سید مرتضی مرتضوی لنگرودی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(ویرایش)
سطر ۱: سطر ۱:
==ولادت و خاندان ==
+
'''آیت الله سید مرتضی مرتضوی لنگرودی''' (۱۳۸۳-۱۳۰۶ ق)، عالم مجاهد [[شیعه]] و از شاگردان [[میرزا محمدحسین نائینی|میرزای نائینی]] بود. آیت الله لنگرودی در ابتدا به حمایت از انقلاب [[مشروطیت]] و مخالفت با استبداد پرداخت؛ اما با آگاه شدن از انحراف مشروطه، از آن کناره گرفت. وی همچنین با شروع نهضت اسلامی به رهبری [[امام خمینی]]، از موافقان و حامیان اصلی قیام به شمار می رفت.
سيد مرتضي لنگرودي فرزند سيد حسين، در سال 1306 قمری در لنگرود استان گيلان متولد شد. سادات ساكن در ناحيه قاضي محله، حسيني هستند و نسب آنان از طريق [[امام سجاد]] عليه السلام به [[امام حسین علیه السلام|حضرت ابا عبدالله]] عليه السلام مي رسد.  
+
{{شناسنامه عالم
 +
||نام کامل = سید مرتضی مرتضوی لنگرودی
 +
||تصویر= [[پرونده:مرتضی لنگرودی.jpg|۲۳۰px]]
 +
||زادروز =  ۱۳۰۶ قمری
 +
|زادگاه = لنگرود، گیلان
 +
|وفات =  ۱۳۸۳ قمری
 +
|مدفن = [[قم]]، [[حرم حضرت معصومه علیها السلام|حرم حضرت معصومه]]
 +
|اساتید =  [[میرزا محمدحسین نائینی|میرزای نائینی]]، [[سید ابوالحسن اصفهانی|سید ابوالحسن اصفهانی]]، [[آقا ضیاءالدین عراقی|آقا ضیاءالدین عراقی]]،...
 +
|شاگردان = [[شیخ علیرضا ممجد لنگرودی]]، سید محمدحسین لنگرودی، سید محمدحسن لنگرودی، شیخ محمّد‌علی طالقانی،...
 +
|آثار = کتاب الصلوة، کتاب الطهارة، رساله‌ای در مبحث اجتهاد، رساله‌ای در مبحث تقلید، حاشیه بر [[مکاسب (کتاب)|مکاسب]]،...
 +
}}
  
سيد مرتضي در كودكي، در مدت شش ماه، تلاوت [[قرآن]] را فراگرفت و همزمان با آن در مكتب‌خانه‌هاي مرسوم آن زمان با مقدمات زبان و ادبيات فارسي آشنا گرديد.
+
==ولادت و خاندان==
 +
سید مرتضی لنگرودی فرزند سید حسین، در سال ۱۳۰۶ قمری در لنگرود استان گیلان متولد شد. [[سادات]] ساکن در ناحیه قاضی محله، حسینی هستند و نسب آنان از طریق [[امام سجاد]] علیه السلام به [[امام حسین علیه السلام|حضرت ابا عبدالله]] علیه السلام می رسد.  
  
== تحصیلات و استادان ==
+
سید مرتضی در کودکی، در مدت شش ماه، تلاوت [[قرآن]] را فراگرفت و همزمان با آن در مکتب‌خانه‌های مرسوم آن زمان با مقدمات زبان و ادبیات فارسی آشنا گردید.
سيد مرتضي مرتضوی در چهارده سالگي، وارد مدرسه جامع لنگرود شد؛ از برنامه‌هاي جالب آن زمان در [[حوزه علميه|حوزه‌هاي علميه]] لنگرود، لاهيجان، آستانه اشرفيه و... اين بود كه به هنگام تعطيلات و در اوقات فراغت، طلبه‌ها از شهري به شهر ديگر مي‌رفته و با طلاب آن ديار به بحث و مناظره علمي مي‌پرداخته‌اند. سيد مرتضي كه از نظر هوش و توانايي ذهني و قوه حافظه در بين همگنان خويش بي‌نظير بود، با قدرت بيان و تسلط بر مباحث مطرح شده، غالباً در اين مسافرت‌ها و مجالست‌ها بر حريف خويش غالب مي‌آمد. حتي گاهي موفقيت‌هاي علمي وي، شگفتي اساتيد را برمي‌انگيخت و مواردي پيش مي‌آمد كه او در ضمن بحث‌ها بر مدرسين خويش پيشي مي‌گرفت. خودش به فرزندانش گفته بود: هر كتابي را كه از استاد مي‌آموختم، بلافاصله آن را تدريس مي‌كردم. گاهي در حالي كه اواخر كتاب را فرامي‌گرفتم، ابتداي آن را درس مي‌دادم.<ref> مصاحبه با حضرت آيت الله حاج سيد محمدحسن مرتضوي لنگرودي، مجله حوزه، ش 55، ص 28 و 29.</ref>
 
  
سيد مرتضي پس از آموختن مقدمات علوم حوزوي در نزد اساتيد مدرسه علميه لنگرود، در سال 1323 يا 1322 ق. براي ادامه تحصيل به رشت رفت. در اين حوزه، او محضر روحاني مبارز و مجتهد پرآوازه، آيت الله سيد عبدالوهاب صالح ضياء بري (1294-1357 ق) را درك كرد و [[معالم الدین و ملاذ المجتهدین (کتاب)|معالم]] را نزد او آموخت. يادآور مي شود اين عالم فرزانه، جزو جوانترين مجتهدان گيلاني بود كه در سن 28 سالگي به مقام [[اجتهاد]] دست يافت. وي از شاگردان مشهور مرحوم آخوند خراساني بود. در اجازه اجتهاد مرحوم آخوند براي وي، مطالبي آمده كه براي كمتر كسي گفته شده است. چنين اجازه‌اي مقامات علمي و تقواي وي را مورد تأييد قرار مي‌دهد.<ref> نام‌ها و نامدارهاي گيلان، جهانگير سرتيپ پدر، ص 298 و 299؛ تاريخ معاصر ايران، كتاب نهم، ص 283.</ref>
+
==تحصیلات و استادان==
 +
سید مرتضی مرتضوی در چهارده سالگی، وارد مدرسه جامع لنگرود شد؛ از برنامه‌های جالب آن زمان در [[حوزه علمیه|حوزه‌های علمیه]] لنگرود، لاهیجان، آستانه اشرفیه و... این بود که به هنگام تعطیلات و در اوقات فراغت، طلبه‌ها از شهری به شهر دیگر می‌رفته و با طلاب آن دیار به بحث و مناظره علمی می‌پرداخته‌اند. سید مرتضی که از نظر هوش و توانایی ذهنی و قوه حافظه در بین همگنان خویش بی‌نظیر بود، با قدرت بیان و تسلط بر مباحث مطرح شده، غالباً در این مسافرت‌ها و مجالست‌ها بر حریف خویش غالب می‌آمد. حتی گاهی موفقیت‌های علمی وی، شگفتی اساتید را برمی‌انگیخت و مواردی پیش می‌آمد که او در ضمن بحث‌ها بر مدرسین خویش پیشی می‌گرفت. خودش به فرزندانش گفته بود: هر کتابی را که از استاد می‌آموختم، بلافاصله آن را تدریس می‌کردم. گاهی در حالی که اواخر کتاب را فرامی‌گرفتم، ابتدای آن را درس می‌دادم.
  
سيد مرتضي در [[حوزه علميه]] رشت، معطول را نزد آقا شيخ محمد صيقلاني و آقا شيخ محمد زرگر ياد گرفت. در همان اوان جواني، اين طلبه مشتاقِ معارفِ [[قرآن]] و [[عترت]]، به قزوين رفت و در حوزه اين شهر [[شرح لمعه]]، مقداري از [[قوانین الاصول (کتاب)|قوانين]]، الهيات و شرح [[تجرید الاعتقاد (کتاب)|تجريد]] را از محضر مرحوم حاج ملا علي طارمي و شيخ يونس نامي فراگرفت و بدين گونه سطوح اوليه دروس حوزوي را تكميل نمود و راهي [[تهران]] شد.
+
سید مرتضی پس از آموختن مقدمات علوم حوزوی در نزد اساتید مدرسه علمیه لنگرود، در سال ۱۳۲۳ یا ۱۳۲۲ ق. برای ادامه تحصیل به رشت رفت. در این حوزه، او محضر روحانی مبارز و مجتهد پرآوازه، آیت الله سید عبدالوهاب صالح ضیاء بری (۱۲۹۴-۱۳۵۷ ق) را درک کرد و [[معالم الدین و ملاذ المجتهدین (کتاب)|معالم]] را نزد او آموخت. یادآور می شود این عالم فرزانه، جزو جوانترین مجتهدان گیلانی بود که در سن ۲۸ سالگی به مقام [[اجتهاد]] دست یافت. وی از شاگردان مشهور مرحوم آخوند خراسانی بود. در اجازه اجتهاد مرحوم آخوند برای وی، مطالبی آمده که برای کمتر کسی گفته شده است. چنین اجازه‌ای مقامات علمی و تقوای وی را مورد تأیید قرار می‌دهد.
  
در آن زمان حوزه تهران، مجمع فقيهان بزرگ، حكيمان و عارفان مشهور بود. در اين حوزه سيد مرتضي سطوح عالي دانش ديني را نزد حضرات آيات: آقا سيد محمدرضا افجه‌اي، آقا شيخ محمدرضا نوري، [[شیخ عبدالنبی نوری|شيخ عبدالنبي نوري]] و آقا سيد محمد تنكابني تكميل كرد و در [[حكمت]] و [[فلسفه]] و معارف عرفاني محضر بزرگاني چون: حاج شيخ علي نوري، آقا ميرزا هاشم اشكوري، آقا ميرزا حسن كرمانشاهي و آقا ميرزا محمود قمي را درك كرد.<ref> زندگينامه رجال و مشاهير ايران، حسن مرسلوند، ج 5، ص 359.</ref>
+
سید مرتضی در [[حوزه علمیه]] رشت، مطول را نزد آقا شیخ محمد صیقلانی و آقا شیخ محمد زرگر یاد گرفت. در همان اوان جوانی، این طلبه مشتاق معارف [[قرآن]] و [[عترت]]، به قزوین رفت و در حوزه این شهر [[شرح لمعه]]، مقداری از [[قوانین الاصول (کتاب)|قوانین]]، [[الهیات شفا|الهیات]] و شرح [[تجرید الاعتقاد (کتاب)|تجرید]] را از محضر مرحوم حاج ملا علی طارمی و شیخ یونس نامی فراگرفت و بدین گونه سطوح اولیه دروس حوزوی را تکمیل نمود و راهی [[تهران]] شد.
  
تا سال 1335 ق. كه در تهران اقامت داشت، بيشتر ايام به آموختن فلسفه و [[عرفان]] مشغول بوده است؛ با اين كه به مباحث [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، گرايش بيشتري داشته است.  
+
در آن زمان حوزه تهران، مجمع فقیهان بزرگ، حکیمان و عارفان مشهور بود. در این حوزه سید مرتضی سطوح عالی دانش دینی را نزد حضرات آیات: آقا سید محمدرضا افجه‌ای، آقا شیخ محمدرضا نوری، [[شیخ عبدالنبی نوری|شیخ عبدالنبی نوری]] و آقا سید محمد تنکابنی تکمیل کرد و در [[حکمت]] و [[فلسفه]] و معارف عرفانی محضر بزرگانی چون: حاج شیخ علی نوری، آقا میرزا هاشم اشکوری، آقا میرزا حسن کرمانشاهی و آقا میرزا محمود قمی را درک کرد.  
  
آیت الله مرتضوی با كوله‌باري از [[معرفت]] در عرصه فقه و حكمت و عرفان، حوزه تهران را ترك نمود و براي كمك به پدرش در امر كشاورزي، به گيلان بازگشت و تا سال 1338 ق. در آن ناحيه ماندگار شد. البته در اين مدت از درس و بحث غافل نبود و با دوست ديرينه خود آقاي طلوعي اشكوري به مباحثات علمي مشغول بود و از محضر عالم جليل القدر آقا شيخ علي اكبر فتيدهي بهره برد.<ref> مجله حوزه، ش 55، ص 30.</ref>
+
تا سال ۱۳۳۵ ق. که در تهران اقامت داشت، بیشتر ایام به آموختن فلسفه و [[عرفان]] مشغول بوده است؛ با این که به مباحث [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، گرایش بیشتری داشته است.  
  
سيد مرتضي در سال 1338 ق. وطن را به قصد اقامت در [[عتبات عالیات|عتبات]] [[عراق]] ترك نمود و به [[نجف]] اشرف رفت. وي براي انتخاب استاد، ابتدا در درس هاي علما حضور مي‌يافت؛ تا آن كه شيوه تدريس آيت الله [[میرزا محمدحسین نائینی|میرزای نائيني]] را پسنديد. او به درس اين محقق، علاقه زائدالوصفي نشان داد و به قدري تحت تأثير انديشه‌هاي اين بزرگمرد عرصه فقاهت قرار گرفت كه غالباً حاضر نبود سخن مخالف مباني ايشان را بشنود. دليل ترجيح اين استاد بر ديگران، اين بود كه محقق نائيني بر آراء و انديشه‌هاي فقهي و اصولي [[شیخ مرتضی انصاری]] احاطه كاملي داشت. ديگر جاذبه‌هاي درس نائيني براي وي آن بود كه ايشان به صورت دسته‌بندي و با بياني روان، مطالب را بيان مي كرد و به دليل برخورداري از حافظه‌اي قوي، تدريس او، متنوع و با حواشي بسيار همراه بود؛ به عبارت ديگر، مطالب را با شاخ و برگ، مقدمات و مؤخرات بسيار بيان مي كرد، كه اين ويژگي، به درس او شيريني، تنوع و جاذبه‌اي ويژه مي‌بخشيد.
+
آیت الله مرتضوی با کوله‌باری از [[معرفت]] در عرصه فقه و حکمت و عرفان، حوزه تهران را ترک نمود و برای کمک به پدرش در امر کشاورزی، به گیلان بازگشت و تا سال ۱۳۳۸ ق. در آن ناحیه ماندگار شد. البته در این مدت از درس و بحث غافل نبود و با دوست دیرینه خود آقای طلوعی اشکوری به مباحثات علمی مشغول بود و از محضر عالم جلیل القدر آقا شیخ علی اکبر فتیدهی بهره برد.
  
سيد مرتضي بيش از يك دوره اصول مرحوم نائيني را به تفصيل و با نظم و ترتيب خاصي به نگارش درآورد و از بحث [[فقه]] ايشان هم مباحثي چون: قضا، معاملات، طهارت و صلاة را تقرير كرد. شايسته است نوشته‌هاي ايشان به زيور طبع آراسته شود و در دسترس مشتاقان فقه و اصول قرار گيرد؛ زيرا اين نوشته‌ها تقريرات درس استادي است كه در دانش‌هاي گوناگون، مانند: ادبيات فارسي و عربي، [[فلسفه]]، [[اصول]]، [[كلام]] و فقه تبحر داشت.
+
سید مرتضی در سال ۱۳۳۸ ق. وطن را به قصد اقامت در [[عتبات عالیات|عتبات]] [[عراق]] ترک نمود و به [[نجف]] اشرف رفت. وی برای انتخاب استاد، ابتدا در درس های علما حضور می‌یافت؛ تا آن که شیوه تدریس آیت الله [[میرزا محمدحسین نائینی|میرزای نائینی]] را پسندید. او به درس این محقق، علاقه زائدالوصفی نشان داد و به قدری تحت تأثیر اندیشه‌های این بزرگمرد عرصه فقاهت قرار گرفت که غالباً حاضر نبود سخن مخالف مبانی ایشان را بشنود. دلیل ترجیح این استاد بر دیگران، این بود که محقق نائینی بر آراء و اندیشه‌های فقهی و اصولی [[شیخ مرتضی انصاری]] احاطه کاملی داشت. دیگر جاذبه‌های درس نائینی برای وی آن بود که ایشان به صورت دسته‌بندی و با بیانی روان، مطالب را بیان می کرد و به دلیل برخورداری از حافظه‌ای قوی، تدریس او، متنوع و با حواشی بسیار همراه بود؛ به عبارت دیگر، مطالب را با شاخ و برگ، مقدمات و مؤخرات بسیار بیان می کرد، که این ویژگی، به درس او شیرینی، تنوع و جاذبه‌ای ویژه می‌بخشید.
  
آيت الله سيد مرتضي مرتضوي لنگرودي هميشه از محقق نائيني به بزرگي ياد مي‌كرد و مقام علمي او را مي‌ستود و مي‌گفت: خيلي به شاگردان خود توجه داشت، هر كس را به ميزان توانايي علمي‌اش تكريم مي‌نمود؛ حتي در جلسه درس او، عده‌اي از خواص ايشان جايگاه ويژه‌اي داشتند كه افراد ديگر نمي‌توانستند آن را اشغال كنند. با آن كه به دلايلي، وجوه كمي به دستش مي رسيد، همان را صرف طلاب مي‌كرد.
+
سید مرتضی بیش از یک دوره اصول مرحوم نائینی را به تفصیل و با نظم و ترتیب خاصی به نگارش درآورد و از بحث [[فقه]] ایشان هم مباحثی چون: قضا، معاملات، طهارت و صلاة را تقریر کرد. شایسته است نوشته‌های ایشان به زیور طبع آراسته شود و در دسترس مشتاقان فقه و اصول قرار گیرد؛ زیرا این نوشته‌ها تقریرات درس استادی است که در دانش‌های گوناگون، مانند: ادبیات فارسی و عربی، [[فلسفه]]، [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، [[کلام]] و فقه تبحر داشت.
  
آيت الله مرتضوي لنگرودي هنگام بازگشت به [[ایران|ايران]] به محضر استادش مي‌رود و او اجازه كم‌نظيري براي شاگردش مرقوم مي‌فرمايد كه در اوراق ايشان موجود است.<ref> مجله حوزه، ش 55، ص 38.</ref>
+
آیت الله سید مرتضی مرتضوی لنگرودی همیشه از محقق نائینی به بزرگی یاد می‌کرد و مقام علمی او را می‌ستود و می‌گفت: خیلی به شاگردان خود توجه داشت، هر کس را به میزان توانایی علمی‌اش تکریم می‌نمود؛ حتی در جلسه درس او، عده‌ای از خواص ایشان جایگاه ویژه‌ای داشتند که افراد دیگر نمی‌توانستند آن را اشغال کنند. با آن که به دلایلی، وجوه کمی به دستش می رسید، همان را صرف طلاب می‌کرد.
  
برخی اساتيد ديگر ایشان در نجف عبارتند از:
+
آیت الله مرتضوی لنگرودی هنگام بازگشت به [[ایران|ایران]] به محضر استادش می‌رود و او اجازه کم‌نظیری برای شاگردش مرقوم می‌فرماید که در اوراق ایشان موجود است.
  
1. آيت الله [[سید ابوالحسن اصفهانی|سيد ابوالحسن اصفهاني]]: آيت الله اصفهاني به خوبي به استعداد آيت الله لنگرودي پي برده بود و به وي توجه زيادي داشت. آيت الله لنگرودي نقل كرده است كه هنگام بازگشت به ايران، مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني فرمود: «امثال شما نبايد حوزه را ترك كنند».
+
برخی اساتید دیگر ایشان در نجف عبارتند از:
  
2. آيت الله [[آقا ضیاءالدین عراقی|آقا ضياءالدين عراقي]]: وي به [[علم اصول]] طراوت بخشيد و با نوآوري‌هاي دقيق خويش اين دانش را بر تارك دروس حوزوي درخشان نگاه داشت.<ref> شمس الفقهاء، داوود يغمي اراكي، ص 112.</ref> آيت الله لنگرودي به هنگام مهاجرت علماي [[نجف]] به ايران (به دليل اعتراض آنان به تبعيد آيت الله خالقي از سوي حكومت عراق)، در درس مرحوم محقق عراقي حضوري فعال داشت.
+
۱. آیت الله [[سید ابوالحسن اصفهانی|سید ابوالحسن اصفهانی]]: آیت الله اصفهانی به خوبی به استعداد آیت الله لنگرودی پی برده بود و به وی توجه زیادی داشت. آیت الله لنگرودی نقل کرده است که هنگام بازگشت به ایران، مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی فرمود: «امثال شما نباید حوزه را ترک کنند».  
  
3. آيت الله [[محمدجواد بلاغی|شيخ محمدجواد بلاغي]]: آيت الله لنگرودي از پرتو اين خورشيد فقاهت نيز نور گرفت و به ويژه در درس [[علم کلام|كلام]] و [[تفسیر قرآن|تفسير]]، كه رشته‌هاي تخصصي آيت الله بلاغي بودند، حاضر مي شد.<ref> علامه بلاغي، روايت رويش، علي عليزاده، ص 43.</ref>
+
۲. آیت الله [[آقا ضیاءالدین عراقی|آقا ضیاءالدین عراقی]]: وی به [[علم اصول]] طراوت بخشید و با نوآوری‌های دقیق خویش این دانش را بر تارک دروس حوزوی درخشان نگاه داشت. آیت الله لنگرودی به هنگام مهاجرت علمای [[نجف]] به ایران (به دلیل اعتراض آنان به تبعید آیت الله خالقی از سوی حکومت عراق)، در درس مرحوم محقق عراقی حضوری فعال داشت.
==تدریس ==
 
  
سابقه تدريس اين مجتهد پرآوازه به دوران نوجواني و جواني بازمي‌گردد؛ زماني كه مشغول فراگيري مقدمات و مرحله نخست سطح حوزه بود. ايشان، در حوزه [[تهران]] ضمن فراگيري [[حكمت]]، [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، در مدرسه صدر براي جمع كثيري از طلاب جوان [[شرح لمعه]] و هدايه ميبدي را تدريس مي‌كرد.<ref> همان، ص 29.</ref>
+
۳. آیت الله [[محمدجواد بلاغی|شیخ محمدجواد بلاغی]]: آیت الله لنگرودی از پرتو این خورشید فقاهت نیز نور گرفت و به ویژه در درس [[علم کلام|کلام]] و [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، که رشته‌های تخصصی آیت الله بلاغی بودند، حاضر می شد.
 +
==تدریس و شاگردان==
  
پس از فتح قله‌هاي فقاهت نزد دانشوران حوزه [[نجف]] و كسب توانمندي‌هاي علمي و فوق‌العاده، به سال 1342 ق. به [[ایران|ايران]] بازگشت. در اين زمان، اشتهار علمي وي به مرتبه‌اي رسيد كه شرح حال نگاران او را يكي از آيات و مدرسين بزرگ در قرن اخير معرفي كرده و در وصفش نوشته‌اند: او فقيهي محقق، مجتهدي اصولي، مفسري [[محدث]] و مدقق بود. در مدت اقامت در ايران، به تدريس و فيض رساندن مشغول بود؛ اما دو سال بعد، يعني در سال 1344 ق. به نجف اشرف مراجعت نمود و در توقف ده ساله خود در اين شهر مقدس، به تدريس علوم حوزوي و تربيت شاگردان فاضل اهتمام داشت.
+
سابقه تدریس این مجتهد پرآوازه به دوران نوجوانی و جوانی بازمی‌گردد؛ زمانی که مشغول فراگیری مقدمات و مرحله نخست سطح حوزه بود. ایشان، در حوزه [[تهران]] ضمن فراگیری [[حکمت]]، [[فقه]] و [[اصول فقه‌‌‌‌|اصول]]، در مدرسه صدر برای جمع کثیری از طلاب جوان [[شرح لمعه]] و هدایه میبدی را تدریس می‌کرد.
  
يكي از تلاش هاي [[آیت الله بروجردی|آيت الله بروجردي]] براي احياي [[حوزه علميه قم]]، دعوت از علماي بلاد ديگر بود. او به كساني كه قادر بودند در حوزه [[قم]] منشأ اثر باشند، بها مي‌داد و از اين جهت از آيت الله سيد مرتضي مرتضوي لنگرودي معروف به «حاجي مجتهد» دعوت كرد كه به قم بيايد تا در ارتقاي سطح علمي فضلاي اين شهر مقدس سهيم باشد. مرحوم آيت الله لنگرودي با قبول دعوت آيت الله بروجردي، به قم مهاجرت نمود؛ هر چند علماي [[عراق]] ابتدا به هجرت او رضايت نمي دادند. به هر حال، او در قم نيز به عنوان استادي برجسته، به تدريس اشتغال داشت.  
+
پس از فتح قله‌های فقاهت نزد دانشوران حوزه [[نجف]] و کسب توانمندی‌های علمی و فوق‌العاده، به سال ۱۳۴۲ ق. به [[ایران|ایران]] بازگشت. در این زمان، اشتهار علمی وی به مرتبه‌ای رسید که شرح حال نگاران او را یکی از آیات و مدرسین بزرگ در قرن اخیر معرفی کرده و در وصفش نوشته‌اند: او فقیهی محقق، مجتهدی اصولی، مفسری [[محدث]] و مدقق بود. در مدت اقامت در ایران، به تدریس و فیض رساندن مشغول بود؛ اما دو سال بعد، یعنی در سال ۱۳۴۴ ق. به نجف اشرف مراجعت نمود و در توقف ده ساله خود در این شهر مقدس، به تدریس علوم حوزوی و تربیت شاگردان فاضل اهتمام داشت.
  
روش تدريس آيت الله لنگرودي اين گونه بود كه پيش از تدريس، ابتدا مطالب را به صورت مستدل و دسته‌بندي شده مي‌نوشت و در واقع براي هر جلسه‌اي از تدريس، برنامه‌ريزي آموزشي حساب شده‌اي داشت تا با پرهيز از پراكنده گويي، مباحث اصلي را تفهيم كند. مدت اقامت آيت الله لنگرودي در شهر مقدس قم، سيزده ماه طول كشيد. او در سال 1355 ق. بار ديگر به [[نجف]] اشرف مشرف گرديد و تا سال 1361 ق. در حوزه‌هاي اين شهر به تدريس فقه و اصول در عالي ترين سطح (خارج) مشغول بود، اما در اين سال به دليل بيماري و نيز مشكلات خانوادگي، به ايران بازگشت و در تهران اقامت نمود.
+
یکی از تلاش های [[آیت الله بروجردی|آیت الله بروجردی]] برای احیای [[حوزه علمیه قم]]، دعوت از علمای بلاد دیگر بود. او به کسانی که قادر بودند در حوزه [[قم]] منشأ اثر باشند، بها می‌داد و از این جهت از آیت الله سید مرتضی مرتضوی لنگرودی معروف به «حاجی مجتهد» دعوت کرد که به قم بیاید تا در ارتقای سطح علمی فضلای این شهر مقدس سهیم باشد. مرحوم آیت الله لنگرودی با قبول دعوت آیت الله بروجردی، به قم مهاجرت نمود؛ هر چند علمای [[عراق]] ابتدا به هجرت او رضایت نمی دادند. به هر حال، او در قم نیز به عنوان استادی برجسته، به تدریس اشتغال داشت.  
  
در اين زمان آيت الله عليرضا ممجد - كه از جانب همسر آيت الله لنگرودي با ايشان نسبت داشت - در مسجد عشقعلي در درس خارج فقه و اصول اين استاد نامدار حضور مي يافت و از آن بهره مي‌گرفت.<ref> همان، ش 87، ص 28 و 29.</ref>
+
روش تدریس آیت الله لنگرودی این گونه بود که پیش از تدریس، ابتدا مطالب را به صورت مستدل و دسته‌بندی شده می‌نوشت و در واقع برای هر جلسه‌ای از تدریس، برنامه‌ریزی آموزشی حساب شده‌ای داشت تا با پرهیز از پراکنده گویی، مباحث اصلی را تفهیم کند. مدت اقامت آیت الله لنگرودی در شهر مقدس قم، سیزده ماه طول کشید. او در سال ۱۳۵۵ ق. بار دیگر به [[نجف]] اشرف مشرف گردید و تا سال ۱۳۶۱ ق. در حوزه‌های این شهر به تدریس فقه و اصول در عالی ترین سطح (خارج) مشغول بود، اما در این سال به دلیل بیماری و نیز مشکلات خانوادگی، به ایران بازگشت و در تهران اقامت نمود.
  
==تلاش‌هاي آموزشي، فرهنگي و تبليغي==
+
آیت الله [[شیخ علیرضا ممجد لنگرودی|شیخ علیرضا ممجد لنگرودی]] - که از جانب همسر آیت الله لنگرودی با ایشان نسبت داشت - در مسجد عشقعلی در درس خارج فقه و اصول این استاد نامدار حضور می یافت و از آن بهره می‌گرفت. فرزندان آیت الله مرتضی لنگرودی نیز که همه آنان از مشعلداران [[فقه]] و فقاهت بشمار می روند، در زمره شاگردان ایشان قرار دارند: آیت الله سید محمدحسین مرتضوی لنگرودی، آیت الله حاج سید محمدحسن لنگرودی، آیت الله سید محمدمهدی مرتضوی لنگرودی و آیت الله سید علی مرتضوی لنگرودی قدس سره. 
  
مدرسه و مسجد حاج ابوالفتح از آثار قديمي تهران است كه در دوران ناصرالدين شاه قاجار به سال 1297 ق. به همت مرحوم حاج ابوالفتح تأسيس شده و مرحوم آيت الله حاج ملا علي كني وقفنامه آن را نوشته است. بعدها اين مسجد بر اثر بي توجهي و احداث خيابان، به صورت ويرانه‌اي درآمد و زيرزمين و شبستان بالاي آن، غيرقابل استفاده شد. تنها، شبستان كوچكي در داخل مدرسه بود كه در فصول معتدل و گرم از آن استفاده مي كردند.  
+
علما و فضلای دیگری از محضر آن اسطوانه علم و فضیلت مستفیض شدند، از جمله: شیخ محمّد‌علی طالقانی، شیخ محمّد‌علی کاشفی، شیخ احمد تفضّلی، سید محمّد اشکوری، سید عبدالحمید هاشمی خویی، شیخ موسی الهی، سید جلال حیدری یزدی، شیخ موسی زنجانی، شیخ احمد عبد‌منافی، شیخ محمّد مناقبی، شیخ عبدالله قفقازی لنکرانی و شیخ احمد مجتهدی تهرانی.
  
مدرسه هم با روي كار آمدن رضاخان، همچون ساير مدارس علوم ديني دستخوش حوادث ناگوار آن زمان شد و در اثر سهل انگاري متولي و اداره اوقاف حتي حجره‌هاي آن را صاحبان مشاغل تصاحب كردند. اين وضعيت اسفبار تا بعد از شهريور 1320 ش. ادامه داشت، تا آن كه آيت الله لنگرودي به دعوت اهالي تهران براي اقامه [[نماز جماعت]] و خدمات فرهنگي و علمي در مسجد حاج ابوالفتح به اين شهر آمد و براي احياي مدرسه و مسجد - كه در حوالي ميدان قيام واقع شده است - در همان ساختمان مخروبه و مرطوب اقامه جماعت كرد.
+
==آثار و تألیفات ==
  
سرانجام ايشان در مراسم شكوهمند نماز عيد فطر براي تجديد بناي مسجد از مردم آن نواحي دعوت به همكاري نمود. با اهتمام آن فقيه فرزانه و همياري مردم، كار ساختن مسجد، در سال 1370 ق. آغاز گرديد و سال بعد خاتمه يافت. براي احياي مدرسه، آيت الله لنگرودي شخصاً دست بكار شد و در نخستين مرحله با جديت فراوان حجره‌هاي آن را از افراد غاصب و نااهل باز پس گرفت و بعد از آماده كردن آن براي تحصيل و سكونت، در اختيار طلاب نهاد. سپس كتابخانه‌اي براي استفاده استادان و شاگردان بنيان نهاد و پس از تحمل رنج‌هاي فراوان اين مكان مخروبه را به صورت مدرسه‌اي فعال درآورده و با تلاش مداوم وي، اين حوزه علوم ديني رونق گرفت و شاگردان برجسته‌اي را تحويل جامعه داد.
+
آیت الله سید مرتضی مرتضوی لنگرودی به موازات تدریس و تبلیغ، از تلاش‌های علمی و نگارش غافل نبود. برخی از آثار ایشان، تقریر درس اساتیدش می‌باشد و پاره‌ای از آن ها مطالبی است که خود برای ارائه در جلسات آموزشی حوزه تدوین کرده بود. برخی از تألیفات و تقریرات ایشان به شرح ذیل می‌باشند:
  
آيت الله لنگرودي در ابتدا شخصاً سطوح اوليه تا مكاسب و كفايه و بعدها درس خارج را در اين مدرسه تدريس مي نمود.<ref> همان، ش 55، ص 40 و 41 ضمناً موجب تأسف است كه در كتاب هايي چون تاريخ مدارس ايران، تهران در آيينه زمان و حوزه‌هاي علميه [[شيعه]] در گستره جهان، حتي نام مدرسه حاج ابوالفتح نيامده است.</ref> ايشان بر وضع تحصيلي و تربيتي طلاب نظارت كامل داشت و منظور مقرراتي را وضع كرده بود:
+
*۱. تقریرات درس [[اصول فقه]] مرحوم [[میرزا محمدحسین نائینی|محقق نائینی]] در یک دوره کامل (مبسوط و مفصل)؛
  
*1. طلاب مدرسه نبايد غير از فراگيري علوم ديني، به كارهاي ديگر اشتغال داشته باشند؛ زيرا جوينده معارف اسلامي بايد تمام جد و جهدش در همين راستا باشد تا بتواند به جايي برسد.
+
*۲. کتاب المتاجر (تقریر درس مرحوم نائینی، یک دوره کامل)؛
  
*2. در هر حجره‌اي حداقل يك نفر بايد شب خواب باشد.
+
*۳. شرح مبسوطی بر بخش طهارت کتاب [[عروة الوثقى (کتاب)|عروة الوثقی]]؛
  
*3. هر چند ماه يك بار آزموني برگزار شود و طلاب مدرسه بايد در آن شركت جويند.
+
*۴. رساله‌ای در منجزات مریض؛
  
*4. طلبه‌ها بايد در دروس جنبي از جمله كلاس‌هاي اعتقادي، كه خود ايشان در شب‌هاي پنج شنبه تدريس مي‌كردند، حضور مي‌يافتند تا باورها و اعتقادات خويش را تعميق و غنا بخشند.
+
*۵. کتاب الصلوة (تقریر درس علامه نائینی)؛
  
بر اثر اين نظارت‌ها و دقت‌ها، مدرسه حاج ابوالفتح در ميان مراكز علوم ديني تهران به موقعيت درخشنده‌اي رسيد و به پرورش طلاب فاضل مباهات مي‌نمود. گفتني است كه هم اكنون يكي از فرزندان دانشمندش اين مدرسه را اداره مي‌كند. تا قبل از شهريور سال 1320 ش. نسبت به برگزاري جلسات مذهبي محدوديت‌ها و فشارهاي زيادي صورت مي‌گرفت و به همين دليل، اين گونه مجالس به صورت مخفي در منازل تشكيل مي شد. بعد از اين تاريخ، گرچه از چنين تنگناهايي كاسته شد، ولي روال گذشته همچنان ادامه يافت. در همين سال‌ها، مردم تهران از آيت الله لنگرودي تقاضا مي‌كنند كه در كنار تدريس و امامت جماعت و سرپرستي مدرسه حاج ابوالفتح، هيأتي را تشكيل دهند. ايشان قبول مي‌كنند، اما شرط مي‌كنند كه مكان تشكيل آن، مسجد باشد. سرانجام هيأت مرتضويون تشكيل مي‌شود؛ ولي پس از مدتي به عللي، اين مراسم در منازل برگزار مي‌شود و خود ايشان سخنراني مي‌كردند. به بركت اين محفل مذهبي، هيأت جوانان مرتضويون تشكيل شد و چند ماه بعد، كودكان و نوجوانان نيز تشويق شدند و هيأت كودكان مرتضويون نيز پايه‌گذاري گرديد.<ref> مجله حوزه، ش 55، ص 42 و 43.</ref>
+
. کتاب الطهارة؛
  
آيت الله لنگرودي در سال‌هاي 1361 تا 1372 ق. يعني يازده سال، در تهران به خدمات علمي، فرهنگي و تبليغي مشغول بود. در همين سال براي [[زيارت]] عتبات عاليات به [[عراق]] رفت و در مراجعت از اين سفر معنوي در [[قم]] رحل اقامت انداخت و در حوزه علميه قم مدت‌ها به تأليف و تدريس مشغول شد و تا پايان عمر، روشني بخش محفل برخي از اهل فضل و معرفت بود. <ref> گنجينه دانشمندان، محمد شريف رازي، ج 7، ص 380. </ref>
+
. کتاب الخمس؛
  
==تأليفات ارزنده و پژوهش‌هاي آموزنده==
+
*۸. رساله‌ای در توسعه ارض غصبیه؛
  
آيت الله سيد مرتضي مرتضوي لنگرودي به موازات تدريس و تبليغ، از تلاش‌هاي علمي و نگارش غافل نبود. برخي از آثار ايشان، تقرير درس اساتيدش مي‌باشد و پاره‌اي از آن ها مطالبي است كه خود براي ارائه در جلسات آموزشي حوزه تدوين كرده بود. البته از آن جا كه نامبرده مدام در حال مسافرت از ناحيه‌اي به ناحيه ديگر بود و نيز به دليل برخي دشواري‌ها و حوادث، بخشي از جزوات اين فاضل گرانقدر در هنگام نقل و انتقالات از بين رفته است. تأليفات و تقريرات ايشان به شرح ذيل مي‌باشند:
+
. رساله‌ای در حدوث عالم؛
  
*1. تقريرات درس [[اصول فقه]] مرحوم محقق نائيني در يك دوره كامل (مبسوط و مفصل)؛
+
*۱۰. رساله‌ای در اثبات اصول و عقاید مشتمل بر مسایلی چون: [[شفاعت]]، عدم [[تحریف قرآن|تحریف قرآن]] و وجوه [[اعجاز قرآن|اعجاز]] این کلام الهی؛
  
*2. كتاب المتاجر (تقرير درس مرحوم نائيني، يك دوره كامل
+
*۱۱. رساله‌ای در قضا (ناتمام
  
*3. شرح مبسوطي بر بخش طهارت كتاب عروة الوثقي؛
+
*۱۲. رساله‌ای در تفکیک بین اراده استعمالی و جدی؛
  
*4. رساله‌اي در منجزات مريض؛
+
*۱۳. رساله‌ای در مبحث آب کر؛
  
*5. كتاب الصلوة (تقرير درس نائيني)؛
+
*۱۴. رساله‌ای در مبحث اجتهاد؛
  
*6. كتاب الطهارة؛
+
*۱۵. رساله‌ای در حرمان زوجه از ارث؛
  
*7. كتاب الخمس؛
+
*۱۶. رساله‌ای در اراده استقلالیه؛
  
*8. رساله‌اي در توسعه ارض غصبيه؛
+
*۱۷. رساله‌ای در مبحث اجتهاد؛
  
*9. رساله‌اي در حدوث عالم؛
+
*۱۸. رساله‌ای در مبحث تقلید؛
  
*10. رساله‌اي در اثبات اصول و عقايد مشتمل بر مسايلي چون: شفاعت، عدم تحريف [[قرآن]] و وجوه اعجاز اين كلام الهي؛
+
*۱۹. حواشی بر [[مکاسب (کتاب)|مکاسب]] شیخ مرتضی انصاری (ناتمام)؛
  
*11. رساله‌اي در قضا (ناتمام)؛
+
*۲۰. حاشیه بر [[فرائد الاصول (کتاب)|رسائل]] شیخ انصاری (ناتمام)؛
  
*12. رساله‌اي در تفكيك بين اراده استعمالي و جدي؛
+
*۲۱. کتاب الصوم که تقریر درس یکی از استادانش می باشد (ناتمام)؛
  
*13. رساله‌اي در مبحث آب كُر؛
+
*۲۲. جزواتی مشتمل بر مسایل گوناگون فقهی.
  
*14. رساله‌اي در مبحث اجتهاد؛
+
==فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی==
 +
'''خدمات فرهنگی و تبلیغی:'''
  
*15. رساله‌اي در حرمان زوجه از ارث؛
+
مدرسه و [[مسجد]] حاج ابوالفتح از آثار قدیمی [[تهران]] در دوره قاجار به سال ۱۲۹۷ ق. است که مرحوم آیت الله [[ملا علی کنی|ملا علی کنی]] وقفنامه آن را نوشته بود. بعدها این مسجد بر اثر بی توجهی و احداث خیابان، به صورت ویرانه‌ای درآمد و زیرزمین و شبستان بالای آن، غیرقابل استفاده شد. این وضعیت تا بعد از شهریور ۱۳۲۰ ش. ادامه داشت، تا آن که آیت الله لنگرودی به دعوت اهالی تهران برای اقامه [[نماز جماعت]] و خدمات فرهنگی و علمی در مسجد مذکور به این شهر آمد و برای احیای مدرسه و مسجد - که در حوالی میدان قیام واقع شده است - در همان ساختمان مخروبه و مرطوب اقامه جماعت کرد.
  
*16. رساله‌اي در اراده استقلاليه؛
+
با اهتمام آن فقیه فرزانه و همیاری مردم، کار ساختن مسجد، در سال ۱۳۷۰ ق. آغاز گردید و سال بعد خاتمه یافت. برای احیای مدرسه، آیت الله لنگرودی شخصاً دست بکار شد و در نخستین مرحله با جدیت فراوان حجره‌های آن را از افراد غاصب و نااهل باز پس گرفت و بعد از آماده کردن آن برای تحصیل و سکونت، در اختیار طلاب نهاد. سپس کتابخانه‌ای برای استفاده استادان و شاگردان بنیان نهاد و پس از تحمل رنج‌های فراوان این مکان مخروبه را به صورت مدرسه‌ای فعال درآورده و با تلاش مداوم وی، این حوزه علوم دینی رونق گرفت و شاگردان برجسته‌ای را تحویل جامعه داد.
  
*17. رساله‌اي در مبحث اجتهاد؛
+
آیت الله لنگرودی در ابتدا شخصاً سطوح اولیه تا [[مکاسب (کتاب)|مکاسب]] و [[کفایة الاصول (کتاب)|کفایه]] و بعدها درس خارج را در این مدرسه تدریس می نمود. ایشان بر وضع تحصیلی و تربیتی طلاب نظارت کامل داشت و مقرراتی را وضع کرده بود.
  
*18. رساله‌اي در مبحث تقليد؛
+
آیت الله لنگرودی در سال‌های ۱۳۶۱ تا ۱۳۷۲ ق. یعنی یازده سال، در تهران به خدمات علمی، فرهنگی و تبلیغی مشغول بود. در همین سال برای [[زیارت]] [[عتبات عالیات|عتبات]] عالیات به [[عراق]] رفت و در مراجعت از این سفر معنوی در [[قم]] رحل اقامت انداخت و در [[حوزه علمیه قم]] مدت‌ها به تألیف و تدریس مشغول شد و تا پایان عمر، روشنی بخش محفل برخی از اهل فضل و معرفت بود.
  
*19. حواشي بر مكاسب شيخ انصاري (ناتمام)؛
+
'''مبارزه با استبداد:'''
  
*20. حاشيه بر رسائل شيخ مرتضي انصاري (ناتمام)؛
+
سال ۱۳۲۴ ق. آغاز زمزمه‌های مشروطه‌خواهی بود. آن زمان آیت الله لنگرودی در سنین جوانی بود، نزد آیت الله سید عبدالوهاب صالح ضیاء بُری به فراگیری مقدمات سطح حوزه اشتغال داشت. استاد، که از تباهی‌های استبداد قاجار به ستوه آمده بود، در همان سال به جرگه آزادی خواهان پیوست.
  
*21. كتاب الصوم كه تقرير درس يكي از استادانش مي باشد (ناتمام)؛
+
سید عبدالوهاب که تأثیر افکار انقلابی استادش ([[آخوند خراسانی|آخوند خراسانی]]) رهبری روحانیت رشت را در انقلاب مشروطه عهده‌دار بود، شاگردان خود را برای ستیز با ستم تهییج می‌کرد. آیت الله لنگرودی نیز با تأثیرپذیری از استادش به مبارزان مشروطه خواه پیوست و از همان سنین جوانی ستیز با ستم را در برنامه کار خود قرار داد. به هر حال، آیت الله لنگرودی نیز با [[شجاعت]] و صراحت لهجه خاص خود در صف مشروطه طلبان رشت قرار گرفت و با شور و هیجان به حمایت از انقلاب مشروطیت، مخالفت با استبداد، توزیع اعلامیه، سخنرانی و آگاهی دادن به مردم پرداخت؛ اما این وضعیت دوام نیافت و آیت الله لنگرودی با آگاه شدن از انحراف نهضت مشروطه از موازین شرعی، نادم می‌گردد و فعالیت‌های خود را متوقف می کند. البته از باب [[امر به معروف و نهی از منکر]]، در مورد خلاف‌های اجتماعی تذکر می‌داد و نفرت خویش را از عوامل تباهی و مرداب های متعفن فساد اعلام می‌کرد.
  
*22. جزواتي مشتمل بر مسايل گوناگون فقهي.<ref> سيماي لنگرود، ص 170؛ زندگينامه رجال و مشاهير ايران، ج 5، ص 360؛ مجله حوزه، ش 55، ص 39 و 40؛ از كليني تا خميني، ص 426؛ گنجينه دانشمندان، ج 7، ص 380.</ref>
+
شایان ذکر است که بزرگانی چون [[میرزا محمدحسین نائینی|آیت الله نائینی]] نیز که از حامیان نهضت مشروطه بشمار می رفتند، با شهادت [[شیخ فضل الله نوری|شیخ فضل الله نوری]] و [[سید عبدالله بهبهانی|سید عبدالله بهبهانی]] و روی کار آمدن دست های اجانب، نارضایتی خود را از این وضع اعلام می‌کنند و از صحنه سیاست کنار می‌روند، به طوری که حتی راضی نبودند از مشروطه نامی به میان آید.
  
==در ميدان مبارزه با ستم==
+
اما با شروع نهضت اسلامی به رهبری [[امام خمینی]] قدس سره، آیت الله لنگرودی ضمن موافقت با اصل قیام، موقعی که از سوی کارگزاران پهلوی لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی تنظیم گردید، از اولین امضا کنندگان اعلامیه‌ای بود که از سوی علما و مراجع در مخالفت با این لایحه صادر شده بود و این حرکت در واقع، طلیعه نهضت اسلامی بشمار می‌رفت. با صدور این اعلامیه، که از توطئه‌های رژیم پهلوی علیه [[اسلام]] و علمای [[شیعه|شیعه]] پرده برداشته بود، موجی از خشم و خروش سراسر کشور را فراگرفت. رژیم شاه کوشید تا افشاگری های اعلامیه مذکور را نادرست جلوه دهد و مانع خیزش عمومی مردم مسلمان شود؛ لیکن در عمل دریافت که روشنگری این اعلامیه، ژرف‌تر از آن است که بتوان از طریق مطبوعات و مقالات مبتذل و [[دروغ]] با آن مقابله کرد. 
  
سال 1324 ق. آغاز زمزمه‌هاي مشروطه‌خواهي بود. آن زمان آيت الله لنگرودي در سنين جواني بود، نزد آيت الله سيد عبدالوهاب صالح ضياء بُري به فراگيري مقدمات سطح حوزه اشتغال داشت. استاد، كه از تباهي‌هاي استبداد قاجار به ستوه آمده بود، در همان سال به جرگه آزادي خواهان پيوست و رياست و رهبري انجمن ابوالفضلي را عهده‌دار شد. اين تشكيلات براي در امان ماندن از تعرض دستگاه طاغوت و نيز براي آن كه بتواند آزادانه به مباحث اجتماعي و سياسي بپردازد، در قالب هيأت مذهبي فعاليت مي كرد.
+
فرزندش آیت الله سید محمدحسن مرتضوی لنگرودی در این خصوص می گوید: «پس از ارائه این طرح (طرح انجمن ایالتی و ولایتی شاه) از سوی دولت وقت، نُه نفر از علما و مراجع قم جلسه‌ای تشکیل دادند تا درباره اعلان مخالفت خویش با این طرح مشورت کنند. در این جلسه پس از بحث و بررسی اعلامیه‌ای نوشته می‌شود، اما چون برخی تعبیرات اعلامیه تند بود، برخی از آقایان در امضای آن ابراز تردید می‌کنند. در این هنگام مرحوم والد پیشقدم می‌شود و آن را می‌گیرد و امضا می‌کند، بقیه هم چنین می کنند. حضرت امام خمینی از این صراحت و شجاعت ایشان شادمان می‌گردد و او را تحسین می کند».
 +
==وفات==
  
سيد عبدالوهاب تأثير افكار انقلابي استادش (آخوند خراساني) رهبري روحانيت رشت را در انقلاب مشروطه عهده‌دار بود، شاگردان خود را براي ستيز با ستم تهييج مي‌كرد. آيت الله لنگرودي نيز با تأثيرپذيري از استادش به مبارزان مشروطه خواه پيوست و از همان سنين جواني ستيز با ستم را در برنامه كار خود قرار داد. آخرين حكمران گيلان كه فرمانداري‌اش با انقلاب مشروطه مصادف شد، آقا بالاخان سردار افخم بود كه با مشروطه خواهان خصومت مي‌ورزيد و موفق گرديد بسياري از آزادي‌خواهان و روشنفكران را تبعيد يا روانه زندان كند كه از جمله آنان، سيد عبدالوهاب صالح، مجتهد معروف رشت بود؛<ref> گيلان در جنبش مشروطيت، ابراهيم فخرايي، ص 36، 40 و 139.</ref> اگر چه با وساطت عده‌اي سيد عبدالوهاب از تبعيد رهايي يافت و با تشكيل انجمن ايالتي به رشت دعوت گرديد و به اجراي وظيفه نمايندگي مشغول گشت. همچنين هنگامي كه روس ها، به شمال كشور هجوم بردند، عده‌اي از آزادي خواهان در مقابل آنان مقاومت كردند. از اين رو، آنان عده‌اي را دستگير كردند و به بادكوبه فرستاده و در شهر گردانيدند كه سيد عبدالوهاب نيز در ميان آنان بود.<ref> نام‌ها و نامدارهاي گيلان، ص 299 و 300.</ref>
+
آیت الله سید مرتضی مرتضوی لنگرودی در روز پنج شنبه تیر ماه ۱۳۴۲ شمسی (۱۳۸۳ ق)، چند ماه پس از حادثه خونین قیام پانزدهم خرداد، ندای حق را لبیک گفت و در روز جمعه مصادف با [[اربعین|اربعین]] سالار شهیدان علیه السلام - در بحبوحه مبارزات شدید مردم مسلمان ایران بر ضد رژیم پهلوی و نیز حکومت نظامی عمال دولتی - با حضور عده بسیاری از علما و طلاب و مردم که برخی از دیگر شهرها آمده بودند، [[تشییع جنازه]] باشکوهی از ایشان صورت گرفت.  
  
به هر حال، آيت الله لنگرودي نيز با شجاعت و صراحت لهجه خاص خود در صف مشروطه طلبان رشت قرار گرفت و با شور و هيجان به حمايت از انقلاب مشروطيت، مخالفت با استبداد، توزيع اعلاميه، سخنراني و آگاهي دادن به مردم پرداخت؛ اما اين وضعيت دوام نيافت و آيت الله لنگرودي با آگاه شدن از انحراف نهضت مشروطه از موازين شرعي، نادم مي‌گردد و فعاليت‌هاي خود را متوقف مي كند. البته از باب [[امر به معروف و نهي از منكر]]، در مورد خلاف‌هاي اجتماعي تذكر مي‌داد و نفرت خويش را از عوامل تباهي و مرداب هاي متعفن فساد اعلام مي‌كرد.<ref> مجله حوزه، ش 55، ص 41؛ نگرشي كوتاه بر زندگي آيت الله سيد محمدحسن مرتضوي، ص 6.</ref>
+
مطابق [[وصیت]] آن مرحوم که فرموده بود: «بسیار مایلم در صورت امکان در [[نجف]] اشرف در جوار مولا امیرمؤمنان [[امام علی]] علیه السلام دفن بشوم و اگر ممکن نشد، در [[قم]] در صحن کهنه [[حضرت معصومه]] علیها السلام باشد.» عمل گردید و پیکر مطهر آن فقیه والامقام در یکی از حُجرات شمال شرقی صحن عتیق کریمه اهل بیت به خاک سپرده شد.
  
شايان ذكر است كه بزرگاني چون آيت الله نائيني نيز كه از حاميان نهضت مشروطه بشمار مي رفتند، با شهادت شيخ فضل الله نوري و سيد عبدالله بهبهاني و روي كار آمدن دست هاي اجانب، نارضايتي خود را از اين وضع اعلام مي‌كنند و از صحنه سياست كنار مي‌روند، به طوري كه حتي راضي نبودند از مشروطه نامي به ميان آيد.
+
== منابع ==
  
اما با شروع نهضت اسلامي به رهبري [[امام خمینی]] قدس سره، آيت الله لنگرودي ضمن موافقت با اصل قيام، موقعي كه از سوي كارگزاران پهلوي لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي تنظيم گرديد، از اولين امضا كنندگان اعلاميه‌اي بود كه از سوي علما و مراجع در مخالفت با اين لايحه صادر شده بود و اين حركت در واقع، طليعه نهضت اسلامي بشمار مي‌رفت. با صدور اين اعلاميه، كه از توطئه‌هاي رژيم پهلوي عليه اسلام و علماي شيعه پرده برداشته بود، موجي از خشم و خروش سراسر كشور را فراگرفت.
+
*غلامرضا گلی‌زواره، "سید مرتضی مرتضوی لنگرودی"، [[ستارگان حرم (کتاب)|ستارگان حرم]]، جلد ۱۳، صفحه ۳۳-۶۱.
 
 
رژيم شاه كوشيد تا افشاگري هاي اعلاميه مذكور را نادرست جلوه دهد و مانع خيزش عمومي مردم مسلمان شود؛ ليكن در عمل دريافت كه روشنگري اين اعلاميه، ژرف‌تر از آن است كه بتوان از طريق مطبوعات و مقالات مبتذل و [[دروغ]] با آن مقابله كرد. هنوز شاه از ضربات كوبنده آن همچون مار زخم خورده به خود مي‌پيچيد و در صدد پيشگيري از تكرار اين گونه افشاگري‌ها بود كه ناگهان اعلاميه حضرت امام خميني با عنوان تكان دهنده «روحانيت امسال عيد ندارد» همانند پتكي بر سرش فرود آمد و او را سخت نگران و متزلزل نمود.<ref> متن اين اعلاميه كه امضاي آيت الله لنگرودي در ذيل آن ديده مي شود، در كتاب بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني، سيد حميد روحاني، ج اول، ص 296-302 آمده است.</ref>
 
 
 
فرزندش آيت الله حاج سيد محمدحسن مرتضوي لنگرودي در اين خصوص مي گويد: «پس از ارائه اين طرح (طرح انجمن ايالتي و ولايتي شاه) از سوي دولت وقت، نُه نفر از علما و مراجع قم جلسه‌اي تشكيل دادند تا درباره اعلان مخالفت خويش با اين طرح مشورت كنند. در اين جلسه پس از بحث و بررسي اعلاميه‌اي نوشته مي‌شود، اما چون برخي تعبيرات اعلاميه تند بود، برخي از آقايان در امضاي آن ابراز ترديد مي‌كنند. در اين هنگام مرحوم والد پيشقدم مي‌شود و آن را مي‌گيرد و امضا مي‌كند بقيه هم چنين مي كنند. حضرت امام خميني از اين صراحت و شجاعت ايشان شادمان مي‌گردد و او را تحسين مي كند».<ref>و <nowiki><ref> گنجينه دانشمندان، ج 9، ص 319-321؛ سيماي لنگرود، ص 172 و 173. مجله حوزه، ش 55، ص 44.</nowiki>
 
 
 
==ويژگي هاي اخلاقي و فضايل انساني==
 
 
 
آيت الله مرتضوي لنگرودي كه به خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام انتساب داشت با آگاهي ژرف، به [[اهل بيت]] عليهم السلام ارادت مي ورزيد. ايشان بخصوص در مصائب حضرت صديقه كبری عليها السلام و نيز فرزندش حضرت [[امام حسين]] عليه السلام بسيار متأثر مي گرديد و از همان اوان طلبگي كه در حجره مدرسه بود تا آخر عمر، سه روز اول [[جمادی الثانی]] را براي [[حضرت فاطمه]] زهرا عليها السلام اقامه عزا و سوگ و ماتم مي نمود. وي در خاطره‌اي گفته است: «با اين كه وضع مالي خوبي نداشتم، در همان حجره مدرسه بهترين منبري‌ها را براي ذكر مصيبت آن اسوه عالميان دعوت مي كردم.» علاوه بر اين، جلسه هفتگي داشتند كه در آن ذكر مصائب اهل بيت علیهم السلام مي شد. اكنون هم به ياد آن مرحوم، روزهاي جمعه مجلس ذكر مصيبتي در [[قم]] برگزار مي شود و نيز شب‌هاي جمعه در تهران يكي از فرزندانش چنين مجلسي را برگزار مي كند. همچنين دهه آخر ماه [[صفر]] هم به ياد آن فقيه فرزانه مجلس عزاداري باشكوهي در قم و در منزل يكي از آقازادگان ايشان منعقد مي‌گردد.
 
آيت الله لنگرودي، علاوه بر ائمه، براي امامزادگان صحيح النسب نيز منزلتي والا قائل بود. از اين رو، يك بار در مجلسي، سخن از مقايسه مقام مرحوم ميرزاي قمي با حضرت فاطمه معصومه عليها السلام به ميان مي‌آيد. ايشان از اين وضع سخت مي‌آشوبد و مي‌گويد: «محقق قمي و هر عالم ديگري مقام و موقعيت خود را در قم به بركت همجواري با بارگاه اين بانوي پارسا بدست آورده است».
 
آن مرحوم با وجود آن كه از نظر امرار معاش در مضيقه بود و خيلي ساده روزگار را مي گذرانيد، مدام با لباس خوب و تميز از خانه بيرون مي‌آمد؛ به طوري كه گمان مي شد كه وضع داخلي منزلش نيز همين گونه است. او از اين كه ناگواري‌هاي خود را براي ديگران بازگويد به شدت اكراه داشت و با عزت نفس و وقار ناشي از [[ايمان]] زندگي كرد. پيمودن مراحل عبادي و اخلاقي موجب شده بود كه نه از حوادث تلخ رنجيده شود و خود را ببازد و نه با رسيدن به موفقيتي، خويشتن را فراموش كند. با وجود ساده زيستي و بي آلايشي، پاكيزگي را به دقت مراعات مي كرد و عقيده داشت كه اهل [[علم]] نبايد به گونه‌اي باشند كه نشان دهنده فقر و ناداري آنان باشد و ترحم مردم را برانگيزد. اگر مردم چيزي به روحانيت مي دهند بايد بر اساس انجام وظيفه باشد. و خود نيز عامل به تكليف بود و اگر موردي را وظيفه تشخيص مي‌داد، عمل مي‌كرد و در اين راه از هيچ چيزي ابا نداشت. حق را مي‌گفت اگر چه به ضررش تمام مي شد.
 
شجاعت او در بيان عقايد و نظراتش به گونه‌اي بود كه موجب ناراحتي عده‌اي مي شد؛ به حدي كه آن گونه كه شايسته بود، ايشان را مطرح نمي‌كردند. آيت الله لنگرودي به وضع معيشتي طلاب اهتمامي وافر داشت و مقيد بود كه سهم امام فقط براي رفع نيازهاي آنان بكار برود و با وجود نياز طلاب به سهم امام، صرف آن را در امور خيريه روا نمي‌دانست. وقتي ايشان در [[تهران]] اقامت داشت، گاهي برخي از متدينين كه مي خواستند از سهم امام براي تعمير و يا ساختن مسجد استفاده كنند، اجازه نمي داد و مي فرمود: نياز طلاب در مقايسه با مسجد در اولويت است؛ مسجد را از پول خودتان بسازيد، و چون اصرار مي‌كردند، مي‌گفت: من اجازه نمي‌دهم، برويد قم و از آيت الله بروجردي اذن بگيريد. حتي در وصيتنامه خود خطاب به فرزندانش نوشته است: «...راضي نشويد كه اهل علم از سهم مبارك امام عليه السلام براي من اقامه فاتحه نمايند. اگر كسي از مال خود اقامه فاتحه نمود فبها والّا روا نباشد با احتياج مشتغلين علوم دينيه سهم امام صرف مجالس فاتحه گردد...».
 
مرحوم آيت الله لنگرودي به «فقاهت» و روش فقها اعتقادي عميق داشت. اين در حالي است كه او [[فلسفه]] و [[حكمت]] را در عالي ترين سطح فراگرفته بود و در اين زمينه نظراتي در خور اعتنا داشت. تأكيد مي‌كرد كه هر كس مي‌خواهد به سراغ فلسفه برود، بايد مباني اعتقادي خود را تقويت كند؛ چرا كه بايد ابتدا ظرفيت لازم براي اين امر فراهم شود. او بر اين باور بود كه آن چه مفيد و كارگشاست، [[فقه]] و فقاهت است. از اين روي، پسرانش را با وجود اين كه از نظر معيشتي در تنگنا بود، تشويق كرد كه به سِلك روحانيت درآيند، كه به لطف خداوند و بر اثر نيت خالصانه آن بزرگوار، نه تنها فرزندانش به سِلك عالمان و مُروجان شريعت درآمدند، بلكه نوادگان ايشان هم به اين مسير روي آوردند.
 
آن مجتهد وارسته علاقه‌اي وافر به مطالعه و تحقيق داشت و بيشتر اوقاتش صرف مطالعه مي‌شد؛ حتي در آخرين لحظات عمرش مشغول خواندن كتاب بود و در همين حال دعوت حق را لبيك گفت و به سوي عرشيان پرواز كرد. <nowiki><ref> گنجينه دانشمندان، ج 9، ص 319-321؛ سيماي لنگرود، ص 172 </nowiki></ref>
 
 
 
==فرزندان فرزانه==
 
 
 
حضرت آيت الله العظمي حاج سيد مرتضي لنگرودي داراي چهار فرزند پسر بود كه همه آنان از مشعلداران [[فقه]] و فقاهت بشمار مي روند كه در ذيل اجمالي از شرح حالشان خواهد آمد:
 
 
 
1. آيت الله سيد محمدحسين مرتضوي لنگرودي. وي فرزند بزرگ آيت الله لنگرودي است كه به سال 1345 ق. در [[نجف]] اشرف ديده به جهان گشود. نامبرده پس از سپري نمودن دوره دروس مقدماتي، سطوح معقول و منقول و تكميل سطوح عالي معارف متداول در حوزه‌هاي علوم ديني و مقدار قابل توجهي از خارج فقه و اصول والد معظمشان، در سال 1367 ق. به [[حوزه علميه]] [[قم]] عزيمت نمود و در دروس خارج فقه و اصول اساتيدي چون: آيت الله بروجردي، [[امام خمینی]] و [[علامه طباطبایی]] شركت كرد و پس از چندي كه پدر بزرگوارشان از [[تهران]] به قم هجرت نمودند، در درس خارج فقه و اصول ايشان در مسجد عشقعلي قم حضور يافت و در تمامي دروس به حدي جديت داشت كه در مدتي كوتاه به مراتب عالي و رتبه [[اجتهاد]] دست يافت و از آيات عظام خصوصاً والد گرامي شان و نيز علمايي چون: آيت الله سيد محسن حكيم، آيت الله سيد ابوالحسن رفيعي قزويني و آيت الله ميلاني اجازات كتبي و شفاهي اجتهاد دريافت كرد.
 
 
 
نامبرده در سال 1380 ق. بنا به اصرار اهالي محترم ميدان قيام تهران و تأكيد بسياري از علماي اعلام و والد مكرمشان، به امامت و سرپرستي مسجد و مدرسه حاج ابوالفتح مشغول، و درس و بحث را عهده دار گرديد و تاكنون، كه متجاوز از چهل سال از اين هجرت با بركت مي‌گذرد، در امور علمي، فرهنگي، تبليغي و اجتماعي فعاليت مي‌كند. در حوزه تحت سرپرستي ايشان، دروس اصلي و جنبي مقدمات و سطح تا خارجه فقه تدريس مي شود و خود آيت الله سيد محمدحسين لنگرودي دروس [[فقه]] و [[اصول]] را در سطح عالي درس مي دهد، و همه ساله فضلا و علمايي متعهد را تربيت نموده و تحويل جامعه اسلامي داده است.
 
 
 
اين فقيه فاضل از دانشمندان پرهيزكار، كوشا و جدي محسوب مي شود. بسيار فروتن است و در نهايت ساده زيستي و پرهيز از تشريفات و شئونات رسمي زندگي مي‌كند. وي، تأليفاتي در [[فقه]]، [[اصول]]، تفسير [[قرآن]]، [[فلسفه]] و كلام دارد و بر برخي تأليفات درسي و غيردرسي حوزه حواشي ارزنده‌اي نوشته است. از باقيات صالحات ايشان فرزند برومند و فاضلش جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاي حاج سيد محمدرضا لنگرودي است كه پس از طي دروس مقدماتي و سطوح عالي، از محضرت آيات عظام: سيد محمدرضا گلپايگاني و ميرزا هاشم آملي و... بهره‌مند شده و اكنون از فضلاي حوزه علميه قم است.<ref> با استفاده از كتاب نگرشي كوتاه بر زندگي حضرت آيت الله العظمي حاج سيد محمدحسن لنگرودي، سيد محمدباقر بني سعيد؛ گنجينه دانشمندان، ج 9، ص 321-323؛ مصاحبه با آيت الله سيد محمدحسن لنگرودي، مجله حوزه، ش 55؛ سيماي لنگرود، ص 173-175؛ آشناي عرشيان، از نگارنده، ص 92-94؛ نهضت روحانيون ايران، علي دواني، ج 7 و 8، ص 81، 382، 501 و 502 و ج 6، ص 532.</ref>
 
 
 
2. آيت الله حاج سيد محمدحسن لنگرودي. ايشان در 23 [[صفر]] سال 1350 ق. در [[نجف]] اشرف به دنيا آمد و ملقب به عبدالامير گرديد و در آن ديار مقدس به فراگيري [[قرآن]] و خواندن و نوشتن اشتغال ورزيد. در سال 1361 ق. همراه پدر معظمشان رهسپار ايران گرديد و در تهران اقامت گزيد. نامبرده، در مدرسه حاج ابوالفتح مقدمات زبان و ادبيات عربي را آموخت و پس از آن، معالم، قوانين و شرح لمعه را نزد مدرسان اين مدرسه و نيز برخي فضلاي ديگر فراگرفت و سطوح ديگر را در تهران نزد علماي مشهور خواند و خصوصاً رسائل، مكاسب و كفايه را نزد پدر بزرگوارش و حضرات آيات: شهرستاني و جاپلقي و غيره تلمذ نمود.
 
 
 
شرح منظومه سبزواري را نزد حكيم الهي مرحوم ميرزا مهدي الهي قمشه‌اي، و شرح اشارات محقق طوسي، هيأت فارسي و شرح چغميني را نزد علامه ذوفنون مرحوم حاج ميرزا ابوالحسن شعراني آموخت. تا اين كه در سال 1373 ق. پس از پايان سطوح عاليه به همراه پدر مكرمشان به حوزه علميه قم آمد و در درس خارج آيات عظام حضور يافت؛ از جمله در درس خارج فقه آيت الله بروجردي حاضر شد و تا آخر عمر بابركت ايشان، كه هشت سال ادامه داشت، كتاب صلات، [[خمس]]، قضا و طهارت را نزد آن فقيه والامقام فراگرفت و مباحث را تقرير نمود. همچنين در درس خارج اصول امام خميني، تا هنگام تبعيد آن روح قدسي به تركيه، شركت كرد و دوره اصول ايشان را به طور كامل نگاشت. نيز در درس خارج اصول پدرشان نيز شركت مي‌نمود. پس از ارتحال وي، مدتي در درس خارج فقه آيت الله گلپايگاني، كه كتاب [[حج]] بود، حاضر مي‌گرديد. همچنين از محضر آيت الله محقق داماد استفاده كرد و مباحث ايشان را كه در طهارت و صلات بود، تقرير كرده است. از محضر آيت الله حاج ميرزا هاشم آملي نيز محظوظ گرديد و مباحث مربوط به معاملات درس خارج اين فقيه پارسا را يادداشت نمود و در اين اواخر، به حوزه درس آيت الله اراكي نيز راه يافت.
 
 
 
هنگامي كه امام خميني به [[نجف]] اشرف تبعيد شده بود، آيت الله سيد محمدحسن لنگرودي سفري به عتبات عاليات داشت و چندي در اين ديار توقف نمود. در اين مدت شب ها در درس آيت الله خويي در مسجد الخضراء، حاضر مي‌شد و روزها از درس رهبر فقيد انقلاب اسلامي در مسجد شيخ استفاده مي‌كرد. آيت الله سيد محمدحسن لنگرودي ضمن فراگيري [[فقه]] و [[اصول]]، در درس [[حكمت]] متعاليه علامه طباطبايي، بحث ماهيت اسفار، شركت كرد و پس از پايان كتاب اسفار [[ملاصدرا]] در درس كتاب شفاء ابو علي سينا كه به وسيله مرحوم علامه تدريس مي گرديد، حضور يافت. ايشان در جلسات تفسيري علامه طباطبايي نيز شركت مي‌كرد. علاوه بر اين، در جلسات خصوصي كه به صورت سيار شب‌هاي پنج شنبه و جمعه در منازل برخي از فضلا تشكيل مي شد و موضوع بحث ابتدا تمهيدالقواعد ابن تركه و سپس [[معاد]] [[بحارالانوار]] بود و تا پايان عمر علامه طباطبايي ادامه داشت، شركت مي‌نمود.
 
 
 
آيت الله سيد محمدحسن لنگرودي از برخي علماي بزرگوار و آيات عظام موفق به دريافت اجازه [[اجتهاد]] و روايت گرديده است كه عبارتند از آيات عظام: مرحوم سيد محسن حكيم، والد مكرم، سيد محمدرضا گلپايگاني، اراكي، نجفي مرعشي، علامه طباطبايي، زنجاني، خوانساري، هاشمي خويي و حاج شيخ [[آقا بزرگ تهرانی]]. اين مجتهد پرتلاش در [[تهران]] و [[قم]] مقدمات علوم حوزوي، سطح و دروس خارج حوزه را تدريس كرده و اكنون نيز به تدريس بحث خارج بر اساس كتاب عروة الوثقي مشغول است.
 
 
 
ايشان حدود پنجاه جلد اثر در رشته‌هاي گوناگون تأليف نموده است كه برخي از آن ها عبارتند از: الدر النضيد (شرحي بر عروة الوثقي)، كتاب الطهارة (در ده مجلد)، كتاب الصلاة (در پنج مجلد)، جواهر الاصول (تقرير درس اصول امام خميني)، تقريرات درس آيت الله بروجردي، حواشي بر فوائد الاصول و مكاسب شيخ انصاري، الحجة العليا في ولاية الفقها، مصباح الناسكين در ادعيه و زيارات، وفيات الاعلام (شرح حال علما)، توضيح المسايل و مقالات گوناگون در مجلات و جرايد.
 
 
 
آيت الله سيد محمدحسن لنگرودي در نهضت اسلامي ايران به رهبري [[امام خمینی]]، حضوري فعال و مستمر داشت و به اتفاق جمعي از اساتيد و فضلاي حوزه علميه قم در اعلاميه‌اي فاجعه اسف انگيز و كشتار بي رحمانه مردم مسلمان تبريز را به دست عمال رژيم منحوس پهلوي محكوم نمود. همچنين در ذيل اعلاميه‌اي كه در آن فاجعه جمعه سياه و كشتار مردم در هفده شهريور 1357، محكوم شده است، امضاي ايشان ديده مي شود.
 
 
 
در پايان اين اعلاميه، روز 24 مهرماه 1357، به عنوان بزرگداشت چهلمين روز قربانيان شهرستان‌هاي ايران عزاي عمومي اعلام شده است. علما و اساتيد حوزه علميه قم، از جمله آيت الله لنگرودي، در زمينه تعطيل عمومي روز سه شنبه 4 [[محرم]] 1399 ق. (9 آذر 1357) به عنوان روز همبستگي ملت شريف ايران با كارگران و كارمندان اعتصابي صنعت نفت اعلاميه‌اي صادر كردند و طي آن، مردم مسلمان را به پايداري و استحكام پيوندها توصيه نمودند و از آنان خواستند تا با اعتصاب كاركنان صنعت نفت همگام و همراه باشند.<ref> مقدمه كتاب ارمغان هندوپاك؛ مقدمه كتاب گفتگوي عالم و صوفي؛ گنجينه دانشمندان، ج 2، ص 251 و ج 9، ص 314؛ سيماي لنگرود، ص 176-178.</ref>
 
 
 
3. آيت الله سيد محمدمهدي مرتضوي لنگرودي. وي در سال 1352 ق. در [[نجف]] اشرف چشم به جهان گشود و در دوران كودكي به همراه پدر به ايران آمد. سپس دروس جديد و مقدمات سطوح را در مدرسه حاج ابوالفتح تهران به اتمام رسانيد و در معيت پدرش به قم مهاجرت كرد و در محضر آيات عظام: بروجردي، گلپايگاني و ميرزا هاشم آملي [[فقه]] و [[اصول]] را فراگرفت و در درس معقول علامه طباطبايي شركت كرد.
 
 
 
ايشان، سفرهايي به هند و پاكستان نمود و ضمن آن به فعاليت‌هاي تبليغي و ارشادي نيز پرداخت و با برخي از رهبران فرقه‌هاي گوناگون ملاقات نمود كه شرح اين ماجراها را در كتاب ارمغان هند و پاك به رشته نگارش درآورده است. حاج سيد محمدمهدي (عبدالصاحب) هم اكنون از افاضل علما و مدرسين حوزه علميه و ائمه جماعات شهرستان قم مي‌باشد و امام جماعت مسجد جوادالائمه بوده و به خدمات ديني، فرهنگي و آموزشي از قبيل تدريس، بحث تفسير [[قرآن]]، تبليغ و ترويج [[احكام]] و معارف قرآن و عترت مشغول است.
 
آثار ايشان عبارتند از: جزوات تقرير صلات و [[خمس]] از بحث هاي درس آيت الله بروجردي، جزوات تقرير بحث طهارت و حج آيت الله سيد محمدرضا گلپايگاني، جزوات تقرير طهارت و [[حج]] برگرفته از درس آيت الله حاج ميرزا هاشم آملي، قواعدالعلم (در علم صرف و نحو، منطق، معاني و بيان)، لغات الوسايل، صندوق حسنات، محشر شعرا، دو علم و يك فن (در علم [[روح]] و بدن و فن تعبير خواب)، ارمغان [[رمضان]]، قدم هايي به آن سرا (درباره [[قيامت]])، سلاسل مرتضوي (كشكول)، معالجات روحي (در اخلاق)، عبرتي از شناسنامه، ديوان مرتضوي (شامل 4 بخش)، مسائل الاحكام، سؤال و جواب درباره [[حجاب]]، واعظان تكويني، كتابي در رد يهود، كتابي در رد نصارا، ارمغان هندوپاك (گزارش سفر به هندوستان و پاكستان و شرحي از عزاداري هاي شيعيان اين سامان)، رساله‌اي در حجاب اسلامي، دستورات ارزنده، صد و ده معماي اسلامي، گفتگوي عالم و صوفي (در انتقاد به تصوف).<ref> گنجينه دانشمندان، ج 9، ص 324؛ سيماي لنگرود، ص 178-180.</ref>
 
 
 
4. آيت الله سيد علي مرتضوي لنگرودي قدس سره. سيد علي فرزند كوچك آيت الله حاج سيد مرتضي لنگرودي، در [[شوال]] سال 1354 ق. (1316 ش) در تهران متولد گرديد و در مدرسه حاج ابوالفتح تحت نظارت و سرپرستي پدرش به تحصيل علوم ديني پرداخت و قسمتي از لمعه و قوانين را در مدرسه مزبور فراگرفت. در سال 1373 ق. در مُلازمت پدر بزرگوارش به عتبات عاليات مشرف گرديد و پس از مراجعت به علت تمايل قلبي، در [[قم]] رحل اقامت افكند و عالي ترين بخش سطح را نزد اساتيد وقت به اتمام رسانيد.
 
 
 
سپس به مدت سه سال از درس خارج آيت الله بروجردي استفاده كرد و همزمان در درس پدرش نيز حضور مي‌يافت. همچنين به مدت دوازده سال از خرمن فقاهت آيت الله گلپايگاني و آيت الله ميرزا هاشم آملي خوشه چيني نمود و دروس [[حكمت]] و الهيات را در محضر [[علامه طباطبایی]] آموخت و چندگاهي از دروس [[امام خمینی]] و آيت الله محقق داماد بهره مي جست. وي از برخي علما درجه [[اجتهاد]] اخذ كرد و در مدرسه‌اي كه به نام پدرش در حوالي مسجد عشقعلي قم قرار دارد؛ به تدريس فقه و اصول اشتغال داشت و در مسجد مذكور به اقامت جماعت و تفسير و درس اخلاق مشغول بود. تا آن كه در 12 [[جمادی الاول]] 1416 ق. مطابق هفتم مهر 1374 ش. از سراي فاني به سوي سراي سرور رخت بربست و در مزار شيخان قم دفن شد.
 
 
 
آثار و تأليفات آن مرحوم عبارتند از: تقريرات درس خارج آيت الله بروجردي (بحث [[خمس]]، طهارت و قضا)، رساله‌اي در [[عدالت]]، تعليقه‌اي ناتمام بر رسائل شيخ انصاري، شرحي بر مكاسب [[شیخ مرتضی انصاری]] به زبان فارسي، تاريخ را بررسي كنيم (در مبحث امامت به صورت مناظره)، تكه‌هاي تاريخي، مجموعه‌اي از آثار و روايات (كشكول)، شرح فارسي بر تشريح الافلاك، ترجمه كتاب الطرائف [[سيد بن طاووس]] و ديوان شعر كه ابياتي از آن آورده مي شود:
 
 
 
دواوين عمل پر از گناه است × به ميزان عمل رويم سياه است
 
 
 
اگر جنت نباشد دستگيرم × يقين در قعر [[دوزخ]] جايگاه است
 
 
 
ولايت پايه [[ايمان]] و [[دين]] است × يقين اين گفته شرع مبين است
 
 
 
به نيشابور در هنگام رحلت × بيان فرمود كاين اسرار دين است.
 
 
 
[[زكات]] و [[روزه]] و [[حج]] و [[نماز]]ت × تو را منجي نباشد در [[قيامت]]
 
 
 
اگر در تو نباشد حب حيدر × چنين گفته است آن برج امامت.<ref> گنجينه دانشمندان، ج 9، ص 329؛ مجله حوزه، ش 55، ص 49؛ سيماي لنگرود، ص 169.</ref>
 
 
 
==افول كوكب فقاهت==
 
 
 
آيت الله سيد مرتضي مرتضوي لنگرودي در روز پنج شنبه تير ماه 1342 (19 [[صفر]] 1383 ق)، چند ماه پس از حادثه خونين قيام پانزدهم خرداد (كه در دوازدهم [[محرم]] همين سال صورت گرفت) نداي [[حق]] را لبيك گفت و در روز جمعه مصادف با اربعين سالار شهيدان عليه السلام - در بحبوحه مبارزات شديد مردم مسلمان ايران بر ضد رژيم پهلوي و نيز حكومت نظامي عمال دولتي - با حضور عده بسياري از علما و طلاب و مردم كه برخي از ديگر شهرها آمده بودند، تشييع جنازه باشكوهي از ايشان صورت گرفت و مطابق وصيت آن مرحوم كه فرموده بود: «بسيار مايلم در صورت امكان در [[نجف]] اشرف در جوار مولا اميرمؤمنان [[امام علی]] عليه السلام دفن بشوم و اگر ممكن نشد، در [[قم]] در صحن كهنه [[حضرت معصومه]] عليها السلام باشد.» عمل گرديد و پيكر مطهر آن فقيه والامقام در يكي از حُجرات شمال شرقي صحن عتيق كريمه اهل بيت به خاك سپرده شد.<ref> مجله حوزه، ش 55، ص 48 و 49.</ref>
 
 
 
'''نصيحت به بازماندگان'''
 
 
 
آن عالم عامل در قسمتي از وصيتنامه خود، فرزندانش را چنين نصيحت كرده است: «فرزندان عزيزم! از خداوند متعال مسئلت داشته و دارم كه همه شما را در سايه توجهات بابركت ولي اعظم خود، حجة بن الحسن عليه السلام از جميع حوادث مصون و محفوظ بدارد و [[ايمان]] را در دل‌هاي شما ثابت و مستقر نمايد و شما را از ياوران ولي عصر صاحب الامر عليه السلام مقدر فرمايد. در ترويج معالم دين و شرع انور مؤيد باشيد. همت كنيد به مقام شامخ فقاهت كبرا كه نيابت از امام عصر است، نايل شويد و اگر آثار موفقيت به اين مرتبه عظما از تمام شما مشاهده نشد، هر يك و يا هر دو نفر از شما كه در اين مرتبه آثار رشد داريد، همت كنيد، بذل مساعي نماييد، آن دو نفر يا آن يك نفر مراحل تحصيلي و كمالات خود را به منظور نهايي برسانيد و در صورت عدم موفقيت به اين منصب شريف، كسب و فلاحت را بر كارهاي ديگر مقدم بداريد».<ref> سيماي لنگرود، ص 171 و 172.</ref>
 
 
 
اين نوشتار را با شعري از سيد مرتضي ابن سيد حسين قاضي محله‌اي كه در سوگ رحلت آيت الله مرتضوي لنگرودي سروده، به پايان مي‌بريم:
 
 
 
رفت از جهان به سوي جنان مقتداي ما × بر جان ها نهاد محنت و غم از براي ما
 
 
 
در لاله زار ماست كه باد اجل وزيد × يك لاله بُرد از همه لاله‌هاي ما
 
 
 
بحر علوم، عنصر [[تقوا]] ز دست رفت × يعني كه مرتضي خلف مرتضاي ما
 
 
 
در اربعين شاه شهيدان وفات كرد × [[قم]] گشت غم از فقد چنين پيشواي ما
 
 
 
به آرزويش جمعه رود در جوار حق × رفت عاقبت، به جمعه روان هماي ما
 
 
 
بنمود اُفول نيّر دانش از اين جهان × تاريك كرد يكسره دانشسراي ما
 
 
 
از گنج علم عالي قم، حوزه علوم × مفقود شد يكي گُهر پربهاي ما
 
 
 
يك آيتي برفت ز آيات كردگار × سوراخ گشت پيكر دين خداي ما
 
 
 
اين حوزه داشت خوب صفايي ز درس او × رفت و ببُرد همره خود آن صفاي ما
 
 
 
ما در جهالت و او كيمياي علم × ياللاسف كه رفت دگر كيمياي ما
 
 
 
مُدام صلا كنيم به صد سوز دل تو را × ما را تو شاد كن به جواب صداي ما
 
 
 
گوييم هر چه پيش ثناي تو كم بود × چون كوته است بر قد وصف ثناي ما.(30)
 
 
 
==پانویس==
 
<references />
 
===منبع===
 
 
 
*غلامرضا گلي‌زواره,"سيد مرتضي مرتضوي لنگرودي" ستارگان حرم، جلد 13، صفحه 33-61
 
  
 
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]
 
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]
 
[[رده:فقیهان]]
 
[[رده:فقیهان]]

نسخهٔ ‏۲۱ دسامبر ۲۰۲۰، ساعت ۱۲:۳۷

آیت الله سید مرتضی مرتضوی لنگرودی (۱۳۸۳-۱۳۰۶ ق)، عالم مجاهد شیعه و از شاگردان میرزای نائینی بود. آیت الله لنگرودی در ابتدا به حمایت از انقلاب مشروطیت و مخالفت با استبداد پرداخت؛ اما با آگاه شدن از انحراف مشروطه، از آن کناره گرفت. وی همچنین با شروع نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی، از موافقان و حامیان اصلی قیام به شمار می رفت.

۲۳۰px
نام کامل سید مرتضی مرتضوی لنگرودی
زادروز ۱۳۰۶ قمری
زادگاه لنگرود، گیلان
وفات ۱۳۸۳ قمری
مدفن قم، حرم حضرت معصومه

Line.png

اساتید

میرزای نائینی، سید ابوالحسن اصفهانی، آقا ضیاءالدین عراقی،...

شاگردان

شیخ علیرضا ممجد لنگرودی، سید محمدحسین لنگرودی، سید محمدحسن لنگرودی، شیخ محمّد‌علی طالقانی،...

آثار

کتاب الصلوة، کتاب الطهارة، رساله‌ای در مبحث اجتهاد، رساله‌ای در مبحث تقلید، حاشیه بر مکاسب،...


ولادت و خاندان

سید مرتضی لنگرودی فرزند سید حسین، در سال ۱۳۰۶ قمری در لنگرود استان گیلان متولد شد. سادات ساکن در ناحیه قاضی محله، حسینی هستند و نسب آنان از طریق امام سجاد علیه السلام به حضرت ابا عبدالله علیه السلام می رسد.

سید مرتضی در کودکی، در مدت شش ماه، تلاوت قرآن را فراگرفت و همزمان با آن در مکتب‌خانه‌های مرسوم آن زمان با مقدمات زبان و ادبیات فارسی آشنا گردید.

تحصیلات و استادان

سید مرتضی مرتضوی در چهارده سالگی، وارد مدرسه جامع لنگرود شد؛ از برنامه‌های جالب آن زمان در حوزه‌های علمیه لنگرود، لاهیجان، آستانه اشرفیه و... این بود که به هنگام تعطیلات و در اوقات فراغت، طلبه‌ها از شهری به شهر دیگر می‌رفته و با طلاب آن دیار به بحث و مناظره علمی می‌پرداخته‌اند. سید مرتضی که از نظر هوش و توانایی ذهنی و قوه حافظه در بین همگنان خویش بی‌نظیر بود، با قدرت بیان و تسلط بر مباحث مطرح شده، غالباً در این مسافرت‌ها و مجالست‌ها بر حریف خویش غالب می‌آمد. حتی گاهی موفقیت‌های علمی وی، شگفتی اساتید را برمی‌انگیخت و مواردی پیش می‌آمد که او در ضمن بحث‌ها بر مدرسین خویش پیشی می‌گرفت. خودش به فرزندانش گفته بود: هر کتابی را که از استاد می‌آموختم، بلافاصله آن را تدریس می‌کردم. گاهی در حالی که اواخر کتاب را فرامی‌گرفتم، ابتدای آن را درس می‌دادم.

سید مرتضی پس از آموختن مقدمات علوم حوزوی در نزد اساتید مدرسه علمیه لنگرود، در سال ۱۳۲۳ یا ۱۳۲۲ ق. برای ادامه تحصیل به رشت رفت. در این حوزه، او محضر روحانی مبارز و مجتهد پرآوازه، آیت الله سید عبدالوهاب صالح ضیاء بری (۱۲۹۴-۱۳۵۷ ق) را درک کرد و معالم را نزد او آموخت. یادآور می شود این عالم فرزانه، جزو جوانترین مجتهدان گیلانی بود که در سن ۲۸ سالگی به مقام اجتهاد دست یافت. وی از شاگردان مشهور مرحوم آخوند خراسانی بود. در اجازه اجتهاد مرحوم آخوند برای وی، مطالبی آمده که برای کمتر کسی گفته شده است. چنین اجازه‌ای مقامات علمی و تقوای وی را مورد تأیید قرار می‌دهد.

سید مرتضی در حوزه علمیه رشت، مطول را نزد آقا شیخ محمد صیقلانی و آقا شیخ محمد زرگر یاد گرفت. در همان اوان جوانی، این طلبه مشتاق معارف قرآن و عترت، به قزوین رفت و در حوزه این شهر شرح لمعه، مقداری از قوانین، الهیات و شرح تجرید را از محضر مرحوم حاج ملا علی طارمی و شیخ یونس نامی فراگرفت و بدین گونه سطوح اولیه دروس حوزوی را تکمیل نمود و راهی تهران شد.

در آن زمان حوزه تهران، مجمع فقیهان بزرگ، حکیمان و عارفان مشهور بود. در این حوزه سید مرتضی سطوح عالی دانش دینی را نزد حضرات آیات: آقا سید محمدرضا افجه‌ای، آقا شیخ محمدرضا نوری، شیخ عبدالنبی نوری و آقا سید محمد تنکابنی تکمیل کرد و در حکمت و فلسفه و معارف عرفانی محضر بزرگانی چون: حاج شیخ علی نوری، آقا میرزا هاشم اشکوری، آقا میرزا حسن کرمانشاهی و آقا میرزا محمود قمی را درک کرد.

تا سال ۱۳۳۵ ق. که در تهران اقامت داشت، بیشتر ایام به آموختن فلسفه و عرفان مشغول بوده است؛ با این که به مباحث فقه و اصول، گرایش بیشتری داشته است.

آیت الله مرتضوی با کوله‌باری از معرفت در عرصه فقه و حکمت و عرفان، حوزه تهران را ترک نمود و برای کمک به پدرش در امر کشاورزی، به گیلان بازگشت و تا سال ۱۳۳۸ ق. در آن ناحیه ماندگار شد. البته در این مدت از درس و بحث غافل نبود و با دوست دیرینه خود آقای طلوعی اشکوری به مباحثات علمی مشغول بود و از محضر عالم جلیل القدر آقا شیخ علی اکبر فتیدهی بهره برد.

سید مرتضی در سال ۱۳۳۸ ق. وطن را به قصد اقامت در عتبات عراق ترک نمود و به نجف اشرف رفت. وی برای انتخاب استاد، ابتدا در درس های علما حضور می‌یافت؛ تا آن که شیوه تدریس آیت الله میرزای نائینی را پسندید. او به درس این محقق، علاقه زائدالوصفی نشان داد و به قدری تحت تأثیر اندیشه‌های این بزرگمرد عرصه فقاهت قرار گرفت که غالباً حاضر نبود سخن مخالف مبانی ایشان را بشنود. دلیل ترجیح این استاد بر دیگران، این بود که محقق نائینی بر آراء و اندیشه‌های فقهی و اصولی شیخ مرتضی انصاری احاطه کاملی داشت. دیگر جاذبه‌های درس نائینی برای وی آن بود که ایشان به صورت دسته‌بندی و با بیانی روان، مطالب را بیان می کرد و به دلیل برخورداری از حافظه‌ای قوی، تدریس او، متنوع و با حواشی بسیار همراه بود؛ به عبارت دیگر، مطالب را با شاخ و برگ، مقدمات و مؤخرات بسیار بیان می کرد، که این ویژگی، به درس او شیرینی، تنوع و جاذبه‌ای ویژه می‌بخشید.

سید مرتضی بیش از یک دوره اصول مرحوم نائینی را به تفصیل و با نظم و ترتیب خاصی به نگارش درآورد و از بحث فقه ایشان هم مباحثی چون: قضا، معاملات، طهارت و صلاة را تقریر کرد. شایسته است نوشته‌های ایشان به زیور طبع آراسته شود و در دسترس مشتاقان فقه و اصول قرار گیرد؛ زیرا این نوشته‌ها تقریرات درس استادی است که در دانش‌های گوناگون، مانند: ادبیات فارسی و عربی، فلسفه، اصول، کلام و فقه تبحر داشت.

آیت الله سید مرتضی مرتضوی لنگرودی همیشه از محقق نائینی به بزرگی یاد می‌کرد و مقام علمی او را می‌ستود و می‌گفت: خیلی به شاگردان خود توجه داشت، هر کس را به میزان توانایی علمی‌اش تکریم می‌نمود؛ حتی در جلسه درس او، عده‌ای از خواص ایشان جایگاه ویژه‌ای داشتند که افراد دیگر نمی‌توانستند آن را اشغال کنند. با آن که به دلایلی، وجوه کمی به دستش می رسید، همان را صرف طلاب می‌کرد.

آیت الله مرتضوی لنگرودی هنگام بازگشت به ایران به محضر استادش می‌رود و او اجازه کم‌نظیری برای شاگردش مرقوم می‌فرماید که در اوراق ایشان موجود است.

برخی اساتید دیگر ایشان در نجف عبارتند از:

۱. آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی: آیت الله اصفهانی به خوبی به استعداد آیت الله لنگرودی پی برده بود و به وی توجه زیادی داشت. آیت الله لنگرودی نقل کرده است که هنگام بازگشت به ایران، مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی فرمود: «امثال شما نباید حوزه را ترک کنند».

۲. آیت الله آقا ضیاءالدین عراقی: وی به علم اصول طراوت بخشید و با نوآوری‌های دقیق خویش این دانش را بر تارک دروس حوزوی درخشان نگاه داشت. آیت الله لنگرودی به هنگام مهاجرت علمای نجف به ایران (به دلیل اعتراض آنان به تبعید آیت الله خالقی از سوی حکومت عراق)، در درس مرحوم محقق عراقی حضوری فعال داشت.

۳. آیت الله شیخ محمدجواد بلاغی: آیت الله لنگرودی از پرتو این خورشید فقاهت نیز نور گرفت و به ویژه در درس کلام و تفسیر، که رشته‌های تخصصی آیت الله بلاغی بودند، حاضر می شد.

تدریس و شاگردان

سابقه تدریس این مجتهد پرآوازه به دوران نوجوانی و جوانی بازمی‌گردد؛ زمانی که مشغول فراگیری مقدمات و مرحله نخست سطح حوزه بود. ایشان، در حوزه تهران ضمن فراگیری حکمت، فقه و اصول، در مدرسه صدر برای جمع کثیری از طلاب جوان شرح لمعه و هدایه میبدی را تدریس می‌کرد.

پس از فتح قله‌های فقاهت نزد دانشوران حوزه نجف و کسب توانمندی‌های علمی و فوق‌العاده، به سال ۱۳۴۲ ق. به ایران بازگشت. در این زمان، اشتهار علمی وی به مرتبه‌ای رسید که شرح حال نگاران او را یکی از آیات و مدرسین بزرگ در قرن اخیر معرفی کرده و در وصفش نوشته‌اند: او فقیهی محقق، مجتهدی اصولی، مفسری محدث و مدقق بود. در مدت اقامت در ایران، به تدریس و فیض رساندن مشغول بود؛ اما دو سال بعد، یعنی در سال ۱۳۴۴ ق. به نجف اشرف مراجعت نمود و در توقف ده ساله خود در این شهر مقدس، به تدریس علوم حوزوی و تربیت شاگردان فاضل اهتمام داشت.

یکی از تلاش های آیت الله بروجردی برای احیای حوزه علمیه قم، دعوت از علمای بلاد دیگر بود. او به کسانی که قادر بودند در حوزه قم منشأ اثر باشند، بها می‌داد و از این جهت از آیت الله سید مرتضی مرتضوی لنگرودی معروف به «حاجی مجتهد» دعوت کرد که به قم بیاید تا در ارتقای سطح علمی فضلای این شهر مقدس سهیم باشد. مرحوم آیت الله لنگرودی با قبول دعوت آیت الله بروجردی، به قم مهاجرت نمود؛ هر چند علمای عراق ابتدا به هجرت او رضایت نمی دادند. به هر حال، او در قم نیز به عنوان استادی برجسته، به تدریس اشتغال داشت.

روش تدریس آیت الله لنگرودی این گونه بود که پیش از تدریس، ابتدا مطالب را به صورت مستدل و دسته‌بندی شده می‌نوشت و در واقع برای هر جلسه‌ای از تدریس، برنامه‌ریزی آموزشی حساب شده‌ای داشت تا با پرهیز از پراکنده گویی، مباحث اصلی را تفهیم کند. مدت اقامت آیت الله لنگرودی در شهر مقدس قم، سیزده ماه طول کشید. او در سال ۱۳۵۵ ق. بار دیگر به نجف اشرف مشرف گردید و تا سال ۱۳۶۱ ق. در حوزه‌های این شهر به تدریس فقه و اصول در عالی ترین سطح (خارج) مشغول بود، اما در این سال به دلیل بیماری و نیز مشکلات خانوادگی، به ایران بازگشت و در تهران اقامت نمود.

آیت الله شیخ علیرضا ممجد لنگرودی - که از جانب همسر آیت الله لنگرودی با ایشان نسبت داشت - در مسجد عشقعلی در درس خارج فقه و اصول این استاد نامدار حضور می یافت و از آن بهره می‌گرفت. فرزندان آیت الله مرتضی لنگرودی نیز که همه آنان از مشعلداران فقه و فقاهت بشمار می روند، در زمره شاگردان ایشان قرار دارند: آیت الله سید محمدحسین مرتضوی لنگرودی، آیت الله حاج سید محمدحسن لنگرودی، آیت الله سید محمدمهدی مرتضوی لنگرودی و آیت الله سید علی مرتضوی لنگرودی قدس سره.

علما و فضلای دیگری از محضر آن اسطوانه علم و فضیلت مستفیض شدند، از جمله: شیخ محمّد‌علی طالقانی، شیخ محمّد‌علی کاشفی، شیخ احمد تفضّلی، سید محمّد اشکوری، سید عبدالحمید هاشمی خویی، شیخ موسی الهی، سید جلال حیدری یزدی، شیخ موسی زنجانی، شیخ احمد عبد‌منافی، شیخ محمّد مناقبی، شیخ عبدالله قفقازی لنکرانی و شیخ احمد مجتهدی تهرانی.

آثار و تألیفات

آیت الله سید مرتضی مرتضوی لنگرودی به موازات تدریس و تبلیغ، از تلاش‌های علمی و نگارش غافل نبود. برخی از آثار ایشان، تقریر درس اساتیدش می‌باشد و پاره‌ای از آن ها مطالبی است که خود برای ارائه در جلسات آموزشی حوزه تدوین کرده بود. برخی از تألیفات و تقریرات ایشان به شرح ذیل می‌باشند:

  • ۲. کتاب المتاجر (تقریر درس مرحوم نائینی، یک دوره کامل)؛
  • ۴. رساله‌ای در منجزات مریض؛
  • ۵. کتاب الصلوة (تقریر درس علامه نائینی)؛
  • ۶. کتاب الطهارة؛
  • ۷. کتاب الخمس؛
  • ۸. رساله‌ای در توسعه ارض غصبیه؛
  • ۹. رساله‌ای در حدوث عالم؛
  • ۱۱. رساله‌ای در قضا (ناتمام)؛
  • ۱۲. رساله‌ای در تفکیک بین اراده استعمالی و جدی؛
  • ۱۳. رساله‌ای در مبحث آب کر؛
  • ۱۴. رساله‌ای در مبحث اجتهاد؛
  • ۱۵. رساله‌ای در حرمان زوجه از ارث؛
  • ۱۶. رساله‌ای در اراده استقلالیه؛
  • ۱۷. رساله‌ای در مبحث اجتهاد؛
  • ۱۸. رساله‌ای در مبحث تقلید؛
  • ۱۹. حواشی بر مکاسب شیخ مرتضی انصاری (ناتمام)؛
  • ۲۰. حاشیه بر رسائل شیخ انصاری (ناتمام)؛
  • ۲۱. کتاب الصوم که تقریر درس یکی از استادانش می باشد (ناتمام)؛
  • ۲۲. جزواتی مشتمل بر مسایل گوناگون فقهی.

فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی

خدمات فرهنگی و تبلیغی:

مدرسه و مسجد حاج ابوالفتح از آثار قدیمی تهران در دوره قاجار به سال ۱۲۹۷ ق. است که مرحوم آیت الله ملا علی کنی وقفنامه آن را نوشته بود. بعدها این مسجد بر اثر بی توجهی و احداث خیابان، به صورت ویرانه‌ای درآمد و زیرزمین و شبستان بالای آن، غیرقابل استفاده شد. این وضعیت تا بعد از شهریور ۱۳۲۰ ش. ادامه داشت، تا آن که آیت الله لنگرودی به دعوت اهالی تهران برای اقامه نماز جماعت و خدمات فرهنگی و علمی در مسجد مذکور به این شهر آمد و برای احیای مدرسه و مسجد - که در حوالی میدان قیام واقع شده است - در همان ساختمان مخروبه و مرطوب اقامه جماعت کرد.

با اهتمام آن فقیه فرزانه و همیاری مردم، کار ساختن مسجد، در سال ۱۳۷۰ ق. آغاز گردید و سال بعد خاتمه یافت. برای احیای مدرسه، آیت الله لنگرودی شخصاً دست بکار شد و در نخستین مرحله با جدیت فراوان حجره‌های آن را از افراد غاصب و نااهل باز پس گرفت و بعد از آماده کردن آن برای تحصیل و سکونت، در اختیار طلاب نهاد. سپس کتابخانه‌ای برای استفاده استادان و شاگردان بنیان نهاد و پس از تحمل رنج‌های فراوان این مکان مخروبه را به صورت مدرسه‌ای فعال درآورده و با تلاش مداوم وی، این حوزه علوم دینی رونق گرفت و شاگردان برجسته‌ای را تحویل جامعه داد.

آیت الله لنگرودی در ابتدا شخصاً سطوح اولیه تا مکاسب و کفایه و بعدها درس خارج را در این مدرسه تدریس می نمود. ایشان بر وضع تحصیلی و تربیتی طلاب نظارت کامل داشت و مقرراتی را وضع کرده بود.

آیت الله لنگرودی در سال‌های ۱۳۶۱ تا ۱۳۷۲ ق. یعنی یازده سال، در تهران به خدمات علمی، فرهنگی و تبلیغی مشغول بود. در همین سال برای زیارت عتبات عالیات به عراق رفت و در مراجعت از این سفر معنوی در قم رحل اقامت انداخت و در حوزه علمیه قم مدت‌ها به تألیف و تدریس مشغول شد و تا پایان عمر، روشنی بخش محفل برخی از اهل فضل و معرفت بود.

مبارزه با استبداد:

سال ۱۳۲۴ ق. آغاز زمزمه‌های مشروطه‌خواهی بود. آن زمان آیت الله لنگرودی در سنین جوانی بود، نزد آیت الله سید عبدالوهاب صالح ضیاء بُری به فراگیری مقدمات سطح حوزه اشتغال داشت. استاد، که از تباهی‌های استبداد قاجار به ستوه آمده بود، در همان سال به جرگه آزادی خواهان پیوست.

سید عبدالوهاب که تأثیر افکار انقلابی استادش (آخوند خراسانی) رهبری روحانیت رشت را در انقلاب مشروطه عهده‌دار بود، شاگردان خود را برای ستیز با ستم تهییج می‌کرد. آیت الله لنگرودی نیز با تأثیرپذیری از استادش به مبارزان مشروطه خواه پیوست و از همان سنین جوانی ستیز با ستم را در برنامه کار خود قرار داد. به هر حال، آیت الله لنگرودی نیز با شجاعت و صراحت لهجه خاص خود در صف مشروطه طلبان رشت قرار گرفت و با شور و هیجان به حمایت از انقلاب مشروطیت، مخالفت با استبداد، توزیع اعلامیه، سخنرانی و آگاهی دادن به مردم پرداخت؛ اما این وضعیت دوام نیافت و آیت الله لنگرودی با آگاه شدن از انحراف نهضت مشروطه از موازین شرعی، نادم می‌گردد و فعالیت‌های خود را متوقف می کند. البته از باب امر به معروف و نهی از منکر، در مورد خلاف‌های اجتماعی تذکر می‌داد و نفرت خویش را از عوامل تباهی و مرداب های متعفن فساد اعلام می‌کرد.

شایان ذکر است که بزرگانی چون آیت الله نائینی نیز که از حامیان نهضت مشروطه بشمار می رفتند، با شهادت شیخ فضل الله نوری و سید عبدالله بهبهانی و روی کار آمدن دست های اجانب، نارضایتی خود را از این وضع اعلام می‌کنند و از صحنه سیاست کنار می‌روند، به طوری که حتی راضی نبودند از مشروطه نامی به میان آید.

اما با شروع نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی قدس سره، آیت الله لنگرودی ضمن موافقت با اصل قیام، موقعی که از سوی کارگزاران پهلوی لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی تنظیم گردید، از اولین امضا کنندگان اعلامیه‌ای بود که از سوی علما و مراجع در مخالفت با این لایحه صادر شده بود و این حرکت در واقع، طلیعه نهضت اسلامی بشمار می‌رفت. با صدور این اعلامیه، که از توطئه‌های رژیم پهلوی علیه اسلام و علمای شیعه پرده برداشته بود، موجی از خشم و خروش سراسر کشور را فراگرفت. رژیم شاه کوشید تا افشاگری های اعلامیه مذکور را نادرست جلوه دهد و مانع خیزش عمومی مردم مسلمان شود؛ لیکن در عمل دریافت که روشنگری این اعلامیه، ژرف‌تر از آن است که بتوان از طریق مطبوعات و مقالات مبتذل و دروغ با آن مقابله کرد.

فرزندش آیت الله سید محمدحسن مرتضوی لنگرودی در این خصوص می گوید: «پس از ارائه این طرح (طرح انجمن ایالتی و ولایتی شاه) از سوی دولت وقت، نُه نفر از علما و مراجع قم جلسه‌ای تشکیل دادند تا درباره اعلان مخالفت خویش با این طرح مشورت کنند. در این جلسه پس از بحث و بررسی اعلامیه‌ای نوشته می‌شود، اما چون برخی تعبیرات اعلامیه تند بود، برخی از آقایان در امضای آن ابراز تردید می‌کنند. در این هنگام مرحوم والد پیشقدم می‌شود و آن را می‌گیرد و امضا می‌کند، بقیه هم چنین می کنند. حضرت امام خمینی از این صراحت و شجاعت ایشان شادمان می‌گردد و او را تحسین می کند».

وفات

آیت الله سید مرتضی مرتضوی لنگرودی در روز پنج شنبه تیر ماه ۱۳۴۲ شمسی (۱۳۸۳ ق)، چند ماه پس از حادثه خونین قیام پانزدهم خرداد، ندای حق را لبیک گفت و در روز جمعه مصادف با اربعین سالار شهیدان علیه السلام - در بحبوحه مبارزات شدید مردم مسلمان ایران بر ضد رژیم پهلوی و نیز حکومت نظامی عمال دولتی - با حضور عده بسیاری از علما و طلاب و مردم که برخی از دیگر شهرها آمده بودند، تشییع جنازه باشکوهی از ایشان صورت گرفت.

مطابق وصیت آن مرحوم که فرموده بود: «بسیار مایلم در صورت امکان در نجف اشرف در جوار مولا امیرمؤمنان امام علی علیه السلام دفن بشوم و اگر ممکن نشد، در قم در صحن کهنه حضرت معصومه علیها السلام باشد.» عمل گردید و پیکر مطهر آن فقیه والامقام در یکی از حُجرات شمال شرقی صحن عتیق کریمه اهل بیت به خاک سپرده شد.

منابع

  • غلامرضا گلی‌زواره، "سید مرتضی مرتضوی لنگرودی"، ستارگان حرم، جلد ۱۳، صفحه ۳۳-۶۱.