آیه 9 سوره حجرات
| <<8 | آیه 9 سوره حجرات | 10>> | |||||||||||||
| |||||||||||||||
محتویات
ترجمه های فارسی
و اگر دو طایفه از اهل ایمان با هم به قتال و دشمنی برخیزند البته شما مؤمنان بین آنها صلح برقرار دارید و اگر یک قوم بر دیگری ظلم کرد با آن طایفه ظالم قتال کنید تا به فرمان خدا باز آید، پس هر گاه به حکم حق برگشت با حفظ عدالت میان آنها را صلح دهید و همیشه (با هر دوست و دشمنی) عدالت کنید که خدا بسیار اهل عدل و داد را دوست میدارد.
و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر بجنگند میان آنها صلح و آشتی برقرار کنید، و اگر یکی از آن دو گروه بر دیگری تجاوز کند، با آن گروهی که تجاوز می کند، بجنگید تا به حکم خدا باز گردد. پس اگر بازگشت، میانشان به عدالت و انصاف، صلح و آشتی برقرار کنید؛ و همواره دادگری را پیشه سازید که خدا دادگران را دوست دارد.
و اگر دو طايفه از مؤمنان با هم بجنگند، ميان آن دو را اصلاح دهيد، و اگر [باز] يكى از آن دو بر ديگرى تعدّى كرد، با آن [طايفهاى] كه تعدّى مىكند بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر باز گشت، ميان آنها را دادگرانه سازش دهيد و عدالت كنيد، كه خدا دادگران را دوست مىدارد.
و اگر دو گروه از مؤمنان با يكديگر به جنگ برخاستند، ميانشان آشتى افكنيد. و اگر يك گروه بر ديگرى تعدى كرد، با آن كه تعدى كرده است بجنگيد تا به فرمان خدا باز گردد. پس اگر بازگشت، ميانشان صلحى عادلانه برقرار كنيد و عدالت ورزيد كه خدا عادلان را دوست دارد.
و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتی دهید؛ و اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد؛ و هرگاه بازگشت (و زمینه صلح فراهم شد)، در میان آن دو به عدالت صلح برقرار سازید؛ و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست میدارد.
ترجمه های انگلیسی(English translations)
معانی کلمات آیه
- اقتتلوا: قتال و اقتتال: جنگيدن و مقاتله كردن با همديگر «اقتتل القوم: تقاتلوا».
- بغت: بغى: تجاوز، ابن اثير در نهايه گويد: «اصل البغى: مجاوزة الحد».
- تفيء: فيء (بفتح فاء): برگشتن «فاء فيئا: رجع».
- اقسطوا: قسط (بكسر قاف: عدالت. در قاموس و اقرب الموارد آمده: قسط (بكسر اول) به معنى عدالت و به فتح آن به معنى ظلم است، طبرسى رحمه اللَّه فرموده: قاسط به معنى ظالم و مقسط به معنى عادل است، قرآن گفته او را تأييد مىكند، نظير: وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً جن/ 15.[۱]
نزول
«شیخ طوسى» گویند: این آیه درباره دو طائفه از انصار نازل شده که میان آنها جنگى اتفاق افتاده بود، چنان که طبرى ذکر نموده است.[۲][۳]
تفسیر آیه
تفسیر نور (محسن قرائتی)
وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ «9»
و اگر دو گروه از مؤمنان به نزاع و جنگ پرداختند، پس ميان آنان صلح و آشتى برقرار كنيد. سپس اگر يكى از دو گروه بر ديگرى تجاوز كرد، با متجاوز بجنگيد تا به فرمان خداوند بازگردد. پس اگر متجاوز بازگشت (و دست از تجاوز برداشت)، ميان آن دو گروه به عدالت صلح برقرار كنيد و عدالت ورزيد كه خداوند عدالتپيشگان را دوست دارد.
جلد 9 - صفحه 176
نکته ها
گرچه اقتضاى ايمان، دورى از نزاع و برخورد ميان مؤمنان است، امّا مؤمنان، معصوم نيستند كه خطايى از آنها سرنزند و چه بسا گفتن جملهاى يا انجام كارى، موجب بروز درگيرى ميان آنان گردد. بنابراين بايد آماده بود تا در صورت بروز چنين برخوردهايى، ضمن خاموش كردن آتش فتنه، حقّ مظلوم پايمال نشود و چنان با ظالم برخورد شود كه ديگر تجاوزى تكرار نگردد.
در حديث مىخوانيم: برادر دينى خود را خواه ظالم باشد يا مظلوم، يارى كن. اگر مظلوم است، در گرفتن حقّ و اگر ظالم است، در جلوگيرى از ظلم. «1»
اين آيه، آيهاى است كه براى تلاوتش دو دست قطع شد. در ماجراى جنگ جمل، هر چند حضرت على عليه السلام مخالفان را از برپاكردن جنگ نهى فرمود، امّا طرفداران عايشه گوش ندادند و حضرت به خداوند شكايت كرد كه مردم نافرمانى مىكنند. آنگاه قرآن را به دست گرفت و فرمود: كيست كه آيه وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ... را براى مردم بخواند؟
شخصى به نام مسلم مجاشعى گفت: من اين آيه را با صداى بلند مىخوانم. امام فرمود:
دستان تو را قطع و تو را شهيد خواهند كرد. گفت: «هذا قليل فى ذات الله» شهادت من در راه خدا چيزى نيست. آنگاه قرآن را به دست گرفت و در برابر لشگر عايشه ايستاد و مردم را به ايمان به خدا دعوت كرد تا شايد خونى ريخته نشود و جنگى صورت نگيرد، اما آنان بر او حمله كردند و دست راست او را قطع كردند، قرآن را به دست چپ گرفت، دست چپ او را نيز جدا كردند، قرآن را به دندان گرفت، سرانجام اين تلاوت كننده قرآن را به شهادت رساندند.
حضرت على عليه السلام بعد از شهادت او دستور حمله داد. «2»
آرى، ابتدا بايد با استناد به قرآن، اتمام حجّت نمود و سپس شجاعانه تا آخرين نفس در راه هدف مبارزه كرد.
«1». وسائل، ج 12، ص 212.
«2». بحار، ج 32، ص 175.
جلد 9 - صفحه 177
عدالت
در اين آيه، سه بار سخن از برقرارى صلح و اصلاح ميان مردم بر اساس عدالت به ميان آمده است: «فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ»
اصولًا، آفرينش بر اساس حقّ وعدل است. «بالعدل قامت السماوات» «1» و بعثت انبيا براى آن بوده است كه مردم به عدالت قيام كنند. «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» «2»
در جوامع امروزى، تحقّق عدالت ملازم قانونمدارى و بىعدالتى مرادف قانون گريزى است. امّا كدام قانون؟ قانونى كه ساخته دست بشرى همچون خودماست؟ قانونى كه هر روز در حال تغيير و تحوّل است؟ قانونى كه در آن منافع افراد و احزاب نهفته و برخاسته از افكار ناپخته و اطلاعات محدود و تحت تأثير تهديدها، تطميعها و هوسهاى خود و ديگران وضع شده است؟ قانونى كه قانونگذارش انواع قانون گريزىها دارد و خود به آن عمل نمىكند؟
آيا اين قوانين مىتواند براى انسان قداست و كرامت داشته باشد و براى جامعه، عدالت و امنيّت را به ارمغان آورد؟
آنچه مىتواند صلح و عدالت را در جامعه حاكم سازد و از هرگونه خطا و نقص به دور باشد، قوانين الهى است كه توسط پيامبران به بشر عرضه شده است. قوانينى كه خالق انسان بر پايهى علم وحكمت ولطف بىنهايت وضع كرده و آورندهى آن اوّلين عامل به آن است.
پیام ها
1- ايجاد نزاع و درگيرى ميان مؤمنان، يك جرقّه است نه يك جريان، موقّتى است نه دائمى. «اقْتَتَلُوا» نشان از پديد آمدن نزاع است، نه دوام آن وگرنه مىفرمود: «يقتتلون»
2- مسلمانان در برابر يكديگر مسئولند وبىتفاوتى در برابر درگيرىها پذيرفته نيست. «فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما»
3- براى آشتى دادن و برقرارى صلح ميان مسلمانان، بايد با سرعت و بدون تأخير
«1». بحار، ج 33، ص 493.
«2». حديد، 25.
جلد 9 - صفحه 178
قيام كنيم. (حرف فاء در «فَأَصْلِحُوا» نشانهى سرعت است)
4- اگر يكى از دو گروه درگير، ياغىگرى كرد، امّت اسلامى بايد بر ضدّ او بسيج شود. فَإِنْ بَغَتْ ... فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي
5- براى برقرارى امنيّت و عدالت، حتّى اگر لازم شد بايد مسلمانان ياغى كشته شوند. آرى، خون ياغى ارزش ندارد. فَإِنْ بَغَتْ ... فَقاتِلُوا ...
6- در برابر خشونت بايد خشونت به خرج داد. فَإِنْ بَغَتْ ... فَقاتِلُوا
7- در سركوب ياغى، طفره نرويم و مسامحه نكنيم. «فَقاتِلُوا» (حرف «فاء» علامت تسريع است)
8- جنگ و قتال در اسلام، هدف مقدّس دارد. «حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ»
9- مدّت مبارزه تا زمان رسيدن به هدف است، «حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ» و ساعت، ماه و تاريخ خاصّى ندارد. مثل مدّت مراجعه بيمار به پزشك و مصرف دارو است كه تا زمان سلامتى بايد ادامه يابد.
10- در مبارزات اسلامى، هدفهاى شخصى، قومى، حزبى، يا انتقام، خودنمائى و گرفتن زهر چشم از ديگران مطرح نيست، بلكه هدف، برگشتن ياغى به راه خداست. «حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ»
11- در مرحلهى درگيرى كه متجاوز معلوم نيست، بايد تلاش براى خاموش كردن اصل فتنه و ايجاد صلح باشد، «فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما» ولى در مرحلهى بعد كه متجاوز و ياغى شناخته شد، صلح بايد در سمت و سوى دفاع از مظلوم و گرفتن حقّ او از ظالم باشد. «فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ»
12- وظيفه مسلمانان در شرايط مختلف تفاوت دارد؛ گاهى اصلاح است و گاهى جنگ. (در اين آيه، هم كلمه «اصلحوا» دو بار آمده است و هم كلمه «قاتلوا»)
13- هر كجا طوفان غرائز و غضب و لغزشگاه خطرناكى بود، سفارشات پىدرپى لازم است. بِالْعَدْلِ، أَقْسِطُوا ... يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
14- صلحى ارزش دارد كه حقّ به صاحبش برسد، وگرنه سازش ذلّتبار،
جلد 9 - صفحه 179
مرگآفرين و تحميلى است. اصلحوا ... و اقسطوا
15- هر كجا تحمّل مشكلات لازم است، از اهرم محبّت استفاده كنيد. «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ»
16- صلح دادن دو طرف جنگ بدون برقرارى عدالت، محبوب خداوند نيست.
«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ»
پانویس
- ↑ تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج10، ص275
- ↑ صاحب مجمع البیان از سعید بن جبیر نقل نماید که نزاع مزبور میان اوس و خزرج بوده است و نیز گویند: از طائفه اوس رهط عبدالله بن رواحة بوده و از طائفه خزرج رهط عبدالله بن ابى بوده است.
- ↑ در تفاسیر جامع البیان و ابن ابى حاتم از سدى نقل شده که مردى از انصار بنام عمران زنى داشت بنام امزید و به او علاقمند بود. روزى آن زن براى دیدار طائفه خود از خانه بیرون مى آید. شوهرش او را به این علت در بالاى غرفه زندانى میکند. زن مزبور به دنبال طائفه خود میفرستد. قوم او از زندان شوهر وى را خلاص کرده و از غرفه پائین مى آورند. شوهر نیز به دنبال طائفه خود فرستاده و کمک مى طلبد بین دو طائفه زن و شوهر نزاع سختى درمیگیرد. سپس این آیه نازل میشود و پیامبر به دنبال آنها فرستاده و میان آنان را آشتى میدهد. در سنن سعید بن منصور و تفسیر جامع البیان از ابن مالک و قتاده نیز نزاع میان دو نفر مسلمان روایت شده است.
منابع
- تفسیر نور، محسن قرائتی، تهران:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم
- اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، تهران:انتشارات اسلام، 1378 ش، چاپ دوم
- تفسیر اثنی عشری، حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول
- تفسیر روان جاوید، محمد ثقفی تهرانی، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم
- برگزیده تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش
- تفسیر راهنما، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، قم:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش، چاپ پنجم
- محمدباقر محقق، نمونه بینات در شأن نزول آیات از نظر شیخ طوسی و سایر مفسرین خاصه و عامه.




