سید هاشم حداد: تفاوت بین نسخهها
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) (صفحهای تازه حاوی «{{خوب}} سید هاشم موسوی حَدّاد (۱۳۱۸-۱۴۰۴ ه.ق)، از عارفان شیعه در قرن چهاردهم هج...» ایجاد کرد) |
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
{{خوب}} | {{خوب}} | ||
| − | + | '''«سید هاشم موسوی حَدّاد»''' (۱۳۱۸-۱۴۰۴ ق)، از عارفان شیعه در قرن چهاردهم هجری قمری و از سلسله عارفان متشرع عتبات عالیات در کربلا و نجف بود.سید هاشم حداد | |
او حدود ۲۶ سال شاگرد سید علی قاضی طباطبایی بوده و در کربلا و نجف تحصیل کرده است. وی در علوم عرفانی و مشاهدات ربانی، استاد کامل و صاحبنظر و در مقامات عرفانی از جایگاه بلندی برخوردار بود، گرچه در مسائل فقهی، از متعبدین و از مقلدین محسوب میگردد. | او حدود ۲۶ سال شاگرد سید علی قاضی طباطبایی بوده و در کربلا و نجف تحصیل کرده است. وی در علوم عرفانی و مشاهدات ربانی، استاد کامل و صاحبنظر و در مقامات عرفانی از جایگاه بلندی برخوردار بود، گرچه در مسائل فقهی، از متعبدین و از مقلدین محسوب میگردد. | ||
| − | از او آثاری جز چند نامه باقی نمانده و حالات و دیدگاههای او در کتاب روح مجرد نوشته شاگردش سید محمدحسین حسینی طهرانی بیان شده است | + | از او آثاری جز چند نامه باقی نمانده و حالات و دیدگاههای او در کتاب روح مجرد نوشته شاگردش سید محمدحسین حسینی طهرانی بیان شده است. |
اعتقاد به مسئله وحدت وجود و نقل سخنان محییالدین ابن عربی و قرائت مثنوی جلالالدین مولوی و تمایلات عارفانه و .... باعث انتقاد برخی از متشرعه بر حداد شده است که البته سید حداد به آنها پاسخ داده است. | اعتقاد به مسئله وحدت وجود و نقل سخنان محییالدین ابن عربی و قرائت مثنوی جلالالدین مولوی و تمایلات عارفانه و .... باعث انتقاد برخی از متشرعه بر حداد شده است که البته سید حداد به آنها پاسخ داده است. | ||
| − | + | == ولادت و خاندان == | |
| + | سید هاشم موسوی حداد، در سال ۱۳۱۸ قمری در [[کربلا]] بهدنیا آمد. جد سید هاشم حداد، سید حسن، از [[شیعه|شیعیان]] هند بود که در نزاع میان دو طایفه در هند، بهدست گروه غالب اسیر شد. آنان وی را به خانوادهای شیعی ملقب به افضل خان فروختند و آن خانواده هم در مهاجرت به کربلا، او را با خود به آنجا بردند، اما از آنجا که از وی کراماتی مشاهده کردند او را آزاد کردند. سید حسن در کربلا به سقایی پرداخت و در همانجا [[ازدواج]] کرد. از یکی از فرزندان او، به نام سید قاسم، سه فرزند باقی ماند که سید هاشم حدّاد بزرگترین آنها بود. | ||
| + | هدیه، مادر سید هاشم، از اعراب اصیل [[عراق]] بود. | ||
| − | سید هاشم | + | == تحصیلات == |
| + | سید هاشم حدّاد در [[کربلا]] شروع به کسب علم کرد و تا بیست سالگی در کربلا مانده و تا آن هنگام دروس مقدماتی حوزه علمیه (تا سیوطی) را خوانده بود. تا اینکه برای ادامه تحصیل به [[نجف]] رفت و حجرهای در [[مدرسه هندی]] گرفت و در آنجا با [[سید علی آقا قاضی|سید علی قاضی طباطبایی]] آشنا شد و ۲۸ سال در کربلا و نجف با ابود. خود ایشان لحظۀ دیدار با مرحوم قاضی را اینگونه وصف مینمایند: «براى تحصیل به نجف مشرّف شدم، تا هم از محضر آقا (مرحوم قاضى) بهرمند گردم و هم خدمت مدرسه هندى را بنمایم (محلّ اقامت مرحوم قاضى) همینکه وارد شدم، دیدم روبرو سیدى نشسته است؛ بدون اختیار به سوى او کشیده شدم. رفتم و [[سلام]] کردم، و دستش را بوسیدم. مرحوم قاضى فرمود: رسیدى! در آنجا حجرهاى براى خود گرفتم؛ و از آن وقت و از آنجا باب مراوده با آقا مفتوح شد». | ||
| − | + | ایشان مدت ۲۸ سال از محضر مرحوم قاضی بهره مند و در ارتباط بود و در این مدت به درجاتی عالی در [[عرفان]] و سیر و سلوک واصل میشو و تقریباً در میان تلامذه مرحوم قاضی در مراتب معنوی یگانه و منحصر به فرد میشود. با آنکه آیت الله قاضی شاگردانی همانند [[شیخ محمدتقی آملی|شیخ محمدتقی آملی]] و [[سید محمدحسین طباطبایی]] داشت، اما حدّاد مورد توجه خاص او بود، که میتوان دلیل این توجه را شدت تجرید حدّاد دانست. | |
| − | + | == شاگردان == | |
| − | + | بعد از رحلت مرحوم حضرت آقای قاضی، مرحوم سید هاشم حداد از برخی خواص از سالکان الی الله دستگیری مینمودند و جمعی را از معارف توحیدی خود بهرهمند نمود. شاگردان سید هاشم حداد در [[عراق]] و [[ایران]] حدود ۲۰ نفر بودند که برخی از ایشان عبارتند از: | |
| − | + | * [[سید محمدحسین حسینی طهرانی]]، که ۲۸ سال با سید حدّاد مراوده داشت و بعدها یادنامهای با عنوان روح مجرد (مشهد ۱۴۱۸) درباره زندگی و طریق سلوک استادش نوشت. | |
| − | + | * [[سید عبدالحسین دستغیب]]، | |
| − | + | * [[شهید مرتضی مطهری]]، | |
| − | + | * سید احمد حسینی همدانی، | |
| − | + | * غلامحسین همایونی، | |
| − | + | * غلامحسین سبزواری، | |
| − | + | * محمدحسن بیاتی، | |
| − | سید محمدحسین حسینی طهرانی | + | * محسن شرکت، |
| − | + | * شیخ صالح کمیلی، | |
| + | * سید هادی تبریزی، | ||
| + | * شیخ مرتضی طالقانی، | ||
| + | * شیخ محمدجواد مظفر، | ||
| + | * سید شهابالدین صفوی، | ||
| + | * محمدعلی خلفزاده، | ||
| + | * ابوموسی محیی، | ||
| + | * [[سید عبدالکریم رضوی کشمیری|سید عبدالکریم کشمیری]]، | ||
| + | * [[سید مصطفی خمینی]]. | ||
۵ - راه امرار معاش | ۵ - راه امرار معاش | ||
| − | حدّاد از راه نعلسازی و نعلکوبی امرار معاش میکرد، لذا مدتی به | + | حدّاد از راه نعلسازی و نعلکوبی امرار معاش میکرد، لذا مدتی به «نعلبند» مشهور بود اما بعدها خود، این لقب را به «حدّاد» تغییر داد، با این حال از نظر معیشتی در وضعیت سختی بسر میبرده است، به گونهای که تا آخر عمر در یک خانه ۵۰-۴۰ متری که از آن دیگران بوده، زندگی میکرده است. در عینحال هیچ نوع تقاضایی از کسی نمیکرد. |
۶ - دیدار با علماء | ۶ - دیدار با علماء | ||
| سطر ۳۳: | سطر ۴۴: | ||
حدّاد به شهرهای عراق و نیز سوریه و مکه و مدینه سفر کرد و دو ماه هم به ایران آمد و با آیتاللّه میلانی و سید محمدحسین طباطبایی و بانو امین اصفهانی و مرتضی مطهری دیدار کرد. | حدّاد به شهرهای عراق و نیز سوریه و مکه و مدینه سفر کرد و دو ماه هم به ایران آمد و با آیتاللّه میلانی و سید محمدحسین طباطبایی و بانو امین اصفهانی و مرتضی مطهری دیدار کرد. | ||
| − | + | == دیدگاهها == | |
| + | دیدگاههای سید هاشم حداد منحصر به فرد است: | ||
| − | + | ۸.۱ - [[توحید]]: | |
| + | حدّاد در توحید بسیار [[تعصب]] داشت و کلمه فنا بیش از هر واژه دیگری بر زبان او جاری بود. حدّاد معتقد بود که توجه به صحت یا بطلان عمل، موجب [[غفلت]] از حق و ابتلا به دوگانهپرستی میگردد. | ||
| − | ۸ - | + | ۸.۲ - وحدت وجود: |
| + | به نظر حدّاد، وحدت وجود از معارف بسیار عالی است که کسی قادر به ادراک آن ـ کما هو حقّه ـ نیست و معنای آن نزد حدّاد این است که جز [[خدا]] چیز دیگری وجود بالذات و مستقل ندارد؛ یعنی، وجود حقیقی، اوست و دیگر موجودات، عین وابستگی و نیاز به حق هستند. غیر از خدا چیزى نیست، معنیش آن است که: وجود بالاصاله و حقیقة الوجود در جمیع عوالم و ذات مستقلّه و قائمه بالذّات، اوست؛ و بقیه موجودات هستى ندارند و هست نما هستند. هستى آنها تعلّقى و ربطى، و وجود آنها وجود ظِلّى چون سایه شاخص است نسبت به نور آفتاب که به دنبال شاخص مىچرخد و میگردد. | ||
| − | + | ۸.۳ - رمی جمرات: | |
| + | به نظر سید هاشم حداد، اینکه حاجی در اعمال و مناسک حج، خصوصا در رمی [[جمره اولىٰ|جمره اولی]] و [[جمره وسطىٰ|جمره وسطی]]، رو به [[قبله]]، [[شیطان]] را رمی میکند و در رمی [[جمره عقبه|جمره عقبه]]، پشت به قبله این عمل را انجام میدهد، بدان معناست که حاجی با توجه به اصل توحید، که بدون سمت و سوی است و نیز با نفسی که توجه به آن سمت و سویی ندارد، شیطان را رمی میکند. به نظر او، رمیجمره عقبه از دو رمی دیگر زلالتر و به توحید نزدیکتر است. | ||
| − | ۸. | + | ۸.۴ - [[ائمه اطهار|ائمه]] (علیهمالسّلام): |
| − | + | سید هاشم حداد درباره ائمه (علیهمالسّلام) معتقد بود که آنها [[اولیاء الله|اولیای الاهی]] هستند که عابدان محض در برابر ربوبیت مطلقه خدایند، که مظهر افعال و صفات الاهیاند، لذا ائمه دارای [[ولايت|ولایت]] مطلقه کلیهاند و آسمان و زمین و تمام مخلوقات، تحت ولایت ائمه (علیهمالسّلام) هستند. وی وجود ائمه و افعال آنها را [[معجزه]] میدانستند. | |
| − | ۸. | + | ۸.۵ - عالیترین منظر عشق: |
| − | به نظر | + | سید هاشم حداد شهادت [[امام حسین علیه السلام|امام حسین]] (علیهالسلام) را عالیترین منظر عشق و زیباترین جلوه جلال و جمال و نیکوترین مظاهر [[اسماء الحسنی|اسماء]] رحمت و [[غضب]] الهی میدانست. به نظر او، اگر گوشهای از تجلیات الهی در عاشورا را به سالکان نشان دهند تا ابد مدهوش میگردند. شیوه نگرش او به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] امام حسین (علیهالسلام) مسبوق به توصیف [[عرفان|عرفانی]] [[مولوی|جلالالدین مولوی]] از [[عاشورا]] در [[مثنوی معنوی (کتاب)|مثنوی معنوی]] است. |
| − | ۸. | + | ۸.۶ - معامله با خدا: |
| − | + | سید هاشم حداد معتقد بود [[انسان]] باید در هر حال با خدا معامله کند و خواستن خوابها و رؤیاهای معنوی و روحانی و طلبیدن مکاشفات و اتصال با عالم غیب و... از خواهشهای نفسانی است. | |
| − | + | == از نگاه دیگران == | |
| − | |||
| − | + | * [[سید علی آقا قاضی|سید علی قاضى]] می فرمود: «سید هاشم در [[توحید]] مانند [[سنی|سنّیها]] که در سنّىگرى [[تعصب|تعصّب]] دارند، او در توحید ذات حق متعصّب است، و چنان توحید را ذوق کرده و مسّ نموده است که محال است چیزى بتواند در آن خلل وارد سازد.» | |
| − | سید هاشم حداد | + | * آیتالله [[سید محمدحسین حسینی طهرانی]] درباره سید هاشم حداد میگوید: او شاهباز بلند پروازی بود که هرچه طائر [[عقل]] و اندیشه اوج بگیرد و بخواهد وی را دریابد، میبیند او برتر و عالیتر است. حد او را فقط [[سید علی آقا قاضی|مرحوم قاضی]] میشناسد. |
| + | * علامه طهرانی همچنین از یکى از تلامذه مرحوم قاضى به نام علّامه لاهیجى انصارى نقل می کند که گفت: «مرحوم قاضى خیلى به سید هاشم عنایت داشت و او را به رفقاى سلوکى معرّفى نمىکرد و بر حال او ضَنّت داشت که مبادا رفقا مزاحم او شوند. او تنها شاگردى است که در زمان حیات مرحوم قاضى موت اختیارى داشته است. بعضى اوقات ساعات موت او تا پنج و شش ساعت طول مىکشید. | ||
| + | * شهید [[مرتضی مطهری]] درباره او گفته است: این سید حیات بخش است. | ||
| − | + | == جایگاه علمی == | |
| − | سید هاشم | + | سید هاشم حداد، در [[علوم اسلامی]] صاحب نظر بود و هرگونه سؤالی از مشکلترین مطالب [[شرح منظومه سبزواری|منظومه سبزواری]]، [[اسفار اربعه (کتاب)|اسفار]] [[ملا صدرا]]، [[فصوص الحکم (ابن عربی) (کتاب)|فصوص الحکم]] و مصباح الانس را پاسخگو بود. |
| − | + | در مقامات [[عرفان|عرفانی]] از عوالم کثرت عبور کرده و به فنا رسیده و حقیقت [[توحید]] ذات حق را درک کرده و آنرا چشیده بود. | |
| − | + | سیدهاشم حدّاد کتاب یا رسالهای از خود برجای نگذاشته و فقط سید محمدحسین حسینی طهرانی در کتاب «روح مجرد»، حالات و سخنان عرفانی او را نقل کرده است. از او تنها چند نامه کوتاه باقی مانده که مشتمل بر مطالب عرفانی و دستورهای سلوکی است که برخی استنادات آن فارسی است. | |
| − | |||
| − | + | سید هاشم حداد، به اشعار فارسی [[شمس مغربی|شمس مغربی]]، [[حافظ شیرازی]] و [[مولوی]] علاقه فراوان داشت و به مناسبت، به آنها استناد کرده است. | |
| − | سید هاشم حداد، | + | سید هاشم حداد، با آنکه برخی آرای [[محیی الدین ابن عربی|محییالدین ابن عربی]] را پذیرفته بود، اما از وی انتقاد نیز میکرد. |
| − | در | + | [[سید محمدحسین حسینی طهرانی]]، حدّاد را در عرفان، کامل دانسته است، اما برخی متشرعان از او انتقاد کردهاند که مهمترین آنها مربوط به مسئله وحدت وجود و نقل سخنان ابن عربی و قرائت [[مثنوی معنوی (کتاب)|مثنوی]] مولوی و تمایلات عارفانه اوست. البته حدّاد به آن ایرادها پاسخ داده است. |
| − | |||
| − | |||
| − | + | == ویژگیهای اخلاقی == | |
| + | حال سید هاشم حداد در تمام دهه عزاداری [[ماه محرم]]، منقلب بود و زیاد [[اشک در عزای امام حسین علیه السلام|گریه]] میکرد. | ||
| + | غذای او غالبا نان و برگ ترب سفید بود. در طول عمر خواب چندانی نداشت. همیشه ساکت بود و اگر سؤالی میشد بهطور مختصر و مفید جواب میداد. | ||
| − | + | [[قرآن]] را با صوت حزین و آهنگ جذاب و دلربا میخواند. پیوسته با دیگران حالت [[تواضع]] و خضوع داشت به گونهای که در خدمت به دیگران هیچگونه دریغ نداشت، اتاق را جارو میزد، ظرف را میشست و نیازهای منزل را فراهم میکرد. | |
| − | |||
| − | + | <br /> | |
| − | سید هاشم | + | == وفات == |
| + | مرحوم سید هاشم حداد در اواخر ماه [[ماه جمادی الاولی|جمادى الاولى]] سال ۱۴۰۴ ق (اسفند ۱۳۶۲) بیمار شده و مدتی در بیمارستان [[کربلا]] بستری میشوند و سرانجام در ۱۲ ماه [[رمضان]] آن سال ( ۲۱ خرداد ۱۳۶۳) در سن هشتاد و شش سالگی رحلت فرمودند. | ||
| − | + | [[علامه طهرانی]] دربارۀ آخرین روزهای حیات سید حداد میفرمایند: «ایشان را در آستانه فوت در بیمارستان کربلا بسترى نموده بودند، و طبیب خاصّ ایشان دکتر سید محمّد شُروفى که از آشنایان بوده است، متصدّى و مباشر علاج بوده است. روز دوازدهم شهر رمضان قریب سه ساعت به غروب مانده، ایشان میفرمایند: مرا مرخّص کنید به منزل بروم؛ سادات در آنجا تشریف آورده و منتظر من می باشند! دکتر می گوید: ابداً امکان ندارد که شما به خانه بروید! ایشان به دکتر می گویند: ترا به جدّهام [[حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها|فاطمه زهرا]] قسم می دهم که بگذار من بروم! سادات مجتمعند و منتظر مَنند. من یک ساعت دیگر از دنیا می روم! دکتر که سوگند اکید ایشان و اسم فاطمه زهرا را مىشنود اجازه می دهد... ایشان در همان لحظه به منزل مىآیند... در این حال حناى خمیر کرده مىطلبند و بر رسم دامادى جوانان عرب که هنگام دامادى دست و پایشان را حنا مىبندند و مراسم حنابندان دارند، ایشان نیز ناخنها و انگشتان پاهاى خود را حنا مىبندند و می فرمایند: اطاق را خلوت کنید! در این حال رو به [[قبله]] می خوابند. لحظاتى که می گذرد و در اطاق وارد می شوند، مىبینند ایشان جان تسلیم نمودهاند... بدن ایشان را شبانه [[غسل]] دادند و [[کفن]] نمودند و جمعیت انبوهى غیر مترقّب چه از اهل کربلا و چه از نواحى دیگر که شناخته نشدند گرد آمدند و با چراغهاى زنبورى فراوان به حرمین مطهّرین [[امام حسین علیه السلام|حضرت أبا عبدالله الحسین]] و [[حضرت عباس علیه السلام|حضرت أبا الفضل العبّاس]] علیهما السّلام برده، و پس از طواف بر گرد آن مراقد شریفه، در وادى الصّفاى کربلا در مقبره شخصىاى که آقا سید حسن براى ایشان تهیه کرده بود به خاک سپردند. رَحمَةُ اللهِ عَلَیهِ رَحمَةً واسِعةً، وَ رَزَقَنا اللهُ طَىَّ سَبیلِهِ وَ مِنْهاجَ سیرَتِهِ، وَ الحَشرَ مَعَهُ وَ مَعَ أجْدادِهِ الطَّیبینَ الطّاهِرینَ صَلَواتُ اللهِ وَ سَلامُهُ عَلَیهِم أجمَعین».(روح مجرد، ص ۶۶۳) | |
| − | |||
| − | + | ارتباط با مرحوم علامه طهرانی | |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | + | مرحوم علّامه طهرانی در هفتمین سال اقامت خود در نجف اشرف پس از چهارده سال تلاش مستمرّ علمى و عملى در حوزه مبارکه قم و حوزه مقدّسه نجف و سلوک إلى الله تحت تربیت بزرگمردان میدان علم و عمل، با مرحوم حاج سید هاشم حدّاد آشنا میشوند. و او را انسان کامل و دریاى بىکران توحید و ولایت مىیابند، و یکباره سر تسلیم به وى مىسپارند و مسیر زندگیشان حرکتى دیگر مىگیرد؛ مرحوم علامه بیش از هر کسی در میان اساتیدشان به حضرت آقای حداد عشق میورزیدند و سرّ آن هم مراتب بلند فناء و توحید و عشق عجیبی بود که مرحوم آقای حداد به خداوند داشتند. | |
| − | مرحوم علّامه طهرانی در هفتمین سال اقامت خود در نجف اشرف پس از چهارده سال تلاش مستمرّ علمى و عملى در حوزه مبارکه قم و حوزه مقدّسه نجف و سلوک إلى الله تحت تربیت بزرگمردان میدان علم و | ||
بحمد الله خود ایشان نکات فراوانى از زندگى خود را در این راستا در کتاب ارزشمند و نفیس «روح مجرّد» بسیار زیبا و دلنشین و خواندنى به رشته تحریر کشیدهاند. | بحمد الله خود ایشان نکات فراوانى از زندگى خود را در این راستا در کتاب ارزشمند و نفیس «روح مجرّد» بسیار زیبا و دلنشین و خواندنى به رشته تحریر کشیدهاند. | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
پس از این اتفاق در سفری که به همراه آیة الله قوچانى (وصی مرحوم قاضی) به کربلا سفر نموده بودند، قصد دیدار مرحوم حداد مینمایند: | پس از این اتفاق در سفری که به همراه آیة الله قوچانى (وصی مرحوم قاضی) به کربلا سفر نموده بودند، قصد دیدار مرحوم حداد مینمایند: | ||
| سطر ۱۷۴: | سطر ۱۳۷: | ||
از پدر و از مادر این بشنیدهاىلا جرم غافل در این پیچیدهاى | از پدر و از مادر این بشنیدهاىلا جرم غافل در این پیچیدهاى | ||
گر تو بى تقلید ز آن واقف شوىبىنشان بىجاى چون هاتف شوى | گر تو بى تقلید ز آن واقف شوىبىنشان بىجاى چون هاتف شوى | ||
| − | |||
| − | در آن روز که نیمه شعبان بود حقیر دستشان را بوسیده و تودیع نمودم و به نجف مراجعت کردم»[۳]. | + | در این حال شاگرد برگشت. آقا فرمود: میعاد ما و شما ظهر در منزل براى أداى نماز. و نشانى منزل را دادند. قریب اذان ظهر به منزل ایشان در خیابان عبّاسیه، شارِع البَرید، جنب منزل حاج صمد دلّال رفتم. منزلى ساده و بسیار محقّر، چند اطاق ساده عربى و در گوشهاش یک درخت خرما بود. و چون یک اشکوبه بود ما را به بام رهبرى نمودند. در بالاى بام حضرت آقا سجّاده انداخته آماده نماز بودند، و فقط یک نفر ارادتمند به ایشان حاج محمّد على خلف زاده بود که میخواست با ایشان نماز بخواند. و سپس معلوم شد آقاى حاج محمّد على، ظهرها را غالبا در معیت ایشان نماز میخواند. بنده نیز اقتدا کردم و نماز جماعتى که فقط دو مأموم داشت بجاى آورده شد. و ایشان نهایت مهر و محبّت را نمودند و فرمودند: شما مىروید به نجف و إن شآء الله تعالى وعده دیدار براى سفر بعدى. در آن روز که نیمه شعبان بود حقیر دستشان را بوسیده و تودیع نمودم و به نجف مراجعت کردم»[۳]. |
وصفی از جلسات عرفانی مرحوم سید هاشم حداد | وصفی از جلسات عرفانی مرحوم سید هاشم حداد | ||
| + | |||
مرحوم علامه طهرانی ماه رمضان ۱۳۷۶ ه ق (فروردین ۱۳۳۶) را به طور کامل در کربلا ساکن شده و شبها را با مرحوم حداد به سر میبردند: | مرحوم علامه طهرانی ماه رمضان ۱۳۷۶ ه ق (فروردین ۱۳۳۶) را به طور کامل در کربلا ساکن شده و شبها را با مرحوم حداد به سر میبردند: | ||
| سطر ۲۳۱: | سطر ۱۹۴: | ||
حالا این کلام مرحوم مطهّرى درباره حضرت حاج سید هاشم که: این سید حیات بخش است، هنگامى است که حضرت علّامه هم حیات دارند، و از آن وقت تا ارتحالشان که در روز هجدهم محرّم الحرام ۱۴۰۲ هجریه قمریه واقع شد، شانزده سال فاصله است. تازه علّامه پس از مرحوم مطهّرى، لباس بدن را خَلْع و به جامه بقا مخلّع گشتند.»[۸] | حالا این کلام مرحوم مطهّرى درباره حضرت حاج سید هاشم که: این سید حیات بخش است، هنگامى است که حضرت علّامه هم حیات دارند، و از آن وقت تا ارتحالشان که در روز هجدهم محرّم الحرام ۱۴۰۲ هجریه قمریه واقع شد، شانزده سال فاصله است. تازه علّامه پس از مرحوم مطهّرى، لباس بدن را خَلْع و به جامه بقا مخلّع گشتند.»[۸] | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
وصایت شرعى و سلوکى | وصایت شرعى و سلوکى | ||
| سطر ۲۴۹: | سطر ۲۰۸: | ||
عروج | عروج | ||
| − | |||
| − | |||
| − | + | کلماتی نورانی از مرحوم حاج سید هاشم حداد | |
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
اگر جبرئیل فى المثل نزد تو آید و بگوید: هر چه مىخواهى بخواه! از درجات و مقامات و سیطره بر جنّت و جحیم و خُلَّت حضرت ابراهیم و مقام شفاعت کبراى محمّد صلّىاللـهعلیهوآلهوسلّم و محبّت آن پیامبر عظیم را، تو بگو: من بندهام، بنده خواست ندارد. خداى من براى من هر چه بخواهد آن مطلوب است. من اگر بخواهم به همین مقدار خواست که مال من است و متعلّق به من است از ساحت عبودیت خود قدم بیرون نهادهام، و گام در ساحت عِزّ ربوبى نهادهام؛ چرا که خواست و اختیار اختصاص به او دارد. | اگر جبرئیل فى المثل نزد تو آید و بگوید: هر چه مىخواهى بخواه! از درجات و مقامات و سیطره بر جنّت و جحیم و خُلَّت حضرت ابراهیم و مقام شفاعت کبراى محمّد صلّىاللـهعلیهوآلهوسلّم و محبّت آن پیامبر عظیم را، تو بگو: من بندهام، بنده خواست ندارد. خداى من براى من هر چه بخواهد آن مطلوب است. من اگر بخواهم به همین مقدار خواست که مال من است و متعلّق به من است از ساحت عبودیت خود قدم بیرون نهادهام، و گام در ساحت عِزّ ربوبى نهادهام؛ چرا که خواست و اختیار اختصاص به او دارد. | ||
| سطر ۲۸۸: | سطر ۲۲۹: | ||
وَ قُلْ لِقَتیلِ الْحُبِّ وَفَّیتَ حَقَّهُوَ لِلْمُدَّعى هَیهاتَ ما الْکحَلُ الْکحِلُ | وَ قُلْ لِقَتیلِ الْحُبِّ وَفَّیتَ حَقَّهُوَ لِلْمُدَّعى هَیهاتَ ما الْکحَلُ الْکحِلُ | ||
«و به کشتۀ راه عشق بگو: از عهدۀ وفاى حقّ عشق برآمدى! و به مدّعى راه عشق بگو: هیهات از اینکه بتوانى از عهدۀ وفاى حقّ عشق برآئى! هیچگاه شخص سرمه به چشم کشیده و تصنّعاً مژگان را سیاه کرده، مانند شخص سیاه مژگان نخواهد بود» [۱۲] | «و به کشتۀ راه عشق بگو: از عهدۀ وفاى حقّ عشق برآمدى! و به مدّعى راه عشق بگو: هیهات از اینکه بتوانى از عهدۀ وفاى حقّ عشق برآئى! هیچگاه شخص سرمه به چشم کشیده و تصنّعاً مژگان را سیاه کرده، مانند شخص سیاه مژگان نخواهد بود» [۱۲] | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
۲. روح مجرد، ص ۹۸ | ۲. روح مجرد، ص ۹۸ | ||
| سطر ۳۲۱: | سطر ۲۵۳: | ||
==منابع== | ==منابع== | ||
| − | *"حاج سید هاشم موسوی حداد"، دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، شماره ۵۸۵۸. | + | |
| + | *"حاج سید هاشم موسوی حداد"، دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، شماره ۵۸۵۸. | ||
*[https://erfanvahekmat.com/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C_%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF "سید هاشم موسوی حداد"، پایگاه عرفان و حکمت]. | *[https://erfanvahekmat.com/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C_%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF "سید هاشم موسوی حداد"، پایگاه عرفان و حکمت]. | ||
| + | *روح مجرد؛ یادنامه موحد عظیم و عارف کبیر حاج سید هاشم موسوی حداد، محمدحسین حسینی طهرانی، مشهد ۱۴۲۷. | ||
*"سید هاشم حداد"، سایت اسلام کوئیست. | *"سید هاشم حداد"، سایت اسلام کوئیست. | ||
[[رده:علمای قرن چهاردهم]] | [[رده:علمای قرن چهاردهم]] | ||
نسخهٔ ۱۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۰۱
«سید هاشم موسوی حَدّاد» (۱۳۱۸-۱۴۰۴ ق)، از عارفان شیعه در قرن چهاردهم هجری قمری و از سلسله عارفان متشرع عتبات عالیات در کربلا و نجف بود.سید هاشم حداد
او حدود ۲۶ سال شاگرد سید علی قاضی طباطبایی بوده و در کربلا و نجف تحصیل کرده است. وی در علوم عرفانی و مشاهدات ربانی، استاد کامل و صاحبنظر و در مقامات عرفانی از جایگاه بلندی برخوردار بود، گرچه در مسائل فقهی، از متعبدین و از مقلدین محسوب میگردد.
از او آثاری جز چند نامه باقی نمانده و حالات و دیدگاههای او در کتاب روح مجرد نوشته شاگردش سید محمدحسین حسینی طهرانی بیان شده است.
اعتقاد به مسئله وحدت وجود و نقل سخنان محییالدین ابن عربی و قرائت مثنوی جلالالدین مولوی و تمایلات عارفانه و .... باعث انتقاد برخی از متشرعه بر حداد شده است که البته سید حداد به آنها پاسخ داده است.
محتویات
ولادت و خاندان
سید هاشم موسوی حداد، در سال ۱۳۱۸ قمری در کربلا بهدنیا آمد. جد سید هاشم حداد، سید حسن، از شیعیان هند بود که در نزاع میان دو طایفه در هند، بهدست گروه غالب اسیر شد. آنان وی را به خانوادهای شیعی ملقب به افضل خان فروختند و آن خانواده هم در مهاجرت به کربلا، او را با خود به آنجا بردند، اما از آنجا که از وی کراماتی مشاهده کردند او را آزاد کردند. سید حسن در کربلا به سقایی پرداخت و در همانجا ازدواج کرد. از یکی از فرزندان او، به نام سید قاسم، سه فرزند باقی ماند که سید هاشم حدّاد بزرگترین آنها بود. هدیه، مادر سید هاشم، از اعراب اصیل عراق بود.
تحصیلات
سید هاشم حدّاد در کربلا شروع به کسب علم کرد و تا بیست سالگی در کربلا مانده و تا آن هنگام دروس مقدماتی حوزه علمیه (تا سیوطی) را خوانده بود. تا اینکه برای ادامه تحصیل به نجف رفت و حجرهای در مدرسه هندی گرفت و در آنجا با سید علی قاضی طباطبایی آشنا شد و ۲۸ سال در کربلا و نجف با ابود. خود ایشان لحظۀ دیدار با مرحوم قاضی را اینگونه وصف مینمایند: «براى تحصیل به نجف مشرّف شدم، تا هم از محضر آقا (مرحوم قاضى) بهرمند گردم و هم خدمت مدرسه هندى را بنمایم (محلّ اقامت مرحوم قاضى) همینکه وارد شدم، دیدم روبرو سیدى نشسته است؛ بدون اختیار به سوى او کشیده شدم. رفتم و سلام کردم، و دستش را بوسیدم. مرحوم قاضى فرمود: رسیدى! در آنجا حجرهاى براى خود گرفتم؛ و از آن وقت و از آنجا باب مراوده با آقا مفتوح شد».
ایشان مدت ۲۸ سال از محضر مرحوم قاضی بهره مند و در ارتباط بود و در این مدت به درجاتی عالی در عرفان و سیر و سلوک واصل میشو و تقریباً در میان تلامذه مرحوم قاضی در مراتب معنوی یگانه و منحصر به فرد میشود. با آنکه آیت الله قاضی شاگردانی همانند شیخ محمدتقی آملی و سید محمدحسین طباطبایی داشت، اما حدّاد مورد توجه خاص او بود، که میتوان دلیل این توجه را شدت تجرید حدّاد دانست.
شاگردان
بعد از رحلت مرحوم حضرت آقای قاضی، مرحوم سید هاشم حداد از برخی خواص از سالکان الی الله دستگیری مینمودند و جمعی را از معارف توحیدی خود بهرهمند نمود. شاگردان سید هاشم حداد در عراق و ایران حدود ۲۰ نفر بودند که برخی از ایشان عبارتند از:
- سید محمدحسین حسینی طهرانی، که ۲۸ سال با سید حدّاد مراوده داشت و بعدها یادنامهای با عنوان روح مجرد (مشهد ۱۴۱۸) درباره زندگی و طریق سلوک استادش نوشت.
- سید عبدالحسین دستغیب،
- شهید مرتضی مطهری،
- سید احمد حسینی همدانی،
- غلامحسین همایونی،
- غلامحسین سبزواری،
- محمدحسن بیاتی،
- محسن شرکت،
- شیخ صالح کمیلی،
- سید هادی تبریزی،
- شیخ مرتضی طالقانی،
- شیخ محمدجواد مظفر،
- سید شهابالدین صفوی،
- محمدعلی خلفزاده،
- ابوموسی محیی،
- سید عبدالکریم کشمیری،
- سید مصطفی خمینی.
۵ - راه امرار معاش
حدّاد از راه نعلسازی و نعلکوبی امرار معاش میکرد، لذا مدتی به «نعلبند» مشهور بود اما بعدها خود، این لقب را به «حدّاد» تغییر داد، با این حال از نظر معیشتی در وضعیت سختی بسر میبرده است، به گونهای که تا آخر عمر در یک خانه ۵۰-۴۰ متری که از آن دیگران بوده، زندگی میکرده است. در عینحال هیچ نوع تقاضایی از کسی نمیکرد.
۶ - دیدار با علماء
حدّاد به شهرهای عراق و نیز سوریه و مکه و مدینه سفر کرد و دو ماه هم به ایران آمد و با آیتاللّه میلانی و سید محمدحسین طباطبایی و بانو امین اصفهانی و مرتضی مطهری دیدار کرد.
دیدگاهها
دیدگاههای سید هاشم حداد منحصر به فرد است:
۸.۱ - توحید: حدّاد در توحید بسیار تعصب داشت و کلمه فنا بیش از هر واژه دیگری بر زبان او جاری بود. حدّاد معتقد بود که توجه به صحت یا بطلان عمل، موجب غفلت از حق و ابتلا به دوگانهپرستی میگردد.
۸.۲ - وحدت وجود: به نظر حدّاد، وحدت وجود از معارف بسیار عالی است که کسی قادر به ادراک آن ـ کما هو حقّه ـ نیست و معنای آن نزد حدّاد این است که جز خدا چیز دیگری وجود بالذات و مستقل ندارد؛ یعنی، وجود حقیقی، اوست و دیگر موجودات، عین وابستگی و نیاز به حق هستند. غیر از خدا چیزى نیست، معنیش آن است که: وجود بالاصاله و حقیقة الوجود در جمیع عوالم و ذات مستقلّه و قائمه بالذّات، اوست؛ و بقیه موجودات هستى ندارند و هست نما هستند. هستى آنها تعلّقى و ربطى، و وجود آنها وجود ظِلّى چون سایه شاخص است نسبت به نور آفتاب که به دنبال شاخص مىچرخد و میگردد.
۸.۳ - رمی جمرات: به نظر سید هاشم حداد، اینکه حاجی در اعمال و مناسک حج، خصوصا در رمی جمره اولی و جمره وسطی، رو به قبله، شیطان را رمی میکند و در رمی جمره عقبه، پشت به قبله این عمل را انجام میدهد، بدان معناست که حاجی با توجه به اصل توحید، که بدون سمت و سوی است و نیز با نفسی که توجه به آن سمت و سویی ندارد، شیطان را رمی میکند. به نظر او، رمیجمره عقبه از دو رمی دیگر زلالتر و به توحید نزدیکتر است.
۸.۴ - ائمه (علیهمالسّلام): سید هاشم حداد درباره ائمه (علیهمالسّلام) معتقد بود که آنها اولیای الاهی هستند که عابدان محض در برابر ربوبیت مطلقه خدایند، که مظهر افعال و صفات الاهیاند، لذا ائمه دارای ولایت مطلقه کلیهاند و آسمان و زمین و تمام مخلوقات، تحت ولایت ائمه (علیهمالسّلام) هستند. وی وجود ائمه و افعال آنها را معجزه میدانستند.
۸.۵ - عالیترین منظر عشق: سید هاشم حداد شهادت امام حسین (علیهالسلام) را عالیترین منظر عشق و زیباترین جلوه جلال و جمال و نیکوترین مظاهر اسماء رحمت و غضب الهی میدانست. به نظر او، اگر گوشهای از تجلیات الهی در عاشورا را به سالکان نشان دهند تا ابد مدهوش میگردند. شیوه نگرش او به شهادت امام حسین (علیهالسلام) مسبوق به توصیف عرفانی جلالالدین مولوی از عاشورا در مثنوی معنوی است.
۸.۶ - معامله با خدا: سید هاشم حداد معتقد بود انسان باید در هر حال با خدا معامله کند و خواستن خوابها و رؤیاهای معنوی و روحانی و طلبیدن مکاشفات و اتصال با عالم غیب و... از خواهشهای نفسانی است.
از نگاه دیگران
- سید علی قاضى می فرمود: «سید هاشم در توحید مانند سنّیها که در سنّىگرى تعصّب دارند، او در توحید ذات حق متعصّب است، و چنان توحید را ذوق کرده و مسّ نموده است که محال است چیزى بتواند در آن خلل وارد سازد.»
- آیتالله سید محمدحسین حسینی طهرانی درباره سید هاشم حداد میگوید: او شاهباز بلند پروازی بود که هرچه طائر عقل و اندیشه اوج بگیرد و بخواهد وی را دریابد، میبیند او برتر و عالیتر است. حد او را فقط مرحوم قاضی میشناسد.
- علامه طهرانی همچنین از یکى از تلامذه مرحوم قاضى به نام علّامه لاهیجى انصارى نقل می کند که گفت: «مرحوم قاضى خیلى به سید هاشم عنایت داشت و او را به رفقاى سلوکى معرّفى نمىکرد و بر حال او ضَنّت داشت که مبادا رفقا مزاحم او شوند. او تنها شاگردى است که در زمان حیات مرحوم قاضى موت اختیارى داشته است. بعضى اوقات ساعات موت او تا پنج و شش ساعت طول مىکشید.
- شهید مرتضی مطهری درباره او گفته است: این سید حیات بخش است.
جایگاه علمی
سید هاشم حداد، در علوم اسلامی صاحب نظر بود و هرگونه سؤالی از مشکلترین مطالب منظومه سبزواری، اسفار ملا صدرا، فصوص الحکم و مصباح الانس را پاسخگو بود.
در مقامات عرفانی از عوالم کثرت عبور کرده و به فنا رسیده و حقیقت توحید ذات حق را درک کرده و آنرا چشیده بود.
سیدهاشم حدّاد کتاب یا رسالهای از خود برجای نگذاشته و فقط سید محمدحسین حسینی طهرانی در کتاب «روح مجرد»، حالات و سخنان عرفانی او را نقل کرده است. از او تنها چند نامه کوتاه باقی مانده که مشتمل بر مطالب عرفانی و دستورهای سلوکی است که برخی استنادات آن فارسی است.
سید هاشم حداد، به اشعار فارسی شمس مغربی، حافظ شیرازی و مولوی علاقه فراوان داشت و به مناسبت، به آنها استناد کرده است.
سید هاشم حداد، با آنکه برخی آرای محییالدین ابن عربی را پذیرفته بود، اما از وی انتقاد نیز میکرد. سید محمدحسین حسینی طهرانی، حدّاد را در عرفان، کامل دانسته است، اما برخی متشرعان از او انتقاد کردهاند که مهمترین آنها مربوط به مسئله وحدت وجود و نقل سخنان ابن عربی و قرائت مثنوی مولوی و تمایلات عارفانه اوست. البته حدّاد به آن ایرادها پاسخ داده است.
ویژگیهای اخلاقی
حال سید هاشم حداد در تمام دهه عزاداری ماه محرم، منقلب بود و زیاد گریه میکرد. غذای او غالبا نان و برگ ترب سفید بود. در طول عمر خواب چندانی نداشت. همیشه ساکت بود و اگر سؤالی میشد بهطور مختصر و مفید جواب میداد.
قرآن را با صوت حزین و آهنگ جذاب و دلربا میخواند. پیوسته با دیگران حالت تواضع و خضوع داشت به گونهای که در خدمت به دیگران هیچگونه دریغ نداشت، اتاق را جارو میزد، ظرف را میشست و نیازهای منزل را فراهم میکرد.
وفات
مرحوم سید هاشم حداد در اواخر ماه جمادى الاولى سال ۱۴۰۴ ق (اسفند ۱۳۶۲) بیمار شده و مدتی در بیمارستان کربلا بستری میشوند و سرانجام در ۱۲ ماه رمضان آن سال ( ۲۱ خرداد ۱۳۶۳) در سن هشتاد و شش سالگی رحلت فرمودند.
علامه طهرانی دربارۀ آخرین روزهای حیات سید حداد میفرمایند: «ایشان را در آستانه فوت در بیمارستان کربلا بسترى نموده بودند، و طبیب خاصّ ایشان دکتر سید محمّد شُروفى که از آشنایان بوده است، متصدّى و مباشر علاج بوده است. روز دوازدهم شهر رمضان قریب سه ساعت به غروب مانده، ایشان میفرمایند: مرا مرخّص کنید به منزل بروم؛ سادات در آنجا تشریف آورده و منتظر من می باشند! دکتر می گوید: ابداً امکان ندارد که شما به خانه بروید! ایشان به دکتر می گویند: ترا به جدّهام فاطمه زهرا قسم می دهم که بگذار من بروم! سادات مجتمعند و منتظر مَنند. من یک ساعت دیگر از دنیا می روم! دکتر که سوگند اکید ایشان و اسم فاطمه زهرا را مىشنود اجازه می دهد... ایشان در همان لحظه به منزل مىآیند... در این حال حناى خمیر کرده مىطلبند و بر رسم دامادى جوانان عرب که هنگام دامادى دست و پایشان را حنا مىبندند و مراسم حنابندان دارند، ایشان نیز ناخنها و انگشتان پاهاى خود را حنا مىبندند و می فرمایند: اطاق را خلوت کنید! در این حال رو به قبله می خوابند. لحظاتى که می گذرد و در اطاق وارد می شوند، مىبینند ایشان جان تسلیم نمودهاند... بدن ایشان را شبانه غسل دادند و کفن نمودند و جمعیت انبوهى غیر مترقّب چه از اهل کربلا و چه از نواحى دیگر که شناخته نشدند گرد آمدند و با چراغهاى زنبورى فراوان به حرمین مطهّرین حضرت أبا عبدالله الحسین و حضرت أبا الفضل العبّاس علیهما السّلام برده، و پس از طواف بر گرد آن مراقد شریفه، در وادى الصّفاى کربلا در مقبره شخصىاى که آقا سید حسن براى ایشان تهیه کرده بود به خاک سپردند. رَحمَةُ اللهِ عَلَیهِ رَحمَةً واسِعةً، وَ رَزَقَنا اللهُ طَىَّ سَبیلِهِ وَ مِنْهاجَ سیرَتِهِ، وَ الحَشرَ مَعَهُ وَ مَعَ أجْدادِهِ الطَّیبینَ الطّاهِرینَ صَلَواتُ اللهِ وَ سَلامُهُ عَلَیهِم أجمَعین».(روح مجرد، ص ۶۶۳)
ارتباط با مرحوم علامه طهرانی
مرحوم علّامه طهرانی در هفتمین سال اقامت خود در نجف اشرف پس از چهارده سال تلاش مستمرّ علمى و عملى در حوزه مبارکه قم و حوزه مقدّسه نجف و سلوک إلى الله تحت تربیت بزرگمردان میدان علم و عمل، با مرحوم حاج سید هاشم حدّاد آشنا میشوند. و او را انسان کامل و دریاى بىکران توحید و ولایت مىیابند، و یکباره سر تسلیم به وى مىسپارند و مسیر زندگیشان حرکتى دیگر مىگیرد؛ مرحوم علامه بیش از هر کسی در میان اساتیدشان به حضرت آقای حداد عشق میورزیدند و سرّ آن هم مراتب بلند فناء و توحید و عشق عجیبی بود که مرحوم آقای حداد به خداوند داشتند.
بحمد الله خود ایشان نکات فراوانى از زندگى خود را در این راستا در کتاب ارزشمند و نفیس «روح مجرّد» بسیار زیبا و دلنشین و خواندنى به رشته تحریر کشیدهاند.
پس از این اتفاق در سفری که به همراه آیة الله قوچانى (وصی مرحوم قاضی) به کربلا سفر نموده بودند، قصد دیدار مرحوم حداد مینمایند:
«حقیر در بین راه به ایشان عرض کردم: میل دارید برویم و از آقا سید هاشم نعل بند دیدنى کنیم؟ (چون ایشان در آن زمان به حجّ بیت الله الحرام مشرّف نشده بود، و بواسطه آنکه شغلشان نعل سازى و نعل کوبى به پاى اسبان بود، به سید هاشم نعل بند در میان رفقا شهرت داشت؛ بعدا یکى از مریدان ایشان که در کربلا ساکن بود و حقّاً نسبت به ایشان ارادت داشت به نام حاج محمّد على خَلَف زاده که شغلش کفّاشى بود شنیدیم که از نزد خود این شهرت را احتراما به حدّاد یعنى آهنگر تغییر داده است، علیهذا رفقا هم از آن به بعد ایشان را حدّاد خواندند.)
ایشان در جواب فرمودند: … باشد براى وقتى دیگر!
عرض کردم: من الآن عجلهاى براى مراجعت ندارم، اجازه میفرمائید بمانم و ایشان را زیارت کنم؟ فرمودند: خوبست، مانعى ندارد».
«لهذا حقیر از ایشان خداحافظى نموده … [نشانی آهنگری مرحوم حداد را جویا شده به آنجا رفتم] دیدم دکهایست کوچک تقریبا ۳* ۳ متر، و سیدى شریف تا نیمه بدن خود را که در پشت سندان است در زمین فرو برده و بطوریکه کوره از طرف راست و سندان در برابر او به هر دو با هم دسترسى دارد مشغول آهن کوبى و نعل سازى است. یک نفر شاگرد هم در دسترس اوست.
چهرهاش چون گل سرخ برافروخته، چشمانش چون دو عقیق مىدرخشد. گرد و غبار کوره و زغال بر سر و صورتش نشسته و حقّا و حقیقةً یک عالَمى است که دست به آهن میبرد و آنرا با گاز انبر از کوره خارج، و به روى سندان مىنهد و با دست دیگر آنرا چکش کارى میکند. عجبا! این چه حسابى است؟! این چه کتابى است؟!
من وارد شدم، سلام کردم. عرض کردم: آمدهام تا نعلى به پاى من بکوبید!
فورا انگشت مسبّحه (سبّابه) را بر روى بینى خود آورده اشاره فرمود: ساکت باش!
آنگاه یک چائى عالى معطّر و خوش طعم از قورى کنار کوره ریخت و در برابرم گذارد و فرمود: بسم الله، میل کنید!
چند لحظهاى طول نکشید که شاگرد خود را به بهانهاى دنبال کارى و خریدى فرستاد. او که از دکان خارج شد، حضرت آقا به من فرمودند: آقاجان! این حرفها خیلى محترم است، چرا شما نزد شاگرد من که از این مسائل بىبهره است چنین کلامى را گفتید؟!
دوباره یک چائى دیگر ریخته و براى خود هم یک استکان ریخته، و در حالى که مشغول کار بود و لحظهاى کوره و چکش و گاز انبر آهنگیر تعطیل نشد، این اشعار را با چه لحنى و چه صدائى و چه شورى و چه عشقى و چه جذابیت و روحانیتى براى من خواند
روستائى گاو در آخور ببستشیر، گاوش خورد و بر جایش نشست روستائى شد در آخور سوى گاوگاو را مىجست شب آن کنجکاو دست مىمالید بر اعضاى شیرپشت و پهلو، گاه بالا گاه زیر گفت شیر ار روشنى افزون بدىزَهرهاش بدریدى و دلخون شدى این چنین گستاخ زان مىخاردمکو در این شب گاو مىپنداردم حق همى گوید که اى مغرور کورنى ز نامم پاره پاره گشت طور که لَو أنزَلْنا کتابًا لِلجَبلْلَانْصَدَعْ ثُمَّ انقَطَعْ ثُمَّ ارتَحَلْ از من ار کوه احد واقف بدىپاره گشتىّ و دلش پر خون شدى از پدر و از مادر این بشنیدهاىلا جرم غافل در این پیچیدهاى گر تو بى تقلید ز آن واقف شوىبىنشان بىجاى چون هاتف شوى
در این حال شاگرد برگشت. آقا فرمود: میعاد ما و شما ظهر در منزل براى أداى نماز. و نشانى منزل را دادند. قریب اذان ظهر به منزل ایشان در خیابان عبّاسیه، شارِع البَرید، جنب منزل حاج صمد دلّال رفتم. منزلى ساده و بسیار محقّر، چند اطاق ساده عربى و در گوشهاش یک درخت خرما بود. و چون یک اشکوبه بود ما را به بام رهبرى نمودند. در بالاى بام حضرت آقا سجّاده انداخته آماده نماز بودند، و فقط یک نفر ارادتمند به ایشان حاج محمّد على خلف زاده بود که میخواست با ایشان نماز بخواند. و سپس معلوم شد آقاى حاج محمّد على، ظهرها را غالبا در معیت ایشان نماز میخواند. بنده نیز اقتدا کردم و نماز جماعتى که فقط دو مأموم داشت بجاى آورده شد. و ایشان نهایت مهر و محبّت را نمودند و فرمودند: شما مىروید به نجف و إن شآء الله تعالى وعده دیدار براى سفر بعدى. در آن روز که نیمه شعبان بود حقیر دستشان را بوسیده و تودیع نمودم و به نجف مراجعت کردم»[۳].
وصفی از جلسات عرفانی مرحوم سید هاشم حداد
مرحوم علامه طهرانی ماه رمضان ۱۳۷۶ ه ق (فروردین ۱۳۳۶) را به طور کامل در کربلا ساکن شده و شبها را با مرحوم حداد به سر میبردند:
«پس از اداى نماز عشائین و صرف افطار، دو ساعت از شب گذشته به منزل آقا مشرّف مىشدم تا نزدیک اذان صبح که باز براى سَحور خوردن به خانه باز مىگشتم، یعنى خود آقا وقت ملاقات را در شبها معین نموده بودند؛ زیرا که روزها دنبال کار میرفتند».
مرحوم علامه طهرانی از این جلسات شبانه با تعبیر «پذیرایی معنوی» یاد کرده و و اینگونه آن را وصف مینمایند:
«محلّ اجتماع دکهاى بود در کنار مسجدى که ایشان متصدّى تنظیف آن بودند؛ و آن دکه به طول و عرض دو متر در دو متر بود و ارتفاع سقفش بقدرى بود که در آن نمىشد نماز را ایستاده بجاى آورد چون سر به سقف گیر میکرد؛ و در حقیقت اطاق نبود بلکه محلّى بود زائد که معمار در وسط پلّکان معبرِ به بام مسجد به عنوان انبار در آنجا در آورده بود. امّا چون مکان خلوت و تاریک و دنجى بود، آقاى حدّاد آنجا را در مسجد براى خود برگزیده، و براى دعا و قرائت قرآن و اوراد و اذکارى که مرحوم قاضى میدادند بالأخص براى سجدههاى طولانى بسیار مناسب بود. امّا نمازها را ایشان در درون شبستان مسجد میخواندند، و نمازهاى واجب را نیز به امام جماعت آن مسجد به نام آقا شیخ یوسف اقتدا مىنمودند.
در آن دکه سماور چاى و قورى نیز بود و مقدارى از اثاث مسجد هم در کنار آن ریخته بود. خداوندا! از این دکه بدین وضع و کیفیت کسى خبر ندارد، جز خود مرحوم قاضى که در کربلاى معلّى در اوقات تشرّف بدان قدم نهاده است.
عظمت و روحانیت آن دکه را کسى میداند که مانند بعضى از دوستان حدّاد مثل حاج حبیب سماوى، و حاج عبد الزّهراء گرعاوى، و حاج أبو موسى مُحیى، و حاج أبو أحمد عبد الجلیل محیى و بعضى دیگر، آنرا دیده و در آن أحیانا بیتوته نمودهاند.
حضرت آقاى حاج سید هاشم از حقیر در تمام شبهاى ماه مبارک در آن دکه پذیرائى کرد. وه چه پذیرائیى!
…شب تا نزدیک اذان به گفتگو و قرائت قرآن و گریه و خواندن أشعار ابن فارض و تفسیر نکات عمیق عرفانى و دقائق أسرار عالم توحید و عشق وافر و زائد الوصف به حضرت أبا عبد الله الحسین علیه السّلام میگذشت. و براى رفقاى ما که حاضر در آن جلسه بودند همچون حاج عبد الزّهراء، باب مکاشفات باز بود و مطالبى جالب بیان میکرد. و حقیقةً در آن ماه رمضان بقدرى شوریده و وارسته و بىپیرایه بود که موجب تعجّب بود. آنقدر در جلسه مىگریست که چشمهایش متورّم مىشد، و از ساعت مىگذشت، آنگاه به درون مسجد میرفت و بر روى حصیر پس از ادامه گریه به سجده مىافتاد. بسیار شور و وَلَه و آتش داشت؛ آتش سوزان که دیگران را نیز تحت تأثیر قرار میداد.
یک شب که پس از این گریههاى ممتد و سرخ شدن چشمها به درون مسجد رفت، حضرت آقاى حدّاد به من فرمود: سید محمّد حسین! این گریهها و این حِرقت دل را مىبینى؟ من صد «قاط» (برابر و مقدار) بیشتر از او دارم ولى ظهور و بروزش به گونه دگر است».[۴]
زهد مرحوم سید هاشم حدّاد مرحوم علامه طهرانی در ادامۀ توصیف جلسات شبانه با مرحوم سید هاشم حداد از خوراک و خواب ایشان در آن لیام چنین گزارش میدهد:
«حقیر سه ربع ساعت مانده به اذان صبح به منزل مىآمدم و تقریبا ده دقیقه راه طول مىکشید.
یک شب آقا به من فرمود: چرا هر شب بر مىخیزى و مىروى منزل براى سحرى خوردن؟! یک چیزى که مىآورم و مىخورم تو هم با من بخور!
فردا شب سحرى را در نزد ایشان ماندم. نزدیک اذان به منزل که با مسجد چند خانه بیشتر فاصله نداشت رفته و در سفرهاى که عبارت بود از پیراهن عربى یکى از آقازادگانشان، قدرى فُجل [: ترب سفید] و خرما با دو گرده نان آوردند و به روى زمین گذارده فرمودند: بسم الله!
ما آن شب را با مقدارى نان و فجل و چند خرما گذراندیم، و فرداى آن روز تا عصر از شدّت ضعف و گرسنگى توان نداشتیم؛ چون روزها هم در نهایت بلندى و هوا هم به شدّت گرم بود. فلهذا با خود گفتم: این گونه غذاها به درد ما نمىخورد، و با آن اگر ادامه دهیم مریض مىشویم و از روزه وا مىمانیم. روى این سبب بعدا پس از صرف سحور با حضرت ایشان فورا به خانه مىآمدم و آبگوشت و یا قدرى کتهاى را که طبخ نموده بودند میخوردم، یا بعضا سحرى را از منزل مىبردم و با سحرى ایشان با هم صرف مىشد.
امّا خواب ایشان: اصولًا ما در مدّت یک ماه خوابى از ایشان ندیدیم. چون شبها تا طلوع آفتاب بیدار و به تهجّد و دعا و ذکر و سجده و فکر و تأمّل مشغول بودند، و صبحها هم پس از خرید نان و حوائج منزل دنبال کار در همان محلّ شرطه خانه میرفتند، و ظهر هم نماز را در منزل میخواندند و سپس به حرم مطهّر مشرّف مىشدند. و گفته مىشد عصر مطلقا نمىخوابند؛ فقط صبحها بعضى اوقات که بدن را خیلى خسته مىبینند در حمّام سر کوچه رفته و با استحمام آب گرم رفع خستگى مىنمایند، و یا مثلًا صبحها چند لحظهاى تمدّد اعصاب مىکنند، سپس براى کار مىروند؛ آنهم آن گونه کار سنگین و کوبنده. زیرا ایشان نه تنها نعل مىساختند بلکه باید خودشان هم به سمّ ستوران مىکوبیدند، امّا آن وجد و حال و آتش شعلهور از درون اجازه قدرى استراحت را نمیداد»[۵].
عظمت و اوج مراتب عرفانى و توحیدى مرحوم علامه طهرانی در وصف عظمت و اوج مراتب عرفانى و توحیدى مرحوم سید هاشم حدّاد چنین میفرمایند:
«حضرت آقاى حاج سید هاشم در افق دیگرى زندگى مىنمود؛ و اگر بخواهیم تعبیر صحیحى را أدا کنیم در لا افُق زندگى میکرد. آنجا که از تعین برون جسته، و از اسم و صفت گذشته، و جامع جمیع اسماء و صفات حضرت حقّ متعال به نحو اتمّ و اکمل، و مورد تجلّیات ذاتیه وَحدانیه قهّاریه، أسفار أربعه را تماماً طىّ نموده، و به مقام انسان کامل رسیده بود.
هیچ یک از قوا و استعدادات در جمیع منازل و مراحل سلوکى از ملکوت أسفل و ملکوت أعلى، و پیمودن و گردش کردن در أدوار عالم لاهوت نبود، مگر آنکه در وجود گرانقدرش به فعلیت رسیده بود.
براى وى زندگى و مرگ، مرض و صحّت، فقر و غنا، دیدن صُوَر معنوى و یا عدم آن، بهشت و دوزخ، على السّویه بود. او مرد خدا بود. تمام نسبتها در همه عوالم از او منقطع بود مگر نسبتِ اللَه.»[۶]
و نیز از به نقل از مرحوم محمّد حسن بیاتى میفرمایند:
حضرت آقا به من فرمودند: مرحوم آیة الله انصارى سالکان راه خدا را از یک طریق مىبرد؛ ولیکن من از سه طریق مىبرم.»[۷]
و نیز در ضمن شرح ملاقات مرحوم شهید مطهّرى با مرحوم حدّاد فرمودهاند:
«آنچه میان ایشان و حضرت آقا به میان رفته بود، من نه از حضرت آقا پرسیدم و نه از آقاى مطهّرى، و تا این ساعت هم نمیدانم. ولى مرحوم مطهّرى هنگام خروج آهسته به حقیر گفتند: این سید حیات بخش است.
ناگفته نماند که روزى مرحوم مطهّرى به حقیر مىگفتند: من و آقا سید محمّد حسینى بهشتى در قم در ورطه هلاکت بودیم، برخورد و دستگیرى علّامه طباطبائى ما را از این ورطه نجات داد.
حالا این کلام مرحوم مطهّرى درباره حضرت حاج سید هاشم که: این سید حیات بخش است، هنگامى است که حضرت علّامه هم حیات دارند، و از آن وقت تا ارتحالشان که در روز هجدهم محرّم الحرام ۱۴۰۲ هجریه قمریه واقع شد، شانزده سال فاصله است. تازه علّامه پس از مرحوم مطهّرى، لباس بدن را خَلْع و به جامه بقا مخلّع گشتند.»[۸]
وصایت شرعى و سلوکى
مرحوم سید هاشم حدّاد وصیتنامه مکتوبى هم به مرحوم علامه طهرانی داده و در آن ایشان را به وصایت شرعى و سلوکى خود منصوب فرمودهاند که از آن میتوان به موقعیت والاى مرحوم علامه طهرانی در منظرشان پى برد:
بسم الله الرّحمن الرّحیم هوَ الحىُّ الّذى لا یموت
الحمدُ لِلّهِ رَبّ العالمین و صلَّى اللهُ على محمّدٍ و آله الطّاهرین
أمّا بعد، حقیر سید هاشم حدّاد وصّى و جانشین قرار دادم از طرف خودم چه در حال حیات و چه در حال ممات در امور شریعت و در امر طریقت و تربیت افراد براى وصول بحق، آقاى آقا سید محمّد حسین حسینى طهرانى را، و ایشان لسانِ من است و ایشان مورد اعتماد من میباشد و بدیگرى اعتمادى ندارم.
۶ شهر ربیع الأوّل ۱۳۹۷ هجرى قمرى،و السّلام علیکم و رحمة الله و برکاته سید هاشم.
عروج
کلماتی نورانی از مرحوم حاج سید هاشم حداد
اگر جبرئیل فى المثل نزد تو آید و بگوید: هر چه مىخواهى بخواه! از درجات و مقامات و سیطره بر جنّت و جحیم و خُلَّت حضرت ابراهیم و مقام شفاعت کبراى محمّد صلّىاللـهعلیهوآلهوسلّم و محبّت آن پیامبر عظیم را، تو بگو: من بندهام، بنده خواست ندارد. خداى من براى من هر چه بخواهد آن مطلوب است. من اگر بخواهم به همین مقدار خواست که مال من است و متعلّق به من است از ساحت عبودیت خود قدم بیرون نهادهام، و گام در ساحت عِزّ ربوبى نهادهام؛ چرا که خواست و اختیار اختصاص به او دارد.
وَ رَبُّک یخْلُقُ مَا یشَآءُ وَ یخْتَارُ مَا کانَ لَهُمُ الْخِیرَةُ سُبْحَـنَ اللَهِ وَ تَعَـلَى عَمَّا یشْرِکونَ.(و پروردگار تو آنچه را که بخواهد مىآفریند و اختیار میکند.براى این مردم ممکنالوجود اختیار و انتخابى نیست. منزّه و عالى مرتبه است خداوند از شرکى که به او مىآورند.) [۱۰]
حتّى نگو: من خدا را مىخواهم! تو چه کسى هستى که خدا را بخواهى؟! تو نتوانستهاى و نخواهى توانست او را بخواهى و طلب کنى! او لامحدود و تو محدودى! و طلب تو که با نفس تو و ناشى از نفس توست محدود است، و هرگز با آن، خداوند را که لایتناهى است نمىتوانى بخواهى و طلب کنى! چرا که آن خداى مطلوب تو در چارچوب طلب توست، و محدود و مقید به خواست توست، و وارد در ظرف نفس توست به علّت طلب تو. بنابراین آن خدا، خدانیست. آن، خداى متصوَّر و متخیل و متوهَّمِ به صورت و وَهم و خیال توست. و در حقیقت، نفس توست که آنرا خداى پنداشتهاى![۱۱]
اگر نفى خواطر براى سالک خوب صورت گیرد، بالاخره وى را به عالم نیستى میرساند که هستى محض است، بطورى که دیگر نه تنها خاطرهاى بر او وارد نمىشود بلکه ممکن نیست وارد شود. و چنان در عالم توحید مستغرق میگردد که مجال نزول به کثرات را پیدا نمىکند و خطرهاى بر او نمىگذرد؛ تو گوئى میان او و میان خواطر سدّ سکندر کشیدهاند که بههیچوجه قابل شکاف و رخنه و ثلمه نمىباشد.
در این حال است که خاطرات با اجازۀ وى و با اذن نفسانى وى وارد مىشوند. یعنى اگر اجازه دهد خاطرهاى بر ذهنش عبور مىکند، و إلاّ فَلا.
و بنابراین، حال سالک در این حال با حال پیشین او کاملاً در دو جهت متعاکس قرار میگیرند. در وهلۀ اوّل خواطر بدون اذن و رخصت او هجوم مىنمودند و زوایاى قلب را تصرّف میکردند و بقول ما کودتائى در دل او حاصل مىشد که باید سالک با رنج و تعب مدّتها زحمت بکشد تا بتواند حضور قلب پیدا کند و خواطر را بالمرّه دفع نماید؛ و لیکن در این وهله سالک پیوسته با خدا و در حرم خداست و خاطرهاى حقّ ورود ندارد. ممکن است روزها و ماهها بگذرد و خاطرهاى بر ذهنش مرور ننماید مگر خاطرات نیک و بدون ضرر که لازمۀ زندگى و معیشت است، مثل لزوم آب آشامیدن در موقع عطش و پاسخ سلام دادن در موقع سلام کردن و أمثال ذلک.
اینجاست که فرق میان سالک راستین و مدّعیان سلوک واضح مىشود؛ و مرد وارد در حرم از شخص مدّعى ورود جدا میگردد؛ و آنکه به حقیقت عبادت و عبودیت پیوسته است با آنکه از روى تصنّع و خودساختگى بدون ادراک لذّت عبادت، خود را عابد و زاهد مىشمرد و به قیام و قعود و رکوع و سجود اشتغال مىورزد، متمایز مىشود.
وَ قُلْ لِقَتیلِ الْحُبِّ وَفَّیتَ حَقَّهُوَ لِلْمُدَّعى هَیهاتَ ما الْکحَلُ الْکحِلُ «و به کشتۀ راه عشق بگو: از عهدۀ وفاى حقّ عشق برآمدى! و به مدّعى راه عشق بگو: هیهات از اینکه بتوانى از عهدۀ وفاى حقّ عشق برآئى! هیچگاه شخص سرمه به چشم کشیده و تصنّعاً مژگان را سیاه کرده، مانند شخص سیاه مژگان نخواهد بود» [۱۲]
۲. روح مجرد، ص ۹۸
۳. روح مجرد، ص ۲۹
۴. روح مجرد ص ۳۲
۵. روح مجرد، ص ۳۳
۶. روح مجرد، ص ۱۳۵
۷. روح مجرد، ص ۳۰۵
۸. روح مجرد، ص ۱۶۰
۹. روح مجرد، ص ۵۴۶
۱۰. آیه ۶۸، از سوره ۲۸: القصص
۱۱. روح مجرد، ص ۱۹۰
۱۲. روح مجرد، ص ۶۳۳
منابع
- "حاج سید هاشم موسوی حداد"، دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، شماره ۵۸۵۸.
- "سید هاشم موسوی حداد"، پایگاه عرفان و حکمت.
- روح مجرد؛ یادنامه موحد عظیم و عارف کبیر حاج سید هاشم موسوی حداد، محمدحسین حسینی طهرانی، مشهد ۱۴۲۷.
- "سید هاشم حداد"، سایت اسلام کوئیست.




