ادبیات دانشنامه ای رعایت نشده
شناسه ناقص است
عنوان بندی متوسط
کیفیت پژوهش متوسط است
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

سید رضا بهاءالدینی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز (مهدی موسوی صفحهٔ سيد رضا بهاءالدينى را به سید رضا بهاءالدینی منتقل کرد)
(آرشیو عکس و تصویر)
 
(۱۵ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
{{متوسط}}
+
{{خوب}}
 +
'''آیت الله العظمی سید رضا بهاءالدینی''' (۱۲۸۷ - ۱۳۷۶ ش) [[فقیه]] و [[عارف]] بزرگ [[شیعه]] و معلم [[اخلاق]] در [[حوزه علمیه قم|حوزه علمیه قم]] و از شاگردان [[شیخ عبد الکریم حائری یزدی|شیخ عبدالکریم حائری]] بود. این فقیه زاهد، اجازه اجتهاد را از عالم بزرگوار [[سید محمدتقی خوانساری]] گرفت. او همچنین از علامه محدث، مرحوم شیخ [[عباس قمی]]، اجازه روایت داشت.
  
سید رضا بهاءالدینی فقیه و [[عارف]] [[شیعه]] بود. پدرش سید صفی‌الدین از خدمتگزاران آرامگاه فاطمه معصومه بود.
+
{{شناسنامه عالم
 
+
||نام کامل = سید رضا بهاءالدینی
==طلوع حیات و خاندان==
+
||تصویر= [[پرونده:Bahaodini.jpg|220px]]
 
+
||زادروز =  ۱۲۸۷ شمسی
نهمین روز فروردین ماه 1287 ش. سپیده حیات طفلی پاك طینت از خانواده‎ای مذهبی سر زد. شور و اشتیاق آن روز با جشن ولایت و عید غدیر سال 1327 قمری همراه بود و این میلاد، شادی افزونتری برای اطرافیان كودك به ارمغان آورد.
+
|زادگاه = [[قم]]
 
+
|وفات =  ۱۳۷۶ شمسی
نام فرزند را «سید رضا» نهادند تا به بركت این نام و نورانیت آن ایام برای همیشه «بهاءالدین» باشد. نسب نیاكان ارجمند وی به [[امام سجاد]] علیه السلام می‎رسد و اجداد و پدران والامقام او هر یك بسان گوهر تابناكی در دوران ظلمت درخشش خاصی داشته‎اند. برخی از آنان عهده‎دار تولیت حرم [[حضرت معصومه]] سلام علیها السلام بودند و تنی چند از خادمان مخلص بارگاه آن پاك بانوی بلند اختر محسوب می‎شدند.
+
|مدفن = [[قم]]، [[حرم حضرت معصومه علیها السلام|حرم حضرت معصومه]]
 +
|اساتید = [[شیخ عبد الکریم حائری یزدی|شیخ عبدالکریم حائری]]، [[سید محمدتقی خوانساری]]، سید ابوالقاسم قمی،...
 +
|شاگردان = [[مرتضی مطهری]]، [[محمد فاضل لنکرانی]]، [[سید مصطفی خمینی]]،...
 +
|آثار =
 +
}}
 +
==ولادت و خاندان==
  
پدر سید رضا، سید صفی الدین بود كه افتخار خدمتگزاری آستان مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها را داشت. انس فراوان او با [[قرآن]]، عشق وافر به قرائت آیات الهی و حافظه چشمگیر وی موجب اعتماد علما به اندوخته‎های ذهنی سید صفی الدین شده بود، به طوری كه او را «كشف الآیات علما» می‎نامیدند. آن چه صفات برجسته‎ای به وی بخشید مناعت طبع، بلند نظری و اشتیاق خدمت به جامعه بود.
+
سید رضا بهاءالدینی در فروردین ماه ۱۲۸۷ شمسی مصادف با [[عید غدیر]] سال ۱۳۲۷ قمری در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. نسب نیاکان ارجمند وی به [[امام سجاد]] علیه السلام می رسد و اجداد و پدران والامقام او هر یک بسان گوهر تابناکی در دوران ظلمت درخشش خاصی داشته اند. برخی از آنان عهده دار تولیت حرم [[حضرت معصومه]] سلام علیها السلام بودند.
  
مادر سید رضا، فاطمه سلطان ـ معروف به زن آقا ـ بانویی مؤمن و مخلص بود كه همسری مهربان و زیرك برای سید صفی الدین محسوب می‎شد. وی از نوادگان اندیشمند والامقام [[ملاصدرا]] شیرازی بوده است. بانویی كه صفا و صمیمیت در زندگانی، قناعت و ساده‌زیستی در دوران حیات و عشق و علاقه به همسر و فرزندان وی را از دیگران ممتاز ساخته بود و انسی فراگیر با قرآن و الفتی چشمگیر با دعاهای معصومان علیهم السلام داشت و هماره دامن وجود خود را لبریز از معنویت و نورانیت می‎نمود.
+
پدر سید رضا، سید صفی الدین، افتخار خدمتگزاری آستان مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها را داشت. انس فراوان او با [[قرآن]]، عشق وافر به قرائت آیات الهی و حافظه چشمگیر وی موجب اعتماد علما به اندوخته های ذهنی سید صفی الدین شده بود، به طوری که او را «کشف الآیات علما» می نامیدند. آن چه صفات برجسته ای به وی بخشید مناعت طبع، بلند نظری و اشتیاق خدمت به جامعه بود. مادر سید رضا، فاطمه سلطان نیز بانویی مؤمن و مخلص بود. وی از نوادگان اندیشمند والامقام [[ملاصدرا]] شیرازی بوده است.  
  
==دوران كودكی==
+
==تحصیل و تدریس==
  
اوان كودكی سید رضا همراه با نشانه‎هایی چون حافظه فوق‌العاده، استعداد بسیار و درك جهان اطراف بود به طوری كه خود درباره آن دوران این چنین می‎فرماید: «یك ساله كه بودم افراد پاك طینت و نیكوسرشت را دوست داشتم و علاقه‎ای قلبی به آنان پیدا می‎كردم. خیر و شر را می‎فهمیدم و بین انسان‌های خیر و نیكوكار و افراد شرور و طغیانگر فرق می‎گذاشتم».
+
اوان کودکی سید رضا همراه با نشانه هایی چون حافظه فوق العاده، استعداد بسیار و درک جهان اطراف بود. چون به دو سالگی رسید به مکتب خانه پای گذاشت. [[سوره حمد|حمد]] و [[سوره]]، [[اذان]] و [[اقامه]] و سپس قرائت [[قرآن]] را یاد گرفت و آن گاه خواندن و نوشتن را آغاز کرد. در شش سالگی دوره مکتب تمام شد و برای آموختن درس های دیگر به مکتب دیگری رفت تا در این محل [[نصاب‌ الصبیان (کتاب)|نصاب الصبیان]] ـ که معانی لغات را به صورت [[شعر]] بیان می کند ـ و دیگر کتاب ها را بیاموزد. روزهای تابناک این ایام همراه با طلوع آفتاب بهروزی و شادکامی سید رضا بود. زیرا خبر موفقیت های او به گوش آیت الله سید ابوالقاسم قمی رسید و ایشان که فردی فروتن و دانشمندی پارسا و مردی پراخلاص بود، شیرین ترین لحظات شوق و شادمانی را با تشویق های پی در پی و فراگیر برای سید رضا فراهم ساخت.
  
سید رضا چون به دو سالگی رسید به مكتب‌خانه پای گذاشت. حمد و سوره، [[اذان]] و [[اقامه]] و سپس قرائت [[قرآن]] را یاد گرفت و آن گاه خواندن و نوشتن را آغاز كرد. در شش سالگی دوره مكتب تمام شد و برای آموختن درس‌های دیگر به مكتب دیگری رفت تا در این محل نصاب الصبیان ـ كه معانی لغات را به صورت شعر بیان می‎كند ـ و دیگر كتاب‌ها را بیاموزد. روزهای تابناك این ایام همراه با طلوع آفتاب بهروزی و شادكامی سید رضا بود. زیرا خبر موفقیت‎های او به گوش آیت الله سید ابوالقاسم قمی رسید و ایشان كه فردی فروتن و دانشمندی پارسا و مردی پراخلاص بود، شیرین‎ترین لحظات شوق و شادمانی را با تشویق‌های پی در پی و فراگیر برای سید رضا فراهم ساخت.
+
آن لطف خداوندی و این تلاش و پشتکار فراگیر مقدمه ای خجسته برای سید رضا فراهم می کند. به طوری که شوقی فراگیر و عشقی فراوان به تحصیل پیدا نموده، کتاب های مقدمات را یکی پس از دیگری فرامی گیرد. بیش از دوازده سال نداشت که آمادگی خود را برای امتحان نزد [[شیخ عبد الکریم حائری یزدی|شیخ عبدالکریم حائری]] ـ مؤسس [[حوزه علمیه قم|حوزه علمیه قم]] ـ اعلام کرد و موفقیت تحسین برانگیز وی در مقابل حاج شیخ، شروعی خجسته برای ارتباط صمیمی با ایشان گردید.
  
==شوق بی‎پایان==
+
در این زمان بود که همنشین این طلبه سخت کوش، درس و بحث و زندگی اش کتاب می شود. به گونه ای که نوجوانی حدود شانزده ساعت تلاش علمی نموده و لحظه ای از فرصت خویش را از دست نمی دهد. افزون بر کتاب های حوزوی، بسیاری از علوم مفیدی که برای هر طلبه ضروری است فراگرفته، برای بهره گیری بهتر از روزها و ساعات یک سال از مدرسه بیرون نمی رود. گرچه فاصله وی از [[مدرسه فیضیه]] تا منزل بیش از هزار قدم نبوده است. مادرش که ساعت استراحت سید را می دانسته، در ساعت خاصی به فیضیه می رود تا فرزند خود را دیدار کند. روزهای پرفروغ و شب های پرتوفیق آن ایام به گونه ای سپری می شده که پیش از طلوع آفتاب سه یا چهار مباحثه انجام داده، گاهی قبل از [[اذان]] صبح دو درس را به پایان برد.
  
آن لطف خداوندی و این تلاش و پشتكار فراگیر مقدمه‎ای خجسته برای سید رضا فراهم می‎كند. به طوری كه شوقی فراگیر و عشقی فراوان به تحصیل پیدا نموده، كتاب‌های مقدمات را یكی پس از دیگری فرامی‎گیرد. پیش از دوازده سال نداشت كه آمادگی خود را برای امتحان نزد حاج شیخ عبدالكریم حائری ـ مؤسس حوزه علمیه قم ـ اعلام كرد و موفقیت تحسین برانگیز وی در مقابل حاج شیخ، شروعی خجسته برای ارتباط صمیمی با ایشان گردید.
+
فقیه زاهد، حضرت آیت الله بهاءالدینی بدون آن که در صدد اخذ اجازه [[اجتهاد]] و روایت باشد، از عالم بزرگوار مرحوم [[سید محمدتقی خوانساری]] اجازه اجتهاد داشت. او همچنین از علامه [[محدث]]، مرحوم [[حاج شیخ عباس قمی]]، [[اجازه (علم الحدیث)|اجازه]] روایت داشت.
  
در این زمان بود كه همنشین این طلبه سخت كوش درس و بحث و زندگی‌اش كتاب می‌شود. به گونه‌ای كه نوجوانی حدود شانزده ساعت تلاش علمی نموده و لحظه‌ای از فرصت خویش را از دست نمی‌دهد!! افزون بر كتاب‌های حوزوی، بسیاری از علوم مفیدی كه برای هر طلبه ضروری است فراگرفته، برای بهره‌گیری بهتر از روزها و ساعات یك سال از مدرسه بیرون نمی‌رود، گرچه فاصله وی از [[مدرسه فیضیه]] تا منزل بیش از هزار قدم نبوده است. مادرش كه ساعت استراحت سید را می‌دانسته، در ساعت خاصی به فیضیه می‌رود تا فرزند خود را دیدار كند. روزهای پرفروغ و شب‌های پرتوفیق آن ایام به گونه‌ای سپری می‌شده كه پیش از طلوع آفتاب سه یا چهار مباحثه انجام داده، گاهی قبل از اذان صبح دو درس را به پایان برد.
+
شوق بی پایان و پشتکار فراوان وی در حوزه به آن جا انجامید که از او مدرسی موفق و پذیرفته فراهم ساخت. درس وی در بسیاری از مدارس [[قم]] شروع گشت. چند دوره «[[جامع المقدمات (کتاب)|جامع المقدمات]]»، «سیوطی»، «مطول» و «[[قوانین الاصول (کتاب)|قوانین]]» و پس از آن «[[فرائد الاصول (کتاب)|رسائل]]» و «[[مکاسب (کتاب)|مکاسب]]» و «[[کفایة الاصول (کتاب)|کفایه]]» تدریس نمود و در پی این توفیقات، «درس خارج»، ایشان برای تربیت دانش پژوهان [[اجتهاد]] دوست آغاز گردید.  
  
شوق بی‌پایان و پشتكار فراوان وی در حوزه به آن جا انجامید كه مدرسی موفق و پذیرفته فراهم ساخت. درس وی در بسیاری از مدارس قم شروع گشت. چند دوره «جامع المقدمات»، «سیوطی»، «مطول» و «قوانین» و پس از آن «رسائل و مكاسب و كفایه» تدریس نمود و در پی این توفیقات، «درس خارج»، ایشان برای تربیت دانش پژوهان [[اجتهاد]] دوست آغاز گردید. و بدین سان مدرسی شصت ساله این پژوهشگر فرزانه و تدوین بسیاری از معارف [[نهج البلاغه]] و [[صحیفه سجادیه]]، شیرین‌ترین لحظه‌های عمر را در گذر بیان و قلم فراهم نمود تا ساعاتی سبز و پرسعادت در صحیفه دوران این فقیه فرهیخته رقم خورد و سید رضا «بهاءالدین» گردید.
+
شاگردان زیادی در درس آیت الله بهاءالدینی حاضر شده‌اند که برخی از آنها عبارتند از:
  
==جلوه‌های جاودانه==
+
[[مرتضی مطهری]]، احمد جنتی، علی مشکینی، احمد آذری قمی، [[محمد فاضل لنکرانی]]، [[حسینعلی منتظری نجف آبادی|حسینعلی منتظری]]، [[سید مصطفی خمینی]] و... .
  
«از عواملی كه باورهای اعتقادی انسان را سست می‌كند و مانع پیشرفت معنوی انسان می‌شود، شهرت بی‌جا و بی‌فایده است. علاقه به معروفیت و شوق به سر زبانها افتادن، نشانه ضعف ایمان و كمبودهای روحی فرد است.» بر اساس این اعتقاد، ایشان از قبول مصاحبه‌های تلویزیونی، معروفیت درباره مرجعیت، خرید منزل نزدیك حرم برای شناخته شدن بیشتر یا تهیه مهر و دایركردن دفتر مراجعات برای مرجعیت، سرباز زده و قبول نكرد.
+
==ویژگی‌های اخلاقی==
  
گاهی كه با اصرار برخی ارادتمندان روبرو می‌شد، می‌فرمود: «بالاتر از این‌ها فكر كنید. گیرم نام بنده بر سر زبان‌ها افتاد، وقتی پیش خدا دستم خالی است، آن شهرت برای من چه سودی دارد؟... نام بنده موضوعیت ندارد».
+
'''تواضع:'''
  
«رسیدگی به محرومان» عنوانی دیگر از صحیفه صفات این فقیه فرهیخته است. ایشان چون پدری مهربان، بیش از چهل سال رهگشای مستمندان و فقرای آبرومند بوده‌اند، گاهی كه صحبت از چگونگی امداد و كمك رسانی می‌شد، می‌فرمود: «كمك‌ها را شب انجام دهید، رعایت آبروی افراد را بكنید، به گونه‌ای كمك كنید كه شما را نشناسند. مبادا فردا شما را ببینند و خجالت‌زده گردند».
+
آیت الله بهاءالدینی از قبول مصاحبه های تلویزیونی، معروفیت درباره [[مرجعیت]]، خرید منزل نزدیک [[حرم حضرت معصومه علیها السلام|حرم]] برای شناخته شدن بیشتر یا تهیه مهر و دایرکردن دفتر مراجعات برای مرجعیت، سرباز زده و قبول نکرد. گاهی که با اصرار برخی ارادتمندان روبرو می شد، می فرمود: «بالاتر از این ها فکر کنید. گیرم نام بنده بر سر زبان ها افتاد، وقتی پیش خدا دستم خالی است، آن شهرت برای من چه سودی دارد؟... نام بنده موضوعیت ندارد».
  
پهنه توكل و عظمت معرفت وی به قدری است كه چون سخن از داشتن و نداشتن می‌شود، می‌فرمایند: «هیچ گاه نمی‌گذارند درمانده شویم!». «آگاهی از حقایق عالم» صفحه‌ای دیگر از كتاب شكوه و شخصیت ارجمند حضرت آیت الله بهاءالدینی است. به گوشه‌ای از این حقایق می‌پردازیم: سالیان بسیاری كه برخی از شیفتگان دانش و دانایی با حضور در محضر پرفیضش از درس ایشان بهره می‌گرفتند. یكی از شاگردان آقا كه فردی متقی و پارسا بود اما استعداد شایانی نداشت از دنیا رفت. مدت‌ها گذشت روزی سخن او به میان آمد.
+
یکی از شاگردان نقل می کند: گاهی که با او از محلی عبور می کردیم، اگر مکان مناسبی همچون سایه یک دیوار یافت می شد، آقا می فرمود: «همین جا قدری بنشینیم و استراحت کنیم». عرض می کردم: «آقا اینجا مناسب شأن شما نیست، مردم در رفت و آمدند». آقا می فرمود: «این حرف ها چیست؟! همین جا خوب است. اگر ما بخواهیم این مسائل را مراعات کنیم و این گونه ملاحظات داشته باشیم، اگر چیزی هم داشته باشیم از ما می گیرند».
  
ناگاه ایشان فرمود: «فلانی در [[برزخ]] چنان رشد علمی پیدا كرده و حرف‌هایی می‎زند كه اگر در حیاتش برای او گفته می‎شد نمی‎فهمید! درباره موضوعی در باب طهارت با ما بحث كرد و نظر ما را تغییر داد».
+
'''رسیدگی به محرومان:'''
  
یكی از دانش پژوهان و طلبه‎های قم كه در ایام ماه مبارك [[رمضان]] به تبلیغ رفته، پس از بازگشت به [[قم]] برای زیارت [[حضرت معصومه]] سلام الله علیها به حرم مطهر مشرف می‎شود به هنگام خروج از حرم دوستی را دیده كه با چهره‎ای غمگین و محزون با وی روبرو می‎شود. چون علت را جویا می‎شود. خبر از تنگدستی و شدت فقر می‎دهد و آمدن به حرم را برای گشایش این مشكل یاد می‎كند، این طلبه چون وضع را این گونه می‎بیند مبلغی را كه در ماه مبارك به او داده بودند به وی می‎دهد و پس از خداحافظی به سوی صحن مطهر رهسپار می‎شود.  
+
ایشان چون پدری مهربان، بیش از چهل سال رهگشای مستمندان و فقرای آبرومند بوده اند، گاهی که صحبت از چگونگی امداد و کمک رسانی می شد، می فرمود: «کمک ها را شب انجام دهید، رعایت [[آبرو|آبروی]] افراد را بکنید، به گونه ای کمک کنید که شما را نشناسند. مبادا فردا شما را ببینند و خجالت زده گردند».
  
ناگاه یادی از حضرت آیت الله بهاءالدینی كرد. زیارت این فقیه [[اهل بیت]] را ره توشه‎ای فردوس گونه برای خود می‎داند به سوی منزل ایشان حركت می‎كند و پس از دیدار آقا اجازه مرخصی می‎طلبد. یك باره ایشان می‎فرماید: «صبر كن» و در پی آن از جا برخاسته، به اتاق دیگر رفته، چند لحظه بعد مبلغی پول همراه می‎آورند و می‎فرمایند: «كار امروز شما، كار بسیار پسندیده‎ای بود!!!» و او پس از خداحافظی رهسپار منزل شد و مبلغ اهدایی آقا را شمرد، ناگهان متوجه می‎شود كه این پول به اندازه‎ای است كه به آن فرد در حرم داده است!
+
'''توکل:'''
  
==اجازه اجتهاد و روایت==
+
پهنه [[توکل|توکل]] و عظمت معرفت حضرت آیت الله بهاءالدینی به قدری است که چون سخن از داشتن و نداشتن می شود، می فرمایند: «هیچ گاه نمی گذارند درمانده شویم!».
  
فقیه زاهد، حضرت آیت الله بهاءالدینی بدون آن که در صدد اخذ اجازه اجتهاد و روایت باشد، از عالم بزرگوار مرحوم سید محمدتقی خوانساری اجازه اجتهاد داشت و محرّر (نویسنده) این اجازه هم شیخ الفقها مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ محمدعلی اراکی بود. او همچنین از علامه محدث، مرحوم حاج شیخ عباس قمی اجازه روایت داشت.
+
'''آگاهی از حقایق عالم:'''
  
==برخی از ویژگیهای مهم اخلاقی و تربیتی==
+
آگاهی از حقایق عالم صفحه ای دیگر از شخصیت ارجمند آیت الله بهاءالدینی است. به گوشه ای از این حقایق می پردازیم: سالیان بسیاری که برخی از شیفتگان دانش و دانایی با حضور در محضر پرفیضش از درس ایشان بهره می گرفتند، یکی از شاگردان آقا که فردی متقی و پارسا بود -اما استعداد شایانی نداشت- از دنیا رفت. مدت ها گذشت، روزی سخن او به میان آمد. ناگاه ایشان فرمود: «فلانی در [[برزخ]] چنان رشد علمی پیدا کرده و حرف هایی می زند که اگر در حیاتش برای او گفته می شد نمی فهمید! درباره موضوعی در باب طهارت با ما بحث کرد و نظر ما را تغییر داد».
  
'''تفکر'''
+
یکی از طلبه های [[قم]] که در ایام ماه مبارک [[رمضان]] به تبلیغ رفته، پس از بازگشت به قم برای زیارت [[حضرت معصومه]] سلام الله علیها به حرم مطهر مشرف می شود. به هنگام خروج از حرم دوستی را دیده که با چهره ای غمگین و محزون با وی روبرو می شود. چون علت را جویا می شود، خبر از تنگدستی و شدت فقر می دهد و آمدن به حرم را برای گشایش این مشکل یاد می کند. این طلبه چون وضع را این گونه می بیند، مبلغی را که در ماه مبارک به او داده بودند به وی می دهد و پس از خداحافظی به سوی صحن مطهر رهسپار می شود. ناگاه یادی از حضرت آیت الله بهاءالدینی کرده و به سوی منزل ایشان حرکت می کند و پس از دیدار آقا اجازه مرخصی می طلبد. یک باره ایشان می فرماید: «صبر کن» و در پی آن از جا برخاسته، به اتاق دیگر رفته، چند لحظه بعد مبلغی پول همراه می آورند و می فرمایند: «کار امروز شما، کار بسیار پسندیده ای بود!» و او پس از خداحافظی رهسپار منزل شد و مبلغ اهدایی آقا را شمرد، و متوجه می شود که این پول به اندازه ای است که به آن فرد در حرم داده است!
  
اکثر اوقات شب و روزِ ایشان به تفکر می گذشت. حتی سحرها - بعد از این که نماز شب می خواند - به تفکر می پرداخت. می فرمود: «من روی یک جمله صحیفه سجادیه چندین سال فکر کردم» و کراراً می فرمود: «همین فکر کردن، دریچه هایی را روی انسان باز می کند؛ ولی طول می کشد».
+
'''تفکر:'''
  
'''بی تکلفی'''
+
اکثر اوقات شب و روز ایشان به [[تفکر]] می گذشت. حتی سحرها - بعد از این که [[نماز شب]] می خواند - به تفکر می پرداخت. می فرمود: «من روی یک جمله [[صحیفه سجادیه (کتاب)|صحیفه سجادیه]] چندین سال فکر کردم» و کراراً می فرمود: «همین فکر کردن، دریچه هایی را روی [[انسان]] باز می کند؛ ولی طول می کشد».
  
یکی از شاگردان نقل می کند: گاهی که با او از محلی عبور می کردیم، اگر مکانی مناسبی همچون سایه یک دیوار یافت می شد، آقا می فرمود: «همین جا قدری بنشینیم و استراحت کنیم» عرض می کردم: «آقا اینجا مناسب شأن شما نیست، مردم در رفت و آمدند». آقا می فرمود: «این حرف ها چیست؟! همین جا خوب است. اگر ما بخواهیم این مسائل را مراعات کنیم و این گونه ملاحظات داشته باشیم، اگر چیزی هم داشته باشیم از ما می گیرند».
+
'''بندگی خدا:'''
  
'''بندگی خدا'''
+
مرحوم آیت الله بهاءالدینی می فرمود: درس [[فرائد الاصول (کتاب)|رسائل]] می گفتم و شاگردان زیادی داشتم. یک روز که آمدم پشت در، نگاه کردم دیدم جمعیت شاگردان زیاد است؛ خیلی خوشم آمد. همان جا تصمیم گرفتم درسی را که [[هوای نفس]] در آن است، تعطیل کنم؛ لذا درس را به خانه منتقل کردم و عده ای از شاگردان می آمدند خانه.
  
مرحوم آیت الله بهاءالدینی می فرمود: درس رسائل می گفتم و شاگردان زیادی داشتم یک روز که آمدم پشت در، نگاه کردم دیدم جمعیت شاگردان زیاد است؛ خیلی خوشم آمد. همان جا تصمیم گرفتم درسی را که هوای نفس در آن است، تعطیل کنم؛ لذا درس را به خانه منتقل کردم و عده ای از شاگردان می آمدند خانه.
+
ایشان در جواب این سؤال که: چه کنیم تا بتوانیم از معارف الهی بهره برداری کنیم، می فرمود: «باید بنده خدا باشی، بنده هوا و هوس نباشی. حضرت به [[مالک اشتر نخعی|مالک]] می فرماید: فَاَملِک هَواکَ؛ تو مالک هوا باش، نه هوا مالک تو. ما هوا مالکمان هست؛ هر کجا که هوا باشد، ما را می کشاند؛ در حالی که باید هوا در اختیار شما باشد.<ref>مصاحبه تلویزیونی، اردیبهشت ۷۴.</ref>
  
وی در جواب این سؤال که: چه کنیم تا بتوانیم از معارف الهی بهره برداری کنیم، می فرمود: «باید بنده خدا باشی، بنده هوا و هوس نباشی. حضرت به مالک می فرماید: فَاَملِک هَواکَ؛ تو مالک هوا باش، نه هوا مالک تو. ما هوا مالکمان هست؛ هر کجا که هوا باشد، ما را می کشاند؛ در حالی که باید هوا در اختیار شما باشد...<ref>مصاحبه تلویزیونی، اردیبهشت 74.</ref>
+
'''قدرشناسی:'''
  
'''قدر و سپاس'''
+
قدرشناسی و روشن بینی این پیر فروتن، زمینه ساز گرامی داشتن یاد و نام [[امام خمینی]] گشته و هماره خاطره های بهجت آفرین آن مراد سبز قامت در قابِ خاطرِ این دوست والامقام به چشم می خورد. پاس نعمت وجود انقلاب اسلامی [[ایران]]، یاد عظمت حرکت امام و برکات خجسته نهضت و تمدن شگرف سخنان ملکوتی ایشان به همراه دهها خاطره، مناسبت های مختلفی در گفتار آن وجود ارجمند و همگی بیانگر روحیه سپاسگزار ایشان است.
  
قدرشناسی و روشن بینی این پیر فروتن زمینه‌ساز گرامی داشتن یاد و نام [[امام خمینی]] گشته و هماره خاطره‎های بهجت آفرین آن مراد سبز قامت در قابِ خاطرِ این دوست والامقام به چشم می‎خورد. پاس نعمت وجود انقلاب اسلامی ایران، یاد عظمت حركت امام و بركات خجسته نهضت و تمدن شگرف سخنان ملكوتی ایشان به همراه دهها خاطره، مناسبت های مختلفی در گفتار آن وجود ارجمند و همگی بیانگر روحیه سپاسگزار ایشان است.
+
روزی صحبت از [[شعر]] و شاعری به میان آمد. با جمله ای کوتاه فرمودند: «بنده اشعار زیادی درباره [[اهل بیت]] علیهم السلام به ویژه حضرت [[امام علی]] علیه السلام شنیده ام ولی برای من هیچ شعری همچون اشعار [[سید محمدحسین شهریار|شهریار تبریزی]]، جذابیت نداشته است، به همین جهت او را [[دعا]] کردم، بعداً دیدم [[برزخ]] را از وی برداشته اند».  
  
...روزی صحبت از شعر و شاعری به میان آمد. با جمله‎ای كوتاه فرمودند: «بنده اشعار زیادی درباره [[اهل بیت]] علیهم السلام به ویژه حضرت [[امام علی]] علیه السلام شنیده‎ام ولی برای من هیچ شعری همچون اشعار شهریار تبریزی، جذابیت نداشته است، به همین جهت او را [[دعا]] كردم، بعداً‌ دیدم برزخ را از وی برداشته‎اند». گاهی كه سخن از دوران كودكی به میان می‎آید، به گونه‎ای سخن می‎گویند كه درمی‎یابیم همه را از خدا می‎داند، از طفولیت تا دوران بلوغ، از تحصیل تا تدریس و از [[قم]] تا [[كربلا]] و...
+
گاهی که سخن از دوران کودکی به میان می آید، به گونه ای سخن می گویند که درمی یابیم همه را از [[الله|خدا]] می داند، از طفولیت تا دوران بلوغ، از تحصیل تا تدریس و از [[قم]] تا [[کربلا]] و... روزی در ملاقات با برخی علاقه مندان و ارادتمندان فرمودند: «حالم خیلی بد بود. اهل خانه هفتاد حمد برایم خواندند، چون ختم [[سوره حمد]] آنان تمام شد، حال ما نیز خوب شد ما بارها تجربه کرده ایم، غیر از خدا از هیچ کس کاری ساخته نیست، صلاح فعلی بنده در بیماری و خانه نشینی است... تاکنون چندین نفر را برای معالجه ما آورده اند اما ما را به زحمت انداخته اند و هیچ کاری از آنان ساخته نبوده است. از هیچ کس غیر از خدا کاری ساخته نیست».
  
روزی در ملاقات با برخی علاقه‎مندان و ارادتمندان فرمودند: «حالم خیلی بد بود. اهل خانه هفتاد حمد برایم خواندند، چون ختم [[سوره حمد]] آنان تمام شد، حال ما نیز خوب شد ما بارها تجربه كرده‎ایم، غیر از خدا از هیچ كس كاری ساخته نیست، صلاح فعلی بنده در بیماری و خانه‌نشینی است... تاكنون چندین نفر را برای معالجه ما آورده‎اند اما ما را به زحمت انداخته‎اند و هیچ كاری از آنان ساخته نبوده است. از هیچ كس غیر از خدا كاری ساخته نیست».
+
[[احترام به دیگران|احترام]] و ارادت به استادان، به طور چشمگیر در سخنان آیت الله بهاءالدینی به چشم می خورد. گاهی از [[شیخ محمدتقی بافقی|مرحوم بافقی]] و مجاهدت های کم نظیر ایشان یاد کرده و نسبت به نیکی ها و مهربانی های وی به طلبه ها سخن می گویند و چون نام حاج [[شیخ عبد الکریم حائری یزدی|شیخ عبدالکریم حائری]] به میان می آید، هاله ای از عظمت در کلام ایشان نسبت به آن عالم سخت کوش موج می زند.  
 
 
احترام و ارادت به استادان به طور چشمگیر در سخنان آیت الله بهاءالدینی به چشم می‎خورد. گاهی از مرحوم بافقی و مجاهدت‌های كم‌نظیر ایشان یاد كرده و نسبت به نیكی‌ها و مهربانی‌های وی به طلبه‎ها سخن می‎گویند و چون نام حاج شیخ عبدالكریم حائری به میان می‎آید هاله‎ای از عظمت در كلام ایشان نسبت به آن عالم سخت كوش موج می‎زند. از یك رنگی و صمیمیت، قداست و محبت و همدردی و احترام وی سخن گفته و یاد و خاطره وی را گرامی می‎دارند: درباره آیات بزرگ و چهره‎های سترگ حوزه علمیه قم؛ آیت الله بهجت، آیت الله خوانساری و آیت الله صدر رحمت خداوند بر آنان باد ـ و انس با ایشان حكایت‌های فراوانی در یاد وی وجود دارد و چون از آیت الله سید محمدتقی خوانساری صحبت می‎شود، اشاره‎ای به صدور اجازه اجتهاد خود توسط آن عالم پارسا و فقیه متقی در بیست و پنج سالگی می‎كنند.
 
  
 
==وفات==
 
==وفات==
  
سرانجام، این خورشید فروزان علم و عمل، پس از طی دوران نقاهت نسبتاً طولانی در سرزمین مقدس قم غروب کرد و دلهای شیفتگان معرفت را داغدار نمود. رحلت آن بزرگوار، شام جمعه 1376/4/24 رخ داد. روز شنبه پیامی از سوی مقام معظم رهبری در این باره صادر شد و روز یکشنبه، 1376/4/29 مطابق با [[ربیع الاول]] 1418 پیکر مبارکش را از منزل و حسینیه معظم له تشییع کردند.
+
سرانجام، این خورشید فروزان علم و عمل، پس از طی دوران نقاهت نسبتاً طولانی در سرزمین مقدس [[قم]] غروب کرد و دلهای شیفتگان معرفت را داغدار نمود. رحلت آن بزرگوار، شام جمعه ۱۳۷۶/۴/۲۴ رخ داد. پیکر مطهرش در [[حرم حضرت معصومه علیها السلام|حرم مطهر حضرت معصومه]] علیهاالسلام و در قبری دفن شد که کاملاً غیرعادی و برخلاف پیش بینی معمار حرم، آماده و مهیا بود.  
 
+
==پانویس==
معمول این است که علما و بزرگان را در [[قم]]، از مسجد [[امام حسن عسکری]] علیه السلام تشییع می کنند؛ اما درباره آیت الله بهاءالدینی، برخی آقایان اصرار داشتند آقا را از منزل و حسینیه تشییع کنند تا مردم بیایند و خانه محقر و زندگی ساده او را ببینند و بدانند، می شود. نزدیک به یک قرن بی اعتنا به زخارف دنیا در کمال غنا و بی نیازی روحی زیست.
+
<references />
 
+
==منابع==
انبوه جمعیت تا حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها، تابوت مطهر را همراه اشک و ناله حمل می کنند و پس از اقامه نماز بر آن بدن شریف، آن بزرگوار در حرم مطهر و در قبری دفن شد که کاملاً غیرعادی و برخلاف پیش بینی معمار حرم، آماده و مهیا بود. خداوند، روح پاکش را با اجداد طاهرینش محشور فرماید و ما را رهرو راهش قرار دهد.
 
  
==پانویس==
+
*تلخیص از مجموعه [[گلشن ابرار (کتاب)|گلشن ابرار]]، جلد۲، زندگی نامه "سید رضا بهاءالدینى" از احمد لقمانی.
<references/>
+
*سید محمدباقر مهاجر، معلّم اخلاق و سالک الی الله/ حضرت آیت الله حاج سید رضا بهاءالدینی، مجله خُلُق، آذر و دی ۱۳۸۶، شماره۲، در دسترس در [http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/۶۴۳۳/۶۶۵۵/۷۸۶۲۸ پایگاه اطلاع رسانی حوزه]، بازیابی: ۲۶ فروردین ۱۳۹۳.
  
==منابع==
 
* تلخيص از مجموعه گلشن ابرار، جلد2، زندگی نامه "سيد رضا بهاءالدينى" از احمد لقماني.
 
* سید محمدباقر مهاجر، معلّم اخلاق و سالک الی الله/ حضرت آیت الله حاج سید رضا بهاءالدینی، مجله خُلُق، آذر و دی1386، شماره2، در دسترس در [http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/6433/6655/78628 پایگاه اطلاع رسانی حوزه]، بازیابی: 26 فروردین 1393.
 
 
{{سنجش کیفی
 
{{سنجش کیفی
 
|سنجش=شده
 
|سنجش=شده
سطر ۱۰۰: سطر ۱۰۰:
 
}}
 
}}
  
[[رده:علمای قرن چهاردهم]]
+
==آرشیو عکس و تصویر==
 +
<gallery mode="packed" heights="170">
 +
پرونده:بهاءالدینی (3).jpg|سید رضا بهاءالدینی در جوانی
 +
پرونده:بهاءالدینی (1).jpg|سید رضا بهاءالدینی
 +
پرونده:مرعشی (7).jpg|از راست: ناشناس، [[سید شهاب الدین مرعشی نجفی|سید شهاب الدین حسینی مرعشی نجفی]]، سید رضا بهاءالدینی و ناشناس
 +
پرونده:خوانساری2.jpg|از راست: ناشناس، [[سید احمد خوانساری|سید احمد موسوی خوانساری]]، ناشناس، ناشناس، سید رضا بهاءالدینی و ناشناس
 +
پرونده:سید محمدرضا گلپایگانی.jpg|از راست: [[فاضل لنكرانى|محمد موحدی]] (فاضل لنكرانی)، [[سید محمدرضا موسوی گلپایگانی]]، سید رضا بهاءالدینی، محمد صادقی اصفهانی (تهرانی) و ناشناس
 +
پرونده:محمد فاضل لنكرانی (999).jpg|از راست: [[ابراهیم امینی]]، [[سید مهدی روحانی|سید مهدی حسینی روحانی]]، [[ناصر مکارم شیرازی]]، ناشناس، محمد محمدی گیلانی، ناشناس، سید ابوالفضل موسوی تبریزی، [[مسلم ملکوتی]]، محمد صادق صادقی گیوی (خلخالی)،  سید رضا بهاءالدینی، احمد بیگدلی آذری قمی، محمد موحدی (فاضل لنكرانی)، [[محسن حرم پناهی]] و ناشناسان
 +
پرونده:خامنه (14).jpg|alt=آیت الله بهاءالدینی و رهبری|[[سید علی حسینی خامنه ای]] و سید رضا بهاءالدینی
 +
پرونده:بهاءالدینی (2).jpg|سید رضا بهاءالدینی
 +
پرونده:بهاءالدینی (4).jpg|سید رضا بهاءالدینی و محمداسماعیل دولابی
 +
پرونده:بهاءالدینی (6).jpg|سید رضا بهاءالدینی
 +
پرونده:بهاءالدینی (7).jpg|سید رضا بهاءالدینی
 +
پرونده:بهاءالدینی (8).jpg|قبر سید رضا بهاءالدینی در [[حرم حضرت معصومه عليها السلام|حرم حضرت معصومه سلام الله علیها]]
 +
</gallery>
 +
 
 +
[[رده:علمای معاصر|بهاءالدینی،سید رضا]]
 
[[رده:فقیهان]]
 
[[رده:فقیهان]]
 
[[رده:مجتهدین]]
 
[[رده:مجتهدین]]
 +
[[رده:عارفان]]
 
[[رده:مدفونین در حرم حضرت معصومه (س)]]
 
[[رده:مدفونین در حرم حضرت معصومه (س)]]
 
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]
 
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۸ نوامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۶:۵۹

آیت الله العظمی سید رضا بهاءالدینی (۱۲۸۷ - ۱۳۷۶ ش) فقیه و عارف بزرگ شیعه و معلم اخلاق در حوزه علمیه قم و از شاگردان شیخ عبدالکریم حائری بود. این فقیه زاهد، اجازه اجتهاد را از عالم بزرگوار سید محمدتقی خوانساری گرفت. او همچنین از علامه محدث، مرحوم شیخ عباس قمی، اجازه روایت داشت.

Bahaodini.jpg
نام کامل سید رضا بهاءالدینی
زادروز ۱۲۸۷ شمسی
زادگاه قم
وفات ۱۳۷۶ شمسی
مدفن قم، حرم حضرت معصومه

Line.png

اساتید

شیخ عبدالکریم حائری، سید محمدتقی خوانساری، سید ابوالقاسم قمی،...

شاگردان

مرتضی مطهری، محمد فاضل لنکرانی، سید مصطفی خمینی،...


ولادت و خاندان

سید رضا بهاءالدینی در فروردین ماه ۱۲۸۷ شمسی مصادف با عید غدیر سال ۱۳۲۷ قمری در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. نسب نیاکان ارجمند وی به امام سجاد علیه السلام می رسد و اجداد و پدران والامقام او هر یک بسان گوهر تابناکی در دوران ظلمت درخشش خاصی داشته اند. برخی از آنان عهده دار تولیت حرم حضرت معصومه سلام علیها السلام بودند.

پدر سید رضا، سید صفی الدین، افتخار خدمتگزاری آستان مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها را داشت. انس فراوان او با قرآن، عشق وافر به قرائت آیات الهی و حافظه چشمگیر وی موجب اعتماد علما به اندوخته های ذهنی سید صفی الدین شده بود، به طوری که او را «کشف الآیات علما» می نامیدند. آن چه صفات برجسته ای به وی بخشید مناعت طبع، بلند نظری و اشتیاق خدمت به جامعه بود. مادر سید رضا، فاطمه سلطان نیز بانویی مؤمن و مخلص بود. وی از نوادگان اندیشمند والامقام ملاصدرا شیرازی بوده است.

تحصیل و تدریس

اوان کودکی سید رضا همراه با نشانه هایی چون حافظه فوق العاده، استعداد بسیار و درک جهان اطراف بود. چون به دو سالگی رسید به مکتب خانه پای گذاشت. حمد و سوره، اذان و اقامه و سپس قرائت قرآن را یاد گرفت و آن گاه خواندن و نوشتن را آغاز کرد. در شش سالگی دوره مکتب تمام شد و برای آموختن درس های دیگر به مکتب دیگری رفت تا در این محل نصاب الصبیان ـ که معانی لغات را به صورت شعر بیان می کند ـ و دیگر کتاب ها را بیاموزد. روزهای تابناک این ایام همراه با طلوع آفتاب بهروزی و شادکامی سید رضا بود. زیرا خبر موفقیت های او به گوش آیت الله سید ابوالقاسم قمی رسید و ایشان که فردی فروتن و دانشمندی پارسا و مردی پراخلاص بود، شیرین ترین لحظات شوق و شادمانی را با تشویق های پی در پی و فراگیر برای سید رضا فراهم ساخت.

آن لطف خداوندی و این تلاش و پشتکار فراگیر مقدمه ای خجسته برای سید رضا فراهم می کند. به طوری که شوقی فراگیر و عشقی فراوان به تحصیل پیدا نموده، کتاب های مقدمات را یکی پس از دیگری فرامی گیرد. بیش از دوازده سال نداشت که آمادگی خود را برای امتحان نزد شیخ عبدالکریم حائری ـ مؤسس حوزه علمیه قم ـ اعلام کرد و موفقیت تحسین برانگیز وی در مقابل حاج شیخ، شروعی خجسته برای ارتباط صمیمی با ایشان گردید.

در این زمان بود که همنشین این طلبه سخت کوش، درس و بحث و زندگی اش کتاب می شود. به گونه ای که نوجوانی حدود شانزده ساعت تلاش علمی نموده و لحظه ای از فرصت خویش را از دست نمی دهد. افزون بر کتاب های حوزوی، بسیاری از علوم مفیدی که برای هر طلبه ضروری است فراگرفته، برای بهره گیری بهتر از روزها و ساعات یک سال از مدرسه بیرون نمی رود. گرچه فاصله وی از مدرسه فیضیه تا منزل بیش از هزار قدم نبوده است. مادرش که ساعت استراحت سید را می دانسته، در ساعت خاصی به فیضیه می رود تا فرزند خود را دیدار کند. روزهای پرفروغ و شب های پرتوفیق آن ایام به گونه ای سپری می شده که پیش از طلوع آفتاب سه یا چهار مباحثه انجام داده، گاهی قبل از اذان صبح دو درس را به پایان برد.

فقیه زاهد، حضرت آیت الله بهاءالدینی بدون آن که در صدد اخذ اجازه اجتهاد و روایت باشد، از عالم بزرگوار مرحوم سید محمدتقی خوانساری اجازه اجتهاد داشت. او همچنین از علامه محدث، مرحوم حاج شیخ عباس قمی، اجازه روایت داشت.

شوق بی پایان و پشتکار فراوان وی در حوزه به آن جا انجامید که از او مدرسی موفق و پذیرفته فراهم ساخت. درس وی در بسیاری از مدارس قم شروع گشت. چند دوره «جامع المقدمات»، «سیوطی»، «مطول» و «قوانین» و پس از آن «رسائل» و «مکاسب» و «کفایه» تدریس نمود و در پی این توفیقات، «درس خارج»، ایشان برای تربیت دانش پژوهان اجتهاد دوست آغاز گردید.

شاگردان زیادی در درس آیت الله بهاءالدینی حاضر شده‌اند که برخی از آنها عبارتند از:

مرتضی مطهری، احمد جنتی، علی مشکینی، احمد آذری قمی، محمد فاضل لنکرانی، حسینعلی منتظری، سید مصطفی خمینی و... .

ویژگی‌های اخلاقی

تواضع:

آیت الله بهاءالدینی از قبول مصاحبه های تلویزیونی، معروفیت درباره مرجعیت، خرید منزل نزدیک حرم برای شناخته شدن بیشتر یا تهیه مهر و دایرکردن دفتر مراجعات برای مرجعیت، سرباز زده و قبول نکرد. گاهی که با اصرار برخی ارادتمندان روبرو می شد، می فرمود: «بالاتر از این ها فکر کنید. گیرم نام بنده بر سر زبان ها افتاد، وقتی پیش خدا دستم خالی است، آن شهرت برای من چه سودی دارد؟... نام بنده موضوعیت ندارد».

یکی از شاگردان نقل می کند: گاهی که با او از محلی عبور می کردیم، اگر مکان مناسبی همچون سایه یک دیوار یافت می شد، آقا می فرمود: «همین جا قدری بنشینیم و استراحت کنیم». عرض می کردم: «آقا اینجا مناسب شأن شما نیست، مردم در رفت و آمدند». آقا می فرمود: «این حرف ها چیست؟! همین جا خوب است. اگر ما بخواهیم این مسائل را مراعات کنیم و این گونه ملاحظات داشته باشیم، اگر چیزی هم داشته باشیم از ما می گیرند».

رسیدگی به محرومان:

ایشان چون پدری مهربان، بیش از چهل سال رهگشای مستمندان و فقرای آبرومند بوده اند، گاهی که صحبت از چگونگی امداد و کمک رسانی می شد، می فرمود: «کمک ها را شب انجام دهید، رعایت آبروی افراد را بکنید، به گونه ای کمک کنید که شما را نشناسند. مبادا فردا شما را ببینند و خجالت زده گردند».

توکل:

پهنه توکل و عظمت معرفت حضرت آیت الله بهاءالدینی به قدری است که چون سخن از داشتن و نداشتن می شود، می فرمایند: «هیچ گاه نمی گذارند درمانده شویم!».

آگاهی از حقایق عالم:

آگاهی از حقایق عالم صفحه ای دیگر از شخصیت ارجمند آیت الله بهاءالدینی است. به گوشه ای از این حقایق می پردازیم: سالیان بسیاری که برخی از شیفتگان دانش و دانایی با حضور در محضر پرفیضش از درس ایشان بهره می گرفتند، یکی از شاگردان آقا که فردی متقی و پارسا بود -اما استعداد شایانی نداشت- از دنیا رفت. مدت ها گذشت، روزی سخن او به میان آمد. ناگاه ایشان فرمود: «فلانی در برزخ چنان رشد علمی پیدا کرده و حرف هایی می زند که اگر در حیاتش برای او گفته می شد نمی فهمید! درباره موضوعی در باب طهارت با ما بحث کرد و نظر ما را تغییر داد».

یکی از طلبه های قم که در ایام ماه مبارک رمضان به تبلیغ رفته، پس از بازگشت به قم برای زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها به حرم مطهر مشرف می شود. به هنگام خروج از حرم دوستی را دیده که با چهره ای غمگین و محزون با وی روبرو می شود. چون علت را جویا می شود، خبر از تنگدستی و شدت فقر می دهد و آمدن به حرم را برای گشایش این مشکل یاد می کند. این طلبه چون وضع را این گونه می بیند، مبلغی را که در ماه مبارک به او داده بودند به وی می دهد و پس از خداحافظی به سوی صحن مطهر رهسپار می شود. ناگاه یادی از حضرت آیت الله بهاءالدینی کرده و به سوی منزل ایشان حرکت می کند و پس از دیدار آقا اجازه مرخصی می طلبد. یک باره ایشان می فرماید: «صبر کن» و در پی آن از جا برخاسته، به اتاق دیگر رفته، چند لحظه بعد مبلغی پول همراه می آورند و می فرمایند: «کار امروز شما، کار بسیار پسندیده ای بود!» و او پس از خداحافظی رهسپار منزل شد و مبلغ اهدایی آقا را شمرد، و متوجه می شود که این پول به اندازه ای است که به آن فرد در حرم داده است!

تفکر:

اکثر اوقات شب و روز ایشان به تفکر می گذشت. حتی سحرها - بعد از این که نماز شب می خواند - به تفکر می پرداخت. می فرمود: «من روی یک جمله صحیفه سجادیه چندین سال فکر کردم» و کراراً می فرمود: «همین فکر کردن، دریچه هایی را روی انسان باز می کند؛ ولی طول می کشد».

بندگی خدا:

مرحوم آیت الله بهاءالدینی می فرمود: درس رسائل می گفتم و شاگردان زیادی داشتم. یک روز که آمدم پشت در، نگاه کردم دیدم جمعیت شاگردان زیاد است؛ خیلی خوشم آمد. همان جا تصمیم گرفتم درسی را که هوای نفس در آن است، تعطیل کنم؛ لذا درس را به خانه منتقل کردم و عده ای از شاگردان می آمدند خانه.

ایشان در جواب این سؤال که: چه کنیم تا بتوانیم از معارف الهی بهره برداری کنیم، می فرمود: «باید بنده خدا باشی، بنده هوا و هوس نباشی. حضرت به مالک می فرماید: فَاَملِک هَواکَ؛ تو مالک هوا باش، نه هوا مالک تو. ما هوا مالکمان هست؛ هر کجا که هوا باشد، ما را می کشاند؛ در حالی که باید هوا در اختیار شما باشد.[۱]

قدرشناسی:

قدرشناسی و روشن بینی این پیر فروتن، زمینه ساز گرامی داشتن یاد و نام امام خمینی گشته و هماره خاطره های بهجت آفرین آن مراد سبز قامت در قابِ خاطرِ این دوست والامقام به چشم می خورد. پاس نعمت وجود انقلاب اسلامی ایران، یاد عظمت حرکت امام و برکات خجسته نهضت و تمدن شگرف سخنان ملکوتی ایشان به همراه دهها خاطره، مناسبت های مختلفی در گفتار آن وجود ارجمند و همگی بیانگر روحیه سپاسگزار ایشان است.

روزی صحبت از شعر و شاعری به میان آمد. با جمله ای کوتاه فرمودند: «بنده اشعار زیادی درباره اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت امام علی علیه السلام شنیده ام ولی برای من هیچ شعری همچون اشعار شهریار تبریزی، جذابیت نداشته است، به همین جهت او را دعا کردم، بعداً دیدم برزخ را از وی برداشته اند».

گاهی که سخن از دوران کودکی به میان می آید، به گونه ای سخن می گویند که درمی یابیم همه را از خدا می داند، از طفولیت تا دوران بلوغ، از تحصیل تا تدریس و از قم تا کربلا و... روزی در ملاقات با برخی علاقه مندان و ارادتمندان فرمودند: «حالم خیلی بد بود. اهل خانه هفتاد حمد برایم خواندند، چون ختم سوره حمد آنان تمام شد، حال ما نیز خوب شد ما بارها تجربه کرده ایم، غیر از خدا از هیچ کس کاری ساخته نیست، صلاح فعلی بنده در بیماری و خانه نشینی است... تاکنون چندین نفر را برای معالجه ما آورده اند اما ما را به زحمت انداخته اند و هیچ کاری از آنان ساخته نبوده است. از هیچ کس غیر از خدا کاری ساخته نیست».

احترام و ارادت به استادان، به طور چشمگیر در سخنان آیت الله بهاءالدینی به چشم می خورد. گاهی از مرحوم بافقی و مجاهدت های کم نظیر ایشان یاد کرده و نسبت به نیکی ها و مهربانی های وی به طلبه ها سخن می گویند و چون نام حاج شیخ عبدالکریم حائری به میان می آید، هاله ای از عظمت در کلام ایشان نسبت به آن عالم سخت کوش موج می زند.

وفات

سرانجام، این خورشید فروزان علم و عمل، پس از طی دوران نقاهت نسبتاً طولانی در سرزمین مقدس قم غروب کرد و دلهای شیفتگان معرفت را داغدار نمود. رحلت آن بزرگوار، شام جمعه ۱۳۷۶/۴/۲۴ رخ داد. پیکر مطهرش در حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام و در قبری دفن شد که کاملاً غیرعادی و برخلاف پیش بینی معمار حرم، آماده و مهیا بود.

پانویس

  1. مصاحبه تلویزیونی، اردیبهشت ۷۴.

منابع

  • تلخیص از مجموعه گلشن ابرار، جلد۲، زندگی نامه "سید رضا بهاءالدینى" از احمد لقمانی.
  • سید محمدباقر مهاجر، معلّم اخلاق و سالک الی الله/ حضرت آیت الله حاج سید رضا بهاءالدینی، مجله خُلُق، آذر و دی ۱۳۸۶، شماره۲، در دسترس در پایگاه اطلاع رسانی حوزه، بازیابی: ۲۶ فروردین ۱۳۹۳.




آرشیو عکس و تصویر