سیرتنا و سنتنا سیرة نبینا و سنته (کتاب)

از دانشنامه‌ی اسلامی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۵۹ توسط مهدی موسوی (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

کتاب «سیرتُنا و سنّتُنا، سیرةُ نبیّنا و سنّتُه» تألیف علامه عبدالحسین امینى (م، ۱۳۹۰ ق) در اثبات حقانیت سیره و روش شیعه و مطابقت آن با سنت و سیرۀ پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است. سؤال شخصى از علامه امینی در سوریه پیرامون وجود غلوّ در میان شیعیان و تک‌روى و افراط آنان در حبّ اهل بیت(علیهم‌السلام) و مخصوصاً امام حسین(علیه‌السلام)، انگیزه تألیف اثر حاضر بوده تا بدین‌منظور، شبهات مطرح شده در این‌گونه مسائل، حل شده و پرده‌هاى ابهام کنار رود.

Ketab292.jpg
نویسنده علامه امینی
موضوع سیره و سنت شیعیان
زبان عربی
تعداد جلد ۱

مؤلف

علامه عبدالحسین امینی در سال ۱۳۲۰ قمری در تبریز زاده شد و در مدارس آن شهر مقدمات علوم را آموخت. سپس به نجف رفت و در درس عالمان مختلف حاضر شد و از مراجع بزرگی مانند سید ابوالحسن اصفهانی (م. ۱۳۶۴ق) و میرزا محمدحسین نایینی (م. ۱۳۵۵ق) اجازه اجتهاد دریافت کرد و همچنین از شیخ محمدحسین اصفهانی و شیخ آقا بزرگ تهرانی، دارای اجازه روایت است. اساتید و عالمان مختلف در اجازات خود، مقامات علمی، دینی و اجتماعی علامه امینی را یادآور شده و ستوده‌اند.

علامه امینی در تفسیر، حدیث، تاریخ و علم رجال صاحب‌نظر بود و بیشتر ساعاتش به تحقیق و مطالعه می‌گذشت. برخی از تألیفات مهم او عبارتند از: الغدیر فی الکتاب و السنّة و الأدب، شهداء الفضیلة، فاطمه زهرا سلام الله علیها، تفسیر فاتحة الکتاب، السنة و السیرة، سیرتنا و سنتنا سیرة نبینا و سنته.

مرحوم علامه امینی ظهر جمعه ۲۸ ربیع‌الثانی ۱۳۹۰ قمری (۱۳۴۹ ش) درگذشت و در کتابخانه‌ای که‌ خود در نجف برپا کرده بود، به خاک سپرده شد.

معرفی کتاب

کتاب «سیرتُنا و سنّتُنا، سیرةُ نبیّنا و سنّتُه»، حاصل سفر علامه امینى در سال ۱۳۸۴ قمری به نواحى مختلف سوریه مى‌باشد. ایشان حدود چهار ماه در اطراف این کشور اقامت گزیده و سرگرم استفاده از کتابخانه‌هاى بزرگ و گرانقدر دمشق و حلب بوده است.

دانش‌پژوهان و اساتید و رجال علمى و دینى آن دیار، از علم بیکران وى، درس‌هاى عالى و سودمند گرفتند و کنفرانس‌هاى طولانى که در پیرامون بحث‌هاى پرارزشى تشکیل شد، در اعماق دل شنوندگان، جایگزین مى‌شد و در روح آنان، رغبت و علاقه عجیبى نسبت به علوم -ولایت مطلقه عامه- به وجود مى‌آمد؛ ولایتى که از خصائص اهل بیت طاهرین(ع) است. از جمله آن مباحث، مطالبى است که در اثر حاضر گردآمده و به تنهایى ارزش تمامى مناظراتى را که ایشان در این مدت القاء فرموده‌اند، بخوبى روشن مى‌کند.

علامه امینی روزى در شهر حلب، به کتابخانه «دارالکتب الوطنیة» رفته و در آنجا با سؤال و شبهه‌اى مواجه شده و به پاسخ آن پرداخته است. در این سؤال، شخصى از علامه امینی چنین پرسیده است که: «شیعه با داشتن دانشمندانى بزرگ چون جنابعالى، چرا درباره ا هل بیت رسول خدا(ص) غلوّ مى‌کنند؟ با اینکه همه مى‌دانیم که مسلمین بدون استثناء همه نسبت به على[ع] و اولادش[ع] علاقمندند، این تک‌روى شیعه در بنا ساختن مجالس سوگوارى براى چیست؟ و عادت دیرینه ایشان در برگزارى مجالس جشن، پس از گذشت قرنها براى چیست؟ و «حسین حسین» گفتنشان و عبادت با تربت و مقید بودن به سجده بر آن از چیست؟». علامه به این نکته اشاره نموده است که این سؤال، تنها سؤال آن شخص نبود؛ بلکه ایشان این اعتراض و امثال آن را تا آن روز از مردم سوریه به کرات شنیده و معتقد بودند که این شبهه به دست اجانب به منظور ایجاد تفرقه در صفوف مسلمین و از بین بردن وحدت کلمه آنان در میان ایشان ساخته شده است. مشتى مقلّد هم که هر حرفى را کورکورانه مى‌پذیرند، آن را پذیرفته‌اند و به تدریج در میان همه مسلمین، رخنه یافته و منتشر شده است و مردم از در جهل به آراء و معتقدات صحیح دینى، آن را حقیقت پنداشته‌اند.

محتوای کتاب

مطالب کتاب بدون فصل‌بندى و تبویب خاصى، در عناوین مختلف و متعدد ارائه گردیده است. نویسنده در ابتداى کتاب، به بیان خاطرات خود در شهر حلب و چگونگى سؤال از ایشان و پاسخ به سؤال مذکور، اشاره نموده است. علامه امینی در مقام پاسخ به آن شخص، به نکات زیر اشاره نموده است که به خلاصه‌اى از پاسخ علامه و نکات گفته شده، اشاره مى‌گردد:

باید دانست که حبّ و بغض، دو خصلت است که در دلها توارد و آمدوشد دارند و این دو کلمه، یکى از اقبال نفس و میل آن و دیگرى از ادبار نفس و اعراض آن، حکایت مى‌کند. زیرا تمامى موجودات اعم از مادى و معنوى، وقتى به محکمه قضا و دادگاهى که در نفس آدمى است عرضه شود، خواه و ناخواه، یکى از دو کار را مى‌کند؛ یا این بعد از تمام شدن تصور و تصدیق، آن مطلب در قلب، منعکس مى‌شود و نسبتى بین قلب و آن شىء برقرار مى‌گردد و یا آنکه در قلب، منعکس نشده و قلب از آن اعراض مى‌کند. اینست حقیقت حبّ و بغض.

به نظر علامه، حبّ و بغض، همانطور که در اصل پدید آمدن، پیرو اسباب و موجباتى است که منشاء تحقق آن‌هاست، در شدت و ضعف نیز تابع آن علل است و به موازات آن علل و عوامل، محدود مى‌گردد، یعنى اگر حبّ و بغض را به زیادى و کمى و ضعف و شدت توصیف مى‌کنند، به اعتبار شدت و ضعف خصوصیات و علل و عوامل است. پس در حقیقت، حبّ و بغض، به میزان و علل و اسباب خود، تقدیر و اندازه‌گیرى مى‌شود و تنها موجودى که اصالتاً، قبل از هرچیز -از نظر ذات، صفات و افعال- شایسته محبت است، خداوند تبارک و تعالى مى‌باشد. پس به همین جهت، خداوند اولویت و اولیت در دوستى را دارد و اگر کسى در دوستى، غیر او را بر او مقدم بدارد، از راه عقل منحرف گشته است.

علامه معتقد است محبت به خدا، وقتى براى انسان نتیجه‌بخش است که منجر به دوستى دو طرفه گردد و این دوستى طرفینى هم صورت نمى‌گیرد مگر بعد از آنکه خداوند در نزد عبدش انگیزه دوستى را سراغ داشته باشد و از بارزترین افراد صالح و بندگان مخلصى که توانستند محبت خود را بخداوند بدین‌طریق نتیجه‌بخش کنند، مولا امیرالمؤمنین(ع) است که پیامبر(ص) در حدیث «رأیت» وى را بداشتن چنین محبتى معرفى نموده است و وقتى دوستى طرفینى بین خدا و بنده‌اش تمام شد، بنده براى هر عنایت و کرامتى از طرف خداوند، اهلیت و قابلیت پیدا مى‌کند و شرف تقرب و نزدیکى به خدا برایش حاصل مى‌شود.

به باور نویسنده، این فردى که در عالى‌ترین درجه از تحابب قرار گرفته است، ثانیاً و بالعرض مقام اولویت و اولیت در محبت را دارا مى‌باشد. چون او از همه موجودات و از هر آنچه که دست قدرت، در عالم وجود، تصویر نموده، در اتصاف به تحابب گوى سبقت را ربوده است. وى معتقد است که این همان قاعده «اعتبار نسبت و اضافات» است که پیامبر(ص) هم در حدیثى فرموده‌اند: «خدا را به خاطر روزى دادنش دوست بدارید و مرا به دوستى خدا و اهل بیتم را به دوستى من، دوست بدارید».

علامه امینی در ادامه، به توضیح علت عزادارى براى امام حسین(ع) پرداخته است. علامه معتقد است که یکى از موضوعات مسلم در نزد امت اسلام، اعتقاد به این است که پیامبر(ص) به تمامى ملاحم و فتن و حوادث ناگوارى که پس از او براى عترتش پیش مى‌آمد، آگاه بود و این آگاهى و اطلاع، از شئون ولایت کبراى مطلقه اوست که شامل تمام خلایق مى‌شود و از شئون این ولایت است که چنین مصائبى را تحمل نموده و نادیده بگیرد و عمّال جور و ستم را مؤاخذه نکند و با این حال مى‌توان گفت که پیامبر(ص) در طول زندگیش ناظر حوادث و مصائب دلخراش اهل بیتش بوده است و لذا در زندگیش وقتى چشمش به یکی از ایشان مى‌افتاد، آنچه که در دل داشت، در مقابلش مجسم مى‌شد و به همین جهت در تمام دوران زندگیش، حزن و اندوه در قلبش پدیدار مى‌گشت و هر وقت محیط را براى تسکین قلب خود مساعد مى‌دید، یکى از اهل بیت خود را در آغوش مى‌کشید و چیزهایى که مایه تسلایش گردد، به زبان مى‌آورد و بارها براى امام حسین(ع) گریه و عزادارى کرد.

علامه معتقد است که تجدید یادبود در میلاد و مرگ، اعیاد بزرگ، نهضت‌هاى دینى و ملى، حوادث اجتماعى جهانى و وقایع مهمى که در ملت‌ها رخ مى‌دهد و سالگرد آن روز را جشن گرفته یا سوگوراى مى‌کنند و این کار، از شعائر و رسوم دیرینه‌اى است که طبع بشرى آن را متداول ساخته است و تاریخ تا کنون روزى را نشان نداده که حادثه واقع در آن، از حادثه عاشورا، بزرگ‌تر و مهم‌تر و مصیبت‌بارتر باشد.

منابع

  • «راه و روش ما، راه و روش پیامبر ماست»، عبدالحسین امینى، ترجمه سید محمدباقر موسوى همدانى، تهران، مکتبة الإمام امیرالمؤمنین العامة، چاپ دوم، ۱۳۹۴ق.
  • مجموعه آثار علامه امینی، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.
مسابقه از خطبه ۱۹۰ نهج البلاغه