آیه 83 سوره غافر

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۵۰ توسط Quran (بحث | مشارکت‌ها) (جایگزینی تفاسیر)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
مشاهده آیه در سوره

فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ

مشاهده آیه در سوره


<<82 آیه 83 سوره غافر 84>>
سوره : سوره غافر (40)
جزء : 24
نزول : مکه

ترجمه های فارسی

پس آن گاه که رسولانشان با معجزات و ادلّه روشن به سوی آنها آمدند آن مردم (نادان) به دانش و عقاید باطل خود شاد و مغرور شدند و وعده عذابی که مسخره می‌کردند همه را فرا گرفت.

هنگامی که پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند، به اندک دانشی که نزد خود داشتند خوشحال بودند [و غیر آن را چیزی به حساب نمی آوردند] ولی عذابی که همواره آن را به مسخره می گرفتند، آنان را احاطه کرد.

و چون پيامبرانشان دلايل آشكار برايشان آوردند، به آن چيز [مختصرى‌] از دانش كه نزدشان بود خرسند شدند، و [سرانجام‌] آنچه به ريشخند مى‌گرفتند آنان را فروگرفت.

چون پيامبرانشان با دلايل روشن به سويشان آمدند، به دانش خود دلخوش بودند تا آن چيزى كه مسخره‌اش مى‌كردند آنها را در ميان گرفت.

هنگامی که رسولانشان دلایل روشنی برای آنان آوردند، به دانشی که خود داشتند خوشحال بودند (و غیر آن را هیچ می‌شمردند)؛ ولی آنچه را (از عذاب) به تمسخر می‌گرفتند آنان را فراگرفت!

ترجمه های انگلیسی(English translations)

When their apostles brought them manifest proofs, they boasted about the knowledge they possessed, but they were besieged by what they used to deride.

Then when their apostles came to them with clear arguments, they exulted in what they had with them of knowledge, and there beset them that which they used to mock.

And when their messengers brought them clear proofs (of Allah's Sovereignty) they exulted in the knowledge they (themselves) possessed. And that which they were wont to mock befell them.

For when their messengers came to them with Clear Signs, they exulted in such knowledge (and skill) as they had; but that very (Wrath) at which they were wont to scoff hemmed them in.

معانی کلمات آیه

  • حاق: حيق: احاطه و فرا گرفتن، معنى ثبوت و لزوم نيز در آن ملحوظ است «حاق بهم الامر: لزمهم و وجب عليهم».[۱]

تفسیر آیه

تفسیر نور (محسن قرائتی)

فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ «83»

پس چون پيامبرانشان همراه با معجزات به سراغشان آمدند به آن مقدار علمى كه نزدشان بود خوشحال شدند (و حاضر نشدند منطق انبيا را بپذيرند) و آن چه (از قهر الهى) كه به تمسخر مى‌گرفتند، آنان را فرا گرفت.

فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ «84»

پس چون عذاب ما را ديدند گفتند: «به خداوند يكتا ايمان آورديم و به آن چه (از قبل) شرك مى‌ورزيديم كافر شديم».

نکته ها

در طول تاريخ بشر، افرادى به خاطر علومى كه سبب تمدن و پيشرفت و كسب ثروت است و يا به خاطر آگاهى‌هايى كه از اقوام و نياكان درباره عقائد خود دارند خود را از وحى و انبيا بى نياز مى‌پندارند. آرى انسان‌هاى كم ظرفيّت همين كه چند كلمه‌اى فراگرفتند يا مدرك و مقامى به دست آوردند مغرور مى‌شوند.

در قرآن سه مرتبه جمله‌ى‌ «نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ»* آمده كه به معناى علم داشتن به گوشه‌اى از كتاب است و در هر سه مورد افرادى گرفتار انحراف شده‌اند چون از علم كافى برخوردار نبودند بلكه نصيبى از علم داشتند؛

جلد 8 - صفحه 303

يك جا مى‌فرمايد: كسانى كه نصيبى از علم دارند به حقّ پشت مى‌كنند. «1»

در جاى ديگر مى‌فرمايد: آنان به جاى حقّ گمراهى را خريدند. «2»

و در آيه‌اى ديگر مى‌فرمايد: اين گروه به جاى ايمان به خدا و رسول به بت و طاغوت ايمان مى‌آورند. «3»

به هر حال علم كم، انسان را در معرض غرور و خود باختگى و دين فروشى قرار مى‌دهد. در اين آيه نيز مى‌فرمايد: علم اندك مانع حقّ پذيرى است. «فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ»

قرآن براى علم سه مرحله بيان كرده است:

الف) علم مفيد كه سبب رشد معنوى انسان باشد، همان گونه كه موسى به خضر عليهما السلام گفت: آيا اجازه مى‌دهى من همسفر تو باشم تا از آنچه مى‌دانى و سبب رشد من است به من بياموزى. «4»

ب) علم بى فايده، نظير علم به عدد اصحاب كهف كه آيا سه نفر بودند يا پنج نفر يا هفت نفر، زيرا مهم تصميم آنان براى حفظ دينشان بود. «5»

ج) علم مضرّ، نظير علم سحر و جادو براى جدايى ميان زن و مرد. «6»

پیام ها

1- فرستادن پيامبران براى اتمام حجّت يكى از سنّت‌هاى الهى است. «جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ»

2- انبيا به سراغ مردم مى‌رفتند. «جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ»

3- غرور علمى، مانع حقّ پذيرى است. «جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ»

4- علوم و تجربه‌هاى بشرى نمى‌تواند جايگزين تعاليم الهى شود و انسان را از

«1». آل عمران، 23.

«2». نساء، 44.

«3». نساء، 51.

«4». كهف، 66.

«5». كهف، 22.

«6». بقره، 102.

جلد 8 - صفحه 304

انبيا بى نياز كند. جاءَتْهُمْ‌ ... بِالْبَيِّناتِ‌ ... عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ‌

5- انبيا براى دانشمندان نيز حجّت هستند. «جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ»

6- قهر و عذاب الهى بعد از اتمام حجّت است. جاءَتْهُمْ‌ ... بِالْبَيِّناتِ‌ ... حاقَ بِهِمْ‌ ...

7- همه‌ى انبيا معجزه داشتند. «جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ»

8- راه فرارى براى كافران در قيامت وجود ندارد. ( «حاقَ بِهِمْ»

9- مغرور شدن به علم خود، سبب تحقير و استهزاى وعده‌هاى الهى است. عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ‌ ... يَسْتَهْزِؤُنَ‌

10- اگر شادى، انسان را از پيمودن راه تكامل بازدارد ارزش ندارد. فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ‌ ... يَسْتَهْزِؤُنَ‌

11- يكى از سنّت‌هاى خداوند حمايت از پيامبران با نزول قهر و عذاب بر كافران است. «حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ»

12- قهر خدا به خاطر عملكرد خود انسان‌هاست. «حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ»

13- استهزاى امروز سبب قهر فراگير فرداست. «وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ»

14- كارهاى ناشايست در صورتى به قهر الهى تبديل مى‌شود كه دائمى باشد. «كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ»

15- منطق مخالفان در برابر برهان و معجزه انبيا، تمسخر و استهزا است. رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ‌ ... يَسْتَهْزِؤُنَ‌

16- ايمان در حال اضطرار ارزش ندارد، گرچه واقعى باشد. «فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا»

17- گروهى تا قهر الهى را نبينند ايمان نمى‌آورند. «فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا»

18- شرك، پايه و اساس ندارد. مشركان نيز به شرك خود كافر مى‌شوند. «كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ»

تفسير نور(10جلدى)، ج‌8، ص: 305



پانویس

  1. تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج9، ص395

منابع

مسابقه از خطبه ۱۱۴ نهج البلاغه