اصحاب ایکه

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به: ناوبری، جستجو
Icon-computer.png
این صفحه از یک منبع صرفا الکترونیکی در یکی از پایگاه های معتبر گرفته شده است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

اصحاب‌ ایکه، قوم شعیب معرفی شده‌اند. به نظر بیشتر مفسران اصحاب ایکه غیر از اهل مدین بوده‌اند و شعیبِ پیامبر ابتدا به سوی قوم خودش (اصحاب مدین) مبعوث شد و پس از نابودی آنان رسالت هدایت اصحاب ایکه را بر عهده گرفت؛ بزرگ‌ترین انحراف اصحاب ایکه کم فروشی بوده است، اصحاب ایکه شعیب را تکذیب کردند و در پی تکذیب آنان، عذاب روزِ سایبان یا ابر، آنان را فرو گرفت. سرزمین اصحاب ایکه میان مدینه و شام قرار داشته است.

این عنوان به‌ صورت ترکیب اضافی «اصحاب الایکه» 4 بار در آیات 78 سوره حجر/ 15؛ 176، سوره شعراء/ 26؛ 13، سوره ص/ 38 و 14 سوره ق/ 50 آمده است. ایکه به معنای درخت و جمع آن «أیْک» به معنای انبوه درختان است.[۱]

قتاده، ایکه را بیشه‌ای دانسته که بیشتر درختان آن «دَوْم» است که آن را «مُقْل» نیز گویند.[۲] دَوْم نوعی درخت خرما و مُقْل میوه یا صمغ آن است.[۳] انبوهی از درختان اراک یا خرما، درختان بسیار درهم پیچیده[۴]، درخت یا درختی که شاخه‌هایش در‌هم پیچیده[۵] معانی دیگری است که برای ایکه بیان شده است. در این میان نظری هم برخلاف موارد پیشگفته، ایکه رانام قریه و شهر دانسته است.[۶]

قرآن کریم اصحاب ایکه را امت شعیب معرفی‌ می‌کند. (سوره شعراء/ 26، 176‌‌-177) نامیدن آنان به اصحاب ایکه یا از آن رو بوده است که در منطقه‌ای پر آب و درخت با میوه فراوان زندگی می‌کردند.[۷] یا از آن رو که ایکه (درختی) را می‌پرستیدند.[۸]

اگر به روایت ترتیب نزولی که زرکشی در البرهان آورده است.[۹] اعتماد کنیم برای نخستین بار در سوره ق و در کنار قوم نوح، اصحاب رسّ، ثمود، عاد، فرعون، اخوان لوط و قوم تُبَّع، از اصحاب ایکه نیز یاد شده و بدون آن که هیچ معرفی از آنان ارائه شود، تنها بر این نکته تأکید شده که آنان پیامبر خود را تکذیب کردند و مستحق وعید الهی شدند: «کَذَّبَت قَبلَهُم قَومُ نوح و اَصحبُ الرَّسِّ و ثَمود × و عادٌ وفِرعَونُ واِخونُ لوط × واَصحبُ الاَیکَةِ وقَومُ تُبَّع کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وعید» (سوره ق/50، 12‌‌-14) سپس برای بار دوم در سوره ص‌ با همان تعریف مبهم و مختصر و در کنار همان گروههای یاد شده از آنان نیز نام برده شده و افزون بر آن، در این‌ سوره می‌گوید: آنان به تعجیل از خدا می‌خواستند که پیش از رسیدن روز حساب عذابشان کند: «کَذَّبَت قَبلَهُم قَومُ نوح و عادٌ و فِرعَونُ ذوالاَوتاد × و ثَمودُ و قَومُ لوط و اَصحبُ لَیکَةِ اُولئِکَ الاَحزاب × اِن کُلٌّ اِلاّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقاب × وقالوا رَبَّنا عَجِّل لَنا قِطَّنا قَبلَ یَومِ الحِساب». (سوره ص/38، 12‌‌-16)

روشن‌ترین معرفی از اصحاب ایکه در سوره‌ شعراء آمده که به فاصله 9 سوره پس از سوره‌ ص نازل شده است. در این سوره اصحاب‌ ایکه، قوم شعیب معرفی شده‌اند که پیش‌ از شعیب، دیگر فرستادگان الهی را تکذیب‌ کرده بودند: «کَذَّبَ اَصحبُ لَیکَةِ المُرسَلین» (سوره شعراء/ 26، 176) شعیب آنان را به ترس از خدا فرامی‌خواند: «اِذ‌قالَ لَهُم شُعَیبٌ اَلا‌تَتَّقون» (سوره شعراء/ 26، 177) و با معرفی خود به‌ عنوان پیامبر امین و درستکار برای آنان، از ایشان می‌خواست تقوای الهی را رعایت کرده و از او اطاعت کنند: «اِنّی لَکُم رَسولٌ اَمین × فَاتَّقُوا اللّهَ واَطیعون» (سوره شعراء/ 26، 178‌‌-179) و اعلام‌می‌داشت که در برابر هدایتشان مزدش بر‌ عهده پروردگار جهانیان است و از آنان مزدی نمی‌خواهد: «وما اَسَلُکُم عَلَیهِ مِن اَجر اِلاّ عَلی رَبِّ العلَمین». (سوره شعراء/26، 180)

شاید بتوان از ظاهر آیات بعد استفاده کرد که بزرگ‌ترین انحراف اصحاب ایکه کم فروشی بوده است، از این‌رو شعیب علیه السلام ضمن دعوت آنها به کامل دادن پیمانه، آنان را از کم فروشی نهی می‌کرد: «اَوفُوا الکَیلَ ولاتَکونوا مِنَ المُخسِرین» (سوره شعراء/26، 181) و از آنان می‌خواست که با ترازوی درست و کفه‌های برابر وزن کنند و از ارزش اموال مردم نکاهند که چنین کاری فساد است و آنان نباید با کم‌فروشی در زمین فساد‌ کنند:[۱۰]

«وزِنوا بِالقِسطاسِ المُستَقیم × ولا‌تَبخَسُوا النّاسَ اَشیاءَهُم ولاتَعثَوا فِی الاَرضِ مُفسِدین». (سوره شعراء/26، 182-183) برخی از مفسران فساد مورد اشاره این آیه را به راهزنی، غارت اموال، نابود کردن زراعت[۱۱] و احیاناً قتل،[۱۲] تفسیر کرده، این اعمال را نیز از جمله انحرافها و کارهای ناروای اصحاب ایکه برشمرده‌اند.

اصحاب ایکه در برابر دعوت شعیب ایستادگی و او را جادو شده معرفی کردند و با برابر دانستن شعیب با خودشان، او را در ادعای رسالتش از جانب خدا دروغگو شمردند: «قالوا اِنَّما اَنتَ مِنَ المُسَحَّرین × وما اَنتَ اِلاّ بَشَرٌ مِثلُنا واِن نَظُنُّکَ لَمِنَ الکذِبین» (سوره شعراء/26، 185‌‌-186) و ناباورانه و با استهزا[۱۳] به او پیشنهاد دادند که اگر در ادعایش راستگوست پاره آسمان بر سر آنان فرود‌ آورد: «فَاَسقِط عَلَینا کِسَفًا مِنَ السَّماءِ اِن کُنتَ مِنَ الصّدِقین» (سوره شعراء/26، 187)؛ اما شعیب با واگذاردن امر آنان به خداوند[۱۴] و این که خداوند به فرجام آنان داناست، به آنان فرمود: خدا به آنچه می‌کنید داناتر است؛ یعنی اختیار عذاب به دست من نیست:[۱۵] «قالَ رَبّی اَعلَمُ بِما تَعمَلون» (سوره شعراء/26، 188) اصحاب ایکه شعیب را تکذیب کردند و در پی تکذیب آنان، عذاب روزِ سایبان یا ابر، آنان را فرو گرفت: «فَکَذَّبوهُ فَاَخَذَهُم عَذابُ یَومِ‌ الظُّلَّةِ». (سوره شعراء/26، 189) روز نزول عذاب بر اصحاب ایکه به «روز بزرگ» وصف شده است: «اِنَّهُ کانَ عَذابَ یَوم عَظیم». (سوره شعراء/26، 189)

درباره کیفیت عذاب اصحاب ایکه روایاتی نقل شده که یادآور شباهت عذاب این قوم با اصحاب مدین است. گفته شده: پس از آن که شعیب را تکذیب کردند و ناباورانه از او خواستند تا پاره‌ای از آسمان یا ابر[۱۶] بر آنان بیفکند، خداوند 7 شبانه روز گرمای شدیدی را بر آنها مسلط[۱۷] و باد را ساکن گرداند، به‌ گونه‌ای که نفس کشیدن بر آنان دشوار شد و آرامش را از آنان گرفت. پناه بردن به درون خانه‌ها و سردابها و استفاده از آب و سایه نیز برای خنک شدن بر آنان سودی نبخشید، آنگاه پس از 7 روز خداوند ابری (ظُلّه) به سوی آنان فرستاد. اصحاب ایکه به سوی سایه آن ابر روآوردند. ناگهان از آن ابر آتش بارید (صاعقه آنان را فرا‌گرفت) و همه آنان را نابود کرد.[۱۸]

در برخی نقلها تعبیرهای مبالغه‌آمیزی درباره عذاب نازل شده بر اصحاب ایکه، دیده می‌شود که می‌توان آن را تعبیرهایی مَجاز به شمار آورد؛ مانند این که خورشید آنان را به سان ملخی که در ظرف پخته شود، سوزاند،[۱۹] خداوند دری از دوزخ بر روی آنان گشود،[۲۰] آنگاه که اصحاب ایکه زیر آن ابر گرد آمدند، چون کوهی بر سر آنان فرود آمد[۲۱] و بر اثر آتشی که از ابر بر آنان بارید همگی خاکستر شدند.[۲۲]

ابن‌ کثیر اصحاب مدین و ایکه را یک امت دانسته، با توجه به آیه 91 سوره اعراف/7 که عذاب اصحاب مدین را رَجفه (زمین لرزه) و آیه‌ 94 سوره هود/‌11 که عذاب آنان را صیحه (بانگ شدید) بیان کرده، درباره چگونگی عذاب می‌گوید: پس از پناه بردن مردم به سایه ابر، شعله‌های آتش بر آنان فروبارید و زمین به لرزه درآمد و صیحه‌ای از آسمان برخاست و همه اصحاب ایکه را که در زیر ابر جای گرفته بودند، نابود کرد.[۲۳] برخلاف این نقلها و اظهارنظرها، در روایتی از ابن‌عباس در بیان نوع عذاب اصحاب ایکه با احتیاط برخورده شده است. او گفته است: هر کس درباره چگونگی عذاب «یوم‌الظلّه» سخنی گفت او را تکذیب کن.[۲۴] شاید به این سبب که کسی از آنان نجات نیافت تا چگونگی عذاب را شرح‌دهد.[۲۵]

سرزمین اصحاب ایکه[ویرایش]

آخرین آیاتی که درباره اصحاب ایکه نازل شده آیات 78‌‌-79 سوره حجر/15 است: «واِن کانَ اَصحبُ الاَیکَةِ لَظلِمین × فانتَقَمنا مِنهُم واِنَّهُما لَبِاِمام مُبین» و راستی اصحاب ایکه ستمگر بودند، پس از آنان انتقام گرفتیم و آن دو [سرزمین اصحاب ایکه و قوم لوط] بر سر راهی آشکار است.

از ذیل این دو آیه برمی‌آید که آثار سرزمین اصحاب ایکه تا زمان نزول قرآن باقی و در کنار بزرگراه عمومی در معرض دید کاروانهای تجارتی مکیان بوده است. در میان مفسران اتفاق نظر است که سرزمین اصحاب ایکه میان مدینه و شام قرار داشته است.

برخی آن را نزدیک مدین[۲۶] و برخی دیگر آن را مابین ساحل دریا[ی‌سرخ] و مدین دانسته‌اند.[۲۷] یاقوت حموی گفته است: به اعتقاد اهل تبوک، ایکه همان تبوک است که آخرین غزوه رسول خدا صلی الله علیه و آله در آنجا واقع شد؛ ولی این نظر در کتب تفسیر دیده نشده است، بنابراین ایکه باید همان مدین باشد که مجاور تبوک بوده است.[۲۸]

اصحاب ایکه و اهل مدین[ویرایش]

آیا اصحاب ایکه همان اصحاب مدین‌اند؟ یکی از پرسش های جدی درباره اصحاب ایکه آن است که با توجه به این که پیامبر هر دو قوم در قرآن کریم حضرت شعیب علیه السلام معرفی شده است، آیا آنان یک قوم و ملت بودند که قرآن کریم از آنان با دو عنوان یاد کرده یا آن که دو قوم و گروه مستقل بودند، با پیامبری مشترک و با اعمالی مشابه و فرجامی تقریباً نزدیک به هم؟ به نظر بیشتر مفسران اصحاب ایکه غیر از اهل مدین بوده‌اند و شعیبِ پیامبر ابتدا به سوی قوم خودش (اصحاب مدین) مبعوث شد و پس از نابودی آنان رسالت هدایت اصحاب ایکه را بر عهده گرفت؛[۲۹] اما مستند این نظر مفسران ظاهراً سخن قتاده است که گفته: حضرت شعیب علیه السلام به سوی دو امت مبعوث شد: قوم خودش و اصحاب ایکه[۳۰] و هر یک از آن دو قوم با عذابی ویژه نابود شد.[۳۱] در کنار ظاهر آیات که از این دو قوم یاد کرده است. نیز عبدالله‌ بن‌ عمرو از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده است که اهل مدین و اصحاب ایکه دو امت بودند که خداوند شعیب را به سوی آنان فرستاد.[۳۲]

در برابر این نظریه، گروهی از مفسران از جمله ابن‌عباس[۳۳] معتقدند که اصحاب ایکه همان اهل مدین‌اند. ابن‌کثیر ضمن غریب شمردن‌ روایت عبدالله‌ بن‌ عمرو و تضعیف برخی از روایاتش آن را از اسرائیلیات دانسته و می‌گوید: عمده‌ترین دلیل نظر اول دو چیز است:

1. خداوند در آیه «واِلی مَدیَنَ اَخاهُم شُعَیبًا» (سوره اعراف/7، 85) شعیب را برادر اهل مدین خوانده؛ ولی شعیب برادر اصحاب ایکه خوانده نشده است.

2. کیفر اصحاب ایکه را عذاب «یوم الظُلّه» معرفی کرده؛ اما عذاب اهل مدین «رَجْفه» و «صَیْحه» بیان شده است، آنگاه در رد این دو دلیل می‌نویسد: با توجه به این که توصیف اهل مدین به اصحاب ایکه بر اثر پرستش درخت ایکه بود، مناسب نبود شعیب را برادر آنان معرفی کند؛ همچنین تعدد عذاب نیز نشان تعدد امت نیست وگرنه خود اهل مدین نیز باید دو امت شمرده شوند زیرا در سوره اعراف عذاب آنان «رَجْفه» اما در هود «صَیْحه» معرفی شده است.[۳۴]

ابن‌ کثیر می‌افزاید که اشتراک اهل مدین و اصحاب‌ ایکه در صفت کم فروشی شاهدی بر این است که آنان یک امت بودند و با چند گونه عذاب نابود شدند.[۳۵] به این سخن ابن‌کثیر باید افزود که ذکر اصحاب ایکه در کنار قوم نوح، عاد، فرعون، ثمود و لوط در دو سوره ص‌ و ق، بدون آن که در اینجا نامی از اهل مدین برده شود و در مقابل ذکر اهل مدین در کنار همین پیامبران در دو سوره اعراف و سوره هود، بدون آن که از اصحاب ایکه یاد شود، شاهدی بر یکی بودن اهل مدین و اصحاب ایکه است. (‌=>‌اصحاب‌مدین)

قرائت و کتابت الأیکه[ویرایش]

«الأیْکَه» در سوره‌های حجر و ق به همین شکل و در سوره‌های شعراء و ص‌ به شکل «لَئیْکَه» کتابت شده و همه قاریان در هر 4 مورد «اَلأیْکه» قرائت کرده‌اند، مگر قاریان شام و حجاز[۳۶] که در مورد اخیر «لَیْکه» قرائت کرده‌اند، از این‌ رو برخی بین اَیْکه و لَیْکه فرق گذاشته و لَیْکه را نام شهر دانسته[۳۷] و اَیْکه را درخت یا بیشه؛ ولی ظاهراً قرائت «لَیْکَه» خطایی است که بر اثر رسم الخط مصحف پدید آمده است و در قرآن موارد متعددی برخلاف قانون خط نوشته شده است، افزون بر این که «لَیْکَه» اسمی ناشناخته است.[۳۸]

ابن‌ منظور درباره واژه لَیْکه می‌گوید: اصل‌ آن الاَیْکه بوده که ابتدا همزه آن در تلفظ حذف شده و به‌ صورت «اَلْیکه» درآمده و چون همزه اول آن نیز هنگام وصل به کلمه قبل تلفظ نمی‌شده هر دو همزه را در کتابت انداخته.[۳۹] و مطابق با تلفظ کتابت کرده‌اند.

پانویس[ویرایش]

  1. جامع‌البیان، مج‌8، ج‌14، ص‌64؛ مقاییس‌اللغه، ج‌1، ص‌165؛ لسان‌العرب، ج‌1، ص‌289، «ایک».
  2. تفسیر قرطبی، ج‌13، ص‌90.
  3. لغت نامه، ج‌7، ص‌9921؛ ج‌13، ص‌18855.
  4. مقاییس‌اللغه، ج‌1، ص‌165، «ایک».
  5. التبیان، ج‌6، ص‌349.
  6. همان، ص‌350.
  7. جامع البیان، مج‌8، ج‌14، ص‌64.
  8. قصص‌الانبیاء، ص‌171.
  9. البرهان فی علوم القرآن، ج‌1، ص‌281.
  10. المیزان، ج‌15، ص‌312.
  11. الکشاف، ج‌3، ص‌332.
  12. تفسیر بیضاوی، ج‌3، ص‌263.
  13. کشف الاسرار، ج‌7، ص‌148.
  14. الکشاف، ج‌3، ص‌333؛ التفسیر‌الکبیر، ج‌24، ص‌164.
  15. مجمع‌البیان، ج7، ص317، المیزان، ج15، ص313.
  16. الکشاف، ج‌3، ص‌334.
  17. مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌317.
  18. همان؛ روض‌الجنان، ج‌14، ص‌352؛ المیزان، ج15، ص313.
  19. الدرالمنثور، ج‌6، ص‌320.
  20. تفسیر قرطبی، ج‌13، ص‌92.
  21. تفسیر قرطبی، ج‌13، ص‌92.
  22. همان؛ بحارالانوار، ج‌12، ص‌383.
  23. قصص‌الانبیاء، ص‌177‌‌-178.
  24. جامع‌البیان، مج‌11، ج‌19، ص‌135.
  25. کشف الاسرار، ج‌7، ص‌149.
  26. المیزان، ج‌15، ص‌312.
  27. الدر المنثور، ج‌6، ص‌318.
  28. معجم‌البلدان، ج‌1، ص‌291.
  29. مع الانبیاء، ص‌203.
  30. جامع‌البیان، مج‌8، ج‌14، ص‌64.
  31. الدرالمنثور، ج‌5، ص‌92.
  32. همان، ص‌91.
  33. جامع‌البیان، مج‌11، ج‌19، ص‌130‌‌-131.
  34. قصص‌الانبیاء، ص‌177‌‌-178.
  35. همان، ص‌178.
  36. مجمع‌البیان، ج‌7، ص‌316؛ التیسیر فی القراءات السبع، ص‌166.
  37. تفسیر قرطبی، ج‌13، ص‌90.
  38. الکشاف، ج‌3، ص‌332.
  39. لسان العرب، ج‌1، ص‌289، «ایک».


منابع[ویرایش]