علی علمالهدی فومنی
«آیتالله علی علمالهدی فومنی» (۱۲۵٠-١٣٣٠ ش)، از علمای مجاهد شیعه در قرن ۱۴ هجری و از شاگردان میرزا محمدحسن آشتیانی بود. وی از همراهان میرزا کوچک خان جنگلی بود و در «هیئت اتحاد اسلام» عضویت داشت و مانند بسیاری از عالمان خطه گیلان در نهضت دینی جنگل، نقش فعالی داشت. آیتالله علمالهدی ابتدا از مشروطهخواهان بود، اما انحراف مشروطیت از مسیر شرعی خود و اعدام شیخ فضلالله نوری موجب شد وی از مشروطه متنفر گردد.[۱]
| نام کامل | علی علمالهدی فومنی |
| زادروز | ۱۲۵٠ شمسی |
| زادگاه | فومن، گیلان |
| وفات | ١٣٣٠ شمسی |
| مدفن | قم، قبرستان نو |
| اساتید |
سید ابوالحسن جلوه، میرزا محمدحسن آشتیانی، محمدکاظم خراسانی، ملا عبدالله دیوشلی گیلانی،... |
| شاگردان |
صادق احسان بخش،... |
|
| |
تحصیلات و اساتید
علی علمالهدی فومنی، در سال 1250 ش. در خانوادهای مذهبی و در محله «حلقه سر» فومن گیلان دیده به جهان گشود. وی در دوران کودکی قرآن را در مکتبخانه، زیر نظر استادانی که از طالقان برای امرار معاش و آموختن قرآن بدان نواحی میرفتند، به خوبی آموخت. سپس به امر و تشویق والدینش راهی حوزه علمیه رشت گردید و در مدرسه جامع، واقع در محله صالحآباد رشت، اقامت گزید و به تحصیل علوم دینی پرداخت.
به نام استادان وی در این مقطع تصریح نشده است؛ اما با وجود عالمان بزرگ و برجستهای مانند حاج ملا محمد خمامی (متوفای 1327 ق) و حاج سید محمود روحانی رشتی که از عالمان رشت بودند، وی مشغول فراگیری مقدمات علوم دینی شد. در همین مدرسه بود که وی با میرزا کوچک خان جنگلی آشنا و روحیه جوانمردی، آزادگی و مبارزه در وجودش جوانه زد و تا پایان عمر با همین روحیات عالیه انسانی و اسلامی زندگی کرد. شیخ علی علمالهدی در این مدرسه در میان دوستان و طلاب، با همان نامِ زادگاهش «حلقه سر» خوانده میشد؛ یعنی شیخ علی حلقه سری. وی پس از مدتی توقف در رشت، راهی تهران شد و در مدرسه صدر واقع در در میدان مُنیریه سکنی گزید. وی در تهران مشغول فراگیری علوم معقول و منقول گردید. مهمترین استادان او در تهران عبارتند از:
- میرزا هاشم اشکوری گیلانی (م 1332 ق)؛[۲]
- میرزا ابوالحسن جلوه (م 1314 ق)؛[۳]
- میرزا محمدحسن آشتیانی (م 1319 ق) علمالهدی فقه و اصول را نزد این فقیه بلندآوازه تلمذ کرده است.[۴]
- شیخ فضل اللّه نورى.
آیت الله علم الهدی خود نیز از مدرسان حوزه تهران بشمار میآمد و سطوح پایینتر را برای جمعی از فضلا و طلاب تهران تدریس مینمود.
هجرت به نجف:
آیت الله علی علم الهدی بعد از مدتی تحصیل در تهران، برای تکمیل معارف به شهر نجف اشرف مشرف شد و از محضر عالمان و فقیهان نامدار آن حوزه بهرهها برد تا این که به درجه اجتهاد نائل آمد. مهمترین استادان آن بزرگوار در نجف عبارتند از:
- ملا محمدکاظم خراسانی، صاحب کفایة الاصول (متوفای 1329 ق)؛
- سید محمدکاظم یزدی، صاحب العروة الوثقی (متوفای 1337 ق)؛
- ملا فتحالله شریعت اصفهانی، معروف به «شیخ الشریعه» (متوفای 1339 ق)؛
- ملا عبدالله دیوشلی گیلانی، معروف به «مازندرانی» (متوفای 1330 ق)؛
- شیخ شعبان دیوشلی گیلانی، (متوفای 1348 ق).
آیت الله علمالهدی بعد از سالها تحصیل و رسیدن به مقام شامخ فقاهت و دریافت اجازات کمنظیر از استوانههای علمی یاد شده، نجف اشرف را ترک و به زادگاهش بازگشت.
فعالیتهای اجتماعی و سیاسی
دستگیری در بغداد:
آیت الله علمالهدی هنگام بازگشت به ایران، به قصد زیارت عتبات عالیات به بغداد رفت ولی توسط نیروهای عثمانی دستگیر و ماهها در زندان این شهر گرفتار شد. علت دستگیری و چگونگی محاکمه و مدت زندانی شدن وی بر ما پوشیده است.
آیت الله صادق احسان بخش نماینده اسبق ولی فقیه در گیلان و امام جمعه رشت مینویسد: آیت الله علمالهدی در نجف اشرف بود که جنب و جوش میرزا کوچک خان جنگلی در گیلان[۵] او را متوجه خود ساخت. بنابراین تصمیم گرفت به گیلان بیاید. وی در مسیر راه موفق به زیارت عتبات عالیات شد. او چون مرد رشید، سرخ گونه و شبیه اروپاییها بود، توسط افندیهای بغداد دستگیر شد و سالها در زندان به سر برد. احتمال داده میشود که وی با دخالت عالمان نجف از زندان آزاد شده باشد.[۶]
آیت الله علمالهدی در جریان مشروطیت در تهران حضوری فعال داشت. وی چون مشاهده کرد آشفتگیهای پدید آمده توسط طرفداران مشروطه و حامیان استبداد، فرساینده و مانع تلاشهای علمی او است، رهسپار نجف گردید. احتمال دارد دستگیری وی توسط عمال استعمار بیارتباط با نقش وی در قضایای مشروطیت نبوده باشد. چنانچه در شرح حال آیت الله میرزا علی هسته ای از قول فرزندش اشاره شده که برخی از فعالان مشروطه بعدها توسط عمال رژیم دستگیر و زندانی شدند.
تدریس:
آیت الله علمالهدی بعد از بازگشت به گیلان، شهر رشت را که نقش محوری در مسائل علمی این استان داشت برای سکونت برگزید. وی علاوه بر ارشاد و هدایت مردم، با نهایت فروتنی ادبیات عرب را در مدرسه علمیه مهدویه رشت برای طلاب و فضلا تدریس میکرد.
آیت الله صادق احسان بخش از شاگردانش مینویسد: استاد ما آیت الله علم الهدی قطعاً از نظر علمی یکی از شخصیت های برجسته گیلان و از لحاظ بینش سیاسی با آن موقعیت علمی، بینظیر بود؛ اما با کمال تواضع، کتب دینی از مطوّل تا اسفار را تدریس میکرد... درس ایشان بسیار شیرین و جذاب بود. وی به طلاب عشق میورزید و به یکیک طلبهها احترام میگذاشت. غیر از درس و بحث، حرفهای داخل و خارج زدن در حضور ایشان ممنوع بود. روزی در محضرشان جمع بودیم، یکی از طلبهها دیر کرد و استاد درس را شروع نمیکرد. یکی از طلاب گفت: او که در درس شما چُرت میزند، چه فایده! ایشان کتاب را بست و گفت: در مجلسی که در آن غیبت شود درس گفتن را روا نمیدانم و کلاس را تعطیل کرد.[۷]
تحلیل سیاسی استاد:
آیت الله علمالهدی در طول عمر شریفش علاوه بر تحصیل و تدریس، هیچگاه از مسائل و اوضاع سیاسی جامعه غفلت نکرد و در پارهای از مقاطع فعالانه در صحنه حضور داشت. دوران تحصیل وی در تهران مصادف با فعالیتهای مشروطه خواهان و انحراف مشروطیت از مسیر دینی و شرعی خود، اعدام شیخ فضل الله نوری و وقایع دردناکی بود که موجب شد وی به شدت از مشروطیت و مشروطهخواهان متنفر گردد؛ بلکه حاضر نبود نام آن را نیز بشنود.
آیت الله احسانبخش مینویسد: به خاطر دارم که تابستان سال 1329 ش. از قم به رشت و به زیارت استادم رفتم و ماجراهای تازه آن دوران، که مسئله ملی شدن نفت و آوردن جنازه رضاخان به قم و تحصن طلاب در مدرسه فیضیه بود را مشروحاً برایش گفتم. استاد، تبسمی کرد و گفت: تو برو درس بخوان و ملا شو. کلاهی را که در ایام تحصیل بر سر ما گذاشتند، بر سر شما نگذارند. تلاش کن تا ملای خوبی بشوی. سپس گفت: به حرفهایم گوش کن، سیاست انگلیس در جهان به بن رسیده و قدرت سیاسی آنان منفور عام و خاص شده است. قدرت جدید کمونیست شوروی، آلمان را شکست داده و فرانسه هم توانش را از دست داده است، بنابراین باید نیروی جدیدی در منطقه حکومت کند و در این صورت آمریکا را خواهند آورد؛ آمریکا وارث انگلستان میشود؛ دور، دورِ آمریکاست. ما چه دلمان بخواهد و چه نخواهد، از این به بعد حرف اول را امریکایی ها خواهند زد و کارگردان صحنهها اینها هستند. تو کار به کار اینها نداشته باش! برو درس بخوان تا ملا شوی؛ زیرا این سر و صداها که الآن در مملکت میشنوی بسیاری از آنان سخنگویان آمریکا هستند. آن گاه فرمود: من در مشروطیت، جوانی پرشور بودم. وقتی که مشروطه پیروز شد، برای این که مژده مشروطیت را به عالمان قم برسانم، سحر از تهران حرکت کردم و بعد از ظهر به علیآباد رسیدم. بعدها دریافتم که امثال ما پادوی دیگران بودیم و برای آنها سینه چاک میکردیم، در صورتی که حق ما و دسترنج ما را دیگران میبلعیدند.[۸]
همراهی با نهضت جنگل:
آیت الله علمالهدی در رشت با میرزا کوچک خان جنگلی و افکار انقلابی وی آشنا بود و میرزا را مردی مجاهد، مؤمن، آزاده و مسلمانِ متعهد میدانست. او در «هیئت اتحاد اسلام» عضویت داشت و مانند بسیاری از عالمان و بزرگان خطه گیلان مانند: آیت الله سید عبدالوهاب صالح ضیابری، سید محمود مجتهد روحانی، شیخ محمدرضا حکیمی، سید حسن معصومی اشکوری، شیخ یوسف جیلانی، شیخ محمدباقر رسولی، شیخ ملا محمد خمامی، شیخ محمدمحسن حسنی و... در نهضت دینی جنگل به رهبری میرزا کوچک خان، نقش فعالانه داشت.
تشکیل جمعیت اتحاد اسلام که 27 نفر از برجستگان علمی و دینی بودند و برخی از آنان فقیه جامع الشرایط به حساب میآمدند توسط میرزا کوچک جنگلی، گویای این مسئله مهم است که وی میدانست بعدها استعمار و خودفروختگان، شخصیت و قیام دینی وی را به بهانههای واهی مورد هجوم و تردید قرار خواهند داد، چنانچه رضاخان و پسرش سعی داشتند در افکار عمومی عنوان کنند که میرزا، طرفدار چپیها و کمونیستهاست. آن دو چنین عنوان میکردند که میرزا میخواسته به دیدار لنین برود؛ و تا نزدیکی باکو رفته اما راهش نداده اند و برگشته است. گاهی نیز میرزا را مردی جنگجو، فرصت طلب، یاغی و دست نشانده اجانب معرفی مینمودند.
آیت الله صادق احسانبخش در این باره مینویسد: مرحوم آیت الله علمالهدی همواره در خلال درسها، از مسائل روز و سیاستهای جاریه به خصوص اوضاع جنگل، اوصاف میرزا و قوانین نهضت جنگل واقعاً حرفهای جالب توجه میزد. او میفرمود: میرزا به خلاف عقیده برخیها، نه کمونیست بودند و نه دست نشانده استعمار و نه خرافاتی؛ بلکه میرزا در سختترین شرایط واجباتش را از نماز و روزه ترک نمیکرد و حتی ادعیه بین نمازها را ترک نمینمود و این آیات قرآن را همیشه زیر لب داشت: «قُل اللهم مالِک المُلک تُؤتی المُلک مَنْ تَشاءُ و تنزعُ المُلک ممَّن تشاء و تُعِزُّ مَن تشاءُ و تُذِلُّ مَن تشاءُ بِیدِک الخَیرُ اِنّک عَلی کلِّ شَیء قدیر»[۹] و یا «من یتوکل علی الله فهو حسبُه...»[۱۰]، «ولا تحسبنّ الّذین قُتلوا فی سبیل الله امواتاً...»[۱۱] شما از این آیات چه میفهمید و چه استنباط میکنید؟ میرزا با کفر و الحاد مبارزه کرد و تسلیم خواستههای نامشروع اجانب نشد. میرزا حتی در تنگناها با تسبیح استخاره مینمود و با خدا مشورت میکرد. به هر حال میرزا از تبلیغات کمونیستی در شمال جلوگیری کرد و میخواست حکومت اسلامی بر پایه و اساس قرآن و شریعت برقرار نماید و مقدرات و زندگی مردم را به خودشان بسپارد. تمام قوانین نهضت جنگل مطابق با شرع مبین اسلام بود. من اگر چهل نفر یار موافق داشتم به جنگل میرفتم و با این کفر و الحاد مبارزه مینمودم.[۱۲]
آیت الله احسانبخش در ادامه مینویسد: به نظرم اعضای «اتحاد اسلام» همانند اعضای شورای نگهبان انقلاب اسلامی عمل میکردند. آنان قوانین مصوبه را با شرع اسلام مطابقت میکردند و تمام اقدامات میرزا بر اساس شریعت اسلامی بوده است. آیت الله علمالهدی در میان اعضای برجسته اتحاد اسلام که تعداد آنان 27 نفر بود به تأیید همگان، قاضی شرع نهضت جنگل بشمار میآمد و کارش جلوگیری از تخلفات احتمالی جنگلیها و اجرای حدود الهی بر بیگانگان و اجانب و فریب خوردگان بود. او معتقد بودند که بیتفاوتی همگان باعث شد که همان بلایی که بر سر بنی اسرائیل آمد به سرمان بیاید ولذا او رضاخان را به عنوان بخت النصر و شهید شیخ فضل الله نوری را به حضرت یحیی علیه السلام قلمداد میکرد و افسوس میخورد که ما در قضیه شهادت شیخ شهید بیتفاوت شدیم. اعمال ما باعث شد که رضاخان بر ما مسلط شود.[۱۳]
وفات
مرحوم آیت الله علی علمالهدی فومنی پس از عمری تلاش و مجاهدت در راه اسلام، مبارزه با حکومت فاسد رضاخانی، مقابله با تجاوزات بیگانگان و فعالیت در نهضت مقدس جنگل و مشروطیت، سرانجام در سال 1330 ش. دار فانی را وداع گفت. پیکر پاکش بعد از تشییع در رشت، به قم منتقل و در «قبرستان نو» در جوار حرم حضرت معصومه علیها السلام به خاک سپرده شد.
پانویس
- ↑ تربت پاکان قم، عبدالحسین جواهرکلام، انصاریان، قم، اول، ۱۳۸۲، ج۲، ص۱۱۴۸.
- ↑ شرح حال رجال ایران، ج 6، ص 291.
- ↑ گلشن ابرار، ج 1، ص 393.
- ↑ همان، ج 3، ص 191.
- ↑ ر.ک: جنبش مشروطیت در گیلان و «سردار جنگل»، ابراهیم فخرایی.
- ↑ دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص 395.
- ↑ خاطرات صادق، صادق احسان بخش، ص 62-63.
- ↑ همان، ص 73؛ دانشوران گیل و دیلم، ص 397-462.
- ↑ سوره آل عمران/26.
- ↑ سوره طلاق/3.
- ↑ سوره آل عمران/169.
- ↑ دانشوران گیل و دیلم، ص 362.
- ↑ خاطرات صادق، ص 91.
منابع
- ستارگان حرم، محمدتقی ادهمنژاد لنگرودی، جلد 19، صفحه 104-122.




