آیه 28 سوره مدثر

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۲ آوریل ۲۰۲۰، ساعت ۱۱:۳۹ توسط Zamani (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

لَا تُبْقِي وَلَا تَذَرُ

مشاهده آیه در سوره


<<27 آیه 28 سوره مدثر 29>>
سوره : سوره مدثر (74)
جزء : 29
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

شراره آن دوزخ از دوزخیان هیچ باقی نگذارد و همه را بسوزاند و محو گرداند.

[آتشی است که] نه چیزی را باقی می گذارد و نه رها می کند؛

نه باقى مى‌گذارد و نه رها مى‌كند.

نه هيچ باقى مى‌گذارد و نه چيزى را وا مى‌گذارد.

(آتشی است که) نه چیزی را باقی می‌گذارد و نه چیزی را رها می‌سازد!

ترجمه های انگلیسی(English translations)

It neither spares, nor leaves [anything].

It leaves naught nor does it spare aught.

It leaveth naught; it spareth naught

Naught doth it permit to endure, and naught doth it leave alone!-

معانی کلمات آیه

«لاتُبْقی»: باقی نمی‌گذارد. نابود می‌گرداند.

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)


سَأُصْلِيهِ سَقَرَ «26» وَ ما أَدْراكَ ما سَقَرُ «27» لا تُبْقِي وَ لا تَذَرُ «28» لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ «29» عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ «30»

زود است كه او را به سقر درآورم. و تو نمى‌دانى كه سقر چيست. نه باقى گذارد و نه رها كند. پوست رابه شدّت دگرگون كند. بر آن (دوزخ) نوزده نفر (از فرشتگان عذاب) گماشته شده‌اند.

نکته ها

«سَقَرَ» از نام‌هاى دوزخ و در اصل به معناى ذوب شدن در برابر حرارت خورشيد است. «1»

«لواح» و «تلويح» به معناى تغيير رنگ به سياهى يا سرخى است.

«بشر» جمع «بشرة» به معناى ظاهر پوست است.

در تاريخ آمده است، هنگامى كه ابوجهل شنيد كه دوزخ نوزده مأمور دارد، به يارانش گفت:

هر ده نفر از شما يكى از آنها را مغلوب كند. يكى از زورمندان قريش گفت: من هفده نفر آنها را مغلوب مى‌كنم و شما دو نفر بقيه را مغلوب كنيد. «2»

بعضى گفته‌اند: مراد از آيه‌ «لا تُبْقِي وَ لا تَذَرُ» آن است كه آتش دوزخ نه مى‌ميراند و نه زنده نگه مى‌دارد، نظير آيه‌ «لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى‌» «3»* و نظير آيه‌ «كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً» «4»

«1». مفردات راغب.

«2». تفسير مجمع البيان.

«3». اعلى، 13.

«4». نساء، 59.

جلد 10 - صفحه 290

پیام ها

1- حقيقت دوزخ، به جز از راه وحى، قابل درك نيست. «وَ ما أَدْراكَ ما سَقَرُ»

2- آتش دوزخ، هم فراگير است: «لا تُبْقِي»، هم خاموش نشدنى است. «لا تَذَرُ»

3- معاد جسمانى است. «لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ»

4- كيفر كسى كه وحى الهى را دگرگون جلوه دهد و در سيماى سحر به مردم معرّفى كند، دگرگون شدن پوست بدنش با آتش دوزخ است. «لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ»

5- وقتى يك فرشته مى‌تواند جان همه مردم را بگيرد و وقتى دو فرشته مى‌توانند شهر لوط را زير و رو و همه اهل آن را هلاك كنند، نوزده فرشته مى‌توانند مسئول عذاب همه مجرمان باشند. «عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ»

تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)



لا تُبْقِي وَ لا تَذَرُ «28»

لا تُبْقِي وَ لا تَذَرُ: آتشى كه باقى نگذارد گوشت و پوست و اعضا را، و باز نوسازد آن را و دست باز بدارد، ديگر بار به همين منوال هميشه معذب باشد.


تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)


ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً «11» وَ جَعَلْتُ لَهُ مالاً مَمْدُوداً «12» وَ بَنِينَ شُهُوداً «13» وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً «14» ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ «15»

كَلاَّ إِنَّهُ كانَ لِآياتِنا عَنِيداً «16» سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً «17» إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ «18» فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ «19» ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ «20»

ثُمَّ نَظَرَ «21» ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ «22» ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ «23» فَقالَ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ يُؤْثَرُ «24» إِنْ هذا إِلاَّ قَوْلُ الْبَشَرِ «25»

سَأُصْلِيهِ سَقَرَ «26» وَ ما أَدْراكَ ما سَقَرُ «27» لا تُبْقِي وَ لا تَذَرُ «28» لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ «29» عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ (30)

وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِكَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ يَزْدادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيماناً وَ لا يَرْتابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْكافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُوَ وَ ما هِيَ إِلاَّ ذِكْرى‌ لِلْبَشَرِ (31)

جلد 5 صفحه 300

ترجمه‌

واگذار مرا با كسيكه آفريدم او را تنها

و قرار دادم برايش مالى ممتدّ و پهناور

و پسرانى حاضر در خدمت‌

و آماده نمودم براى او آماده نمودنى‌

پس طمع دارد كه زياد نمايم‌

نه چنين است همانا او با آيات ما دشمنى ورزيد

در آتيه وادار ميكنم او را ببر آمدن در گردنه سختى از كوه‌

همانا او فكر كرد و تعيين نمود

پس هلاك باد چگونه تعيين نمود

باز هلاك باد چگونه تعيين نمود

نظر كرد

پس رو ترش كرد و چهره در هم كشيد

پس روى گرداند و سر كشى كرد

پس گفت نيست اين مگر جادوئى كه نقل ميشود

نيست اين مگر سخن آدمى‌

زود است كه داخل كنم او را در دوزخ‌

و چه ميدانى تو كه چيست دوزخ‌

نه باقى ميگذارد و نه رها ميكند

بسيار سياه كننده است پوست روى را

بر آن نوزده تن موكّلند

و قرار نداديم ملازمان آتش را مگر فرشتگانى و قرار نداديم عددشانرا مگر ابتلا و محنت و عذاب براى آنانكه كافر شدند تا يقين نمايند آنانكه داده شد آنها را كتاب و افزون نمايند آنانكه ايمان آوردند ايمانرا و شك ننمايند آنانكه داده شد بآنها كتاب و گروندگان و تا بگويند آنانكه در دلهاشان مرضى است و كافران چه چيز اراده نموده است خدا باين كه مثل باشد اينچنين گمراه ميكند خدا هر كه را بخواهد و راهنمائى ميفرمايد هر كه را بخواهد و نميداند لشگرهاى پروردگار تو را مگر او و نيست آن مگر پندى براى انسان.

تفسير

مستفاد از نقل قمّى ره در اينمقام آنستكه اين آيات در باره وليد بن مغيره عموى ابو جهل نازل شده و او از بزرگان و رؤساء قريش و مردان كار آزموده و سياستمداران عرب بوده و از كسانيكه استهزاء مينمودند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را و يك روز كه آنحضرت مشغول بقرائت قرآن بود قريش نزد او آمدند و سؤال نمودند از او كه آيا اين كه محمد ميخواند شعر است يا خطبه يا غيب گوئى او گفت صبر كنيد من بيايم كلام او را بشنوم و خدمت حضرت رسيد و عرضه داشت شعر خود را براى من بخوان او جواب فرمود آن شعر نيست كلام خدا است كه بر پيغمبر او

جلد 5 صفحه 301

نازل شده عرضه داشت قدرى از آن براى من تلاوت نما و حضرت سوره حم سجده را براى او خواند و چون رسيد بقول خداوند فان أعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود بدن آنملعون بلرزه در آمد و تمام موهاى سر و ريش او راست شد و رفت بمنزلش و ديگر بيرون نيامد و قريش نزد ابو جهل آمدند و گفتند عموى تو مايل بدين محمد شده و باين جهت نزد ما نميآيد و او نزد وليد رفت و گفت ما را سر شكسته و رسوا و مورد شماتت دشمنان نمودى و مايل بدين محمّد شدى او گفت من مايل بدين او نشدم ولى از او كلام سختى شنيدم كه بدنم بلرزه آمد ابو جهل گفت خطبه بود گفت خير خطبه كلامى است متّصل بهم و شبيه بيكديگر و اين منثور بود و اجزايش شبيه بهم نبود ابو جهل گفت شعر بود گفت خير آيا نميدانى كه من تمام انواع و اقسام اشعار عرب را شنيده و ميدانم ابو جهل گفت پس چه بود گفت صبر كن فكر كنم و جواب تو را بگويم تا فردا كه ابو جهل او را ملاقات نمود و سؤال خود را تكرار كرد گفت بگو سحر است چون دل مردم را ميبرد پس اين آيات نازل شد و او را وحيد خواندند چون بقريش گفت يك سال من پيراهن بيت را ميدهم يك سال شما همگى و اموال بسيار و باغهاى زياد و ده پسر داشت كه در مكّه بودند و ده غلام داشت كه بهر يك هزار دينار داده بود براى او تجارت كنند و گفته‌اند محصول املاك او و ورود ثمرات تابستانى و زمستانى آن در تمام مدّت سال از طائف بمكّه قطع نميشد و اضافاتى بر نقل قمّى ره هم نقل نموده‌اند كه مؤيّد و مؤكّد آنست و منافى با آن نيست بنابر اين مفاد آيات شريفه آنستكه اى پيغمبر واگذار مرا بتنهائى با كسيكه خلق نمودم او را تا بسزايش برسانم حاجت بمعارضه تو با او نيست يا واگذار مرا با كسيكه خلق نمودم او را با آنكه تنها و بى‌كس و بى‌مال بود و فعلا بقدرى متموّل شده كه او را وحيد ميخوانند و باين بيان لطف كلام بر اهل ذوق پوشيده نيست و مقرّر داشتم براى او مالى را كه در تمام ايّام سال ورودش بمكّه امتداد دارد و پسرانى را كه براى بى‌نيازى از كسب و تجارت هميشه در مكّه نزد او براى انجام خدماتش حاضرند و بساط رياست و جاه و جلال را براى او گستردم گستردنى كه ملقّب بريحانه قريش و وحيد عصر شد

جلد 5 صفحه 302

باز هم طمع دارد كه من بر مال و جاه او بيفزايم نه چنين است نخواهم افزود چون شكر نعمت مرا بجا نياورد و جاى تعجب است كه با وصف اين بانگ هل من مزيد او بلند است گفته‌اند بعد از اين آيه روز بروز از مال و اولاد او كاسته شد تا مرد و سه پسرش مسلمان شدند و علاوه بر آنكه شكر ننمود با آيات ما عناد ورزيد و با آنكه دانست كلام بشر عادى نيست آنرا كلام بشر خواند و نسبت بسحر داد در آتيه او را ببالا رفتن از گردنه كوه سختى وادار مينمائيم و اين مثل است براى كسيكه در شدائد افتد و گفته‌اند صعود نام كوهى است از آتش در جهنّم كه دائما بايد با مشقّت دسته‌ئى از آن بالا بروند و پائين بيايند همانا او فكر كرد و تعيين نمود نزد خود كه چگونه آيات ما را تكذيب نمايد كه مورد قبول واقع شود چون اگر ميگفت از قبيل خطبه و شعر و كهانت است مردم آنها را زياد ديده و شنيده بودند و ميديدند اين غير از آنها است كسى قبول نميكرد لذا گفت سحر است كه آموخته و بآن ميان مرد و اهل و اولاد و مملوكهايش جدائى مى‌اندازد پس بهلاكت ابدى گرفتار گردد تعجب است چگونه فرض و تعيين نمود چيزى را كه عوام بپسندند با آنكه خلاف واقع است چون اگر سحر بود ساحران ميتوانستند مانند آن بياورند و براى مبالغه و تأكيد اينجمله تكرار شده و كلمه ثمّ براى دلالت بر ابلغيّت لعن دوم از اوّل است پس باز تأمّل و نظر نمود كه در باره قرآن چگونه سخنى گويد كه كسانش بپسندند و كاملا از او راضى شوند پس از شدّت حسد و عداوت و حيرت در جواب قوم روى ترش نمود و پيشانى در هم كشيد و با آنكه حق را يافته بود بآن پشت كرد و تكبر ورزيد از متابعت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پس تصريح نمود كه اين سحرى است كه از سحره بابل آموخته و براى مردم نقل ميكند و نيست اين مگر كلام آدمى در آتيه او را داخل در جهنّم خواهم نمود چون سقر يكى از اسماء جهنّم يا يكى از دركات آنست و براى اهميّت و سختى عذاب آن فرموده تو چه ميدانى كه سقر چيست نه باقى ميگذارد چيزى از پوست و گوشت و استخوان براى كسيكه داخل آن شود و نه بعد از سوزاندن و دو مرتبه خلق شدن دست از او برميدارد بسيار سياه كننده است پوست روى گنه‌كار را در

جلد 5 صفحه 303

كافى از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه سقر نام وادى خاصى است در جهنّم براى اهل تكبر شكايت نمود بخدا از شدّت حرارت خود و اجازه خواست كه نفس بكشد و نفس كشيد پس سوزاند جهنّم را و ملائكه‌اى كه متصدّى امور سقرند نوزده فرشته ميباشند كه يكى از آنها نامش مالك و سمت رياست بر سايرين دارد و قمى ره نقل فرموده كه هر مردى نوزده ملك موكّل عذاب دارد و اوصاف آنان از جهت قوّت و صلابت و شدّت و خشونت و غيره قبلا ذكر شده و معروف بزبانيه ميباشند و البته جعل اينعدد بر حسب حكمتى است كه خدا ميداند آنرا و ما نميدانيم و نبايد بدانيم ولى محتمل است خداوند باين عدد كه مشتمل بر اكثر آحاد و اقلّ عشرات است خواسته باشد اشاره فرمايد بآنكه از مراتب آحاد و عشرات بر حسب اقتضاء دركات و طبقات جهنّم و اهل آنها ما ملائكه بسيار داريم كه موكّلين دوزخند و لذا ميفرمايد و قرار نداديم ما موكّلين آتش را مگر از جنس ملائكه تا بشر با آنها الفت نگيرند و آنها بر گناهكاران ترحّم ننمايند و ذكر ننموديم عدّه آنها را مگر براى فتنه و بلا و عذاب و امتحان كفّار كه استهزاء نمايند و بگويند اين عدّه قليل چگونه از عهده خلق كثير جهنّم بر ميآيند چنانچه از ابو جهل نقل شده كه بعد از نزول اين آيه بقريش گفت آيا هر ده نفر از شما پاى يكنفر از آنها را نميتوانيد بگيريد از جهنّم بيرون كنيد غافل از آنكه يك عزرائيل تمام مردم را قبض روح مينمايد و كسى نميتواند از چنگ او فرار كند و اگر بگويند او أعوان دارد خواهيم گفت آنها هم شايد اعوان داشته باشند و هر يك با اعوانشان مأمور بر دسته‌اى از گناهكاران يا دركه‌اى از دركات جحيم باشند و قرار داديم آنها را باين عدّه تا يقين كنند اهل كتاب كه عدّه آنها را در كتب سماوى باين عدد ديده‌اند به نبوّت پيغمبر اسلام و صحت كتابش و نقل نمايند آنرا براى مسلمانان تا موجب مزيد ايمان آنان گردد بقرآن براى توافق آن با كتب آسمانى ديگر و هيچ شك و شبهه‌اى براى اهل كتاب و اهل ايمان در حقّ بودن اسلام پيدا نشود بعد از تدبّر و تفحّص در كتب سماوى و يافتن آنعدد را موافق با قرآن و اينجمله در واقع براى تأكيد يقين سابق و ابقاء آن و زائل نشدن بعروض شك‌

جلد 5 صفحه 304

و شبهه ذكر شده چون ميدانستند پيغمبر اسلام امّى است و درس نخوانده وقتى چنين خبرى دهد و در كتب سماوى يافت شود لابد بوحى الهى است و تا كسانيكه مبتلا بمرض نفاق و شك و شبهه در واضحاتند و كفّار عنود جحود كه عمدا منكر حق ميشوند بگويند معلوم نيست خدا از اينعدد مرموز شگفت آور مانند مثل چه اراده نموده و استحقاقشان براى عذاب كامل گردد اينچنين خدا بشهود ميرساند گمراهى كسيرا كه بخواهد رسوا كند او را بانتقام اعمالش و آشكار ميكند هدايت و درايت كسيرا كه تأمّل مينمايد در آيات او و مى‌يابد مصدّق آنرا در كتب سماوى و حمل ميكند آنچه را ندانسته بر حكمت الهى و ميداند كه نميداند عدد لشگر خدا را جز خدا و ذكر اين عده نيست مگر براى تذكّر مردم بآتش جهنّم و اوضاع آنعالم و الا عدد لشگريان خدا از جن و انس و ملائكه بى‌پايان و غير محصور است و بعضى گفته‌اند مراد آنستكه نيست سقر يا اينسوره مگر موجب تذكّر مردم و در كافى از امام كاظم عليه السّلام نقل نموده كه مراد ولايت است و اللّه اعلم.

اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)


سَأُصلِيه‌ِ سَقَرَ «26» وَ ما أَدراك‌َ ما سَقَرُ «27» لا تُبقِي‌ وَ لا تَذَرُ «28» لَوّاحَةٌ لِلبَشَرِ «29» عَلَيها تِسعَةَ عَشَرَ (30)

جلد 17 - صفحه 277

زود ‌باشد‌ بيندازم‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ سقر و درك‌ نميكني‌ چيست‌ سقر باقي‌ نميگذارد گوشت‌ بدنها ‌را‌ و واگذار ‌هم‌ نميكند تغيير دهنده‌ ‌است‌ صورتهاي‌ بشري‌ ‌را‌ ‌بر‌ ‌او‌ موكل‌ هستند نوزده‌ ملائكه‌ عذاب‌.

سَأُصلِيه‌ِ سَقَرَ بعضي‌ گفتند: يكي‌ ‌از‌ اسامي‌ جهنم‌ سقر ‌است‌، بعضي‌ گفتند: يكي‌ ‌از‌ دركات‌ جهنم‌ ‌است‌، بعضي‌ گفتند: يكي‌ ‌از‌ ابواب‌ جهنم‌ ‌که‌ ميفرمايد: لَها سَبعَةُ أَبواب‌ٍ لِكُل‌ِّ باب‌ٍ مِنهُم‌ جُزءٌ مَقسُوم‌ٌ حجر آيه 44. و ‌در‌ مجمع‌ البحرين‌ ميگويد: واد ‌في‌ جهنم‌ شديد الحر سأل‌ اللّه‌ ‌أن‌ تنفس‌ فتنفس‌ فأحرق‌ جهنم‌ فهو ‌من‌ اسماء النار.

وَ ما أَدراك‌َ ما سَقَرُ بعضي‌ گفتند: خطاب‌ بسامع‌ ‌است‌ ‌يعني‌ ايها السامع‌ ‌ما ادريك‌ لكن‌ ‌در‌ مقام‌ بيان‌ شدت‌ عذاب‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ روي‌ غضب‌ الهي‌ برداشته‌ ميشود و همين‌ نحوي‌ ‌که‌ اوصاف‌ بهشت‌ و لذائذ ‌آن‌ مربوط بلذائذ دنيوي‌ نيست‌ و نميشود توصيف‌ كرد ‌تا‌ مشاهده‌ نشود همين‌ نحو اوصاف‌ جهنم‌ و شدت‌ عذاب‌ ‌آن‌ مربوط بعذابهاي‌ دنيوي‌ نيست‌ و فقط تشبيه‌ و تنظير بنار و سياط و اغلال‌ و سلاسل‌ و حميم‌ و غساق‌ و زقوم‌ ميشود بمقدار فهم‌ انسان‌ و الا چه‌ ربطي‌ دارد آتش‌ دنيا بآتش‌ آخرت‌ و همچنين‌ ساير عذابهاي‌ دنيوي‌ ‌با‌ اخروي‌ لذا ميفرمايد: قابل‌ درك‌ نيست‌، ‌در‌ دعاء كميل‌ ميخواني‌:

(و ‌هذا‌ ‌ما ‌لا‌ تقوم‌ ‌له‌ السموات‌ و الارض‌ لانه‌ ‌لا‌ ‌يکون‌ الا ‌عن‌ غضبك‌ و سخطك‌ و انتقامك‌)

سپس‌ بعض‌ اوصاف‌ سقر ‌را‌ بيان‌ ميفرمايد يكي‌ آنكه‌:

لا تُبقِي‌ ‌يعني‌ باقي‌ نميگذارد گوشت‌ و پوست‌ و اعضا و جوارح‌ انسان‌ ‌را‌ تمام‌ ‌را‌ ميسوزاند و ‌از‌ ‌بين‌ ميبرد.

وَ لا تَذَرُ و رها ‌هم‌ نميكند باز ميرويد و باز ‌هم‌ ميسوزاند دائما ‌در‌ چنين‌ حالي‌ هستند چنانچه‌ ميفرمايد: إِن‌َّ الَّذِين‌َ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوف‌َ نُصلِيهِم‌ ناراً كُلَّما نَضِجَت‌ جُلُودُهُم‌ بَدَّلناهُم‌ جُلُوداً غَيرَها لِيَذُوقُوا العَذاب‌َ نساء آيه 59.

لَوّاحَةٌ لِلبَشَرِ تلويح‌ تغيير ‌است‌ و مراد ‌از‌ بشر بشره‌ ‌است‌ ‌که‌ آتش‌ سقر بشره كفار و اهل‌ عذاب‌ ‌را‌ تغيير ميدهد و بصورتهاي‌ بسيار منكر و مشوه‌ ‌که‌ سياه‌ و سوخته‌ و عبوس‌ ‌که‌ نميتوان‌ بصورت‌ ويژه‌ ‌آنها‌ نگاه‌ كرد.

جلد 17 - صفحه 278

عَلَيها تِسعَةَ عَشَرَ بعضي‌ گفتند: خزنه جهنم‌، بعضي‌ گفتند: موكلين‌ بسقر، و ضمير عليها ‌را‌ بعضي‌ بجهنم‌ ارجاع‌ كردند بعضي‌ بسقر، بعضي‌ گفتند: باب‌ جهنم‌ ‌که‌ نام‌ دارد، ولي‌ ظاهر بقرينه جملات‌ قبل‌ مرجع‌ سقر ‌است‌، و خصوصيت‌ تسعة عشر ‌را‌ ‌خدا‌ ميداند و بس‌، و آنچه‌ مفسرين‌ گفته‌اند مدركي‌ ندارد، و محتمل‌ ‌است‌ ‌که‌ عدد نوزده‌ عدد نحسي‌ ‌است‌ و ‌لو‌ ‌در‌ نظر بهايي‌ها عدد ميمون‌ ‌است‌ چون‌ طلوع‌ باب‌ ‌در‌ قرن‌ نوزده‌ مسيحي‌ بوده‌ لذا ماهها ‌را‌ نوزده‌ قرار داده‌ و عدد ايام‌ ماه‌ ‌را‌ ‌هم‌ نوزده‌ قرار داده‌ سال‌ ‌در‌ نزد ‌آنها‌ نوزده‌ ماه‌ ‌است‌ و ماه‌ ‌در‌ نزد ‌آنها‌ نوزده‌ روز ‌است‌ و سال‌ سيصد و شصت‌ و يك‌ روز ‌است‌ ‌در‌ نزد ‌آنها‌، و اينها خزان‌ سقر هستند و بعضي‌ ‌در‌ اوصاف‌ ‌آنها‌ گفتند: چشم‌هاي‌ ‌آنها‌ مثل‌ برق‌ حفاظت‌ ‌است‌ نيشهاي‌ ‌آنها‌ مثل‌ مثل‌ قله‌هاي‌ كوه‌ ‌است‌ ‌از‌ دهان‌ ‌آنها‌ آتش‌ شعله‌ ميزند ‌بين‌ دو منكب‌ ‌آنها‌ بقدر مسير يك‌ سال‌ ‌است‌ سعه كف‌ ‌آنها‌ بقدر ربيعه‌ و مضر ‌است‌ هفتاد هزار ‌را‌ برميدارد و پرتاب‌ ‌در‌ جهنم‌ ميكند، و ‌از‌ ‌براي‌ ساير دركات‌ جهنم‌ خزان‌ ديگري‌ ‌است‌.

برگزیده تفسیر نمونه


]

(آیه 28)- آتشی است که «نه چیزی را باقی می‌گذارد، و نه چیزی را رها می‌سازد»! (لا تبقی و لا تذر).

این جمله ممکن است اشاره به آن باشد که آتش دوزخ بر خلاف آتش دنیا- که گاه در نقطه‌ای از بدن اثر می‌کند، و نقطه دیگر سالم می‌ماند، و گاه در جسم اثر می‌گذارد، و روح از آن در امان می‌باشد- آتشی است فراگیر که تمامی وجود انسان را در بر می‌گیرد، و هیچ چیز را رها نمی‌کند.

سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:

تفسیر های فارسی

ترجمه تفسیر المیزان

تفسیر خسروی

تفسیر عاملی

تفسیر جامع

تفسیر های عربی

تفسیر المیزان

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر الصافی

تفسیر الکاشف

پانویس

منابع