آیه 19 سوره احزاب: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «{{قرآن در قاب|أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ ۖ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ ي...» ایجاد کرد) |
(←معانی کلمات آیه) |
||
سطر ۴۱: | سطر ۴۱: | ||
</tabber> | </tabber> | ||
==معانی کلمات آیه== | ==معانی کلمات آیه== | ||
− | + | *'''اشحة''': شح: بخل و حرص. راغب و طبرسى بخل توأم با حرص گفتهاند شحيح: بخيل و حريص، جمع آن اشحه است يعنى بخيلان و حريصان. | |
+ | *'''يغشى''': يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ يعنى: بيهوش شده از مرگ مانند الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ قتال/ 20. | ||
+ | *'''سلقوكم''': آن به معنى تند سخن گفتن است، طبرسى فرموده: اصل آن به معنى زدن است در صيحه زدن به كار مىرود، در اقرب آمده: | ||
+ | «سلقه بالكلام: آذاه» مراد از آن فرياد كشيدن مىباشد. | ||
+ | *'''حداد''': حديد: تيز، جمع آن حداد است.<ref>تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی ، ج8، ص: 320-321</ref> | ||
== تفسیر آیه == | == تفسیر آیه == |
نسخهٔ ۹ مهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۰۵:۱۶
<<18 | آیه 19 سوره احزاب | 20>> | |||||||||||||
|
محتویات
ترجمه های فارسی
آنها (به هر نوع کمک مالی و غیره) بر شما مؤمنان بخل میورزند و هر گاه جنگ و خطری پیش آید آنها را چنان بینی که از شدت ترس با چشمی که از بیم دوران میزند به تو نگاه میکنند مانند کسی که از سختی مرگ حال بیهوشی به او دست دهد، و باز وقتی که جنگ و خطر بر طرف شد (و فتح و غنیمتی به دست آمد) سخت با زبان تند و گفتار خشن با کمال حرص و بخل شما را بیازارند (و مطالبه غنیمت کنند) اینان هیچ ایمان نیاوردهاند، خدا هم اعمالشان را (چون همه ریاست) محو و نابود میگرداند و این بر خدا آسان است.
در حالی که نسبت به شما [برای هزینه کردن هر نوع کمکی] بخیل اند؛ و چون [به سبب افروخته شدن آتش جنگ] ترس پیش آید آنان را می بینی به سوی تو می نگرند در حالی که چشمانشان [بی اختیار در حدقه] می گردد، مانند کسی که بیهوشی مرگ او را فرو می پوشد، پس هنگامی که ترس برطرف شود با زبان هایی تیز و تند به شما آزار می دهند، در حالی که بر [سخن] خیر [و زبان خوش و نرم] بخیل اند؛ اینان ایمان نیاورده اند، به این خاطر خدا اعمالشان را تباه و بی اثر کرده است؛ و این [کار] بر خدا آسان است.
بر شما بخيلانند، و چون خطر فرا رسد آنان را مىبينى كه مانند كسى كه مرگ او را فرو گرفته، چشمانشان در حدقه مىچرخد [و] به سوى تو مىنگرند؛ و چون ترس برطرف شود شما را با زبانهايى تند نيش مىزنند؛ بر مال حريصند. آنان ايمان نياوردهاند و خدا اعمالشان را تباه گردانيده، و اين [كار] همواره بر خدا آسان است.
هر خيرى را از شما دريغ مىدارند، و چون وحشت فراز آيد بينى كه به تو مىنگرند و چشمانشان در حدقه مىگردد مثل كسى كه از مرگ بيهوش شده باشد. و چون وحشت از ميان برود، از حرص غنايم با زبان تيز خود برنجانندتان. اينان ايمان نياوردهاند. و خدا اعمالشان را تباه كرده است و اين كار بر خدا آسان بوده است.
آنها در همه چیز نسبت به شما بخیلند؛ و هنگامی که (لحظات) ترس (و بحرانی) پیش آید، میبینی آنچنان به تو نگاه میکنند، و چشمهایشان در حدقه میچرخد، که گویی میخواهند قالب تهی کنند! امّا وقتی حالت خوف و ترس فرو نشست، زبانهای تند و خشن خود را با انبوهی از خشم و عصبانیت بر شما میگشایند (و سهم خود را از غنایم مطالبه میکنند!) در حالی که در آن نیز حریص و بخیلند؛ آنها (هرگز) ایمان نیاوردهاند، از این رو خداوند اعمالشان را حبط و نابود کرد؛ و این کار بر خدا آسان است.
ترجمه های انگلیسی(English translations)
معانی کلمات آیه
- اشحة: شح: بخل و حرص. راغب و طبرسى بخل توأم با حرص گفتهاند شحيح: بخيل و حريص، جمع آن اشحه است يعنى بخيلان و حريصان.
- يغشى: يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ يعنى: بيهوش شده از مرگ مانند الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ قتال/ 20.
- سلقوكم: آن به معنى تند سخن گفتن است، طبرسى فرموده: اصل آن به معنى زدن است در صيحه زدن به كار مىرود، در اقرب آمده:
«سلقه بالكلام: آذاه» مراد از آن فرياد كشيدن مىباشد.
- حداد: حديد: تيز، جمع آن حداد است.[۱]
تفسیر آیه
تفسیر نور (محسن قرائتی)
أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً «19»
«1». حجرات، 10.
«2». اسراء، 27.
جلد 7 - صفحه 342
در حالى آنان بر يارى شما بخيل هستند، كه هرگاه (لحظات) بيم (و جنگ) پيش آيد، آنان را مىبينى چنان به تو مىنگرند كه چشمانشان (در حدقه) مىچرخد، همچون كسى كه مرگ او را فرا گرفته، پس همين كه ترس از ميان رفت، زبانهاى تند و خشن (خود را) بر شما مىگشايند، در حالى كه نسبت به خير (مال و غنيمت) بخيل هستند، آنان ايمان (واقعى) ندارند و خداوند اعمالشان را محو نموده؛ و اين كار بر خداوند آسان است.
نکته ها
كلمهى «أَشِحَّةً» جمع «شحيح» از «شح» به معناى بخلى است كه همراه با حرص باشد.
«سَلَقُوكُمْ» از «سلق»، به معناى مغلوب كردن و شكست دادن است، يعنى مىخواهند با تبليغات و زخم زبان خود مسلمانان را مغلوب كنند و شكست دهند. «حِدادٍ» جمع «حديد» به معناى تيز و خشن است.
پیام ها
1- منافقان، هرگز خيرخواه شما نيستند؛ به هنگام خطر از كمك و حضور در جبهه بخل مىورزند، «أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ» و پس از برطرف شدن خطر، به جمع غنائم حريص هستند. «أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ»
2- منافقان، تلخىها را از جانب پيامبر و مسلمانان مىبينند. فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ ...
يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ
3- منافقان در شرايط بحرانى تعادل خود را از دست مىدهند. فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ ...
تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ
4- حالات روحى، در چهرهى انسان اثر مىگذارد. «تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ»
5- منافقان، كم كار و پرگو هستند. هنگام جنگ و سختى ترسوترين مردم و هنگام آرامش طلبكارترين مردم هستند. «أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ- أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ»
6- ترس، بخل، زخم زبان و توقّع نابجا از نشانههاى بارز منافقان است. «أَشِحَّةً-
جلد 7 - صفحه 343
تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ- بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ»
7- حبط اعمال گناهكاران، حكيمانه و بر اساس عملكرد خود انسان است. «لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ»
8- نفاق، عامل حبط و تباه شدن اعمال است. «فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ»
9- رفتار منافقان، (بخل، زخم زبان و دلسرد كردن مردم از حضور در جبهه و ...)
نمىتواند مشكلى براى اراده خداوند به وجود آورد. «كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً»
تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)
أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً «19»
أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ: در حالتى كه بخيلانند به معاونت يا نفقه، بر شما اى اهل ايمان. يا نمىخواهند كه ظفر و غنيمت شما را باشد، فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ: پس چون بيايد ترس دشمن و قتال، رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ: مىبينى ايشان را كه از غايت ترس نظر مىكنند بسوى تو، تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْهِ: مانند نگاه كردن يا گرديدن چشم كسى كه پوشيده شده باشد بر او، يعنى غش كرده و بيهوش شده، مِنَ الْمَوْتِ: از سكرات مرگ. اين تشبيه نظر ايشان است يا دوران آن به نظر غشّ گرديده شده «1». فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ: پس چون برود ترس به جهت نصرت و فتح شما بر كفار و غنائم دار الحرب بدست شما آيد، سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ: برنجانند و آزار رسانند شما را به زبانهاى تيز، يعنى سخنهاى سخت و درشت گويند. أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ: در حالتى كه بخيلند بر خير كه غنيمت باشد، يعنى به وقت غنائم مجادله و مناقشه نمايند و گويند: توفير قسمت به ما نمائيد، زيرا ما معاون شما بوديم در جنگ و جهاد و شما به سبب ما بر دشمنان غالب شديد و بر آنها نصرت يافتيد.
بعد از آن بيان فرمايد كه: أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا: آن گروه مذكوره ايمان
«1» يعنى حركات ديدگان آنان مثل حركات چشم كسى است كه از سكرات مرگ بيهوش شده است.
جلد 10 - صفحه 424
نياوردهاند به خدا و رسول بر وجه اخلاص، فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ: پس باطل گردانيده است اعمال ايشان را، چه ثواب مترتب نمىشود بر جهاد و غير آن از افعال حسنه و طاعات كه براى رضاى الهى نباشد، زيرا ترتب ثواب اخروى، منوط است به قبول عمل بدرگاه الهى، و قبولى عمل مشروط است به اخلاص و نيت قربت، و با فقدان آن ثوابى نخواهد بود؛ و اين منافقان جهاد نكنند براى خدا بلكه به قصد گرفتن غنيمت و ريا و سمعه مىباشد، پس اعمال آنها باطل گرديد. يا باطل ساخت خداى تعالى تصنع و نفاق ايشان را و مكر و كيدى را كه در باره حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و اهل اسلام نمودند، وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً: و هست اين احباط و ابطال بر خداى تعالى آسان به جهت تعلق اراده او به آن و عدم آنچه مانع اراده سبحانى گردد.
تبصره: آيه شريفه دال است بر آنكه ترتب ثواب بر اعمال، فرع بر ايمان و قصد قربت است. و تنبيه بر آنكه اعمال بسيار بدون معرفت و قربت، مانند بناء بدون اساس و مانند هباء منثور است نزد حق تعالى، و ثواب بر آن مترتب نخواهد بود.
تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)
قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلاً «16» قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرادَ بِكُمْ سُوءاً أَوْ أَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً «17» قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلِينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا وَ لا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِيلاً «18» أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً «19» يَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَ إِنْ يَأْتِ الْأَحْزابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِي الْأَعْرابِ يَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِكُمْ وَ لَوْ كانُوا فِيكُمْ ما قاتَلُوا إِلاَّ قَلِيلاً «20»
ترجمه
بگو فايده نميدهد شما را گريختن اگر بگريزيد از مرگ يا كشته شدن و آنگاه بر خوردار نميشويد مگر اندكى
بگو كيست آنگه نگاه ميدارد شما را از خدا اگر بخواهد براى شما بدى يا بخواهد برايتان رحمتى و نيابند براىشان غير از خدا دوستى و نه ياورى
بتحقيق ميداند خدا تا خير اندازندگان از شما را و گويندگان به برادرانشان كه بيائيد بسوى ما و نميآيند بكار زار مگر اندكى
بخيلانند بر شما پس چون آيد ترس مىبينى آنها را كه مينگرند بسوى تو ميگردد چشمهاشان چون كسيكه بيهوش شده باشد از مرگ پس چون برود ترس آزار نمايند شما را بزبانهائى تند و تيز در حاليكه بخيلانند بر مال آنها ايمان نياوردند پس باطل گردانيد خدا كردارهاشانرا و باشد اين بر خدا آسان
مىپندارند دستههاى دشمن را كه نرفتهاند و اگر آيند دستههاى دشمن دوست دارند كه كاش آنها صحرانشينان بودند در ميان عربان بيابانى كه ميپرسيدند از خبرهاى شما و اگر بودند در ميان شما كار زار نميكردند مگر اندكى
تفسير
خداوند سبحان در اين آيات به پيغمبر خود دستور فرموده كه بمنافقين مذكور در آيات سابقه بفرمايد فرار براى شما فايدهاى ندارد اگر مقصود شما فرار از مردن بمرگ طبيعى يا كشته شدن بدست مردم باشد هر دو بتقدير الهى است اجل هر كس رسيده باشد هر جا باشد ميميرد يا كشته ميشود و تقديم و تأخيرى در آن روى نخواهد داد و بر فرض بگمان شما تأخير بيفتد چند روزى بيش از زندگى بهرهمند نخواهيد شد و بعدا بعذاب اليم فرار از جنگ گرفتار خواهيد بود كيست آنكه بتواند شما را از تحت اراده و قدرت خدا خارج نمايد اگر بخواهد بشما بدى يا خوبى برساند و نخواهند يافت براى خودشان جز خدا صاحب اختيار و ياورى كه بتواند دفع نمايد از آنها مقدّر خدا را او ميداند و ميشناسد كسانيرا
جلد 4 صفحه 313
كه باز ميدارند سايرين را از جهاد در بين شما و مشغول مينمايند ايشانرا به اراجيفى از قبيل آنكه لشگر محمّد لقمهاى براى ابو سفيان و احزاب بيش نيست و كسانيرا كه ميگويند برفقا و دوستان خودشان از منافقين بيائيد پيغمبر را تسليم بدشمن نمائيم و برويم پى كارمان مانند آن اوّل منافق از مهاجرين كه برفيق و برادر خود گفت بيا محمّد را در مقابل عمرو بن عبد ود بياوريم كه او را بكشد و ما بقوم خود ملحق شويم چون كسى حريف ميدان اين مرد نيست و در تاريخ واقعه اشاره بآن شد كه يكمرتبه ديگر هم در ايّام عسرت اين اظهار را بهم مسلك خود عبد الرّحمن ابن عوف نمود و آنكه از ميدان ضرار فرار كرد و معلوم است اين قبيل اشخاص در جنگ حاضر نميشوند مگر ناچار شوند آنهم بقدريكه بگويند ما هم بوديم و در غنيمت شريكيم و كلمه هلمّ در مفرد و جمع استعمال ميشود و اينها از صرف مال و بذل جان در راه خدا و نصرت مسلمانان بخيلانند و مضايقه مينمايند از ايشان و چون ترس از دشمن پديدار گردد مىبينى اى پيغمبر آنها را كه نگاه ميكنند بتو در حاليكه چشمهاشان در حدقه گردش ميكند مانند كسيكه در شرف مرگ است و بحال احتضار افتاده از ترس ولى چون ترس بر طرف شد و ظفر براى مسلمانان حاصل گشت و غنيمتى بدست آمد حمله ميكنند بمسلمانان و آزار ميرسانند بايشان با زبانهاى تند و تيزشان كه زود سهم ما را بدهيد يك قيراط شما بيشتر برديد سهم ما كم شد و از اين قبيل زبان درازى و نظر تنگيها ميكنند در مال دنيا اينها واقعا ايمان بخدا و پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله و سلم نياوردهاند و با اغراض دنيوى حاضر در ميدان جنگ شدهاند و الّا اين احوال از آنها بروز نمينمود لذا اگر احيانا مبارزه و جنگى هم نموده باشند چون بقصد قربت نبوده ثواب ندارد و عمل غير مؤمن مخلص مقبول درگاه احديّت نيست و اين نفاقها و اعمال ناشايسته براى خدا چيزى نيست و آسان بوده و هست و اينها از بس مرعوب شده بودند پس از فرار احزاب باز خيال ميكردند آنها فرار نكردند و از بس باطنا با مسلمانان بدند اگر دو مرتبه احزاب كه همان قبائل مختلفه از كفار قريش و غيرها باشند بر گردند براى جنگ با مسلمانان دوست دارند بروند از مدينه بيرون و محلق باعراب باديهنشين شوند و از راهگذران جوياى حال مسلمانان گردند و اگر در اين دفعه دوم هم در مدينه باشند مانند
جلد 4 صفحه 314
دفعه اوّل جنگ نميكنند مگر بهمان اندازه كم كه بيان شد براى رضاى خدا نيست بلكه براى شركت در غنيمت است
اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)
أَشِحَّةً عَلَيكُم فَإِذا جاءَ الخَوفُ رَأَيتَهُم يَنظُرُونَ إِلَيكَ تَدُورُ أَعيُنُهُم كَالَّذِي يُغشي عَلَيهِ مِنَ المَوتِ فَإِذا ذَهَبَ الخَوفُ سَلَقُوكُم بِأَلسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَي الخَيرِ أُولئِكَ لَم يُؤمِنُوا فَأَحبَطَ اللّهُ أَعمالَهُم وَ كانَ ذلِكَ عَلَي اللّهِ يَسِيراً «19»
اينکه منافقين بخل كردند بر شما مسلمين پس زماني که خوفي متوجه مسلمين شد مي بيني اينکه منافقين را که چنان جبن و ترس آنها را گرفته بسوي تو نظر ميكنند، مثل حال احتضار چشمهاي آنها دور ميزند مثل حال غشوه موت که نزديك است جانشان از ترس بيرون آيد پس زماني که رفع خوف شد و نصرت مسلمين اينکه منافقين با زبان تند و تيز رو به مسلمين که ما هم كمتر از شما نبوديم و در- سهم غنائم پيش دستي ميكنند و بخل ميكنند بر مسلمين اينها ايمان نياوردهاند پس خداوند حبط ميفرمايد اعمال آنها را و اينکه بر خداوند متعال سهل و آسان است.
أَشِحَّةً عَلَيكُم بخل در جهاد و همراهي با مجاهدين و نصرت مسلمين.
فَإِذا جاءَ الخَوفُ چنان ترس آنها را برميدارد که بدنهاي آنها ميلرزد.
رَأَيتَهُم پيغمبر اكرم شما ميبيني آنها را.
تَدُورُ أَعيُنُهُم چشمهاي آنها دور ميزند جايي را نميبينند چنان گيج و پريشان، شدهاند.
كَالَّذِي يُغشي عَلَيهِ مِنَ المَوتِ مثل غشوه محتضر که دارد جانش خارج ميشود از بدن
جلد 14 - صفحه 488
که اينها نزديك است از ترس بميرند.
فَإِذا ذَهَبَ الخَوفُ و مسلمانان و مجاهدين فتح كردند و كفار و مشركين فرار يا مقتول و مسلمين مشغول جمع غنائم شدند اينکه منافقين پيش ميآيند.
سَلَقُوكُم بِأَلسِنَةٍ حِدادٍ با زبان تند و تيز که ما هم شركت داريم.
أَشِحَّةً عَلَي الخَيرِ بخل به كلمات زشت و جلوگيري مجاهدين از غنائم که بخل در كلام خير باشد يا بخل در غنائم مجاهدين.
أُولئِكَ لَم يُؤمِنُوا اصلا از اول ايمان نياورده بودند و ايمان ندارند.
فَأَحبَطَ اللّهُ أَعمالَهُم از نماز و ساير عبادات زيرا شرط صحت كليه عبادات ايمان است.
و مسئله حبط از اينکه باب است زيرا معني ندارد كسي عملي و عبادتي صحيحا جامع جميع شرايط بجا آورد و او را رد كنند و گذشت اينكه همين نحوي که ايمان شرط صحت کل عبادات است موافات هم شرط صحت آنها است که بقاء ايمان باشد تا آخرين نفس که اگر قبل از فوت ايمان رفت تمام اعمال مدت عمرش باطل بوده و حبط ميشود.
وَ كانَ ذلِكَ عَلَي اللّهِ يَسِيراً معلوم است، چه مشكلي بر خدا دارد حبط اعمال آنها!.
برگزیده تفسیر نمونه
]
(آیه 19)- در این آیه میافزاید: انگیزه تمام این کارشکنیها این است که:
«آنها در همه چیز نسبت به شما بخیلند» (أَشِحَّةً عَلَیْکُمْ).
نه تنها در بذل جان در میدان نبرد که در کمکهای مالی برای تهیه وسائل جنگ، و در کمکهای بدنی برای حفر خندق، و حتی در کمکهای فکری نیز بخل میورزند، بخلی توأم با حرص و حرصی روز افزون! بعد از بیان بخل آنها و مضایقه از هر گونه ایثارگری، به بیان اوصاف دیگری از آنها که تقریبا جنبه عمومی در همه منافقان در تمام اعصار و قرون دارد پرداخته چنین میگوید: «پس هنگامی که (لحظات) ترس (و بحرانی) پیش میآید، میبینی آن چنان به تو نگاه میکنند و چشمهایشان در حدقه میچرخد که گویی میخواهند قالب تهی کنند»! (فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشی عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ).
آنها چون از ایمان درستی برخوردار نیستند و تکیهگاه محکمی در زندگی ندارند، هنگامی که در برابر حادثه سختی قرار گیرند کنترل خود را بکلی از دست میدهند، گویی میخواهند قبض روحشان کنند.
سپس میافزاید: «اما همینها هنگامی که حالت خوف و ترس فرو نشست، زبانهای تند و خشن خود را با انبوهی از خشم و عصبانیت بر شما میگشایند (و سهم خود را از غنائم مطالبه میکنند) در حالی که در آن نیز حریص و بخیلند» (فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدادٍ أَشِحَّةً عَلَی الْخَیْرِ).
در پایان آیه به آخرین توصیف آنها که در واقع ریشه همه بدبختیهایشان میباشد اشاره کرده، میفرماید: «آنها (هرگز) ایمان نیاوردهاند» (أُولئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا).
«و به همین دلیل خداوند اعمالشان را حبط و نابود کرد» (فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ). چرا که اعمالشان هرگز توأم با انگیزه الهی و اخلاص نبوده است.
«و این کار بر خدا آسان است» (وَ کانَ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیراً).
ج3، ص599
سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:
تفسیر های فارسی
ترجمه تفسیر المیزان
تفسیر خسروی
تفسیر عاملی
تفسیر جامع
تفسیر های عربی
تفسیر المیزان
تفسیر مجمع البیان
تفسیر نور الثقلین
تفسیر الصافی
تفسیر الکاشف
پانویس
- ↑ تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی ، ج8، ص: 320-321
منابع
- تفسیر نور، محسن قرائتی، تهران:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم
- اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، تهران:انتشارات اسلام، 1378 ش، چاپ دوم
- تفسیر اثنی عشری، حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول
- تفسیر روان جاوید، محمد ثقفی تهرانی، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم
- برگزیده تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش
- تفسیر راهنما، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، قم:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش، چاپ پنجم