امام موسی کاظم علیه السلام: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(مبارزات امام با دستگاه حکومت)
 
(۴۱ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۷ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
 +
{{عالی}}
 +
'''حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام''' (۱۲۸ـ۱۸۳ ق) ملقب و مشهور به «امام کاظم»، [[امام]] هفتم [[شیعه|شیعیان]] است که پس از شهادت پدر بزرگوارش [[امام صادق علیه السلام|امام جعفر صادق]] علیه‌السلام به [[امامت]] رسید و از سال ۱۴۸ تا ۱۸۳ قمری به مدت ۳۵ سال رهبری شیعه را بر عهده گرفت. ایشان معاصر با چهار تن از [[خلفای عباسی]] بودند، که همگی در ضدیت با شیعه قرار گرفته و فشار بسیاری را متوجه امام کاظم و اصحابشان نمودند، و سرانجام آن حضرت در عهد خلافت [[هارون الرشید]] و با توطئه او به [[شهادت در راه خدا|شهادت]] رسید.
 
{{شناسنامه ائمه
 
{{شناسنامه ائمه
|عنوان امام=امام کاظم علیه السلام|مقام=امام هفتم|نام=موسی|لقب=کاظم|کنیه=ابو الحسن|پدر=امام صادق علیه السلام
+
|عنوان امام=امام کاظم علیه السلام
|مادر=حمیده|تاریخ ولادت=7 صفر سال 128 هجری قمری|محل ولادت=أبواء، بین مکه و مدینه|مدت امامت=35سال|مدت عمر=55 سال|خلفای معاصر= منصور دوانقی،مهدی،هادی و هارون الرشید
+
|تصویر = پرونده:امام-کاظم.jpg
|تاریخ شهادت=25 رجب سال 183 هجری قمری |قاتل=هارون الرشید لعنه الله
+
|مقام=امام هفتم
|محل دفن=کاظمین}}
+
|نام=موسی
 +
|لقب=کاظم، عبد صالح
 +
|کنیه=ابوالحسن
 +
|پدر=امام صادق علیه السلام
 +
|مادر=حمیده
 +
|تاریخ ولادت = صفر" یا "ذی الحجه"، سال ۱۲۷ یا ۱۲۸ قمری
 +
|محل ولادت = أبواء، بین مکه و مدینه
 +
|مدت امامت = ۳۵ سال
 +
|مدت عمر = ۵۵ سال
 +
|تاریخ شهادت=۲۵ رجب سال ۱۸۳ قمری
 +
|علت شهادت = مسمومیت توسط زهر
 +
|قاتل=هارون الرشید
 +
|محل دفن = کاظمین
 +
}}
 +
==ولادت و کنیه و القاب==
 +
روز [[ولادت امام کاظم علیه السلام|ولادت حضرت موسی بن جعفر]] (علیه السلام) در برخی منابع ۷ ماه [[صفر]]<ref>طبرسی، اعلام الوری، مؤسسة آل البیت‏، ۱۴۱۷ ق، ج۲، ص۶.</ref> و در برخی دیگر ماه [[ماه ذی الحجه|ذی الحجه]]<ref> دلائل الإمامة، قم: بعثت‏، ۱۴۱۳ ق‏، ص ۳۰۳</ref> (بدون تعیین روز آن) ذکر شده است. سال ولادت آن حضرت را نیز برخی ۱۲۷ هجری،<ref> دلائل الإمامة، قم: بعثت‏، ۱۴۱۳ ق‏، ص ۳۰۳</ref> و برخی ۱۲۸ هجری<ref>الإرشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۲۱۵ ؛ ‏اعلام الوری، طبرسی، ج۲، ص۶.</ref> گفته اند.
  
 +
پدر بزرگوار ایشان، [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه السلام و مادر آن حضرت، [[حمیده خاتون]] علیهاالسلام معروف به حمیده بربریه یا حمیده مصفاة (پاک) است.‏<ref>طبرسی، اعلام الوری، مؤسسة آل البیت‏، ۱۴۱۷ ق، ج۲، ص۶.</ref>
  
 +
[[کنیه|کنیه]] آن جناب ابوالحسن اول و ابوابراهیم و ابوعلى بود و [[القاب امام موسی کاظم (علیه السلام)|القاب موسی بن جعفر]] علیه‌السلام عبارتند از: کاظم، عبد صالح، نفس زکیه، زین المجتهدین، وفىّ، صابر، امین و زاهر شد. گفته شده «کاظم» بواسطه [[کظم غیظ (فرو بردن خشم)|کظم غیظ]] و چشم‌ پوشى که از ستمگران می کرد. یا کاظم کسى است که خوف و اندوه پیکرش را فرا گرفته باشد.<ref>زندگانى حضرت امام موسى کاظم(ع)، ترجمه بحار الأنوار،علامه محمد باقر مجلسی ،ص ۱۱ </ref> ربیع بن عبدالرحمن گفت: بخدا قسم موسى بن جعفر علیه السّلام از کسانى بود که آثار جلالت و کمال دانش و اطلاع از حقایق عالم در چهره‌اش دیده مى‌ شد، و می دانست چه کسى ادعاى مقامش را خواهد کرد و منکر [[امامت]] و جانشینش می گردد، ولى این خشم را فرو می خورد و آنچه می دانست اظهار نمی کرد، از همین جهت لقب «کاظم» یافت.<ref> عیون اخبار الرضا،شیخ صدوق، ج ۱ ص ۱۲ </ref> و لقب «زاهر» را از آن جهت یافت که [[اخلاق]] پسندیده و بخشش فراوانش درخشید.
  
 +
از [[امام رضا علیه السلام|حضرت رضا]] علیه السّلام نقل شده که فرمود: نقش انگشترى پدرم موسى بن جعفر «حسبى اللَّه» بود، در این موقع امام دست خود را گشود و انگشترى را نشان داد و نقش آن را دیدم.<ref> زندگانى حضرت امام موسى کاظم(ع)، ترجمه بحار الأنوار،علامه محمد باقر مجلسی ،ص ۱۱ </ref>
  
حضرت موسي بن جعفر عليه السلام امام هفتم شيعيان در سال 128 هجری در قريه «ابواء» (ميان مکه و مدينه) ديده به جهان گشود. نام مادرشان [[حضرت حمیده خاتون سلام الله علیها|حمیده بربریه]] یا حمیده پاک بوده است.
+
==فرزندان امام کاظم علیه‌السلام==
 +
حضرت ابوالحسن موسى (علیه السلام) سى و هفت فرزند پسر و دختر داشت که عبارتند از:
 +
 +
۱- [[امام رضا علیه السلام|امام على بن موسى الرضا]] (علیه السلام) ۲- ابراهیم ۳- عباس ۴- قاسم ۵- اسماعیل ۶- جعفر ۷- هرون ۸- حسن ۹- [[احمد بن موسی بن جعفر|احمد]] ۱۰- محمد ۱۱- حمزه ۱۲- عبداللَّه ۱۳- اسحق ۱۴- عبیداللَّه ۱۵- زید ۱۶- حسن ۱۷- فضل ۱۸- حسین ۱۹- سلیمان ۲۰- [[حضرت فاطمه معصومه علیها السلام|فاطمه کبرى]] ۲۱- فاطمه صغرى ۲۲- رقیه ۲۳- حکیمه ۲۴- ام ابیها ۲۵- رقیه صغرى ۲۶- ام جعفر ۲۷- لبابه ۲۸- زینب ۲۹- خدیجه ۳۰- علیه ۳۱- آمنه ۳۲- حسنه ۳۳- بریهه ۳۴- عایشه ۳۵- ام سلمه ۳۶- میمونه ۳۷- ام کلثوم.  
  
امام کاظم عليه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارش امام جعفر صادق علیه السلام به امامت رسيد و از سال 148 تا 183 يعنی مدت 35 سال رهبری شيعيان را بر عهده گرفت. ایشان معاصر با چهار تن از خلفای عباسی یعنی منصور عباسی (148 تا 158)،مهدی عباسی (158 تا 169)،هادی عباسی(169 تا 170) و هارون الرشید (170 تا 183) بودند و در بيست و پنجم رجب سال 183 ه.ق در بغداد در زندان سندی بن شاهک مسموم و به شهادت رسید.
+
در میان تمام فرزندان امام کاظم (علیه السلام)، فرزند بزرگوارش [[امام رضا علیه السلام|حضرت على بن موسى الرضا]] (علیه السلام) از همه بزرگوارتر و عالیقدرتر و داناتر و فاضلتر بوده است.
 +
[[احمد بن موسی بن جعفر|احمد بن موسى]] (شاهچراغ) نیز مردى کریم و بزرگوار و پرهیزکار بود و حضرت موسى بن جعفر این فرزند بزرگوار را دوست می داشت و بر سایر فرزندان مقدم می داشت و بستان یسیر خود را به او بخشیده بود.<ref> ترجمه الإرشاد ،ص:۵۸۸ </ref> همچنین در میان دختران امام، [[حضرت فاطمه معصومه علیها السلام|حضرت معصومه]] علیها السلام، از بافضیلت ترین بانوان خاندان [[اهل بیت]] علیهم السلام به شمار می رود.
  
== کنیه و [[القاب امام موسی کاظم (علیه السلام)]]==
+
==دوران امامت امام کاظم علیه‌السلام==
ربيع بن عبد الرحمن گفت: بخدا قسم موسى بن جعفر عليه السّلام از كسانى بود كه آثار جلالت و كمال دانش و اطلاع از حقايق عالم در چهره‌اش ديده مى‌ شد، و مي دانست چه كسى ادعاى مقامش را خواهد كرد و منكر امامت و جانشينش مي گردد ولى اين خشم را فرو مي خورد و آنچه مي دانست اظهار نمي كرد از همين جهت لقب كاظم يافت.<ref> عيون اخبار الرضا،شیخ صدوق، ج 1 ص 12 </ref>
+
===امامت پس از امام صادق ===
 +
گر چه [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه السلام در جلساتی خصوصی با برخی از اصحاب خاص خویش همچون [[مفضل بن عمر جعفی|مفضل بن عمر جعفى]]، [[معاذ بن کثیر|معاذ بن کثیر]]، عبدالرحمان بن حجاج، فیض بن مختار، یعقوب سراج، سلیمان بن خالد، [[صفوان بن مهران|صفوان جمّال]] و اسحاق و على - که از برادران امام کاظم (علیه السلام) بوده اند - بر [[امامت]] فرزندش امام کاظم (علیه السلام) اشاره نمود،<ref> [http://lib.eshia.ir/23021/1/78 امامت امام کاظم علیه السلام، دانشنامه کلام اسلامی] </ref> لیکن در عین حال بنا به دلایل سیاسى، از جمله به دلیل وحشتى که از حاکمیت [[عباسیان]] وجود داشت، امام براى بسیارى از [[شیعه|شیعیان]] خود ناشناخته ماند؛ زیرا امکان آن بود که اگر به صورت صریح و در ملاء عام، امامت امام کاظم علیه السلام معین گردد، از ناحیه خلفا تحت فشار قرار گیرد.
  
كنيه آن جناب ابو الحسن اول و ابو الحسن ماضى و ابو ابراهيم و ابو على بود معروف بعبد صالح و نفس زكيه و زين المجتهدين و وفى و صابر و امين و زاهر شد، لقب زاهر را از آن جهت يافت كه اخلاق پسنديده و بخشش فراوانش درخشيد. كاظم بواسطه كظم غيظ و چشم‌ پوشى كه از ستمگران ميكرد بطورى كه با زهر ستم آنها در زندان شهيد شد. كاظم كسى است كه خوف و اندوه پيكرش را فرا گرفته باشد.<ref>زندگانى حضرت امام موسى كاظم(ع)، ترجمه بحار الأنوار،علامه محمد باقر مجلسی ،ص 11 </ref>
+
از جمله دلایل سردرگمی شیعیان پس از امام صادق (علیه السلام) می توان به موارد زیر اشاره کرد:
  
از حضرت رضا عليه السّلام نقل شده  كه فرمود: نقش انگشترى پدرم موسى بن جعفر «حسبى اللَّه» بود در اين موقع امام دست خود را گشود و انگشترى را نشان داد و نقش آن را ديدم.<ref> زندگانى حضرت امام موسى كاظم(ع)، ترجمه بحار الأنوار،علامه محمد باقر مجلسی ،ص 11 </ref>
+
*شدّت اختناق در عصر [[منصور (خلیفه عباسی)|منصور]] درباره [[علویان|علویان]]، به ویژه امام صادق علیه السّلام- که عظمت فراوانى در جامعه داشت- سبب شد تا سردرگمى خاصى میان برخى از شیعیان، نسبت به رهبرى آینده به وجود آید.
 +
*دعوت و جذب شیعیان آن حضرت از طرف بعضى از فرزندان امام صادق علیه السّلام- که به ناحق داعیه امامت داشتند- و بهره ‌گیرى آنان از این فرصت، مزید بر علت مى‌شد.
 +
*پراکندگى شیعیان نیز خود مشکل دیگرى بود؛ زیرا آنها در شهرهاى دور و نزدیک زندگى مى‌ کردند و کسب اطمینان درباره امام واقعى براى آنان کار دشوارى بود.
 +
*امام صادق علیه السّلام در وصیت خویش براى این که جان امام بعد از خویش را حفظ کند، افزون بر دو فرزند خود، امام کاظم علیه السّلام، عبدالله و منصور عباسى را نیز وصىّ خود قرار داد.<ref>  الخرائج، ص ۲۹۳؛ مسند الامام الکاظم ج ۱، ص ۳۹۰ </ref>
 +
*مسأله اسماعیل بن جعفر بن محمد: از آنجا که او فرزند بزرگتر امام صادق علیه السّلام بود، شیعیان گمان مى‌کردند که رهبرى آینده شیعه از آن او خواهد بود. وى در حیات پدر وفات کرد و به طورى که در روایت آمده، امام صادق علیه السّلام اصرار داشتند تا شیعیان با دیدن جنازه او به مرگش یقین کنند. با این حال عده‌ اى، پس از آن حضرت با داعیه [[مهدویت]] اسماعیل و یا بهانه ‌هاى دیگر، فرقه‌ ایى بنام [[خطابیه|خطابیه]]، باطنیه یا [[اسماعیلیه|اسماعیلیه]] در شیعه به وجود آوردند.<ref>حیات فکرى و سیاسى ائمه، جعفریان ،ص:۳۸۰ </ref>
  
== امامت پس از امام صادق (علیه السلام) ==
+
این عوامل دست به دست هم داد و در ایجاد انشعاب میان شیعیان پس از [[شهادت امام صادق علیه السلام|شهادت امام صادق]] علیه السّلام بسیار مؤثر بود، به طورى که یکى از اصحاب امام کاظم علیه السّلام گفت: «ذهب النّاس بعد ابى عبداللّه علیه السّلام یمینا و شمالا<ref> عیون اخبار الرضا ج ۱، ص ۳۱ </ref>
گاهى بنا به دلايل سياسى، از جمله به دليل وحشتى كه از حاكميّت عباسيان وجود داشت، امام براى بسيارى از شيعيان خود ناشناخته مى‌ ماند؛ زيرا امكان آن بود كه اگر به صورت صريح، امامت امامى معين مى‌ شد، از ناحيه خلفا تحت فشار قرار گيرد. از جمله دلایل سردرگمی شیعیان پس از امام صادق (علیه السلام) می توان به موارد زیر اشاره کردک
 
#شدّت اختناق منصور درباره علويان، به ويژه امام صادق عليه السّلام- كه عظمت فراوانى در جامعه كسب كرده بود- سبب شد تا سردرگمى خاصى ميان برخى از شيعيان، نسبت به رهبرى آينده، به وجود آيد.
 
#دعوت و جذب شيعيان آن حضرت از طرف بعضى از فرزندان امام صادق عليه السّلام- كه به ناحق داعيه امامت داشتند- و بهره ‌گيرى آنان از اين فرصت، مزيد بر علت مى‌شد.
 
# پراكندگى شيعيان نيز خود مشكل ديگرى بود؛ زيرا آنها در شهرهاى دور و نزديك زندگى مى‌ كردند و كسب اطمينان درباره امام واقعى براى آنان كار دشوارى بود.
 
#امام صادق عليه السّلام در وصیت خویش براى اين كه جان امام بعد از خویش را حفظ کند، افزون بر دو فرزند خود، امام كاظم عليه السّلام و عبد الله، منصور عباسى را نيز وصىّ خود قرار داد.<ref>  الخرائج، ص 293؛ مسند الامام الكاظم ج 1، ص 390 </ref>
 
#مسأله اسماعيل بن جعفر بن محمد:آنجا كه او فرزند بزرگتر امام صادق عليه السّلام بود،شيعيان گمان مى‌كردند كه رهبرى آينده شيعه از آن او خواهد بود. وى در حيات پدر وفات كرد و به طورى كه در روايت آمده، امام صادق عليه السّلام اصرار داشتند تا شيعيان با ديدن جنازه او به مرگش يقين كنند. با اين حال عده‌اى، پس از آن حضرت با داعيه مهدويت اسماعيل و يا بهانه ‌هاى ديگر، فرقه‌ایى بنام [[خطابيه]]، [[باطنيّه]] يا [[اسماعيليّه]] در شيعه به وجود آوردند<ref>                        حيات فكرى و سياسى ائمه، جعفريان ،ص:380
 
</ref>
 
اين عوامل دست به دست هم داد و در ايجاد انشعاب ميان شيعيان پس از شهادت امام صادق عليه السّلام بسیار مؤثر بود به طورى كه يكى از اصحاب امام كاظم عليه السّلام گفت : ذهب النّاس بعد ابى عبد اللّه عليه السّلام يمينا و شمالا<ref> عيون اخبار الرضا ج ص 31 </ref>
 
نوبختى انشعاب شيعه را به شش فرقه پس از رحلت امام صادق عليه السّلام بدين ترتيب برمى‌ شمارد:
 
#كسانى كه معتقد بر مهدويت خود امام صادق عليه السّلام بودند.
 
#اسماعيليه خالصه كه هنوز بر زنده بودن اسماعيل اصرار مى ‌ورزيدند.
 
#آنان كه به امامت [[ محمد بن اسماعیل بن جعفر| محمّد]] فرزند اسماعيل اعتقاد داشتند.
 
# دسته‌ اى كه به امامت [[ محمد بن جعفر دیباج | محمّد بن جعفر]] معروف به ديباج معتقد بودند.
 
#گروهى كه امامت [[عبد الله افطح]] را قبول داشتند.
 
#كسانى كه به امامت موسى بن جعفر عليه السّلام اعتقاد داشتند.<ref> . فرق الشيعة، ص 79 </ref>
 
== برخوردهای سیاسی امام کاظم علیه السلام ==
 
دورانى كه امام كاظم عليه السّلام در آن زندگى مى‌ كرد، مصادف با نخستين مرحله استبداد و ستمگرى حكّام عباسى بود.اين اعمال فشار از زمان امام صادق عليه السّلام آغاز شد و تا زمان امام رضا عليه السّلام كه دوره خلافت مأمون بود با شدّت هر چه تمام تر ادامه يافت؛ مردم در زمان مأمون اندكى احساس امنيت سياسى كردند، ولى ديرى نپاييد كه دستگاه خلافت بدرفتارى و اعمال فشار بر مردم را دوباره از سر گرفت.فشار سياسى عباسيان در دوره‌اى آغاز شد كه پيش از آن امام باقر و صادق عليهما السّلام با تربيت شاگردان فراوان، بنيه علمى و حديثى شيعه را تقويت كرده بودند و جنبشى عظيم در ميان شيعه پديد آورده بودند.رسالت امام موسی کاظم (علیه السلام) آن بود تا در اين حركت علمى، توازن و تعادل فكرى را ميان شيعيان برقرار كنند.
 
  
عصر امام كاظم عليه السّلام دوران بسيار سختى براى شيعيان بود و در اين دوران حركتهاى اعتراض‌آميز متعددى از ناحيه شيعيان و علويان نسبت به خلفاى عباسى صورت گرفت كه از مهم ترين آنها قيام حسين بن على، [[شهيد فخ]] - در زمان حكومت هادى عباسى- و نيز جنبش يحيى و ادريس فرزندان عبد الله بود كه در زمان هارون رخ داد. در واقع مهمترين رقيب عباسيان، علويان بودند و طبيعى بود كه حكومت آنان را سخت تحت نظارت آنها بگيرد.<ref>حيات فكرى و سياسى ائمه، جعفريان ،ص:385 </ref>
+
نوبختى انشعاب شیعه را به شش فرقه پس از رحلت امام صادق علیه السّلام بدین ترتیب برمى‌ شمارد:
امامان شيعه همگى بر لزوم رعايت تقيه پافشارى كرده و مى ‌كوشيدند تا تشكّل شيعه و رهبرى آنها را به طور پنهانى اداره نمايند. طبعا اين وضعيت سبب مى‌شد تا تاريخ نتواند از حركات سياسى آنها ارزشيابى دقيقى به عمل آورد.
 
  
== [[برخوردهای امام موسی کاظم (علیه السلام) با خلفای عباسی]] ==
+
*ناووسیه: کسانى که معتقد بر مهدویت خود امام صادق علیه السّلام بودند.
امام كاظم عليه السّلام پس از شهادت پدرش در سال 148،در زمان منصور دوانیقی امامت را عهده‌ دار شد. منصور عباسى در سال 158 در مكه مرد. جانشين وى تا سال 169 فرزندش مهدى عباسى بود.پس از آن، يك سال هادى عباسى خلافت كرد و آنگاه هارون به خلافت رسيد. امام در سال 183 به شهادت رسيد و در تمام اين سالها رهبرى شيعيان امامى را عهده‌دار بود.كتب تاريخ و حديث، برخوردهاى متعدد خلفاى عباسى با موسى بن جعفر عليه السّلام را نقل كرده‌ اند كه عمده‌ترين آنها برخوردهاى هارون است. از جمله این برخوردها می توان موارد زیر اشاره کرد:
+
*[[اسماعیلیه|اسماعیلیه]] خالصه که هنوز بر زنده بودن اسماعیل اصرار مى ‌ورزیدند.
* برخورد امام موسی کاظم با منصور عباسی در روز نوروز
+
*آنان که به امامت محمّد فرزند اسماعیل اعتقاد داشتند.
* بازداشت امام توسط مهدی عباسی و داستان عجیب آزادی ایشان
+
*دسته‌ اى که به امامت [[محمد دیباج|محمّد بن جعفر دیباج]] معتقد بودند.
*تقاضای باز پس گیری فدک از مهدی عباسی
+
*[[فطحیه]]: گروهى که امامت عبدالله افطح را قبول داشتند.
*هادی عباسی و تهدید امام به قتل
+
*کسانى که به امامت موسى بن جعفر علیه السّلام اعتقاد داشتند.<ref> . فرق الشیعة، ص ۷۹ </ref>
* مناظرات امام کاظم با هارون الرشید
 
== مبارزات امام با دستگاه حکومت ==
 
نمونه ‌هاى ديگرى از مبارزه امام و برخورد او با دستگاه حاكم عباسى نقل شده است. از آن جمله‌:
 
* مبارزه منفى با دستگاه حکومت: مبارزه‌ایى كه گرچه در قالب نقشه ‌هاى براندازى نيست؛ بر عدم مشروعيّت نظام تأكيد كرده و مى‌ كوشد تا اعتماد مردم را نسبت به آن سست كند. نكته مهم در مبارزه منفى، عدم همكارى است؛ امرى كه به خودى خود، عدم مشروعيّت هيأت حاكمه را نشان مى‌دهد.
 
  
زمانى كه صفوان بن مهران به عنوان يك شيعه خدمت امام كاظم عليه السّلام مشرف شد، آن حضرت به او فرمودند:همه كارهاى تو نيكو و زيبا است جز يك كار. صفوان پرسيد: اى فرزند رسول خدا! آن چيست؟ امام فرمود:اين كه شترهايت را به هارون كرايه مى‌ دهى.صفوان گفت: من شترهايم را براى لهو و صيد و امثال آن به وى كرايه نمى ‌دهم، بلكه تنها براى سفر حج اين كار را انجام مى‌ دهد. در اين كار او خودش هم مباشرتى ندارد بلكه ديگران را براى آن اجير مى ‌كند. امام فرمود:آيا به نظر تو كرايه دادن شترانت به آنها صحيح است؟ صفوان گفت: آرى. امام فرمود:آيا دوست دارى آنها تا انقضاى مدت كرايه و پس دادن شترانت زنده بمانند؟ صفوان گفت: آرى. امام فرمود:هر كس بخواهد آنها زنده بمانند، در صف آنان قرار مى‌ گيرد و هر كس كه از آنها باشد داخل جهنم مى ‌شود.
+
===برخوردهای امام کاظم با بنی‌عباس===
پس از آن، صفوان تمامى شتران خود را فروخت و وقتى هارون از علت اين كار پرسيد، جواب داد: ديگر پير شده‌ام و غلامانم چنانكه بايد به اين كار نمى ‌رسند.
+
امام کاظم علیه السّلام پس از [[شهادت در راه خدا|شهادت]] پدر بزرگوارش [[امام صادق علیه السلام|امام صادق]] علیه السّلام در سال ۱۴۸، در زمان [[منصور (خلیفه عباسی)|منصور دوانیقی]] امامت را عهده‌ دار شد. منصور عباسى در سال ۱۵۸ در [[مکه|مکه]] مرد. جانشین وى تا سال ۱۶۹ فرزندش [[مهدی (خلیفه عباسی)|مهدى عباسى]] بود. پس از آن، یک سال [[هادی (خلیفه عباسی)|هادى عباسى]] خلافت کرد و آنگاه [[هارون الرشید|هارون]] به [[خلافت]] رسید که امام در سال ۱۸۳ به دست او به شهادت رسید.
هارون گفت: مى‌ دانم به اشاره چه كسى شترانت را فروخته‌اى؛ موسى بن جعفر.
 
  
*نوع ديگر از برخورد امام كاظم عليه السّلام با خلافت عباسى، حركتى بود كه امام در برخورد با على بن يقطين داشت و از وى خواست تا در دربار عباسى بماند و بكوشد تا شيعيان را از گرفتارى نجات دهد. على بن يقطين در شمار اصحاب خاص امام كاظم عليه السّلام بود كه در دستگاه خلافت عباسى داراى نفوذ بود. او در دوره مهدى و هارون نفوذ فراوانى داشت و از آن به نفع شيعيان بهره‌گيرى مى‌كرد. زمانى كه او از امام خواست اجازه دهد تا خدمت دستگاه خلافت را ترك گويد امام از دادن چنين اجازه‌اى خوددارى كرده و فرمود:اين كار را نكن كه ما به تو در آنجا انس گرفته ‌ايم و تو مايه عزّت برادرانت (شيعه) هستى و شايد خدا به وسيله تو شكستى از دوستانش را جبران نموده و توطئه ‌هاى مخالفان را درباره آنها بكشند. اى على! كفّاره گناهان شما همانا نيكى به برادرانتان است.
+
دورانى که امام کاظم علیه السّلام در آن زندگى مى‌ کرد، مصادف با نخستین مرحله استبداد و ستمگرى حکام [[حکومت بنی عباس|عباسى]] بود. این اعمال فشار از زمان امام صادق علیه السّلام آغاز شد و تا زمان [[امام رضا علیه السلام|امام رضا]] علیه السّلام که دوره خلافت [[مأمون]] بود با شدّت هر چه تمام تر ادامه یافت. مردم در زمان مأمون اندکى احساس امنیت سیاسى کردند، ولى دیرى نپایید که دستگاه خلافت بدرفتارى و اعمال فشار بر مردم را دوباره از سر گرفت. فشار سیاسى عباسیان در دوره‌اى آغاز شد که پیش از آن [[امام باقر علیه السلام|امام باقر]] و امام صادق علیهما السّلام با تربیت شاگردان فراوان، بنیه علمى و حدیثى [[شیعه|شیعه]] را تقویت کرده بودند و جنبشى عظیم در میان شیعه پدید آورده بودند. رسالت امام موسی کاظم (علیه السلام) آن بود تا در این حرکت علمى، توازن و تعادل فکرى را میان شیعیان برقرار کنند.
  
== امام موسی کاظم (علیه السلام) در زندان ==
+
عصر امام کاظم علیه السّلام دوران بسیار سختى براى شیعیان بود و در این دوران حرکتهاى اعتراض‌آمیز متعددى از ناحیه شیعیان و [[علویان|علویان]] نسبت به خلفاى عباسى صورت گرفت که از مهم ترین آنها [[واقعه فخ|قیام فخ]] -در زمان حکومت هادى عباسى- و نیز جنبش یحیى و ادریس فرزندان عبدالله بود که در زمان [[هارون الرشید|هارون]] رخ داد. در واقع مهمترین رقیب عباسیان، [[علویان]] بودند و طبیعى بود که حکومت آنان را سخت تحت نظارت آنها بگیرد.<ref>حیات فکرى و سیاسى ائمه، جعفریان ،ص:۳۸۵ </ref>
امام كاظم عليه السّلام دو بار به دست هارون به زندان افتاده اند كه مرتبه دوم آن از سال 179 تا 183؛ يعنى به مدت چهار سال به طول انجاميده و به شهادت آن حضرت منجر شده است. درباره مرتبه نخست زندان اوّل مدّت قيد نشده است.
 
  
دلايل زندانى شدن امام در اين دو بار كه هر دو به دست هارون بوده است عبارت است از:
+
این وضعیت موجب می شد که امام کاظم غالبا راه [[تقیه]] را در پیش گیرد تا تشکل شیعه و رهبرى آنها را به طور پنهانى اداره نمایند. طبعا این وضعیت سبب مى‌شد تا تاریخ نتواند از حرکات سیاسى امام ارزشیابى دقیقى به عمل آورد. و به همین خاطر اسناد تاریخی در این مورد اندک است. با این حال نمونه ‌هایی از مبارزه امام و برخورد او با دستگاه حاکم عباسى نقل شده است. از آن جمله‌ تاکید بر عدم مشروعیت نظام حاکم و عدم همکاری با آن. به عنوان نمونه زمانى که [[صفوان بن مهران]] به عنوان یک شیعه خدمت امام کاظم علیه السّلام مشرف شد، آن حضرت به او فرمودند: همه کارهاى تو نیکو و زیبا است، جز یک کار. صفوان پرسید: اى فرزند رسول خدا! آن چیست؟ امام فرمود: این که شترهایت را به هارون کرایه مى‌ دهى. صفوان گفت: من شترهایم را براى لهو و صید و امثال آن به وى کرایه نمى ‌دهم، بلکه تنها براى سفر [[حج]] این کار را انجام مى‌ دهد. در این کار او خودش هم مباشرتى ندارد بلکه دیگران را براى آن اجیر مى ‌کند. امام فرمود: آیا به نظر تو کرایه دادن شترانت به آنها صحیح است؟ صفوان گفت: آرى. امام فرمود: آیا دوست دارى آنها تا انقضاى مدت کرایه و پس دادن شترانت زنده بمانند؟ صفوان گفت: آرى. امام فرمود: هر کس بخواهد آنها زنده بمانند، در صف آنان قرار مى‌ گیرد و هر کس که از آنها باشد داخل [[جهنم]] مى ‌شود. پس از آن، صفوان تمامى شتران خود را فروخت و وقتى هارون از علت این کار پرسید، جواب داد: دیگر پیر شده‌ام و غلامانم چنانکه باید به این کار نمى ‌رسند. هارون گفت: مى‌ دانم به اشاره چه کسى شترانت را فروخته‌اى؛ موسى بن جعفر.
#‌ سختگیری های هارون نسبت به علویان به خصوص امام موسی کاظم(علیه السلام)
 
# نفوذ بسیار امام و علویان در میان مردم به دلیل اینکه فرزندان رسول خدا(صل الله علیه و آله) هستند.<ref>  الارشاد، ص 280 </ref>
 
# مفترض الطاعه بودن‌ امامان شیعه و ترس دستگاه حکومت از شیعیان به دلیلی این صفت ائمه اطهار <ref>حيات فكرى و سياسى ائمه، جعفريان ،ص:397</ref> مرحوم صدوق  از جمله علل به شهادت رسيدن امام كاظم عليه السّلام را آگاهى يافتن هارون از اعتقاد شيعيان به امامت امام دانسته است. هارون فهميد كه شيعيان شب و روز به خدمت امام مى‌رسند. و به خاطر ترس از جان و از دست دادن سلطنتش آن حضرت را به شهادت رسانيد<ref>  عيون اخبار الرضا ص 100 </ref>
 
# سعایت برخی از بستگان امام مانندعلی بن اسماعیل بن جعفر (پسر برادر امام) در نزد هارون از امام <ref>  سرّ السلسلة العلويه، ص 35؛ مسند الامام الكاظم ج 1، ص 127 به نقل از بخارى. </ref>
 
  
جهت هارون با آن همه سلطه و قدرت، مجبور بود تا دست به چنين توجيهاتى بزند تا اقدامش از طرف مردم مورد انكار و نفرت قرار نگيرد. هارون در همان مسجد دستور توقيف حضرت را صادر كرد. <ref>  الارشاد و نك: روضة الواعظين، ص 187 </ref> وى دستور داد تا دو كاروان آماده كرده، يكى را به سمت كوفه و ديگرى را به سمت بصره بفرستند. او امام را همراه يكى از اين دو كاروان روانه ساخت. اين كار به اين دليل انجام گرفت تا مردم ندانند امام در كجا زندانى مى‌شود.<ref> مرحوم صدوق مى‌نويسد: فرداى آن روز در حالى كه در جايگاه رسول خدا بود در حال نماز او را دستگير كردند. عيون اخبار الرضا ج 1، ص 73 </ref>
+
نوع دیگر از برخورد امام کاظم علیه السّلام با خلافت عباسى، حرکتى بود که امام در برخورد با [[علی بن یقطین|على بن یقطین]] داشت و از وى خواست تا در دربار عباسى بماند و بکوشد تا شیعیان را از گرفتارى نجات دهد. على بن یقطین در شمار اصحاب خاص امام کاظم علیه السّلام بود که در دستگاه خلافت عباسى داراى نفوذ بود. او در دوره مهدى و هارون نفوذ فراوانى داشت و از آن به نفع شیعیان بهره‌گیرى مى‌کرد. زمانى که او از امام خواست اجازه دهد تا خدمت دستگاه خلافت را ترک گوید، امام از دادن چنین اجازه‌اى خوددارى کرده و فرمود: این کار را نکن که ما به تو در آنجا انس گرفته ‌ایم و تو مایه عزّت برادرانت (شیعه) هستى و شاید خدا به وسیله تو شکستى از دوستانش را جبران نموده و توطئه ‌هاى مخالفان را درباره آنها بکشند. اى على! [[کفاره|کفّاره]] گناهان شما همانا نیکى به برادرانتان است.
  
هارون، امام كاظم عليه السّلام را نزد حاكم بصره، عيسى بن جعفر بن منصور فرستاد؛ امام چندى در زندان او بسر برد، اما در نهايت، عيسى از اين كار خسته شد و به هارون نوشت تا او را تحويل شخص ديگرى بدهد.در غير اين صورت او را آزاد خواهد كرد، زيرا در تمام اين مدت كوشيده تا شاهدى بر ضد امام به دست آورد، اما چيزى نيافته است.
+
===امام کاظم علیه‌السلام در زندان===
 +
امام کاظم علیه السّلام دو بار به دست [[هارون الرشید|هارون الرشید]] به زندان افتاده اند که مرتبه دوم آن از سال ۱۷۹ تا ۱۸۳؛ یعنى به مدت چهار سال به طول انجامیده و به شهادت آن حضرت منجر شده است. درباره مرتبه نخست زندان امام مدّتی قید نشده است.
  
پس از آن، امام را تحويل فضل بن ربيع دادند. امام مدتى طولانى نزد وى زندانى بود. گفته شده كه از او خواستند تا آن حضرت را به قتل برساند، اما او از اين كار سرباز زد. پس از آن، حضرت را تحويل فضل بن يحيى دادند و مدتى نيز در زندان او بسر برد. مطابق نقل مورّخان او حرمت امام را پاس مى‌ داشت. پس از آن امام كاظم عليه السّلام را تحويل زندانبان ديگرى بنام سندى بن شاهك دادند<ref>  مقاتل الطالبيين، ص 336 </ref>
+
دلایل زندانى شدن امام در این دو بار که هر دو به دست هارون بوده عبارت است از:
  
== شهادت امام موسی کاظم (علیه السلام) ==
+
*سختگیری های هارون نسبت به [[علویان]] به خصوص امام موسی کاظم(علیه السلام).
درباره كيفيت شهادت امام سه روايت مختلف نقل شده است:
+
*نفوذ بسیار امام و علویان در میان مردم به دلیل اینکه فرزندان [[پیامبر اسلام|رسول خدا]](صلی الله علیه و آله) هستند.<ref> الارشاد، ص ۲۸۰ </ref>
# شهادت آن حضرت در پى مسموم كردن امام صورت گرفته است. اين در روايتى از امام رضا عليه السّلام آمده است. همينطور روايات ديگرى كه يحيى بن خالد را به قتل آن حضرت متهم مى‌كند، اين نكته آمده است.
+
*مفترض الطاعه بودن‌ [[ائمه اطهار|امامان]] شیعه و ترس دستگاه حکومت از شیعیان به دلیلی این صفت ائمه اطهار.<ref>حیات فکرى و سیاسى ائمه، جعفریان ،ص:۳۹۷</ref> [[شیخ صدوق]]  از جمله علل [[شهادت امام کاظم علیه السلام|شهادت امام کاظم]] علیه السّلام را آگاهى یافتن هارون از اعتقاد شیعیان به [[امامت]] امام دانسته است. هارون فهمید که شیعیان شب و روز به خدمت امام مى‌رسند و به خاطر ترس از جان و از دست دادن سلطنتش، آن حضرت را به شهادت رسانید.<ref>  عیون اخبار الرضا ص ۱۰۰ </ref>
#در نقلى آمده است كه آن حضرت را در فرشى پيچانده و چنان فشار داده‌اند كه حضرت به شهادت رسيده است. <ref> مقاتل الطالبيين، ص 336 </ref>
+
*[[سعایت]] برخی از بستگان امام مانند علی بن اسماعیل بن جعفر (پسر برادر امام) در نزد هارون از امام.<ref>  سرّ السلسلة العلویه، ص ۳۵؛ مسند الامام الکاظم ج ۱، ص ۱۲۷ به نقل از بخارى. </ref>
# روايت ديگر آن است كه مستوفى نقل كرده: شيعه گويند به فرمان هارون الرشيد سرب گداخته در حلق ایشان ريختند. <ref> تاريخ گزيده، ص 204 </ref>
 
در اين باره روايتى كه بيش از همه شهرت دارد، مسموم ساختن امام است. پس از شهادت امام، جسد مبارك آن حضرت را به دو دليل در معرض ديد خواص اهل بغداد و عموم مردم قرار دادند:
 
# بنا به نوشته اربلى، سندى بن شاهك، فقها و وجوه اهل بغداد را كه هيثم بن عدى نيز در ميان آنها ديده مى‌شد، بر سر جسد مبارك امام آورد تا ببينند زخم و جراحت و يا آثار خفگى در بدن آن حضرت وجود ندارد و به مرگ طبيعى از دنيا رفته است.
 
# از آنجا كه برخى از شيعيان معتقد به مهدويت آن حضرت بودند و يا احتمال داشت اعتقاد به مهدويت او پيدا كنند، جسد امام را روى پل بغداد بر زمين نهادند و يحيى بن خالد دستور داد تا فرياد زنند: اين موسى بن جعفر است كه رافضه معتقدند او نمرده است. پس از آن مردم آمده و او را در حالى كه از دنيا رفته بود نگاه كردند. آنگاه جنازه را در «باب التين» بغداد در مقبره قريشى‌ها دفن كردند. <ref>  كشف الغمه ج ص 234 </ref>
 
تاريخ شهادت امام بنا به نقل شيخ صدوق 25 رجب 183 بنا به نقل شيخ مفيد 24 رجب، و در نقل مستوفى، روز جمعه 14 صفر بوده است‌.
 
  
==اخلاق و فضایل امام علیه السلام==
+
هارون با آن همه سلطه و قدرت، مجبور بود تا دست به چنین توجیهاتى بزند تا اقدامش از طرف مردم مورد انکار و نفرت قرار نگیرد. هارون در همان مسجد دستور توقیف حضرت را صادر کرد.<ref>  الارشاد و نک: روضة الواعظین، ص ۱۸۷ </ref> وى دستور داد تا دو کاروان آماده کرده، یکى را به سمت [[کوفه|کوفه]] و دیگرى را به سمت [[بصره]] بفرستند. او امام را همراه یکى از این دو کاروان روانه ساخت. این کار به این دلیل انجام گرفت تا مردم ندانند امام در کجا زندانى مى‌شود.<ref> شیخ صدوق مى‌نویسد: فرداى آن روز در حالى که در جایگاه رسول خدا بود در حال نماز او را دستگیر کردند. عیون اخبار الرضا ج ۱، ص ۷۳. </ref>
  
امام کاظم عليه السلام به دليل حلم و بردباري در برابر تجاوزکاران و فرونشاندن غيظ و خشم خويش به «کاظم» ملقب بود و به خاطر لياقت و شايستگی اش به «عبدصالح» معروف بود.
+
هارون، امام کاظم علیه السّلام را نزد حاکم بصره، عیسى بن جعفر بن منصور فرستاد؛ امام چندى در زندان او بسر برد، اما در نهایت، عیسى از این کار خسته شد و به هارون نوشت تا او را تحویل شخص دیگرى بدهد. در غیر این صورت او را آزاد خواهد کرد، زیرا در تمام این مدت کوشیده تا شاهدى بر ضد امام به دست آورد، اما چیزى نیافته است.
  
خريدن غلام و آزاد ساختن غلام يكى از برنامه هاى عبادتى امام علیه السلام بوده است به حدى كه در مدت عمر خود بيش از هزار نفر را خريدارى و در راه خدا و جلب رضايت و خشنودى او آزاد ساخته است.  
+
پس از آن، امام را تحویل فضل بن ربیع دادند. امام مدتى طولانى نزد وى زندانى بود. گفته شده که از او خواستند تا آن حضرت را به قتل برساند، اما او از این کار سرباز زد. پس از آن، حضرت را تحویل فضل بن یحیى دادند و مدتى نیز در زندان او بسر برد. مطابق نقل مورّخان او حرمت امام را پاس مى‌ داشت. پس از آن امام کاظم علیه السّلام را تحویل زندانبان دیگرى بنام سندى بن شاهک دادند.<ref>  مقاتل الطالبیین، ص ۳۳۶ </ref>
  
يكى از مشخص  ترين صفات بارز پيشواى هفتم ما سخاوت و بذل وجود و كرم اوست كه در راه خدا مبذول مى داشت.
+
==رابطه امام کاظم با مذاهب دیگر==
  
بر اين اساس است كه سيره نويسان بي طرف اتفاق نظر دارند كه امام موسى بن جعفر علیه السلام يكى از چهره هاى معروف سخاوت و كرم عصر خود بود و امكانات مالى خود را كه محصول دست رنج خود او بود و از راه كشاورزى و زراعت عائدش مي شد در اختيار نيازمندان و بيچارگان واقعى اجتماع قرار مي داد. به ترتيبى بخشش ها و كرامت هاى آن بزرگوار در اعماق دل هاى مردم ريشه دوانده بود كه در مدينه به صورت ضرب المثلى شيوع داشت و مردم گاهى در گفتگوهاى خود به هم ديگر مي گفتند: «تعجب از كسى است كه كيسه بذل و بخشش موسى بن جعفر به او رسيده باشد ولى باز هم اظهار فقر و تنگدستى بنمايد»
+
'''الف. برخورد امام کاظم با معتزله:'''
  
امام موسی بن جعفر علیه السلام بسيار به سراغ فقرا مي رفت. شب ها در ظرفی پول و آرد و خرما مي ريخت و به وسايلی به فقرای مدينه مي رساند، در حالی که آن ها نمي دانستند از ناحيه چه کسی است.
+
از جمله مذاهب اسلامى که در اواخر قرن اول هجرى پیدا شد و پس از آن هم سهم عمده‌اى در درگیرى‌هاى فکرى جامعه اسلامى داشت، مذهب [[معتزله]] بود، اصل اساسى این مذهب، توجیه مسائل [[دین|دین]] در سایه [[عقل]] بود، که سپردن مقوله‌هاى دینى به دست عقل، به طورى که در توجیه و تحلیل عقلى این مقوله‌ها راه افراط سپرده شود، نمى‌توانست نتایج مطلوبى به بار آورد. از نمونه‌هاى آن انواع عقایدى است که به وسیلۀ این عقل‌گرایان دربارۀ [[توحید|توحید]] مطرح مى‌شد. گاهى صفات متضاد بر [[الله|خدا]] نسبت داده و گاه برخى از صفاتى که به تصریح قرآن، خدا متّصف به آنها است از حضرت بارى سلب کرده‌اند. این حرکت براى شیعیان که خود امام [[معصوم]] داشتند، قابل قبول نبود. در فرهنگ [[شیعه|شیعه]]، اصول‌گرایى، به معناى توجه به احادیث [[پیامبر اسلام|رسول خدا]] صلّى اللّه علیه و آله از اساسى‌ترین اصول محسوب مى‌شد. در کنار آن، [[ائمه اطهار|امامان]] خود در دفاع از حقانیت [[اسلام]]، توجیهات عقلى نیز ارائه مى‌دادند. در همین زمینه، شاگردانى هم تربیت شدند که رسالت آنها دفاع عقلانى از دین و عقاید مذهب شیعه بود.<ref>حیات فکرى و سیاسى ائمه، جعفریان، ص:۴۱۰</ref>
  
==اصحاب و شاگردان امام علیه السلام==
+
'''ب. برخورد امام با اهل حدیث:'''
  
* یونس بن عبد الرحمن: وی در اعتقاد به امامت حضرت موسي بن  جعفر چنان روشن بين و استوار بود كه كوچكترين نرمش و يا لغزشي را در مقابل منحرفان روا نمي شمرد و در برخورد با فرقه هايي چون واقفیه ، موضع قاطعي داشت. او در پرتو انوار درخشان هفتمين و هشتمين فروغ امامت از چهره های درخشان جهان تشيع و شخصيتي ارزنده به شمار مي رود.
+
در برابر معتزله، گروههایى از [[اهل حدیث]] بودند که گرفتار [[حدیث جعلی|احادیث جعلى]] فراوانى بوده و در مسألۀ توحید، گرفتار شبهات و مشکلات بسیارى بودند. آنان که از مشبّهه بوده و با تشبّث به ظواهر [[آیه|آیات]] و روایات مى‌کوشیدند براى خدا صفات انسانى و مادى بتراشند، امام موضع گرفته و خدا را از هر نوع تشبیه و صفت مادّى مبرّا مى‌ساخت. امام موسی کاظم (علیه السلام) در برابر این دو گروه و به طور کلی در مبحث توحید می فرمایند: «لا تتجاوز فى التّوحید ما ذکره الله تعالى فى کتابه فتهلک؛<ref> التوحید،شیخ صدوق، ص ٧۶ </ref> در مسألۀ توحید از آنچه خداى تبارک و تعالى در کتاب خود ذکر کرده پا فراتر نگذار که هلاک مى‌شوى.» و یا می فرمایند: «إنّ الله أعلى و اجلّ من أن یبلغ کنه صفته، فصِفوهُ بما وصف به نفسه و کفّوا عمّا سوى ذلک؛<ref> الکافى،شیخ کلینی، ج ١، ص ١٠۵ </ref> خداوند بالاتر و بزرگتر از آن است که کسى بتواند به حقیقت صفت او برسد؛ پس او را همانگونه که خودش توصیف فرموده بشناسید و از غیر آن دست بردارید.»
 +
و زمانى که خود امام مى‌خواستند صفات خدا را بر شمرند، تنها از مضامین [[قرآن]] بهره مى‌گرفتند.<ref>  التوحید،شیخ کلینی، ص ٧۶ </ref>
  
* بوعبدالله بن يحيي كاهلي اسدي: از اصحاب امام كاظم عليه‌ السلام است كه نزد آن حضرت محترم بود و علمای رجال او را با منزلت و فضل می دانند.
+
==اصحاب امام کاظم علیه‌السلام==
 +
از مشهورترین اصحاب امام کاظم (علیه السلام) می توان به افراد زیر اشاره کرد:
  
==گزیده ای از سخنان امام علیه السلام==
+
*[[یونس بن عبدالرحمن]]
 +
*[[صفوان جمال|صفوان بن مهران‌]]
 +
*[[محمد بن ابی عمیر]]
 +
*[[عبدالله بن مغیره|عبدالله بن مُغیره]]
 +
*[[حسن‌ بن‌ محبوب‌]]
 +
*[[احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی|احمد بن‌ محمد بن‌ ابى‌ نصر بزنطى‌]]؛ (شش نفر مذکور، از [[ اصحاب اجماع]] هستند)
 +
*[[ علی بن یقطین ]]
 +
*محمد بن خلاد
 +
*عبدالرحمن بجلی
 +
*[[علی بن جعفر علیه السلام|علی بن جعفر]]
 +
*[[حسن بن علی بن فضال]]
 +
*[[داود بن کثیر رقی|داود بن کثیر رقّی]]
 +
*موسی بن بکیر
 +
*[[صفوان بن مهران]]
  
* الصبر على الوحده علامه قوه العقل،فمن عقل عن الله تبارك و تعالى اعتزل اهل الدنيا و الراغبين فيها و رغب فيما عند ربه و كان الله آنسه فى الوحشه و صاحبه فى الوحده، وغناه فى العيله و معزه فى غير عشيره.<ref> تحف العقول، ص 387. </ref>
+
==فضایل اخلاقی امام کاظم علیه‌السلام==
 +
امام کاظم علیه السلام به دلیل [[حلم]] و بردباری در برابر تجاوزکاران و فرونشاندن [[غیظ|غیظ]] و خشم خویش به «کاظم» ملقب بود و به خاطر لیاقت و شایستگی اش به «عبدصالح» معروف بود.
  
صبر بر تنهايى نشانه قوت عقل است و هر كه از طرف خداوند تبارك و تعالى تعقل كند از اهل دنيا و راغبين در آن كناره گرفته و بدآنچه نزد پرودرگارش است رغبت نموده،و خداوند در وحشت انيس اوست ودر تنهايى يار او، و توانگرى او در ندارى و عزت او در بى تيره و تبارى است.
+
خریدن غلامان و آزاد ساختن آنان یکى از برنامه هاى عبادتى امام علیه السلام بوده است به حدى که در مدت عمر خود بیش از هزار نفر را خریدارى نموده و در راه خدا و جلب رضایت و خشنودى او آزاد ساخته است.  
  
* ان العاقل لايكذب و ان كان فيه هواه.<ref> همان، ص 391. </ref> همانا كه عاقل دروغ نمى گويد، گر چه طبق ميل و خواسته او باشد.  
+
یکى از مشخص ترین صفات بارز پیشواى هفتم ما، [[سخاوت]] و جود و کرم اوست که در راه خدا مبذول مى داشت. بر این اساس است که سیره نویسان بی طرف اتفاق نظر دارند که امام موسى بن جعفر علیه السلام یکى از چهره هاى معروف سخاوت و کرم عصر خود بود و امکانات مالى خود را که محصول دست رنج خود او بود و از راه کشاورزى و زراعت عائدش می شد، در اختیار نیازمندان و بیچارگان واقعى اجتماع قرار می داد. به گونه اى بخشش ها و کرامت هاى آن بزرگوار در اعماق دل هاى مردم ریشه دوانده بود که در [[مدینه|مدینه]] به صورت ضرب المثلى شیوع داشت و مردم گاهى در گفتگوهاى خود به هم دیگر می گفتند: «تعجب از کسى است که کیسه بذل و بخشش موسى بن جعفر به او رسیده باشد ولى باز هم اظهار فقر و تنگدستى بنماید».
  
* قله المنطق حكم عظيم، فعليكم بالصمت، فانه دعه حسنه و قله وزر و خفه من الذنوب.<ref> همان، ص 394. </ref> كم گويى، حكمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى كه شيوه اى نيكو وسبكبار و سبب تخفيف گناه است.  
+
امام موسی بن جعفر علیه السلام بسیار به سراغ فقرا می رفت. شب ها در ظرفی پول و آرد و خرما می ریخت و به وسایلی به فقرای مدینه می رساند، در حالی که آنها نمی دانستند از ناحیه چه کسی است.
  
* ان الله حرم الجنه على كل فاحش قليل الحياء لايبالى ما قال و لا ما قيل له.<ref> همان، ص 394. </ref> همانا خداوند بهشت را بر هر هرزه گوى كم حيا كه باكى ندارد چه مى گويد و يا به او چه گويند حرام گردانيده است.
+
==شهادت امام کاظم علیه‌السلام==
 +
درباره کیفیت [[شهادت امام کاظم علیه السلام|شهادت امام کاظم]] (علیه السلام) سه روایت مختلف نقل شده است:
  
* اياك و الكبر، فانه لايدخل الجنه من كان فى قلبه مثقال حبه من كبر.<ref> همان، ص 396. </ref> از كبر و خودخواهى بپرهيز، كه هر كسى در دلش به اندازه دانه اى كبر باشد ، داخل بهشت نمى شود.  
+
*[[شهادت در راه خدا|شهادت]] آن حضرت در پى مسموم کردن امام صورت گرفته است که این در روایتى از [[امام رضا علیه السلام|امام رضا]] علیه السّلام آمده است. همینطور روایات دیگرى که یحیى بن خالد را به قتل آن حضرت متهم مى‌کند، این نکته آمده است.
 +
*در نقلى آمده است که آن حضرت را در فرشى پیچانده و چنان فشار داده‌اند که حضرت به شهادت رسیده است.<ref> مقاتل الطالبیین، ص ۳۳۶ </ref>
 +
*روایت دیگر آن است که مستوفى نقل کرده: شیعه گویند به فرمان [[هارون الرشید|هارون الرشید]] سرب گداخته در حلق ایشان ریختند.<ref> تاریخ گزیده، ص ۲۰۴ </ref>
  
* من احب الدنيا ذهب خوف الاخره من قلبه و ما اوتى عبد علما فازداد للدنيا حبا الا ازداد من الله بعدا و ازداد الله عليه غضبا.<ref> همان، ص 399. </ref>
+
[[پرونده:Images_(8).jpg|thumb|left|مرقد امام کاظم علیه‌السلام و [[امام جواد علیه السلام|امام جواد علیه‌السلام]] در [[کاظمین]]]]
 +
در این باره روایتى که بیش از همه شهرت دارد، مسموم ساختن امام است. پس از شهادت امام، جسد مبارک آن حضرت را به دو دلیل در معرض دید خواص اهل [[بغداد]] و عموم مردم قرار دادند:
  
هر كه دنيا را دوست بدارد، خوف آخرت از دلش برود، و به بنده اى دانشى ندهند كه به دنيا علاقه مندتر شود، مگر آن كه از خدا دورتر و مورد خشم او قرار گيرد.  
+
بنا به نوشته [[علی بن عیسی اربلی|اربلى]]، سندى بن شاهک، فقها و وجوه اهل بغداد را که هیثم بن عدى نیز در میان آنها دیده مى‌شد، بر سر جسد مبارک امام آورد تا ببینند زخم و جراحت و یا آثار خفگى در بدن آن حضرت وجود ندارد و به مرگ طبیعى از دنیا رفته است.
 +
 
 +
همچنین از آنجا که برخى از شیعیان معتقد به [[مهدویت]] آن حضرت بودند و یا احتمال داشت اعتقاد به مهدویت او پیدا کنند، جسد امام را روى پل بغداد بر زمین نهادند و یحیى بن خالد دستور داد تا فریاد زنند: این موسى بن جعفر است که [[رافضه]] معتقدند او نمرده است. پس از آن مردم آمده و او را در حالى که از دنیا رفته بود نگاه کردند. آنگاه جنازه را در «باب التین» بغداد در مقبره قریشى‌ها دفن کردند.<ref>  کشف الغمه ج ۲، ص ۲۳۴ </ref>
 +
 
 +
تاریخ شهادت امام کاظم علیه‌السلام بنا به نقل [[شیخ صدوق|شیخ صدوق]]، ۲۵ ماه [[ماه رجب|رجب]] ۱۸۳ قمری و بنا به نقل [[شیخ مفید|شیخ مفید]] ۲۴ رجب، و در نقل مستوفى، روز جمعه ۱۴ [[ماه صفر|صفر]] بوده است‌.
 +
 
 +
==گزیده‌ای از سخنان امام کاظم==
 +
 
 +
*«الصبر على الوحدة علامة قوة العقل، فمن عقل عن الله تبارک و تعالى اعتزل اهل الدنیا و الراغبین فیها و رغب فیما عند ربه و کان الله آنسه فى الوحشه و صاحبه فى الوحده، و غناه فى العیله و معزه فى غیر عشیره».<ref> تحف العقول، ص ۳۸۷. </ref> صبر بر تنهایى نشانه قوت عقل است و هر که از طرف خداوند تبارک و تعالى تعقل کند از اهل دنیا و راغبین در آن کناره گرفته و بدانچه نزد پرودرگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایى یار او، و توانگرى او در ندارى و عزت او در بى تبارى است.
 +
 
 +
*«ان العاقل لایکذب و ان کان فیه هواه».<ref> همان، ص ۳۹۱. </ref> همانا که عاقل دروغ نمى گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد.
 +
 
 +
*«قلّة المنطق حکم عظیم، فعلیکم بالصمت، فانه دعة حسنة و قلّة وزر و خفّة من الذنوب».<ref> همان، ص ۳۹۴. </ref> کم گویى، حکمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى که شیوه اى نیکو و سبکبار و سبب تخفیف گناه است.
 +
 
 +
*«ان الله حرّم الجنة على کل فاحش قلیل الحیاء لایبالى ما قال و لا ما قیل له».<ref> همان، ص ۳۹۴. </ref> همانا خداوند [[بهشت]] را بر هر هرزه گوى کم [[حیا|حیا]] که باکى ندارد چه مى گوید و یا به او چه گویند حرام گردانیده است.
 +
 
 +
*«ایاک و الکبر، فانه لایدخل الجنة من کان فى قلبه مثقال حبة من کبر».<ref> همان، ص ۳۹۶. </ref> از [[کبر]] و خودخواهى بپرهیز، که هر کسى در دلش به اندازه دانه اى کبر باشد ، داخل بهشت نمى شود.
 +
 
 +
*«مَن احبّ الدنیا ذهب خوف الآخرة من قلبه و ما اوتى عبد علما فازداد للدنیا حبّا الا ازداد من الله بُعدا و ازداد الله علیه غضبا».<ref> همان، ص ۳۹۹. </ref> هر که دنیا را دوست بدارد، خوف [[آخرت]] از دلش برود، و به بنده اى دانشى ندهند که به دنیا علاقه مندتر شود، مگر آن که از خدا دورتر و مورد خشم او قرار گیرد.
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references/>
+
<references />
 +
==منابع==
 +
 
 +
*حیات فکرى و سیاسى ائمه‌، رسول جعفریان، انتشارات انصاریان، ۱۳۸۱.
 +
*زندگانى حضرت امام موسى کاظم، ترجمه بحارالأنوار، علامه مجلسی، ترجمه موسی خسروی، انتشارات اسلامیة.
 +
*الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، شیخ مفید، ترجمه محمدباقر ساعدى خراسانى‌، انتشارات اسلامیة.
 +
*تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیه السلام، باقر شریف قرشی، ترجمه محمدرضا عطایی.
  
==منابع==
+
==پیوندها==
* زندگانی امام موسی بن جعفرعلیه السلام ، عبد الرحیم عقیقی بخشایشی،ناشر؟ ،1340.
+
 
* زندگانی باب الحوائج حضرت موسی بن جعفر علیه السلام، سید محمد تقی مدرسی، مترجم محمد صادق شریعت، محبان الحسینعلیه السلام،1382. 
+
*[[ولادت امام کاظم علیه السلام|ولادت امام کاظم علیه‌السلام]]
* تشیع در مسیر تاریخ، داود الهامی، مکتب اسلام، ش 9، آذر 1371.
+
*[[القاب امام موسی کاظم (علیه السلام)|القاب امام کاظم علیه السلام]]
  
 +
*[http://www.shia-news.com/fa/news/79328/%D8%A2%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%84-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1 آشکار شدن محل زندان امام کاظم (علیه‌السلام) + تصویر]
 +
*[[شهادت امام کاظم علیه السلام|شهادت امام کاظم علیه‌السلام]]
 +
*[http://ahlolbait.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA%DB%8C/%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85 ویژه نامه شهادت امام کاظم علیه‌السلام]
 
{{چهارده معصوم علیهم السلام}}
 
{{چهارده معصوم علیهم السلام}}
  
==پیوندها==
+
{{شناختنامه امام کاظم (ع)}}
[http://www.shia-news.com/fa/news/79328/%D8%A2%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%84-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1 آشکار شدن محل زندان امام کاظم (علیه السلام) + تصویر ]
 
  
 
[[رده:امام کاظم علیه السلام]]
 
[[رده:امام کاظم علیه السلام]]
 
[[رده:اهل البیت]]
 
[[رده:اهل البیت]]
 
[[رده:ائمه اطهار]]
 
[[رده:ائمه اطهار]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱ مهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۰۵:۰۹

حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام (۱۲۸ـ۱۸۳ ق) ملقب و مشهور به «امام کاظم»، امام هفتم شیعیان است که پس از شهادت پدر بزرگوارش امام جعفر صادق علیه‌السلام به امامت رسید و از سال ۱۴۸ تا ۱۸۳ قمری به مدت ۳۵ سال رهبری شیعه را بر عهده گرفت. ایشان معاصر با چهار تن از خلفای عباسی بودند، که همگی در ضدیت با شیعه قرار گرفته و فشار بسیاری را متوجه امام کاظم و اصحابشان نمودند، و سرانجام آن حضرت در عهد خلافت هارون الرشید و با توطئه او به شهادت رسید.

امام-کاظم.jpg
مقام امام هفتم
نام موسی
القاب کاظم، عبد صالح
کنیه ابوالحسن
پدر امام صادق علیه السلام
مادر حمیده
زادروز "۷ صفر" یا "ذی الحجه"، سال ۱۲۷ یا ۱۲۸ قمری
زادگاه أبواء، بین مکه و مدینه
مدت امامت ۳۵ سال
مدت عمر ۵۵ سال
تاریخ شهادت ۲۵ رجب سال ۱۸۳ قمری
علت شهادت مسمومیت توسط زهر
قاتل هارون الرشید
مدفن کاظمین


ولادت و کنیه و القاب

روز ولادت حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) در برخی منابع ۷ ماه صفر[۱] و در برخی دیگر ماه ذی الحجه[۲] (بدون تعیین روز آن) ذکر شده است. سال ولادت آن حضرت را نیز برخی ۱۲۷ هجری،[۳] و برخی ۱۲۸ هجری[۴] گفته اند.

پدر بزرگوار ایشان، امام صادق علیه السلام و مادر آن حضرت، حمیده خاتون علیهاالسلام معروف به حمیده بربریه یا حمیده مصفاة (پاک) است.‏[۵]

کنیه آن جناب ابوالحسن اول و ابوابراهیم و ابوعلى بود و القاب موسی بن جعفر علیه‌السلام عبارتند از: کاظم، عبد صالح، نفس زکیه، زین المجتهدین، وفىّ، صابر، امین و زاهر شد. گفته شده «کاظم» بواسطه کظم غیظ و چشم‌ پوشى که از ستمگران می کرد. یا کاظم کسى است که خوف و اندوه پیکرش را فرا گرفته باشد.[۶] ربیع بن عبدالرحمن گفت: بخدا قسم موسى بن جعفر علیه السّلام از کسانى بود که آثار جلالت و کمال دانش و اطلاع از حقایق عالم در چهره‌اش دیده مى‌ شد، و می دانست چه کسى ادعاى مقامش را خواهد کرد و منکر امامت و جانشینش می گردد، ولى این خشم را فرو می خورد و آنچه می دانست اظهار نمی کرد، از همین جهت لقب «کاظم» یافت.[۷] و لقب «زاهر» را از آن جهت یافت که اخلاق پسندیده و بخشش فراوانش درخشید.

از حضرت رضا علیه السّلام نقل شده که فرمود: نقش انگشترى پدرم موسى بن جعفر «حسبى اللَّه» بود، در این موقع امام دست خود را گشود و انگشترى را نشان داد و نقش آن را دیدم.[۸]

فرزندان امام کاظم علیه‌السلام

حضرت ابوالحسن موسى (علیه السلام) سى و هفت فرزند پسر و دختر داشت که عبارتند از:

۱- امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) ۲- ابراهیم ۳- عباس ۴- قاسم ۵- اسماعیل ۶- جعفر ۷- هرون ۸- حسن ۹- احمد ۱۰- محمد ۱۱- حمزه ۱۲- عبداللَّه ۱۳- اسحق ۱۴- عبیداللَّه ۱۵- زید ۱۶- حسن ۱۷- فضل ۱۸- حسین ۱۹- سلیمان ۲۰- فاطمه کبرى ۲۱- فاطمه صغرى ۲۲- رقیه ۲۳- حکیمه ۲۴- ام ابیها ۲۵- رقیه صغرى ۲۶- ام جعفر ۲۷- لبابه ۲۸- زینب ۲۹- خدیجه ۳۰- علیه ۳۱- آمنه ۳۲- حسنه ۳۳- بریهه ۳۴- عایشه ۳۵- ام سلمه ۳۶- میمونه ۳۷- ام کلثوم.

در میان تمام فرزندان امام کاظم (علیه السلام)، فرزند بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (علیه السلام) از همه بزرگوارتر و عالیقدرتر و داناتر و فاضلتر بوده است. احمد بن موسى (شاهچراغ) نیز مردى کریم و بزرگوار و پرهیزکار بود و حضرت موسى بن جعفر این فرزند بزرگوار را دوست می داشت و بر سایر فرزندان مقدم می داشت و بستان یسیر خود را به او بخشیده بود.[۹] همچنین در میان دختران امام، حضرت معصومه علیها السلام، از بافضیلت ترین بانوان خاندان اهل بیت علیهم السلام به شمار می رود.

دوران امامت امام کاظم علیه‌السلام

امامت پس از امام صادق

گر چه امام صادق علیه السلام در جلساتی خصوصی با برخی از اصحاب خاص خویش همچون مفضل بن عمر جعفى، معاذ بن کثیر، عبدالرحمان بن حجاج، فیض بن مختار، یعقوب سراج، سلیمان بن خالد، صفوان جمّال و اسحاق و على - که از برادران امام کاظم (علیه السلام) بوده اند - بر امامت فرزندش امام کاظم (علیه السلام) اشاره نمود،[۱۰] لیکن در عین حال بنا به دلایل سیاسى، از جمله به دلیل وحشتى که از حاکمیت عباسیان وجود داشت، امام براى بسیارى از شیعیان خود ناشناخته ماند؛ زیرا امکان آن بود که اگر به صورت صریح و در ملاء عام، امامت امام کاظم علیه السلام معین گردد، از ناحیه خلفا تحت فشار قرار گیرد.

از جمله دلایل سردرگمی شیعیان پس از امام صادق (علیه السلام) می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • شدّت اختناق در عصر منصور درباره علویان، به ویژه امام صادق علیه السّلام- که عظمت فراوانى در جامعه داشت- سبب شد تا سردرگمى خاصى میان برخى از شیعیان، نسبت به رهبرى آینده به وجود آید.
  • دعوت و جذب شیعیان آن حضرت از طرف بعضى از فرزندان امام صادق علیه السّلام- که به ناحق داعیه امامت داشتند- و بهره ‌گیرى آنان از این فرصت، مزید بر علت مى‌شد.
  • پراکندگى شیعیان نیز خود مشکل دیگرى بود؛ زیرا آنها در شهرهاى دور و نزدیک زندگى مى‌ کردند و کسب اطمینان درباره امام واقعى براى آنان کار دشوارى بود.
  • امام صادق علیه السّلام در وصیت خویش براى این که جان امام بعد از خویش را حفظ کند، افزون بر دو فرزند خود، امام کاظم علیه السّلام، عبدالله و منصور عباسى را نیز وصىّ خود قرار داد.[۱۱]
  • مسأله اسماعیل بن جعفر بن محمد: از آنجا که او فرزند بزرگتر امام صادق علیه السّلام بود، شیعیان گمان مى‌کردند که رهبرى آینده شیعه از آن او خواهد بود. وى در حیات پدر وفات کرد و به طورى که در روایت آمده، امام صادق علیه السّلام اصرار داشتند تا شیعیان با دیدن جنازه او به مرگش یقین کنند. با این حال عده‌ اى، پس از آن حضرت با داعیه مهدویت اسماعیل و یا بهانه ‌هاى دیگر، فرقه‌ ایى بنام خطابیه، باطنیه یا اسماعیلیه در شیعه به وجود آوردند.[۱۲]

این عوامل دست به دست هم داد و در ایجاد انشعاب میان شیعیان پس از شهادت امام صادق علیه السّلام بسیار مؤثر بود، به طورى که یکى از اصحاب امام کاظم علیه السّلام گفت: «ذهب النّاس بعد ابى عبداللّه علیه السّلام یمینا و شمالا.»[۱۳]

نوبختى انشعاب شیعه را به شش فرقه پس از رحلت امام صادق علیه السّلام بدین ترتیب برمى‌ شمارد:

  • ناووسیه: کسانى که معتقد بر مهدویت خود امام صادق علیه السّلام بودند.
  • اسماعیلیه خالصه که هنوز بر زنده بودن اسماعیل اصرار مى ‌ورزیدند.
  • آنان که به امامت محمّد فرزند اسماعیل اعتقاد داشتند.
  • دسته‌ اى که به امامت محمّد بن جعفر دیباج معتقد بودند.
  • فطحیه: گروهى که امامت عبدالله افطح را قبول داشتند.
  • کسانى که به امامت موسى بن جعفر علیه السّلام اعتقاد داشتند.[۱۴]

برخوردهای امام کاظم با بنی‌عباس

امام کاظم علیه السّلام پس از شهادت پدر بزرگوارش امام صادق علیه السّلام در سال ۱۴۸، در زمان منصور دوانیقی امامت را عهده‌ دار شد. منصور عباسى در سال ۱۵۸ در مکه مرد. جانشین وى تا سال ۱۶۹ فرزندش مهدى عباسى بود. پس از آن، یک سال هادى عباسى خلافت کرد و آنگاه هارون به خلافت رسید که امام در سال ۱۸۳ به دست او به شهادت رسید.

دورانى که امام کاظم علیه السّلام در آن زندگى مى‌ کرد، مصادف با نخستین مرحله استبداد و ستمگرى حکام عباسى بود. این اعمال فشار از زمان امام صادق علیه السّلام آغاز شد و تا زمان امام رضا علیه السّلام که دوره خلافت مأمون بود با شدّت هر چه تمام تر ادامه یافت. مردم در زمان مأمون اندکى احساس امنیت سیاسى کردند، ولى دیرى نپایید که دستگاه خلافت بدرفتارى و اعمال فشار بر مردم را دوباره از سر گرفت. فشار سیاسى عباسیان در دوره‌اى آغاز شد که پیش از آن امام باقر و امام صادق علیهما السّلام با تربیت شاگردان فراوان، بنیه علمى و حدیثى شیعه را تقویت کرده بودند و جنبشى عظیم در میان شیعه پدید آورده بودند. رسالت امام موسی کاظم (علیه السلام) آن بود تا در این حرکت علمى، توازن و تعادل فکرى را میان شیعیان برقرار کنند.

عصر امام کاظم علیه السّلام دوران بسیار سختى براى شیعیان بود و در این دوران حرکتهاى اعتراض‌آمیز متعددى از ناحیه شیعیان و علویان نسبت به خلفاى عباسى صورت گرفت که از مهم ترین آنها قیام فخ -در زمان حکومت هادى عباسى- و نیز جنبش یحیى و ادریس فرزندان عبدالله بود که در زمان هارون رخ داد. در واقع مهمترین رقیب عباسیان، علویان بودند و طبیعى بود که حکومت آنان را سخت تحت نظارت آنها بگیرد.[۱۵]

این وضعیت موجب می شد که امام کاظم غالبا راه تقیه را در پیش گیرد تا تشکل شیعه و رهبرى آنها را به طور پنهانى اداره نمایند. طبعا این وضعیت سبب مى‌شد تا تاریخ نتواند از حرکات سیاسى امام ارزشیابى دقیقى به عمل آورد. و به همین خاطر اسناد تاریخی در این مورد اندک است. با این حال نمونه ‌هایی از مبارزه امام و برخورد او با دستگاه حاکم عباسى نقل شده است. از آن جمله‌ تاکید بر عدم مشروعیت نظام حاکم و عدم همکاری با آن. به عنوان نمونه زمانى که صفوان بن مهران به عنوان یک شیعه خدمت امام کاظم علیه السّلام مشرف شد، آن حضرت به او فرمودند: همه کارهاى تو نیکو و زیبا است، جز یک کار. صفوان پرسید: اى فرزند رسول خدا! آن چیست؟ امام فرمود: این که شترهایت را به هارون کرایه مى‌ دهى. صفوان گفت: من شترهایم را براى لهو و صید و امثال آن به وى کرایه نمى ‌دهم، بلکه تنها براى سفر حج این کار را انجام مى‌ دهد. در این کار او خودش هم مباشرتى ندارد بلکه دیگران را براى آن اجیر مى ‌کند. امام فرمود: آیا به نظر تو کرایه دادن شترانت به آنها صحیح است؟ صفوان گفت: آرى. امام فرمود: آیا دوست دارى آنها تا انقضاى مدت کرایه و پس دادن شترانت زنده بمانند؟ صفوان گفت: آرى. امام فرمود: هر کس بخواهد آنها زنده بمانند، در صف آنان قرار مى‌ گیرد و هر کس که از آنها باشد داخل جهنم مى ‌شود. پس از آن، صفوان تمامى شتران خود را فروخت و وقتى هارون از علت این کار پرسید، جواب داد: دیگر پیر شده‌ام و غلامانم چنانکه باید به این کار نمى ‌رسند. هارون گفت: مى‌ دانم به اشاره چه کسى شترانت را فروخته‌اى؛ موسى بن جعفر.

نوع دیگر از برخورد امام کاظم علیه السّلام با خلافت عباسى، حرکتى بود که امام در برخورد با على بن یقطین داشت و از وى خواست تا در دربار عباسى بماند و بکوشد تا شیعیان را از گرفتارى نجات دهد. على بن یقطین در شمار اصحاب خاص امام کاظم علیه السّلام بود که در دستگاه خلافت عباسى داراى نفوذ بود. او در دوره مهدى و هارون نفوذ فراوانى داشت و از آن به نفع شیعیان بهره‌گیرى مى‌کرد. زمانى که او از امام خواست اجازه دهد تا خدمت دستگاه خلافت را ترک گوید، امام از دادن چنین اجازه‌اى خوددارى کرده و فرمود: این کار را نکن که ما به تو در آنجا انس گرفته ‌ایم و تو مایه عزّت برادرانت (شیعه) هستى و شاید خدا به وسیله تو شکستى از دوستانش را جبران نموده و توطئه ‌هاى مخالفان را درباره آنها بکشند. اى على! کفّاره گناهان شما همانا نیکى به برادرانتان است.

امام کاظم علیه‌السلام در زندان

امام کاظم علیه السّلام دو بار به دست هارون الرشید به زندان افتاده اند که مرتبه دوم آن از سال ۱۷۹ تا ۱۸۳؛ یعنى به مدت چهار سال به طول انجامیده و به شهادت آن حضرت منجر شده است. درباره مرتبه نخست زندان امام مدّتی قید نشده است.

دلایل زندانى شدن امام در این دو بار که هر دو به دست هارون بوده عبارت است از:

  • سختگیری های هارون نسبت به علویان به خصوص امام موسی کاظم(علیه السلام).
  • نفوذ بسیار امام و علویان در میان مردم به دلیل اینکه فرزندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند.[۱۶]
  • مفترض الطاعه بودن‌ امامان شیعه و ترس دستگاه حکومت از شیعیان به دلیلی این صفت ائمه اطهار.[۱۷] شیخ صدوق از جمله علل شهادت امام کاظم علیه السّلام را آگاهى یافتن هارون از اعتقاد شیعیان به امامت امام دانسته است. هارون فهمید که شیعیان شب و روز به خدمت امام مى‌رسند و به خاطر ترس از جان و از دست دادن سلطنتش، آن حضرت را به شهادت رسانید.[۱۸]
  • سعایت برخی از بستگان امام مانند علی بن اسماعیل بن جعفر (پسر برادر امام) در نزد هارون از امام.[۱۹]

هارون با آن همه سلطه و قدرت، مجبور بود تا دست به چنین توجیهاتى بزند تا اقدامش از طرف مردم مورد انکار و نفرت قرار نگیرد. هارون در همان مسجد دستور توقیف حضرت را صادر کرد.[۲۰] وى دستور داد تا دو کاروان آماده کرده، یکى را به سمت کوفه و دیگرى را به سمت بصره بفرستند. او امام را همراه یکى از این دو کاروان روانه ساخت. این کار به این دلیل انجام گرفت تا مردم ندانند امام در کجا زندانى مى‌شود.[۲۱]

هارون، امام کاظم علیه السّلام را نزد حاکم بصره، عیسى بن جعفر بن منصور فرستاد؛ امام چندى در زندان او بسر برد، اما در نهایت، عیسى از این کار خسته شد و به هارون نوشت تا او را تحویل شخص دیگرى بدهد. در غیر این صورت او را آزاد خواهد کرد، زیرا در تمام این مدت کوشیده تا شاهدى بر ضد امام به دست آورد، اما چیزى نیافته است.

پس از آن، امام را تحویل فضل بن ربیع دادند. امام مدتى طولانى نزد وى زندانى بود. گفته شده که از او خواستند تا آن حضرت را به قتل برساند، اما او از این کار سرباز زد. پس از آن، حضرت را تحویل فضل بن یحیى دادند و مدتى نیز در زندان او بسر برد. مطابق نقل مورّخان او حرمت امام را پاس مى‌ داشت. پس از آن امام کاظم علیه السّلام را تحویل زندانبان دیگرى بنام سندى بن شاهک دادند.[۲۲]

رابطه امام کاظم با مذاهب دیگر

الف. برخورد امام کاظم با معتزله:

از جمله مذاهب اسلامى که در اواخر قرن اول هجرى پیدا شد و پس از آن هم سهم عمده‌اى در درگیرى‌هاى فکرى جامعه اسلامى داشت، مذهب معتزله بود، اصل اساسى این مذهب، توجیه مسائل دین در سایه عقل بود، که سپردن مقوله‌هاى دینى به دست عقل، به طورى که در توجیه و تحلیل عقلى این مقوله‌ها راه افراط سپرده شود، نمى‌توانست نتایج مطلوبى به بار آورد. از نمونه‌هاى آن انواع عقایدى است که به وسیلۀ این عقل‌گرایان دربارۀ توحید مطرح مى‌شد. گاهى صفات متضاد بر خدا نسبت داده و گاه برخى از صفاتى که به تصریح قرآن، خدا متّصف به آنها است از حضرت بارى سلب کرده‌اند. این حرکت براى شیعیان که خود امام معصوم داشتند، قابل قبول نبود. در فرهنگ شیعه، اصول‌گرایى، به معناى توجه به احادیث رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از اساسى‌ترین اصول محسوب مى‌شد. در کنار آن، امامان خود در دفاع از حقانیت اسلام، توجیهات عقلى نیز ارائه مى‌دادند. در همین زمینه، شاگردانى هم تربیت شدند که رسالت آنها دفاع عقلانى از دین و عقاید مذهب شیعه بود.[۲۳]

ب. برخورد امام با اهل حدیث:

در برابر معتزله، گروههایى از اهل حدیث بودند که گرفتار احادیث جعلى فراوانى بوده و در مسألۀ توحید، گرفتار شبهات و مشکلات بسیارى بودند. آنان که از مشبّهه بوده و با تشبّث به ظواهر آیات و روایات مى‌کوشیدند براى خدا صفات انسانى و مادى بتراشند، امام موضع گرفته و خدا را از هر نوع تشبیه و صفت مادّى مبرّا مى‌ساخت. امام موسی کاظم (علیه السلام) در برابر این دو گروه و به طور کلی در مبحث توحید می فرمایند: «لا تتجاوز فى التّوحید ما ذکره الله تعالى فى کتابه فتهلک؛[۲۴] در مسألۀ توحید از آنچه خداى تبارک و تعالى در کتاب خود ذکر کرده پا فراتر نگذار که هلاک مى‌شوى.» و یا می فرمایند: «إنّ الله أعلى و اجلّ من أن یبلغ کنه صفته، فصِفوهُ بما وصف به نفسه و کفّوا عمّا سوى ذلک؛[۲۵] خداوند بالاتر و بزرگتر از آن است که کسى بتواند به حقیقت صفت او برسد؛ پس او را همانگونه که خودش توصیف فرموده بشناسید و از غیر آن دست بردارید.» و زمانى که خود امام مى‌خواستند صفات خدا را بر شمرند، تنها از مضامین قرآن بهره مى‌گرفتند.[۲۶]

اصحاب امام کاظم علیه‌السلام

از مشهورترین اصحاب امام کاظم (علیه السلام) می توان به افراد زیر اشاره کرد:

فضایل اخلاقی امام کاظم علیه‌السلام

امام کاظم علیه السلام به دلیل حلم و بردباری در برابر تجاوزکاران و فرونشاندن غیظ و خشم خویش به «کاظم» ملقب بود و به خاطر لیاقت و شایستگی اش به «عبدصالح» معروف بود.

خریدن غلامان و آزاد ساختن آنان یکى از برنامه هاى عبادتى امام علیه السلام بوده است به حدى که در مدت عمر خود بیش از هزار نفر را خریدارى نموده و در راه خدا و جلب رضایت و خشنودى او آزاد ساخته است.

یکى از مشخص ترین صفات بارز پیشواى هفتم ما، سخاوت و جود و کرم اوست که در راه خدا مبذول مى داشت. بر این اساس است که سیره نویسان بی طرف اتفاق نظر دارند که امام موسى بن جعفر علیه السلام یکى از چهره هاى معروف سخاوت و کرم عصر خود بود و امکانات مالى خود را که محصول دست رنج خود او بود و از راه کشاورزى و زراعت عائدش می شد، در اختیار نیازمندان و بیچارگان واقعى اجتماع قرار می داد. به گونه اى بخشش ها و کرامت هاى آن بزرگوار در اعماق دل هاى مردم ریشه دوانده بود که در مدینه به صورت ضرب المثلى شیوع داشت و مردم گاهى در گفتگوهاى خود به هم دیگر می گفتند: «تعجب از کسى است که کیسه بذل و بخشش موسى بن جعفر به او رسیده باشد ولى باز هم اظهار فقر و تنگدستى بنماید».

امام موسی بن جعفر علیه السلام بسیار به سراغ فقرا می رفت. شب ها در ظرفی پول و آرد و خرما می ریخت و به وسایلی به فقرای مدینه می رساند، در حالی که آنها نمی دانستند از ناحیه چه کسی است.

شهادت امام کاظم علیه‌السلام

درباره کیفیت شهادت امام کاظم (علیه السلام) سه روایت مختلف نقل شده است:

  • شهادت آن حضرت در پى مسموم کردن امام صورت گرفته است که این در روایتى از امام رضا علیه السّلام آمده است. همینطور روایات دیگرى که یحیى بن خالد را به قتل آن حضرت متهم مى‌کند، این نکته آمده است.
  • در نقلى آمده است که آن حضرت را در فرشى پیچانده و چنان فشار داده‌اند که حضرت به شهادت رسیده است.[۲۷]
  • روایت دیگر آن است که مستوفى نقل کرده: شیعه گویند به فرمان هارون الرشید سرب گداخته در حلق ایشان ریختند.[۲۸]
مرقد امام کاظم علیه‌السلام و امام جواد علیه‌السلام در کاظمین

در این باره روایتى که بیش از همه شهرت دارد، مسموم ساختن امام است. پس از شهادت امام، جسد مبارک آن حضرت را به دو دلیل در معرض دید خواص اهل بغداد و عموم مردم قرار دادند:

بنا به نوشته اربلى، سندى بن شاهک، فقها و وجوه اهل بغداد را که هیثم بن عدى نیز در میان آنها دیده مى‌شد، بر سر جسد مبارک امام آورد تا ببینند زخم و جراحت و یا آثار خفگى در بدن آن حضرت وجود ندارد و به مرگ طبیعى از دنیا رفته است.

همچنین از آنجا که برخى از شیعیان معتقد به مهدویت آن حضرت بودند و یا احتمال داشت اعتقاد به مهدویت او پیدا کنند، جسد امام را روى پل بغداد بر زمین نهادند و یحیى بن خالد دستور داد تا فریاد زنند: این موسى بن جعفر است که رافضه معتقدند او نمرده است. پس از آن مردم آمده و او را در حالى که از دنیا رفته بود نگاه کردند. آنگاه جنازه را در «باب التین» بغداد در مقبره قریشى‌ها دفن کردند.[۲۹]

تاریخ شهادت امام کاظم علیه‌السلام بنا به نقل شیخ صدوق، ۲۵ ماه رجب ۱۸۳ قمری و بنا به نقل شیخ مفید ۲۴ رجب، و در نقل مستوفى، روز جمعه ۱۴ صفر بوده است‌.

گزیده‌ای از سخنان امام کاظم

  • «الصبر على الوحدة علامة قوة العقل، فمن عقل عن الله تبارک و تعالى اعتزل اهل الدنیا و الراغبین فیها و رغب فیما عند ربه و کان الله آنسه فى الوحشه و صاحبه فى الوحده، و غناه فى العیله و معزه فى غیر عشیره».[۳۰] صبر بر تنهایى نشانه قوت عقل است و هر که از طرف خداوند تبارک و تعالى تعقل کند از اهل دنیا و راغبین در آن کناره گرفته و بدانچه نزد پرودرگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایى یار او، و توانگرى او در ندارى و عزت او در بى تبارى است.
  • «ان العاقل لایکذب و ان کان فیه هواه».[۳۱] همانا که عاقل دروغ نمى گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد.
  • «قلّة المنطق حکم عظیم، فعلیکم بالصمت، فانه دعة حسنة و قلّة وزر و خفّة من الذنوب».[۳۲] کم گویى، حکمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى که شیوه اى نیکو و سبکبار و سبب تخفیف گناه است.
  • «ان الله حرّم الجنة على کل فاحش قلیل الحیاء لایبالى ما قال و لا ما قیل له».[۳۳] همانا خداوند بهشت را بر هر هرزه گوى کم حیا که باکى ندارد چه مى گوید و یا به او چه گویند حرام گردانیده است.
  • «ایاک و الکبر، فانه لایدخل الجنة من کان فى قلبه مثقال حبة من کبر».[۳۴] از کبر و خودخواهى بپرهیز، که هر کسى در دلش به اندازه دانه اى کبر باشد ، داخل بهشت نمى شود.
  • «مَن احبّ الدنیا ذهب خوف الآخرة من قلبه و ما اوتى عبد علما فازداد للدنیا حبّا الا ازداد من الله بُعدا و ازداد الله علیه غضبا».[۳۵] هر که دنیا را دوست بدارد، خوف آخرت از دلش برود، و به بنده اى دانشى ندهند که به دنیا علاقه مندتر شود، مگر آن که از خدا دورتر و مورد خشم او قرار گیرد.

پانویس

  1. طبرسی، اعلام الوری، مؤسسة آل البیت‏، ۱۴۱۷ ق، ج۲، ص۶.
  2. دلائل الإمامة، قم: بعثت‏، ۱۴۱۳ ق‏، ص ۳۰۳
  3. دلائل الإمامة، قم: بعثت‏، ۱۴۱۳ ق‏، ص ۳۰۳
  4. الإرشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۲۱۵ ؛ ‏اعلام الوری، طبرسی، ج۲، ص۶.
  5. طبرسی، اعلام الوری، مؤسسة آل البیت‏، ۱۴۱۷ ق، ج۲، ص۶.
  6. زندگانى حضرت امام موسى کاظم(ع)، ترجمه بحار الأنوار،علامه محمد باقر مجلسی ،ص ۱۱
  7. عیون اخبار الرضا،شیخ صدوق، ج ۱ ص ۱۲
  8. زندگانى حضرت امام موسى کاظم(ع)، ترجمه بحار الأنوار،علامه محمد باقر مجلسی ،ص ۱۱
  9. ترجمه الإرشاد ،ص:۵۸۸
  10. امامت امام کاظم علیه السلام، دانشنامه کلام اسلامی
  11. الخرائج، ص ۲۹۳؛ مسند الامام الکاظم ج ۱، ص ۳۹۰
  12. حیات فکرى و سیاسى ائمه، جعفریان ،ص:۳۸۰
  13. عیون اخبار الرضا ج ۱، ص ۳۱
  14. . فرق الشیعة، ص ۷۹
  15. حیات فکرى و سیاسى ائمه، جعفریان ،ص:۳۸۵
  16. الارشاد، ص ۲۸۰
  17. حیات فکرى و سیاسى ائمه، جعفریان ،ص:۳۹۷
  18. عیون اخبار الرضا ص ۱۰۰
  19. سرّ السلسلة العلویه، ص ۳۵؛ مسند الامام الکاظم ج ۱، ص ۱۲۷ به نقل از بخارى.
  20. الارشاد و نک: روضة الواعظین، ص ۱۸۷
  21. شیخ صدوق مى‌نویسد: فرداى آن روز در حالى که در جایگاه رسول خدا بود در حال نماز او را دستگیر کردند. عیون اخبار الرضا ج ۱، ص ۷۳.
  22. مقاتل الطالبیین، ص ۳۳۶
  23. حیات فکرى و سیاسى ائمه، جعفریان، ص:۴۱۰
  24. التوحید،شیخ صدوق، ص ٧۶
  25. الکافى،شیخ کلینی، ج ١، ص ١٠۵
  26. التوحید،شیخ کلینی، ص ٧۶
  27. مقاتل الطالبیین، ص ۳۳۶
  28. تاریخ گزیده، ص ۲۰۴
  29. کشف الغمه ج ۲، ص ۲۳۴
  30. تحف العقول، ص ۳۸۷.
  31. همان، ص ۳۹۱.
  32. همان، ص ۳۹۴.
  33. همان، ص ۳۹۴.
  34. همان، ص ۳۹۶.
  35. همان، ص ۳۹۹.

منابع

  • حیات فکرى و سیاسى ائمه‌، رسول جعفریان، انتشارات انصاریان، ۱۳۸۱.
  • زندگانى حضرت امام موسى کاظم، ترجمه بحارالأنوار، علامه مجلسی، ترجمه موسی خسروی، انتشارات اسلامیة.
  • الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، شیخ مفید، ترجمه محمدباقر ساعدى خراسانى‌، انتشارات اسلامیة.
  • تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیه السلام، باقر شریف قرشی، ترجمه محمدرضا عطایی.

پیوندها

چهارده معصوم علیهم السلام
اسامی

حضرت محمد صلی الله علیه و آلهحضرت فاطمه سلام الله علیها

امام علی علیه السلامامام حسن علیه السلامامام حسین علیه السلامامام سجاد علیه السلامامام باقر علیه السلامامام صادق علیه السلامامام کاظم علیه السلامامام رضا علیه السلامامام جواد علیه السلامامام هادی علیه السلامامام حسن عسکری علیه السلامامام زمان عجل الله تعالی فرجه

مفاهیم وابسته
اهل البیت علیهم السلامعصمتپنج تنعترتساداتاهل الذکراکمال دیناولی الأمر
آیات و احادیث مرتبط
آیه تطهیرآیه امامتآیه اکمالحدیث ثقلینحدیث سفینهحدیث یوم الدارحدیث طیر مشوی