ملا علی کنی

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

مجتهد و عالم ربانی آیت اللّه حاج ملا علی کنی (م، ۱۳۰۶ ق) از جمله شخصیت های بزرگ و استعمار ستیز جهان تشیع در عصر قاجار به شمار می آید.

Kani.GIF
نام کامل آیت الله ملا علی کنی
زادروز 1220 هجری
زادگاه تهران
وفات 1306 هجری
مدفن حرم حضرت عبدالعظیم حسنی

Line.png

اساتید

شیخ محمدحسن نجفی، شیخ حسن کاشف الغطاء،...

شاگردان

شیخ اسدالله تهرانی، سید محمد لواسانی،...

آثار

ارشاد الأمه، ایضاح المشتبهات،...


تحصیل علم

ملا علی کنی فرزند میرزا قربانعلی آملی در سال ۱۲۲۰ هجری قمری در محله «کن» واقع در شمال غرب تهران دیده به جهان گشود.[۱]

او پس از سعی و تلاش در مکتب، در اندیشه حضور در حوزه علوم دینی بود، لیکن با مخالفت خانواده‌اش روبرو گردید و در آغاز به صورت مخفیانه به درس مشغول شد و سپس با کسب رضایت آنان راهی حوزه تهران گردید و از آن جا به اصفهان رفت و در آن شهر از محفل درس استادی چون سید اسدالله اصفهانی (متوفی ۱۲۹۰ ق) استفاده کرد.[۲] سپس آماده سفر به نجف اشرف شد و از ذخایر گران سنگ آن حوزه بهره برد. اساتید بنام و معماران علمی و معنوی «کنی» در حوزه نجف عبارت بودند از: شیخ محمدحسن نجفی معروف به صاحب جواهر (متوفی ۱۲۶۶ ق)، شیخ حسن کاشف الغطاء (متوفی ۱۲۶۲ ق) شیخ مشکور حولاوی نجفی (متوفی ۱۲۷۳ ق).[۳]

در کنار حوزه علمیه نجف، حوزه کربلا نیز جایگاه پرورش دانش طلبان بود. شیخ علی کنی در جوار آستان مقدس حضرت امام حسین علیه السلام از محضر دو استاد برجسته‌ای چون شریف العلماء مازندرانی (متوفی ۱۲۴۵ ق) و سید ابراهیم قزوینی معروف به صاحب ضوابط (متوفی ۱۲۶۲ ق) کسب فیض کرد و دوره عالی فقه و اصول را گذراند.[۴]

دوستان هم حجره‌ای او در حوزه علمیه نجف عبارت بودند از ملا علی خلیلی (متوفی ۱۲۹۷ ق)، شیخ عبدالحسین تهرانی (متوفی ۱۲۸۶ ق) و سید زین العابدین طباطبایی حائری (متوفی ۱۲۹۲ ق).

آقای طباطبایی حائری از دوران سخت تحصیل چنین یاد می‌کند: «در ایام طلبگی که به نجف اشرف آمده بودم من و آقای شیخ عبدالحسین شیخ العراقین و آخوند ملا علی کنی در یک حجره از مدارس حوزه علمیه در نهایت فقر و فاقه بسر می‌بردیم و فقیرتر از همه حاجی کنی بود که هر هفته یک شب به مسجد سهله می‌رفت و از گوشه و کنار مسجد ـ‌‌ بدون این که کسی بفهمد ـ نان خشک جمع می‌کرد و به مدرسه می‌آورد و گذران هفته را از آن ها می‌کرد!».[۵]

حاج شیخ علی کنی در سفری که به مکه مکرمه و مدینه منوره انجام داد در راه بازگشت، به همراه میرزا محمدحسن شیرازی (میرزای بزرگ) به سوی شام آمده، تا بارگاه حضرت زینب علیهاالسلام را زیارت کند و آن دو وقتی به حرم مطهر وارد شده از غربت آن مکان بسیار متأثر گردیدند زیرا گرد و غبار زیادی بر آستان مبارک و اطراف ضریح نشسته بود. به سرعت دست بکار شده، به نظافت آن جا پرداختند و با گوشه عبای خویش خاک و خاشاک را از حرم و ضریح مطهر زدودند و آن جا را تمیز کردند.[۶] شیخ مرتضی انصاری (متوفی ۱۲۸۱ ق) نیز از دوستان نزدیک کنی بود. او پیرامون زهد و دوری از زخارف و دلبستگی‌های دنیا که در زندگی شیخ انصاری به چشم می‌خورد، چنین می‌گوید: «حدود بیست سال در کربلا با او دوست و معاصر بودم. اثاثیه‌ای جز یک عمامه نداشت که آن را شب های تابستان فرش خویش قرار می‌داد و هنگامی که از محل سکونت بیرون می‌رفت آن را عمامه سر خویش می‌کرد».[۷]

شاگردان

آن فقیه برجسته، تربیت شاگردان را یکی از اهداف اساسی خود قرار داد و به برپایی درس فقه و اصول و دیگر رشته‌های علوم اسلامی اقدام ورزید. برخی از شاگردان او از این قرارند:

  • شیخ موسی شراره عاملی (متوفی ۱۳۰۶ ق)
  • شیخ محمدباقر نجم آبادی (متوفی ۱۳۴۷ ق)
  • شیخ اسدالله تهرانی (متوفی ۱۳۵۲ ق)
  • سید محمود حیاطشاهی،
  • سید محمد لواسانی
  • سید محمد مرعشی
  • مولا محمدعلی خوانساری
  • ملا محمدتقی سنجابی
  • میرزا حسین نایب‌الصدر
  • شیخ محمدحسین گرگانی (متوفی ۱۳۵۳ ق)
  • شیخ حسین بافقی (متوفی ۱۳۱۳ ق).[۸]

آثار علمی

گنجینه پربار حاجی کنی به قرار زیر است:

  • ارشاد الأمّه،
  • ایضاح المشتبهات،
  • تحقیق الدلائل فی شرح تلخیص المسائل (شامل مباحث مستقلی چون کتاب البیع، کتاب الخیارات، کتاب القضاء و کتاب الشهادات،[۹] کتاب الطهاره و کتاب الصلاه)،
  • تلخیص المسائل،
  • توضیح المقال فی علم الدرایه و الرجال،
  • حاشیه بر قواعد،
  • رساله‌ای در استصحاب،
  • رساله‌ای در اوامر و نواهی،
  • رساله‌ای در مفاهیم و مواعظ حسنه.[۱۰]

اخلاق و صفات

رسیدگی به ضعیفان، دستگیری از مستمندان و تلاش در پی رفع گرفتاری نیازمندان از صفات بارز ملاعلی کنی بود. او چون پدری دلسوز، بسیاری از یتیمان درمانده را تحت تکفل قرار داده و برای گذران زندگی آنان مقرری مناسبی در نظر گرفته بود و همچنین برای حل مشکل بیمارانی که بنیه مالی ضعیفی داشتند، مکان هایی را به منظور پرداخت پول داروها در نظر گرفته بود تا آنان با دریافت مبلغ آن، به درمان خود اقدام کنند.[۱۱]

آیت الله کنی در قلب همه جای داشت. علاقه و محبت درونی مردم به این پیشوای سترگ در تمام حالات هویدا بود. ساموئل گرین ویلر بنجامین ـ نخستین سفیر آمریکا در ایران ـ در خاطرات خود چنین می‌نویسد: «...بزرگترین مجتهد حالیه که به منزله رئیس عدالت‌خانه حالیه ممالک فرنگ است حاجی ملا علی کنی است. حاجی ملا علی شخص مسنی است و ظاهراً مایل به تجمل نیست بلکه میل به سادگی زیاد دارد. اگر چه املاک او زیاد است مع هذا نمی‌خواهد جلال و ظاهر سازی به خرج دهد. وقتی در کوچه‌ای راه می‌رود بر قاطر سفیدی سوار می‌شود و فقط یک نفر نوکر دارد، اما جمعیت از هر طرف کوچه به جلوِ او ازدحام می‌کنند مثل این که وجودی ملکوتی است. اگر یک کلمه بگوید می‌تواند اعلیحضرت را از سلطنت خلع کند. سربازهایی که در سفارت ممالک متحده آمریکا قراول می‌کشیدند به من گفتند که اگر چه ما برای حفظ وجود شما اینجا فرستاده شده‌ایم، اما اگر حاجی ملا علی امر کند همه شما را می‌کشیم!».[۱۲]

ساخت آب انبار و کاروانسرا به منظور رفاه و آسایش قافله‌ها ـ چون کاروانسرایی در خاتون آباد ـ نیز از خدمات عمومی و عام المنفعه حاجی بود.[۱۳] مُهر آیت الله کنی سند اعتبار اسناد بشمار می‌رفت. معامله کنندگان برای معتبر ساختن کاغذ و سند معامله خویش به در خانه او رفته، سند خود را با مُهر مبارکش اعتبار می‌بخشیدند.[۱۴]

فعالیت های اجتماعی و سیاسی

پس از اقامت حاجی در تهران مراجعات پی در پی مردم و پرسش های کتبی و شفاهی آنان در قالب استفتاءات شرعی آغاز شد و روزبروز افزایش می‌یافت و ایشان یگانه محور پاسخگویی به سؤالات دینی و تنها ملجأ رسیدگی به مشکلات مردم بشمار می‌رفت.[۱۵] به دلیل فزونی مقلدان و بنا به درخواست آنان سرانجام در سال ۱۲۷۱ ق رساله عملیه آن فقیه خداترس به چاپ رسید[۱۶] تا مردم مؤمن احکام دینی خود را بر اساس فتاوای مجتهد و مرجع تقلید خویش انجام دهند. آیت الله کنی همچنین تولیت مدرسه مروی را عهده‌دار شد و با نظارت و حسن تدبیر او، نظم شایان تحسینی بر برنامه‌های آن محیط معنوی و روحانی حکم‌فرما گشت.[۱۷]

دژی در برابر دژخیم:

بسیاری از مورخان تاریخ معاصر ایران بر این نکته اعتراف دارند که ناصرالدین شاه قاجار از عظمت و نفوذ آیت الله کنی فوق العاده بیم و ملاحظه داشت و این امر حاکی از قدرت معنوی، نفوذ کلام، پیوند با مردم و شجاعت آن مرجع دینی است. عالمی که با تحقیر و شکستن قدرت پوشالی کارگزاران ظالم، سایه حمایت خویش را بر مردم ضعیف گسترده بود. در این مقال به نمونه‌های درخشانی از شجاعت و غیرت دینی او اشاره می‌کنیم:

میرزا محمدمهدی لکهنوی می‌نویسد: «اینک حکم محکم ایشان مشابهت دارد. از سلطان و شاهزادگان و امرا کسی را جرأت آن نیست که بی‌اذن ایشان اقدام بر تکلم نماید و یا بی‌مشورت ایشان اجرای مطلبی بنماید. امرای عصر حتی ناصرالدین شاه قاجار از وی خائف می‌بودند و شاه مذکور مکرر به خانه‌اش به جهت ملاقات می‌آمد».[۱۸]

نوشته‌اند: «روزی ناصرالدین شاه به منظور شکار، به همراه اطرافیانش از دروازه شهر خارج شد. هنوز مسافتی را طی نکرده بود که از دور نگاهی به پایتخت کرد و در فکر فرورفت. پس از آن بی‌درنگ از شکار منصرف شد و به تهران بازگشت. یکی از درباریان سبب انصراف شاه را از شکار جویا شد. شاه در پاسخ گفت: چون از دروازه بیرون رفتم، نگاهم به شهر و دروازه افتاد، این فکر در نظرم آمد که اگر حاجی ملا علی کنی امر نماید درِ این دروازه را بر روی من ببندند و باز نکنند، من چه خواهم کرد! از این رو ترس و وحشت مرا فراگرفت و گفتم برگشتن بهتر است».[۱۹]

کردار مغایر با دین و همکاری ذلت آور با بیگانگانی چون روس و انگلیس از شاه چهره کریه و خائنی ساخته بود؛ بدان حد که حاجی درباره او می‌گفت: «او ناصرالدین شاه (یاری کننده دین) نیست، بلکه ناصرالکفر است».[۲۰]

روزی شاه از ملا علی می‌پرسد بر اساس حدیث «علماء امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل» (علمای امت من از پیامبران بنی اسرائیل برترند) شما باید لااقل همان کارهایی را بکنید که آن پیامبران می‌کردند. مثلاً آیا شما می‌توانید مانند حضرت موسی عصایی را اژدها کنید؟! حاجی بدون تأمل و درنگ در پاسخ می‌گوید: آری، اگر شما ادعای خدایی کنید ما هم عصا را اژدها خواهیم کرد؟![۲۱]

روزی نایب السلطنه، کامران میرزا پسر ناصرالدین شاه و وزیر جنگ و حاکم تهران برای انجام کاری در منزل حاج ملا علی کنی حضور یافت. در ضمن صحبت، حاجی با عذرخواهی فرمود: «خیلی ببخشید، من پایم درد می‌کند و ناچارم آن را دراز کنم!» کامران میرزا که مردی خودخواه و خودپسند بود، احساس کرد ملا علی کنی قصد بی‌احترامی به او را دارد و برای این که تلافی کرده باشد، گفت: اتفاقاً بنده هم پایم درد می‌کند و اجازه می‌خواهم آن را دراز کنم! آیت الله کنی با فراست و هوشیاری تمام متوجه منظور نایب السلطنه شد و برای آن که او را خوب ادب کرده باشد فرمود: «من اگر ناچارم پایم را دراز کنم، علتش این است که دستم را کوتاه کرده‌ام، ولی فکر نمی‌کنم شما در وضعی باشید که لازم باشد پایتان را دراز کنید».[۲۲]

مبارزه با امتیاز رویتر:

در هیجدهم جمادی الثانی ۱۲۸۹ ق قراردادی میان ناصرالدین شاه و نماینده بارون ژولیوس دورویتر ـ سرمایه دار انگلیسی ـ به امضا رسید که در صورت اجرا تسلط کامل اقتصادی و به دنبال آن تسلط سیاسی انگلستان بر سرتاسر ایران برقرار می‌شد. این امتیاز که کشور را در اندک زمانی تحت استعمار بریتانیا قرار می‌داد، از نمونه‌های فوق العاده‌ای بود که می‌توان آن را کودتای اقتصادی نامید.[۲۳]

کارگردان اصلی و بانیان پشت پرده در اعطای امتیاز، دو روشنفکر بی‌خردی بودند که به موجب غرب باوری و مطامع شخصی خویش، کشور را به سراشیبی هلاکت و سقوط کشاندند. این دو خائن میرزا حسن خان سپهسالار (مشیرالدوله) و میرزا ملکم خان ناظم الدوله بودند که با اخذ رشوه کلان، زمینه اعطای تمام ثروت و منابع طبیعی و اقتصادی کشور را به یک سرمایه‌دار خارجی فراهم کردند.[۲۴]

به موجب این قرارداد امضا شده، تأسیس راه آهن از دریای خزر تا خلیج فارس علاوه بر حق تصرف کلیه زمین های واقع در مسیر، دایر کردن راه آهن شهری، بهره‌برداری از همه معادن، از جمله زغال سنگ، نفت و آهن و سُرب، بهره‌برداری از جنگل های ملی در سراسر مملکت و وصول انحصاری حقوق گمرکی و به طور خلاصه کلیه منابع ثروت ملی ایران به رویتر واگذار شد.[۲۵]

«لرد کرزن» این امتیاز را چنین توصیف می‌کند: «...موقعی که متن این قرارداد منتشر گردید، نفس اروپا از حیرت بند آمد، زیرا تا آخر تاریخ در صحنه معاملات بین المللی چنین امری سابقه نداشت که پادشاهی تمام ثروت های زمینی، زیرزمینی و کلیه منابع طبیعی و پولی و اقتصادی کشورش را بدین سان مفت و دربست در اختیار یک سرمایه‌دار خارجی گذاشته باشد».[۲۶]

«لس یر» سیاستمدار فرانسوی می‌نویسد: «برای شاه جز هوا چیزی باقی نگذاشته‌اند!»[۲۷] از سویی دیگر، سران روسیه تزاری با خشم و نفرت از امضای این قرارداد، از این که از قافله امتیازگیران عقب مانده بودند، به شدت اعتراض کردند.

حاج ملا علی کنی با رهبری مبارزه علیه امتیاز رویتر، افکار عمومی مردم را در جهت لغو امتیاز هدایت کرد. نامه اعتراض آمیز و کوبنده او به شاه، سند زنده تیزبینی و آگاهی آن مرجع شیعه بوده و قدرت تشخیص و توانایی درک مسائل پیچیده سیاسی او را بر همگان روشن می‌سازد.[۲۸]

نفوذ کلام و اقتدار مردمی حاجی کنی، خیزش و حرکت مردم پایتخت را به دنبال داشت. سیل خروشان ملت، آماده عمل به دستور مرجع شجاع خویش شدند و برای انجام تکلیف از هیچ گونه جانفشانی و مجاهدت دریغ نورزیدند. لغو امتیاز و برکناری محمدحسین خان سپهسالار از صدراعظمی دو خواسته‌ای بود که علما و مردم بر آن اصرار داشتند؛ بدان حد که پس از بازگشت ناصرالدین شاه از سفر اروپا و به محض پیاده شدن از کشتی و ورود به بندر انزلی، استقبال کنندگان درباری، بیداری و خیزش مردم به رهبری روحانیون را گزارش داده، به او فهماندند که اگر صدراعظم همراه شما وارد تهران شود، شورش عظیمی در پایتخت برپا خواهد شد. به این سبب شاه در مرحله نخست سپهسالار را از مقام صدراعظمی عزل کرد و او را در رشت قرار داد و خود رهسپار تهران گردید[۲۹] و سپس در دهه آخر رمضان ۱۲۹۰ ق بطلان قرارداد به طور رسمی اعلان شد[۳۰] و سرانجام تلاش عالمانی چون ملا علی کنی و حمایت و حضور مردم وظیفه شناس جامه عمل پوشید و ورقی زرین بر تاریخ پرافتخار مرجعیت شیعه و پیوند امت با روحانیت افزوده شد و اقتدار علمای متعهد را عیان ساخت.

وفات

این مرجع وارسته، فقیه دلیر و همراز محرومان در بامداد روز پنجشنبه ۲۷ محرم ۱۳۰۶ ق به دیار باقی شتافت و دنیای فانی را وداع گفت.[۳۱] تهرانی های مؤمن در روز یکشنبه اول صفر ۱۳۰۶ پیکر مطهر او را تشییع نمودند و تابوت پرنور او را تا مدفنش در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی ـ واقع در شهر ری ـ بر دوش گذاشته، با او وداع کردند. پس از آن نیز مردم مسلمان ایران بخصوص اهالی تهران در غم رحلت پیشوای خویش سه روز به عزاداری و نوحه سرایی پرداختند. جایگاهش فردوس باد.[۳۲]

پانویس

  1. علماء معاصرین، ملا علی واعظ خیابانی، ص ۲۶؛ گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج ۴، ص ۶۳.
  2. مکارم الاثار در احوال رجال دوره قاجار، میرزا محمدعلی معلم حبیب آبادی، ج ۳، ص ۶۹۶؛ اختران فروزان ری و تهران، محمد شریف رازی، ص ۱۱۴؛ مجله پیام انقلاب، ش ۷۱، ص ۴۲؛ معارف الرجال، محمد حرزالدین، ج ۲، ص ۱۱۳.
  3. نقباء البشر، آقا بزرگ تهرانی، ج ۳، ص ۱۵۰۴؛ معارف الرجال، ج ۲، ص ۱۱۳، اعیان الشیعه، محسن امین عاملی، ج ۱۰، ص ۱۲۶.
  4. معارف الرجال، ج ۲، ص ۱۱۳؛ مکارم الاثار، ج ۳، ص ۶۹۶.
  5. مجله مشکوه، ش ۴۰، ص ۸۱.
  6. گنجینه دانشمندان، ج ۴، ص ۶۳۴.
  7. معارف الرجال، ج ۲، ص ۱۱۲.
  8. مجله پیام انقلاب، ش ۷۱، ص ۴۳؛ مکارم الاثار، ج ۳، ص ۶۹۶؛ مجله مشکوه، ش ۴۰، ص ۸۳؛ نقباءالبشر، ج ۲، ص ۵۰۸.
  9. آقا بزرگ تهرانی درباره چهار کتاب فوق می‌نویسد: «این کتاب ها به اتفاق تمام فقها و علما، دقیقتر و متین‌تر از جواهرالکلام و آکنده از تحقیقات است و در سراسر آن ریزه‌کاری ها و موشکافی هایی که اندیشه هیچ فقیهی به سوی آن راه نمی‌پوید، به چشم می‌خورد». ر.ک: نقباءالبشر، ج ۴، ص ۱۵۰۶.
  10. الذریعه، آقا بزرگ تهرانی، ج ۱۱، ص ۵۷، ج ۳، ص ۳۹۲، ج ۴، ص ۴۲۷، ۴۹۸؛ ریحانه الادب، محمدعلی مدرس خیابانی، ج ۳، ص ۳۹۲؛ طرائف المقال، جابلقی، ج ۲، ص ۳۷۵، نشریه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ش ۵، ص ۱۸۸.
  11. معارف الرجال، ج ۲، ص ۱۱۲، مجله پیام انقلاب، ش ۷۱، ص ۴۴.
  12. ایران و ایرانیان، ساموئل گرین بنجامین، ص ۴۹۹.
  13. نامه‌های سیاسی دهخدا، ص ۱۰۳؛ نخبه سیفیّه، محمدعلی قورخانچی صولت نظام، ص ۶۵.
  14. تاریخ بیگدلی، دکتر غلامحسین بیگدلی، ص ۹۱۴؛ مجله پیام انقلاب، ش ۷۱، ص ۴۴.
  15. احسن الودیعه، محمدمهدی کاظمی موسوی، ج ۱، ص ۸۲.
  16. الاجازه الکبیره، آیت الله مرعشی نجفی، ص ۴۱۶.
  17. کتاب «روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه»، ص ۱۴۵.
  18. تکمله نجوم السماء، میرزا محمدمهدی لکنهوی، ج ۲، ص ۲۱، ۲۳.
  19. مجله مشکوه، ش۴۰، ص۸۱.
  20. مجله پیام انقلاب، ش ۷۱، ص ۴۴.
  21. حکایات برگزیده از زندگی علما با سلاطین، ناصر باقری بیدهندی، ص ۱۱۶.
  22. مجله خانواده، ش۵۲، ص۹.
  23. مقاله امتیاز استعماری رویتر (قتل اتابک)، ص ۶۹.
  24. همان، ص ۷۱؛ عصر بی‌خبری، ص ۳۸.
  25. تاریخ روابط خارجی ایران، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، ج ۱، ص ۲۸۹؛ مقدمه فکری نهضت مشروطیت، علی اکبر ولایتی، ص ۸۸؛ ارگات ها تا مشروطیت، محمدرضا فشاهی، ص ۴۴۱ و ۴۴۲.
  26. مقاله امتیاز استعماری رویتر (قتل اتابک)، ص ۶۹.
  27. انگلیسیان در ایران، دنیس رایت، ترجمه غلامحسین صدری، ص ۱۰۱.
  28. ر.ک: عصر بی‌خبری، ص ۱۲۴.
  29. نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، حامد الگار، ص ۲۴۸.
  30. مقاله امتیاز استعماری رویتر (قتل اتابکی)، ص ۸۳.
  31. گنجینه دانشمندان، ج ۴، ص ۶۳۵.
  32. نقباءالبشر، ج۳، ص۱۵۰۶؛ کتاب «روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه»، ص ۶۸۱.

منابع

  • تلخيص از مجموعه گلشن ابرار، جلد1، زندگی نامه "ملا علی كنی" از محمدباقر پورامينی.
  • آیت اللّه حاج ملا علی کنی، مجله افق حوزه، 10 بهمن 1386، شماره 177، پایگاه اطلاع رسانی حوزه، بازیابی: 20 فروردین 1393.