Whatever there is in the heavens and the earth glorifies Allah, and He is the All-mighty, the All-wise.
Whatever is in the heavens and whatever is in the earth declares the glory of Allah; and He is the Mighty, the Wise.
All that is in the heavens and all that is in the earth glorifieth Allah, and He is the Mighty, the Wise.
Whatever is in the heavens and on earth, let it declare the Praises and Glory of Allah: for He is the Exalted in Might, the Wise.
معانی کلمات آیه
نزول
عبدالله بن عباس و عبدالله بن سلام (هر یک جداگانه) روایت کنند و گویند: عده اى از ما نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نشسته بودیم و مشغول صحبت بودیم سپس به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفتیم: اگر مى دانستیم کدامیک از اعمال در نزد خدا محبوب تر است همان را انجام میدادیم سپس خداوند این سوره را که اول آن همین آیه است نازل فرمود و پیامبر تا آخر سوره را براى ما تلاوت نمود.[۱]
به مناسبت كلمه «صفّ» كه در چهارمين آيه آمده، اين سوره «صفّ» نامگذارى شده است.
بيشترين توجّه اين سوره به برترى دين اسلام بر ساير اديان آسمانى و لزوم جهاد در راه خداوند و حمايت از پيامبران الهى است.
علاوه بر اين سوره، سورههاى حديد و حشر نيز با كلمه «سَبَّحَ» و سورههاى جمعه و تغابن با كلمه «يُسَبِّحُ»* و سوره اسراء با كلمه «سُبْحانَ» و سوره اعلى با فرمان «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ» آغاز شده است.
جلد 9 - صفحه 600
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان.
سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «1»
آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، براى خدا تسبيح گويند و اوست شكستناپذير حكيم.
پیام ها
1- در بينش اسلامى، تمام هستى داراى شعور است و همه به تسبيح خداوند مشغولند. سَبَّحَ لِلَّهِ ما ...
2- كسى سزاوار تسبيح و تقديس است كه داراى قدرت بىنهايت و حكمت بىنظير باشد. «وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»
تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «1»
سَبَّحَ لِلَّهِ: به پاكى و پاكيزگى ياد كرد خداى را، ما فِي السَّماواتِ: آنچه در آسمانهاست از مجردات علويه، وَ ما فِي الْأَرْضِ: و آنچه در زمين است از موجودات سفليه.
تبصره: علما و مفسرين را در تسبيح موجودات علوى و سفلى دو قول است:
قول اول: تسبيح خالى؟؟؟، يعنى هر ذرهاى از ذرات موجودات، به لسان حال ندا كنند در عالم، بر وجود صانع حكيم عليم كه ايجاد و ابداع فرموده آنها را، و به زبان بىزبانى فقر ذاتى خود و غناى ذاتى خالق را گويا هستند. حاصل آنكه جميع مصنوعات و ممكنات به صفات و لوازم و آثارشان، دالند بر صانع و خالق ايشان، و تنزيه او از صفاتى كه مستلزم عجز و نقصان است. پس سكون زمين و برودت و جريان آب و قيام درختان و نمو نباتات و جريان بادها و سقوط ابنيه و سوزندگى آتش و صوت صاعقه، هر يك دالند بر تسبيح و تنزيه خالق از صفات امكانى و حدوث. عياشى- از حضرت باقر عليه السّلام سؤال شد آيا تسبيح كند درخت خشك؟ فرمود: بلى آيا نشنيدى چوب خانه چگونه شكسته شود، اين تسبيح آنست. مراد آنكه شكستن ديوار و چوب، به واسطه حدوث تغيير در آن، و فناى آن ندائى است به لسان حال بر موجد و مبقى، و تنزيه او از عوارضات و حوادث و تغيرات.
قول دوم- تسبيح مقالى و ارادى، آنكه هر طبقهاى از حيوان و نبات و جماد، داراى شعور و ادراك، و هر دسته به لغتى تسبيح كنند ذات سبحانى را، و ما نمىفهميم، چنانچه بسيارى از كلام مردم را كه لغات آنها را هيچ ندانيم، گمان كنيم مانند صداى طيور است، و تعجب داريم از فهميدن آنها كلام يكديگر را؛ و احاديث آل عصمت عليهم السّلام نيز دال است بر آن از جمله:
1- در اكمال الدين- از حضرت صادق عليه السّلام مروى است كه فرمود:
حضرت داود هر وقت زبور مىخواند، باقى نمىماند نه كوهى و نه سنگى و نه پرندهاى مگر آنكه جواب مىداد او را.
جلد 13 - صفحه 143
بحار- از خرايج نقل نمايد كه حضرت سيد الشهدا عليه السّلام در حال كوچكى، صداى عدهاى از پرندگان را بيان فرمايد و در آخر فرمايد: ما خلق اللّه من شىء الّا و له تسبيح بحمد ربّه: خلق نفرمود خدا چيزى را، مگر آنكه براى او است تسبيح پروردگارش. بعد تلاوت نمود: وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ.
وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ: و اوست غالب در حكم نمودن كه به هيچ وجه مغلوب نگردد، درست كار كه خلل در افعال او راه نيابد، و تمام افعال او بر وجه حكمت و مصلحت است. اين كلام در اينجا به جهت استفتاح سوره است به تعظيم او سبحانه از روى تسبيح و تقديس و تكريم مانند استفتاح به بسم اللّه.
تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «1» يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ «2» كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ «3» إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ «4»
تسبيح گويند مر خدايرا آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است و او است تواناى درست كردار
اى كسانيكه ايمان آورديد چرا ميگوئيد آنچه را نميكنيد
بزرگ است از جهت مبغوض بودن نزد خدا كه بگوئيد آنچه را نميكنيد
همانا خدا دوست ميدارد آنانرا كه كارزار ميكنند در راهش صف زده گويا ايشانند بنائى پيوسته و محكم
و هنگاميكه گفت موسى بقومش اى قوم من چرا مىآزاريد مرا با آنكه ميدانيد كه من پيغمبر خدايم بسوى شما پس چون رو گردان شدند برگرداند خدا دلهاشان را و خدا هدايت نميكند گروه متمرّدان را.
تفسير
تسبيح و تنزيه و تقديس تمام موجودات آسمانى و زمينى ذات اقدس احديّت را از تمام عيوب و نقائص بلسان حال و مقال هميشه بوده و هست و خواهد بود لذا به صيغ مختلفه از ماضى و مضارع و مصدر در اوائل سور از آن تعبير ميشود و چون مانند بسمله مناسب با افتتاح امور است تكرار آن مستحسن است و عزت و حكمت خداوند انسب اوصاف است باستحقاق حمد و ثنا و تسبيح و تقديس گفتهاند مسلمانان صدر اسلام گفتند ما اگر ميدانستيم محبوبترين اعمال نزد خدا چيست
جلد 5 صفحه 194
بجا ميآورديم آنرا پس آيه چهارم نازل شد و در جنگ احد فرار نمودند و آيه دوم و سوم نازل شد و قمّى ره فرموده خطاب باصحاب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه وعده كرده بودند يارى كنند آنحضرت را و مخالفت ننمايند امر او را و نقض ننمايند عهد او را نسبت بامير المؤمنين عليه السّلام و چون خداوند ميدانست كه آنها بوعده خودشان وفا نميكنند مخاطب فرموده و اينكه آنها را اهل ايمان خوانده براى اقرارشان است بزبان اگر چه تصديق نداشتند و ظاهرا مراد ايشان از اصحاب اهل نفاق آنانند چون معمولا آنها وعده ميدهند و وفا نميكنند و سخنى ميگويند و بر طبق آن عمل نمينمايند و مستحق ملامت هر كس است كه بگويد عملى انجام ميدهم و قصد انجام آنرا نداشته باشد نه كسيكه قصد انجام آنرا داشته باشد و موفق نشود و مقت بغض شديد است و در نهج البلاغه مولى فرموده كه خلف موجب مقت است نزد خدا و خلق خدا فرموده كبر مقتا عند اللّه أن تقولوا ما لا تفعلون و در كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه وعده مؤمن ببرادر دينى خود نذرى است كه كفّاره ندارد پس كسيكه خلف كند با خدا خلف نموده و در معرض بغض شديد الهى خود را قرار داده و باين دو آيه استشهاد فرموده است و بنظر حقير بعيد نيست شامل شود وعاظى را كه در واجبات و محرّمات هم عمل بگفته خودشان نميكنند چون مشاهده آن موجب تزلزل مردم ميشود در قبول نصايح علماء و صلحاء و قبح آن ظاهر است و رص استحكام و اتّصال اجزاء بنا است بيكديگر كه فرجهاى نداشته باشد خداوند دوست دارد مسلمانان در معركه جهاد مانند ديوار محكم بىرخنه و فتورى در مقابل كفّار صف بندى نمايند و هيچ گاه از حمله آنها متفرّق و پراكنده نشوند و از امير المؤمنين عليه السّلام در خطبه روز غدير سبيل در اين آيه با وجود مبارك آنحضرت كه منصوب براى متابعت بعد از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميباشد تطبيق شده است چون سبيل اعظم الهى اين خانوادهاند و ظاهرا براى تسليت خاطر مبارك پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آزار اهل نفاق باز خداوند اشارهاى بقصّه حضرت موسى فرموده كه به بنى اسرائيل گفت چرا اينقدر مرا اذيّت و آزار مينمائيد با آنكه ميدانيد من پيغمبر خدايم بسوى شما و احترام پيغمبر
جلد 5 صفحه 195
واجب و آزار او اقبح قبائح است و آزارهاى آنها در ضمن سور سابقه از قبيل تقاضاهاى بيجا و نسبتهاى ناروا و تخلّفات از فرامين و غيرها گذشت و انحراف از حقّ و اعراض از حقيقت بعد از وضوح آن موجب اعراض الهى است و منع الطاف خود از اعراض كنندگان و واگذاردن آنها را بحال خودشان و آن موجب انصراف قلب است از قبول حق و سقوط از قابليّت هدايت يا ابتلاء بشك و شبهه چنانچه قمّى ره فرموده و در هر حال هدايت الهيّه شامل حال متمرّدين از فرامين انبيا و آزار كنندگان ايشان نخواهد شد.
اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحِيمِ
سَبَّحَ لِلّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الأَرضِ وَ هُوَ العَزِيزُ الحَكِيمُ «1»