سرهای شهدای کربلا: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
 
سطر ۱: سطر ۱:
 
[[پرونده:Sarha.jpg|thumb|230px|left|تصویرسازی سرهای به نیزه شهدای دشت کربلا]]
 
[[پرونده:Sarha.jpg|thumb|230px|left|تصویرسازی سرهای به نیزه شهدای دشت کربلا]]
بریدن سر (چه از مرده و چه از کشته) نوعى مثله به حساب مى‌آید و شرعا [[حرام]] است‌ و در زمان [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله و [[خلفای نخستین|خلفاى بعدى]] هرگز با کشته‌هاى دشمن کافر چنین رفتارى‌ نشد، تا چه رسد به پیکر شهداى [[اهل البیت|اهل بیت]] علیهم السلام که سرها را از بدن ها جدا کرده، شهر به شهر گرداندند.<ref>در زمینه بریدن سرهاى شهدا و انگیزه‌هاى سیاسى دشمن از این جنایت، رجوع کنید به بحث مفصل و تحلیلى ‌محمدمهدى شمس الدین در کتاب‌ «انصارالحسین‌»، ص ۲۰۶ به بعد.</ref>
+
بریدن سر (چه از مرده و چه از کشته) نوعى مُثله به حساب مى‌آید که شرعا [[حرام]] است‌ و در زمان [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله و [[خلفای نخستین]] هرگز با کشته‌هاى دشمن کافر چنین رفتارى‌ نشد، تا چه رسد به پیکر شهداى [[اهل البیت|اهل بیت]] علیهم السلام که سرها را از بدن ها جدا کرده، شهر به شهر گرداندند.<ref>در زمینه بریدن سرهاى شهدا و انگیزه‌هاى سیاسى دشمن از این جنایت، رجوع کنید به بحث مفصل و تحلیلى ‌محمدمهدى شمس الدین در کتاب‌ «انصارالحسین‌»، ص ۲۰۶ به بعد.</ref>
  
 
اولین سرى که بریده و به جاى دیگر فرستاده شد، در عصر [[معاویه|معاویه]] و سر شهید بزرگوار، [[عمرو بن حمق|عمرو بن حمق خزاعى]] بود که از یاران باوفاى [[امام علی علیه السلام|امام على]]<nowiki/> علیه السلام به حساب مى‌آمد.
 
اولین سرى که بریده و به جاى دیگر فرستاده شد، در عصر [[معاویه|معاویه]] و سر شهید بزرگوار، [[عمرو بن حمق|عمرو بن حمق خزاعى]] بود که از یاران باوفاى [[امام علی علیه السلام|امام على]]<nowiki/> علیه السلام به حساب مى‌آمد.
این جنایت در عصر [[بنی امیه|امویان]] در واقعه [[عاشورا]] تکرار شد. پیش از عاشورا نیز سر [[مسلم بن عقیل|مسلم بن ‌عقیل]] و [[هانی بن عروه مرادی|هانى بن عروه]] را از بدن جدا کردند و به [[شام]]، نزد [[یزید بن معاویه|یزید]] ملعون فرستادند. سرهاى [[قیس بن مسهر صیداوی|قیس بن‌ مسهر]]، [[عبدالله بن یقطر حمیرى|عبدالله بن یقطر]]، عبدالاعلى کعبى، [[عماره بن صلخب ازدی|عمارة بن صلخب]] نیز توسط [[عبیدالله بن زیاد|ابن زیاد]] قطع شد.
 
سرهاى تعداد زیادى از [[شهدای کربلا|شهداى کربلا]] هم از بدن جدا شد و به [[کوفه|کوفه]] نزد ابن زیاد بردند. طبق ‌برخى نقل ها تعداد آنها ۷۸ سر بود که میان قبایل تقسیم کردند تا از این طریق نزد ابن زیاد و یزید، مقرب شوند.
 
  
گفته شده: [[عمر بن سعد]] تا دو روز پس از شهادت حسین علیه السلام در [[کربلا]] ماند و سپس میان مردم نداى حرکت سر داد و سرها را بر سرِ نیزه‌ها آوردند که هفتاد و دو سر بود. هوازِن بیست و دو سر را آوردند و تمیم هفده سر را به سرکردگى حُصَین بن نُمَیر و کنده سیزده سر را به سرکردگى [[قیس بن اشعث|قیس بن اشعث]] و [[قبيله بنى اسد|بنى اسد]] شش سر را به سرکردگى هلال اَعوَر و اَزْد پنج سر را به سرکردگى عَیهَمَة بن زُهَیر و ثقیف دوازده سر را به سرکردگى ولید بن عمرو.<ref>الأخبار الطوال: ص۲۵۹، بغیة الطلب فى تاریخ حلب: ج۶، ص۲۶۳۰.</ref>
+
این جنایت در عصر [[بنی امیه|امویان]] در واقعه [[عاشورا]] نیز تکرار شد. پیش از عاشورا نیز سر [[مسلم بن عقیل|مسلم بن ‌عقیل]] و [[هانی بن عروه مرادی|هانى بن عروه]] را از بدن جدا کردند و به [[شام]]، نزد [[یزید بن معاویه|یزید]] ملعون فرستادند. همچنین سرهاى [[قیس بن مسهر صیداوی|قیس بن‌ مسهر]]، [[عبدالله بن یقطر حمیرى|عبدالله بن یقطر]]، [[عبد الأعلی بن یزید الکلبی|عبدالاعلى کلبى]] (کعبی)، [[عماره بن صلخب ازدی|عمارة بن صلخب]] نیز توسط [[عبیدالله بن زیاد]] قطع شد.
  
و در گزارش [[تاریخ طبری (کتاب)|تاریخ طبری]] آمده: قبیله‌ کنده، سیزده سر آوردند که رئیس آنها قیس بن اشعث بود. قبیله هوازِن بیست سر آوردند که [[شمر|شمر بن ذى الجوشن]] رئیس آنها بود. قبیله تمیم، هفده سر و بنى اسد شش سر و مَذحِج، هفت سر و بقیه لشکر هفت سر آوردند، که مجموعا هفتاد سر مى‌شود.<ref>تاریخ الطبرى: ج۵، ص۴۶۷؛ أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۱۲.</ref> 
+
سرهاى تعداد زیادى از [[شهدای کربلا|شهداى کربلا]] هم از بدن جدا شد و به [[کوفه|کوفه]] نزد ابن زیاد بردند. طبق ‌برخى نقل ها تعداد آنها ۷۸ سر بود که میان قبایل تقسیم کردند تا از این طریق نزد ابن زیاد و یزید، مقرب شوند!
  
ابن زیاد هم سرها را به شام نزد [[یزید بن معاویه|یزید]] فرستاد. به ‌احتمال قوى، تصمیم به بریدن سرها توسط سپاه [[عمر بن سعد|عمر سعد]] با فرمان [[عبیدالله بن زیاد|عبیدالله زیاد]] بوده است، چون در نامه‌اش فرمان به کشتن و مثله کردن داده بود.  
+
گفته شده: [[عمر بن سعد]] تا دو روز پس از شهادت [[امام حسین]] علیه السلام در [[کربلا]] ماند و سپس میان مردم نداى حرکت سر داد و سرها را بر سرِ نیزه‌ها آوردند که هفتاد و دو سر بود. هوازِن بیست و دو سر را آوردند و تمیم هفده سر را به سرکردگى [[حصین بن نمیر|حُصَین بن نُمَیر]] و کنده سیزده سر را به سرکردگى [[قیس بن اشعث|قیس بن اشعث]] و [[قبيله بنى اسد|بنى اسد]] شش سر را به سرکردگى هلال اَعوَر و اَزْد پنج سر را به سرکردگى عَیهَمَة بن زُهَیر و [[ثقیف]] دوازده سر را به سرکردگى ولید بن عمرو.<ref>الأخبار الطوال: ص۲۵۹، بغیة الطلب فى تاریخ حلب: ج۶، ص۲۶۳۰.</ref> اما در گزارش «[[تاریخ طبری (کتاب)|تاریخ طبری]]» آمده: قبیله‌ کنده، سیزده سر آوردند که رئیس آنها قیس بن اشعث بود. قبیله هوازِن بیست سر آوردند که [[شمر|شمر بن ذى الجوشن]] رئیس آنها بود. قبیله تمیم، هفده سر و [[قبیله بنی اسد|بنى اسد]] شش سر و مَذحِج، هفت سر و بقیه لشکر هفت سر آوردند، که مجموعا هفتاد سر مى‌شود.<ref>تاریخ الطبرى: ج۵، ص۴۶۷؛ أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۱۲.</ref> 
  
کیفیت فرستادن سرها نمایشى بود تا جماعت بسیارى آن ها را ببینند و وسیله‌اى براى ترساندن مردم و زهر چشم‌گرفتن از آنان باشد، به ویژه که جداکردن سر نسبت به شخصیت هاى معروفتر انجام شد.
+
ابن زیاد هم سرها را به [[شام]] نزد [[یزید بن معاویه]] فرستاد. به ‌احتمال قوى، تصمیم به بریدن سرها توسط سپاه [[عمر بن سعد|عمر سعد]] با فرمان [[عبیدالله بن زیاد|عبیدالله زیاد]] بوده است، چون در نامه‌اش فرمان به کشتن و مثله کردن داده بود.  
  
به تحلیل کتاب‌ «انصارالحسین‌»، بریدن سرها تنها یک جنایت جنگى نبود، بلکه نوعى حرکت ‌سیاسى و نشان دهنده عمق‌ خصومت و دشمنى و ترساندن مردم دیگر بود تا از قطع سرها عبرت بگیرند و هیچ کسى، اندیشه مبارزه با [[بنی امیه|امویان]] را در سر نپروراند و بداند که چنین سرهایى بریده و بر نیزه‌ها افراشته خواهد شد. نیز به عنوان کارى سمبلیک براى درهم کوبیدن قداست‌ [[سیدالشهداء|سیدالشهدا]] علیه السلام بود.
+
کیفیت فرستادن سرها نمایشى بود تا جماعت بسیارى آن ها را ببینند و وسیله‌اى براى ترساندن مردم و زهر چشم‌گرفتن از آنان باشد، به ویژه که جداکردن سر نسبت به شخصیت هاى معروفتر انجام شد. به تحلیل کتاب‌ «انصار الحسین‌»، بریدن سرها تنها یک جنایت جنگى نبود، بلکه نوعى حرکت ‌سیاسى و نشان دهنده عمق‌ خصومت و دشمنى و ترساندن مردم دیگر بود تا از قطع سرها عبرت بگیرند و هیچ کسى، اندیشه مبارزه با [[بنی امیه]] را در سر نپروراند و بداند که چنین سرهایى بریده و بر نیزه‌ها افراشته خواهد شد. نیز به عنوان کارى سمبلیک براى درهم کوبیدن قداست‌ [[سیدالشهداء|سیدالشهدا]] علیه السلام بود.
  
مدفن برخى از این سرها (حدود ۱۶ سر) را در «[[باب الصغیر|باب الصغیر]]» [[شام]] مى‌دانند، از جمله‌ سر مطهر [[حضرت علی اکبر علیه السلام|على اکبر]]، [[حبیب بن مظاهر اسدی|حبیب بن مظاهر]] و [[حر بن یزید ریاحی|حر بن یزید]].  
+
مدفن برخى از این سرها (حدود ۱۶ سر) را در قبرستان «[[باب الصغیر|باب الصغیر]]» [[شام]] مى‌دانند، از جمله‌ سر مطهر [[حضرت علی اکبر علیه السلام|حضرت على اکبر]] علیه السلام، [[حبیب بن مظاهر اسدی]] و [[حر بن یزید ریاحی]].  
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
سطر ۲۳: سطر ۲۱:
 
==منابع==
 
==منابع==
  
* جواد محدثی، [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، نشر معروف.
+
* [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، جواد محدثی، نشر معروف.
  
* محمد محمدی ری شهری و همکاران، [[دانشنامه امام حسین علیه السلام (کتاب)|دانشنامه امام حسین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ]]، ترجمه عبدالهادی مسعودی، ص۳۷۹، در دسترس در پایگاه اطلاع رسانی حدیث شیعه، سایت حدیث نت.
+
* [[دانشنامه امام حسین علیه السلام (کتاب)|دانشنامه امام حسین علیه‌السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ]]، محمد محمدی ری‌شهری، ترجمه عبدالهادی مسعودی، ص۳۷۹.
  
[[رده:واقعه عاشورا]]
+
[[رده:واقعه عاشورا]][[رده:شهدای کربلا]]
 
{{الگو:واقعه عاشورا}}
 
{{الگو:واقعه عاشورا}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۵ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۴۹

تصویرسازی سرهای به نیزه شهدای دشت کربلا

بریدن سر (چه از مرده و چه از کشته) نوعى مُثله به حساب مى‌آید که شرعا حرام است‌ و در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله و خلفای نخستین هرگز با کشته‌هاى دشمن کافر چنین رفتارى‌ نشد، تا چه رسد به پیکر شهداى اهل بیت علیهم السلام که سرها را از بدن ها جدا کرده، شهر به شهر گرداندند.[۱]

اولین سرى که بریده و به جاى دیگر فرستاده شد، در عصر معاویه و سر شهید بزرگوار، عمرو بن حمق خزاعى بود که از یاران باوفاى امام على علیه السلام به حساب مى‌آمد.

این جنایت در عصر امویان در واقعه عاشورا نیز تکرار شد. پیش از عاشورا نیز سر مسلم بن ‌عقیل و هانى بن عروه را از بدن جدا کردند و به شام، نزد یزید ملعون فرستادند. همچنین سرهاى قیس بن‌ مسهر، عبدالله بن یقطر، عبدالاعلى کلبى (کعبی)، عمارة بن صلخب نیز توسط عبیدالله بن زیاد قطع شد.

سرهاى تعداد زیادى از شهداى کربلا هم از بدن جدا شد و به کوفه نزد ابن زیاد بردند. طبق ‌برخى نقل ها تعداد آنها ۷۸ سر بود که میان قبایل تقسیم کردند تا از این طریق نزد ابن زیاد و یزید، مقرب شوند!

گفته شده: عمر بن سعد تا دو روز پس از شهادت امام حسین علیه السلام در کربلا ماند و سپس میان مردم نداى حرکت سر داد و سرها را بر سرِ نیزه‌ها آوردند که هفتاد و دو سر بود. هوازِن بیست و دو سر را آوردند و تمیم هفده سر را به سرکردگى حُصَین بن نُمَیر و کنده سیزده سر را به سرکردگى قیس بن اشعث و بنى اسد شش سر را به سرکردگى هلال اَعوَر و اَزْد پنج سر را به سرکردگى عَیهَمَة بن زُهَیر و ثقیف دوازده سر را به سرکردگى ولید بن عمرو.[۲] اما در گزارش «تاریخ طبری» آمده: قبیله‌ کنده، سیزده سر آوردند که رئیس آنها قیس بن اشعث بود. قبیله هوازِن بیست سر آوردند که شمر بن ذى الجوشن رئیس آنها بود. قبیله تمیم، هفده سر و بنى اسد شش سر و مَذحِج، هفت سر و بقیه لشکر هفت سر آوردند، که مجموعا هفتاد سر مى‌شود.[۳]

ابن زیاد هم سرها را به شام نزد یزید بن معاویه فرستاد. به ‌احتمال قوى، تصمیم به بریدن سرها توسط سپاه عمر سعد با فرمان عبیدالله زیاد بوده است، چون در نامه‌اش فرمان به کشتن و مثله کردن داده بود.

کیفیت فرستادن سرها نمایشى بود تا جماعت بسیارى آن ها را ببینند و وسیله‌اى براى ترساندن مردم و زهر چشم‌گرفتن از آنان باشد، به ویژه که جداکردن سر نسبت به شخصیت هاى معروفتر انجام شد. به تحلیل کتاب‌ «انصار الحسین‌»، بریدن سرها تنها یک جنایت جنگى نبود، بلکه نوعى حرکت ‌سیاسى و نشان دهنده عمق‌ خصومت و دشمنى و ترساندن مردم دیگر بود تا از قطع سرها عبرت بگیرند و هیچ کسى، اندیشه مبارزه با بنی امیه را در سر نپروراند و بداند که چنین سرهایى بریده و بر نیزه‌ها افراشته خواهد شد. نیز به عنوان کارى سمبلیک براى درهم کوبیدن قداست‌ سیدالشهدا علیه السلام بود.

مدفن برخى از این سرها (حدود ۱۶ سر) را در قبرستان «باب الصغیر» شام مى‌دانند، از جمله‌ سر مطهر حضرت على اکبر علیه السلام، حبیب بن مظاهر اسدی و حر بن یزید ریاحی.

پانویس

  1. در زمینه بریدن سرهاى شهدا و انگیزه‌هاى سیاسى دشمن از این جنایت، رجوع کنید به بحث مفصل و تحلیلى ‌محمدمهدى شمس الدین در کتاب‌ «انصارالحسین‌»، ص ۲۰۶ به بعد.
  2. الأخبار الطوال: ص۲۵۹، بغیة الطلب فى تاریخ حلب: ج۶، ص۲۶۳۰.
  3. تاریخ الطبرى: ج۵، ص۴۶۷؛ أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۱۲.

منابع

11.jpg
واقعه عاشورا
قبل از واقعه
شرح واقعه
پس از واقعه
بازتاب واقعه
وابسته ها
مسابقه از خطبه ۱۹۱ نهج البلاغه