زید بن ارقم: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(ایجاد مقاله «زید بن ارقم» بر پایه منابع معتبر شیعی و ساختار مدیاویکی)
 
 
(۳ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
−
'''«زید بن ارقم»''' (به عربی: زید بن أَرقم؛ درگذشته ۶۵، ۶۶ یا ۶۸ ق) از [[صحابی|صحابه]] [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله) و از [[انصار]] [[قبیله خزرج]] بود. او در نوجوانی [[اسلام]] آورد و به سبب کم‌سنی در [[غزوه بدر]] و [[غزوه احد]] حضور نداشت، اما در ۱۷ غزوه از ۱۹ غزوه‌ای که با پیامبر بود، شرکت کرد. زید در بازگشت از [[غزوه بنى مصطلق]] سخن عبدالله بن ابی (ابن سلول)، از سران [[نفاق|منافقان]]، را به پیامبر رساند و [[سوره منافقون]] در تصدیق او نازل شد. او از راویان [[حدیث غدیر]] و [[حدیث ثقلین]] است، در [[جنگ صفین]] در کنار [[امام علی علیه السلام]] جنگید و از یاران نزدیک او شمرده شد. زید پس از [[واقعه عاشورا]] در مجلس [[عبیدالله بن زیاد]] به اهانت به سر [[امام حسین علیه السلام]] اعتراض کرد. او در اواخر عمر نابینا بود و در [[کوفه]] درگذشت.
+
'''«زید بن ارقم»''' (به عربی: زید بن أَرقم؛ درگذشته ۶۵، ۶۶ یا ۶۸ ق) از [[صحابی|صحابه]] [[پیامبر اسلام]] (صلی الله علیه وآله) و از [[انصار]] [[قبیله خزرج]] بود. او در نوجوانی [[اسلام]] آورد و به سبب کم‌سنی در [[غزوه بدر]] و [[غزوه احد]] حضور نداشت، اما در ۱۷ غزوه از ۱۹ غزوه‌ای که با پیامبر بود، شرکت کرد. زید در بازگشت از [[غزوه بنى مصطلق]] سخن نفاق آمیز عبدالله بن ابی (ابن سلول)، از سران [[نفاق|منافقان]]، را به پیامبر رساند که با انکار عبدالله مواجه شد و آیات ابتدایی [[سوره منافقون]] در تصدیق زید نازل شد.
 +
 +
او از راویان [[حدیث غدیر]] و [[حدیث ثقلین]] است. در [[جنگ صفین]] در کنار [[امام علی علیه السلام]] جنگید و از یاران نزدیک او بود. همچنین پس از [[واقعه عاشورا]] در مجلس [[عبیدالله بن زیاد]] به اهانت به سر [[امام حسین علیه السلام]] اعتراض کرد.  
 +
 
 +
او در اواخر عمر نابینا بود و در [[کوفه]] درگذشت.
  
 
==نسب و خانواده==
 
==نسب و خانواده==
−
نام کامل او زید بن ارقم بن زید بن قیس بن نعمان بن مالک الأغر بن ثعلبة بن کعب بن خزرج بن حارث بن خزرج است.<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۳۵؛ ابن حجر، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۲، ص۴۸۷.</ref> او از تیره بنی‌حارث بن خزرج، از [[قبیله خزرج]] و از [[انصار]] [[مدینه]] بود و به همین سبب «انصاری خزرجی» خوانده می‌شود.<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹.</ref> زید در کودکی یتیم بود و در خانه عبدالله بن رواحة، از صحابه پیامبر، پرورش یافت؛ ابن عبد البر گزارش کرده است که عبدالله او را در سفر [[جنگ موته|مؤته]] همراه خود برد.<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.</ref>
+
نام کامل او زید بن ارقم بن زید بن قیس بن نعمان بن مالک الأغر بن ثعلبة بن کعب بن خزرج بن حارث بن خزرج است.<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۳۵؛ ابن حجر، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۲، ص۴۸۷.</ref> او از [[انصار]] [[مدینه]] و از تیره بنی‌حارث بن خزرج، از [[قبیله خزرج]] بود.<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹.</ref> زید در کودکی یتیم بود و در خانه عبدالله بن رواحة، از صحابه پیامبر، پرورش یافت؛ ابن عبد البر گزارش کرده است که عبدالله او را در سفر [[جنگ موته|مؤته]] همراه خود برد.<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.</ref>
  
 
درباره کنیه او اختلاف است؛ منابع کنیه‌هایی چون ابوعمرو، ابوعامر، ابوسعد، ابوسعید، ابوعماره، ابوحمزه و ابوانیسه را آورده‌اند.<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹.</ref>
 
درباره کنیه او اختلاف است؛ منابع کنیه‌هایی چون ابوعمرو، ابوعامر، ابوسعد، ابوسعید، ابوعماره، ابوحمزه و ابوانیسه را آورده‌اند.<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹.</ref>
سطر ۱۱: سطر ۱۵:
  
 
===ماجرای بنی‌مصطلق و تصدیق قرآنی===
 
===ماجرای بنی‌مصطلق و تصدیق قرآنی===
−
در بازگشت از [[غزوه بنى مصطلق]]، میان مهاجران و انصار بر سر آب تنشی رخ داد. عبدالله بن ابی، از سران منافقان مدینه، در آن موقعیت گفت: «لا تُنْفِقُوا عَلَی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یَنْفَضُّوا» و «لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ».<ref>سوره منافقون، آیات ۷–۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.</ref> زید بن ارقم این سخن را شنید و پیامبر را آگاه کرد. عبدالله سخن خود را انکار کرد و سوگند یاد کرد؛ برخی بزرگان انصار نیز زید را جوان و دچار اشتباه خواندند و او را تکذیب کردند. زید از این تکذیب سخت اندوهگین شد. سپس [[سوره منافقون]] نازل شد و گفتار منافقان را آشکار کرد و زید را تصدیق نمود.<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۶؛ برقی، رجال، ص۲.</ref> پیامبر فرمود: «إِنَّ اللهَ قَدْ صَدَّقَكَ یا زَید»؛ خدا گفتارت را تصدیق کرد. به روایتی، آن حضرت گوش او را گرفت و فرمود: «وَفَتْ أُذُنُكَ یا غُلام»؛ گوشت وفادار بود، ای نوجوان.<ref>شریف رضی، المجازات النبویة، ص۱۳۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.</ref>
+
در بازگشت از [[غزوه بنى مصطلق]]، میان مهاجران و انصار بر سر آب تنشی رخ داد. عبدالله بن ابی، از سران منافقان مدینه، در آن موقعیت گفت: «لا تُنْفِقُوا عَلَی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یَنْفَضُّوا : به کسانی که نزد رسول خدا هستند، انفاق نکنید تا پراکنده شوند.» و «لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ: ».<ref>سوره منافقون، آیات ۷–۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.</ref> زید بن ارقم این سخن را شنید و پیامبر را آگاه کرد. عبدالله سخن خود را انکار کرد و سوگند یاد کرد؛ برخی بزرگان انصار نیز زید را جوان و دچار اشتباه خواندند و او را تکذیب کردند. زید از این تکذیب سخت اندوهگین شد. سپس [[سوره منافقون]] نازل شد و گفتار منافقان را آشکار کرد و زید را تصدیق نمود.<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۶؛ برقی، رجال، ص۲.</ref> پیامبر فرمود: «إِنَّ اللهَ قَدْ صَدَّقَكَ یا زَید»؛ خدا گفتارت را تصدیق کرد. به روایتی، آن حضرت گوش او را گرفت و فرمود: «وَفَتْ أُذُنُكَ یا غُلام»؛ گوشت وفادار بود، ای نوجوان.<ref>شریف رضی، المجازات النبویة، ص۱۳۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.</ref>
  
 
{{متن قرآن|«یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَٰكِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ»}}<ref>سوره منافقون، آیه ۸.</ref>
 
{{متن قرآن|«یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَٰكِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ»}}<ref>سوره منافقون، آیه ۸.</ref>
سطر ۲۵: سطر ۲۹:
 
در دوران خلافت [[امام علی علیه السلام]]، آن حضرت در [[کوفه]] مردم را سوگند داد که هر کس سخن پیامبر را در غدیر خم شنیده است، گواهی دهد. بر پایه گزارشی، شماری از صحابه بدری — به روایتی دوازده تن، شش تن از جانب راست و شش تن از جانب چپ — برخاستند و به حدیث غدیر گواهی دادند. زید بن ارقم که در شمار شنوندگان بود، گواهی نداد و بعدها می‌گفت: {{متن حدیث|«وَ کُنْتُ أَنَا فِیمَنْ سَمِعَ ذلِکَ فَکَتَمْتُهُ فَذَهَبَ اللهُ بِبَصَرِی»}}؛ من از کسانی بودم که آن را شنیدند و کتمان کردند، پس خدا بینایی‌ام را از من گرفت. او از این کار پشیمان بود و از خدا آمرزش می‌خواست.<ref>احمد بن حنبل، المسند، ج۵، ص۳۷۰؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۷۵؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۵۲؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۳۴۵–۳۴۹.</ref>
 
در دوران خلافت [[امام علی علیه السلام]]، آن حضرت در [[کوفه]] مردم را سوگند داد که هر کس سخن پیامبر را در غدیر خم شنیده است، گواهی دهد. بر پایه گزارشی، شماری از صحابه بدری — به روایتی دوازده تن، شش تن از جانب راست و شش تن از جانب چپ — برخاستند و به حدیث غدیر گواهی دادند. زید بن ارقم که در شمار شنوندگان بود، گواهی نداد و بعدها می‌گفت: {{متن حدیث|«وَ کُنْتُ أَنَا فِیمَنْ سَمِعَ ذلِکَ فَکَتَمْتُهُ فَذَهَبَ اللهُ بِبَصَرِی»}}؛ من از کسانی بودم که آن را شنیدند و کتمان کردند، پس خدا بینایی‌ام را از من گرفت. او از این کار پشیمان بود و از خدا آمرزش می‌خواست.<ref>احمد بن حنبل، المسند، ج۵، ص۳۷۰؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۷۵؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۵۲؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۳۴۵–۳۴۹.</ref>
  
−
این گزارش از نظر سند مورد نقد قرار گرفته است. [[سید ابوالقاسم خویی]] آن را مرسله دانسته و راویان آن، ابواسرائیل و حکم، را ناشناخته شمرده است.<ref>خویی، معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۳۴۴.</ref> [[سید محسن امین]] نیز احتمال داده است که این ماجرا با براء بن عازب اشتباه شده باشد؛ زیرا مضمون مشابهی درباره براء نقل شده و بسیاری از راویان، حدیث غدیر را از خود زید شنیده‌اند و زید از یاران خاص امام علی(ع) بود.<ref>امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۸۷–۸۸.</ref> با این حال، منابع رجالی او را در پایان عمر نابینا («عَمِیَ بَصَرُهُ») توصیف کرده‌اند.<ref>طوسی، رجال، ص۴۱.</ref>
+
این گزارش از نظر سند مورد نقد قرار گرفته است. [[سید ابوالقاسم خویی]] آن را مرسله دانسته و راویان آن، ابواسرائیل و حکم، را ناشناخته شمرده است.<ref>خویی، معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۳۴۴.</ref> [[سید محسن امین]] نیز احتمال داده است که این ماجرا با براء بن عازب اشتباه شده باشد؛ زیرا مضمون مشابهی درباره براء نقل شده و بسیاری از راویان، حدیث غدیر را از خود زید شنیده‌اند و زید از یاران خاص امام علی(ع) بود.<ref>امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۸۷–۸۸.</ref> با این حال، منابع رجالی او را در پایان عمر نابینا توصیف کرده‌اند.<ref>طوسی، رجال، ص۴۱.</ref>
  
 
==دوران امام علی(ع) و پس از آن==
 
==دوران امام علی(ع) و پس از آن==
 
فضل بن شاذان، از رجالیان شیعه، زید بن ارقم را در شمار «سابقین» و نخستین کسانی آورده است که پس از رحلت پیامبر(ص) به سوی [[امام علی علیه السلام]] بازگشتند.<ref>طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ص۳۸، ش۷۸؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۷۴؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج۲۹، ص۱۰۴.</ref> او در [[واقعه سقیفه بنی ساعده|ماجرای سقیفه]] نیز جانبداری خود از امام علی(ع) را آشکار کرد. به گزارش [[تاریخ یعقوبی (کتاب)|تاریخ یعقوبی]]، هنگامی که عبدالرحمن بن عوف در سقیفه فضایل ابوبکر و عمر را برشمرد، زید گفت: «ما فضل کسانی را که نام بردی انکار نمی‌کنیم... اما می‌دانیم که در میان قریش کسی هست که اگر این امر را طلب می‌کرد، هیچ‌کس با او نزاع نمی‌کرد: علی بن ابی‌طالب.»<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۲۰.</ref>
 
فضل بن شاذان، از رجالیان شیعه، زید بن ارقم را در شمار «سابقین» و نخستین کسانی آورده است که پس از رحلت پیامبر(ص) به سوی [[امام علی علیه السلام]] بازگشتند.<ref>طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ص۳۸، ش۷۸؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۷۴؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج۲۹، ص۱۰۴.</ref> او در [[واقعه سقیفه بنی ساعده|ماجرای سقیفه]] نیز جانبداری خود از امام علی(ع) را آشکار کرد. به گزارش [[تاریخ یعقوبی (کتاب)|تاریخ یعقوبی]]، هنگامی که عبدالرحمن بن عوف در سقیفه فضایل ابوبکر و عمر را برشمرد، زید گفت: «ما فضل کسانی را که نام بردی انکار نمی‌کنیم... اما می‌دانیم که در میان قریش کسی هست که اگر این امر را طلب می‌کرد، هیچ‌کس با او نزاع نمی‌کرد: علی بن ابی‌طالب.»<ref>یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۲۰.</ref>
  
−
زید در [[جنگ صفین]] همراه امام علی(ع) بود و از خواص یاران آن حضرت شمرده شد.<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵–۵۳۶؛ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷.</ref> رجالیان شیعه او را از اصحاب امام علی(ع)، [[امام حسن علیه السلام|امام حسن(ع)]] و [[امام حسین علیه السلام|امام حسین(ع)]] به شمار آورده‌اند.<ref>طوسی، رجال، ص۴۱، ۶۸، ۷۳.</ref> در دوران حکومت [[معاویه]]، هنگامی که مغیرة بن شعبه، والی کوفه، آن حضرت را دشنام داد، زید برخاست و اعتراض کرد: «ای مغیره! آیا نمی‌دانی که رسول خدا(ص) از دشنام دادن به مردگان نهی می‌کرد؟ پس چرا علی را در حالی که از دنیا رفته است، دشنام می‌دهی؟»<ref>احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۶۹؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۶۸؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۳۶۹؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۴، ص۶۹.</ref>
+
زید در [[جنگ صفین]] همراه امام علی(ع) بود و از خواص یاران آن حضرت شمرده می شد.<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵–۵۳۶؛ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷.</ref> رجالیان شیعه او را از اصحاب امام علی(ع)، [[امام حسن علیه السلام|امام حسن(ع)]] و [[امام حسین علیه السلام|امام حسین(ع)]] به شمار آورده‌اند.<ref>طوسی، رجال، ص۴۱، ۶۸، ۷۳.</ref> در دوران حکومت [[معاویه]]، هنگامی که مغیرة بن شعبه، والی کوفه، امام علی علیه السلام را دشنام داد، زید برخاست و اعتراض کرد: «ای مغیره! آیا نمی‌دانی که رسول خدا(ص) از دشنام دادن به مردگان نهی می‌کرد؟ پس چرا علی را در حالی که از دنیا رفته است، دشنام می‌دهی؟»<ref>احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۶۹؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۶۸؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۳۶۹؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۴، ص۶۹.</ref>
  
 
==پس از عاشورا==
 
==پس از عاشورا==
−
زید بن ارقم در کوفه ساکن بود و در شمار شهیدان کربلا نیست. او پس از شهادت [[امام حسین علیه السلام]] در مجلس [[عبیدالله بن زیاد]] حاضر شد. هنگامی که سر امام حسین(ع) را به مجلس آوردند، ابن زیاد با چوبدستی بر لب‌ها و دندان‌های آن حضرت می‌زد. زید که در آن زمان پیرمردی نابینا بود، اعتراض کرد: {{متن حدیث|«ارْفَعْ قَضِیبَکَ عَنْ هاتَیْنِ الشَّفَتَیْنِ، فَوَالَّذِی لا إِلهَ غَیْرُهُ لَقَدْ رَأَیْتُ شَفَتَیْ رَسُولِ اللهِ (ص) عَلَیْهِما ما لا أُحْصِیهِ کَثْرَةً یُقَبِّلُهُما»}}؛ چوبدستی‌ات را از این دو لب بردار؛ به خدایی که جز او خدایی نیست، من لب‌های رسول خدا(ص) را بسیار بر این دو لب دیدم که آن‌ها را می‌بوسید. سپس گریست.<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۸؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۴–۱۱۵؛ ابن طاووس، الملهوف، ص۲۰۲.</ref>
+
زید بن ارقم در کوفه ساکن بود و در شمار شهیدان کربلا نیست. او پس از شهادت [[امام حسین علیه السلام]] در مجلس [[عبیدالله بن زیاد]] حاضر شد. هنگامی که سر امام حسین علیه السلام را به مجلس آوردند، ابن زیاد با چوبدستی بر لب‌ها و دندان‌های آن حضرت می‌زد. زید که در آن زمان پیرمردی نابینا بود، اعتراض کرد: {{متن حدیث|«ارْفَعْ قَضِیبَکَ عَنْ هاتَیْنِ الشَّفَتَیْنِ، فَوَالَّذِی لا إِلهَ غَیْرُهُ لَقَدْ رَأَیْتُ شَفَتَیْ رَسُولِ اللهِ (ص) عَلَیْهِما ما لا أُحْصِیهِ کَثْرَةً یُقَبِّلُهُما»}}؛ چوبدستی‌ات را از این دو لب بردار؛ به خدایی که جز او خدایی نیست، من لب‌های رسول خدا(ص) را بسیار بر این دو لب دیدم که آن‌ها را می‌بوسید. سپس گریست.<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۸؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۴–۱۱۵؛ ابن طاووس، الملهوف، ص۲۰۲.</ref>
  
 
ابن زیاد او را دشمن خدا خواند و گفت: «أَبْکَی اللهُ عَیْنَیْکَ... لَوْلا أَنَّکَ شَیْخٌ قَدْ خَرِفْتَ وَذَهَبَ عَقْلُکَ لَضَرَبْتُ عُنُقَکَ»؛ خدا چشمانت را بگریاند... اگر پیری و کم‌خردی‌ات نبود، گردنت را می‌زدم. زید مجلس را ترک کرد و در حال خروج گفت: «مَلَکَ عَبْدٌ حُرّاً»؛ برده بر آزاده چیره شد. او اعراب را سرزنش کرد که فرزند [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه(س)]] را کشتند و پسر مرجانه را بر خود مسلط کردند.<ref>طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۵۶؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۸–۱۱۹.</ref>
 
ابن زیاد او را دشمن خدا خواند و گفت: «أَبْکَی اللهُ عَیْنَیْکَ... لَوْلا أَنَّکَ شَیْخٌ قَدْ خَرِفْتَ وَذَهَبَ عَقْلُکَ لَضَرَبْتُ عُنُقَکَ»؛ خدا چشمانت را بگریاند... اگر پیری و کم‌خردی‌ات نبود، گردنت را می‌زدم. زید مجلس را ترک کرد و در حال خروج گفت: «مَلَکَ عَبْدٌ حُرّاً»؛ برده بر آزاده چیره شد. او اعراب را سرزنش کرد که فرزند [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه(س)]] را کشتند و پسر مرجانه را بر خود مسلط کردند.<ref>طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۵۶؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۸–۱۱۹.</ref>
  
−
به گزارش دیگر، زید در کوفه در غرفه خود نشسته بود که سر امام حسین(ع) را بر نیزه از برابر او گذراندند. چون سر نزدیک او رسید، شنید که آیه نهم [[سوره کهف]] را تلاوت می‌کند: {{متن قرآن|«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً»}}؛ آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از نشانه‌های ما شگفت‌انگیزتر بودند؟ موی بدنش راست شد و گفت: «رَأْسُکَ وَاللهِ یا ابْنَ رَسُولِ اللهِ أَعْجَبُ وَأَعْجَب»؛ به خدا سوگند ای فرزند رسول خدا، سر تو شگفت‌انگیزتر است.<ref>مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۷–۱۱۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۲۳.</ref>
+
به گزارش دیگر، زید در کوفه در غرفه خود نشسته بود که سر امام حسین(ع) را بر نیزه از برابر او گذراندند. چون سر نزدیک او رسید، شنید که آیه نهم [[سوره کهف]] را تلاوت می‌کند: {{متن قرآن|«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً»}}؛ آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از نشانه‌های شگفت‌انگیز ما بودند؟ موی بدنش راست شد و گفت: «رَأْسُکَ وَاللهِ یا ابْنَ رَسُولِ اللهِ أَعْجَبُ وَأَعْجَب»؛ به خدا سوگند ای فرزند رسول خدا، سر تو شگفت‌انگیزتر است.<ref>مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۷–۱۱۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۲۳.</ref>
  
 
==وفات==
 
==وفات==
سطر ۴۷: سطر ۵۱:
 
==منابع==
 
==منابع==
 
* قرآن کریم، سوره منافقون، آیات ۷–۸؛ سوره کهف، آیه ۹.
 
* قرآن کریم، سوره منافقون، آیات ۷–۸؛ سوره کهف، آیه ۹.
−
* ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت: دار الجیل، ج۲، ص۵۳۵–۵۳۶.
+
* ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ق/۱۹۹۲م.
−
* ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۲، ص۴۸۷.
+
* ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ق/۱۹۹۲م.
−
* ابن سعد، [[الطبقات الکبری (کتاب)|الطبقات الکبری]]، ج۶، ص۹۶.
+
* ابن سعد، [[الطبقات الکبری (کتاب)|الطبقات الکبری]]، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
−
* مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹–۱۲.
+
* مزی، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، تحقیق بشار عواد معروف، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۰–۱۴۱۳ق/۱۹۸۰–۱۹۹۲م.
−
* طوسی، رجال، ص۴۱، ۶۸، ۷۳.
+
* طوسی، رجال، تحقیق محمد صادق آل بحر العلوم، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۱ق/۱۹۶۱م.
−
* طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ص۳۸، ش۷۸.
+
* طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، تحقیق سید مهدی الرجائی، قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
−
* برقی، رجال، ص۲.
+
* برقی، رجال، تحقیق جواد القیومی الأصفهانی، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۹ق.
−
* علامه حلی، [[خلاصة الاقوال (کتاب)|خلاصة الاقوال]]، ص۷۴.
+
* علامه حلی، [[خلاصة الاقوال (کتاب)|خلاصة الاقوال]]، تحقیق جواد القیومی، قم: مؤسسة نشر الفقاهة، ۱۴۱۷ق.
−
* مامقانی، تنقیح المقال، ج۲۹، ص۱۰۴.
+
* مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، تحقیق محیی الدین المامقانی و محمد رضا المامقانی، قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، ۱۴۲۳–۱۴۳۱ق.
−
* خویی، معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۳۴۴.
+
* خویی، معجم رجال الحدیث، قم: مؤسسة الخوئی الإسلامیة، ۱۴۱۳ق/۱۹۹۲م.
−
* مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۵۲؛ ج۲، ص۱۱۴–۱۱۸.
+
* مفید، الارشاد، قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.
−
* مجلسی، [[بحارالأنوار (کتاب)|بحارالانوار]]، ج۴۵، ص۱۱۸–۱۲۳.
+
* مجلسی، [[بحارالأنوار (کتاب)|بحارالانوار]]، بیروت: مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
−
* طبری، [[تاریخ طبری (کتاب)|تاریخ]]، ج۵، ص۴۵۶.
+
* طبری، [[تاریخ طبری (کتاب)|تاریخ الطبری]]، تحقیق محمد أبو الفضل إبراهیم، قاهره: دار المعارف، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.
−
* ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۴، ص۶۹؛ ج۶، ص۲۰.
+
* ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، تحقیق محمد أبو الفضل إبراهیم، قاهره: دار إحیاء الکتب العربیة (عیسی البابی الحلبی)، ۱۳۷۸–۱۳۸۳ق/۱۹۵۹–۱۹۶۴م.
−
* یعقوبی، [[تاریخ یعقوبی (کتاب)|تاریخ]]، ج۲، ص۱۲۵.
+
* یعقوبی، [[تاریخ یعقوبی (کتاب)|تاریخ الیعقوبی]]، بیروت: دار صادر، ۱۹۶۰م.
−
* احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۶۶–۳۷۲؛ ج۵، ص۳۷۰.
+
* احمد بن حنبل، المسند، قاهره: المطبعة المیمنیة، ۱۳۱۳ق/۱۸۹۵م (چاپ افست: بیروت: دار صادر، ۱۳۸۹ق/۱۹۶۹م).
−
* [[صحیح مسلم (کتاب)|صحیح مسلم]]، ج۷، ص۱۲۲–۱۲۳.
+
* [[صحیح مسلم (کتاب)|صحیح مسلم]]، قاهره: مطبعة محمد علی صبیح، ۱۳۸۰ق.
−
* طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۶۸، ۱۷۵.
+
* طبرانی، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی عبد المجید السلفی، قاهره: مکتبة ابن تیمیة، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۳م.
−
* شریف رضی، [[المجازات النبویه (کتاب)|المجازات النبویة]]، ص۱۳۰.
+
* شریف رضی، [[المجازات النبویه (کتاب)|المجازات النبویة]]، قم: دار الحدیث، ۱۴۲۲ق.
−
* امینی، [[الغدیر (کتاب)|الغدیر]]، ج۱، ص۷۷–۹۲، ۳۴۵–۳۴۹، ۳۶۹.
+
* امینی، [[الغدیر (کتاب)|الغدیر فی الکتاب والسنة والأدب]]، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.
−
* امین، [[اعیان الشیعه (کتاب)|اعیان الشیعه]]، ج۷، ص۸۷–۸۸.
+
* امین، [[اعیان الشیعه (کتاب)|اعیان الشیعة]]، تحقیق حسن الأمین، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
−
* ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۱۸.
+
* ذهبی، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، تحقیق عمر عبد السلام التدمیری، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۴۱۳ق/۱۹۹۳م.
−
* ابن طاووس، الملهوف، ص۲۰۲.
+
* ابن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، تحقیق فارس الحسون، قم: دار الأسوة، ۱۴۱۴ق.
  
 
[[رده:اصحاب پیامبر]]
 
[[رده:اصحاب پیامبر]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۰ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۳۵

«زید بن ارقم» (به عربی: زید بن أَرقم؛ درگذشته ۶۵، ۶۶ یا ۶۸ ق) از صحابه پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) و از انصار قبیله خزرج بود. او در نوجوانی اسلام آورد و به سبب کم‌سنی در غزوه بدر و غزوه احد حضور نداشت، اما در ۱۷ غزوه از ۱۹ غزوه‌ای که با پیامبر بود، شرکت کرد. زید در بازگشت از غزوه بنى مصطلق سخن نفاق آمیز عبدالله بن ابی (ابن سلول)، از سران منافقان، را به پیامبر رساند که با انکار عبدالله مواجه شد و آیات ابتدایی سوره منافقون در تصدیق زید نازل شد.

او از راویان حدیث غدیر و حدیث ثقلین است. در جنگ صفین در کنار امام علی علیه السلام جنگید و از یاران نزدیک او بود. همچنین پس از واقعه عاشورا در مجلس عبیدالله بن زیاد به اهانت به سر امام حسین علیه السلام اعتراض کرد.

او در اواخر عمر نابینا بود و در کوفه درگذشت.

نسب و خانواده

نام کامل او زید بن ارقم بن زید بن قیس بن نعمان بن مالک الأغر بن ثعلبة بن کعب بن خزرج بن حارث بن خزرج است.[۱] او از انصار مدینه و از تیره بنی‌حارث بن خزرج، از قبیله خزرج بود.[۲] زید در کودکی یتیم بود و در خانه عبدالله بن رواحة، از صحابه پیامبر، پرورش یافت؛ ابن عبد البر گزارش کرده است که عبدالله او را در سفر مؤته همراه خود برد.[۳]

درباره کنیه او اختلاف است؛ منابع کنیه‌هایی چون ابوعمرو، ابوعامر، ابوسعد، ابوسعید، ابوعماره، ابوحمزه و ابوانیسه را آورده‌اند.[۴]

دوران پیامبر(ص)

اسلام و غزوات

زید در نوجوانی اسلام آورد.[۵] به سبب کم‌سنی، در غزوه بدر و غزوه احد حضور نداشت.[۶] نخستین غزوه او را مُریسیع (غزوه بنى مصطلق) دانسته‌اند؛ برخی نیز خندق را نخستین غزوه او گفته‌اند.[۷] به روایت خود او، در ۱۹ غزوه همراه پیامبر بود و در ۱۷ غزوه از آنها شرکت داشت.[۸] او در مؤته نیز همراه عبدالله بن رواحة بود.[۹]

ماجرای بنی‌مصطلق و تصدیق قرآنی

در بازگشت از غزوه بنى مصطلق، میان مهاجران و انصار بر سر آب تنشی رخ داد. عبدالله بن ابی، از سران منافقان مدینه، در آن موقعیت گفت: «لا تُنْفِقُوا عَلَی مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّی یَنْفَضُّوا : به کسانی که نزد رسول خدا هستند، انفاق نکنید تا پراکنده شوند.» و «لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ: ».[۱۰] زید بن ارقم این سخن را شنید و پیامبر را آگاه کرد. عبدالله سخن خود را انکار کرد و سوگند یاد کرد؛ برخی بزرگان انصار نیز زید را جوان و دچار اشتباه خواندند و او را تکذیب کردند. زید از این تکذیب سخت اندوهگین شد. سپس سوره منافقون نازل شد و گفتار منافقان را آشکار کرد و زید را تصدیق نمود.[۱۱] پیامبر فرمود: «إِنَّ اللهَ قَدْ صَدَّقَكَ یا زَید»؛ خدا گفتارت را تصدیق کرد. به روایتی، آن حضرت گوش او را گرفت و فرمود: «وَفَتْ أُذُنُكَ یا غُلام»؛ گوشت وفادار بود، ای نوجوان.[۱۲]

«یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَٰكِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ»[۱۳]

«می‌گویند: اگر به مدینه بازگردیم، عزیزتر، ذلیل‌تر را از آنجا بیرون خواهد کرد؛ حال آنکه عزت از آنِ خدا و رسول او و مؤمنان است، ولی منافقان نمی‌دانند.»

راوی حدیث غدیر و ثقلین

زید بن ارقم از حاضران واقعه غدیر خم و از راویان حدیث غدیر است. احمد بن حنبل در مسند، نسائی در السنن الکبری و خصائص امیرالمؤمنین، و حاکم نیشابوری در المستدرک این حدیث را با سندهای گوناگون از او نقل کرده‌اند.[۱۴] بر پایه این روایت، پیامبر در غدیر خم فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ»؛ هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست.[۱۵]

او همچنین حدیث ثقلین را از پیامبر نقل کرده است. در روایت احمد بن حنبل، پیامبر فرمود: «إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتابَ اللهِ وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی...»؛ من در میان شما دو چیز گران‌قدر به یادگار می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم.[۱۶] در روایت صحیح مسلم نیز پیامبر پس از یادکرد کتاب خدا، سه بار فرمود: «أُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی»؛ خدا را درباره اهل بیتم به شما یادآوری می‌کنم.[۱۷]

واقعه رحبه و کتمان شهادت

در دوران خلافت امام علی علیه السلام، آن حضرت در کوفه مردم را سوگند داد که هر کس سخن پیامبر را در غدیر خم شنیده است، گواهی دهد. بر پایه گزارشی، شماری از صحابه بدری — به روایتی دوازده تن، شش تن از جانب راست و شش تن از جانب چپ — برخاستند و به حدیث غدیر گواهی دادند. زید بن ارقم که در شمار شنوندگان بود، گواهی نداد و بعدها می‌گفت: «وَ کُنْتُ أَنَا فِیمَنْ سَمِعَ ذلِکَ فَکَتَمْتُهُ فَذَهَبَ اللهُ بِبَصَرِی»؛ من از کسانی بودم که آن را شنیدند و کتمان کردند، پس خدا بینایی‌ام را از من گرفت. او از این کار پشیمان بود و از خدا آمرزش می‌خواست.[۱۸]

این گزارش از نظر سند مورد نقد قرار گرفته است. سید ابوالقاسم خویی آن را مرسله دانسته و راویان آن، ابواسرائیل و حکم، را ناشناخته شمرده است.[۱۹] سید محسن امین نیز احتمال داده است که این ماجرا با براء بن عازب اشتباه شده باشد؛ زیرا مضمون مشابهی درباره براء نقل شده و بسیاری از راویان، حدیث غدیر را از خود زید شنیده‌اند و زید از یاران خاص امام علی(ع) بود.[۲۰] با این حال، منابع رجالی او را در پایان عمر نابینا توصیف کرده‌اند.[۲۱]

دوران امام علی(ع) و پس از آن

فضل بن شاذان، از رجالیان شیعه، زید بن ارقم را در شمار «سابقین» و نخستین کسانی آورده است که پس از رحلت پیامبر(ص) به سوی امام علی علیه السلام بازگشتند.[۲۲] او در ماجرای سقیفه نیز جانبداری خود از امام علی(ع) را آشکار کرد. به گزارش تاریخ یعقوبی، هنگامی که عبدالرحمن بن عوف در سقیفه فضایل ابوبکر و عمر را برشمرد، زید گفت: «ما فضل کسانی را که نام بردی انکار نمی‌کنیم... اما می‌دانیم که در میان قریش کسی هست که اگر این امر را طلب می‌کرد، هیچ‌کس با او نزاع نمی‌کرد: علی بن ابی‌طالب.»[۲۳]

زید در جنگ صفین همراه امام علی(ع) بود و از خواص یاران آن حضرت شمرده می شد.[۲۴] رجالیان شیعه او را از اصحاب امام علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به شمار آورده‌اند.[۲۵] در دوران حکومت معاویه، هنگامی که مغیرة بن شعبه، والی کوفه، امام علی علیه السلام را دشنام داد، زید برخاست و اعتراض کرد: «ای مغیره! آیا نمی‌دانی که رسول خدا(ص) از دشنام دادن به مردگان نهی می‌کرد؟ پس چرا علی را در حالی که از دنیا رفته است، دشنام می‌دهی؟»[۲۶]

پس از عاشورا

زید بن ارقم در کوفه ساکن بود و در شمار شهیدان کربلا نیست. او پس از شهادت امام حسین علیه السلام در مجلس عبیدالله بن زیاد حاضر شد. هنگامی که سر امام حسین علیه السلام را به مجلس آوردند، ابن زیاد با چوبدستی بر لب‌ها و دندان‌های آن حضرت می‌زد. زید که در آن زمان پیرمردی نابینا بود، اعتراض کرد: «ارْفَعْ قَضِیبَکَ عَنْ هاتَیْنِ الشَّفَتَیْنِ، فَوَالَّذِی لا إِلهَ غَیْرُهُ لَقَدْ رَأَیْتُ شَفَتَیْ رَسُولِ اللهِ (ص) عَلَیْهِما ما لا أُحْصِیهِ کَثْرَةً یُقَبِّلُهُما»؛ چوبدستی‌ات را از این دو لب بردار؛ به خدایی که جز او خدایی نیست، من لب‌های رسول خدا(ص) را بسیار بر این دو لب دیدم که آن‌ها را می‌بوسید. سپس گریست.[۲۷]

ابن زیاد او را دشمن خدا خواند و گفت: «أَبْکَی اللهُ عَیْنَیْکَ... لَوْلا أَنَّکَ شَیْخٌ قَدْ خَرِفْتَ وَذَهَبَ عَقْلُکَ لَضَرَبْتُ عُنُقَکَ»؛ خدا چشمانت را بگریاند... اگر پیری و کم‌خردی‌ات نبود، گردنت را می‌زدم. زید مجلس را ترک کرد و در حال خروج گفت: «مَلَکَ عَبْدٌ حُرّاً»؛ برده بر آزاده چیره شد. او اعراب را سرزنش کرد که فرزند فاطمه(س) را کشتند و پسر مرجانه را بر خود مسلط کردند.[۲۸]

به گزارش دیگر، زید در کوفه در غرفه خود نشسته بود که سر امام حسین(ع) را بر نیزه از برابر او گذراندند. چون سر نزدیک او رسید، شنید که آیه نهم سوره کهف را تلاوت می‌کند: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً»؛ آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از نشانه‌های شگفت‌انگیز ما بودند؟ موی بدنش راست شد و گفت: «رَأْسُکَ وَاللهِ یا ابْنَ رَسُولِ اللهِ أَعْجَبُ وَأَعْجَب»؛ به خدا سوگند ای فرزند رسول خدا، سر تو شگفت‌انگیزتر است.[۲۹]

وفات

زید بن ارقم در کوفه درگذشت. بیشتر منابع سال وفات او را ۶۸ ق نوشته‌اند؛ برخی ۶۶ ق (هم‌زمان با حکومت مختار) و برخی ۶۵ ق را آورده‌اند.[۳۰] او در محله کنده کوفه خانه‌ای ساخت و در همان شهر به خاک سپرده شد.[۳۱] زید در پایان عمر نابینا بود.[۳۲]

پانویس

  1. ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۳۵؛ ابن حجر، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۲، ص۴۸۷.
  2. ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹.
  3. ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.
  4. ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹.
  5. ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵.
  6. ↑ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵.
  7. ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷.
  8. ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۰، ص۹.
  9. ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.
  10. ↑ سوره منافقون، آیات ۷–۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.
  11. ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۶؛ برقی، رجال، ص۲.
  12. ↑ شریف رضی، المجازات النبویة، ص۱۳۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶.
  13. ↑ سوره منافقون، آیه ۸.
  14. ↑ احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۶۸–۳۷۲؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۷۷–۹۲.
  15. ↑ احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۷۲؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۷۷–۹۲.
  16. ↑ احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۷۱؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۷۷–۹۲.
  17. ↑ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۲–۱۲۳.
  18. ↑ احمد بن حنبل، المسند، ج۵، ص۳۷۰؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۷۵؛ مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۵۲؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۳۴۵–۳۴۹.
  19. ↑ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۳۴۴.
  20. ↑ امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۸۷–۸۸.
  21. ↑ طوسی، رجال، ص۴۱.
  22. ↑ طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ص۳۸، ش۷۸؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۷۴؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج۲۹، ص۱۰۴.
  23. ↑ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۲۰.
  24. ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵–۵۳۶؛ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷.
  25. ↑ طوسی، رجال، ص۴۱، ۶۸، ۷۳.
  26. ↑ احمد بن حنبل، المسند، ج۴، ص۳۶۹؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۶۸؛ امینی، الغدیر، ج۱، ص۳۶۹؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۴، ص۶۹.
  27. ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۸؛ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۴–۱۱۵؛ ابن طاووس، الملهوف، ص۲۰۲.
  28. ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۵۶؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۸–۱۱۹.
  29. ↑ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۱۷–۱۱۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۲۳.
  30. ↑ ابن عبد البر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵–۵۳۶؛ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۱۸؛ امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۸۷–۸۸.
  31. ↑ ابن حجر، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷؛ امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۸۷.
  32. ↑ طوسی، رجال، ص۴۱.

منابع

  • قرآن کریم، سوره منافقون، آیات ۷–۸؛ سوره کهف، آیه ۹.
  • ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ق/۱۹۹۲م.
  • ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ق/۱۹۹۲م.
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
  • مزی، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، تحقیق بشار عواد معروف، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۰–۱۴۱۳ق/۱۹۸۰–۱۹۹۲م.
  • طوسی، رجال، تحقیق محمد صادق آل بحر العلوم، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۱ق/۱۹۶۱م.
  • طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، تحقیق سید مهدی الرجائی، قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
  • برقی، رجال، تحقیق جواد القیومی الأصفهانی، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۹ق.
  • علامه حلی، خلاصة الاقوال، تحقیق جواد القیومی، قم: مؤسسة نشر الفقاهة، ۱۴۱۷ق.
  • مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، تحقیق محیی الدین المامقانی و محمد رضا المامقانی، قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، ۱۴۲۳–۱۴۳۱ق.
  • خویی، معجم رجال الحدیث، قم: مؤسسة الخوئی الإسلامیة، ۱۴۱۳ق/۱۹۹۲م.
  • مفید، الارشاد، قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.
  • مجلسی، بحارالانوار، بیروت: مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
  • طبری، تاریخ الطبری، تحقیق محمد أبو الفضل إبراهیم، قاهره: دار المعارف، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.
  • ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، تحقیق محمد أبو الفضل إبراهیم، قاهره: دار إحیاء الکتب العربیة (عیسی البابی الحلبی)، ۱۳۷۸–۱۳۸۳ق/۱۹۵۹–۱۹۶۴م.
  • یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، بیروت: دار صادر، ۱۹۶۰م.
  • احمد بن حنبل، المسند، قاهره: المطبعة المیمنیة، ۱۳۱۳ق/۱۸۹۵م (چاپ افست: بیروت: دار صادر، ۱۳۸۹ق/۱۹۶۹م).
  • صحیح مسلم، قاهره: مطبعة محمد علی صبیح، ۱۳۸۰ق.
  • طبرانی، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی عبد المجید السلفی، قاهره: مکتبة ابن تیمیة، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۳م.
  • شریف رضی، المجازات النبویة، قم: دار الحدیث، ۱۴۲۲ق.
  • امینی، الغدیر فی الکتاب والسنة والأدب، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.
  • امین، اعیان الشیعة، تحقیق حسن الأمین، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
  • ذهبی، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، تحقیق عمر عبد السلام التدمیری، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۴۱۳ق/۱۹۹۳م.
  • ابن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، تحقیق فارس الحسون، قم: دار الأسوة، ۱۴۱۴ق.
مسابقه از خطبه ۸۳ نهج البلاغه