ابوجهل

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

«ابوالحکم، عمرو بن هشام» معروف به «ابوجَهل»، از افراد سرشناس مکه و‌ از دشمنان سرسخت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله و مسلمانان بود.[۱] مفسّران، در شأن نزول آیات متعددى از قرآن کریم، از ابوجهل نام برده‌اند. او سرانجام در جنگ بدر کشته شد.

زندگی‌نامه

ابوالحکم عمرو بن هشام بن مغیره، از قبیله بنى مخزوم و به ابوجهل مشهور بود و در انتساب به مادرش، ابن‌الحنظلیه[۲] نامیده شده است. پدرش هشام از مردان سرشناس و مهمان‌نواز مکه به شمار مى‌رفت تا آن‌جا که قریش، مرگ او را براى خود تاریخ قرار داد.[۳]

اطلاعات چندانی از زمان ولادت و زندگى ابوجهل پیش از ظهور اسلام، در دست نیست. بعضى او را هم‌سن پیامبر صلى الله علیه و آله[۴] می دانند و برخى، هنگام ورود به دارالندوه (سال ۵۸۴ م)، او را سى ساله دانسته‌اند[۵] که بدین ترتیب سن وى، از آن حضرت بیش‌تر خواهد بود.

زیرکى، دانایى و هوشیارى ابوجهل در آن عصر سبب شد تا برخلاف سنت عرب جاهلى که عضویت در دارالندوه، براى غیر بنى‌قصى را مشروط به چهل‌سالگى کرده بود،[۶] در نوجوانى که هنوز موى بر صورتش نروییده بود،[۷] یا نزدیک سى سالگى،[۸] عضو آن شورا شود و در تصمیم‌گیرى‌هاى سران، طرف مشورت قرار گیرد.[۹]

او از بازرگانان ثروتمند و اشراف مکه بود[۱۰] که چون دیگر هم‌ردیفان خویش، براى دست‌یابى به ریاست کعبه و در پى آن، ریاست‌ مکه، با بنى‌هاشم نزاع داشت و نبوت را نیز بر همین اساس تحلیل مى‌کرد.[۱۱] او مى‌گفت: ما و فرزندان عبدمناف در شَرَف و بزرگى به تنازع برخاستیم؛ اطعام کردند، اطعام کردیم؛ عطا کردند، عطا کردیم تا به نزدیک هم رسیدیم. گفتند: از ما پیامبرى است که بر او وحى مى‌شود! این را دیگر نفهمیدیم. به خدا سوگند! هرگز بدو ایمان نیاورده، تصدیقش نخواهیم کرد.[۱۲]

ابوجهل از دشمنان سرسخت پیامبر و مسلمانان‌ بود. تلاش و رفتار خشمگینانه وى با آنان، در شکنجه تازه مسلمانانى چون یاسر و سمیه[۱۳] که به قتل این زن و شوهر انجامید،[۱۴] تهمت و افترا به آنان،[۱۵] جلوگیرى از استماع قرآن،[۱۶] و برقرارى رابطه دیگران با پیامبر،[۱۷] کوشش براى انعقاد پیمان صحیفه مبنى بر یارى نرساندن به پیامبر صلى الله علیه و آله و کوشش بر عدم نقض آن،[۱۸] طراحى قتل پیامبر،[۱۹] به راه انداختن جنگ بدر[۲۰] و... آشکار است.

ابوجهل وقتى شنید که عیاش‌ بن ابى‌ربیعه (برادر مادرى‌اش) به اسلام گرویده، هر شیوه‌اى را براى بازگرداندن او به کارگرفت[۲۱] و هنگامى که اندک ملایمت ولید بن‌ مغیره را به پیامبر دریافت، وى را با حیله بر آن داشت که کلام خداوند را سحر بخواند.[۲۲] «فَقَالَ إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ 💠[۲۳] إِنْ هَٰذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ[۲۴]» بیان‌گر این واقعه است.[۲۵]

او براى تضعیف پیامبر و اسلام از هر راهى استفاده مى‌کرد. وقتى آیاتِ «وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ 💠[۲۶] لَا تُبْقِي وَلَا تَذَرُ 💠[۲۷] لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ 💠[۲۸] عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ[۲۹]» را شنید، به قرشیان گفت: آیا هر ده تن از شما، از غلبه بر یک نفر از گماشته‌هاى آتش ناتوانند؛ در حالى که شمار شما بیش‌تر است؟ رفیق شما [=پیامبر] خبر مى‌دهد که جهنم نوزده گماشته دارد.[۳۰] اصرار بیش از حد و جاهلانه او بر مخالفت با پیامبر و اسلام، حتى موجب خشم دیگر سران مکه شد[۳۱] و از سوى پیامبر به "ابوجهل" ملقب گردید.[۳۲]

ابوجهل سرانجام، در سال دوم هجرى در جنگ بدر که خود فرماندهى سپاه شرک را به عهده داشت، کشته شد و به همراه دیگر کشتگان در چاه "قلیب بدر" مدفون گردید.[۳۳]

عکرمه (فرزند او) پس از فتح مکه مسلمان شد و‌ پیامبر براى این‌که مسلمانى آزرده نشود، مسلمانان را از سبّ ابوجهل منع فرمود.[۳۴]

ابوجهل در شأن نزول آیات

مفسّران، در ذیل آیات متعددى از قرآن کریم، از ابوجهل نام برده‌اند که بخشى از آن‌ها چنین است:

  • ابوجهل بازدارنده از نماز: «أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَىٰ 💠[۳۵] عَبْدًا إِذَا صَلَّىٰ 💠[۳۶] أَرَأَيْتَ إِنْ كَانَ عَلَى الْهُدَىٰ 💠[۳۷] أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَىٰ 💠[۳۸] أَرَأَيْتَ إِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ 💠[۳۹] أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَىٰ[۴۰]؛ آیا کسى که بنده‌اى را چون به نماز برمى‌خیزد؛ باز مى‌دارد، نگریسته‌اى؟ آیا اندیشیده‌اى که اگر [پیامبر و پیرو او] بر طریق هدایت باشد یا به پرهیزکارى امر کند، [برحق است]؟ آیا اندیشیده‌اى که اگر انکار کند و روى برتابد، [فقط خود را نابود مى‌سازد]؟ آیا نمى‌داند که همانا خداوند [همه چیز را] مى‌بیند؟».

گفته شده که ابوجهل سوگند یاد کرد اگر پیامبر را به نماز ببیند، گردنش را بزند.[۴۱] یا سرش را بر صخره‌اى بکوبد،[۴۲] و درصدد عمل به سوگند خود بود که اعجاز الهى با نزول آیات پیشین جلوش را گرفت.[۴۳] خداوند، در آیات ۱۵ تا ۱۹ سوره علق، ابوجهل را به آتش دوزخ وعید داده، پیامبر را از پیروى او برحذر مى‌دارد:[۴۴] هرگز، اگر [از‌ آن کار] دست برندارد، موى پیشانى او را به سختى بگیریم. موى پیشانى دروغ زن خطاپیشه را؛ پس [مذبوحانه] همه انجمنش را [به کمک] بخواند. ما [نیز] آتش‌بانان دوزخ را فراخوانیم. هرگز از او پیروى مکن و [بر خدا] سجده بَر و تقرّب جوى. در آیه ۲۴ سوره انسان نیز خداوند، پیامبر را از افرادى برحذر مى‌دارد که گفته شده: مقصود، ابوجهل است.[۴۵]

  • شقاوت ابوجهل: نام ابوجهل در ذیل آیه «لَا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى 💠[۴۶] الَّذِي كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ[۴۷]» آمده است که «جز‌ شقاوتْ پیشه وارد آن نشود، همان کسى که [حق] را انکار کرد و روى‌ برتافت».[۴۸]
  • انکار روز جزا: برخى مفسران، آیات نخستین سوره ماعون را در شأن ابوجهل و کافران قریش دانسته‌اند:[۴۹] «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ 💠[۵۰] فَذَٰلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ 💠[۵۱] وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ[۵۲]؛ آیا کسى را دیده‌اى که روز جزا را انکار مى‌کند؟ این همان کسى است که یتیم را مى‌راند و بر اطعام بینوا ترغیب نمى‌کند».
  • وای بر ابوجهل: «فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّىٰ 💠[۵۳] وَلَٰكِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّىٰ 💠[۵۴] ثُمَّ ذَهَبَ إِلَىٰ أَهْلِهِ يَتَمَطَّىٰ 💠[۵۵] أَوْلَىٰ لَكَ فَأَوْلَىٰ 💠[۵۶] ثُمَّ أَوْلَىٰ لَكَ فَأَوْلَىٰ[۵۷]؛ [مدعى] نه [حق را] تصدیق کرد و نه نمازگزارد؛ بلکه دروغ انگاشت و روى‌ گرداند؛ سپس تبختر کنان به سوى خانواده‌اش رفت. واى بر تو! باز هم واى بر تو! سپس واى بر تو! و باز هم واى بر تو!». گفته شده که این آیات، درباره ابوجهل است.[۵۸]
  • شیطان یاری‌گر ابوجهل: در ذیل آیه ۵۵ سوره فرقان، «وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُهُمْ وَلَا يَضُرُّهُمْ ۗ وَكَانَ الْكَافِرُ عَلَىٰ رَبِّهِ ظَهِيرًا»[۵۹] آورده‌اند که مقصود از کافر، ابوجهل است که با پشتوانه شیطان، پروردگار خویش را مخالفت مى‌کند.[۶۰]
  • اتهام به مسلمانان: ابوجهل به مسلمانانى که از پیامبر صلى الله علیه و آله پیروى مى‌کردند، تهمت زده مى‌گفت: آنان از مرد جادو شده‌اى پیروى مى‌کنند که آیه ۸ سوره فرقان بدان اشاره دارد.[۶۱]
  • تحقیر مؤمنان: ابوالفتوح رازی، در ذیل آیه ۲۰ سوره فرقان، از‌ مقاتل نقل کرده که آیه درباره ابوجهل و چند‌ تن دیگر که به تحقیر ابوذر و برخى مؤمنان پرداخته بودند، نازل شده است:[۶۲] «وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ ۗ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ ۗ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا[۶۳]؛ و بعضى از شما را آزمون بعض دیگر ساخته‌ایم. آیا شکیبایى مى ورزید؟ و پروردگار تو همواره بینا‌ است».
  • معذب در آخرت: «أَفَمَنْ وَعَدْنَاهُ وَعْدًا حَسَنًا فَهُوَ لَاقِيهِ كَمَنْ مَتَّعْنَاهُ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ[۶۴]؛ آیا کسى که به او وعده‌اى نیکو دادیم و او به آن خواهد رسید، مانند کسى است که به بهره زندگانى دنیا بهره‌مندش ساخته‌ایم؛ سپس او در روز قیامت از حاضرشدگان [در صحنه عذاب] است؟». با همه اختلافى که در شأن نزول آیه وجود دارد، نام ابوجهل به صورت مصداق «من‌ متّعناه»، برجسته‌تر است.[۶۵]
  • تمسخر آیات قرآن: ابوجهل با شنیدن شجره ملعونه در قرآن (سوره اسراء، ۶۰) که به گفته مفسّران، درخت زقّوم است، به طعنه مى‌گفت: چگونه ممکن است درختى در آتش باشد، با این‌که آتش آن را مى‌سوزاند؟ و نیز مى‌گفت: رفیق شما [پیامبر] مى‌گوید: آتش جهنم سنگ را مى‌سوزاند و آتش‌گیره آن را مردم و سنگ مى‌داند: «... وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ ...»[۶۶]. [۶۷] خداوند در آیه ۶۰ سوره اسراء مى‌فرماید: «آن را آزمونى براى مردم قرار داده‌ایم».
  • پیشنهادی احمقانه: «وَإِنْ كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ ۖ وَإِذًا لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلًا»[۶۸]؛ سیوطى از قول ابن عباس آورده است که ابوجهل، امیة بن‌ خلف و دیگر سران قریش نزد پیامبر آمده، گفتند: خدایان ما را بپذیر تا در آیینت درآییم.[۶۹] گویا پیامبر از جدایى قوم خویش نگران بود و اسلام آوردن آنان را دوست مى‌داشت که آیه پیشین و دو آیه دیگر نازل شد و حضرت را از گرایش به آنان برحذر داشت: «وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا[۷۰]؛ و بسا نزدیک بود تو را از آن‌چه بر تو وحى‌ مى‌کنیم، به حیله غافل کنند تا غیر از آن را بر‌ ما بربندى و آن‌گاه بى‌گمان تو را دوست گیرند و‌ اگر گامت را استوار نداشته بودیم، چه بسا نزدیک‌ بود اندک گرایشى به آنان بیابى».
  • مجادله با رسول خدا صلى الله علیه وآله: واحدى از ابن‌ عبّاس نقل مى‌کند که ابوجهل و سران قریش بر آن شدند تا با پیامبر مجادله کنند و از او خواستند تا از کارهایش دست بردارد. وقتى پافشارى پیامبر را دیدند، تقاضاهاى دیگرى را مطرح کردند که این آیات، بیان‌گر آن است:[۷۱] «وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعًا 💠[۷۲] أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِيرًا 💠[۷۳] أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ قَبِيلًا 💠[۷۴] أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَىٰ فِي السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّىٰ تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَقْرَؤُهُ ۗ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا[۷۵]؛ و گفتند: هرگز به تو ایمان نمى‌آوریم، مگر آن‌که براى ما از زمین چشمه‌اى بجوشانى یا باغى‌ از خرما و انگور داشته باشى و در میانش، جویباران را جارى سازى یا پاره‌هایى از آسمان را چنان‌که گمان دارى بر [سر] ما بیندازى یا خدا و فرشتگان را رویاروى ما بیاورى یا تو را خانه‌اى از زر و زیور باشد و‌ بالا رفتنت را باور نکنیم، مگر آن‌که کتابى براى ما فرود آورى که بخوانیمش. بگو پاک و منزه است پروردگارم. آیا من جز بشرى هستم که‌ پیامبرم؟».
  • تعصبی جاهلانه: «وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ ۖ وَجَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا ۚ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا ۚ حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوكَ يُجَادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَٰذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ»[۷۶]؛ گفته‌اند: این آیه در شأن ابوجهل و دیگر سران مشرک نازل شده که گرد هم آمده تا در باب سخنان پیامبر گفتگو کنند. ابوسفیان گفت: من بعضى از گفته‌هاى او را حق مى‌دانم؛ اما ابوجهل از او خواست که هرگز به آن اقرار نکند و‌ در روایت دیگرى است که گفت: مرگ براى ما از اقرار به آن آسان‌تر است و این آیه نازل شد.[۷۷] از سدّى نقل شده که اخنس‌ بن‌ شریق در خلوت از ابوجهل درباره پیامبر صلى الله علیه و آله پرسید و او گفت: به خدا سوگند! محمد صادق است و هرگز دروغ نگفته؛ اما هنگامى که بنى قصى پرچم مکه‌ را بدست گرفتند؛ پرده‌دار کعبه شدند؛ سقایت حاجیان به دستشان افتاد و سپس نبوت! دیگر چه چیزى براى تیره‌هاى قریش مى‌ماند؟[۷۸] و این آیه در شأن آنان نازل شد: «قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ ۖ فَإِنَّهُمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَلَٰكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ»[۷۹]؛ طبرى از ابن‌ کعب نقل کرده که ابوجهل به پیامبر گفت: ما تو را تکذیب نکرده؛ بلکه آن‌چه را آورده‌اى، تکذیب مى‌کنیم و خداوند این آیه را فرود‌آورد.[۸۰]
  • آزار دادن پیامبر صلى الله علیه وآله: روزى ابوجهل به آزار پیامبر پرداخت و حمزه به حمایت از حضرت، خشمگینانه ضربتى بر او وارد ساخت. گفته شده[۸۱] که آیه ۱۲۲ سوره انعام در این باره نازل شد: «أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا ۚ كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»[۸۲]؛ طبرى اقوالى را در تفسیر آیه‌ برمى‌شمرد؛ امّا در این‌ که مقصود از «کمَن مَثَلهُ فى‌الظُّلمت» ابوجهل است، تردید‌ نمى‌کند.[۸۳]
  • حسادت به رسول خدا: در ذیل آیه ۱۲۴ سوره انعام «وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آيَةٌ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّىٰ نُؤْتَىٰ مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ ۘ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ ۗ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغَارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُوا يَمْكُرُونَ[۸۴]؛ [ابوجهل] گفت: سوگند به خدا! به او راضى نشده، هرگز از وى پیروى نمى‌کنیم جز این‌که بر ما نیز چون او وحى بیاید که آیه نازل شد: و چون آنان را نشانه‌اى بیاید، گویند هرگز ایمان نمى‌آوریم مگر آن‌که‌ مانند آن‌چه به پیامبران الهى داده شده، به ما نیز داده شود. [بگو] خداوند، بهتر مى‌داند که رسالت خویش را کجا قرار دهد».[۸۵]
  • به آیات قرآن گوش نکنید: «وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَٰذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ»[۸۶]؛ از ابن‌ عباس روایت شده که ابوجهل مى‌گفت: هرگاه محمد قرآن مى‌خوانَد، هیاهو کنید و فریاد بکشید تا آشکار نشود چه مى‌گوید. پس این آیه نازل شد؛[۸۷] گرچه ابوجهل خود نمى‌توانست از شنیدن قرآن دورى کند.[۸۸]
  • انذار دیگر سودی ندارد: برخى، آیه «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ»[۸۹] را در شأن ابوجهل و[۹۰] بعضى نیز آن را درباره او و خانواده‌اش مى‌دانند.[۹۱]
  • تمسخر مؤمنان: برخی مفسرین، آیه «زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا ۘ وَالَّذِينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۗ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ»[۹۲] را درباره ابوجهل و دیگر بزرگان قریش مى‌دانند که از نعمت‌هاى دنیایى بهره‌مند بودند و مؤمنان فقیر را ریشخند مى‌کردند.[۹۳]
  • توطئه قتل پیامبر: «وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ ۚ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ[۹۴]؛ و به یادآر که کافران در حق تو بداندیشى مى‌کردند تا تو را در بند کشند یا بکشند یا آواره کنند و آنان مکر مى ورزند و خداوند [هم] مکر مى ورزد و خداوند بهترین مکرورزان است». ابوجهل مانند دیگر سران مشرک، هنگام آگاهى از تصمیم هجرت پیامبر صلى الله علیه و آله به یثرب (مدینه) برآشفت و در طرح توطئه‌اى بر ضد حضرت در دارالندوه، شرکت و پیشنهاد قتل وى را مطرح کرد.[۹۵] ابن‌ سعد مى‌گوید: هر کس نظرى داد تا به ابوجهل رسید. وى گفت: از هر قبیله‌اى جوانى برگزینیم تا با شمشیر برهنه بر محمد هجوم آورند تا بنى عبدمناف، قاتل را نشناخته، توانایى انتقام نداشته باشند.[۹۶] و به پذیرش خون بهایى بسنده کنند. این پیشنهاد پذیرفته شد و اگر خبر جبرئیل به پیامبر و خوابیدن على علیه السلام بر جاى او در لیلة‌المبیت نمى‌بود، تصمیم قریش عملى مى‌شد.[۹۷] مفسّران آیه پیشین را در باب همین توطئه مى‌دانند که ابوجهل در آن نقشى فعال‌ داشت.[۹۸]
  • جدال بدون علم: در تفسیر قمى، ذکر شده که آیه «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُنِيرٍ»[۹۹]؛ در شأن ابوجهل نازل شده است.[۱۰۰]
  • پیشوای کفر: مفسّران، ابوجهل را یکى از پیشوایان کفر دانسته که در آیه «... فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ ۙ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ»[۱۰۱]، مسلمانان به ستیز با آنان مأمور شده‌اند.[۱۰۲]
  • تحریک مشرکان به دشمنی با اسلام: ابوجهل، مشرکان را بر ضد پیامبر صلى الله علیه و آله تحریک کرده، مى‌گفت: محمد در یثرب فرود آمده؛ پیش‌ قراولان خویش را فرستاده و مى‌خواهد اموالتان را بگیرد؛ بپرهیزید از این‌ که دنباله‌رو او باشید یا به او نزدیک شوید. به خدا سوگند! با او ساحرانى است که هرگز ندیده‌ام و هیچ یک از اصحاب وى را مشاهده نکرده‌ام، جز این که با شیاطین همراه بود![۱۰۳] او با این سخنان آتش جنگ بدر را شعله ور ساخت و بخشى از مخارج آن را بر عهده گرفت. خداوند در این زمینه مى‌فرماید: «وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ ۚ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ[۱۰۴]؛ کافران، اموالشان را براى بازداشتن از راه خدا خرج‌ مى‌کنند. بزودى خرجش خواهند کرد؛ آن‌گاه مایه حسرت آنان مى‌شود و سرانجام، مغلوب مى‌گردند و کافران را در جهنم گرد مى‌آورند». واحدى، از کلبى نقل مى‌کند که آیه، درباره دوازده تن از اطعام کنندگان روز بدر نازل شد که یکى از آنان ابوجهل بود؛[۱۰۵] همو که ده شتر خویش را در آن واقعه نحر کرد.[۱۰۶]
  • مرگ ابوجهل: ابوجهل سرانجام در جنگ بدر کشته و آیه ۵۰ سوره انفال درباره او و دیگر کشتگان مشرک نازل شد: «وَلَوْ تَرَىٰ إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا ۙ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ[۱۰۷]؛ اگر بدانى آن‌گاه که فرشتگان جان کافران را مى‌گیرند و بر چهره‌ها و پشت‌هایشان مى‌کوبند و مى‌گویند: عذاب آتش را بچشید».[۱۰۸]
  • ابوجهل در آتش: ابوجهل، از مصادیق آیه «... أَفَمَنْ يُلْقَىٰ فِي النَّارِ ...»[۱۰۹][۱۱۰] و نیز مصداقى از «... لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ»[۱۱۱] [۱۱۲] و در ذیل آیه «... حَلَّافٍ مَهِينٍ»[۱۱۳]، یکى از افراد شمرده[۱۱۴] و از مصادیق «... يَمْشِي مُكِبًّا عَلَىٰ وَجْهِهِ ...»[۱۱۵] تلقّى شده است.[۱۱۶]

پانویس

  1. المغازى، ج‌۲، ص‌۴۹۱.
  2. سیره ابن هشام، ج‌۲، ص‌۶۲۳‌.
  3. المحبّر، ص‌۱۳۹.
  4. دایرة‌المعارف الاسلامیه، ج‌۱، ص‌۳۲۲.
  5. دایرة‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامى، ج۵، ص۳۰۵.
  6. اخبار مکه، ج‌۲، ص‌۲۵۳.
  7. عیون‌الاخبار، ج‌۱، ص‌۲۳۰.
  8. الاشتقاق، ص‌۱۵۵.
  9. یعقوبى، ج‌۲، ص‌۳۷؛ الاشتقاق، ص‌۱۵۵.
  10. جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۰، ص‌۱۱۹.
  11. همان، مج‌۵‌، ج‌۷، ص‌۲۴۰.
  12. السیر و المغازى، ص‌۲۱۰.
  13. التعریف، ص‌۱۷۲.
  14. یعقوبى، ج‌۲، ص‌۲۸.
  15. التعریف، ص‌۱۷۲.
  16. قرطبى، ج‌۱۵، ص‌۲۳۶.
  17. اسباب‌النزول، ص‌۳۸۱؛ مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۵۸۴‌.
  18. السیر والمغازى، ص‌۱۶۱ و ۱۶۶.
  19. سیره ابن هشام، ج‌۲، ص‌۴۸۰؛ مجمع‌البیان، ج۴، ص‌۸۲۶‌.
  20. الطبقات، ج‌۲، ص‌۹؛ یعقوبى، ج۲، ص‌۴۵.
  21. سیره ابن هشام، ج‌۲، ص‌۴۷۴.
  22. مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۵۸۴‌.
  23. سوره مدثر، آیه ۲۴.
  24. همان، آیه ۲۵.
  25. اسباب النزول، ص‌۳۸۱ و ۳۸۲.
  26. سوره مدثر، آیه ۲۷.
  27. همان، آیه ۲۸.
  28. همان، آیه ۲۹.
  29. همان، آیه ۳۰.
  30. جامع‌البیان، مج۱۴، ج۲۹، ص۱۹۹؛ مجمع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۵۸۶‌.
  31. السیر والمغازى، ص‌۱۶۶.
  32. الاشتقاق، ص‌۱۴۷؛ انساب الاشراف ج‌۱، ص‌۱۴۱.
  33. جامع‌البیان، مج‌۵‌، ج‌۷، ص‌۲۴۰.
  34. العقدالفرید، ج۲، ص‌۳۸۶.
  35. سوره علق، آیه ۹.
  36. همان، آیه ۱۰.
  37. همان، آیه ۱۱.
  38. همان، آیه ۱۲.
  39. همان، آیه ۱۳.
  40. همان، آیه ۱۴.
  41. جامع‌البیان، مج ۱۵، ج ۳۰، ص ۳۲۱.
  42. جامع البیان، مج‌۱۲، ج‌۲۲، ص‌۱۸۳.
  43. مجمع‌البیان، ج‌۸‌، ص‌۶۴۹‌.
  44. مجمع‌البیان، ج۱۰، ص‌۷۸۲ و ۷۸۳.
  45. جامع‌البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۹، ص‌۲۷۷.
  46. سوره لیل، آیه ۱۵.
  47. همان، آیه ۱۶.
  48. الکشّاف، ج‌۴، ص‌۷۶۴.
  49. قمى، ج۲، ص۴۸۳.
  50. سوره ماعون، آیه ۱.
  51. همان، آیه ۲.
  52. همان، آیه ۳.
  53. سوره قیامت، آیه ۳۱.
  54. همان، آیه ۳۲.
  55. همان، آیه ۳۳.
  56. همان، آیه ۳۴.
  57. همان، آیه ۳۵.
  58. جامع البیان، مج‌۱۴، ج‌۲۹، ص‌۲۴۷.
  59. سوره فرقان، آیه ۵۵.
  60. جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۱۹، ص‌۳۵.
  61. التعریف ص‌۲۲۷.
  62. روض الجنان، ج‌۱۴، ص‌۲۰۵.
  63. سوره فرقان، آیه ۲۰.
  64. سوره قصص، آیه ۶۱.
  65. جامع البیان، مج ۱۱، ج ۱۹، ص ۱۱۹ و ۱۲۰؛ مجمع‌البیان، ج۷، ص۴۰۸.
  66. سوره بقره، آیه ۲۴.
  67. جامع‌البیان، مج‌۹، ج‌۱۵، ص‌۱۴۳.
  68. سوره اسراء، آیه ۷۳.
  69. الدرّالمنثور، ج‌۵‌، ص‌۳۱۸.
  70. سوره اسراء، آیه ۷۴.
  71. اسباب النزول، ص‌۲۴۶ و ۲۴۷.
  72. سوره اسراء، آیه ۹۰.
  73. همان، آیه ۹۱.
  74. همان، آیه ۹۲.
  75. همان، آیه ۹۳.
  76. سوره انعام، آیه ۲۵.
  77. بغوى، ج‌۱، ص‌۹۱.
  78. جامع‌البیان، مج‌۵‌، ج‌۷، ص‌۲۴۰.
  79. سوره انعام، آیه ۳۳.
  80. همان.
  81. مجمع‌البیان، ج‌۴، ص‌۵۵۵‌.
  82. سوره انعام، آیه ۱۲۲.
  83. جامع‌البیان، مج‌۵‌، ج‌۸‌، ص‌۳۰.
  84. سوره انعام، آیه ۱۲۴.
  85. قرطبى، ج‌۷، ص‌۵۳‌.
  86. سوره فصلت، آیه ۲۶.
  87. همان، ج‌۱۵، ص‌۲۳۲.
  88. السیر والمغازى، ص۱۸۹؛ سیره ابن هشام، ج‌۱، ص‌۳۱۵.
  89. سوره بقره، آیه ۶.
  90. مجمع‌البیان، ج‌۱، ص‌۱۲۸.
  91. اسباب النزول، ص‌۲۶.
  92. سوره بقره، آیه ۲۱۲.
  93. مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۵۴۰‌.
  94. سوره انفال، آیه ۳۰.
  95. جامع البیان، مج‌۶‌، ج‌۹، ص‌۳۰۰.
  96. الطبقات، ج‌۱، ص‌۱۷۶.
  97. جامع البیان، مج‌۶‌، ج‌۹، ص‌۳۰۰.
  98. مجمع البیان، ج‌۴، ص۸۲۶‌.
  99. سوره حج، آیه ۸.
  100. قمى، ج۲، ص۷۹.
  101. سوره توبه، آیه ۱۲.
  102. جامع البیان، مج‌۶‌، ج‌۱۰، ص‌۱۱۳؛ مجمع البیان، ج‌۵‌، ص‌۱۷.
  103. ابن کثیر، ج۳، ص۲۱۱.
  104. سوره انفال، آیه ۳۶.
  105. اسباب النزول، ص‌۱۹۵.
  106. یعقوبى، ج۲، ص‌۴۵.
  107. سوره انفال، آیه ۵۰.
  108. جامع‌البیان، مج‌۶‌، ج‌۱۰، ص‌۳۰؛ مجمع‌البیان، ج۴، ص۸۴۶‌.
  109. سوره فصلت، آیه ۴۰.
  110. مجمع‌البیان، ج‌۹، ص‌۲۲؛ الدرّالمنثور، ج‌۷، ص‌۳۳۰.
  111. سوره جاثیه، آیه ۷.
  112. غررالتبیان، ص‌۴۷۴.
  113. سوره قلم، آیه ۱۰.
  114. روح المعانى، مج‌۱۶، ج‌۲۹، ص‌۴۷.
  115. سوره تبارک، آیه ۲۲.
  116. قرطبى، ج‌۱۸، ص‌۱۴۳.

منابع

  • "ابوجهل"، دائرةالمعارف قرآن کریم، سید علیرضا واسعى، جلد ۱.
مسابقه از خطبه ۱۳۳ و ۱۳۳ و ۱۶۷ نهج البلاغه