جزع و فزع: تفاوت بین نسخهها
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۱۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | {{ | + | {{متوسط}} |
| + | '''«جَزَع و فَزَع»''' به معنای بىتابى و بیقراری در مصائب، از رذایل [[اخلاق|اخلاقى]] است، زیرا دلیل بر عدم [[رضا]] و [[تسلیم]] در برابر مقدّرات [[خداوند]] شمرده میشود. «جزع» نقطه مقابل «[[صبر]]» است و آن، حالت بیقراری و ناشکیبایی در برابر حوادث و مشکلات است، که نه تنها از درد [[انسان]] نمىکاهد، بلکه درد و رنجش را افزایش مىدهد. | ||
| − | جزع و بى | + | == تعریف جزع و فزع == |
| + | «جزع» به معنی بیتاب شدن و با فریاد بلند نالیدن است. جزع عبارت است از حالت بى قرارى و ناشکیبایى در برابر حوادث و مصیبتها به گونهاى که [[انسان]] در برابر حادثه زانو بزند و مأیوس شود و یا از تلاش و کوشش براى رسیدن به مقصد چشم بپوشد. | ||
| − | جزع | + | [[راغب اصفهانی]] می گويد: «اَلْجَزَعُ أبلغ من الحزن، فإنّ الحزن عام و الجزع هو حزن يصرف الإنسان عمّا هو بصدده و يقطعه عنه و أصل اَلْجَزَعِ قطع الحبل من نصفه»؛<ref>مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۱۹۴؛ قاموس قرآن، قرشی، ج۲، ص۳۴.</ref> معنى واژۀ «جزع» رساتر و شدیدتر از مفهوم حزن است، هرچند كه حزن عموميّت دارد، ولى جزع حزنى است كه انسان را از چاره انديشى و چيزى كه در صدد آن است بازمىدارد و برمىگرداند و او را از آن كار جدا مىسازد، و مىبرد. اصل جزع، بريدن ريسمان و طناب از وسط است و فعلش بصورت، جزعته فانجزع است. |
| − | + | در [[قرآن کریم]] آمده است: {{متن قرآن|«... سَوَاءٌ عَلَيْنَا '''أَجَزِعْنَا''' أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِنْ مَحِيصٍ»}}؛<ref>[[سوره ابراهیم]]، ۲۱.</ref> [مستکبران در قیامت می گویند] چه بیتابی کنیم و چه شکیبایی ورزیم، برای ما یکسان است، ما را هیچ راه گریزی نیست. | |
| − | از | + | معنای اصلی «فزع» نیز ترسیدن است و چون انسان گاهی از شدت ترس، بیتاب میشود، جزع هم گفته میشود. همچنین [[راغب اصفهانی|راغب]] درباره «فزع» می گوید: «اَلْفَزَعُ: انقباض و نفار يعتری الإنسان من الشيء المخيف، و هو من جنس الجزع، و لا يقال: فَزِعْتُ من اللّه، كما يقال: خفتُ منه»؛<ref>مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۶۳۵.</ref> فَزَع، گرفتگى و انقباض و رميدن و ترسيدن انسان از چيزى كه آن چيز ترسآور و بيمناك باشد. فزع نوعى جزع و بىتابى است، و عبارت «فَزِعْتُ من اللّه» به كار نمىرود بلکه «خفتُ من اللّه» مىگويند. |
| − | + | کلمه «فزع» نیز در [[قرآن کریم]] در موارد متعددی آمده است، از جمله می فرماید: {{متن قرآن|«مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَ هُمْ مِنْ '''فَزَعٍ''' يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ»}}.<ref>[[سوره نمل]]، ۸۹.</ref> | |
| + | |||
| + | ==نکوهش جزع و فزع== | ||
| + | جزع و بىتابى در مصیبت یکى از صفات ناپسند است، زیرا به اعتراض به [[قضا و قدر|قضاى]] الهى بازگشت مىکند. جزع و فزع [[انسان]] را در دنیا و [[آخرت]] به بدبختی می کشاند و از رسیدن به مقامات والا باز می دارد و ارزش و مقام او را در جامعه می کاهد. [[قرآن مجید]] انسان را موجودی حریص و کم طاقتی معرفی می کند که وقتی بدی به او برسد، بی تابی می کند و هنگامی که خوبی به او رسد، [[بخل]] می ورزد و مانع دیگران می شود: {{متن قرآن|«{{آیه|70|19}} 💠<ref>[[آیه 19 سوره معارج|سوره معارج، آیه ۱۹.]]</ref> {{آیه|70|20}} 💠<ref>[[آیه 20 سوره معارج|همان، آیه ۲۰.]]</ref> {{آیه|70|21}}<ref>[[آیه 21 سوره معارج|همان، آیه ۲۱.]]</ref>»}}. «جَزُوعاً» یعنی بسیار بیتاب و بیقرار. کسی که بسیار داد و فریاد و جزع و فزع به راه میاندازد. | ||
| + | |||
| + | در روایات اسلامی نیز از جزع -به جز مواردی- به امری ناپسند تعبیر شده است: | ||
| + | |||
| + | ۱- [[امام علی علیه السلام|امیر مؤمنان علی]] علیه السلام در مذمت جزع می فرمایند: {{متن حدیث|«ایّاک و الجزعَ فانّه یقطع الأمل و یضعفُ العمل و یورثُ الهَمّ»}}<ref>بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۱۴۴.</ref>؛ از جزع و ناشکیبایی بپرهیز، زیرا امید انسان را قطع و کوشش و تلاش را ضعیف ساخته و غم اندوه به بار می آورد. | ||
| + | |||
| + | ۲- حضرت علی علیه السلام در جای دیگر می فرمایند: {{متن حدیث|«الجزع اَتعَب مِن الصبر»}}<ref>همان، ص ۱۳۱، حدیث ۱۶.</ref>؛ بیتابی از صبر و شکیبایی ناراحت کننده تر است. | ||
| + | |||
| + | دلیل آن روشن است، زیرا جزع و بیتابی هیچ مشکلی را حل نمی کند، تنها اثرش این است که [[روح]] و جسم انسان را در هم می کوبد، به همین دلیل از شکیبایی پرزحمت تر می باشد؛ مثلا هنگامی که انسان، عزیزی را از دست دهد، ممکن است گریبان چاک کند، فریاد بکشد و...، اماهیچ یک از این ها عزیز از دست رفته را باز نمی گرداند، بلکه تنها پایه های [[ایمان]] و سلامت جسم و جان او را در هم می کوبد، علاوه بر این، اجر و پاداش انسان را نیز بر بادمی دهد. | ||
| + | |||
| + | ۳- [[حضرت علی]] علیه السلام می فرمایند: {{متن حدیث|«الجزع لا یدفع القدر و لکن یحبط الاجر»}}<ref>غرر الحکم، حدیث ۱۸۷۶.</ref>؛ جزع (در برابر مصائب)، مقدرات را تغییر نمی دهد، ولی اجر و پاداش انسان را از بین می برد. | ||
| + | |||
| + | در مورد این که چرا پاداش را از بین می برد، باید گفت: جزع و ناشکیبایی دلیل بر عدم [[رضا]] و عدم [[تسلیم]] در برابر مقدرات الهی است. در واقع، اعتراض به [[عدل الهی|عدل]] و [[حکمت الهی|حکمت]] پروردگار را در بر دارد، هر چند صاحبش از آن غافل باشد. | ||
| + | |||
| + | ۴- در [[حدیث]] دیگری که از [[امام هادی علیه السلام|امام هادی]] علیه السلام نقل شده است: {{متن حدیث|«المصیبة للصابر واحدة و للجازع اثنان»}}؛<ref>بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۱۴۴.</ref> مصیبت برای انسان صبور یکی است و برای انسان بی صبر و ناشکیبا دوتاست. | ||
| + | |||
| + | ۵- در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علی علیه السلام آمده است: {{متن حدیث|«مَن لم یُنجه الصبر اَهلکَه الجزع»}}<ref>بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۹۶.</ref>؛ کسی که صبر او را نجات ندهد، بیتابی او را هلاک خواهد کرد. | ||
| + | |||
| + | ۶- در روایتی آمده است: یکی از اصحاب [[پیامبر اکرم]] صلی الله علیه و آله فرزندش را از دست داده بود، آن حضرت دستور نوشتن نامه ای به این مضمون را به او دادند: «خداوند متعال، اجر تو را افزون کند و به تو [[صبر]] و شکیبایی دهد! ... مبادا با جزع و بی تابی، اجر خود را از بین ببری و فردای [[قیامت]] به خاطر از دست دادن [[ثواب]] صبر بر مصیبت، پشیمان گردی، هنگامی که ثواب و مصیبتت را ببینی، می فهمی که مصیبت از آن کوتاهتر بوده است و بدان! جزع و بیتابی، عزیز از دست رفته را باز نمی گرداند و غم و اندوه، قضای الهی را تغییر نمی دهد».<ref>میزان الحکمة، ج ۲، ص ۱۵۶۳.</ref> | ||
| + | |||
| + | ۷- [[امام صادق]] علیه السلام میفرماید: {{متن حدیث|«کلُ الجزع وَ البُکاءِ مکروهٌ سِوَی الجزعِ و البُکاءِ علی الحسین»}}<ref>شیخ طوسی، الأمالی، ص۱۶۱، مجلس ۶، حدیث ۲۰.</ref>؛ بیتابی و گریه، امری پسندیده نیست؛ مگر این که بیتابی و گریه برای [[امام حسین علیه السلام|حسین]] علیه السلام باشد. | ||
| + | |||
| + | البته چون قلب انسان کانون عواطف و احساسات است، هنگامى که یکى از بستگان از دست برود، ناراحت گشته و اشک جارى مىشود که این یک امر طبیعى است. آنچه نکوهیده است، اعتراض و گلایه از کارهاى خداوند است. هنگامى که ابراهیم فرزند [[پیامبر اسلام|پیامبر]] صلی الله علیه وآله از دنیا رفت، اشک از چشمهاى پیامبر اکرم جارى شد، [[صحابه|اصحاب]] عرض کردند: اى رسول خدا، تو ما را از گریه کردن نهى نمودى اما خودت گریه مىکنى؟ فرمود: این گریه نیست، این رحمت و اظهار محبت است و کسى که رحم و عاطفه نداشته باشد خداوند هم به او رحم نخواهد کرد و مشمول رحمت الهى نمىگردد.<ref>امالى طوسى، ص۳۸۸.</ref> | ||
| + | |||
| + | ==درمان جزع== | ||
| + | «جزع» این بیمارى درونى، مانند بسیارى از بیمارى هاى دیگر، راه هاى درمان دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره مى شود: | ||
| + | |||
| + | '''یادآورى پیامدهاى شوم جزع و بىتابى؛''' | ||
| + | |||
| + | یادآورى پیامدهاى جزع و بى تابى و آثار سوء آن، نقش مهمى در درمان این بیمارى روحى دارد. آرى! هنگامى که [[انسان]] بداند ناشکیبایى ها، اجر و پاداش او را در پیشگاه خدا بر باد مى دهد، بى آن که مشکلى را حل کند، روان انسان را در هم مى کوبد و آرامش او را سلب نموده و سلامت جسم و جان او را به خطر مى اندازد و از همه بدتر این که درهاى حل مشکل را بر روى انسان مى بندد؛ زیرا انسان ناشکیبا بر اثر [[اضطراب]] و بى تابى و عدم تسلط بر اعصاب و عدم تمرکز فکر، حتى درهایى را که آشکارا به رویش باز است، نمى بیند. دقت به این حقایق، تأثیر مهمى در تغییر این حالت دارد و به تدریج انسان را در صف شکیبایان در مى آورد. | ||
| + | |||
| + | '''مطالعه آیات و روایات پیرامون اجر صابران؛''' | ||
| + | |||
| + | مطالعه [[آیه|آیات]] و روایاتى که درباره اجر صابران وارد شده است، نقش مهمى در تقویت روحیه [[صبر]] در انسان دارد، از جمله این آیه شریفه که بزرگترین بشارت را به صابران مى دهد: {{متن قرآن|«... وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ 💠}}<ref>[[آیه 155 سوره بقره|سوره بقره، آیه ۱۵۵.]]</ref> {{متن قرآن|{{آیه|2|156}} 💠<ref>[[آیه 156 سوره بقره|همان، آیه ۱۵۶.]]</ref> {{آیه|2|157}}<ref>[[آیه 2 سوره بقره|همان، آیه ۱۵۷.]]</ref>»}}؛ ... و بشارت ده صابران را، همان ها که وقتى مصیبتى به آنها برسد، مى گویند: ما از خداییم و به سوى او باز مى گردیم، رحمت و درود خدا بر آنهاست و آنها هدایت یافتگانند. تعبیر «اُولئِک هُمُ المُهتَدونَ» ممکن است اشاره به این باشد که صابران، راه حل مشکلات را زودتر از دیگران پیدا مى کنند و درها به روى آنان گشوده مى شود؛ چون یکى از عوامل اصلى بى تابى، «ضعف نفس» است؛ پس هر قدر انسان در تقویت روحیات خود بکوشد، در زدودن آثار ناشکیبایى و بى صبرى موفق تر است. | ||
| + | |||
| + | '''بیاعتنایی نسبت به دنیا؛''' | ||
| + | |||
| + | یکی از سرچشمه های مهم جزع و بی تابی، [[حرص]] و حبّ [[دنیا]] است و برای کاستن از شدت جزع، باید از علاقه به دنیا کاست. [[امام کاظم]] علیه السلام در بیان یکی از وصایای [[حضرت عیسی علیه السلام|حضرت مسیح]] علیه السلام می فرمایند: {{متن حدیث|«ولا تجعلوا قلوبکم مأوی للشهوات ان اجزعکم عند البلاء لاشدّکم حبّا للدنیا و ان اصبرکم علی البلاء لازهدکم فی الدنیا»}}<ref>بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۰۶.</ref>؛ دل های خود را پناهگاه شهوات قرار ندهید، آن کس که در بلا، بیشتر بی تابی می کند، علاقه اش به دنیا بیشتر است و آن کس که در بلا، شکیباتر است، نسبت به دنیا، بی اعتناتر است. | ||
| + | |||
| + | '''مطالعه احوال انبیا و اولیا و بزرگان؛''' | ||
| + | |||
| + | یکى دیگر از راه هاى درمان بى تابى، مطالعه حالات [[پيامبران|انبیاء]] و [[اولیاء الله|اولیاء]] و [[صبر]] و شکیبایى آنان در مقابل مصائب و درد و رنج هاى گوناگون و دشمنان درونى و بیرونى است. یادآورى این مسائل به انسان الهام مى دهد که نباید در برابر حجم مشکلات بى تابى نمود. | ||
| + | |||
| + | '''تلقین و اعتماد به نفس در تحمل سختىها؛''' | ||
| + | |||
| + | این نکته را نباید فراموش کرد که تلقین، چه از سوى خود و چه از طرف دیگران، عامل مؤثرى در برطرف ساختن اخلاق سوء و صفات زشت نفسانى است. اگر ناشکیبایان هر روز به خود تلقین شکیبایى کنند و اطرافیان نیز در تلقین کوتاهى نکنند، بى شک آثار شکیبایى در آنان ظاهر مى شود. | ||
| + | |||
| + | این بحث را با [[دعا|دعایى]] از [[امام سجاد]] (علیه السلام) در این رابطه پایان مى دهیم: {{متن حدیث|«اَللَّهُمَّ اجْعَلْ اَوَّلَ یوْمى هَذَا صَلَاحاً وَ اَوسَطَهُ فَلَاحاً وَ آخِرَهُ نَجَاحاً اَعُوذُ بِک مِنْ یومٍ اَوَّلُهُ فَزَعُ وَ اَوسَطَهُ جَزَعٌ وَ آخِرُهُ وَجَعٌ»}}<ref>[[دعای ۲۵ صحیفه سجادیه/ شرحها و ترجمهها (بخش دوم)|صحیفه سجادیه، دعای ۲۵.]]</ref>؛ پروردگارا! آغاز روز مرا صلاح و سعادت و وسط آن را رستگارى و پایانش را پیروزى قرار ده. پناه به تو مى برم از روزى که آغازش بى تابى و وسط آن ناله و فریاد و پایانش درد و رنج باشد. | ||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
==منابع== | ==منابع== | ||
| − | |||
| + | *[http://thesaurus.islamicdoc.org/thesaurus/ "بیتابی"، اصطلاحنامه جامع علوم اسلامی]، بازیابی: ۵ اسفند ۹۲. | ||
| + | *اخلاق در قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ج۲ ص۴۶۲-۴۶۴. | ||
| + | |||
| + | [[رده:واژگان قرآنی]] | ||
[[رده:صفات ناپسند]] | [[رده:صفات ناپسند]] | ||
[[رده:اخلاق فردی]] | [[رده:اخلاق فردی]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۵:۱۲
«جَزَع و فَزَع» به معنای بىتابى و بیقراری در مصائب، از رذایل اخلاقى است، زیرا دلیل بر عدم رضا و تسلیم در برابر مقدّرات خداوند شمرده میشود. «جزع» نقطه مقابل «صبر» است و آن، حالت بیقراری و ناشکیبایی در برابر حوادث و مشکلات است، که نه تنها از درد انسان نمىکاهد، بلکه درد و رنجش را افزایش مىدهد.
تعریف جزع و فزع
«جزع» به معنی بیتاب شدن و با فریاد بلند نالیدن است. جزع عبارت است از حالت بى قرارى و ناشکیبایى در برابر حوادث و مصیبتها به گونهاى که انسان در برابر حادثه زانو بزند و مأیوس شود و یا از تلاش و کوشش براى رسیدن به مقصد چشم بپوشد.
راغب اصفهانی می گويد: «اَلْجَزَعُ أبلغ من الحزن، فإنّ الحزن عام و الجزع هو حزن يصرف الإنسان عمّا هو بصدده و يقطعه عنه و أصل اَلْجَزَعِ قطع الحبل من نصفه»؛[۱] معنى واژۀ «جزع» رساتر و شدیدتر از مفهوم حزن است، هرچند كه حزن عموميّت دارد، ولى جزع حزنى است كه انسان را از چاره انديشى و چيزى كه در صدد آن است بازمىدارد و برمىگرداند و او را از آن كار جدا مىسازد، و مىبرد. اصل جزع، بريدن ريسمان و طناب از وسط است و فعلش بصورت، جزعته فانجزع است.
در قرآن کریم آمده است: «... سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِنْ مَحِيصٍ»؛[۲] [مستکبران در قیامت می گویند] چه بیتابی کنیم و چه شکیبایی ورزیم، برای ما یکسان است، ما را هیچ راه گریزی نیست.
معنای اصلی «فزع» نیز ترسیدن است و چون انسان گاهی از شدت ترس، بیتاب میشود، جزع هم گفته میشود. همچنین راغب درباره «فزع» می گوید: «اَلْفَزَعُ: انقباض و نفار يعتری الإنسان من الشيء المخيف، و هو من جنس الجزع، و لا يقال: فَزِعْتُ من اللّه، كما يقال: خفتُ منه»؛[۳] فَزَع، گرفتگى و انقباض و رميدن و ترسيدن انسان از چيزى كه آن چيز ترسآور و بيمناك باشد. فزع نوعى جزع و بىتابى است، و عبارت «فَزِعْتُ من اللّه» به كار نمىرود بلکه «خفتُ من اللّه» مىگويند.
کلمه «فزع» نیز در قرآن کریم در موارد متعددی آمده است، از جمله می فرماید: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ».[۴]
نکوهش جزع و فزع
جزع و بىتابى در مصیبت یکى از صفات ناپسند است، زیرا به اعتراض به قضاى الهى بازگشت مىکند. جزع و فزع انسان را در دنیا و آخرت به بدبختی می کشاند و از رسیدن به مقامات والا باز می دارد و ارزش و مقام او را در جامعه می کاهد. قرآن مجید انسان را موجودی حریص و کم طاقتی معرفی می کند که وقتی بدی به او برسد، بی تابی می کند و هنگامی که خوبی به او رسد، بخل می ورزد و مانع دیگران می شود: «إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا 💠[۵] إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا 💠[۶] وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا[۷]». «جَزُوعاً» یعنی بسیار بیتاب و بیقرار. کسی که بسیار داد و فریاد و جزع و فزع به راه میاندازد.
در روایات اسلامی نیز از جزع -به جز مواردی- به امری ناپسند تعبیر شده است:
۱- امیر مؤمنان علی علیه السلام در مذمت جزع می فرمایند: «ایّاک و الجزعَ فانّه یقطع الأمل و یضعفُ العمل و یورثُ الهَمّ»[۸]؛ از جزع و ناشکیبایی بپرهیز، زیرا امید انسان را قطع و کوشش و تلاش را ضعیف ساخته و غم اندوه به بار می آورد.
۲- حضرت علی علیه السلام در جای دیگر می فرمایند: «الجزع اَتعَب مِن الصبر»[۹]؛ بیتابی از صبر و شکیبایی ناراحت کننده تر است.
دلیل آن روشن است، زیرا جزع و بیتابی هیچ مشکلی را حل نمی کند، تنها اثرش این است که روح و جسم انسان را در هم می کوبد، به همین دلیل از شکیبایی پرزحمت تر می باشد؛ مثلا هنگامی که انسان، عزیزی را از دست دهد، ممکن است گریبان چاک کند، فریاد بکشد و...، اماهیچ یک از این ها عزیز از دست رفته را باز نمی گرداند، بلکه تنها پایه های ایمان و سلامت جسم و جان او را در هم می کوبد، علاوه بر این، اجر و پاداش انسان را نیز بر بادمی دهد.
۳- حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «الجزع لا یدفع القدر و لکن یحبط الاجر»[۱۰]؛ جزع (در برابر مصائب)، مقدرات را تغییر نمی دهد، ولی اجر و پاداش انسان را از بین می برد.
در مورد این که چرا پاداش را از بین می برد، باید گفت: جزع و ناشکیبایی دلیل بر عدم رضا و عدم تسلیم در برابر مقدرات الهی است. در واقع، اعتراض به عدل و حکمت پروردگار را در بر دارد، هر چند صاحبش از آن غافل باشد.
۴- در حدیث دیگری که از امام هادی علیه السلام نقل شده است: «المصیبة للصابر واحدة و للجازع اثنان»؛[۱۱] مصیبت برای انسان صبور یکی است و برای انسان بی صبر و ناشکیبا دوتاست.
۵- در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علی علیه السلام آمده است: «مَن لم یُنجه الصبر اَهلکَه الجزع»[۱۲]؛ کسی که صبر او را نجات ندهد، بیتابی او را هلاک خواهد کرد.
۶- در روایتی آمده است: یکی از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرزندش را از دست داده بود، آن حضرت دستور نوشتن نامه ای به این مضمون را به او دادند: «خداوند متعال، اجر تو را افزون کند و به تو صبر و شکیبایی دهد! ... مبادا با جزع و بی تابی، اجر خود را از بین ببری و فردای قیامت به خاطر از دست دادن ثواب صبر بر مصیبت، پشیمان گردی، هنگامی که ثواب و مصیبتت را ببینی، می فهمی که مصیبت از آن کوتاهتر بوده است و بدان! جزع و بیتابی، عزیز از دست رفته را باز نمی گرداند و غم و اندوه، قضای الهی را تغییر نمی دهد».[۱۳]
۷- امام صادق علیه السلام میفرماید: «کلُ الجزع وَ البُکاءِ مکروهٌ سِوَی الجزعِ و البُکاءِ علی الحسین»[۱۴]؛ بیتابی و گریه، امری پسندیده نیست؛ مگر این که بیتابی و گریه برای حسین علیه السلام باشد.
البته چون قلب انسان کانون عواطف و احساسات است، هنگامى که یکى از بستگان از دست برود، ناراحت گشته و اشک جارى مىشود که این یک امر طبیعى است. آنچه نکوهیده است، اعتراض و گلایه از کارهاى خداوند است. هنگامى که ابراهیم فرزند پیامبر صلی الله علیه وآله از دنیا رفت، اشک از چشمهاى پیامبر اکرم جارى شد، اصحاب عرض کردند: اى رسول خدا، تو ما را از گریه کردن نهى نمودى اما خودت گریه مىکنى؟ فرمود: این گریه نیست، این رحمت و اظهار محبت است و کسى که رحم و عاطفه نداشته باشد خداوند هم به او رحم نخواهد کرد و مشمول رحمت الهى نمىگردد.[۱۵]
درمان جزع
«جزع» این بیمارى درونى، مانند بسیارى از بیمارى هاى دیگر، راه هاى درمان دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره مى شود:
یادآورى پیامدهاى شوم جزع و بىتابى؛
یادآورى پیامدهاى جزع و بى تابى و آثار سوء آن، نقش مهمى در درمان این بیمارى روحى دارد. آرى! هنگامى که انسان بداند ناشکیبایى ها، اجر و پاداش او را در پیشگاه خدا بر باد مى دهد، بى آن که مشکلى را حل کند، روان انسان را در هم مى کوبد و آرامش او را سلب نموده و سلامت جسم و جان او را به خطر مى اندازد و از همه بدتر این که درهاى حل مشکل را بر روى انسان مى بندد؛ زیرا انسان ناشکیبا بر اثر اضطراب و بى تابى و عدم تسلط بر اعصاب و عدم تمرکز فکر، حتى درهایى را که آشکارا به رویش باز است، نمى بیند. دقت به این حقایق، تأثیر مهمى در تغییر این حالت دارد و به تدریج انسان را در صف شکیبایان در مى آورد.
مطالعه آیات و روایات پیرامون اجر صابران؛
مطالعه آیات و روایاتى که درباره اجر صابران وارد شده است، نقش مهمى در تقویت روحیه صبر در انسان دارد، از جمله این آیه شریفه که بزرگترین بشارت را به صابران مى دهد: «... وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ 💠[۱۶] الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ 💠[۱۷] أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ[۱۸]»؛ ... و بشارت ده صابران را، همان ها که وقتى مصیبتى به آنها برسد، مى گویند: ما از خداییم و به سوى او باز مى گردیم، رحمت و درود خدا بر آنهاست و آنها هدایت یافتگانند. تعبیر «اُولئِک هُمُ المُهتَدونَ» ممکن است اشاره به این باشد که صابران، راه حل مشکلات را زودتر از دیگران پیدا مى کنند و درها به روى آنان گشوده مى شود؛ چون یکى از عوامل اصلى بى تابى، «ضعف نفس» است؛ پس هر قدر انسان در تقویت روحیات خود بکوشد، در زدودن آثار ناشکیبایى و بى صبرى موفق تر است.
بیاعتنایی نسبت به دنیا؛
یکی از سرچشمه های مهم جزع و بی تابی، حرص و حبّ دنیا است و برای کاستن از شدت جزع، باید از علاقه به دنیا کاست. امام کاظم علیه السلام در بیان یکی از وصایای حضرت مسیح علیه السلام می فرمایند: «ولا تجعلوا قلوبکم مأوی للشهوات ان اجزعکم عند البلاء لاشدّکم حبّا للدنیا و ان اصبرکم علی البلاء لازهدکم فی الدنیا»[۱۹]؛ دل های خود را پناهگاه شهوات قرار ندهید، آن کس که در بلا، بیشتر بی تابی می کند، علاقه اش به دنیا بیشتر است و آن کس که در بلا، شکیباتر است، نسبت به دنیا، بی اعتناتر است.
مطالعه احوال انبیا و اولیا و بزرگان؛
یکى دیگر از راه هاى درمان بى تابى، مطالعه حالات انبیاء و اولیاء و صبر و شکیبایى آنان در مقابل مصائب و درد و رنج هاى گوناگون و دشمنان درونى و بیرونى است. یادآورى این مسائل به انسان الهام مى دهد که نباید در برابر حجم مشکلات بى تابى نمود.
تلقین و اعتماد به نفس در تحمل سختىها؛
این نکته را نباید فراموش کرد که تلقین، چه از سوى خود و چه از طرف دیگران، عامل مؤثرى در برطرف ساختن اخلاق سوء و صفات زشت نفسانى است. اگر ناشکیبایان هر روز به خود تلقین شکیبایى کنند و اطرافیان نیز در تلقین کوتاهى نکنند، بى شک آثار شکیبایى در آنان ظاهر مى شود.
این بحث را با دعایى از امام سجاد (علیه السلام) در این رابطه پایان مى دهیم: «اَللَّهُمَّ اجْعَلْ اَوَّلَ یوْمى هَذَا صَلَاحاً وَ اَوسَطَهُ فَلَاحاً وَ آخِرَهُ نَجَاحاً اَعُوذُ بِک مِنْ یومٍ اَوَّلُهُ فَزَعُ وَ اَوسَطَهُ جَزَعٌ وَ آخِرُهُ وَجَعٌ»[۲۰]؛ پروردگارا! آغاز روز مرا صلاح و سعادت و وسط آن را رستگارى و پایانش را پیروزى قرار ده. پناه به تو مى برم از روزى که آغازش بى تابى و وسط آن ناله و فریاد و پایانش درد و رنج باشد.
پانویس
- ↑ مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۱۹۴؛ قاموس قرآن، قرشی، ج۲، ص۳۴.
- ↑ سوره ابراهیم، ۲۱.
- ↑ مفردات ألفاظ القرآن، ج۱، ص۶۳۵.
- ↑ سوره نمل، ۸۹.
- ↑ سوره معارج، آیه ۱۹.
- ↑ همان، آیه ۲۰.
- ↑ همان، آیه ۲۱.
- ↑ بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۱۴۴.
- ↑ همان، ص ۱۳۱، حدیث ۱۶.
- ↑ غرر الحکم، حدیث ۱۸۷۶.
- ↑ بحار الانوار، ج ۷۹، ص ۱۴۴.
- ↑ بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۹۶.
- ↑ میزان الحکمة، ج ۲، ص ۱۵۶۳.
- ↑ شیخ طوسی، الأمالی، ص۱۶۱، مجلس ۶، حدیث ۲۰.
- ↑ امالى طوسى، ص۳۸۸.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۵۵.
- ↑ همان، آیه ۱۵۶.
- ↑ همان، آیه ۱۵۷.
- ↑ بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۰۶.
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای ۲۵.
منابع
- "بیتابی"، اصطلاحنامه جامع علوم اسلامی، بازیابی: ۵ اسفند ۹۲.
- اخلاق در قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ج۲ ص۴۶۲-۴۶۴.




