عمرة القضاء
رسول خدا صلى الله علیه وآله به دلیل ممانعت قریش از عمره مسلمانان در سال ششم هجری، در ذى قعده سال هفتم عازم «عمرة القضا» شد. از این رو آن حضرت به یاران خود دستور فرمودند تا به منظور عمرهاى که از ایشان قضا شده بود، عمره بجاى آورند و هیچیک از کسانى که در حدیبیه شرکت داشتهاند تخلف نکنند. گروهى دیگر از مسلمانان هم که در حدیبیه شرکت نداشتند به قصد عمره، همراه رسول خدا بیرون آمدند. شمار مسلمانان در غزوه «عمرة القضا» دو هزار نفر بوده است.[۱]
تدابیر امنیتی در این سفر
رسول خدا صلى الله علیه و آله دستور داد تا یکصد اسب و نیز سلاح فراوان آماده و حرکت کنند. حضرت درباره علت حمل سلاح با وجود صلح حدیبیه فرمود: ما سلاحها را به داخل حرم نمى بریم و البته براى خطرات احتمالى باید سلاحها در دسترس ما باشد.[۲] آن حضرت سلاحها را تا نزدیکى محلى که علائم حرم نصب شده بود بردند. در آنجا دویست نفر را به نگاهبانى سلاحها گماشتند و وارد حرم شدند.[۳]
قریش، مکرز بن حفص بن احنف را همراه تنى چند از قریشیان گسیل داشتند تا با پیامبر (ص) در بطن یأجج ملاقات کنند. پیامبر (ص) همراه اصحاب خود بودند که به یکدیگر رسیدند و آنها گفتند اى محمد، به خدا سوگند هیچگاه نه در دوران کوچکى و نه بزرگى معروف به غدر و مکر نبودى! حالا با اسلحه به حرم الهى و قوم خود وارد مى شوى؟ و حال آنکه شرط کرده بودى که فقط با اسلحه مسافر و شمشیرهاى غلاف کرده وارد خواهى شد! پیامبر (ص) فرمودند: ما وارد مکه نخواهیم شد مگر به همان طریق.
مکرز بن حفص همراه یاران خود شتابان به مکه برگشت و گفت: محمد با اسلحه وارد مکه نخواهد شد، او پایبند همان شرطى است که کرده است. قریش از مکه به قله کوهها رفتند، و گفتند به محمد و اصحاب او نگاه هم نمى کنیم.[۴]
ورود رسول خدا به مکه
رسول خدا صلى الله علیه و آله در جمع یاران خویش -و در حالى که سخت مراقب آن حضرت بودند-،[۵] وارد مکه شد. عبدالله بن رواحه که لگام شتر رسول خدا صلى الله علیه و آله را در دست داشت چنین مى خواند:
خلّوا بنى الکفّار عن سبیله انّى شهدت انّه رسوله
حقاً و کل الخیر فى سبیله نحن قتلناکم على تأویله
کما ضربناکم على تنزیله ضرباً یزیل الهام عن مقیله
مشرکان مى گفتند: قومى به مکه مى آیند که گرماى یثرب آنان را سست کرده؛ لذا رسول خدا صلى الله علیه و آله به اصحابش دستور داد تا در سه شوط طواف، هروله کنند (آهسته بدوند) تا مشرکین قدرت آنها را ببینند؛ و فرمود: خداوند رحمت کند کسى را که از خود قوت نشان دهد.[۶]
پس از طواف و سعى رسول خدا صلى الله علیه وآله، بلال بر بام کعبه رفت و اذان گفت. در آن لحظه عکرمه فرزند ابوجهل گفت: خداوند با کشته شدن پدرم، این کرامت را نصیب او کرد تا صداى این برده را در بالاى کعبه نشنود. سهیل بن عمرو و چند نفر دیگر از رجال قریش که این صحنه را دیدند از خشم یا خجلت صورتشان را پوشاندند.[۷] در برخى از نقلها آمده که آنان اجازه ورود به کعبه را ندادند گرچه بلال یکبار بر بام کعبه اذان گفت.
پس از خاتمه مهلت، سهیل بن عمرو نزد حضرت آمد و از ایشان خواست تا مکه را ترک کند. پس از آن رسول خدا صلى الله علیه و آله به ابو رافع فرمود تا فرمان کوچ از مکه اعلام کرده و بگوید که هیچ کس در مکه نماند؛ به بلال نیز فرمود تا بگوید قبل از غروب آفتاب حتى یک نفر از مسلمانان در مکه نماند.[۸]
پانویس
- ↑ المغازى واقدی/ترجمه، ص:۵۵۷
- ↑ المغازى، ج ۲، ص ۷۳۳؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۲۸۹
- ↑ پس از آنکه مسلمانان عمره را انجام دادند، دویست نفر به جاى این افراد براى نگاهبانى از سلاحهااعزام شدند. نک: المغازى، ج ۲، ص ۷۴۰؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۲۹۴
- ↑ المغازى/ترجمه، ص:۵۶۰
- ↑ طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۱۲۱ [والمسلمون متوحشون السیوف محدقون برسول الله].
- ↑ طبقات الکبرى، ج ۲، ص ۱۲۳؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۲۹۲؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج ۳، ص ۳۷۱.
- ↑ المغازى، ج ۲، ص ۷۳۸؛ سبل الهدى والرشاد، ج ۵، ص ۲۹۴.
- ↑ المنتخب من ذیل المذیل، ص ۵۱۷
منابع
- مغازى؛ تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، محمد بن عمر واقدى، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، ۱۳۶۹ش.
- سیره رسول خدا، رسول جعفریان، انتشارات دلیل ما.




