طرماح بن عدی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
 
(۲ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
{{مدخل دائرة المعارف|کتاب [[فرهنگ عاشورا(کتاب)|فرهنگ عاشورا]]}}
+
'''«طِرِمّاح بن عدى»''' از یاران شجاع و باوفای [[امام علی]] (علیه‌السّلام) بود که نامۀ آن حضرت را به [[معاویه]] در [[شام]] رساند و با او مناظرۀ تندی نمود. طرماح در منطقه [[عذیب الهجانات]] با [[امام حسین]] (علیه‌السّلام) ملاقات کرد و ضمن گزارش اخبار نامطلوب [[کوفه]]، از روی خیرخواهی به امام پیشنهاد نمود که از رفتن به آنجا منصرف شود.
 +
==طرماح در دوران امام علی==
  
يكى از كسانى كه در طول راه [[كربلا]] به [[سیدالشهدا]] علیه السلام پيوست و همراه او شد. [[امام ‌حسين]] علیه السلام كسى را مى‌خواست كه به راه آشنا باشد، تا از بيراهه به سوى كوفه رود.
+
طِرِمّاح بن عدی از چهره‌های مشهور دوران صدر [[اسلام]] و از [[تابعین]] بوده و در میان قبیله خود جایگاه رفیع و شریفی داشت. برخی او را  فرزند [[عدى بن حاتم طائى]] دانسته اند. از طرماح چندین بیت [[شعر]] نیز نقل شده است، و با این وصف می‌توان او را از شعرای قرن اول هجری دانست.  
  
طرماح بن عدى اعلام كرد كه من راه را مى‌شناسم و جلو افتاد و به سوى كربلا روان شدند. وقتى جلو افتاد، اشعارى را هم مى‌خواند كه با اين مطلع، آغاز مى‌شود: يا ناقتى لاتذعرى من زجر × وامضى بنا قبل طلوع الفجر.<ref>اعيان الشيعه، ج 7، ص 396.</ref>
+
طرماح از یاران باوفای [[امام علی]] (علیه‌السّلام) بود و همیشه در جنگ‌های آن حضرت حضور داشته و در شمار کسانی بود که به امام نزدیک بوده و امام نیز در برخی موارد وی را به ماموریت‌های مهم می‌فرستاد؛ از جمله می‌توان به بردن نامه از سوی امام به سوی [[معاویه]] در [[شام]] -قبل از آغاز [[جنگ صفین]]- اشاره نمود.<ref>آقا بزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج۲۲، ص۱۵۴.</ref> امام در نامه گستاخانه معاویه، پاسخی گران و سنگین به او داد و سپس نامه را به سفیر موثق و امین خود، طرماح بن عدی سپرد که آن را به معاویه برساند و پاسخش را بیاورد.
  
و مضمون اشعار، در ستايش از دودمان [[رسول خدا]] صلی الله علیه و آله و [[سیدالشهدا]]ست. در ميانه‌ راه، اجازه طلبيد كه به قبيله خود سر زده و به خانواده رسيدگى كند و برگردد. رفت و پس‌ از چند روز وقتى دوباره برگشت به ‌«عذيب الهجانات‌» كه رسيد، خبر شهادت امام را شنيد. اندوهگين شد و گريست، از اين كه توفيق شهادت در ركاب امام، نصيب او نشد.<ref>حياة الامام الحسين علیه السلام، ج 3، ص 83.</ref>
+
از مناظره طرماح بن عدی با معاویه می‌توان فهمید که وی فردی دلیر و با فهم و [[ایمان]] بوده است و شهامت و [[تعصب]] وی به [[اهل بیت]] (علیهم السّلام) در این مناظره آشکار است.
 +
وقتی معاویه را دید، گفت «السلامُ عليكَ أيّها المَلِك»؛ سلام بر تو‌ای پادشاه. معاویه گفت چرا مرا [[امیرالمؤمنین]] نخواندی؟ طرماح در جواب گفت مؤمنین ما هستیم، چه کسی تو را بر ما امارت داده که تو را امیر بخوانم؟
 +
وی حتی موقع تحویل نامه جلو نرفت و منتظر شد معاویه خود به نزد او رود. معاویه پس از قرائت نامه، پرسید: ای اعرابی، علی (ع) را در چه وضعیتی ترک کردی؟ طرماح گفت: ای معاویه، مولایم را وقتی ترک کردم که به خدا قسم، همیشه چابک، آزاد، منظم، شجاع، کریم و سخی بود، او با هیچ لشکری روبه‌رو نمی‌شد، مگر اینکه به سویش شتافت و با هیچ هماوردی روبه‌رو نشد مگر اینکه او را خوار و پست نمود و با هیچ دژ و کاخی مواجه نشد، مگر آن‌که آن را تسخیر کرد یا ویران ساخت. باز معاویه پرسید: اصحاب و یاران علی را چگونه ترک کردی؟ طرماح گفت: زمانی که آنان را ترک کردم، علی (ع) در میانشان مانند ماه شب چهارده در بین ستارگان بود، او اگر فرمان دهد، اطاعتش می‌کنند و اگر نهی و منعشان کند، دوری می‌جویند... .
 +
<ref>شیخ مفید، الاختصاص، ص۱۳۸؛ ر.ک: معادن الحکمة فی مکاتیب الائمه (ع)، ج۱، ص۳۱۲.</ref>
  
ولى... آن كه امام را رها كند و سراغ زن و قبيله خويش رود، اين محروميت‌ سزاى اوست، هر چند پسر عدى بن حاتم باشد!
+
وقتی طرماح به سوی [[کوفه]] بازگشت، معاویه به اطرافیانش گفت: اگر من آن چه دارم را به شما بدهم، یک دهم خدمتی که این عرب بیابانی به علی (ع) نمود، را به من نخواهید کرد. [[عمرو عاص]] گفت: آری اگر آن فضیلت و نسبتی را که علی با [[پیامبر]] داشت تو هم داشتی، ما به مراتب بیش از این عرب برای تو فداکاری می‌نمودیم. معاویه گفت: خداوند دهن تو را بشکند و لبهایت را پاره کند، به خدا قسم این حرف تو برای من گران تر از سخنان آن عرب است و از شنیدن آن دنیا را بر من تنگ ساخت.<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳۳، ص۲۸۸-۲۸۹.</ref> در واقع طرماح با سخنانش، بین نیروهای شامی اختلاف ایجاد کرد و موجب لرزه‌ای شدید بر پیکره سپاه شام شد.
  
 +
==طرماح در دوران امام حسین==
 +
[[محمد بن جریر طبری]] و دیگران چنین نقل می‌کنند که: طرماح بن عدی با چند تن از همراهانش از جمله [[مجمع بن عبد الله العائذی|مجمع بن عبدالله عائذی]] و [[جنادة بن کعب الانصاری|جنادة بن حارث]] و... بود، در مسیر [[کوفه]] به سوی محلی کوهستانی به نام اجاء در حرکت بودند که در منطقه [[عذیب الهجانات]] با [[امام حسین]] (علیه‌السّلام) و یارانش مواجه شدند. چون [[حر بن یزید ریاحی]] قصد بازداشت آن‌ها را کرد، امام (علیه‌السّلام) اینان را یاران خود خواند و به شدت از آن‌ها محافظت کرد.<ref>طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۰۵.</ref>
 +
 +
در همین منزلگاه، امام حسین (علیه‌السّلام) برای آن که از بیراهه به کوفه برود، کسی را می‌خواست که به راه آشنا باشد. طرماح اعلام آمادگی کرد و در جلو کاروان حسینی به راه افتاد و ضمن حرکت، اشعاری را در منزلت شأن کاروانیان و ستايش دودمان [[رسول خدا]] صلی الله علیه وآله و نیز پستی [[بنی امیه]] و دشمنان امام حسین (علیه‌السّلام) زمزمه می‌کرد، كه با اين [[مطلع]] آغاز مى‌شد:<ref>محدث قمی، نفس المهموم، ص۱۷۶. </ref>
 +
{{بیت|يا ناقتى لا تذعرى من زجر|وامضى بنا قبل طلوع الفجر...<ref>اعيان الشيعه، ج۷، ص۳۹۶.</ref>}}
 +
ای شتر من! از زجر ضربه هایم ناراحت مباش، مرا قبل از سپیده صبح به مقصد برسان. با بهترین سواران و در بهترین سفرها، تا مرا به مردی برسانی که بزرگی و کرامت، در سرشت و نژاد اوست. او سرور و آزاد مرد و دارای سعه صدر است که خداوند او را برای انجام بهترین امور بدین جا رسانده است. خدایا تا آخر دنیا نگاهدارش باش.<ref>محمد سماوی، سلحشوران طف ترجمه کتاب ابصار العین، ترجمه عباس جلالی، ص۱۴۵-۱۴۶.</ref>
 +
 +
سپس طرماح به امام عرض کرد: با شما یاران اندکی می‌بینم و همین لشکریان حُرّ در مبارزه با شما پیروزند و من یک روز پیش از آمدن از کوفه، مردم انبوهی را در بیرون شهر دیدم که آماده جنگ با شما می‌شدند و من تاکنون چنین لشکر عظیمی ندیده بودم، تو را به خدا سوگند! تا می‌توانی به آنان نزدیک مشو.<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۰۶.</ref>
 +
 +
طرماح چون مردی هوشمند و روشن فکر و سیاستمدار و مردم شناس بود، و به ظاهر به روند تاریخ و اوضاع و احوال جاری آگاهی داشت، با رفتن آن حضرت به سوی [[عراق]] مخالفت ورزید و پیشنهادی دیگر ارائه کرد.<ref>ابن نما حلی، در سوگ امیر آزادی، ترجمه علی کرمی، ص۱۴۹.</ref>
 +
وی از روی [[خیرخواهی]] پیشنهادی به امام داد که: اگر می‌خواهی، با من به سوی قبیله من بیا، چرا که در آن جا کسانی هستند که تو را یاری کنند؛ امام در جواب طرماح فرمود که گریختن و زن و فرزند را رها کردن برای من عار است.<ref>محمد بلعمی، تاریخ‌نامه طبری، تحقیق محمد روشن، ج۴، ص۷۰۶.</ref> طرماح گفت پس بیا به کوه بنی طیّ برویم، به خدا سوگند که این کوه سنگر ما بوده و هست. طرماح به امام تعهد داد که بیست هزار نفر طائی را برای جنگ خدمت امام می‌آورد.<ref>مجلسی، زندگانی امام حسین علیه‌السلام، ترجمه محمدجواد نجفی، ج۳، ص۱۰۱.</ref>
 +
امام فرمود: خداوند تو و قبیله ات را جزای خیر دهد. ما و این گروه (اصحاب حُر) پیمانی بسته‌ایم که نمی‌توانم از آن باز گردم؛ معلوم نیست عاقبت کار ما و آن‌ها به کجا می‌انجامد.<ref>ابن اثیر، الکامل/ تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، ج۱۱، ص۱۵۴.</ref>
 +
 +
طرماح با سیاست و درایتی که داشت به امام خطر را گوشزد کرده بود؛ اما امام هدف دیگری را جستجو می‌کرد. او در ميانه‌ راه، اجازه طلبيد كه به قبيله خود سر زده و به خانواده رسيدگى كند و به امام عرض کرد که به زودی برمی گردد و به یاری ایشان خواهد شتافت. اما پس‌ از چند روز وقتى برگشت، نتوانست خود را به [[کربلا]] برساند و زمانی که به [[عذیب الهجانات]] رسید، خبر [[شهادت در راه خدا|شهادت]] امام حسین (علیه‌السّلام) و یارانش را از سماعة بن بدر شنید.<ref>طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۰۷.</ref> طرماح از این که به امام نرسید، اندوهگين شد و گريست.<ref>حياة الامام الحسين علیه السلام، ج ۳، ص ۸۳.</ref> وی بعد از مدتی درگذشت.
 +
 +
گرچه طرماح نسبت به امام حسین (علیه‌السّلام) معرفت خوبی داشت و خیرخواه صادقی برای امام بود، تا آن جا که چند بار مورد دعای آن حضرت واقع شد؛ اما رساندن آذوقه به خانواده و ترجیح دادن آنان به یاری امام (علیه‌السّلام)، او را از فیض یاری امام [[معصوم]] (علیه‌السّلام) و شهادت در ركاب او محروم کرد.
 +
 +
البته [[شیخ طوسی]] در «[[رجال طوسی|رجال]]» خود می‌نویسد که طرماح با امام حسین (علیه‌السّلام) همراه بود تا آن که در [[کربلا]] میان کشتگان افتاد و در حالی که رمقی در بدن داشت، خویشاوندانش او را بردند و مداوا کردند و بهبود یافت. اما [[محمدتقی شوشتری]] همچون [[محمد بن جریر طبری|طبری]] خلاف این عقیده را دارد و می‌گوید: بلکه امام در راه به او برخورد و اجازه داد که نزد خانواده اش برود و بازگردد؛ ولی او در راهِ بازگشت، خبر شهادت امام (علیه‌السّلام) را شنید.<ref>محمدتقی تستری، قاموس الرجال، ج۵، ص۶۰.</ref>
 
==پانویس==
 
==پانویس==
<references/>
+
<references />
 
 
 
==منابع==
 
==منابع==
جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، نشر معروف.
+
*"طرماح بن عدی"، سيد مرتضی ميرتبار، سایت پژوهه.   
 
+
* [[فرهنگ عاشورا (کتاب)|فرهنگ عاشورا]]، جواد محدثی، نشر معروف.
[[رده:واقعه عاشورا]]
+
* اصحاب امام علی، سید اصغر ناظم‌زاده، ج۲.
 +
{{الگو:واقعه عاشورا}}
 +
[[رده:اصحاب امام علی علیه السلام]][[رده:اصحاب امام حسین علیه السلام]][[رده:شعرای عرب]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۱ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۲۸

«طِرِمّاح بن عدى» از یاران شجاع و باوفای امام علی (علیه‌السّلام) بود که نامۀ آن حضرت را به معاویه در شام رساند و با او مناظرۀ تندی نمود. طرماح در منطقه عذیب الهجانات با امام حسین (علیه‌السّلام) ملاقات کرد و ضمن گزارش اخبار نامطلوب کوفه، از روی خیرخواهی به امام پیشنهاد نمود که از رفتن به آنجا منصرف شود.

طرماح در دوران امام علی

طِرِمّاح بن عدی از چهره‌های مشهور دوران صدر اسلام و از تابعین بوده و در میان قبیله خود جایگاه رفیع و شریفی داشت. برخی او را فرزند عدى بن حاتم طائى دانسته اند. از طرماح چندین بیت شعر نیز نقل شده است، و با این وصف می‌توان او را از شعرای قرن اول هجری دانست.

طرماح از یاران باوفای امام علی (علیه‌السّلام) بود و همیشه در جنگ‌های آن حضرت حضور داشته و در شمار کسانی بود که به امام نزدیک بوده و امام نیز در برخی موارد وی را به ماموریت‌های مهم می‌فرستاد؛ از جمله می‌توان به بردن نامه از سوی امام به سوی معاویه در شام -قبل از آغاز جنگ صفین- اشاره نمود.[۱] امام در نامه گستاخانه معاویه، پاسخی گران و سنگین به او داد و سپس نامه را به سفیر موثق و امین خود، طرماح بن عدی سپرد که آن را به معاویه برساند و پاسخش را بیاورد.

از مناظره طرماح بن عدی با معاویه می‌توان فهمید که وی فردی دلیر و با فهم و ایمان بوده است و شهامت و تعصب وی به اهل بیت (علیهم السّلام) در این مناظره آشکار است. وقتی معاویه را دید، گفت «السلامُ عليكَ أيّها المَلِك»؛ سلام بر تو‌ای پادشاه. معاویه گفت چرا مرا امیرالمؤمنین نخواندی؟ طرماح در جواب گفت مؤمنین ما هستیم، چه کسی تو را بر ما امارت داده که تو را امیر بخوانم؟ وی حتی موقع تحویل نامه جلو نرفت و منتظر شد معاویه خود به نزد او رود. معاویه پس از قرائت نامه، پرسید: ای اعرابی، علی (ع) را در چه وضعیتی ترک کردی؟ طرماح گفت: ای معاویه، مولایم را وقتی ترک کردم که به خدا قسم، همیشه چابک، آزاد، منظم، شجاع، کریم و سخی بود، او با هیچ لشکری روبه‌رو نمی‌شد، مگر اینکه به سویش شتافت و با هیچ هماوردی روبه‌رو نشد مگر اینکه او را خوار و پست نمود و با هیچ دژ و کاخی مواجه نشد، مگر آن‌که آن را تسخیر کرد یا ویران ساخت. باز معاویه پرسید: اصحاب و یاران علی را چگونه ترک کردی؟ طرماح گفت: زمانی که آنان را ترک کردم، علی (ع) در میانشان مانند ماه شب چهارده در بین ستارگان بود، او اگر فرمان دهد، اطاعتش می‌کنند و اگر نهی و منعشان کند، دوری می‌جویند... . [۲]

وقتی طرماح به سوی کوفه بازگشت، معاویه به اطرافیانش گفت: اگر من آن چه دارم را به شما بدهم، یک دهم خدمتی که این عرب بیابانی به علی (ع) نمود، را به من نخواهید کرد. عمرو عاص گفت: آری اگر آن فضیلت و نسبتی را که علی با پیامبر داشت تو هم داشتی، ما به مراتب بیش از این عرب برای تو فداکاری می‌نمودیم. معاویه گفت: خداوند دهن تو را بشکند و لبهایت را پاره کند، به خدا قسم این حرف تو برای من گران تر از سخنان آن عرب است و از شنیدن آن دنیا را بر من تنگ ساخت.[۳] در واقع طرماح با سخنانش، بین نیروهای شامی اختلاف ایجاد کرد و موجب لرزه‌ای شدید بر پیکره سپاه شام شد.

طرماح در دوران امام حسین

محمد بن جریر طبری و دیگران چنین نقل می‌کنند که: طرماح بن عدی با چند تن از همراهانش از جمله مجمع بن عبدالله عائذی و جنادة بن حارث و... بود، در مسیر کوفه به سوی محلی کوهستانی به نام اجاء در حرکت بودند که در منطقه عذیب الهجانات با امام حسین (علیه‌السّلام) و یارانش مواجه شدند. چون حر بن یزید ریاحی قصد بازداشت آن‌ها را کرد، امام (علیه‌السّلام) اینان را یاران خود خواند و به شدت از آن‌ها محافظت کرد.[۴]

در همین منزلگاه، امام حسین (علیه‌السّلام) برای آن که از بیراهه به کوفه برود، کسی را می‌خواست که به راه آشنا باشد. طرماح اعلام آمادگی کرد و در جلو کاروان حسینی به راه افتاد و ضمن حرکت، اشعاری را در منزلت شأن کاروانیان و ستايش دودمان رسول خدا صلی الله علیه وآله و نیز پستی بنی امیه و دشمنان امام حسین (علیه‌السّلام) زمزمه می‌کرد، كه با اين مطلع آغاز مى‌شد:[۵]

يا ناقتى لا تذعرى من زجر وامضى بنا قبل طلوع الفجر...[۶]

ای شتر من! از زجر ضربه هایم ناراحت مباش، مرا قبل از سپیده صبح به مقصد برسان. با بهترین سواران و در بهترین سفرها، تا مرا به مردی برسانی که بزرگی و کرامت، در سرشت و نژاد اوست. او سرور و آزاد مرد و دارای سعه صدر است که خداوند او را برای انجام بهترین امور بدین جا رسانده است. خدایا تا آخر دنیا نگاهدارش باش.[۷]

سپس طرماح به امام عرض کرد: با شما یاران اندکی می‌بینم و همین لشکریان حُرّ در مبارزه با شما پیروزند و من یک روز پیش از آمدن از کوفه، مردم انبوهی را در بیرون شهر دیدم که آماده جنگ با شما می‌شدند و من تاکنون چنین لشکر عظیمی ندیده بودم، تو را به خدا سوگند! تا می‌توانی به آنان نزدیک مشو.[۸]

طرماح چون مردی هوشمند و روشن فکر و سیاستمدار و مردم شناس بود، و به ظاهر به روند تاریخ و اوضاع و احوال جاری آگاهی داشت، با رفتن آن حضرت به سوی عراق مخالفت ورزید و پیشنهادی دیگر ارائه کرد.[۹] وی از روی خیرخواهی پیشنهادی به امام داد که: اگر می‌خواهی، با من به سوی قبیله من بیا، چرا که در آن جا کسانی هستند که تو را یاری کنند؛ امام در جواب طرماح فرمود که گریختن و زن و فرزند را رها کردن برای من عار است.[۱۰] طرماح گفت پس بیا به کوه بنی طیّ برویم، به خدا سوگند که این کوه سنگر ما بوده و هست. طرماح به امام تعهد داد که بیست هزار نفر طائی را برای جنگ خدمت امام می‌آورد.[۱۱] امام فرمود: خداوند تو و قبیله ات را جزای خیر دهد. ما و این گروه (اصحاب حُر) پیمانی بسته‌ایم که نمی‌توانم از آن باز گردم؛ معلوم نیست عاقبت کار ما و آن‌ها به کجا می‌انجامد.[۱۲]

طرماح با سیاست و درایتی که داشت به امام خطر را گوشزد کرده بود؛ اما امام هدف دیگری را جستجو می‌کرد. او در ميانه‌ راه، اجازه طلبيد كه به قبيله خود سر زده و به خانواده رسيدگى كند و به امام عرض کرد که به زودی برمی گردد و به یاری ایشان خواهد شتافت. اما پس‌ از چند روز وقتى برگشت، نتوانست خود را به کربلا برساند و زمانی که به عذیب الهجانات رسید، خبر شهادت امام حسین (علیه‌السّلام) و یارانش را از سماعة بن بدر شنید.[۱۳] طرماح از این که به امام نرسید، اندوهگين شد و گريست.[۱۴] وی بعد از مدتی درگذشت.

گرچه طرماح نسبت به امام حسین (علیه‌السّلام) معرفت خوبی داشت و خیرخواه صادقی برای امام بود، تا آن جا که چند بار مورد دعای آن حضرت واقع شد؛ اما رساندن آذوقه به خانواده و ترجیح دادن آنان به یاری امام (علیه‌السّلام)، او را از فیض یاری امام معصوم (علیه‌السّلام) و شهادت در ركاب او محروم کرد.

البته شیخ طوسی در «رجال» خود می‌نویسد که طرماح با امام حسین (علیه‌السّلام) همراه بود تا آن که در کربلا میان کشتگان افتاد و در حالی که رمقی در بدن داشت، خویشاوندانش او را بردند و مداوا کردند و بهبود یافت. اما محمدتقی شوشتری همچون طبری خلاف این عقیده را دارد و می‌گوید: بلکه امام در راه به او برخورد و اجازه داد که نزد خانواده اش برود و بازگردد؛ ولی او در راهِ بازگشت، خبر شهادت امام (علیه‌السّلام) را شنید.[۱۵]

پانویس

  1. آقا بزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج۲۲، ص۱۵۴.
  2. شیخ مفید، الاختصاص، ص۱۳۸؛ ر.ک: معادن الحکمة فی مکاتیب الائمه (ع)، ج۱، ص۳۱۲.
  3. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳۳، ص۲۸۸-۲۸۹.
  4. طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۰۵.
  5. محدث قمی، نفس المهموم، ص۱۷۶.
  6. اعيان الشيعه، ج۷، ص۳۹۶.
  7. محمد سماوی، سلحشوران طف ترجمه کتاب ابصار العین، ترجمه عباس جلالی، ص۱۴۵-۱۴۶.
  8. محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۰۶.
  9. ابن نما حلی، در سوگ امیر آزادی، ترجمه علی کرمی، ص۱۴۹.
  10. محمد بلعمی، تاریخ‌نامه طبری، تحقیق محمد روشن، ج۴، ص۷۰۶.
  11. مجلسی، زندگانی امام حسین علیه‌السلام، ترجمه محمدجواد نجفی، ج۳، ص۱۰۱.
  12. ابن اثیر، الکامل/ تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، ج۱۱، ص۱۵۴.
  13. طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۰۷.
  14. حياة الامام الحسين علیه السلام، ج ۳، ص ۸۳.
  15. محمدتقی تستری، قاموس الرجال، ج۵، ص۶۰.

منابع

  • "طرماح بن عدی"، سيد مرتضی ميرتبار، سایت پژوهه.
  • فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، نشر معروف.
  • اصحاب امام علی، سید اصغر ناظم‌زاده، ج۲.
11.jpg
واقعه عاشورا
قبل از واقعه
شرح واقعه
پس از واقعه
بازتاب واقعه
وابسته ها
مسابقه از خطبه ۱۸۳ نهج البلاغه