوند در كتاب خود ذكر فرموده‌ «1».
+
جلد 8 - صفحه 83
  
لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ‌: هميشه سير مى‌كنم تا برسم به مجمع البحرين كه مكان خضر عليه السلام باشد، و آن ملتقاى درياى فارس و روم است در طرف مشرق. أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً: يا مى‌روم زمان دراز كه هشتاد سال باشد، يعنى در اين سفر يا به خضر ميرسم يا آنكه مدت متمادى مسافرت مى‌كنم؛ يا مى‌روم در زمين تا زمانى كه فوات مجمع بحرين بر من متيقن شود. مراد آنست كه به هيچ وجه از اين سفر دست برنمى‌دارم تا مقصد حاصل شود. پس موسى عليه السلام به يوشع گفت: تو با من موافقت مى‌كنى در طلب اين بنده صالح.
+
يوشع در چشمه حيات وضو ساخت، قطره‌اى از آب وضوى او بر آن ماهى چكيده، فورا زنده شده روى به دريا نهاد. يوشع متحير گشت، موسى از خواب بيدار، تفقّد ماهى ننموده، روى به راه نهاد. نَسِيا حُوتَهُما: فراموش كردند ماهى خود را از غايت تعجيل سفر نسبت فراموشى به هر دو با آنكه ماهى در توشه يوشع بود، بر سبيل مجاز است، زيرا ماهى توشه هر دو بود. يا به اعتبار آنكه يوشع فراموش كرد ماهى را، و موسى فراموش كرد كه به ياد يوشع آرد كه ماهى را چه كردى. نزد بعضى ماهى گم شده، هر چه جستند نيافتند. فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباً:
  
يوشع گفت: من رفاقت تو را مغتنم شمارم، نانى چند با ماهى بريان برداشته به اتفاق موسى عليه السلام روانه شدند.
+
پس فرا گرفت ماهى راه خود را در دريا مثل سردابه كه در آن توان رفت. هر جا كه ماهى بريان مى‌رفت، آب بر بالاى او مرتفع مى‌ايستاد و زمين خشك مى‌شد.
 +
 
 +
عياشى زراره و حمران و محمد بن مسلم از حضرت باقر عليه السلام فرمود:
 +
 
 +
وقتى موسى عليه السلام مأمور شد، زنبيلى به او عطا شد كه در آن ماهى نمك زده بود، و به او گفته شد: اين تو را دلالت كند بر صاحب تو نزد چشمه مجمع البحرين كه آن را چشمه آب حيات نامند، هيچ مرده‌اى به آن آب نرسد مگر كه زنده شود، پس توجه نما وقت ملاقات صخره. چون به چشمه رسيدند، يوشع ماهى را در آن شسته، ماهى مضطرب در دستش، و رها شد، پس فراموش كرد يوشع ماهى را «1».
  
  
سطر ۱۱۷: سطر ۱۸۴:
 
===اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)===
 
===اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)===
 
{{نمایش فشرده تفسیر|
 
{{نمایش فشرده تفسیر|
وَ إِذ قال‌َ مُوسي‌ لِفَتاه‌ُ لا أَبرَح‌ُ حَتّي‌ أَبلُغ‌َ مَجمَع‌َ البَحرَين‌ِ أَو أَمضِي‌َ حُقُباً (60)
+
فَلَمّا بَلَغا مَجمَع‌َ بَينِهِما نَسِيا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبِيلَه‌ُ فِي‌ البَحرِ سَرَباً (61)
  
و زماني‌ ‌که‌ فرمود حضرت‌ موسي‌ ‌از‌ ‌براي‌ جوان‌ ‌خود‌ ‌که‌ گفتند يوشع‌ ‌بن‌ نون‌ وصي‌ّ موسي‌ ‌بود‌ ‌که‌ ‌من‌ استراحت‌ نمي‌كنم‌ ‌تا‌ برسم‌ ‌به‌ محل‌ اجتماع‌ دو دريا ‌ يا ‌ بگذرم‌ چندين‌ سال‌ شرح‌ ‌اينکه‌ ‌آيه‌ شريفه‌ و آيات‌ مربوطه‌ باين‌ قضيّه‌ توقّف‌ دارد ‌بر‌ بيان‌ اموري‌.
+
‌پس‌ چون‌ رسيدند مجمع‌ البحرين‌ واگذاشتند ماهي‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌پس‌ گرفت‌ ماهي‌ راه‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌در‌ دريا سير كننده‌ فلما بلغا موسي‌ و مصاحب‌ ‌خود‌ يوشع‌ رسيدند
  
(امر اول‌) اينكه‌ انبياء مراتب‌ مختلفه‌ دارند بعضي‌ فقط علم‌ بظواهر دارند و مأمور بظاهر هستند مثل‌ حضرت‌ موسي‌ و بعضي‌ علم‌ بباطن‌ دارند و مامور بباطن‌ هستند مثل‌ حضرت‌ خضر و الياس‌ و بعضي‌ بهر دو علم‌ دارند و مامور بهر دو هستند و بسا مامور بظاهر و بسا مامور بباطن‌ مثل‌ پيغمبر اسلام‌ و همچنين‌ اوصياء ‌آن‌ حضرت‌ (امر دوم‌) ‌در‌ موضوع‌ حضرت‌ خضر ‌در‌ ميان‌ مفسّرين‌ ‌از‌ حيث‌ نسب‌ و اسم‌ و وجه‌ تسميه‌ بخضر اختلاف‌ شديديست‌ و اخبار بسيار مبسوطي‌ ‌در‌ ‌اينکه‌ باب‌ ذكر ‌شده‌ ‌که‌ ‌در‌ تفسير برهان‌ نقل‌ كرده‌ و آنچه‌ بنظر اقرب‌ مي‌آيد حديث‌ مروي‌ ‌از‌ كافي‌ كليني‌ ‌است‌ و چون‌ مبسوط ‌بود‌ نقل‌ نكرديم‌ مراجعه‌ ببرهان‌ كنيد.
+
جلد 12 - صفحه 379
  
(امر سيم‌) غرض‌ ‌از‌ ‌اينکه‌ حكايت‌ اينست‌ ‌که‌ انسان‌ ‌در‌ ‌هر‌ مرتبه‌ و مقامي‌ ‌باشد‌ ‌خود‌ ‌را‌ كوچك‌ و حقير بشمارد و ناچيز مثل‌ حضرت‌ زين‌ العابدين‌ ‌عليه‌ السّلام‌ ‌که‌ ‌در‌ دعا و مناجاتش‌ بفرمايد:
+
بمجمع‌ البحرين‌ نسيا حوتهما نظر ‌به‌ اينكه‌ موسي‌ و يوشع‌ ‌هر‌ دو معصوم‌ بودند و نسيان‌ و فراموشي‌ ‌بر‌ معصوم‌ روا نيست‌ چنانچه‌ ‌در‌ معناي‌ عصمت‌ گفته‌ايم‌ ‌که‌ محفوظ ‌از‌ شك‌ و نسيان‌ و شبهه‌ و غفلت‌ و ‌از‌ خيال‌ معصيت‌ چه‌ صغيره‌ و چه‌ كبيره‌ ‌است‌ لذا كلمه‌ نسيا واگذاريست‌ و وجه‌ ‌او‌ گفتند ماهي‌ ‌که‌ ذخيره‌ كرده‌ بودند ‌براي‌ تغذي‌ زنده‌ شد چون‌ آب‌ حيات‌ باو اصابت‌ كرد و حركت‌ كرد ‌از‌ كنار دريا فاتخذ حوت‌ سبيله‌ كنار دريا ‌في‌ البحر ‌در‌ دريا و حكمت‌ اينكه‌ ماهي‌ حركت‌ كرد و سير كرد ‌براي‌ اينكه‌ راه‌نماي‌ موسي‌ ‌باشد‌ بصخره‌ ‌که‌ ‌در‌ آنجا خضر مشغول‌ ‌به‌ عبادت‌ ‌بود‌ سربا سرب‌ سير سريع‌ ‌است‌ ‌که‌ حضرت‌ موسي‌ و يوشع‌ متوجّه‌ نبودند لذا موسي‌ بيوشع‌ فرمود:
 
 
انا اقل‌ الاقلين‌ و اذل‌ الاذلين‌ مثل‌ الذرة بل‌ دونها
 
 
 
و مثل‌ اشرف‌ مخلوقات‌ ‌در‌ پيشگاه‌ احديت‌ عرض‌ كند
 
 
 
‌ما عرفناك‌ حق‌ معرفتك‌ و ‌ما عبدناك‌ حق‌ عبادتك‌
 
 
 
جلد 12 - صفحه 378
 
 
 
و امثال‌ اينها بپردازيم‌ بتفسير آيات‌ وَ إِذ قال‌َ مُوسي‌ لِفَتاه‌ُ يوشع‌ ‌بن‌ نون‌ وصي‌ حضرت‌ موسي‌ ‌که‌ ‌در‌ خدمت‌ موسي‌ ‌بود‌ لا أَبرَح‌ُ حَتّي‌ أَبلُغ‌َ مَجمَع‌َ البَحرَين‌ِ چون‌ حضرت‌ موسي‌ پيغمبر اولوا العزم‌ ‌بود‌ و مأمور بدعوت‌ و خداوند باو عناياتي‌ فرموده‌ ‌بود‌ مثل‌ تورية ‌که‌ ‌در‌ ‌او‌ تبيان‌ ‌کل‌ شي‌ء ‌بود‌ و مثل‌ مقام‌ كليميت‌ ‌که‌ بدون‌ واسطه‌ ‌با‌ خداوند تكلّم‌ ميكرد و معجزات‌ محيّر العقول‌ مثل‌ عصا و يد و بيضا و انفلاق‌ دريا دوازده‌ جاده‌ و انفجار حجره‌ دوازده‌ چشمه‌ و ساير معجزات‌ لكن‌ علم‌ ببواطن‌ نداشت‌ خداوند باو وحي‌ فرستاد ‌که‌ ‌در‌ مجمع‌ البحرين‌ كسيست‌ ‌که‌ عالم‌ ببواطن‌ هست‌ حضرت‌ موسي‌ اراده‌ ملاقات‌ ‌او‌ كند و ‌از‌ علم‌ ‌او‌ بهره‌ برداري‌ كند لذا بيوشع‌ فرمود ‌من‌ خودداري‌ نمي‌كنم‌ ‌تا‌ اينكه‌ بروم‌ مجمع‌ البحرين‌ ‌که‌ دو دريا بهم‌ وصل‌ مي‌شود أَو أَمضِي‌َ حُقُباً سالهاي‌ درازي‌ و ‌در‌ معناي‌ حقب‌ بعضي‌ گفتند هفتاد سال‌ بعضي‌ هشتاد سال‌ بعضي‌ سالهايي‌ ‌که‌ ‌هر‌ روز ‌او‌ هزار سال‌ ‌است‌ و ‌در‌ آيه شريفه‌ ‌در‌ حق‌ اهل‌ نار ميفرمايد:
 
 
 
لابِثِين‌َ فِيها أَحقاباً نبأ ‌آيه‌ 23 ‌يعني‌ روزگارهايي‌ ‌که‌ آخر ندارد و شايد ‌در‌ اينجا اشاره‌ ‌باشد‌ بمدة مديدي‌ ‌تا‌ پيدا كند آنكه‌ ‌را‌ ‌که‌ طالب‌ ‌است‌ گفتند حضرت‌ موسي‌ خطبه‌ بسيار بليغي‌ بيان‌ نمود اصحابش‌ گفتند آيا خداوند كسي‌ ‌را‌ خلق‌ فرموده‌ ‌که‌ داناتر ‌از‌ ‌شما‌ ‌باشد‌ فرمود نميدانم‌ جبرئيل‌ نازل‌ شد ‌که‌ ‌در‌ مجمع‌ البحرين‌ كسي‌ هست‌ داناتر ‌از‌ ‌شما‌ حضرت‌ موسي‌ عاشق‌ ملاقات‌ ‌او‌ شد مسئلة ممكن‌ بهر مقامي‌ نائل‌ شود محدود ‌است‌ و بالاتر ‌از‌ ‌آن‌ ممكن‌ ‌است‌ ‌حتي‌ ‌در‌ حق‌ نبي‌ّ اكرم‌ ‌که‌ افضل‌ ‌از‌ جميع‌ ممكنات‌ ‌است‌ ‌در‌ جميع‌ كمالات‌ خطاب‌ ميرسد باو وَ قُل‌ رَب‌ِّ زِدنِي‌ عِلماً طه‌ آيه 113.
 
 
}}
 
}}
 
|-|
 
|-|
سطر ۱۴۲: سطر ۱۹۷:
 
===برگزیده تفسیر نمونه===
 
===برگزیده تفسیر نمونه===
 
{{نمایش فشرده تفسیر|
 
{{نمایش فشرده تفسیر|
(آیه 60)- سرگذشت شگفت‌انگیز خضر و موسی: جمعی از قریش خدمت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله رسیدند و از عالمی که موسی علیه السّلام مأمور به پیروی از او شد سؤال کردند، این آیه و چهار آیه بعد از آن نازل شد.
+
(آیه 61)- «به هر حال هنگامی که به محل تلاقی آن دو دریا رسیدند ماهی خود را (که برای تغذیه همراه داشتند) فراموش کردند» (فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَیْنِهِما نَسِیا حُوتَهُما).
 
 
اصولا سه ماجرا در این سوره آمده که هر سه از یک نظر هماهنگ است:
 
 
 
ماجرای اصحاب کهف که قبل از این گفته شد، داستان موسی و خضر، و داستان «ذو القرنین» که بعد از این می‌آید.
 
 
 
این هر سه ماجرا ما را از افق زندگی محدودمان بیرون می‌برد و نشان می‌دهد که نه عالم محدود به آن است که ما می‌بینیم، و نه چهره اصلی حوادث همیشه آن است که ما در برخورد اول در می‌یابیم.
 
 
 
در ماجرای موسی و خضر، یا به تعبیر دیگر عالم و دانشمند زمانش، به صحنه شگفت‌انگیزی بر خورد می‌کنیم که نشان می‌دهد: حتی یک پیغمبر اولوا العزم که آگاهترین افراد محیط خویش است باز دامنه علم و دانشش در بعضی از جهات محدود است و به سراغ معلمی می‌رود که به او درس بیاموزد.
 
  
آیه می‌گوید: «بخاطر بیاور هنگامی را که موسی به دوست خود گفت: من دست از جستجو بر نمی‌دارم تا به محل تلاقی دو دریا برسم هر چند مدت طولانی به راه خود ادامه دهم» (وَ إِذْ قالَ مُوسی لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً).  
+
اما عجب این که: «ماهی راه خود را در دریا پیش گرفت» و روان شد (فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَباً).
  
ج3، ص55
+
این ماهی که ظاهرا به عنوان غذا تهیه کرده بودند ماهی تازه‌ای بوده که زنده شد و در آب پرید و حرکت کرد.
  
منظور از «فتیه» در اینجا «یوشع بن نون» مرد رشید و شجاع و با ایمان بنی اسرائیل است، «مجمع البحرین» به معنی محل پیوند دو دریاست و منظور محل اتصال خلیج «عقبه» با خلیج «سوئز» است که این دو خلیج به دریای احمر متصل می‌شوند.
+
زیرا هستند ماهیانی که بعد از خارج شدن از آب مدت قابل ملاحظه‌ای به صورت نیمه جان باقی می‌مانند و اگر در این مدت در آب بیفتند حیات عادی خود را از سر می‌گیرند.
 
}}
 
}}
 
|-|
 
|-|
سطر ۱۶۴: سطر ۲۱۱:
  
 
==تفسیر های فارسی==
 
==تفسیر های فارسی==
==={{ترجمه تفسیر المیزان|سوره=18 |آیه=60}}===
+
==={{ترجمه تفسیر المیزان|سوره=18 |آیه=61}}===
==={{تفسیر خسروی|سوره=18 |آیه=60}}===
+
==={{تفسیر خسروی|سوره=18 |آیه=61}}===
==={{تفسیر عاملی|سوره=18 |آیه=60}}===
+
==={{تفسیر عاملی|سوره=18 |آیه=61}}===
==={{تفسیر جامع|سوره=18 |آیه=60}}===
+
==={{تفسیر جامع|سوره=18 |آیه=61}}===
  
 
==تفسیر های عربی==
 
==تفسیر های عربی==
==={{تفسیر المیزان|سوره=18 |آیه=60}}===
+
==={{تفسیر المیزان|سوره=18 |آیه=61}}===
==={{تفسیر مجمع البیان|سوره=18 |آیه=60}}===
+
==={{تفسیر مجمع البیان|سوره=18 |آیه=61}}===
==={{تفسیر نور الثقلین|سوره=18 |آیه=60}}===
+
==={{تفسیر نور الثقلین|سوره=18 |آیه=61}}===
==={{تفسیر الصافی|سوره=18 |آیه=60}}===
+
==={{تفسیر الصافی|سوره=18 |آیه=61}}===
==={{تفسیر الکاشف|سوره=18 |آیه=60}}===
+
==={{تفسیر الکاشف|سوره=18 |آیه=61}}===
 
</tabber>
 
</tabber>
  

نسخهٔ ‏۱۲ مهٔ ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۰۸

مشاهده آیه در سوره

وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّىٰ أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا

مشاهده آیه در سوره


<<59 آیه 60 سوره کهف 61>>
سوره : سوره کهف (18)
جزء : 15
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

و (به یاد آر) وقتی که موسی به شاگردش (یوشع که وصی و خلیفه او بود) گفت: من دست از طلب برندارم تا به مجمع البحرین (به محل برخورد دو دریا) برسم یا سالها عمر در طلب بگذرانم.

ترجمه های انگلیسی(English translations)

When Moses said to his lad, ‘I will go on [journeying] until I have reached the confluence of the two seas, or have spent a long time [travelling].’

معانی کلمات آیه

«فَتَاهُ»: خادم خود. فَتی به معنی جوان است که محض احترام خطاب به خدمتگذار گفته می‌شود. «لآ أَبْرَحُ»: پیوسته راه می‌روم. همیشه در طلب خواهم بود (نگا: یوسف / ). «مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ»: محلّ تلاقی دو دریا. در قرآن این محلّ روشن نشده است، لیکن مفسّران گفته‌اند: مراد محلّ اتّصال خلیج عقبه و خلیج سوئز، یا محلّ پیوند اقیانوس هند با دریای احمر در بغاز باب‌المندب، و یا این که محلّ پیوستگی دریای مدیترانه و اقیانوس اطلس است. «حُقُباً»: روزگاران. مدّت زیادی از زمان که آن را هفتاد و هشتاد سال تخمین زده‌اند. جمع آن أَحْقاب است (نگا: نبأ / ).

نزول

سبب نزول آیه چنین بوده چون موسى از دریا بازگشت در حالتى که فرعون با قوم خود غرق شده بودند خداى تعالى به حضرت موسى علیه‌السلام وحى فرستاد که بنى اسرائیل را از نعمت هائى که خداوند به آن‌ها داده، یادآورى کند و آن‌ها را به ایام اللَّه متذکر سازد.[۱]

و نیز گویند: چون رسول خدا صلى الله علیه و آله اخبار اصحاب کهف را که قریش از وى سؤال کرده بودند، بیان داشت. به او گفتند: یا محمد به ما خبر بده از شخص عالم و دانشمندى که موسى دستور داشت از او متابعت کند چه کسى بوده است؟ و قصه او را بیان نماید سپس این آیات نازل گردید.[۲]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


وَ إِذْ قالَ مُوسى‌ لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً «60»

و (بيادآور) زمانى كه موسى‌به جوان (همراهش) گفت: من دست از جستجو برنمى‌دارم تا به محلّ برخورد دو دريا برسم، حتّى اگر سال‌ها (به راه خود) ادامه دهم.

فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما نَسِيا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباً «61»

پس چون به محلّ تلاقى آن دو (دريا) رسيدند، ماهى خود را (كه براى غذا همراه داشتند) فراموش كردند. ماهى هم راه خود را به دريا برگرفت و رفت.

نکته ها

كلمه‌ى «موسى» 136 بار در قرآن آمده و همه‌ى موارد مراد همان پيامبر اولواالعزم است.

بكار بردن كلمه‌ى‌ «فَتًى» كه به معناى جوان و جوانمرد است، به جاى غلام و پسر، نشانه‌ى ادب، مهربانى و نام نيك است. مراد از «فتاه» در آيه، «يوشع‌بن نون» است كه مصاحب و ملازم حضرت موسى در آن سفر بوده است. «1»

«حقب» به معناى سال‌هاى طولانى است، 70 الى 80 سال.

در تفاسير وروايات، ماجراى موسى وخضر بيان شده است. چنانكه در كتاب صحيح بخارى از ابن عباس از ابىّ‌بن كعب آمده كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: روزى حضرت موسى در حال خطبه خواندن، مورد سؤال بنى‌اسرائيل قرار گرفت كه عالم‌ترين افراد كيست؟ موسى گفت:

من هستم. خداوند موسى را مورد عتاب قرار داد كه چرا نگفتى: خدا بهتر مى‌داند. خضر از تو عالم‌تر است. موسى گفت: خضر كجاست؟ خطاب آمد: در منطقه‌ى مجمع‌البحرين است و رمز ونشانه‌ى آن اين است كه يك ماهى در سبدى قرار بده و حركت كن، هرجا ماهى را

«1». تفسير نورالثقلين.

جلد 5 - صفحه 195

نيافتى، وعده‌گاه ملاقات خضر همان جا مى‌باشد. «1»

موسى ماهى را در سبد قرارداده و به كسى كه همراهش بود فرمود: هركجا ماهى را نيافتى به من خبر بده. موسى و همراهش حركت كردند تا كنار دريايى رسيدند و براى استراحت كنار سنگى توقّف كردند. در حالى كه موسى در خواب بود و همراهش بيدار، ماهى حركتى كرده و از سبد به دريا پريد! همراه موسى چون او را در خواب ديد، او را صدا نزد. پس از بيدارى موسى نيز فراموش كرد به او خبر دهد و هر دو به راه خود ادامه دادند، پس از يك شبانه روز موسى گفت: غذايى بياور كه ما از اين سفر خسته شديم. همراه موسى، ماجراى زنده شدن ماهى و پريدنش در آب را بازگو كرد. موسى گفت: بايد برگرديم به همان منطقه‌اى كه ماهى در آب پريده كه وعده‌گاه ما آنجاست.

امام باقر وامام صادق عليهما السلام فرمودند: همراه موسى، ماهى نمك زده را كنار دريا برد تا بشويد، ماهى در دست او به حركت در آمد و به دريا رفت. «2»

بعضى مجمع البحرين را تلاقى دو درياى نبوّت (موسى و خضر) دانسته‌اند؛ موسى درياى حكمت ظاهرى و خضر، درياى حكمت باطنى است.

از آنجا كه پيامبران معصوم‌اند و فراموش نمى‌كنند، مراد از نسيان ماهى در آيه، كنار گذاشتن ماهى و واگذاشتن آن است. مثل آياتى كه نسبتِ نسيان به خدا مى‌دهد، «الْيَوْمَ نَنْساكُمْ» «3» و «إِنَّا نَسِيناكُمْ» «4» به علاوه آن دو بزرگوار، ماهى را فراموش نكردند، بلكه با خود برده بودند و طبق آنچه نقل كرديم همراه موسى چون نخواست حضرت را از خواب بيدار كند، صبر كرد و بعد از بيدارى، فراموش كرد ماجرا را بازگو كند.

در قرآن، بارها حيوانات علامت، يا الهام‌بخش و يا خبررسان بوده‌اند، مانند چگونگى دفن هابيل با الهام از كلاغ، اطلاع از كفر مردم سبأ با خبر دادن هدهد و زنده شدن ماهى، در ماجراى ملاقات اين دو پيامبر، و نقش عنكبوت در حفاظت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در غار و نقش حفاظتى سگ براى اصحاب كهف.

«1». علامه شعرانى در حاشيه تفسير ابوالفتوح، محلّ ملاقات را حوالى شام وفلسطين مى‌داند.

«2». تفسير نورالثقلين.

«3». جاثيه، 64.

«4». سجده، 14.

جلد 5 - صفحه 196

پیام ها

1- تلاش موسى براى ملاقات خضر و تحصيل علم قابل ذكر است. وَ إِذْ ...

2- در مسافرت، همراه و همسفر داشته باشيم. «قالَ مُوسى‌ لِفَتاهُ»

3- انتخاب عنوان زيبا، سفارش اسلام است. قالَ‌ ... لِفَتاهُ‌

4- هجرت وسفر براى كسب علم، تاريخى بس طولانى دارد. لا أَبْرَحُ‌ ...

5- طالب علم بايد سراغ عالم برود، نه آنكه به انتظار عالم بنشيند. «لا أَبْرَحُ» يعنى تا رسيدن به عالم، دست از جستجو بر نمى‌دارم.

6- در طلب علم و عالم، اگر عمرى جستجو كنيم جا دارد. «أَمْضِيَ حُقُباً»

7- تحصيل علم پايان و حدّى ندارد. پيامبرى چون موسى نيز براى فراگيرى علم بايد آماده‌ى سفر طولانى شود. «أَمْضِيَ حُقُباً»

8- همسفر جوانمرد كسى است كه تا پايان سفر همراه انسان باشد. حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ‌ ... فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما

9- دريا و كنار دريا مى‌تواند محلّ مناسب و سالم و آماده‌اى براى آموزش و ملاقات‌هاى معنوى باشد. «فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما»

پانویس

  1. پرش به بالا تفسیر روض الجنان.
  2. پرش به بالا تفاسیر على بن ابراهیم و مجمع البیان.

منابع