عمرة القضاء: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
 
(یک نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است)
سطر ۱: سطر ۱:
 
{{خوب}}
 
{{خوب}}
[[رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم|رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم]] در [[ذى قعده]] سال هفتم، به دلیل ممانعت [[قریش]] از [[عمره]] مسلمانان در سال ششم، عازم «عمرة القضا» شد.  
+
[[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلى الله علیه وآله به دلیل ممانعت [[قریش]] از [[عمره]] مسلمانان در سال ششم هجری، در [[ذى قعده]] سال هفتم عازم «عمرة القضا» شد. از این رو آن حضرت به یاران خود دستور فرمودند تا به منظور عمره‌اى که از ایشان قضا شده بود، عمره بجاى آورند و هیچیک از کسانى که در [[حدیبیّه|حدیبیه]] شرکت داشته‌اند تخلف نکنند. گروهى دیگر از مسلمانان هم که در حدیبیه شرکت نداشتند به قصد عمره، همراه رسول خدا بیرون آمدند. شمار مسلمانان در [[غزوه]] «عمرة القضا» دو هزار نفر بوده است.<ref>المغازى واقدی/ترجمه، ص:۵۵۷</ref>  
== تعداد مسلمانان در این سفر ==
+
==تدابیر امنیتی در این سفر==
رسول خدا (ص) به یاران خود دستور فرمودند تا به منظور عمره ‌اى که از ایشان قضا شده بود عمره بجاى آورند، و هیچیک از کسانى که در [[حدیبیّه|حدیبیه]] شرکت داشته ‌اند تخلف نکنند. هیچیک از کسانى که در [[خیبر]] شرکت کرده و جان سالم بدر برده بودند از این دستور تخلف نکردند. گروهى دیگر از مسلمانان هم که در حدیبیه شرکت نداشتند به قصد عمره گزاردن همراه رسول خدا (ص) بیرون آمدند. شمار مسلمانان در [[غزوه]] عمرة القضا دو هزار نفر بوده است. <ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:۵۵۷</ref>
+
[[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلى الله علیه و آله دستور داد تا یکصد اسب و نیز سلاح فراوان آماده و حرکت کنند. حضرت درباره علت حمل سلاح با وجود [[صلح حدیبیه]] فرمود: ما سلاحها را به داخل حرم نمى‌ بریم و البته براى خطرات احتمالى باید سلاحها در دسترس ما باشد.<ref> المغازى، ج ۲، ص ۷۳۳؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۲۸۹</ref> آن حضرت سلاحها را تا نزدیکى محلى که علائم حرم نصب شده بود بردند. در آنجا دویست نفر را به نگاهبانى سلاحها گماشتند و وارد حرم شدند.<ref> پس از آنکه مسلمانان عمره را انجام دادند، دویست نفر به جاى این افراد براى نگاهبانى از سلاحهااعزام شدند. نک: المغازى، ج ۲، ص ۷۴۰؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۲۹۴</ref>
== تدابیر امنیتی در این سفر ==
 
آن حضرت دستور داد تا یکصد اسب و نیز سلاح فراوان آماده و حرکت کنند. حضرت درباره علت حمل سلاح با وجود معاهده حدیبیه فرمود: ما سلاحها را به داخل حرم نمى‌ بریم و البته براى خطرات احتمالى باید سلاحها در دسترس ما باشد.<ref> المغازى، ج ۲، ص ۷۳۳؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۲۸۹</ref> آن حضرت سلاحها را تا نزدیکى محلى که علائم حرم نصب شده بود بردند. در آنجا دویست نفر را به نگاهبانى سلاحها گماشتند و وارد حرم شدند. <ref> پس از آنکه مسلمانان عمره را انجام دادند، دویست نفر به جاى این افراد براى نگاهبانى از سلاحهااعزام شدند. نک: المغازى، ج ۲، ص ۷۴۰؛ سبل الهدى، ج ۵، ص ۲۹۴</ref>
 
== ترس قریش از پیمان شکنی رسول خدا(ص) ==
 
قریش، مکرز بن حفص بن احنف را همراه تنى چند از قریشیان گسیل داشتند تا با پیامبر (ص) در بطن یأجج ملاقات کنند. پیامبر (ص) همراه اصحاب خود بودند که به یک دیگر رسیدند و آنها گفتند اى محمد، به خدا سوگند هیچگاه نه در دوران کوچکى و نه بزرگى معروف به غدر و مکر نبودى! حالا با اسلحه به حرم الهى و قوم خود وارد مى ‌شوى؟ و حال آنکه شرط کرده بودى که فقط با اسلحه مسافر و شمشیرهاى غلاف- کرده وارد خواهى شد. پیامبر (ص) فرمودند: ما وارد مکه نخواهیم شد مگر به همان طریق.
 
مکرز بن حفص همراه یاران خود شتابان به مکه برگشت و گفت: محمد با اسلحه وارد مکه نخواهد شد، او پاى بند همان شرطى است که کرده است. قریش از مکه به قله کوهها رفتند، و گفتند به محمد و اصحاب او نگاه هم نمى‌ کنیم. <ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:۵۶۰</ref>
 
  
== ورود رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه ==
+
[[قریش]]، مکرز بن حفص بن احنف را همراه تنى چند از قریشیان گسیل داشتند تا با [[پیامبر اسلام|پیامبر]] (ص) در بطن یأجج ملاقات کنند. پیامبر (ص) همراه اصحاب خود بودند که به یکدیگر رسیدند و آنها گفتند اى [[محمد]]، به خدا سوگند هیچگاه نه در دوران کوچکى و نه بزرگى معروف به غدر و مکر نبودى! حالا با اسلحه به حرم الهى و قوم خود وارد مى ‌شوى؟ و حال آنکه شرط کرده بودى که فقط با اسلحه مسافر و شمشیرهاى غلاف کرده وارد خواهى شد! پیامبر (ص) فرمودند: ما وارد [[مكه|مکه]] نخواهیم شد مگر به همان طریق.
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در جمع یاران خویش و در حالى که سخت مراقب آن حضرت بودند، <ref> طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۱۲۱، [والمسلمون متوحشون السیوف محدقون برسول الله‌]</ref> وارد [[مکه]] شد. عبد الله بن رواحه که لگام شتر رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) را در دست داشت چنین مى ‌خواند:
+
 
{{بیت|خلوا بنى الکفّار عن سبیله| انّى شهدت انّه رسوله}}
+
مکرز بن حفص همراه یاران خود شتابان به مکه برگشت و گفت: محمد با اسلحه وارد مکه نخواهد شد، او پایبند همان شرطى است که کرده است. قریش از مکه به قله کوهها رفتند، و گفتند به محمد و اصحاب او نگاه هم نمى‌ کنیم.<ref>المغازى/ترجمه، ص:۵۶۰</ref>
 +
 
 +
==ورود رسول خدا به مکه==
 +
رسول خدا صلى الله علیه و آله در جمع یاران خویش -و در حالى که سخت مراقب آن حضرت بودند-،<ref> طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۱۲۱ [والمسلمون متوحشون السیوف محدقون برسول الله‌].</ref> وارد [[مکه]] شد. عبدالله بن رواحه که لگام شتر رسول خدا صلى الله علیه و آله را در دست داشت چنین مى ‌خواند:
 +
{{بیت|خلّوا بنى الکفّار عن سبیله| انّى شهدت انّه رسوله}}
 
{{بیت|حقاً و کل الخیر فى سبیله | نحن قتلناکم على تأویله‌}}
 
{{بیت|حقاً و کل الخیر فى سبیله | نحن قتلناکم على تأویله‌}}
{{بیت|کما ضرناکم على تنزیله | ضرباً یزیل الهام عن مقیله}}
+
{{بیت|کما ضربناکم على تنزیله | ضرباً یزیل الهام عن مقیله}}
  
مشرکان مى ‌گفتند: قومى به مکه مى‌ آیند که گرماى [[یثرب]] آنان را سست کرده؛ لذا رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) به اصحابش دستور داد تا در سه شوط [[طواف]] آهسته بدوند ([[هروله]]) تا مشرکین قدرت آنها را ببینند.<ref>طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۱۲۳؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۲۹۲؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۷۱؛ حضرت فرمود: خداوند رحمت کند کسى را که از خود قوت نشان دهد.</ref>
+
مشرکان مى ‌گفتند: قومى به مکه مى‌ آیند که گرماى [[یثرب]] آنان را سست کرده؛ لذا رسول خدا صلى الله علیه و آله به اصحابش دستور داد تا در سه شوط [[طواف]]، [[هروله]] کنند (آهسته بدوند) تا مشرکین قدرت آنها را ببینند؛ و فرمود: خداوند رحمت کند کسى را که از خود قوت نشان دهد.<ref>طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۱۲۳؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۲۹۲؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۷۱.</ref>
== اذان [[بلال]] و خشم مشرکان ==
 
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم پس از طواف و سعى، وارد [[کعبه]] شد تا آنگاه که بلال بر بام کعبه اذان گفت. در آن لحظه عکرمه فرزند [[ابوجهل]] گفت: خداوند با کشته شدن پدرم، این کرامت را نصیب او کرد تا طنین صداى این بنده را در بالاى کعبه نشنود. سهیل بن عمرو و چند نفر دیگر از رجال قریش که این صحنه را دیدند از خشم یا خجلت صورتشان را پوشاندند.<ref>المغازى، ج ۲، ص ۷۳۸؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۲۹۴؛ در برخى از نقلها آمده که آنان اجازه ورودبه کعبه را ندادند گرچه بلال یکبار بر بام کعبه اذان گفت‌</ref>
 
== خروج رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه ==
 
پس از خاتمه مهلت، سهیل نزد حضرت آمد و از ایشان خواست تا مکه را ترک کند. پس از آن رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به ابورافع فرمود تا فرمان کوچ از مکه اعلام کرده بگوید که هیچ کس در مکه نماند.<ref> به بلال نیز فرمود تا بگوید قبل از غروب آفتاب حتى یک نفر از مسلمانان در مکه نماند؛ المنتخب من ذیل المذیل، ص ۵۱۷</ref>
 
  
رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم پیش از خروج از [[مدینه]]، ابورافع را به مکه فرستاده بود تا «میمونه» <ref> وى یکى از همسران رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بود که تا سال ۶۱ هجرى زنده ماند.</ref> را به عقد وى درآورد. آن حضرت پس از خاتمه اعمال، از مشرکان خواست تا اجازه دهند به این مناسبت ولیمه‌ اى به آنان بدهد، اما آنان نپذیرفتند و از وى خواستند تا هرچه زودتر از مکه بیرون برود.
+
پس از طواف و [[سعی بین صفا و مروه|سعى]] رسول خدا صلى الله علیه وآله، [[بلال]] بر بام [[کعبه]] رفت و [[اذان]] گفت. در آن لحظه [[عکرمة بن ابی جهل|عکرمه]] فرزند [[ابوجهل]] گفت: خداوند با کشته شدن پدرم، این کرامت را نصیب او کرد تا صداى این برده را در بالاى کعبه نشنود. سهیل بن عمرو و چند نفر دیگر از رجال [[قریش]] که این صحنه را دیدند از خشم یا خجلت صورتشان را پوشاندند.<ref>المغازى، ج ۲، ص ۷۳۸؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۲۹۴.</ref> در برخى از نقلها آمده که آنان اجازه ورود به کعبه را ندادند گرچه بلال یکبار بر بام کعبه اذان گفت‌.
== سرپرستی دختر [[حمزه سيد الشهداء|حمزه سیدالشهداء]] ==
 
عمّاره دختر [[حمزه بن عبدالمطلب|حمزة بن عبد المطلب]] که مادرش سلمى دختر عمیس است در مکه بود. چون پیامبر (ص) در عمرة القضیه به مکه آمدند على (ع) با پیامبر (ص) صحبت کرد و گفت: چرا دختر عموى خود را که یتیم است میان مشرکان مکه بگذاریم؟ پیامبر (ص) او را از بیرون بردن عمّاره نهى نفرمودند، و على (ع) عمّاره را از مکه بیرون آورد. زید بن حارثه که وصىّ حمزه بود و به هنگام عقد اخوت اسلامى رسول خدا (ص) میان او و حمزه عقد برادرى بسته بودند، گفت: من از همه به نگهدارى او سزاوارترم، چون او دختر برادر من است. چون جعفر بن ابى طالب این مطلب را شنید گفت: خاله مانند مادر است و چون خاله او، اسماء بنت عمیس همسر من است من سزاوارتر براى نگهدارى اویم. على (ع) گفت: جاى تعجب است که مى‌بینم در مورد دختر عموى من اختلاف مى‌کنید! من او را از میان مشرکان بیرون آوردم و نسب شما هم به او بیشتر از من نیست، خودم براى نگهدارى او از شما سزاوارترم. پیامبر (ص) فرمودند: من میان شما حکم خواهم کرد. امّا تو اى زید، دوستدار خدا و رسول خدایى، امّا تو اى على، برادر و دوست‌ منى، و تو اى جعفر، از لحاظ شکل و خوى همچون منى، و تو سزاوارتر به نگهدارى اویى، چون خاله‌ اش همسر تو است و نمى ‌توان زنى را در حالى که عمه یا خاله او همسر انسان باشد به زنى گرفت. و در این مورد به نفع جعفر حکم فرمودند.
 
  
به پیامبر (ص) گفته شد، عماره را به همسرى برگزینید! و آن حضرت فرمود: او برادرزاده شیرى من است. پیامبر (ص) او را به همسرى سلمه پسر ابو سلمه در آوردند، و مى‌فرمود: آیا پاداش خوبى به سلمه دادم؟<ref>المغازى/ترجمه،متن،ص:۵۶۳-۵۶۴</ref>
+
پس از خاتمه مهلت، سهیل بن عمرو نزد حضرت آمد و از ایشان خواست تا مکه را ترک کند. پس از آن رسول خدا صلى الله علیه و آله به [[ابو رافع]] فرمود تا فرمان کوچ از مکه اعلام کرده و بگوید که هیچ کس در مکه نماند؛ به بلال نیز فرمود تا بگوید قبل از غروب آفتاب حتى یک نفر از مسلمانان در مکه نماند.<ref> المنتخب من ذیل المذیل، ص ۵۱۷</ref>
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references/>
+
<references />
  
 
==منابع==
 
==منابع==
*مغازى تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، محمد بن عمر واقدى (م ۲۰۷)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، چ دوم، ۱۳۶۹ش.
+
 
*رسول جعفریان،سیره رسول خدا،انتشارات دلیل ما
+
*مغازى؛ تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، محمد بن عمر واقدى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، ۱۳۶۹ش.
 +
*سیره رسول خدا، رسول جعفریان، انتشارات دلیل ما.
 +
 
 
[[رده:سال ۷ هجری قمری]]
 
[[رده:سال ۷ هجری قمری]]
 
[[رده:تاریخ صدر اسلام]]
 
[[رده:تاریخ صدر اسلام]]
 
[[رده:پیامبر اکرم از بعثت تا رحلت]]
 
[[رده:پیامبر اکرم از بعثت تا رحلت]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۹ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۴۳

رسول خدا صلى الله علیه وآله به دلیل ممانعت قریش از عمره مسلمانان در سال ششم هجری، در ذى قعده سال هفتم عازم «عمرة القضا» شد. از این رو آن حضرت به یاران خود دستور فرمودند تا به منظور عمره‌اى که از ایشان قضا شده بود، عمره بجاى آورند و هیچیک از کسانى که در حدیبیه شرکت داشته‌اند تخلف نکنند. گروهى دیگر از مسلمانان هم که در حدیبیه شرکت نداشتند به قصد عمره، همراه رسول خدا بیرون آمدند. شمار مسلمانان در غزوه «عمرة القضا» دو هزار نفر بوده است.[۱]

تدابیر امنیتی در این سفر

رسول خدا صلى الله علیه و آله دستور داد تا یکصد اسب و نیز سلاح فراوان آماده و حرکت کنند. حضرت درباره علت حمل سلاح با وجود صلح حدیبیه فرمود: ما سلاحها را به داخل حرم نمى‌ بریم و البته براى خطرات احتمالى باید سلاحها در دسترس ما باشد.[۲] آن حضرت سلاحها را تا نزدیکى محلى که علائم حرم نصب شده بود بردند. در آنجا دویست نفر را به نگاهبانى سلاحها گماشتند و وارد حرم شدند.[۳]

قریش، مکرز بن حفص بن احنف را همراه تنى چند از قریشیان گسیل داشتند تا با پیامبر (ص) در بطن یأجج ملاقات کنند. پیامبر (ص) همراه اصحاب خود بودند که به یکدیگر رسیدند و آنها گفتند اى محمد، به خدا سوگند هیچگاه نه در دوران کوچکى و نه بزرگى معروف به غدر و مکر نبودى! حالا با اسلحه به حرم الهى و قوم خود وارد مى ‌شوى؟ و حال آنکه شرط کرده بودى که فقط با اسلحه مسافر و شمشیرهاى غلاف کرده وارد خواهى شد! پیامبر (ص) فرمودند: ما وارد مکه نخواهیم شد مگر به همان طریق.

مکرز بن حفص همراه یاران خود شتابان به مکه برگشت و گفت: محمد با اسلحه وارد مکه نخواهد شد، او پایبند همان شرطى است که کرده است. قریش از مکه به قله کوهها رفتند، و گفتند به محمد و اصحاب او نگاه هم نمى‌ کنیم.[۴]

ورود رسول خدا به مکه

رسول خدا صلى الله علیه و آله در جمع یاران خویش -و در حالى که سخت مراقب آن حضرت بودند-،[۵] وارد مکه شد. عبدالله بن رواحه که لگام شتر رسول خدا صلى الله علیه و آله را در دست داشت چنین مى ‌خواند:

خلّوا بنى الکفّار عن سبیله انّى شهدت انّه رسوله

حقاً و کل الخیر فى سبیله نحن قتلناکم على تأویله‌

کما ضربناکم على تنزیله ضرباً یزیل الهام عن مقیله

مشرکان مى ‌گفتند: قومى به مکه مى‌ آیند که گرماى یثرب آنان را سست کرده؛ لذا رسول خدا صلى الله علیه و آله به اصحابش دستور داد تا در سه شوط طواف، هروله کنند (آهسته بدوند) تا مشرکین قدرت آنها را ببینند؛ و فرمود: خداوند رحمت کند کسى را که از خود قوت نشان دهد.[۶]

پس از طواف و سعى رسول خدا صلى الله علیه وآله، بلال بر بام کعبه رفت و اذان گفت. در آن لحظه عکرمه فرزند ابوجهل گفت: خداوند با کشته شدن پدرم، این کرامت را نصیب او کرد تا صداى این برده را در بالاى کعبه نشنود. سهیل بن عمرو و چند نفر دیگر از رجال قریش که این صحنه را دیدند از خشم یا خجلت صورتشان را پوشاندند.[۷] در برخى از نقلها آمده که آنان اجازه ورود به کعبه را ندادند گرچه بلال یکبار بر بام کعبه اذان گفت‌.

پس از خاتمه مهلت، سهیل بن عمرو نزد حضرت آمد و از ایشان خواست تا مکه را ترک کند. پس از آن رسول خدا صلى الله علیه و آله به ابو رافع فرمود تا فرمان کوچ از مکه اعلام کرده و بگوید که هیچ کس در مکه نماند؛ به بلال نیز فرمود تا بگوید قبل از غروب آفتاب حتى یک نفر از مسلمانان در مکه نماند.[۸]

پانویس

  1. المغازى واقدی/ترجمه، ص:۵۵۷
  2. المغازى، ج ۲، ص ۷۳۳؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۲۸۹
  3. پس از آنکه مسلمانان عمره را انجام دادند، دویست نفر به جاى این افراد براى نگاهبانى از سلاحهااعزام شدند. نک: المغازى، ج ۲، ص ۷۴۰؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۲۹۴
  4. المغازى/ترجمه، ص:۵۶۰
  5. طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۱۲۱ [والمسلمون متوحشون السیوف محدقون برسول الله‌].
  6. طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۱۲۳؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۲۹۲؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۷۱.
  7. المغازى، ج ۲، ص ۷۳۸؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۲۹۴.
  8. المنتخب من ذیل المذیل، ص ۵۱۷

منابع

  • مغازى؛ تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، محمد بن عمر واقدى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، ۱۳۶۹ش.
  • سیره رسول خدا، رسول جعفریان، انتشارات دلیل ما.
مسابقه از خطبه ۱۸۳ نهج البلاغه