جعفر بن محمد قولویه

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۹ سپتامبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۲:۰۰ توسط مهدی موسوی (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

این مدخل از دانشنامه هنوز نوشته نشده است.

Icon book.jpg

محتوای فعلی بخشی از یک کتاب متناسب با عنوان است.

(احتمالا تصرف اندکی صورت گرفته است)

«جعفر بن محمد بن قولویه» (م، ۳۶۹ ق) فرزند «محمد بن قولویه قمی»، از فقها و محدثان بزرگ شیعه در قرن چهارم قمری و از شاگردان شیخ کلینی است. روایات بسیارى در فقه از ابن قولویه نقل شده و کتاب «کامل الزیارات» او نزد علما از اعتبار و اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. شیخ مفید از شاگردان نامدار اوست.

نام کامل جعفر بن محمد بن قولویه
زادگاه قم
وفات ۳۶۹ قمری
مدفن کاظمین

Line.png

اساتید

محمد بن یعقوب کلینی، محمد بن حسن بن ولید، محمد بن عبدالله حمیرى، على بن الحسین بن بابویه،...

شاگردان

شیخ مفید، احمد بن عبدون و ابن عزور، حسین بن عبیدالله غضایرى، محمد بن سلیم صابونى،...

آثار

کامل الزیارات، الصلوة، الجمعة و الجماعة، قیام اللیل، الصرف، العدد فى شهر رمضان، الحج، الشهادات، العقیقه، یوم و لیلة،...

ولادت و خاندان

تاریخ ولادت جعفر بن محمد بن قولویه به درستى روشن نیست، اما سال هجرت او به عتبات که جهت زیارت به خانه خدا از آنجا گذشته است و سال رحلت این بزرگوار در تاریخ ثبت شده است (۳۶۹ ق). چنانکه تراجم نویسان گفته اند، وى در سال ۳۳۹ ق. به قصد زیارت خانه خدا وارد عراق شد؛[۱] اما این که در همان سال، چند سال از عمر شریفش مى گذشته بیان نشده است ولى از این که مرحوم مفید جزو شاگردان مکتب فقهى او بوده است، معلوم مى شود که به هنگام ورود به بغداد وى عالم و فقیهى بنام بوده است.

خاندان «ابن قولویه» یکى از خانواده هاى پرفضیلت است که در قرن چهارم در قم مى زیسته و به نوبه خود خدمات ارزنده اى را به عالم اسلام و مکتب تشیع تقدیم داشته اند. از میان آنها شخصیت هاى بزرگ و والامقامى پرورش یافته اند؛ از جمله محمد بن قولویه قمى از این خاندان است که پدر جعفر بن قولویه و از بزرگان و از مشایخ دانشوران شیعه مى باشد که از سعد بن عبدالله قمى نقل روایت کرده است.[۲] همچنین على بن محمد بن قولویه قمى که او نیز از بزرگان میدان علم و عمل بوده و از سعد بن عبدالله نقل روایت کرده است.

اساتید و مشایخ

جعفر بن قولویه اساتید بسیار بزرگى در قم و بغداد داشته که در بیشتر ابواب فقه و... نامشان به چشم مى خورد و او در فقه و حدیث از آنها بهره هاى فراوانى جسته است. برخی اساتید وى بدین قرارند:

شاگردان و راویان

عالمان فراوانى در قم و بغداد و مصر از محضر این چهره فرهیخته به کسب علم و دانش پرداختند؛ زیرا حضور سى ساله وى در جوار تربت پاک حضرت موسى بن جعفر و امام جواد علیهما السلام، منشأ بسیارى از برکات و افاضات علمى او گردید. آورده اند که ابن قولویه استاد فقه شیخ مفید بوده است.

همچنین شاگردان دیگرى همانند احمد بن عبدون و ابن عزور،[۸] نزد این شخصیت بزرگ تلمذ نموده و از وى نقل روایت کرده اند. ابن حجر عسقلانى ضمن یادى از این شخصیت والامقام مى نویسد: حسین بن عبیدالله غضایرى و محمد بن سلیم صابونى به نقل روایت از او پرداخته اند.[۹]

آثار و تألیفات

اصحاب رجال و تراجم براى جعفر بن محمد بن قولویه تألیفات ارزشمندى را به ثبت رسانده اند که افزون بر کتاب هاى فقهى، در علوم دیگر همانند علم صرف نیز آثارى را به اسلام تقدیم داشته است. به تعبیر نجاشى، رجالى معروف: «از وى کتاب هاى خوبى بر جاى مانده است»؛[۱۰] و به گفته شیخ طوسى: «وى شخصیتى مورد اطمینان و داراى تألیفاتى فراوان به تعداد ابواب فقه مى باشد».[۱۱] در فهرست زیر برخی آثار او را نجاشى و شیخ طوسى و دیگران یاد کرده اند:

  1. کامل الزیارات (الزیارة)؛ فقهاى والامقام براى این کتاب و اسناد و روایاتش اهمیت فراوانى قائل شده اند؛ به گونه اى که هرگاه درباره فردى از نظر «ثقه‌بودن» بحث و گفتگویى داشته باشند، اگر نام وى در اسناد این کتاب آمده باشد، آن فرد را توثیق مى نمایند؛ چرا که جزو مشایخ ابن قولویه در کامل الزیارات مى باشد. در این نوشته به روایاتى که درباره زیارت اهل بیت علیهم‌السلام آمده و همچنین به ثوابى که به زائران قبور آنان داده مى شود، اشاره شده است.
  2. مداواة الجسد؛[۱۲]
  3. الصلوة؛
  4. الجمعة والجماعة؛
  5. قیام اللیل؛
  6. الرضاع؛
  7. الصداق؛
  8. الاضاحى؛
  9. الصرف؛
  10. الوطىء بملک الیمین؛
  11. بیان حل الحیوان من محرمه؛
  12. قسمة الزکوة؛
  13. العدد فى شهر رمضان؛
  14. الرد على ابن داود فى عدد شهر رمضان؛
  15. الحج؛
  16. یوم و لیلة؛
  17. القضاء و آداب الحکام؛
  18. الشهادات؛
  19. العقیقه؛
  20. الشهور والحوادث فیها؛
  21. النوادر؛
  22. النساء (البته به صورت ناقص)؛[۱۳]
  23. الفطرة؛[۱۴]
  24. الأربعین؛
  25. فهرست ما رواه من الکتب والاصول.[۱۵]

ابن قولویه در نظر عالمان

از جعفر بن قولویه همگان به نیکى یاد کرده اند. وى نه فقط در نظر عالمان شیعه، فقیهى وارسته، مرزبانى امین و استادى دلسوز بود، بلکه در نظر عالمان اهل سنت نیز، شخصیتى بسیار ممتاز و فوق العاده بشمار مى رفت.

  • شیخ طوسى: «ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه قمى، شخصیتى مورد اطمینان و داراى تألیفات فراوان به تعداد ابواب فقهى مى باشد».[۱۶]
  • نجاشى: «ابوالقاسم از ثقات اصحاب ما و از شخصیت هاى گرانقدر آن ها در حدیث و فقه مى باشد. هر زیبایى و علمى که مردم را با آن وصف نمایى، برتر از آن را در جعفر بن محمد بن قولویه خواهى یافت».[۱۷]
  • شیخ مفید: «خداوند شیخ مورد اعتماد ما، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه را تأیید فرماید».[۱۸]
  • ابن طاووس: «در کتاب ها ملاحظه کردم که شیخ مورد اتفاق بر امانتش، جعفر بن محمد بن قولویه است».[۱۹]
  • علامه حلى: «ابوالقاسم از اصحاب ثقه و جلیل القدر در حدیث و فقه بوده است. وى از طریق پدر و برادرش از سعد نقل روایت کرده است».[۲۰]
  • ملا على علیارى: «جعفر بن محمد بن قولویه، از ثقات و بزرگان اصحاب امامیه در فقه و حدیث است. وى از شیخ ابوجعفر کلینى و همچنین از پدرش محمد بن قولویه نقل روایت کرده است».[۲۱]
  • ابن حجر عسقلانى: «ابوالقاسم جعفر بن محمد بن موسى بن قولویه قمى شیعى، از بزرگان شیعه و علماى مشهور و بنام آنها مى باشد. شیخ طوسى و نجاشى و على بن الحکم او را جزو مشایخ شیعه آورده اند. شیخ مفید یکى از شاگردانش بوده و در مدح و ثنایش کوتاهى نمى کرده است».[۲۲]

سفرهاى ابن قولویه

براى جعفر بن محمد بن قولویه دو سفر ثبت شده است. سفر وى به عراق در سال ۳۰۷ یا ۳۰۹ رخ داد که به عشق دیدار مهدى آل محمد علیه السلام به هنگام نصب حجرالاسود، به عراق سفر کرد تا از آن‌جا به مکه رود؛ اما به علت بیمارى سخت، در بغداد ماند. از آن پس به مدت سى سال در بغداد به عالم اسلام خدمت کرد.

گفته شده در سال ۳۳۹ ق،[۲۳] قرامطه[۲۴] قرار گذاشته بودند که حجرالاسود را - که بیست و دو سال در تصرف غاصبانه‌شان بود - به جاى خویش بازگردانند. از این روى جعفر بن محمد ابن قولویه که از پیش مى دانست این سنگ باید به وسیله امام زمان و حجت خدا در جایگاه خود قرار گیرد، با قلبى آکنده و لبریز از عشق به دیدار مهدى آل محمد علیهم‌السلام شهر و دیار خود را رها کرد و به قصد زیارت خانه خدا راهى عراق گشت تا از آن جا براى انجام مراسم حج به سوى مکه مکرمه برود؛ اما همین که به بغداد رسید، بیمارى سختى بر او عارض شد و از ادامه سفر بازماند. بدین علت، فرد دیگرى را جهت شرکت در این امر مهم به هزینه خود به همراه نامه اى راهى خانه خدا کرد و خود در بغداد اقامت گزید.

قطب راوندى در شرح این ماجرا از زبان ابن قولویه چنین نقل مى کند: در سال ۳۳۹، یعنى در همان سالى که قرامطه حجرالاسود را به جاى خود برگرداندند، آهنگ خانه خدا کردم. وقتى وارد بغداد شدم، تمام همت من این بود تا خود را به مکه برسانم و بر فردى که حجرالاسود را نصب مى کند، دست یابم؛ زیرا در کتاب ها آمده بود که قرامطه حجرالاسود را ربوده اند و همچنین آمده بود که فقط حجت زمان آن را به جایگاه خویش بازمى گرداند؛ همان گونه که در زمان حجاج بن یوسف، حضرت امام زین العابدین علیه السلام آن را در جاى خود قرار داده بود. در این بین به یک بیمارى سختى دچار شدم که بر جان خودم ترسیدم. بدین جهت نتوانستم به هدف خود جامه عمل بپوشانم. پس شخصى را که به ابن هشام معروف بود، به نیابت از خود براى این کار آماده کردم و نامه اى سربسته و مهر شده به او دادم. در آن نامه از مدت عمر خود پرسیده بودم که آیا مرگ من در همین بیمارى خواهد بود یا نه؟ و گفتم: تمام تلاش من این است که این نامه را به آن کس برسانى که حجرالاسود را در جایگاهش قرار مى دهد و جوابش را برایم دریافت کن. و بدان که فقط تو را براى چنین کارى مى فرستم.

ابن هشام گوید: وقتى که به مکه رسیدم، پولى به خادمان خانه خدا دادم تا مرا در جایگاهى قرار دهند که در موقع گذاردن حجرالاسود، دید خوبى داشته باشم. از آنان نیز کمک گرفتم تا در موقع ازدحام جمعیت مردم را از من دور کنند. موقع گذاردن سنگ فرارسید. هر که نزدیک شد و خواست سنگ را در جایگاهش قرار دهد، هرگز قرار نمى گرفت. در این وقت جوانى گندم گون و خوش سیما پیش آمد و سنگ را بدست گرفت و آن را در جایگاه خود قرار داد. گویا هرگز از جایش بیرون آورده نشده بود. این جا بود که صداى شادى و خوشحالى مردم بالا گرفت. او پس از نصب حجرالاسود از در مسجد خارج شد. من نیز که براى دیدن چهره مبارکش و ملاقات با وى لحظه شمارى مى کردم، فوراً از جاى برخاستم و با کنارزدن مردم به طرف راست و چپ، سراسیمه به دنبال او راه افتادم؛ به گونه اى که برخى فکر مى کردند، جنون بر من عارض گشته و عقل خود را از دست داده ام. مردم چون چنین دیدند راه را بر من باز نمودند و این در حالى بود که لحظه اى از او چشم برنمى داشتم. تا این که از مردم فاصله گرفته و دور شد. با این که او آرام مى رفت و من به سرعت دنبالش مى دویدم، اما به او نمى رسیدم. هنگامى که به جایى رسید و کسى غیر از من در آن جا حضور نداشت، درنگى کرد و نگاهى به من افکند و فرمود: آن چه را که همراه خود دارى به من تسلیم کن. پس آن نامه را که همراه خود داشتم، به او تحویل دادم. او نیز بدون آن که نامه را بخواند، فرمود: به او بگو در این بیمارى هیچ نگرانى بر تو نیست. مرگ حتمى تو پس از سى سال خواهد بود. آنگاه در حالى که لرزه شدیدى اندامم را فراگرفته و هر گونه حرکتى از من سلب گشته بود، مرا به حال خود رها کرد و به راه خود ادامه داد. ابوالقاسم گوید: او همین جمله را (از امام زمان علیه السلام) به من خبر داد.[۲۵]

سفر دیگر ابن قولویه به دیار مصر بود؛ اما روشن نیست که این سفر در چه سالى و از چه طریقى و به چه منظورى انجام شده است و همچنین روشن نیست که چند مدت در آن دیار رحل اقامت افکنده و با چه شخصیت هایى ملاقات داشته است و چه کسانى بر سر سفره علمى اش زانوى ادب زده اند؛ جز آن که از ابن حجر عسقلانى نقل شده که محمد بن سلیم صابونى در مصر از وى نقل حدیث کرده است.[۲۶] ممکن است این فرد همان محمد بن احمد بن ابراهیم بن سلیم جعفرى کوفى مصرى باشد که نجاشى درباره اش مى نویسد: «وى در مصر اقامت گزیده و بسیار مورد احترام مردم و داراى منزلتى عظیم بوده است.» آن گاه هفتاد کتاب از او برمى شمرد.[۲۷]

وفات و مدفن

به دنبال خبرى که جعفر بن محمد بن قولویه در سال ۳۳۹ ق. دریافت کرد، سرانجام در سال ۳۶۹ هجری بیمار شد و خود را آماده سفر آخرت کرد. از این روى وصیت نامه خود را نوشت و توصیه هاى لازم را بیان داشت. به وى گفته شد: این همه ترس و نگرانى تو از چیست؟ امیدواریم خداوند به تو سلامتى و عافیت ببخشد. او در پاسخ گفت: این همان سالى است که من در آن ترسانده شده ام. جعفر بن قولویه در همان سال جان به جان آفرین تسلیم کرد و به لقاءالله پیوست.[۲۸]

در این که ابن قولویه در رواق کاظمین و در جوار تربت پاک و مقدس امام موسى بن جعفر و امام جواد علیهما السلام دفن گردیده کسى ابراز تردید نکرده است، جز عبدالله افندی در «ریاض العلماء» که معتقد است وى در قم دفن شده است؛[۲۹] اما چنین به نظر مى رسد که سخن وى اشتباه است. مرحوم ملا علی علیارى در رد این قول مى نویسد: «والظاهر ان ذلک منه اشتباه محض بتربة ابیه المذکور، او احد من اهل بیته الفضلاء المدفون بها البته؛[۳۰] ظاهراً این نظر از وى اشتباه محض است و وى را با پدر یا یکى از فضلاى این خاندان، که در قم دفن گردیده اشتباه گرفته است».

پانویس

  1. بشارة المؤمنین، ص ۸۵.
  2. مجمع الرجال، ج ۶، ص ۲۶.
  3. معجم طبقات الفقهاء، ج ۴، ص ۱۲۳.
  4. معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۱۶.
  5. معالم العلماء، ص ۳۰.
  6. فوائدالرضویه، ص ۸۰.
  7. فوائدالرضویه، ص ۸۰.
  8. معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۰۷؛ بهجةالآمال، ج ۲، ص ۵۲۰.
  9. لسان المیزان، ج ۲، ص ۱۲۵.
  10. رجال نجاشى، ص ۸۹.
  11. الفهرست، ص ۴۲؛ معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۰۷.
  12. شیخ طوسى نام کامل این کتاب را چنین آورده است: کتاب مداواة الجسد لحیاة الأبد. (الفهرست، ص ۴۲)
  13. قرأت أکثر هذه الکتب على شیخنا أبى عبداللّه رحمه اللّه و على الحسین بن عبیداللّه.
  14. رجال نجاشى، ص ۸۹.
  15. معجم رجال الحدیث، ج ۴، ص ۱۰۷.
  16. الفهرست، ص ۴۲؛ سفینة البحار، ج ۱، ص ۱۶۳؛ بهجة الآمال، ج ۲، ص ۵۵۸.
  17. رجال نجاشى، ص ۸۹.
  18. تنقیح المقال، ج ۱، ص ۲۲۳.
  19. تنقیح المقال، ج ۱، ص ۲۲۳.
  20. خلاصة الاقوال، ص ۸۸؛ بهجةالآمال، ج ۲، ص ۵۵۹.
  21. بهجة الآمال، ج ۲، ص ۵۶۱.
  22. لسان المیزان، ج ۲، ص ۱۲۵.
  23. برخى این ماجرا را در سال ۳۷۷ مى دانند. ر.ک: کامل ابن اثیر، ج ۷، ص ۲۳۴.
  24. قرامطه گروهى از خوارج هستند که بنا به گفته شیخ بهایى آنان در سال ۳۱۶ ق در ایام حج به مکه هجوم بردند و بسیارى از مردم را کشتند. آنان حجرالاسود را به همراه خود بردند و در حدود بیست سال در نزد آنها بود. (مجمع البحرین، ص ۳۴۰)
  25. الخرایج والجرایح، ج ۱، ص ۴۷۵؛ ذرایع البیان، ج ۲، ص ۹۲؛ سفینةالبحار، ج ۱، ص ۱۶۲.
  26. لسان المیزان، ج ۲، ص ۱۲۵.
  27. رجال نجاشى، ص ۲۶۴.
  28. کامل الزیارات، ص ۵۳۶.
  29. الخرایج والجرایح، ج ۱، ص ۴۷۵.
  30. بهجةالآمال، ج ۲، ص ۵۶۱.

منابع