حجاج بن یوسف ثقفی

از دانشنامه‌ی اسلامی
(تغییرمسیر از حجاج بن یوسف)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

«حَجّاج بن یوسف ثقفى» (متوفای ۹۵ ق)، كارگزار ستمگر و جبار عصر عبدالملک بن مروان در حجاز و عراق و از دشمنان شیعیان بود. سرسپردگى حجاج به امویان و نیز تلاش وى براى حفظ خلافت اموی، باعث شد جایگاه والایى نزد آنان بیابد.

زندگی‌نامه

ابومحمد حَجّاج بن یوسف ثقفى در روستاى بنی‌صخر در طائف به‌دنیا آمد.[۱] درباره تاریخ تولد حجاج اختلاف وجود دارد؛ سال ۳۹ تا ۴۵ هجری را تاریخ تولد وى دانسته‌اند.[۲] برخى گفته‌اند نام وى در كودكى كُلَیب بود و سپس حجاج نامیده شد.

پدرش، یوسف ‌بن حكم ثقفى که از سران و اشراف قبیله ثقیف بود،[۳] دوستى محكمى با خاندان مروان بن حکم اموى داشت و در دوران عبدالملک بن مروان، حكومت برخى نواحى را عهده‌دار شد تا اینكه در دوران ولایت پسرش حجاج بر حجاز، درگذشت.

از برخى اشعار و گزارشهاى پراكنده تاریخى چنین برمی‌آید كه حجاج، همانند نیاكانش، در طائف سنگ‌كشى و چاه‌كنى، چوپانى و دباغى می‌كرده است.[۴] ظاهراً حجاج در كودكى قرآن و علوم دینى مقدماتى را در مكتب‌خانه پدرش در طائف فراگرفته و سپس از استادانى مانند عبدالله بن عباس و انس بن مالک و سَمُرَة بن جندب بهره گرفته است.[۵]

حجاج در طائف به معلمى كودكان پرداخت.[۶] تا بیست‌وچند سالگى در طائف بود، سپس همراه پدرش راهى شام شد.[۷]

حجاج و پدرش از سپاهیان مروان ‌حكم بودند كه در سال ۶۴ ق. عازم مصر شدند و آنجا را از دست عبدالرحمان‌ بن جَحْدم فِهرى، كارگزار عبدالله بن زبیر، خارج ساختند و بدین‌ترتیب مصر جزو قلمرو امویان شد.[۸] پس از حدود دو ماه اقامت در شهر فسطاط، حجاج و پدرش به همراه مروان به شام بازگشتند.[۹]

مروان‌ بن حكم در شعبان ۶۵ ق، سپاهى به فرماندهى حُبَیش‌ بن دَلَجه قَینى براى سركوبى عبداللّه‌ بن زبیر راهى حجاز كرد. در این لشكركشى حجاج و پدرش، كه پرچم‌دار دسته‌اى از سپاه بود، شركت داشتند. لشكریان در نزدیكى روستاى ربذه در اطراف مدینه از عبداللّه‌بن زبیر شكست خوردند و گریختند. بعدها حجاج از این فرار ننگین به زشتى یاد می‌كرد.[۱۰]

در زمان خلافت عبدالملک بن مروان، حجاج رئیس شُرطه اَبان‌ بن مروان، برادر و كارگزار خلیفه در فلسطین شد.[۱۱] و سپس جزو افراد شُرطه رَوح‌ بن زنباع جُذامى، وزیر خلیفه و نزدیك‌ترین فرد به او گردید. چون خلیفه از بی‌انضباطى اردوگاهش با روح‌ بن زنباع سخن گفت، روح پیشنهاد كرد حجاج را مسئول انضباط و حركت دادنِ به موقعِ سپاه كند. عبدالملك بلافاصله این پیشنهاد را پذیرفت. حجاج در این كار جدیت بسیار به خرج داد، به‌طورى كه مورد توجه خاص عبدالملك قرار گرفت.[۱۲]

حجاج در سال ۷۲ ق. در بسیج مردم شام براى رفتن به عراق و جنگ با مصعب‌ بن زبیر سهم بسزایى داشت و در لشكركشى عبدالملك‌ بن مروان به عراق، در سپاه شام قرار داشت. در این جنگ، مصعب كشته شد و عراق جزو قلمرو خلافت اموى گردید.[۱۳]

عبدالملك مروان پس از تصرف عراق، حجاج را از كوفه، در رأس سپاهى كه بیشتر آن از مردم شام بودند، براى سركوبى عبداللّه‌ بن زبیر روانه حجاز كرد.[۱۴] شمار لشكریان حجاج را، با نیروهاى كمكى كه به وى پیوست، تا هفت هزار نفر برشمرده‌اند.[۱۵]

در جمادى الاول ۷۲ ق، حجاج كوفه را ترك كرد و در شعبان همان سال وارد طائف شد و در آنجا اردو زد.[۱۶] ظاهرا دلیل این كار آن بود كه وى در آغاز مأمور بود به مكه و مسجدالحرام تعرض نكند. پس از یك یا دو ماه اقامت در طائف و درگیریهاى جزئى با لشكریان عبداللّه‌ بن زبیر در عرفات و در پى رسیدن نیروهاى كمكى درخواستى و كسب اجازه از خلیفه اموى، وى راهى مكه شد و از اول ذی القعده ۷۲ ق. شهر را به مدت هفت یا نُه ماه محاصره، و كعبه را با منجنیق سنگ باران كرد و پس از نبردهاى شدید، عبدالله بن زبیر را در ۱۷ جمادی‌الاولى ۷۳ ق. كشت و مكه را گرفت و حجاز را به قلمرو امویان ملحق نمود.[۱۷]

عبدالملک بن مروان، به پاس خدمات و زحمات حجاج در راه تثبیت خلافت اموى، او را كارگزار مكه و اندكى بعد كارگزار مدینه و طائف و سپس یمن و یمامه كرد.[۱۸]

حجاج در نخستین اقدام، مسجدالحرام را از آثار جنگ پاك كرد. او در اوایل ۷۴ ق. به مدینه رفت و پس از یكى دو ماه اقامت در آنجا، به مكه بازگشت و به دستور خلیفه، كعبه را بازسازى كرد.[۱۹] وى در مدت اقامتش در مدینه با مردم مدینه و به‌ویژه با صحابه پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌ رفتار زشت و خشنى داشت.[۲۰] حجاج سپس همراه گروهى از بزرگان حجاز راهى شام شد و با خلیفه اموى دیدار كرد.[۲۱]

پس از آنكه حجاج دو سال (یا سه سال) عملا حاكم حجاز بود، عبدالملك‌ بن مروان وى را از این سمت بركنار و در رجب ۷۵ ق. با اختیارات كامل و وسیعى وى را حاكم عراق كرد. از دلایل این امر، مرگ برادر خلیفه (بِشر بن مروان‌ بن حكم)، آشفتگى اوضاع عراق و افزایش خطر خوارج و نیز درخواست عده‌اى از بزرگان حجاز از عبدالملك مبنى بر عزل حجاج از حجاز بود.[۲۲]

بدین‌ترتیب، خطبه مشهور امام علی علیه‌السلام خطاب به مردم كوفه و پیشگویى تسلط یافتن غلامى ستمگر از قبیله ثقیف بر آنان، محقق گردید.[۲۳]

حجاج شتابان راهى عراق شد و فقط با دوازده سوار وارد كوفه گردید و روز جمعه با چهره‌اى پوشیده به مسجد کوفه رفت و در خطبه‌اى مشهور تمام كسانى را كه از سپاه مُهلَّب‌ بن ابی‌صفره، فرمانده سپاهیان بشر بن مروان براى جنگ با خوارج حروریه، گریخته بودند تهدید كرد كه چنانچه تا سه روز به وى ملحق نشوند آنان را خواهد كشت.[۲۴] حجاج پس از تسلط بر كوفه به بصره رفت و خطبه تهدیدآمیزى، مانند خطبه كوفه، ایراد كرد.[۲۵]

كارگزار جدید عراق در رستقباذ اردو زده بود كه با اولین شورش مردم عراق به رهبرى عبداللّه‌بن جارود روبه‌رو شد. این شورش بر اثر تهدیدهاى حجاج ـ مبنى بر لزوم پایدارى در میدانهاى جنگ تا پیروزى كامل ـ و نیز تصمیم وى مبنى بر كاهش حقوق جنگجویان به میزان صد درهم، درگرفت. در این شورش كه در ربیع‌الآخر سال ۷۶ روى داد، مردم عراق اموال و انبارهاى اسلحه حجاج را به غارت بردند. حجاج، پس از مشورت با سران سپاهش و رسیدن نیروهاى كمكى، به جنگ آنان رفت و ابن‌جارود را كشت و یارانش را پراكنده ساخت.[۲۶]

هم‌زمان با شورش ابن‌جارود، زنگیان عراق نیز به سركردگى رباح شیرزنجى (شارزنجى) شورش كردند و اطراف بصره را به تصرف خود درآوردند، اما حجاج با فرستادن لشكرى از مردم بصره، آنان را در دشت خوزستان (نزدیك دَورَق) سركوب كرد.[۲۷]

در اواخر ماه رمضان ۷۵ ق، حجاج از مهلّب و عبدالرحمان‌ بن مخنف خواست هرچه زودتر با خوارج ازارقه به رهبرى قَطَری ‌بن فُجاترة بجنگند. این نبردها تا اوایل سال ۷۸ ق. ادامه یافت، تا اینكه میان خوارج اختلاف افتاد و به‌شدت سركوب شدند.[۲۸] در سالهاى ۷۶ و ۷۷ ق، خوارج به رهبرى شبیب‌ بن یزید شیبانى، بر ضد حجاج قیام كردند و دهها نبرد میان لشكریان حجاج و شبیب در عراق درگرفت كه در تمامى آنها سپاهیان حجاج شكست خوردند. حجاج سرانجام شبیب را از میان برداشت و یارانش را شكست داد.[۲۹]

در سال ۷۷ ق. مُطَرّف ‌بن مُغیرة بن شعبه، كارگزار حجاج در مداین، بر ضد امویان قیام كرد و حجاج و عبدالملک بن مروان را از حكومت خلع كرد و قتل حجاج را حلال شمرد. حجاج نیز حمزة، برادر و حامى مطرّف، را در همدان زندانى كرد و سپاهى به مصاف مطرّف فرستاد و او و یارانش را در نبردى نزدیك اصفهان كشت و قیامش را سركوب كرد.[۳۰]

بزرگ‌ترین و خطرناك‌ترین شورشى كه حجاج با آن روبه‌رو شد، شورش عبدالرحمان‌ بن اشعث كِندى بود كه از سال ۸۱ تا ۸۴ق. به درازا كشید.[۳۱] که پس از جنگهای فراوان و شکست و پیروزی های متعدد، سرانجام سپاهیان ابن‌ اشعث را شكست داد.[۳۲]

حجاج پس از سركوبى مخالفان داخلى، به قُتَیبة بن مسلم باهلى (حاكم خراسان) دستور داد به فتوحاتش ادامه دهد و او نیز شهرهاى بسیارى را در ماوراءالنهر و آسیاى مركزى فتح كرد.

وفادارى و سرسپردگى مطلق حجاج به خاندان امویان و نیز خدمات و كوششهاى وى براى حفظ خلافت اموی، باعث شد جایگاه والایى نزد آنان بیابد، به حدى كه عبدالملك‌ بن مروان هنگام مرگ، سفارش او را به فرزندش ولید بن عبدالملک كرد.[۳۳] ولید بن عبدالملك نیز در گرامى داشتن حجاج چیزی فرو گذاشت و هنگامى كه خبر مرگش را شنید بسیار غمگین شد.[۳۴] فرزدق براى خشنودى ولید، مرثیه‌اى در سوگ حجاج سرود.

حجاج در ماه رمضان یا شوال سال ۹۵ ق. درگذشت.[۳۵] وى به جانشین خود، یزید بن ابی‌مسلم، وصیت كرده بود او را مخفیانه دفن كند و روى قبرش آب بریزد و آن را محو نماید تا كسى جاى آن را نداند و نبش قبر نكند.[۳۶]

در دوران خلافت سلیمان بن عبدالملک، خاندان حجاج در معرض شكنجه و تعقیب و مصادره اموال قرار گرفتند و به فرمان خلیفه اموى، حجاج را بر منابر لعن و نفرین كردند.[۳۷] در دوران خلافت عمر بن عبدالعزیز، خاندان و بستگان حجاج به یمن تبعید شدند[۳۸]

خصوصیات اخلاقی و اعتقادی

گفته‌اند كه حجاج زشت‌رو و كوچك اندام بود.[۳۹] بنابر گفته مورخان، حجاج فردی جبار و ستمگر، كافر[۴۰]، فاسق[۴۱]، دروغ‌گو و خبیث[۴۲] بود.

حجاج در كشتن مخالفان چنان زیاده‌روى كرد كه حتى عبدالملک بن مروان نیز این میزان خون‌ریزى را نپسندید.[۴۳] او هزاران تن از اسیران مَسكِن، خراسان، دیرالجماجم و زاویه را كشت.[۴۴] مورخان شمار كسانى را كه به‌دست حجاج به قتل رسیده‌اند، ۱۲۰۰۰۰ و به قولى ۱۳۰۰۰۰ نفر تخمین زده‌اند.[۴۵] خاندان عرب اشعرى نیز، به سبب سخت‌گیریهاى حجاج بر آنان، به قم مهاجرت كردند كه آغاز تحول این شهر بود.[۴۶]

برخى از گفتارها و كردارهاى حجاج نمود عینى كفر گویى و كافر بودن اوست، از جمله: قصد وى براى قدم گذاشتن روى مقام ابراهیم[۴۷]، توهین به مرقد و منبر پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله و شهر مدینه، به تأخیرانداختن نماز، توصیه كردن برخلاف سفارشهاى حضرت رسول[۴۸]، برتر شمردن خلیفه اموى از فرشتگان و پیامبران و رسول خدا[۴۹]، و اطاعت از خود را از اطاعت خدا واجب‌تر دانستن[۵۰] و فضیلت شمردن دشنام دادن به آل‌ على علیه السلام.[۵۱]

فعالیت‌های عمرانی

از جمله اصلاحات عمرانى حجاج، كندن چاهى در مكه به نام یاقوته و بناى سدهایى در اطراف مكه براى حفظ و ذخیره آب[۵۲] و مسجدى در محله بنی‌سَلَمه در مدینه بود كه بعدها به نام مسجد حجاج معروف شد.[۵۳] نهرهاى نیل و زابى را نیز از رود فرات، حفر و منشعب كرد و زمینهاى اطراف آنها را آباد نمود.[۵۴] وى همچنین شهرى به نام نیل را در كرانه رود فرات در شمال حله بنا كرد،[۵۵] كه امروزه فقط ویرانه‌اى از آن باقى است. شهر شیراز و شهر عَسْكَر مُكْرَم در خوزستان نیز در روزگار حجاج تأسیس شد.

حجاج در میان سالهاى ۸۳ تا ۸۶ شهر واسط را ساخت و مقررات خاصى براى حفظ نظافت آن تعیین كرد و تا زمان مرگش در آن اقامت گزید.[۵۶] حجاج در سالهاى ۷۵ـ۷۶ سكه درهم و دینار با نوشته عربى ضرب كرد.[۵۷]

براساس روایاتى، حجاج از نصر بن عاصم (متوفى ۸۹) و یحیی ‌بن یعْمُر (متوفى ۱۲۹) خواست براى جلوگیرى از هرگونه تحریفى در خواندن حروف متشابه قرآن، آنها را نقطه‌گذارى كنند[۵۸] و همچنین از حافظان قرآن خواست آیات قرآن را به دسته‌هاى پنج‌تایى و ده‌تایى و كل قرآن را به نصف و ثُلث و رُبع و سُبع تقسیم كنند.[۵۹]

حجاج به شعر و شاعران توجه خاصى داشت، لذا شاعران بزرگى چون فرزدق و جَریر و لَیلى اَخْیلِیه وى را ستوده‌اند[۶۰]، اما برخى نیز او را نكوهش كرده‌اند.[۶۱]

پانویس

  1. مقریزى، المقفّی‌الكبیر، ج ۳، ص ۱۵۶.
  2. تاریخ طبرى، ج ۵، ص ۱۷۲؛ ابن‌حجر عسقلانى، تهذیب‌التهذیب، ج ۲، ص ۱۸۶.
  3. ابن‌خلدون، ج ۱ مقدمه، ص۴۰.
  4. ابوالفرج‌اصفهانى، الاغانی، ج۱۲، ص۲۸۷؛ ابن‌نباته، سرح‌العیون، ص۱۷۰ـ۱۷۱.
  5. ابن‌عساكر، تاریخ دمشق، ج ۱۲، ص ۱۱۳).
  6. ابن‌قتیبه، المعارف، ص ۵۴۸.
  7. ابن‌تغرى بردى، النجوم‌الزاهرة، ج ۱، ص۲۳۰ـ۲۳۱.
  8. تاریخ طبرى، ج ۵، ص۵۳۰، ۵۴۰.
  9. ابن‌تغرى بردى، همان.
  10. ابن‌قتیبه، المعارف، ص ۳۹۵ـ۳۹۶.
  11. ابن‌قتیبه، المعارف، ص ۳۵۴، ۳۹۶
  12. رجوع کنید به ابن‌عبدربّه، العقدالفرید، ج ۵، ص ۱۴؛ ابن‌خلّكان، وفیات، ج ۲، ص ۳۰ـ۳۱.
  13. مسعودى، مروج الذهب، ج ۳، ص ۳۰۷ـ۳۰۸.
  14. رجوع کنید به بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۶، ص ۲۰۴، ۲۱۲، ۲۴۲.
  15. رجوع کنید به طبقات ابن‌سعد، ج ۵، ص ۲۲۸؛ ابن‌اعثم كوفى، كتاب‌الفتوح، ج ۶، ص ۳۳۷ـ۳۳۸.
  16. تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۱۷۴ـ۱۷۵.
  17. طبقات ابن‌سعد، ج ۵، ص ۱۰۹، ۲۲۸ـ۲۲۹؛ بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۶، ص۲۲۰ـ۲۲۴؛ دینورى، الاخبار الطوال، ص ۳۱۴ـ ۳۱۵؛ تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۱۷۴ـ۱۷۵، ۱۸۷ـ۱۹۳.
  18. خلیفةبن خیاط، ص ۱۸۵ـ۱۸۶؛ مسعودى، مروج الذهب، ج ۳، ص ۳۱۸.
  19. خلیفةبن خیاط، ص ۱۶۹؛ ازرقى، اخبار مكة، ج ۱، ص ۲۱۰، ۲۱۴؛ بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۶، ص ۲۴۰.
  20. بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۶، ص۲۴۰؛ تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۷۲.
  21. بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۶، ص ۲۴۱.
  22. ابن‌قتیبه، الامامة و السیاسة، ج ۲، ص ۲۵؛ تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۲۰۲، ۲۰۹؛ مسعودى، مروج، ج ۳، ص ۳۱۸، ۳۳۰.
  23. نهج‌البلاغة، خطبه ۱۱۶؛ ابن‌عبدربّه، عقدالفرید، ج ۶، ص ۲۶۶؛ مسعودى، مروج، ج ۳، ص ۳۴۹ـ۳۵۰؛ شرح ابن‌ابی‌الحدید، ج ۷، ص ۲۷۷ـ۲۷۹.
  24. جاحظ، البیان و التبیین، ج ۲، ص۳۰۷ـ۳۱۰.
  25. بلاذرى، انساب الاشراف، ج۶، ص۳۹۵ـ۳۹۷؛ تاریخ طبرى، ج۶، ص۲۱۰.
  26. خلیفةبن خیاط، ص ۱۷۰؛ بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۶، ص ۳۹۷ـ۴۰۵؛ ابن‌اثیر، ج ۴، ص ۳۸۱ـ۳۸۸.
  27. بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۶، ص ۴۱۴ـ۴۱۵.
  28. ابن‌قتیبه، المعارف، ص ۴۱۱؛ بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۶، ص ۵۳۳ـ۵۴۸؛ تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۲۱۱ـ۲۱۲.
  29. بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۶، ص ۵۷۹ـ۵۹۶؛ ابن‌اثیر، ج ۴، ص ۳۹۶ـ۴۱۶.
  30. بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۶، ص ۵۰۷ـ۵۱۵؛ طبرى، ج ۶، ص ۲۸۴ـ۲۹۸.
  31. صدقى عمد، الحجاج‌بن یوسف الثقفى حیاته و آراؤه السیاسیة، ص ۲۵۹.
  32. ابن‌قتیبه، الامامة و السیاسة، ج ۲، ص ۲۶ـ۳۸؛ بلاذرى، ج ۶، ص ۴۲۵ـ۴۷۲؛ تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۳۲۶ـ۳۲۹، ۳۳۴ـ۳۵۰؛ ابن‌اعثم كوفى، ج ۷، ص ۷۷ـ۱۰۴.
  33. ابن‌قتیبه، الامامة و السیاسة، ج ۲، ص ۴۷؛ بلاذرى، ج ۶، ص ۳۲۲.
  34. مبرّد، ج ۲، ص ۱۱۱.
  35. ابن‌قتیبه، ص ۳۹۵؛ تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۴۹۳.
  36. بلاذرى، انساب الاشراف، ج ۱۲، ص ۳۵۳.
  37. جاحظ، البیان و التبیین، ج ۱، ص ۳۹۷؛ ابن‌عبدربّه، ج ۵، ص ۲۵، ۴۷ـ۴۸.
  38. ابن‌عساكر، تاریخ دمشق، ج۱۲، ص۱۸۷؛ تاریخ ابن‌كثیر، ج ۵، جزء۹، ص ۱۴۳.
  39. ابن‌قتیبه، المعارف، ص ۳۹۶؛ بلاذرى، ج ۱۲، ص ۳۶۴.
  40. ابن‌عبدربّه، ج ۵، ص ۴۲ـ۴۳
  41. طبقات ابن‌سعد، ج ۴، ص ۱۸۴.
  42. جهشیارى، كتاب‌الوزراء و الكتّاب، ص ۲۶.
  43. ابن‌اعثم كوفى، ج ۷، ص ۱۰۸ـ ۱۰۹؛ مسعودى، ج ۳، ص ۳۴۱.
  44. ابن‌اعثم كوفى، ج ۷، ص ۹۷، ۱۰۲؛ ابن‌اثیر، ج ۴، ص ۴۶۹، ۴۸۱ـ۴۸۳؛ ابن‌كثیر، ج ۵، جزء۹، ص ۵۲ـ ۵۴.
  45. براى نمونه رجوع کنید به تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۳۸۱ـ۳۸۲؛ ابن‌عبدربّه، ج ۵، ص ۳۸.
  46. بلاذرى، فتوح البلدان، ص ۳۸۳؛ یاقوت حموى، ذیل «عسكر مكرم»، «قم».
  47. طبقات ابن‌سعد، ج ۵، ص ۱۱۳.
  48. رجوع کنید به جاحظ، البیان و التبیین، ج ۱، ص ۳۸۷.
  49. بلاذرى، ج ۶، ص ۴۸۱
  50. جاحظ، ج ۳، ص ۱۵ـ ۱۶.
  51. رجوع کنید به مسعودى، مروج، ج ۳، ص ۳۵۲.
  52. ازرقى، اخبار مكة، ج ۲، ص ۲۲۴
  53. تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۱۹۵.
  54. بلاذرى، فتوح البلدان، ص۲۹۰.
  55. یاقوت حموى، ذیل «نیل».
  56. رجوع کنید به بلاذرى، ج ۱۲، ص ۳۳۲، ۳۵۲ـ۳۵۳؛ تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۷۹؛ تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۳۸۳ـ ۳۸۴؛ ابن‌خلّكان، وفیات الاعیان، ج ۲، ص۵۰.
  57. ابن‌قتیبه، المعارف، ص ۳۵۷؛ بلاذرى، فتوح البلدان، ص ۴۶۸؛ صدقى عمد، الحجاج‌بن یوسف الثقفى حیاته و آراؤه السیاسیة، ص ۴۵۹ـ۴۶۰.
  58. ابن‌خلّكان، ج ۲، ص ۳۲؛ صفدى، ج ۱۱، ص ۳۱۱؛ ابن‌كثیر، ج ۵، جزء۹، ص ۱۲۴
  59. ابن‌عساكر، تاریخ دمشق ، ج ۱۲، ص ۱۱۶؛ قرطبى، ج ۱، ص ۶۳.
  60. جاحظ، ‌التاج فى اخلاق‌الملوك، ص ۱۳۲؛ ابن‌قتیبه، الشعر و الشعراء، ج ۱، ص ۴۶۷ـ۴۶۸.
  61. بلاذرى، ج ۱۲، ص ۳۵۶ـ۳۵۷؛ ابوالفرج اصفهانى، الاغانی، ج ۱۸، ص ۱۱۶.

منابع

مسابقه از خطبه ۸۳ نهج البلاغه