شناسه ناقص است
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

محمدعلی شاه آبادی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز (مهدی موسوی صفحهٔ آیت الله محمدعلی شاه آبادی را به محمدعلی شاه آبادی منتقل کرد)
 
(۱۷ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
{{بخشی از یک کتاب}}
+
{{خوب}}
 +
'''«آیت‌الله میرزا محمدعلی شاه‌آبادی»''' (۱۲۹۲ـ۱۳۶۹ ق)، عارف و [[فقیه]] مجاهد [[شیعه]] در قرن ۱۴ قمری و از شاگردان [[میرزا ابوالحسن جلوه]] است. آیت‌الله شاه‌آبادی علاوه بر اینکه از روحانیون مبارز و مخالف با [[ظلم]] و حکومت استبدادی رضاخان بود، از اساتید بزرگ [[اخلاق]] و [[عرفان]] نیز بشمار می‌رفت و با تربیت شاگردان و تألیف کتب گرانبها خدمات شایانی به جهان اسلام کرد. مرحوم [[امام خمینى]] از شاگردان برجسته اوست.
 +
{{شناسنامه عالم
 +
||نام کامل = محمدعلی بیدآبادی اصفهانی
 +
||تصویر= [[پرونده:Shah abadi.jpg|۲۲۰px]]
 +
||زادروز = ۱۲۹۲ قمری
 +
|زادگاه = [[اصفهان]]
 +
|وفات = ۱۳۶۹ قمری
 +
|مدفن = شهر ری، حرم حضرت عبدالعظیم حسنی
 +
|اساتید =  [[میرزا ابوالحسن جلوه]]، [[آخوند خراسانی]]، [[میرزا محمدتقی شیرازی]]، [[شیخ الشریعه اصفهانی]]،...
 +
|شاگردان = [[امام خمینى]]، [[سید شهاب الدین مرعشی نجفی]]، [[میرزا هاشم آملی]]، [[شیخ محمدرضا طبسی]]،...
 +
|آثار =  [[شذرات المعارف (کتاب)|شذرات المعارف]]، منازل السالکین، رشحات البحار، حاشیه [[کفایة الاصول (کتاب)|کفایه الاصول]]، رساله‌ العقل و الجهل...
 +
}}
 +
==تحصیلات و استادان==
  
 +
میرزا محمدعلی شاه آبادی در سال ۱۲۹۲ قمری در [[اصفهان]] در بیت فقیه ربانی، آیت الله میرزا محمدجواد اصفهانی (بید آبادی) رحمه الله دیده به جهان گشود.
  
 +
محمدعلی، مقدمات علوم را نزد پدرش آیت الله میرزا محمدجواد بیدآبادی آموخت که خود از شاگردان [[صاحب جواهر]] بوده و از او اجازه [[اجتهاد]] و روایت داشته است. محمدعلی همچنین در کلاس درس برادر بزرگترش (شیخ احمد مجتهد) که یکی از اساتید معروف آن روز اصفهان بود حاضر شد. او چون به دهمین بهار عمر قدم نهاد در درس آیت الله [[سید محمدهاشم چهارسوقی|میرزا هاشم خوانساری]] (نویسنده کتاب مبانی الاصول) شرکت نمود و معلم درس [[ریاضی|ریاضیات]] وی نیز آقا میرزا عبدالرزاق سرتیپ بود.
  
 +
در سال ۱۳۰۴ ق. ناصرالدین شاه قاجار، آیت الله بیدآبادی را به همراه دو فرزندش محمدعلی و علی محمد به [[تهران]] تبعید کرد و محمدعلى در تهران در درس [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] آیت الله [[میرزا محمد حسن آشتیانی|میرزا حسن آشتیانی]] شرکت نمود. همچنین عشق به شناخت معارف الهى او را به درس [[فلسفه]] حکیم بزرگ [[میرزا ابوالحسن جلوه]] مشتاق ساخت. میرزا محمدعلی نخستین سال‌های بلوغ را پشت سر می ‎گذاشت که در کلاس درس [[عرفان]] نشست و آن گاه که وارد هیجدهمین سال عمر خود شد در سال ۱۳۱۰ ق، به درجه [[اجتهاد]] نایل آمد.
  
==ولادت==
+
وی حدود شانزده سال در تهران اقامت کرد و در این مدت علاوه بر تحصیل به تدریس نیز اشتغال داشت.<ref> استادزاده، حوزه علمیه شهید شاه‌آبادی، ص ۳۳-۳۵؛ مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره ۵، ص ۱۸۱.</ref>
  
ایشان در سال 1292 ق در اصفهان پا به عرصه‌ وجود نهادند پدرشان آیت الله میرزا محمدجواد بیدآبادی می باشد كه خود فقیهی وارسته بود.
+
در سال ۱۳۲۰ ق. میرزا محمدعلی به قصد عزیمت به [[نجف]] اشرف و حضور در درس آیت الله [[آخوند خراسانی|محمدکاظم خراسانی]] ابتدا راهی اصفهان شد و پس از دو سال اقامت در آن جا راهی نجف گردید. در این زمان میرزا محمدعلی با آن که خود مجتهد بود، با شور و شوقی وصف‌ناپذیر در درس آخوند خراسانی حاضر می ‎شد و برای استاد احترام فوق‌العاده ‎ای قائل بود و او را عقل مجسم می‎ شمرد.
  
==تحصیلات==
+
اقامت ایشان در نجف هفت سال طول کشید و طی آن توانست در دو دوره کامل درس خارج اصول آخوند شرکت کند که نتیجه آن یک دوره شرح بر کتاب [[کفایة الاصول (کتاب)|کفایة الاصول]] است که به قلم ایشان نگارش یافته است. همچنین ایشان در نجف در درس آیت الله [[شیخ الشریعه اصفهانی]] و آیت الله میرزا محمدحسن خلیلی شرکت می ‎جست.
  
محمدعلی، مقدمات علوم را نزد پدر آموخت و آن گاه در كلاس درس برادر بزرگترش (شیخ احمد مجتهد) كه یكی از اساتید معروف آن روز اصفهان بود حاضر شد و چون به دهمین بهار عمر قدم نهاد در درس آیت الله میرزا هاشم خوانساری (نویسنده كتاب مبانی الاصول) شركت نمود و معلم درس ریاضیات وی نیز آقا میرزا عبدالرزاق سرتیپ بود.
+
پس از رحلت آخوند خراسانی، جناب میرزا راهی [[سامرا]] شد تا از خرمن علوم آیت الله [[میرزا محمدتقی شیرازی]] خوشه‌چینی کند. ایشان پس از درس استاد، در جایگاه تدریس می ‎نشست و بسیاری از شاگردان در کلاس او شرکت می ‎کردند. در این میان، میرزای شیرازی خود نیز به آیت الله شاه‌آبادی توجه ویژه ‎ای داشت و به همین دلیل است که آیت الله شاه‌آبادی یکی از شش نفری است که از میرزای شیرازی گواهی [[اجتهاد]] دریافت کرده است. چنان که آیات عظام [[شیخ الشریعه اصفهانی]]، [[سید اسماعیل صدر]] و [[میرزا حسین خلیلی تهرانی|میرزا خلیل تهرانی]] هم به آیت الله شاه ‎آبادی گواهی اجتهاد داده بودند.<ref> استادزاده، ص ۳۶، مجله التوحید، شماره ۶۶، ص ۳۶-۱۳۰؛ مصاحبه مؤلف با آیت الله محمد شاه‌آبادی فرزند آیت الله العظمی شاه‌آبادی.</ref>
  
در سال 1304 ق ناصرالدین شاه قاجار، آیت الله بیدآبادی را به همراه دو فرزندش محمدعلی و علی محمد به ترهان تبعید كرد و محمد على در تهران در درس فقه و اصول آية الله ميرزا حسن آشتيانى - كه خود از شاگردان بزرگ آيت الله شيخ مرتضى انصارى بود - شركت نمود و فطرت توحيدى و عشق به شناخت معارف الهى او را به درس فلسفه حكيم بزرگ ميرزا ابوالحسن جلوه مشتاق ساخت .
+
==تدریس و شاگردان==
  
میرزا محمدعلی نخستین سال‌های بلوغ را پشت سر می‎گذاشت كه در كلاس درس [[عرفان]] نشست و آن گاه كه وارد هیجدهمین سال عمر خود شد در سال 1310 ق به درجه [[اجتهاد]] نایل آمد.
+
از مهم‎ترین اقدامهای فرهنگی آیت الله شاه آبادى، تدریس و بعد از آن تألیف است. وی در [[حوزه علمیه قم|حوزه علمیه قم]] روزی نه تا ده درس تدریس می‎ کرد و نکته جالب توجه این که هر یک از علما که در درسی از درس‌های ایشان شرکت می ‎کرد، استاد را در همان رشته خاص بسیار می ‎ستود؛ چنانکه امام که در درس‌های عرفان ایشان حاضر می‎ شد استادش را در عرفان فوق ‎العاده می ‎ستود و آیت الله [[میرزا هاشم آملی]] معتقد بود مهارت ایشان در [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]] بیش از [[فلسفه]] و [[عرفان]] است. آنچه ایشان تدریس می ‎نمود، عبارت بود از: فقه و اصول (دوره‌ سطح و خارج)، [[تفسیر]]، [[عرفان]]، [[فلسفه]]، [[منطق]] و... که دانش پژوهان بسیاری از آنها استفاده می‎ کردند.<ref> استادزاده، ص ۶۱-۶۳؛ مصاحبه با آیت الله محمد شاه‌آبادی.</ref> 
  
او در سال 1312 ق اولین و بهترین استاد خود یعنی پدر مهربانش را از دست داد ولی این حادثه تلخ نتوانست در روح او خللی ایجاد كند و به رغم مشكلات فراوان به تحصیل ادامه داد. وی حدود شانزده سال در تهران اقامت كرد و در این مدت علاوه بر تحصیل به تدریس اشتغال داشت.<ref> استادزاده، حوزه علمیه شهید شاه‌آبادی، ص 33-35؛ مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 181.</ref>
+
مرحوم شاه آبادى در سال ۱۳۴۷ هـ.ق به حوزه نو پاى [[قم]] آمد و به تربیت و تعلیم طلاب علوم دینى همت گماشت و شاگردان وارسته و مبرزى را تربیت کرد که هر کدامشان توانستند چون خورشید فروزانى جوامعى را از انوار خود روشن کنند.
  
==عزیمت به عراق==
+
برخی از شاگردان ایشان عبارتند از:
  
در سال 1320 ق. میرزا محمدعلی به قصد عزیمت به [[نجف]] اشرف و حضور در درس آیت الله العظمی محمدكاظم خراسانی (مشهور به آخوند خراسانی) ابتدا راهی اصفهان شد و پس از دو سال اقامت در آن جا راهی نجف گردید. در این سفر مادر و پدر همسرش نیز او را همراهی می‎كردند.
+
*[[امام خمینی|امام خمینى]]، برجسته ترین شخصیتى که از انوار علوم ربانى این عارف کامل اقتباس کرده و برکات انفاس قدسیه اش، توشه ها برگرفته، حضرت امام (ره) است که در حدود هفت سال در رشته [[عرفان]] و [[فلسفه]] از ایشان بهره گرفت.
 +
*[[سید شهاب الدین مرعشی نجفی]]،
 +
*[[میرزا هاشم آملی]]،
 +
*[[شیخ محمدرضا طبسی]]،
 +
*[[میرزا محمد ثقفی تهرانی|محمد ثقفی تهرانی]] (پدر همسر حضرت امام).
  
در این زمان میرزا محمدعلی با آن كه خود مجتهد بود با شور و شوقی وصف‌ناپذیر در درس آخوند خراسانی حاضر می‎شد. اقامت ایشان در نجف هفت سال طول كشید و طی آن توانست در دو دوره كامل درس خارج اصول آخوند شركت كند كه نتیجه آن یك دوره شرح بر كتاب كفایه الاصول است كه به قلم ایشان نگارش یافته است. همچنین ایشان در نجف در درس آیت الله شیخ فتح الله شریعت (شیخ الشریعه) و آیت الله میرزا محمدحسن خلیلی شركت می‎جست.
+
==آثار و تألیفات==
 +
[[پرونده:Rashahat.jpg|thumb|left|رشحات البحار، از آثار آیت‌الله شاه‌آبادی]]
  
پس از رحلت آخوند خراسانی - كه آقا میرزا محمدعلی برای ایشان احترام فوق‌العاده‎ای قائل بود و او را عقل مجسم می‎شمرد - جناب میرزا راهی [[سامرا]] شد تا از خرمن علوم آیت الله العظمی میرزا محمدتقی شیرازی خوشه‌چینی كند. ایشان پس از درس استاد، در جایگاه تدریس می‎نشست و بسیاری از شاگردان استاد در كلاس او شركت می‎كردند.
+
از شیخ عارف کامل کتاب‌های فراوانی برجا مانده که برخی از آنها چاپ شده و بعضی دیگر هنوز به چاپ نرسیده است. در این میان، بعضی از رساله‎ ها و کتاب‌های چاپ نشده ایشان، پس از رحلت استاد در اختیار [[امام خمینی]] قرار داشت که در سال ۱۳۴۳ ش. در حمله [[ساواک]] به کتابخانه و منزل حضرت امام در قم همراه آثاری از امام راحل ربوده شد.
  
در این میان میرزای شیرازی خود نیز به آیت الله شاه‌آبادی توجه ویژه‎ای داشت و به همین دلیل است كه آیت الله شاه‌آبادی یكی از شش نفری است كه از میرزای شیرازی گواهی [[اجتهاد]] دریافت كرده است. چنان كه آیات عظام شیخ الشریعه اصفهانی، سید اسماعیل صدر، شریانی، میرزا خلیل تهرانی هم به عارف كامل شاه‎آبادی گواهی اجتهاد داده بودند.<ref> استادزاده، ص 36، مجله التوحید، شماره 66، ص 36-130؛ مصاحبه مؤلف با آیت الله محمد شاه‌آبادی فرزند آیت الله العظمی شاه‌آبادی.</ref>
+
از جمله آثار آیت الله شاه‌آبادی بدین شرح است:
  
==بازگشت==
+
#[[شذرات المعارف (کتاب)|شذرات المعارف]]: نام دیگر این کتاب «حرام الاسلام» است و در [[ایران]] چند بار به چاپ رسیده است. این کتاب در دو جلد جیبی و درباره مطالب اخلاقی و مبارزه با تهاجم فرهنگی است.
 +
#رشحات البحار: به زبان عربی و شامل ۳ بخش است: الف: القرآن و العتره. ب: الایمان و الرجعه. ج: الانسان و الفطره.
 +
#مفتاح السعاده فی احکام العباده (توضیح المسائل).
 +
#حاشیه بر نجاة العباد: چنان که از نام آن برمی ‎آید شامل حاشیه ‎هایی است که ایشان بر کتاب «نجاة العباد» استاد بزرگ [[شیخ محمدحسن نجفی]] صاحب «[[جواهر الکلام (کتاب)|جواهر]]» نوشته است.
 +
#منازل السالکین: موضوع این کتاب [[اخلاق]] است که در هزار منزل تنظیم شده است.
 +
#حاشیه بر «[[کفایة الاصول (کتاب)|کفایة الاصول]]» آخوند خراسانی
 +
#حاشیه فصول الاصول
 +
#رساله‌ العقل و الجهل
 +
#تفسیری مشتمل بر [[توحید]]، [[اخلاق]] و [[سیر و سلوک|سیر و سلوک]]
 +
#چهار رساله درباره [[نبوت]] عامه و خاصه و تعدادی کتب و رساله دیگر.<ref> آیینه دانشوران، سید علیرضا ریحان یزدی، به کوشش باقری بیدهندی، ص ۱۸۵؛ مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره ۵، ص ۱۹۱-۱۹۲؛ استادزاده، ص ۷۳-۷۴.</ref>
  
آیت حق، شاه‎آبادی بعد از هشت سال اقامت در [[عراق]] به رغم میل باطنی خود و به خاطر درخواست مادرش - كه دوری از دیگر فرزندان كاسه صبرش را لبریز كرده بود - به طرف ایران حركت كرد و آن گاه كه علمای [[سامرا]] دریافتند كه ایشان در حال آماده‌سازی وسایل سفر برای حركت به طرف ایران است با اصرار زیاد از ایشان خواستند كه در سامرا بماند ولی ایشان رضایت مادر را كه رضایت خداوند در آن بود به تدریس و اقامت در سامرا ترجیح داده و به طرف اصفهان به راه افتاد.
+
==فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی==
 +
آیت الله شاه ‎آبادی بعد از هشت سال اقامت در [[عراق]] به رغم میل باطنی خود و به خاطر درخواست مادرش - که دوری از دیگر فرزندان کاسه صبرش را لبریز کرده بود - به طرف [[ایران]] حرکت کرد و آن گاه که علمای [[سامرا]] دریافتند که ایشان در حال آماده‌سازی وسایل سفر برای حرکت به طرف ایران است با اصرار زیاد از ایشان خواستند که در سامرا بماند، ولی ایشان رضایت مادر را که رضایت خداوند در آن بود به تدریس و اقامت در سامرا ترجیح داده و به طرف [[اصفهان]] به راه افتاد. چون مردم [[تهران]] از ورود آیت الله شاه‌آبادی به ایران مطلع شدند از ایشان خواستند که به تهران برود و وی پذیرفت و چون منزل ایشان در خیابان شاه‌آباد (جمهوری اسلامی کنونی) بود به آیت الله شاه‌آبادی معروف شد. ایشان نخست در منزل اقامه [[نماز جماعت|جماعت]] و سخنرانی می ‎نمود و بعد به سبب کمبود جا سنگر را به [[مسجد]] سراج الملک منتقل کرد. آن بزرگوار از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۷ ق. در تهران اقامت داشت.  
  
چون مردم تهران از ورود آیت الله شاه‌آبادی به ایران مطلع شدند از ایشان خواستند كه به تهران برود و وی پذیرفت و چون منزل ایشان در خیابان شاه‌آباد (جمهوری اسلامی كنونی) بود به آیت الله شاه‌آبادی معروف شد. ایشان نخست در منزل اقامه جماعت و سخنرانی می‎نمود و بعد به سبب كمبود جا سنگر را به مسجد سراج الملك منتقل كرد.
+
در آن زمان چون تازه رضاخان به قدرت رسیده بود، یکی از مهمترین اقدامات آیت الله شاه‌آبادی مبارزه با [[ظلم]] ستمشاهی وی بود، چنان که [[امام خمینی]] قدس سره می‎ فرماید: «مرحوم آیت الله شاه‌آبادی علاوه بر آن که یک [[فقیه]] و عارف کامل بودند، یک مبارز به تمام معنا هم بودند».<ref> امام در دیدار با خانواده شهید شاه‌آبادی - ۹/۲/۱۳۶۳.</ref>
  
آن بزرگوار از سال 1330 ق. تا 1347 ق. در تهران اقامت داشت. در آن زمان چون تازه رضاخان به قدرت رسیده بود یكی از مهمترین اقدامات آیت الله شاه‌آبادی مبارزه با ظلم ستم شاهی وی بود، چنان كه امام قدس سره می‎فرمایند: «مرحوم آیت الله شاه‌آبادی علاوه بر آن كه یك فقیه و عارف كامل بودند یك مبارز به تمام معنا هم بودند».<ref> امام در دیدار با خانواده شهید شاه‌آبادی - 9/2/1363.</ref>
+
در اوج خفقان رضاخانی، آیت الله شاه‌آبادی، از علمای تهران و دیگر شهرها خواست که در اعتراض به ستم‌های شاه در پناه [[حضرت عبدالعظیم حسنی]] در شهر ری گرد آمده، متحصن شوند. ولی علما نتوانستند ایشان را همراهی کنند و در حالی که تنها دو نفر ایشان را همراهی می‎ کردند دست از مبارزه خود برنداشت و چون [[ماه محرم]] بود همه روزه با سخنرانی‌های کوبنده فجایع رژیم را برای مردم بازگو می ‎نمود. آن بزرگوار حدود پانزده ماه به تحصن ادامه داد و آن گاه در سال ۱۳۴۷ ق. راهی شهر مقدس [[قم]] شد و به تعلیم و تربیت طلاب علوم دینی همت گمارد.<ref> مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره ۵، ص ۱۸۶-۱۸۷؛ استادزاده، ص ۴۱-۴۷؛ مصاحبه با آیت الله شاه‌آبادی.</ref>
  
در اوج خفقان رضاخانی، آیت الله شاه‌آبادی، از علمای تهران و دیگر شهرها خواست كه در اعتراض به ستم‌های شاه در پناه [[حضرت عبدالعظیم حسنی]] در شهر ری گرد آمده، متحصن شوند. ولی علما نتوانستند ایشان را همراهی كنند و در حالی كه تنها دو نفر ایشان را همراهی می‎كردند دست از مبارزه خود برنداشت و چون ماه [[محرم]] بود همه روزه با سخنرانی‌های كوبنده فجایع رژیم را برای مردم بازگو می‎نمود. آن بزرگوار حدود پانزده ماه به تحصن ادامه داد و آن گاه در سال 1347 ق. راهی شهر مقدس [[قم]] شد. و به تعلیم و تربیت طلاب علوم دینی همت گمارد.<ref> مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 186-187؛ استادزاده، ص 41-47؛ مصاحبه با آیت الله شاه‌آبادی.</ref>
+
در این زمان بود که [[امام خمینی]] رحمه الله نیز به زمره شاگردان ایشان پیوست. حضرت امام چگونگی آشنایی خود با آیت الله شاه‌آبادی را چنین توضیح می ‎دهد: «من پس از آن که توسط یکی از منسوبین مرحوم شاه‌‎آبادی با ایشان آشنا شدم، در [[مدرسه فیضیه]] ایشان را ملاقات کردم و یک مسأله [[عرفان|عرفانی]] از ایشان پرسیدم. شروع کردند به گفتن: فهمیدم اهل کار است. به دنبال ایشان آمدم و اصرار می‎ کردم که با ایشان یک درس داشته باشم و ایشان در ابتدا قبول نمی‎ کردند تا به گذر «عابدین» - یکی از محلات قم - رسیدیم و بالاخره ایشان که فکر می ‎کرد من [[فلسفه]] می‎ خواهم قبول کردند. ولی من به ایشان گفتم که فلسفه خوانده ‎ام و [[عرفان]] می‎ خواهم و ایشان دوباره بنا را گذاشتند بر قبول نکردن و من باز هم اصرار کردم، تا بالاخره ایشان قبول کردند و من حدود هفت سال نزد ایشان [[فصوص الحکم ابن عربی (کتاب)|فصوص]] و مفتاح الغیب خواندم».  
  
در این زمان بود که امام خمینی رحمه الله نیز بهخ زمره شاگردان ایشان پیوست. امام چگونگی آشنایی خود با آیت الله شاه‌آبادی را چنین توضیح می‎دهد: «من پس از آن كه توسط یكی از منسوبین مرحوم شاه‌‎آبادی با ایشان آشنا شدم، در [[مدرسه فیضیه]] ایشان را ملاقات كردم و یك مسأله عرفانی از ایشان پرسیدم. شروع كردند به گفتن: فهمیدم اهل كار است. به دنبال ایشان آمدم و اصرار می‎كردم كه با ایشان یك درس داشته باشم و ایشان در ابتدا قبول نمی‎كردند تا به گذر «عابدین» - یكی از محلات [[قم]] - رسیدیم و بالاخره ایشان كه فكر می‎كرد من [[فلسفه]] می‎خواهم قبول كردند. ولی من به ایشان گفتم كه فلسفه خوانده‎ام و [[عرفان]] می‎خواهم و ایشان دوباره بنا را گذاشتند بر قبول نكردن و من باز هم اصرار كردم، تا بالاخره ایشان قبول كردند و من حدود هفت سال نزد ایشان فصوص و مفتاح الغیب خواندم».
+
آیت الله شاه‌آبادی به امام علاقه زیادی داشت به گونه‎ ای که هرگاه می ‎خواست او را صدا کند بدون آوردن پسوند یا پیشوندی همان گونه که پدران فرزندان خود را صدا می‎ کنند می ‎فرمود: روح الله! البته علاقه امام هم به استادش بسیار زیاد بود تا آن جا که هرگاه از ایشان نامی به میان می ‎آورد می‎ فرمود: "روحی له الفداء"! این مطلب در کتاب‌های امام بخصوص در کتاب‌های عرفانی ایشان کاملاً مشهود است.<ref> استادزاده، ص ۴۸-۵۰؛ سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ج ۳، ص ۸۷-۸۸؛ آیت الله سبحانی در درس خارج اصول؛ مصاحبه با آیت الله محمد شاه‌آبادی.</ref> حضرت امام همچنین در حق استاد خود فرموده اند: من در طول عمرم روحى به لطافت و ظرافت آیت الله شاه آبادى ندیدم.
  
آیت الله شاه‌آبادی به امام علاقه زیادی داشت به گونه‎ای كه هرگاه می‎خواست او را صدا كند بدون آوردن پسوند یا پیشوندی همان گونه كه پدران فرزندان خود را صدا می‎كنند می‎فرمود: روح الله! آری، او امام را [[روح]] خدا می‎دانست. البته علاقه امام هم به استادش بسیار زیاد بود تا آن جا كه هرگاه از ایشان نامی به میان می‎آورد می‎فرمود: روحی له الفداء، جانم فدای او باد! این مطلب در كتاب‌های امام بخصوص در كتاب‌های عرفانی ایشان كاملاً مشهود است.<ref> استادزاده، ص 48-50؛ سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ج 3، ص 87-88؛ آیت الله سبحانی در درس خارج اصول؛ مصاحبه با آیت الله محمد شاه‌آبادی.</ref> یكی دیگر از افرادی كه در قم از خرمن علم آیت حق، شاه‌آبادی خوشه‎ها چید آیت الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی است.
+
آیت الله شاه‌آبادی هفت سال در قم اقامت گزید. زمانی نیز مردم تهران به قم آمده، از ایشان خواستند به تهران مراجعت کند و وی به رغم میل باطنی خود، در پی احساس وظیفه در سال ۱۳۵۴ ق. راهی تهران شد. ابتدا حدود دو سال در مسجد امین الدوله - واقع در بازار چهل تن - به امامت جماعت و ارشاد و هدایت پرداخت و آن گاه که یکی از شبستان های مسجد جامع - که قبل از آن تبدیل به انبار شده بود - آماده شد، [[نماز]] و سخنرانی را بدان جا منتقل نمود و از آن پس مسجد جامع سنگر مبارزه با رضاخان گردید.<ref> مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره ۵، ص ۱۸۷؛ استادزاده، ص ۵۶-۵۷.</ref>
  
آیت الله شاه‌آبادی هفت سال در [[قم]] اقامت گزید. زمانی نیز مردم تهران به قم آمده، از ایشان خواستند به تهران مراجعت كند و وی به رغم میل باطنی خود، در پی احساس وظیفه در سال 1354 ق. راهی تهران شد. ابتدا حدود دو سال در مسجد امین الدوله - واقع در بازار چهل تن - به امامت جماعت و ارشاد و هدایت پرداخت و آن گاه كه یكی از شبستان های مسجد جامع - كه قبل از آن تبدیل به انبار شده بود - آماده شد، [[نماز]] و سخنرانی را بدان جا منتقل نمود و از آن پس مسجد جامع سنگر مبارزه با رضاخان گردید.<ref> مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره ص 187؛ استادزاده، ص 56-57.</ref>
+
در موقعیتی که رضاخان تمام مساجد و منابر را تعطیل نموده بود، آیت الله شاه‌آبادی هیچ گاه نماز و سخنرانی‎ اش قطع نشد. زمانی هم که رضا قلدر پوشیدن لباس روحانیت را ممنوع کرده بود، او فرزندانش را به روحانی شدن و پوشیدن لباس مقدس روحانیت تشویق کرد و به برکت همین تلاش مخلصانه هفت تن از فرزندان ایشان روحانی شدند. مأموران رضاخان، برای آن که بتوانند صدای حق طلب آیت الله شاه‌آبادی را خاموش کنند، منبر او را از مسجد جامع دزدیدند، ولی از آن پس ایستاده سخنرانی می‎ کرد و می‎ گفت: «منبر سخن نمی‎ گوید اگر می‎ خواهید سخنرانی تعطیل شود، باید مرا ببرید و من هر روز قبل از [[اذان]] صبح تنهایی از منزل به طرف مسجد می‎ آیم، اگر عرضه دارید آن وقت بیایید و مرا دستگیر کنید!». بر پایه این گفتار شجاعانه روزی عده ‎ای روباه صفت برای دستگیری شیخ عارف به مسجد جامع حمله‌ور شدند و با بی‎شرمی تمام همچون لشکر یزید چکمه پوشان وارد مسجد شدند که ناگاه آیت حق نهیبی بر آن ها زد و همگی آنها پا به فرار گذاشتند و برای دستگیری ایشان در بیرون مسجد کمین کردند و آن گاه که آیت الله شاه‌آبادی از مسجد خارج شده فرمانده آنها رو به شیخ عارف کرد و گفت: «آقای شاه‌آبادی تو باید همراه ما بیایی کلانتری!» آیت الله شاه‌آبادی ایستاد و در حالی که ابروانش به هم گره خورده بود گفت: «برو به بزرگترت بگو بیاد!» و به راه خود ادامه داد.<ref> مصاحبه با آیت الله محمد شاه‌آبادی، مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره ۵، ص ۱۸۸، به نقل از شیخ نورالله شاه‌آبادی؛ استادزاده، ص ۵۷، به نقل از شهید شاه‌آبادی.</ref>
  
در موقعیتی كه رضاخان تمام مساجد و منابر را تعطیل نموده بود آیت الله شاه‌آبادی هیچ گاه نماز و سخنرانی‎اش قطع نشد. زمانی هم كه رضاقلدر پوشیدن لباس روحانیت را ممنوع كرده بود او فرزندانش را به روحانی شدن و پوشیدن لباس مقدس روحانیت تشویق كرد و به بركت همین تلاش مخلصانه هفت تن از فرزندان ایشان روحانی شدند.
+
از دیگر اقدامات فرهنگی و ابتکارات آیت الله شاه‌آبادی، برپایی جلسات سخنرانی خانگی - دور از چشم مأموران رژیم بود - که نقش مهمی در مبارزات و آگاهی سیاسی مردم ایفا می‎ کرد. شیخ عارف کامل از تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان نیز غافل نبود و در پی این مقصود منزل شخصی خود را به تدریس و تعلیم نونهالان اختصاص داده بود. او چند مرد صالح و مؤمن انتخاب کرد که به دانش ‎آموزان درس بدهند و خود نیز بر کار مدرسه نظارت داشت و هفته ‎ای یک بار سخنرانی برای دانش ‎آموزان و اولیای آنها، آنها را در حفظ شعایر [[اسلام]] راهنمایی می‎ کرد.
  
مأموران رضاخان، برای آن كه بتوانند صدای حق طلب آیت الله شاه‌آبادی را خاموش كنند، منبر او را از مسجد جامع دزدیدند ولی از آن پس ایستاده سخنرانی می‎كرد و می‎گفت: «منبر سخن نمی‎گوید اگر می‎خواهید سخنرانی تعطیل شود، باید مرا ببرید و من هر روز قبل از [[اذان]] صبح تنهایی از منزل به طرف مسجد می‎آیم، اگر عرضه دارید آن وقت بیایید و مرا دستگیر كنید!».
+
همچنین از ویژگى هاى ایشان این بود که با این مقام والاى علمى، اصرار داشت براى عموم مردم صحبت کرده و معارف الهى را به آنان تعلیم و تفهیم کند و گاهى که به ایشان عرض مى شد این مطلب را معلوم نیست غیر اهل علم بفهمند و درک کنند، جواب مى دادند بگذارید این مطالب به گوش همین ها هم بخورد.
 
 
بر پایه این گفتار شجاعانه روزی عده‎ای روباه صفت برای دستگیری شیخ عارف به مسجد جامع حمله‌ور شدند و با بی‎شرمی تمام همچون لشكر یزید چكمه پوشان وارد مسجد شدند كه ناگاه آیت حق نهیبی بر آن ها زد و همگی آن ها پا به فرار گذاشتند و برای دستگیری ایشان در بیرون مسجد كمین كردند و آن گاه كه آیت الله شاه‌آبادی از مسجد خارج شده فرمانده آن ها رو به شیخ عارف كرد و گفت: «آقای شاه‌آبادی! آقای شاه‌آبادی! تو باید همراه ما بیایی كلانتری!» آیت الله شاه‌آبادی ایستاد و در حالی كه ابروانش به هم گره خورده بود گفت: «برو به بزرگترت بگو بیاد!» و به راه خود ادامه داد.<ref> مصاحبه با آیت الله محمد شاه‌آبادی، مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 188، به نقل از شیخ نورالله شاه‌آبادی؛ استادزاده، ص 57، به نقل از شهید شاه‌آبادی.</ref>
 
 
 
از دیگر اقدامات فرهنگی و ابتكارات آیت الله شاه‌آبادی برپایی جلسات سخنرانی خانگی - دور از چشم مأموران رژیم بود - كه نقش مهمی در مبارزات و آگاهی سیاسی مردم ایفا می‎كرد. شیخ عارف كامل از تعلیم و تربیت كودكان و نوجوانان نیز غافل نبود و در پی این مقصود منزل شخصی خود را به تدریس و تعلیم نونهالان اختصاص داده بود. او چند مرد صالح و مؤمن انتخاب كرد كه به دانش‎آموزان درس بدهند و خود نیز بر كار مدرسه نظارت داشت و هفته‎ای یك بار سخنرانی برای دانش‎آموزان و اولیای آن ها، آن ها را در حفظ شعایر اسلام راهنمایی می‎كرد.
 
 
 
==تدریس==
 
 
 
مهم‎ترین اقدام فرهنگی ایشان تدریس و بعد از آن تألیف است. وی در [[حوزه علمیه]] قم روزی نه تا ده درس تدریس می‎كرد و نكته جالب توجه این كه هر یك از علما كه در درسی از درس‌های ایشان شركت می‎كرد، استاد را در همان رشته خاص بسیار می‎ستود؛ چنانكه امام كه در درس‌های عرفان ایشان حاضر می‎شد استادش را در عرفان فوق‎العاده می‎ستود و آیت الله میرزا هاشم آملی معتقد بود مهارت ایشان در [[فقه]] و [[اصول]] بیش از [[فلسفه]] و [[عرفان]] است. آن چه ایشان تدریس می‎نمود عبارت بود از:
 
 
 
# [[فقه]] و [[اصول]] (دوره‌ سطح و خارج)
 
# [[تفسیر]]
 
# [[عرفان]]
 
# [[فلسفه]] و [[منطق]] و... كه دانش پژوهان بسیاری از آن ها استفاده می‎كردند.<ref> استادزاده، ص 61-63؛ مصاحبه با آیت الله محمد شاه‌آبادی.</ref>
 
 
 
در ذیل نام چند تن از آنان را یادآور می‎شویم:
 
 
 
# حضرت [[امام خمینی]]
 
# آیت الله حاج شهاب الدین مرعشی نجفی
 
# آیت الله حاج میرزا هاشم آملی
 
# آیت الله شیخ محمدرضا طبسی نجفی
 
# آیت الله حاج محمد ثقفی تهرانی (پدر همسر حضرت امام) و...
 
 
 
==آثار==
 
 
 
از شیخ عارف كامل كتاب‌های فراوانی برجا مانده كه برخی از آن ها چاپ شده و بعضی دیگر هنوز به چاپ نرسیده است. در این میان، بعضی از رساله‎ها و كتاب‌های چاپ نشده ایشان، پس از رحلت استاد در اختیار حضرت امام قرار داشت كه در سال 1343 ش. در حمله ساواك به كتابخانه و منزل امام در [[قم]] همراه آثاری از امام راحل ربوده شد.
 
 
 
اینك مروری بر آثار آیت الله شاه‌آبادی:
 
 
 
# شذرات المعارف نام دیگر این كتاب حرام الاسلام است و در ایران چند بار به چاپ رسیده است. این كتاب در دو جلد جبیبی و دوباره مطالب اخلاقی و مبارزه با تهاجم فرهنگی است.
 
# رشحات البحار. عربی و شامل 3 بخش است: الف: القرآن والعتره. ب: الایمان والرجعه. ج: الانسان والفطره.
 
# مفتاح السعاده فی [[احكام]] العباده (توضیح المسائل).
 
# حاشیه نجاه العباد: چنان كه از نام آن برمی‎آید شامل حاشیه‎هایی است كه ایشان بر كتاب نجاه العباد استاد بزرگ شیخ محمدحسن صاحب جواهر نوشته است.
 
# منازل السالكین: موضوع این كتاب اخلاق است كه در هزار منزل تنظیم شده است.
 
# حاشیه كفایه الاصول آخوند خراسانی
 
# حاشیه فصول الاصول
 
# رساله‌العقل والجهل
 
# تفسیری مشتمل بر [[توحید]]، [[اخلاق]] و [[سیر و سلوك]]
 
# چهار رساله درباره [[نبوت]] عامه و خاصه و تعدادی كتب و رساله دیگر.<ref> آیینه دانشوران، سید علیرضا ریحان یزدی، به كوشش باقری بیدهندی، ص 185؛ مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره 5، ص 191-192؛ استادزاده، ص 73-74.</ref>
 
  
 
==وفات==
 
==وفات==
  
و سرانجام در ساعت 2 بعد از ظهر روز پنجشنبه سوم آذر 1328 ش. (سوم [[صفر]] 1369 ق) پس از هفتاد و هفت سال عمر پربركت روح او به ملكوت اعلی پرواز كرد. جنازه پاك او را تشییع هزاران نفر از مردم مؤمن به [[حضرت عبدالعظیم حسنی]] منتقل و در مقبره شیخ ابوالفتح رازی (مفسر بزرگ) مدفون گشت.
+
مرحوم آیت الله شاه آبادی، سرانجام در روز پنجشنبه سوم آذر ۱۳۲۸ شمسی (سوم [[صفر]] ۱۳۶۹ ق) پس از هفتاد و هفت سال عمر پربرکت، دار فانی را وداع گفت. پیکر پاک او به حرم [[حضرت عبدالعظیم حسنی]]، [[تشییع جنازه|تشییع]] شد و در مقبره شیخ [[ابوالفتوح رازی]] (مفسر بزرگ) مدفون گشت.
 
 
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references/>
+
<references />
 
 
 
==منابع==
 
==منابع==
تلخيص از مجموعه گلشن ابرار، جلد 2، زندگی نامه "مرحوم شاه آبادی" از محمدعلي محمدي
 
  
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]
+
*[[گلشن ابرار (کتاب)|گلشن ابرار]]، جلد ۲، زندگی نامه "مرحوم شاه آبادی" از محمدعلی محمدی.
 +
*"اسوه‌های اخلاق (آیت‌اللّه محمدعلی شاه آبادی)"، سید حسین نقیبی، گنجینه، اردیبهشت ۱۳۸۴، شماره ۵۱.
 +
*"آیت‌الله شاه‌آبادی بزرگ"، [http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=آیت‌الله+شاه‌آبادی+بزرگ&SSOReturnPage=Check&Rand= دانشنامه رشد].
 +
{{سنجش کیفی
 +
|سنجش=شده
 +
|شناسه= متوسط
 +
|عنوان بندی مناسب= خوب
 +
|کفایت منابع و پی نوشت ها= خوب
 +
|رعایت سطح مخاطب عام= خوب
 +
|رعایت ادبیات دانشنامه ای= خوب
 +
|جامعیت= خوب
 +
|رعایت اختصار= خوب
 +
|سیر منطقی= خوب
 +
|کیفیت پژوهش= خوب
 +
|رده=دارد
 +
}}
 +
==آرشیو عکس و تصویر==
 +
<gallery mode="packed" heights="170">
 +
پرونده:محمدعلی (2).jpg| محمدعلی شاه‌آبادی اصفهانی
 +
پرونده:محمدعلی (1).jpg| محمدعلی شاه‌آبادی اصفهانی
 +
پرونده:محمدعلی (3).jpg| قبر محمدعلی شاه‌آبادی در حرم حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام
 +
</gallery>
 +
[[رده:علمای قرن چهاردهم|شاه آبادی،محمدعلی]]
 +
[[رده:علماء شیعه]]
 +
[[رده:عارفان]]
 +
[[رده:مجتهدین]]
 +
[[رده:فقیهان]]
 +
[[رده: مبارزان علیه پهلوی]]
 +
[[رده: مدفونین در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۳ ژوئن ۲۰۲۳، ساعت ۱۰:۰۱

«آیت‌الله میرزا محمدعلی شاه‌آبادی» (۱۲۹۲ـ۱۳۶۹ ق)، عارف و فقیه مجاهد شیعه در قرن ۱۴ قمری و از شاگردان میرزا ابوالحسن جلوه است. آیت‌الله شاه‌آبادی علاوه بر اینکه از روحانیون مبارز و مخالف با ظلم و حکومت استبدادی رضاخان بود، از اساتید بزرگ اخلاق و عرفان نیز بشمار می‌رفت و با تربیت شاگردان و تألیف کتب گرانبها خدمات شایانی به جهان اسلام کرد. مرحوم امام خمینى از شاگردان برجسته اوست.

۲۲۰px
نام کامل محمدعلی بیدآبادی اصفهانی
زادروز ۱۲۹۲ قمری
زادگاه اصفهان
وفات ۱۳۶۹ قمری
مدفن شهر ری، حرم حضرت عبدالعظیم حسنی

Line.png

اساتید

میرزا ابوالحسن جلوه، آخوند خراسانی، میرزا محمدتقی شیرازی، شیخ الشریعه اصفهانی،...

شاگردان

امام خمینى، سید شهاب الدین مرعشی نجفی، میرزا هاشم آملی، شیخ محمدرضا طبسی،...

آثار

شذرات المعارف، منازل السالکین، رشحات البحار، حاشیه کفایه الاصول، رساله‌ العقل و الجهل...

تحصیلات و استادان

میرزا محمدعلی شاه آبادی در سال ۱۲۹۲ قمری در اصفهان در بیت فقیه ربانی، آیت الله میرزا محمدجواد اصفهانی (بید آبادی) رحمه الله دیده به جهان گشود.

محمدعلی، مقدمات علوم را نزد پدرش آیت الله میرزا محمدجواد بیدآبادی آموخت که خود از شاگردان صاحب جواهر بوده و از او اجازه اجتهاد و روایت داشته است. محمدعلی همچنین در کلاس درس برادر بزرگترش (شیخ احمد مجتهد) که یکی از اساتید معروف آن روز اصفهان بود حاضر شد. او چون به دهمین بهار عمر قدم نهاد در درس آیت الله میرزا هاشم خوانساری (نویسنده کتاب مبانی الاصول) شرکت نمود و معلم درس ریاضیات وی نیز آقا میرزا عبدالرزاق سرتیپ بود.

در سال ۱۳۰۴ ق. ناصرالدین شاه قاجار، آیت الله بیدآبادی را به همراه دو فرزندش محمدعلی و علی محمد به تهران تبعید کرد و محمدعلى در تهران در درس فقه و اصول آیت الله میرزا حسن آشتیانی شرکت نمود. همچنین عشق به شناخت معارف الهى او را به درس فلسفه حکیم بزرگ میرزا ابوالحسن جلوه مشتاق ساخت. میرزا محمدعلی نخستین سال‌های بلوغ را پشت سر می ‎گذاشت که در کلاس درس عرفان نشست و آن گاه که وارد هیجدهمین سال عمر خود شد در سال ۱۳۱۰ ق، به درجه اجتهاد نایل آمد.

وی حدود شانزده سال در تهران اقامت کرد و در این مدت علاوه بر تحصیل به تدریس نیز اشتغال داشت.[۱]

در سال ۱۳۲۰ ق. میرزا محمدعلی به قصد عزیمت به نجف اشرف و حضور در درس آیت الله محمدکاظم خراسانی ابتدا راهی اصفهان شد و پس از دو سال اقامت در آن جا راهی نجف گردید. در این زمان میرزا محمدعلی با آن که خود مجتهد بود، با شور و شوقی وصف‌ناپذیر در درس آخوند خراسانی حاضر می ‎شد و برای استاد احترام فوق‌العاده ‎ای قائل بود و او را عقل مجسم می‎ شمرد.

اقامت ایشان در نجف هفت سال طول کشید و طی آن توانست در دو دوره کامل درس خارج اصول آخوند شرکت کند که نتیجه آن یک دوره شرح بر کتاب کفایة الاصول است که به قلم ایشان نگارش یافته است. همچنین ایشان در نجف در درس آیت الله شیخ الشریعه اصفهانی و آیت الله میرزا محمدحسن خلیلی شرکت می ‎جست.

پس از رحلت آخوند خراسانی، جناب میرزا راهی سامرا شد تا از خرمن علوم آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی خوشه‌چینی کند. ایشان پس از درس استاد، در جایگاه تدریس می ‎نشست و بسیاری از شاگردان در کلاس او شرکت می ‎کردند. در این میان، میرزای شیرازی خود نیز به آیت الله شاه‌آبادی توجه ویژه ‎ای داشت و به همین دلیل است که آیت الله شاه‌آبادی یکی از شش نفری است که از میرزای شیرازی گواهی اجتهاد دریافت کرده است. چنان که آیات عظام شیخ الشریعه اصفهانی، سید اسماعیل صدر و میرزا خلیل تهرانی هم به آیت الله شاه ‎آبادی گواهی اجتهاد داده بودند.[۲]

تدریس و شاگردان

از مهم‎ترین اقدامهای فرهنگی آیت الله شاه آبادى، تدریس و بعد از آن تألیف است. وی در حوزه علمیه قم روزی نه تا ده درس تدریس می‎ کرد و نکته جالب توجه این که هر یک از علما که در درسی از درس‌های ایشان شرکت می ‎کرد، استاد را در همان رشته خاص بسیار می ‎ستود؛ چنانکه امام که در درس‌های عرفان ایشان حاضر می‎ شد استادش را در عرفان فوق ‎العاده می ‎ستود و آیت الله میرزا هاشم آملی معتقد بود مهارت ایشان در فقه و اصول بیش از فلسفه و عرفان است. آنچه ایشان تدریس می ‎نمود، عبارت بود از: فقه و اصول (دوره‌ سطح و خارج)، تفسیر، عرفان، فلسفه، منطق و... که دانش پژوهان بسیاری از آنها استفاده می‎ کردند.[۳]

مرحوم شاه آبادى در سال ۱۳۴۷ هـ.ق به حوزه نو پاى قم آمد و به تربیت و تعلیم طلاب علوم دینى همت گماشت و شاگردان وارسته و مبرزى را تربیت کرد که هر کدامشان توانستند چون خورشید فروزانى جوامعى را از انوار خود روشن کنند.

برخی از شاگردان ایشان عبارتند از:

آثار و تألیفات

رشحات البحار، از آثار آیت‌الله شاه‌آبادی

از شیخ عارف کامل کتاب‌های فراوانی برجا مانده که برخی از آنها چاپ شده و بعضی دیگر هنوز به چاپ نرسیده است. در این میان، بعضی از رساله‎ ها و کتاب‌های چاپ نشده ایشان، پس از رحلت استاد در اختیار امام خمینی قرار داشت که در سال ۱۳۴۳ ش. در حمله ساواک به کتابخانه و منزل حضرت امام در قم همراه آثاری از امام راحل ربوده شد.

از جمله آثار آیت الله شاه‌آبادی بدین شرح است:

  1. شذرات المعارف: نام دیگر این کتاب «حرام الاسلام» است و در ایران چند بار به چاپ رسیده است. این کتاب در دو جلد جیبی و درباره مطالب اخلاقی و مبارزه با تهاجم فرهنگی است.
  2. رشحات البحار: به زبان عربی و شامل ۳ بخش است: الف: القرآن و العتره. ب: الایمان و الرجعه. ج: الانسان و الفطره.
  3. مفتاح السعاده فی احکام العباده (توضیح المسائل).
  4. حاشیه بر نجاة العباد: چنان که از نام آن برمی ‎آید شامل حاشیه ‎هایی است که ایشان بر کتاب «نجاة العباد» استاد بزرگ شیخ محمدحسن نجفی صاحب «جواهر» نوشته است.
  5. منازل السالکین: موضوع این کتاب اخلاق است که در هزار منزل تنظیم شده است.
  6. حاشیه بر «کفایة الاصول» آخوند خراسانی
  7. حاشیه فصول الاصول
  8. رساله‌ العقل و الجهل
  9. تفسیری مشتمل بر توحید، اخلاق و سیر و سلوک
  10. چهار رساله درباره نبوت عامه و خاصه و تعدادی کتب و رساله دیگر.[۴]

فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی

آیت الله شاه ‎آبادی بعد از هشت سال اقامت در عراق به رغم میل باطنی خود و به خاطر درخواست مادرش - که دوری از دیگر فرزندان کاسه صبرش را لبریز کرده بود - به طرف ایران حرکت کرد و آن گاه که علمای سامرا دریافتند که ایشان در حال آماده‌سازی وسایل سفر برای حرکت به طرف ایران است با اصرار زیاد از ایشان خواستند که در سامرا بماند، ولی ایشان رضایت مادر را که رضایت خداوند در آن بود به تدریس و اقامت در سامرا ترجیح داده و به طرف اصفهان به راه افتاد. چون مردم تهران از ورود آیت الله شاه‌آبادی به ایران مطلع شدند از ایشان خواستند که به تهران برود و وی پذیرفت و چون منزل ایشان در خیابان شاه‌آباد (جمهوری اسلامی کنونی) بود به آیت الله شاه‌آبادی معروف شد. ایشان نخست در منزل اقامه جماعت و سخنرانی می ‎نمود و بعد به سبب کمبود جا سنگر را به مسجد سراج الملک منتقل کرد. آن بزرگوار از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۷ ق. در تهران اقامت داشت.

در آن زمان چون تازه رضاخان به قدرت رسیده بود، یکی از مهمترین اقدامات آیت الله شاه‌آبادی مبارزه با ظلم ستمشاهی وی بود، چنان که امام خمینی قدس سره می‎ فرماید: «مرحوم آیت الله شاه‌آبادی علاوه بر آن که یک فقیه و عارف کامل بودند، یک مبارز به تمام معنا هم بودند».[۵]

در اوج خفقان رضاخانی، آیت الله شاه‌آبادی، از علمای تهران و دیگر شهرها خواست که در اعتراض به ستم‌های شاه در پناه حضرت عبدالعظیم حسنی در شهر ری گرد آمده، متحصن شوند. ولی علما نتوانستند ایشان را همراهی کنند و در حالی که تنها دو نفر ایشان را همراهی می‎ کردند دست از مبارزه خود برنداشت و چون ماه محرم بود همه روزه با سخنرانی‌های کوبنده فجایع رژیم را برای مردم بازگو می ‎نمود. آن بزرگوار حدود پانزده ماه به تحصن ادامه داد و آن گاه در سال ۱۳۴۷ ق. راهی شهر مقدس قم شد و به تعلیم و تربیت طلاب علوم دینی همت گمارد.[۶]

در این زمان بود که امام خمینی رحمه الله نیز به زمره شاگردان ایشان پیوست. حضرت امام چگونگی آشنایی خود با آیت الله شاه‌آبادی را چنین توضیح می ‎دهد: «من پس از آن که توسط یکی از منسوبین مرحوم شاه‌‎آبادی با ایشان آشنا شدم، در مدرسه فیضیه ایشان را ملاقات کردم و یک مسأله عرفانی از ایشان پرسیدم. شروع کردند به گفتن: فهمیدم اهل کار است. به دنبال ایشان آمدم و اصرار می‎ کردم که با ایشان یک درس داشته باشم و ایشان در ابتدا قبول نمی‎ کردند تا به گذر «عابدین» - یکی از محلات قم - رسیدیم و بالاخره ایشان که فکر می ‎کرد من فلسفه می‎ خواهم قبول کردند. ولی من به ایشان گفتم که فلسفه خوانده ‎ام و عرفان می‎ خواهم و ایشان دوباره بنا را گذاشتند بر قبول نکردن و من باز هم اصرار کردم، تا بالاخره ایشان قبول کردند و من حدود هفت سال نزد ایشان فصوص و مفتاح الغیب خواندم».

آیت الله شاه‌آبادی به امام علاقه زیادی داشت به گونه‎ ای که هرگاه می ‎خواست او را صدا کند بدون آوردن پسوند یا پیشوندی همان گونه که پدران فرزندان خود را صدا می‎ کنند می ‎فرمود: روح الله! البته علاقه امام هم به استادش بسیار زیاد بود تا آن جا که هرگاه از ایشان نامی به میان می ‎آورد می‎ فرمود: "روحی له الفداء"! این مطلب در کتاب‌های امام بخصوص در کتاب‌های عرفانی ایشان کاملاً مشهود است.[۷] حضرت امام همچنین در حق استاد خود فرموده اند: من در طول عمرم روحى به لطافت و ظرافت آیت الله شاه آبادى ندیدم.

آیت الله شاه‌آبادی هفت سال در قم اقامت گزید. زمانی نیز مردم تهران به قم آمده، از ایشان خواستند به تهران مراجعت کند و وی به رغم میل باطنی خود، در پی احساس وظیفه در سال ۱۳۵۴ ق. راهی تهران شد. ابتدا حدود دو سال در مسجد امین الدوله - واقع در بازار چهل تن - به امامت جماعت و ارشاد و هدایت پرداخت و آن گاه که یکی از شبستان های مسجد جامع - که قبل از آن تبدیل به انبار شده بود - آماده شد، نماز و سخنرانی را بدان جا منتقل نمود و از آن پس مسجد جامع سنگر مبارزه با رضاخان گردید.[۸]

در موقعیتی که رضاخان تمام مساجد و منابر را تعطیل نموده بود، آیت الله شاه‌آبادی هیچ گاه نماز و سخنرانی‎ اش قطع نشد. زمانی هم که رضا قلدر پوشیدن لباس روحانیت را ممنوع کرده بود، او فرزندانش را به روحانی شدن و پوشیدن لباس مقدس روحانیت تشویق کرد و به برکت همین تلاش مخلصانه هفت تن از فرزندان ایشان روحانی شدند. مأموران رضاخان، برای آن که بتوانند صدای حق طلب آیت الله شاه‌آبادی را خاموش کنند، منبر او را از مسجد جامع دزدیدند، ولی از آن پس ایستاده سخنرانی می‎ کرد و می‎ گفت: «منبر سخن نمی‎ گوید اگر می‎ خواهید سخنرانی تعطیل شود، باید مرا ببرید و من هر روز قبل از اذان صبح تنهایی از منزل به طرف مسجد می‎ آیم، اگر عرضه دارید آن وقت بیایید و مرا دستگیر کنید!». بر پایه این گفتار شجاعانه روزی عده ‎ای روباه صفت برای دستگیری شیخ عارف به مسجد جامع حمله‌ور شدند و با بی‎شرمی تمام همچون لشکر یزید چکمه پوشان وارد مسجد شدند که ناگاه آیت حق نهیبی بر آن ها زد و همگی آنها پا به فرار گذاشتند و برای دستگیری ایشان در بیرون مسجد کمین کردند و آن گاه که آیت الله شاه‌آبادی از مسجد خارج شده فرمانده آنها رو به شیخ عارف کرد و گفت: «آقای شاه‌آبادی تو باید همراه ما بیایی کلانتری!» آیت الله شاه‌آبادی ایستاد و در حالی که ابروانش به هم گره خورده بود گفت: «برو به بزرگترت بگو بیاد!» و به راه خود ادامه داد.[۹]

از دیگر اقدامات فرهنگی و ابتکارات آیت الله شاه‌آبادی، برپایی جلسات سخنرانی خانگی - دور از چشم مأموران رژیم بود - که نقش مهمی در مبارزات و آگاهی سیاسی مردم ایفا می‎ کرد. شیخ عارف کامل از تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان نیز غافل نبود و در پی این مقصود منزل شخصی خود را به تدریس و تعلیم نونهالان اختصاص داده بود. او چند مرد صالح و مؤمن انتخاب کرد که به دانش ‎آموزان درس بدهند و خود نیز بر کار مدرسه نظارت داشت و هفته ‎ای یک بار سخنرانی برای دانش ‎آموزان و اولیای آنها، آنها را در حفظ شعایر اسلام راهنمایی می‎ کرد.

همچنین از ویژگى هاى ایشان این بود که با این مقام والاى علمى، اصرار داشت براى عموم مردم صحبت کرده و معارف الهى را به آنان تعلیم و تفهیم کند و گاهى که به ایشان عرض مى شد این مطلب را معلوم نیست غیر اهل علم بفهمند و درک کنند، جواب مى دادند بگذارید این مطالب به گوش همین ها هم بخورد.

وفات

مرحوم آیت الله شاه آبادی، سرانجام در روز پنجشنبه سوم آذر ۱۳۲۸ شمسی (سوم صفر ۱۳۶۹ ق) پس از هفتاد و هفت سال عمر پربرکت، دار فانی را وداع گفت. پیکر پاک او به حرم حضرت عبدالعظیم حسنی، تشییع شد و در مقبره شیخ ابوالفتوح رازی (مفسر بزرگ) مدفون گشت.

پانویس

  1. استادزاده، حوزه علمیه شهید شاه‌آبادی، ص ۳۳-۳۵؛ مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره ۵، ص ۱۸۱.
  2. استادزاده، ص ۳۶، مجله التوحید، شماره ۶۶، ص ۳۶-۱۳۰؛ مصاحبه مؤلف با آیت الله محمد شاه‌آبادی فرزند آیت الله العظمی شاه‌آبادی.
  3. استادزاده، ص ۶۱-۶۳؛ مصاحبه با آیت الله محمد شاه‌آبادی.
  4. آیینه دانشوران، سید علیرضا ریحان یزدی، به کوشش باقری بیدهندی، ص ۱۸۵؛ مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره ۵، ص ۱۹۱-۱۹۲؛ استادزاده، ص ۷۳-۷۴.
  5. امام در دیدار با خانواده شهید شاه‌آبادی - ۹/۲/۱۳۶۳.
  6. مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره ۵، ص ۱۸۶-۱۸۷؛ استادزاده، ص ۴۱-۴۷؛ مصاحبه با آیت الله شاه‌آبادی.
  7. استادزاده، ص ۴۸-۵۰؛ سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ج ۳، ص ۸۷-۸۸؛ آیت الله سبحانی در درس خارج اصول؛ مصاحبه با آیت الله محمد شاه‌آبادی.
  8. مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره ۵، ص ۱۸۷؛ استادزاده، ص ۵۶-۵۷.
  9. مصاحبه با آیت الله محمد شاه‌آبادی، مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره ۵، ص ۱۸۸، به نقل از شیخ نورالله شاه‌آبادی؛ استادزاده، ص ۵۷، به نقل از شهید شاه‌آبادی.

منابع

  • گلشن ابرار، جلد ۲، زندگی نامه "مرحوم شاه آبادی" از محمدعلی محمدی.
  • "اسوه‌های اخلاق (آیت‌اللّه محمدعلی شاه آبادی)"، سید حسین نقیبی، گنجینه، اردیبهشت ۱۳۸۴، شماره ۵۱.
  • "آیت‌الله شاه‌آبادی بزرگ"، دانشنامه رشد.


آرشیو عکس و تصویر