آیه 16 سوره حدید
<<15 | آیه 16 سوره حدید | 17>> | ||||||||||||||
|
محتویات
ترجمه های فارسی
آیا نوبت آن نرسید که گرویدگان (ظاهری از باطن به خدا بگروند و) دلهاشان به یاد خدا خاشع گردد و به آنچه از حق نازل شد بذل توجه کنند و مانند کسانی که پیش از این برایشان کتاب آسمانی آمد (یعنی یهود و نصاری) نباشند که دوره طولانی (زمان فترت) بر آنها گذشت و دلهاشان زنگ قساوت گرفت و بسیاری فاسق و نابکار شدند؟
ترجمه های انگلیسی(English translations)
معانی کلمات آیه
- يان: انى: نزديك شدن. رسيدن وقت چيزى.
- امد: مدت. زمان. (زمان محدود و مجهول الحد).[۱]
نزول
مقاتل و کلبى گویند: این آیه یک سال بعد از هجرت درباره منافقین نازل گردید زیرا آنها از سلمان فارسى سؤال کرده بودند که براى آنها از تورات و عجائبى که در آن کتاب موجود است، سخن بگوید.[۲]
گویند سپس آیات (الر، تلک آیات الکتاب (تا) لمن الغافلین، آیات 1 و 2 و 3 سوره یوسف) نازل گردید[۳] و نیز گویند فقط آیه 3 سوره یوسف نازل شد[۴] و به آنها خبر داد که قرآن داراى نیکوترین و بهترین قصص بوده و از تورات بهتر و نیکوتر است بنابراین تا بودن قرآن به غیر آن احتیاجى نخواهد بود سپس پس از چندى دوباره نزد سلمان فارسى آمده و سؤال گذشته خود را تکرار نمودند.
در این موقع آیه 23 سوره زمر «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ» نازل شد و به آنها فهمانید که نیکوتر سخن قرآن است که نازل گردیده است پس از چندى باز از سلمان درباره تورات و عجائب آن سؤال کردند سپس این آیة نازل شد.
ابن عباس گوید: این آیة درباره مؤمنین نازل شده است. ابن مسعود گوید: بین مسلمان شدن ما و نزول این آیه چهار سال طول کشید و خداوند ما را با نزول این آیه مورد عتاب و خطاب قرار داد و نیز بعد از نزول این آیه مؤمنین یکدیگر را از افعال خویش سرزنش مینمودند، ابن عباس گوید که سیزده سال بعد از نزول قرآن این آیه درباره عتاب و سرزنش به مؤمنین نازل شده است.
محمد بن کعب القرظى گوید: مسلمین در مکه در سختى بسر مى بردند پس از آن که مهاجرت کردند و به مدینه آمدند در رفاه و امنیت و فراوانى نعمت قرار گرفتند و رفاهیت مزبور سبب شد که مؤمنین در مدینه تغییر حالت بدهند و قساوت قلب در آنها ایجاد شود و واجب مینمود که ایمان و اخلاص و یقین آنها نسبت به پروردگار زیادتر گردد لذا این آیه بدین مناسبت نازل شد و نیز گویند این آیه را سلمان فارسى در جواب منافقین که از وى سؤال کرده بودند، تلاوت مینموده است و این روایت دلیل میشود که آیه مزبور قبلاً نازل شده بوده سپس سلمان به عنوان جواب به آن آیه استناد میکرده است.[۵]
احمد بن حسن میثمى از مردى از اصحاب امام صادق علیهالسلام روایت کند و گوید: از امام شنیدم که میفرمود: این قسمت از آیه «وَلایکونُوا کالَّذِینَ أُوتُواالْکتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیهِمُ الْأَمَدُ» مربوط به اهل زمان غیبت امام قائم علیهالسلام است و منظور از امد، مدت زمان غیبت است.[۶]
ابن بابویه بعد از دو واسطه از احمد بن حسن میثمى او از سماعة و دیگران و آنان از امام صادق علیهالسلام روایت کنند که فرمود: این قسمت از این آیه «وَلایکونُوا کالَّذِینَ أُوتُواالْکتابَ» درباره امام قائم علیهالسلام نازل شده است و نیز شیخ مفید به اسناد خویش از محمد بن همان او از مردى از اصحاب امام صادق علیهالسلام نقل نموده و گوید از امام شنیدم که مى فرمود: تأویل این قسمت از آیة «وَلا یکونُوا کالَّذِینَ أُوتُواالْکتابَ» براى زمان غیبت امام قائم علیهالسلام و روزهاى آن مى باشد و بر غیر آن اطلاق نمى گردد و مقصود از امد، همان امد و مدت غیبت است.[۷]
عبدالعزیز بن ابى رواد گوید: اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله زیاد به مزاح و شوخى و خنده مى پرداختند و این آیه بدان مناسبت نازل گردید[۸] چنان که مقاتل بن حیان نیز آن را روایت و نقل نموده است[۹] و نیز از سفیان ثورى و او از اعمش هم آن را روایت کرده است.[۱۰]
تفسیر آیه
تفسیر نور (محسن قرائتی)
أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ «16»
آيا براى كسانى كه ايمان آوردهاند، زمان آن نرسيده كه دلهايشان براى ياد خدا و آنچه از حق نازل شده، نرم و فروتن گردد و مانند كسانى نباشند كه پيش از اين، كتاب آسمانى به آنان داده شد، پس زمان طولانى بر آنان گذشت و دلهايشان سخت گرديد و بسيارشان فاسق گشتند؟
نکته ها
«يَأْنِ» از «آن»، به معناى مطلق زمان است.
در اين آيه، هم سبب خشوع مطرح شده كه ياد خداست، «تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ» و هم سبب سنگدلى كه دور شدن از كتاب خدا در دوره طولانى است. «فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ». در روايات نيز مىخوانيم: دوران غيبت حضرت مهدى عليه السلام به قدرى طولانى مىشود كه گروه گروه مردم دين خود را از دست مىدهند. «1»
در برخى از آيات قرآن، همانند آيه مورد بحث، خداوند از مؤمنان مىخواهد كه مانند برخى افراد و گروهها نباشند و در برخى آيات، سفارش نموده كه مانند اين الگوها باشيد. اكنون نظرى اجمالى به اين دو دسته آيات مىافكنيم:
الف) با راستگويان باشيد. «كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» «2»
با صالحان همراه شويد. «أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ»* «3»، «وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ» «4»
با نيكوكاران باشيد. «تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ» «5»
با صابران باشيد. «وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا» «6» چه بسا پيامبرى كه همراه او پيروان بسيارى جنگيدند و كشته
«1». تفسير نورالثقلين.
«2». توبه، 119.
«3». يوسف، 101.
«4». منافقون، 10.
«5». آلعمران، 193.
«6». آلعمران، 146.
جلد 9 - صفحه 470
شدند، در حالى كه در برابر سختىهايى كه در راه خدا به آنان مىرسيد، مقاومت كردند و هيچ سست نشده و تسليم نشدند.
با پيامبر و پيروان واقعى او باشد. «لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ» «1»، «قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ» «2»
از سپاسگزاران نعمتها باشيد. «كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ»* «3»
از اهل عبادت و بندگى باشيد. «كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ» «4»
عامل به دستورات پروردگار و خدايى باشيد. «كُونُوا رَبَّانِيِّينَ» «5»
از تسليمشدگان در برابر خدا باشيد. «وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ»* «6»
با اهل ايمان باشيد. «وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» «7»
برپادارنده قسط و عدل باشيد. «كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ» «8»
برپادارنده دستورات خدا باشيد. «كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ» «9»
يارىگر دين خدا باشيد. «كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ» «10»
ب) منافق صفت نباشيد. «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ» «11» و مانند آنان (منافقان) نباشيد كه گفتند شنيديم و در حقيقت نشنيدند.
رياكار نباشيد. «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ» «12» و مانند آنان
«1». احزاب، 21.
«2». ممتحنه، 4.
«3». اعراف، 144.
«4». حجر، 98.
«5». آلعمران، 79.
«6». نمل، 91.
«7». يونس، 104.
«8». نساء، 135.
«9». مائده، 8.
«10». صفّ، 14.
«11». انفال، 21.
«12». انفال، 47.
جلد 9 - صفحه 471
(منافقان) نباشيد كه به قصد ريا و تظاهر، خانه و كاشانه خود را رها كردند.
پيمان شكن نباشيد. «وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً» «1» و همانند زنى نباشيد كه پنبههايى كه رشته و تابيده، واتاباند و از هم باز نمود.
پيامبر را اذيّت و ناراحت نكنيد. «لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسى» «2» و مانند يهوديانى نباشيد كه پيامبرشان حضرت موسى را آزار و اذيّت مىكردند.
خدا را فراموش نكنيد. «لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ» «3» همانند كسانى كه خدا را به فراموشى سپردند، نباشيد كه عذاب خودفراموشى به دنبال دارد.
نا اميد نباشيد. «فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطِينَ» «4»، «لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ» «5»
ناسپاس و كافر نباشيد. «لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا» «6»
يار و مددكار مجرمان نباشيد. «فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ» «7»
شكاك و دو دل نباشيد. «فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ» «8»
با حق و حقيقت دشمنى نكنيد. «وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً» «9» به نفع خيانتكاران، با ديگران خصومت و دشمنى نكنيد.
از غافلان و نادانان نباشيد. «وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلِينَ» «10»، و «فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِينَ» «11»
آيات و نشانههاى الهى را دروغ نپنداريد. «وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ فَتَكُونَ مِنَ الْخاسِرِينَ» «12» واز كسانى كه آيات خدا را تكذيب كردند، نباشيد كه از زيانكاران خواهيد بود.
پشتيبان كافران و بىدينان نباشيد. «فَلا تَكُونَنَّ ظَهِيراً لِلْكافِرِينَ» «13»
در معامله، كم فروش و گران فروش نباشيد. «وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ» «14»
تفرقه و اختلاف نداشته باشيد. «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا» «15»
پیام ها
«1». نحل، 92.
«2». احزاب، 69.
«3». حشر، 19.
«4». حجر، 55.
«5». زمر، 53.
«6». آل عمران، 156.
«7». قصص، 17.
«8». آلعمران، 60.
«9». نساء، 105.
«10». اعراف، 205.
«11». انعام، 35.
«12». يونس، 95.
«13». قصص، 86.
«14». شعراء، 181.
«15». آلعمران، 105.
جلد 9 - صفحه 472
1- ايمان بدون خشوع قلب قابل توبيخ است. «أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ»
2- براى دعوت به خشوع، از اهرم ايمان استفاده كنيد. (شما كه ايمان داريد چرا خشوع نداريد؟) «أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ»
3- هدف از نزول آيات الهى، خشوع دلهاست. تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ ... وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِ
4- ذكر خدا و تلاوت آيات قرآنى، زمينهساز خشوع قلب است. «تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ»
5- ياد الطاف الهى و ياد عفو و قهر و سنّتهاى او، وسيلهى خشوع است. «أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ»
6- از تاريخ پيشينيان عبرت بگيريم. وَ لا يَكُونُوا كَالَّذِينَ ...
7- تداوم غفلت، سبب سنگدلى مىشود. «فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ»
8- سنّتهاى الهى براى همه امّتها يكسان است. وَ لا يَكُونُوا كَالَّذِينَ ... مِنْ قَبْلُ
9- از مهلت دادن الهى سوء استفاده نكنيم. «فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ»
10- سنگدلى، زمينه فسق و گناه است. «فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ»
11- ابزار هدايت به تنهايى كافى نيست، آمادگى روحى لازم است. أُوتُوا الْكِتابَ ... فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ ..
پانویس
- پرش به بالا ↑ تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج11، ص26
- پرش به بالا ↑ تفاسیر مجمع البیان از خاصه و کشف الاسرار از عامه.
- پرش به بالا ↑ تفسیر مجمع البیان.
- پرش به بالا ↑ تفسیر کشف الاسرار.
- پرش به بالا ↑ تفاسیر کشف الاسرار و مجمع البیان.
- پرش به بالا ↑ تفسیر محمد بن ابراهیم النعمانى از خاصه.
- پرش به بالا ↑ البرهان فی تفسیر القرآن از خاصه.
- پرش به بالا ↑ کتاب المصنف از ابن ابى شیبه از عامه.
- پرش به بالا ↑ تفسیر ابن ابى حاتم از عامه.
- پرش به بالا ↑ کتاب الزهد از ابن المبارک از عامه.
منابع
- تفسیر نور، محسن قرائتی، تهران:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم
- اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، تهران:انتشارات اسلام، 1378 ش، چاپ دوم
- تفسیر اثنی عشری، حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول
- تفسیر روان جاوید، محمد ثقفی تهرانی، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم
- برگزیده تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش
- تفسیر راهنما، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، قم:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش، چاپ پنجم
- محمدباقر محقق، نمونه بینات در شأن نزول آیات از نظر شیخ طوسی و سایر مفسرین خاصه و عامه.