شناسه ناقص است
مقاله مورد سنجش قرار گرفته است

علی علم‌الهدی فومنی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
 
(۲ نسخهٔ میانیِ همین کاربر نمایش داده نشده است)
سطر ۱: سطر ۱:
 
{{خوب}}
 
{{خوب}}
'''آيت الله علي علم‌الهدي''' (۱۲۵٠ - ١٣٣٠ ش) از مشروطه ‌خواهان متعصب، قاضيِ ميرزا كوچك‌خان جنگلي و عضو هيئت اتحاد [[اسلام]] بود. در تهران جزو شاگردان‌آیت اللّه [[شیخ فضل الله نوری|شیخ فضل اللّه نورى]]، و از دوستان و همدرسان علامه حکیم شیخ محمّدمهدى مازندرانى «امیر کلائى» بود. با انحراف مشروطيت از مسير ديني و شرعي خود و اعدام شيخ فضل‌الله نوري موجب شد وي به شدت از مشروطيت و مشروطه‌خواهان متنفر گردد.<ref>تربت پاکان قم، عبدالحسین جواهرکلام، انصاریان، قم، اول، ۱۳۸۲، ج۲، ص۱۱۴۸.</ref>
+
'''«آیت‌الله علی علم‌الهدی فومنی»''' (۱۲۵٠-١٣٣٠ ش)، از علمای مجاهد [[شیعه]] در قرن ۱۴ هجری و از شاگردان‌ [[میرزا محمدحسن آشتیانی]] بود. وی از همراهان [[میرزا کوچک خان جنگلی]] بود و در «هیئت اتحاد [[اسلام]]» عضویت داشت و مانند بسیاری از عالمان خطه گیلان در نهضت دینی جنگل، نقش فعالی داشت. آیت‌الله علم‌الهدی ابتدا از مشروطه‌خواهان بود، اما انحراف [[مشروطیت]] از مسیر شرعی خود و اعدام [[شیخ فضل الله نوری|شیخ فضل‌الله نوری]] موجب شد وی از مشروطه متنفر گردد.<ref>تربت پاکان قم، عبدالحسین جواهرکلام، انصاریان، قم، اول، ۱۳۸۲، ج۲، ص۱۱۴۸.</ref>
  
 
{{شناسنامه عالم
 
{{شناسنامه عالم
||نام کامل = علی حلقه سری فومنی
+
||نام کامل = علی علم‌الهدی فومنی
 
||تصویر= [[پرونده:Halqe.jpg|220px]]
 
||تصویر= [[پرونده:Halqe.jpg|220px]]
 
||زادروز =  ۱۲۵٠ شمسی
 
||زادروز =  ۱۲۵٠ شمسی
|زادگاه = فومن گیلان
+
|زادگاه = فومن، گیلان
 
|وفات =  ١٣٣٠ شمسی
 
|وفات =  ١٣٣٠ شمسی
|مدفن =  [[قم]] - قبرستان نو
+
|مدفن =  [[قم]]، قبرستان نو
|اساتید =  حضرات آیات: [[شیخ فضل الله نوری|شیخ فضل اللّه نورى]]، [[میرزا ابوالحسن جلوه|سید ابوالحسن جلوه]]، محمدحسن آشتياني، [[آخوند خراسانی|محمدكاظم خراساني]]
+
|اساتید =  [[میرزا ابوالحسن جلوه|سید ابوالحسن جلوه]]، [[میرزا محمدحسن آشتیانی]]، [[آخوند خراسانی|محمدکاظم خراسانی]]، [[شیخ عبدالله مازندرانی|ملا عبدالله دیوشلی گیلانی]]،...
|شاگردان = [[احسان بخش|آيت الله احسان بخش]]  
+
|شاگردان = [[صادق احسان بخش]]،...
 
|آثار =  
 
|آثار =  
 
}}
 
}}
 +
==تحصیلات و اساتید==
  
==تولد و تحصيلات==
+
علی علم‌الهدی فومنی، در سال 1250 ش. در خانواده‌ای مذهبی و در محله «حلقه سر» فومن گیلان دیده به جهان گشود. وی در دوران کودکی [[قرآن]] را در مکتب‌خانه، زیر نظر استادانی که از طالقان برای امرار معاش و آموختن قرآن بدان نواحی می‌‌رفتند، به خوبی آموخت. سپس به امر و تشویق والدینش راهی [[حوزه علمیه]] رشت گردید و در مدرسه جامع، واقع در محله صالح‌آباد رشت، اقامت گزید و به تحصیل علوم دینی پرداخت.
  
آيت الله علي علم‌الهدي، در خانواده‌اي متدين و مذهبي، در سال 1250 ش. و در محله «حلقه سر» فومن ديده به جهان گشود. وي در دوران كودكي [[قرآن]] را در مكتب‌خانه، زير نظر استاداني كه از طالقان براي امرار معاش و آموختن قرآن بدان نواحي می‌‌رفتند، به خوبي آموخت و به امر و تشويق والدينش راهي حوزه علميه رشت گرديد. و در مدرسه جامع، واقع در محله صالح‌آباد رشت، اقامت گزيد و به تحصيل علوم ديني پرداخت.
+
به نام استادان وی در این مقطع تصریح نشده است؛ اما با وجود عالمان بزرگ و برجسته‌ای مانند حاج ملا محمد خمامی‌‌ (متوفای 1327 ق) و حاج سید محمود روحانی رشتی که از عالمان رشت بودند، وی مشغول فراگیری مقدمات علوم دینی شد. در همین مدرسه بود که وی با [[میرزا کوچک خان جنگلی]] آشنا و روحیه جوانمردی، آزادگی و مبارزه در وجودش جوانه زد و تا پایان عمر با همین روحیات عالیه انسانی و اسلامی ‌‌زندگی کرد. شیخ علی علم‌الهدی در این مدرسه در میان دوستان و طلاب، با همان نامِ زادگاهش «حلقه سر» خوانده می‌‌شد؛ یعنی شیخ علی حلقه سری. وی پس از مدتی توقف در رشت، راهی [[تهران]] شد و در مدرسه صدر واقع در در میدان مُنیریه سکنی گزید. وی در [[تهران]] مشغول فراگیری علوم معقول و منقول گردید. مهمترین استادان او در تهران عبارتند از:
  
به نام استادان وي در اين مقطع تصريح نشده است؛ اما با وجود عالمان بزرگ و برجسته‌اي مانند حاج ملا محمد خمامی‌‌ (متوفاي 1327 ق) و حاج سيد محمود روحاني رشتي كه از اعلم عالمان رشت بودند، وي مشغول فراگيري مقدمات علوم ديني شد. در همين مدرسه بود كه وي با مرحوم ميرزا كوچك خان جنگلي آشنا و روحيه جوانمردي، آزادگي و مبارزه در وجودش جوانه زد و تا پايان عمر شريفش با همين روحيات عاليه انساني و اسلامی ‌‌زندگي كرد. شيخ علي علم‌الهدي در اين مدرسه در ميان دوستان و طلاب، با همان نامِ زادگاهش «حلقه سر» خوانده می‌‌شد؛ يعني شيخ علي حلقه سري. وي پس از مدتي توقف در رشت، راهي تهران شد و در مدرسه صدر(*) واقع در در ميدان مُنيريه سكني گزيد. او ارتباطش را با مرحوم ميرزا كوچك‌ خان - كه در مدرسه محموديه تهران مشغول تحصيل بود - قطع نكرد. وي در [[تهران]] مشغول فراگيري علوم معقول و منقول گرديد. مهمترين استادان آن بزرگوار عبارتند از:
+
* میرزا هاشم اشکوری گیلانی (م 1332 ق)؛<ref> شرح حال رجال ایران، ج 6، ص 291.</ref>
 +
* [[میرزا ابوالحسن جلوه|میرزا ابوالحسن جلوه]] (م 1314 ق)؛<ref> گلشن ابرار، ج 1، ص 393.</ref>
 +
* [[میرزا محمدحسن آشتیانی]] (م 1319 ق) علم‌الهدی [[فقه]] و [[اصول فقه|اصول]] را نزد این فقیه بلندآوازه تلمذ کرده است.<ref> همان، ج 3، ص 191.</ref>
 +
*[[شیخ فضل الله نوری|شیخ فضل اللّه نورى]].
  
# ميرزا هاشم اشكوري گيلاني (م 1332 ق)؛<ref> شرح حال رجال ايران، ج 6، ص 291.</ref>
+
آیت الله علم الهدی خود نیز از مدرسان حوزه تهران بشمار می‌‌آمد و سطوح پایین‌تر را برای جمعی از فضلا و طلاب تهران تدریس می‌‌نمود.
# [[میرزا ابوالحسن جلوه|ميرزا ابوالحسن جلوه]] (م 1314 ق)؛<ref> گلشن ابرار، ج 1، ص 393.</ref>
 
# ميرزا محمدحسن آشتياني (م 1319 ق) علم‌الهدي [[فقه]] و [[اصول]] را نزد اين فقيه بلندآوازه تلمذ كرده است.<ref> همان، ج 3، ص 191.</ref> علم الهدي نيز از مدرسان حوزه تهران بشمار می‌‌آمد و سطوح پايين‌تر را براي جمعي از فضلا و طلاب تهران تدريس می‌‌نمود.
 
  
==هجرت به نجف==
+
'''هجرت به نجف:'''
  
آيت الله علم الهدي بعد از مدتي تحصيل در تهران، براي تكميل معارف به شهر [[نجف]] اشرف مشرف شد و در جوار حضرت [[امام علی]] علیه السلام در محضر عالمان و فقيهان نامدار و سترگ آن حوزه كهنسال زانوي ادب بر زمين زد و از خرمن دانش بيكران آنان خوشه‌ها چيد و بهره‌ها برد تا اين كه به درجه [[اجتهاد]] نائل آمد. مهمترين استادان آن بزرگوار عبارتند از آيات:
+
آیت الله علی علم الهدی بعد از مدتی تحصیل در تهران، برای تکمیل معارف به شهر [[نجف]] اشرف مشرف شد و از محضر عالمان و فقیهان نامدار آن حوزه بهره‌ها برد تا این که به درجه [[اجتهاد]] نائل آمد. مهمترین استادان آن بزرگوار در نجف عبارتند از:
  
# [[آخوند خراسانی|ملا محمدكاظم خراساني]]، صاحب كفايةالاصوال (متوفاي 1329 ق)؛
+
* [[آخوند خراسانی|ملا محمدکاظم خراسانی]]، صاحب [[کفایة الاصول]] (متوفای 1329 ق)؛
# [[سید محمدکاظم یزدی|سيد محمدكاظم يزدي]]، صاحب العروة الوثقي (متوفاي 1337 ق)؛
+
* [[سید محمدکاظم یزدی|سید محمدکاظم یزدی]]، صاحب [[العروة الوثقی]] (متوفای 1337 ق)؛
# ملا فتح‌الله شريعت اصفهاني، معروف به «شيخ الشريعه» (متوفاي 1339 ق)؛
+
* [[شیخ الشریعه اصفهانی|ملا فتح‌الله شریعت اصفهانی]]، معروف به «شیخ الشریعه» (متوفای 1339 ق)؛
# [[شیخ عبدالله مازندرانی|ملا عبدالله ديوشلي گيلاني]]، معروف به «مازندراني» (متوفاي 1330 ق)؛
+
* [[شیخ عبدالله مازندرانی|ملا عبدالله دیوشلی گیلانی]]، معروف به «مازندرانی» (متوفای 1330 ق)؛
# [[آيت الله گيلانی|شيخ شعبان ديوشلي لنگرودي]]، معروف به «گيلاني» (متوفاي 1348 ق).
+
* [[شعبان دیوشلی گیلانی|شیخ شعبان دیوشلی گیلانی]]، (متوفای 1348 ق).
  
آيت الله علم‌الهدي بعد از سال‌ها تحصيل در مكتب پوياي علوي و رسيدن به مقام شامخ فقاهت و دريافت اجازات كم‌نظير از استوانه‌هاي علمی ‌‌ياد شده، [[نجف]] اشرف را ترك و به زادگاهش بازگشت.
+
آیت الله علم‌الهدی بعد از سال‌ها تحصیل و رسیدن به مقام شامخ فقاهت و دریافت اجازات کم‌نظیر از استوانه‌های علمی ‌‌یاد شده، [[نجف]] اشرف را ترک و به زادگاهش بازگشت.
  
==دستگيري در بغداد==
+
==فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی==
  
آيت الله علم‌الهدي هنگام بازگشت به ايران به قصد [[زيارت]] عتبات عاليات، به [[بغداد]] رفت ولي توسط نيروهاي عثماني دستگير و ماه‌ها در زندان اين شهر گرفتار شد. علت دستگيري، چگونگي محاكمه و مدت زنداني شدن وي بر ما پوشيده است.
+
'''دستگیری در بغداد:'''
  
آيت الله احسان‌بخش می‌‌نويسد: آيت الله علم‌الهدي در [[نجف]] اشرف بود كه جنب و جوش ميرزا كوچك خان در گيلان<ref> ر.ك: جنبش مشروطيت در گيلان و «سردار جنگل»، ابراهيم فخرايي.</ref> او را متوجه خود ساخت. بنابراين تصميم گرفت به گيلان بيايد. وي در مسير راه موفق به [[زيارت]] عتبات عاليات شد. او چون مرد رشيد، سرخ گونه و شبيه اروپايي‌ها بود، توسط افندي‌هاي [[بغداد]] دستگير شد و سال‌ها در زندان به سر برد. احتمال داده می‌‌شود كه وي با دخالت عالمان نجف از زندان آزاد شده باشد.<ref> دانشوران و دولتمردان گيل و ديلم، ص 395.</ref>
+
آیت الله علم‌الهدی هنگام بازگشت به [[ایران]]، به قصد [[زیارت]] [[عتبات عالیات]] به [[بغداد]] رفت ولی توسط نیروهای عثمانی دستگیر و ماه‌ها در زندان این شهر گرفتار شد. علت دستگیری و چگونگی محاکمه و مدت زندانی شدن وی بر ما پوشیده است.
  
به نظر اين جانب اين كه دستگيري آيت الله علم‌الهدي با توجه به اوصافي كه از او ذكر خواهد شد فقط به جهت شباهت او به اروپايي‌ها بوده باشد چندان معقول به نظر نمی‌‌رسد.
+
آیت الله [[صادق احسان بخش]] نماینده اسبق ولی فقیه در گیلان و [[امام جمعه]] رشت می‌‌نویسد: آیت الله علم‌الهدی در [[نجف]] اشرف بود که جنب و جوش [[میرزا کوچک خان جنگلی]] در گیلان<ref> ر.ک: جنبش مشروطیت در گیلان و «سردار جنگل»، ابراهیم فخرایی.</ref> او را متوجه خود ساخت. بنابراین تصمیم گرفت به گیلان بیاید. وی در مسیر راه موفق به زیارت عتبات عالیات شد. او چون مرد رشید، سرخ گونه و شبیه اروپایی‌ها بود، توسط افندی‌های [[بغداد]] دستگیر شد و سال‌ها در زندان به سر برد. احتمال داده می‌‌شود که وی با دخالت عالمان نجف از زندان آزاد شده باشد.<ref> دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص 395.</ref>
  
آيت الله علم‌الهدي در جريان انقلاب مشروطه در تهران حضوري فعال داشت. وي چون مشاهده كرد آشفتگي‌هاي پديد آمده توسط طرفداران مشروطه و حاميان استبداد، فرساينده و مانع تلاش‌هاي علمی ‌‌او است؛ رهسپار [[نجف]] گرديد. احتمال دارد دستگيري وي توسط عمال استعمار بي‌ارتباط با نقش وي در قضاياي مشروطيت نبوده باشد. چنانچه در شرح حال آيت الله ميرزا علي هسته‌اي از قول فرزندش اشاره شد كه برخي از فعالان مشروطه بعدها توسط عمال رژيم دستگير و زنداني شدند.
+
آیت الله علم‌الهدی در جریان [[مشروطیت]] در [[تهران]] حضوری فعال داشت. وی چون مشاهده کرد آشفتگی‌های پدید آمده توسط طرفداران مشروطه و حامیان استبداد، فرساینده و مانع تلاش‌های علمی ‌‌او است، رهسپار [[نجف]] گردید. احتمال دارد دستگیری وی توسط عمال استعمار بی‌ارتباط با نقش وی در قضایای مشروطیت نبوده باشد. چنانچه در شرح حال آیت الله [[میرزا علی هسته ای]] از قول فرزندش اشاره شده که برخی از فعالان مشروطه بعدها توسط عمال رژیم دستگیر و زندانی شدند.
  
==خصوصيات اخلاقي، اجتماعي و سياسي==
+
'''تدریس:'''
  
علم‌الهدي داراي كمالات علمي، اخلاقي و سياسي‌اي بود كه به برخي از آن ها اشاره می‌‌شود.
+
آیت الله علم‌الهدی بعد از بازگشت به گیلان، شهر رشت را که نقش محوری در مسائل علمی ‌‌این استان داشت برای سکونت برگزید. وی علاوه بر ارشاد و هدایت مردم، با نهایت فروتنی [[ادبیات عرب]] را در مدرسه علمیه مهدویه رشت برای طلاب و فضلا تدریس می‌‌کرد.
  
===ویژگی های علمی ‌‌و اخلاقي===
+
آیت الله [[صادق احسان بخش]] از شاگردانش می‌‌نویسد: استاد ما آیت الله علم الهدی قطعاً از نظر علمی‌ ‌یکی از شخصیت های برجسته گیلان و از لحاظ بینش سیاسی با آن موقعیت علمی، بی‌نظیر بود؛ اما با کمال [[تواضع]]، کتب دینی از [[مطول (کتاب)|مطوّل]] تا [[اسفار]] را تدریس می‌‌کرد... درس ایشان بسیار شیرین و جذاب بود. وی به طلاب عشق می‌‌ورزید و به یک‌یک طلبه‌ها احترام می‌‌گذاشت. غیر از درس و بحث، حرف‌های داخل و خارج زدن در حضور ایشان ممنوع بود. روزی در محضرشان جمع بودیم، یکی از طلبه‌ها دیر کرد و استاد درس را شروع نمی‌‌کرد. یکی از طلاب گفت: او که در درس شما چُرت می‌‌زند، چه فایده! ایشان کتاب را بست و گفت: در مجلسی که در آن [[غیبت (گناه)|غیبت]] شود درس گفتن را روا نمی‌‌دانم و کلاس را تعطیل کرد.<ref> خاطرات صادق، صادق احسان بخش، ص 62-63.</ref>
  
آيت الله علم‌الهدي بعد از بازگشت به گيلان، شهر رشت را كه نقش محوري در مسائل علمی ‌‌اين استان داشت براي سكونت برگزيد. وي علاوه بر ارشاد و هدايت مردم، با نهايت فروتني ادبيات عرب را در مدرسه علميه مهدويه رشت براي طلاب و فضلا تدريس می‌‌كرد.
+
'''تحلیل سیاسی استاد:'''
  
آيت الله احسان‌بخش قدس سره می‌‌نويسد: استاد ما آيت الله علم الهدي قطعاً از نظر علمی‌ ‌يكي از شخصیت هاي برجسته گيلان و از لحاظ بينش سياسي با آن موقعيت علمي، بي‌نظير بود؛ اما با كمال [[تواضع]]، كتب ديني از مطول تا اسفار را تدريس می‌‌كرد. او از صبح تا ظهر چهار-پنج درس فقط براي ما می‌‌گفت و در درس او بيشترين شاگردان جمع می‌‌شدند. شاگردان ايشان بيشتر فاضل و داراي معلومات وسيع بودند. 12 نفر از 25 نفر طلبه مدرسه مهدويه از شاگردان او بودند. درس ايشان بسيار شيرين و جذاب بود.
+
آیت الله علم‌الهدی در طول عمر شریفش علاوه بر تحصیل و تدریس، هیچ‌گاه از مسائل و اوضاع سیاسی جامعه غفلت نکرد و در پاره‌ای از مقاطع فعالانه در صحنه حضور داشت. دوران تحصیل وی در [[تهران]] مصادف با فعالیت‌های مشروطه خواهان و انحراف [[مشروطیت]] از مسیر دینی و شرعی خود، اعدام [[شیخ فضل الله نوری]] و وقایع دردناکی بود که موجب شد وی به شدت از مشروطیت و مشروطه‌خواهان متنفر گردد؛ بلکه حاضر نبود نام آن را نیز بشنود.
  
وي به طلاب عشق می‌‌ورزيد و به يك‌يك طلبه‌ها احترام می‌‌گذاشت. در درس ايشان كسي پشت سر ديگري غيبت نمی‌‌كرد، يعني مجاز نبود. غير از درس و بحث حرف‌هاي داخل و خارج زدن در حضور ايشان ممنوع بود. روزي در محضرشان جمع بوديم يكي از طلبه‌ها دير كرد و استاد درس را شروع نمی‌‌كرد. يكي از طلاب گفت: او كه در درس شما چرت می‌‌زند! چه فايده! ايشان كتاب را بست و گفت: در مجلسي كه در آن غيبت شود درس گفتن را روا نمی‌‌دانم و كلاس را تطعيل كرد.  
+
آیت الله احسان‌بخش می‌‌نویسد: به خاطر دارم که تابستان سال 1329 ش. از [[قم]] به رشت و به زیارت استادم رفتم و ماجراهای تازه آن دوران، که مسئله ملی شدن نفت و آوردن جنازه رضاخان به [[قم]] و تحصن طلاب در [[مدرسه فیضیه]] بود را مشروحاً برایش گفتم. استاد، تبسمی ‌‌کرد و گفت: تو برو درس بخوان و ملا شو. کلاهی را که در ایام تحصیل بر سر ما گذاشتند، بر سر شما نگذارند. تلاش کن تا ملای خوبی بشوی. سپس گفت: به حرف‌هایم گوش کن، سیاست انگلیس در جهان به بن رسیده و قدرت سیاسی آنان منفور عام و خاص شده است. قدرت جدید کمونیست شوروی، آلمان را شکست داده و فرانسه هم توانش را از دست داده است، بنابراین باید نیروی جدیدی در منطقه حکومت کند و در این صورت آمریکا را خواهند آورد؛ آمریکا وارث انگلستان می‌‌شود؛ دور، دورِ آمریکاست. ما چه دلمان بخواهد و چه نخواهد، از این به بعد حرف اول را امریکایی ها خواهند زد و کارگردان صحنه‌ها اینها هستند. تو کار به کار اینها نداشته باش! برو درس بخوان تا ملا شوی؛ زیرا این سر و صداها که الآن در مملکت می‌‌شنوی بسیاری از آنان سخنگویان آمریکا هستند. آن گاه فرمود: من در مشروطیت، جوانی پرشور بودم. وقتی که مشروطه پیروز شد، برای این که مژده مشروطیت را به عالمان [[قم]] برسانم، سحر از تهران حرکت کردم و بعد از ظهر به علی‌آباد رسیدم. بعدها دریافتم که امثال ما پادوی دیگران بودیم و برای آنها سینه چاک می‌‌کردیم، در صورتی که [[حق]] ما و دسترنج ما را دیگران می‌‌بلعیدند.<ref> همان، ص 73؛ دانشوران گیل و دیلم، ص 397-462.</ref>
  
از زمان نوجواني تا فراغت از درس حوزوي و دانشگاهي امكان دارد اسامی ‌‌خيلي از استادان را فراموش كرده باشم؛ ولي نام اين استاد و اسم و رسم او هيچ وقت از خاطرم نمی‌‌رود و هميشه برايم تازگي دارد. وي به راستي اهل علم و عمل بود و لاجرم هر چه می‌‌گفت، در وجود آدمی ‌‌می‌‌نشست و بر دل جاي می‌‌گرفت.
+
'''همراهی با نهضت جنگل:'''
  
هر سال بدون استثنا در ماه مبارك [[رمضان]] برايش [[قرآن]] ختم می‌‌كنم و پس از انقلاب به عنوان احترام و وفاداري شاگرد نسبت به استاد، خيابان شاه سابق را به نام ايشان (خيابان علم‌الهدي) نامگذاري كردم تا شايد بدين وسيله مختصري از دين خود را نسبت به اين استاد عزيزم ادا كرده باشم.<ref> خاطرات صادق، صادق احسان بخش، ص 62 و 63.</ref>
+
آیت الله علم‌الهدی در رشت با [[میرزا کوچک خان جنگلی]] و افکار انقلابی وی آشنا بود و میرزا را مردی مجاهد، مؤمن، آزاده و مسلمانِ متعهد می‌‌دانست. او در «هیئت اتحاد [[اسلام]]» عضویت داشت و مانند بسیاری از عالمان و بزرگان خطه گیلان مانند: آیت الله سید عبدالوهاب صالح ضیابری، سید محمود مجتهد روحانی، شیخ محمدرضا حکیمی، [[سید حسن معصومی اشکوری]]، شیخ یوسف جیلانی، شیخ محمدباقر رسولی، شیخ ملا محمد خمامی، شیخ محمدمحسن حسنی و... در نهضت دینی جنگل به رهبری میرزا کوچک خان، نقش فعالانه داشت.  
  
===فعاليت سياسي===
+
تشکیل جمعیت اتحاد اسلام که 27 نفر از برجستگان علمی‌‌ و دینی بودند و برخی از آنان [[فقیه]] جامع الشرایط به حساب می‌‌آمدند توسط میرزا کوچک جنگلی، گویای این مسئله مهم است که وی می‌‌دانست بعدها استعمار و خودفروختگان، شخصیت و قیام دینی وی را به بهانه‌های واهی مورد هجوم و تردید قرار خواهند داد، چنانچه رضاخان و پسرش سعی داشتند در افکار عمومی ‌‌عنوان کنند که میرزا، طرفدار چپی‌ها و کمونیست‌هاست. آن دو چنین عنوان می‌‌کردند که میرزا می‌‌خواسته به دیدار لنین برود؛ و تا نزدیکی باکو رفته اما راهش نداده اند و برگشته است. گاهی نیز میرزا را مردی جنگجو، فرصت طلب، یاغی و دست نشانده اجانب معرفی می‌‌نمودند.
  
آيت الله علم‌الهدي در طول عمر شريفش علاوه بر تحصيل و تدريس، هيچ‌گاه از مسائل و اوضاع سياسي جامعه غفلت نكرد و در پاره‌اي از مقاطع فعالانه در صحنه حضور داشت. او از مشروطه ‌خواهان متعصب، قاضيِ ميرزا كوچك‌خان جنگلي و عضو هيئت اتحاد [[اسلام]] بود. دوران تحصيل وي در تهران مصادف با فعاليت‌هاي مشروطه خواهان و انحراف مشروطيت از مسير ديني و شرعي خود، اعدام شيخ فضل‌الله نوري و وقايع دردناكي بود كه موجب شد وي به شدت از مشروطيت و مشروطه‌خواهان متنفر گردد.
+
آیت الله صادق احسان‌بخش در این باره می‌‌نویسد: مرحوم آیت الله علم‌الهدی همواره در خلال درس‌ها، از مسائل روز و سیاست‌های جاریه به خصوص اوضاع جنگل، اوصاف میرزا و قوانین نهضت جنگل واقعاً حرف‌های جالب توجه می‌‌زد. او می‌‌فرمود: میرزا به خلاف عقیده برخی‌ها، نه کمونیست بودند و نه دست نشانده استعمار و نه خرافاتی؛ بلکه میرزا در سخت‌ترین شرایط واجباتش را از [[نماز]] و [[روزه]] ترک نمی‌‌کرد و حتی [[دعا|ادعیه]] بین نمازها را ترک نمی‌‌نمود و این آیات [[قرآن]] را همیشه زیر لب داشت: «قُل اللهم مالِک المُلک تُؤتی المُلک مَنْ تَشاءُ و تنزعُ المُلک ممَّن تشاء و تُعِزُّ مَن تشاءُ و تُذِلُّ مَن تشاءُ بِیدِک الخَیرُ اِنّک عَلی کلِّ شَیء قدیر»<ref> [[سوره آل عمران]]/26.</ref> و یا «من یتوکل علی الله فهو حسبُه...»<ref> [[سوره طلاق]]/3.</ref>، «ولا تحسبنّ الّذین قُتلوا فی سبیل الله امواتاً...»<ref> سوره آل عمران/169.</ref> شما از این آیات چه می‌‌فهمید و چه استنباط می‌‌کنید؟ میرزا با [[کفر]] و الحاد مبارزه کرد و تسلیم خواسته‌های نامشروع اجانب نشد. میرزا حتی در تنگناها با تسبیح [[استخاره]] می‌‌نمود و با خدا مشورت می‌‌کرد. به هر حال میرزا از تبلیغات کمونیستی در شمال جلوگیری کرد و می‌‌خواست حکومت اسلامی‌ ‌بر پایه و اساس [[قرآن]] و [[شریعت]] برقرار نماید و مقدرات و زندگی مردم را به خودشان بسپارد. تمام قوانین نهضت جنگل مطابق با [[شرع]] مبین [[اسلام]] بود. من اگر چهل نفر یار موافق داشتم به جنگل می‌‌رفتم و با این کفر و الحاد مبارزه می‌‌نمودم.<ref> دانشوران گیل و دیلم، ص 362.</ref>
 
 
آيت الله احسان‌بخش نماينده اسبق ولي فقيه در گيلان و امام جمعه رشت می‌‌نويسد: «از استادم حضرت آيت الله [[شیخ عبدالله مازندرانی|ملا عبدالله ديوشلي گيلاني]] در [[قم]] كه مورد توجه خاص مؤسس حوزه علميه [[شيخ عبدالكريم حائرى|شيخ عبدالكريم حائري]] بود، شنيدم كه می‌‌فرمودند: روزي كه [[شيخ فضل الله نورى|شيخ فضل الله نوري]] را در [[تهران]] به دار كشيدند، من در مدرسه صدر بودم. آن شب برخي طلاب مدرسه جشن و پايكوبي داشتند، جز حجره شيخ علي علم‌الهدي كه تاريك بود. رفتم، خوب برانداز كردم و با دقت نگريسم، ديدم كه وي به شدت می‌‌گريد. گفتم: تو كه مشروطه خواهي، چرا اشك می‌‌ريزي! گفت: شيخ فضل‌الله را نكشتند، بلكه همه ما را كشتند، [[اسلام]] را كشتند».<ref> همان، ص 65.</ref>
 
 
 
آري آيت الله علم‌الهدي بعد از انحراف مشروطيت، همانند بسياري از بزرگان و عالمان، نه تنها از مشروطيت متنفر شد؛ بلكه حاضر نبود نام آن را نيز بشنود.
 
 
 
'''تحليل سياسي استاد'''
 
 
 
آيت الله [[احسان بخش]] می‌‌نويسد: به خاطر دارم كه تابستان سال 1329 ش. از [[قم]] به رشت و به [[زيارت]] استادم رفتم و ماجراهاي تازه آن دوران، كه مسئله ملي شدن نفت و آوردن جنازه رضاخان به قم و تحصن طلاب در [[مدرسه فيضيه]] بود را مشروحاً برايش گفتم. استاد، تبسمی ‌‌كرد و گفت: تو برو درس بخوان و ملا شو. كلاهي را كه در ايام تحصيل بر سر ما گذاشتند، بر سر شما نگذارند. تلاش كن تا ملاي خوبي بشوي. سپس گفت: به حرف‌هايم گوش كن، سياست انگليس در جهان به بن رسيده و قدرت سياسي آنان منفور عام و خاص شده است.
 
 
 
قدرت جديد كمونيست شوروي، آلمان را شكست داده و فرانسه هم توانش را از دست داده است، بنابراين بايد نيروي جديدي در منطقه حكومت كند و در اين صورت [[آمريكا]] را خواهند آورد؛ آمريكا وارث انگلستان می‌‌شود، دور، دورِ آمريكاست. ما چه دلمان بخواهد و چه نخواهد؛ از اين به بعد حرف اول را امريكايي ها خواهند زد و كارگردان صحنه‌ها اين ها هستند. تو كار به كار اين ها نداشته باش! برو درس بخوان تا ملا شوي؛ زيرا اين سر و صداها كه الآن در مملكت می‌‌شنوي بسياري از آنان سخنگويان آمريكا هستند.
 
 
 
آن گاه فرمود: من در مشروطيت، جواني پرشور بودم. وقتي كه مشروطيت پيروز شد، براي اين كه مژده مشروطيت را به عالمان [[قم]] برسانم، سحر از تهران حركت كردم و بعد از ظهر به علي‌آباد رسيدم. بعدها دريافتم كه امثال ما پادوي ديگران بوديم و براي آن ها سينه چاك می‌‌كرديم، در صورتي كه [[حق]] ما و دسترنج ما را ديگران می‌‌بلعيدند. استادم با اين كه در بحث سياسي استاد بود؛ ولي سعي می‌‌كرد در مسائل سياسي و مملكتي كمتر وارد شود و هميشه از اين كه مشروطه مسيرش را عوض نموده است رنج می‌‌برد.<ref> همان، ص 73؛ دانشوران گيل و ديلم، ص 397-462.</ref>
 
 
 
 
 
'''علم‌الهدي و نهضت جنگل'''
 
 
 
آيت الله علم‌الهدي در رشت با ميرزا كوچك‌خان و افكار انقلابي وي آشنا بود. و ميرزا را مردي مجاهد، مؤمن، آزاده و مسلمانِ متعهد می‌‌دانست. او در هيئت اتحاد [[اسلام]] عضويت داشت و مانند بسياري از عالمان و بزرگان خطه گيلان مانند: آيات: سيد عبدالوهاب صالح ضيابري، سيد محمود مجتهد روحاني، شيخ محمدرضا حكيمي، سيد حسن معصومی ‌‌اشكوري، شيخ يوسف جيلاني، شيخ محمدباقر رسولي، شيخ ملا محمد خمامي، شيخ محمدمحسن حسني و... در نهضت ديني جنگل به رهبري ميرزا كوچك خان، نقش فعالانه داشت.
 
 
 
تشكيل جمعيت اتحاد [[اسلام]] كه 27 نفر از برجستگان علمی‌‌ و ديني بودند و برخي از آنان فقيه جامع الشرايط به حساب می‌‌آمدند توسط ميرزا كوچك جنگلي گوياي اين مسئله مهم است كه وي می‌‌دانست بعدها استعمار و خودفروختگان، شخصيت و قيام ديني وي را به بهانه‌هاي واهي مورد هجوم و ترديد قرار خواهند داد، چنانچه رضاخان و پسرش سعي داشتند در افكار عمومی ‌‌عنوان كنند كه ميرزا، طرفدار چپي‌ها و كمونيست‌هاست. آن دو چنين عنوان می‌‌كردند كه ميرزا می‌‌خواسته به ديدار لنين برود؛ و تا نزديكي باكو رفته اما راهش نداده اند و برگشته است. گاهي نيز ميرزا را مردي جنگجو، فرصت طلب، ياغي و دست نشانده اجانب معرفي می‌‌نمودند.
 
 
 
آيت الله احسان‌بخش در اين باره می‌‌نويسد: مرحوم آيت الله علم‌الهدي همواره در خلال درس‌ها براي رفع خستگي چپقي چاق می‌‌كرد و می‌‌كشيد و از مسائل روز و سياست‌هاي جاريه، به خصوص اوضاع جنگل، اوصاف ميرزا و قوانين نهضت جنگل واقعاً حرف‌هاي جالب توجه می‌‌زد. او می‌‌فرمود: ميرزا به خلاف عقيده برخي‌ها نه كمونيست بودند و نه دست نشانده استعمار و نه خرافاتي؛ بلكه ميرزا در سخت‌ترين شرايط واجباتش را از [[نماز]] و [[روزه]] ترك نمی‌‌كرد و حتي ادعيه بين نمازها را ترك نمی‌‌نمود و اين آيات [[قرآن]] را هميشه زير لب داشت:
 
 
 
«قُل اللهم مالِكَ المُلكِ تُؤتي المُلكَ مَنْ تَشاءُ و تنزَعُ المُلك مُمَّن تشاء و تُعِزُّ مَن تشاءُ و تُذِلُّ مَن تشاءُ بِيَدِكَ الخَيْرُ اِنّكَ عَلي كُلِّ شَيْ ء قدير»<ref> [[سوره آل عمران]]/26.</ref> و يا «من يتوكل علي الله فهو حسبه...»<ref> [[سوره طلاق]]/3.</ref>، «ولا تحسبنّ الّذين قتلوا في سبيل الله امواتاً...»<ref> سوره آل عمران/169.</ref> شما از اين آيات چه می‌‌فهميد و چه استنباط می‌‌كنيد؟ ميرزا با كفر و الحاد مبارزه كرد و تسليم خواسته‌هاي نامشروع اجانب نشد. ميرزا حتي در تنگناها با [[تسبيح]] [[استخاره]] می‌‌نمود و با خدا مشورت می‌‌كرد. به هر حال ميرزا از تبليغات كمونيستي در شمال جلوگيري كرد و می‌‌خواست حكومت اسلامی‌ ‌بر پايه و اساس [[قرآن]] و شريعت برقرار نمايد و مقدرات و زندگي مردم را به خودشان بسپارد. تمام قوانين نهضت جنگل مطابق با شرع مبين اسلام بود. من اگر چهل نفر يار موافق داشتم به جنگل می‌‌رفتم و با اين كفر و الحاد مبارزه می‌‌نمودم.<ref> دانشوران گيل و ديلم، ص 362.</ref>
 
 
 
آيت الله احسان‌بخش در ادامه می‌‌نويسد: به نظرم اعضاي اتحاد [[اسلام]] همانند اعضاي شوراي نگهبان انقلاب اسلامی ‌‌عمل می‌‌كردند. آنان قوانين مصوبه را با شرع اسلام مطابقت می‌‌كردند و تمام اقدامات ميرزا بر اساس شريعت اسلامی ‌‌بوده است. آيت الله علم‌الهدي در ميان اعضاي برجسته اتحاد اسلام كه تعداد آنان 27 نفر بود به تأييد همگان، قاضي شرع نهضت جنگل بشمار می‌‌آمد و كارش جلوگيري از تخلفات احتمالي جنگلي‌ها و اجراي حدود الهي بر بيگانگان و اجانب و فريب خوردگان بود. او معتقد بودند كه بي‌تفاوتي همگان باعث شد كه همان بلايي كه بر سر بني اسرائيل آمد به سرمان بيايد ولذا او رضاخان را به بخت النصر و شهيد شيخ فضل‌الله نوري را به [[حضرت يحيی]] علیه السلام قلمداد می‌‌كرد و افسوس می‌‌خورد كه ما در قضيه شهادت شيخ شهيد بي‌تفاوت شديم. اعمال ما باعث شد كه رضاخان بر ما مسلط شود.<ref> خاطرات صادق، ص 91.</ref>
 
 
 
جنگلي‌ها در آخرين ماه‌هاي جنگ اول جهاني كه در 23 دي ماه سال 1296 ش. پايان يافت، هيأت اتحاد [[اسلام]] را در شمال بنيان گذاشتند. اين هيأت به گفته فخرايي كه خود در اين حماسه سهمی ‌‌داشته چنين توصيف شده: «مركز ثقل و مغز متفكر جنگل را هيأت اتحاد اسلام، تشكيل می‌‌دهد كه افرادش به استثناي چند نفر، همه از علما و روحانيون بودند».
 
 
 
اين هيأت بسان مغز هدايت گرو برنامه ريز از كميته‌هايي كارآمد چون: جنگ، امور مالي، امور داخلي، سازمان قضايي، بهداشت، معارف، مدارس و سازمان گسيل مبلغ و برگماري نمايندگان در جاي جاي ايران اسلامی ‌‌برخوردار بودند. اين كميته‌ها می‌‌بايست آن چه را هسته مركزي اتحاد اسلام كه بيشتر عالمان ديني بودند پس از رايزني‌هاي بسيار و گفتگو می‌‌پذيرفتند و روا می‌‌دانستند، به كار اندازند و در جامعه اجرا كنند.
 
 
 
اعضاي اين هيئت كه در بين مردم از پايگاه بلندي برخوردار و در حل و فصل كارها نقش آفرين بودند، نفوذ فوق العاده‌اي پيدا كردند؛ به طوري كه در يكي از اسناد دولتي آمده است: «تقريباً از يك سال و مخصوصاً از چند ماه پيش تاكنون نفوذ هيأت اتحاد اسلام در خطه گيلان، طوري بود كه هر يك از مأمورين دولتي براي اين كه بتوانند انجام وظيفه نمايند، مجبور بوده‌اند كه با حضرات، روابطي داشته باشند».
 
 
 
رسيدگي به كارهاي حكومتي و عدليه، بازرسي و بررسي رمزهاي كارگزاري، برخورد با رشوه‌خواري در اداره‌ها و از جمله دستگيري رئيس عدليه گيلان به علت رشوه‌خواري، برقرار ساختن محاكم قضايي و تحقيقاتي در تمام شهرهاي گيلان از جمله در شهرهاي تنكابن، آستارا، خلخال، طارم و...
 
 
 
اتحاد [[اسلام]] به درگيري‌ها و نزاع‌هاي خانمان برانداز مردم پايان می‌‌داد و همگان را به برادري و همدلي اسلامی ‌‌دعوت می‌‌نمود. اين كانونِ هدايت و سياستگذاري، توسط ميرزا كوچك خان كه انديشه‌اي بلند داشت و به پيروي از افكار سيد جمال الدين اسدآبادي و سيد حسن مدرس كه رهايي و نجات ايران از چنگ بيگانگان را در اتحاد اسلام می‌‌ديدند، پايه‌گذاري گرديد، اتحاد اسلام كه از گروه عالمان بيدار و هوشيار از جمله ميرزا و... تشكيل يافته بود، افق‌ها و چشم‌اندازهاي بلندي داشت. از جمله اين اهداف را می‌‌توان استقلال ايران در پيرامون اتحاد اسلامی‌‌ و اسلام‌خواهي آنان در روزگار فتنه‌ها دانست. البته افق روشن اهداف آنان را بايد در مرامنامه شان به جستجو نشست:
 
 
 
# تأسيس حكومت جمهوري انقلابي موقت.
 
# عدم اجراي اصول كمونيزم از حيث مصادره اموال و الغاي مالكيت و ممنوع بودن تبليغات.
 
# سپردن مقدرات انقلاب به دست اين حكومت و عدم مداخله شوروي‌ها در ايران و...(××)
 
 
 
پس از به قدرت رسيدن رضاخان، اوضاع تغيير كرد. عالمان و روحانيان، سخت در تنگنا قرار گرفتند و قانون كشف حجاب به اجرا درآمد. علم‌الهدي نيز در اين دوران از اوضاع جاري رنج می‌‌برد. وي به ناچار دفتر ثبت احوال و ازدواج گرفت و پس از مدتي دستور رسيد كه همه بايد لباس متحدالشكل را بپذيرند و دختران هم وظيفه دارند بدون حجاب به دارالحكومه بروند. وي از سر دفتري استعفا داد و اين امر موجب گرفتاري سختي براي ايشان شد؛ تا جايي كه مسئله را شكل سياسي دادند و ايشان مدتي تحت نظر و مورد بازجويي قرار گرفت.
 
 
 
آيت الله احسان بخش درباره نقش اين مرد انقلابي به خصوص در انقلابات فرمايشي دوره چهاردهم می‌‌نويسد: در دوره چهاردهم مجلس، دو نفر روحاني از رشت كانديداي نمايندگي شدند: آيت الله شيخ علي علم‌الهدي و آيت الله شيخ محمدباقر رسولي كه هر يك، از انقلابيون زمان رضاخاني بودند. رضاخان شيخ محمدباقر رسولي را به همراه آيت الله شيخ يوسف جيلاني به ماسوله تبعيد كرد و ريش آن ها را تراشيد. از خاطرات شيريني كه از مرحوم علم‌الهدي به خاطر دارم اين است كه در بحبوحه اعتصاب و مشكلات و درگيري‌هاي سياسي و اجتماعي به خصوص ايام انتخابات، هيچ وقت نديدم كه او درسش را تعطيل نمايد. عقيده‌اش اين بود كه انگليسي‌ها بالاخره هر طوري شده وكيل خودشان را از صندوق انتخابات بيرون می‌‌آورند. مردم زياد، خوش‌بين نباشند. ثواب درس خواندن در اين زمان از شركت در انتخابات بيشتر است.<ref> همان، ص 70.</ref>
 
 
 
آري رضاخان مانع انتخاب آيت الله علم الهدي براي نمايندگي مجلس شد. او شهيد مدرس را كه مانع مهمي براي پيشبرد اهداف شومش بود از سر راه برداشت و تمام روحانيان و عالماني كه مخالف سياست‌هاي دين ستيزي وي بودند را تبعيد كرد و به بهانه‌هاي مختلف مانع انتخاب آنان شد ولذا همان گونه كه آن مرحوم پيش بيني كرده بود به رغم رأي دادن مردم به نفع ايشان، وي انتخاب نشد و حتي عالمان بزرگ رشت چون آيات: سيد محمود ضيابري، شيخ محمدكاظم صادقي، سيد رضي رودباري، سيد حسين رودباري، سيد حسن بحرالعلوم و... در طبقه فوقاني اداره پست و تلگراف متحصن شدند؛ اما موفق نشدند نتيجه واقعي انتخابات مجلس را بازگردانند.
 
 
 
===شجاعت===
 
 
 
يكي از اوصاف آيت الله علم‌الهدي شجاعت و شهامت وي است. او هيچ‌گاه مرعوب توطئه‌ها، نقشه‌ها و تهديدهاي عمال رضاخان نشد؛ بلكه با شجاعت تمام، ايستادگي كرد.
 
 
 
آيت الله احسان‌بخش در توصيف چگونگي انتخابات می‌‌نويسد: روزي مرحوم علم‌الهدي در اوج فعاليت‌هاي تبليغاتي، شبي از جلسه انتخابات بيرون آمد. چند جوان پشت سر ايشان راه افتادند و ايشان گمان كرد كه آن ها براي آزار و اذيت او مأمور شده‌اند؛ لذا چون آماده برخورد با آنان شد رو به آنان كرده گفت: آقايان با من كاري داريد! آن چند نفر گفتند: ما براي حفاظت شما آمده‌ايم. علم‌الهدي كه چنين می‌‌بيند، می‌‌گويد: من از عهده چهار پنج نفر شما برمی‌‌آيم، من راضي به زحمت شما نيستم، برگرديد.<ref> همان، ص 63 و 70.</ref>
 
 
 
==رحلت==
 
 
 
آيت الله علم‌الهدي پس از عمري تلاش و مجاهدت در راه [[اسلام]]، مبارزه با حكومت فاسد رضاخاني، مقابله با تجاوزات بيگانگان و فعاليت در نهضت مقدس جنگل و مشروطيت، سرانجام در سال 1330 ش. دارفاني را وداع گفت. پيكر پاكش بعد از تشييع در رشت، به [[قم]] منتقل شد و در قبرستان حاج شيخ عبدالكريم حائري (قبرستان نو) در جوار كريمه اهل بيت [[حضرت معصومه]] سلام الله علیها به خاك سپرده شد. عاش سعيداً و مات حميدا!
 
  
 +
آیت الله احسان‌بخش در ادامه می‌‌نویسد: به نظرم اعضای «اتحاد اسلام» همانند اعضای شورای نگهبان انقلاب اسلامی ‌‌عمل می‌‌کردند. آنان قوانین مصوبه را با شرع اسلام مطابقت می‌‌کردند و تمام اقدامات میرزا بر اساس [[شریعت]] اسلامی ‌‌بوده است. آیت الله علم‌الهدی در میان اعضای برجسته اتحاد اسلام که تعداد آنان 27 نفر بود به تأیید همگان، قاضی شرع نهضت جنگل بشمار می‌‌آمد و کارش جلوگیری از تخلفات احتمالی جنگلی‌ها و اجرای [[حدود]] الهی بر بیگانگان و اجانب و فریب خوردگان بود. او معتقد بودند که بی‌تفاوتی همگان باعث شد که همان بلایی که بر سر [[بنی اسرائیل]] آمد به سرمان بیاید ولذا او رضاخان را به عنوان [[بخت النصر]] و شهید [[شیخ فضل الله نوری]] را به [[حضرت یحیی]] علیه السلام قلمداد می‌‌کرد و افسوس می‌‌خورد که ما در قضیه [[شهادت در راه خدا|شهادت]] شیخ شهید بی‌تفاوت شدیم. اعمال ما باعث شد که رضاخان بر ما مسلط شود.<ref> خاطرات صادق، ص 91.</ref>
 +
==وفات==
 +
مرحوم آیت الله علی علم‌الهدی فومنی پس از عمری تلاش و مجاهدت در راه [[اسلام]]، مبارزه با حکومت فاسد رضاخانی، مقابله با تجاوزات بیگانگان و فعالیت در نهضت مقدس جنگل و مشروطیت، سرانجام در سال 1330 ش. دار فانی را وداع گفت. پیکر پاکش بعد از [[تشییع جنازه|تشییع]] در رشت، به [[قم]] منتقل و در «قبرستان نو» در جوار [[حرم حضرت معصومه علیها السلام]] به خاک سپرده شد.
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references/>
 
<references/>
 
(*). ر.ك: تشيع و مشروطيت در ايران؛ تاريخ پيدايش مشروطيت؛ تاريخ اجتماعي و سياسي ايران از زمان ناصرالدين شاه تا آخر سلسله قاجاريه و گلشن ابرار، ج 1.
 
(**). قيام‌هاي جنگل؛ يادداشت‌هاي ميرزا اسماعيل جنگلي، خواهرزاده ميرزا كوچك‌خان؛ گنجينه اسناد فصلنامه تحقيقات تاريخي سردار جنگل، ابراهيم فخرايي؛ نهضت جنگل؛ اسناد محرمانه و گزارش‌ها، فتح‌الله كشاورز؛ نهضت روحانيون ايران، علي دواني، ح 2، ص 73؛ مجله حوزه، ويژه‌نامه ميرزا كوچك‌خان جنگلي، ش 111 و 112؛ افكار انقلابي علم الهدي، رك: ص 21-22.
 
 
 
==منابع==
 
==منابع==
محمدتقي ادهم‌نژاد لنگرودي، ستارگان حرم، جلد 19، صفحه 104-122
+
*[[ستارگان حرم]]، محمدتقی ادهم‌نژاد لنگرودی، جلد 19، صفحه 104-122.
  
 
{{سنجش کیفی
 
{{سنجش کیفی
سطر ۱۴۳: سطر ۸۹:
 
|رده=دارد
 
|رده=دارد
 
}}
 
}}
 
+
[[رده:علمای قرن چهاردهم|علم الهدی،علی]][[رده:علماء شیعه]]
[[رده:علمای قرن چهاردهم|علم الهدی،علی]]
 
 
[[رده:مبارزان علیه پهلوی]]
 
[[رده:مبارزان علیه پهلوی]]
 
[[رده:مدفونین در قبرستان نو]]
 
[[رده:مدفونین در قبرستان نو]]
 
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]
 
[[رده: مقاله های مرتبط به دانشنامه]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۴ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۱۷

«آیت‌الله علی علم‌الهدی فومنی» (۱۲۵٠-١٣٣٠ ش)، از علمای مجاهد شیعه در قرن ۱۴ هجری و از شاگردان‌ میرزا محمدحسن آشتیانی بود. وی از همراهان میرزا کوچک خان جنگلی بود و در «هیئت اتحاد اسلام» عضویت داشت و مانند بسیاری از عالمان خطه گیلان در نهضت دینی جنگل، نقش فعالی داشت. آیت‌الله علم‌الهدی ابتدا از مشروطه‌خواهان بود، اما انحراف مشروطیت از مسیر شرعی خود و اعدام شیخ فضل‌الله نوری موجب شد وی از مشروطه متنفر گردد.[۱]

Halqe.jpg
نام کامل علی علم‌الهدی فومنی
زادروز ۱۲۵٠ شمسی
زادگاه فومن، گیلان
وفات ١٣٣٠ شمسی
مدفن قم، قبرستان نو

Line.png

اساتید

سید ابوالحسن جلوه، میرزا محمدحسن آشتیانی، محمدکاظم خراسانی، ملا عبدالله دیوشلی گیلانی،...

شاگردان

صادق احسان بخش،...


تحصیلات و اساتید

علی علم‌الهدی فومنی، در سال 1250 ش. در خانواده‌ای مذهبی و در محله «حلقه سر» فومن گیلان دیده به جهان گشود. وی در دوران کودکی قرآن را در مکتب‌خانه، زیر نظر استادانی که از طالقان برای امرار معاش و آموختن قرآن بدان نواحی می‌‌رفتند، به خوبی آموخت. سپس به امر و تشویق والدینش راهی حوزه علمیه رشت گردید و در مدرسه جامع، واقع در محله صالح‌آباد رشت، اقامت گزید و به تحصیل علوم دینی پرداخت.

به نام استادان وی در این مقطع تصریح نشده است؛ اما با وجود عالمان بزرگ و برجسته‌ای مانند حاج ملا محمد خمامی‌‌ (متوفای 1327 ق) و حاج سید محمود روحانی رشتی که از عالمان رشت بودند، وی مشغول فراگیری مقدمات علوم دینی شد. در همین مدرسه بود که وی با میرزا کوچک خان جنگلی آشنا و روحیه جوانمردی، آزادگی و مبارزه در وجودش جوانه زد و تا پایان عمر با همین روحیات عالیه انسانی و اسلامی ‌‌زندگی کرد. شیخ علی علم‌الهدی در این مدرسه در میان دوستان و طلاب، با همان نامِ زادگاهش «حلقه سر» خوانده می‌‌شد؛ یعنی شیخ علی حلقه سری. وی پس از مدتی توقف در رشت، راهی تهران شد و در مدرسه صدر واقع در در میدان مُنیریه سکنی گزید. وی در تهران مشغول فراگیری علوم معقول و منقول گردید. مهمترین استادان او در تهران عبارتند از:

آیت الله علم الهدی خود نیز از مدرسان حوزه تهران بشمار می‌‌آمد و سطوح پایین‌تر را برای جمعی از فضلا و طلاب تهران تدریس می‌‌نمود.

هجرت به نجف:

آیت الله علی علم الهدی بعد از مدتی تحصیل در تهران، برای تکمیل معارف به شهر نجف اشرف مشرف شد و از محضر عالمان و فقیهان نامدار آن حوزه بهره‌ها برد تا این که به درجه اجتهاد نائل آمد. مهمترین استادان آن بزرگوار در نجف عبارتند از:

آیت الله علم‌الهدی بعد از سال‌ها تحصیل و رسیدن به مقام شامخ فقاهت و دریافت اجازات کم‌نظیر از استوانه‌های علمی ‌‌یاد شده، نجف اشرف را ترک و به زادگاهش بازگشت.

فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی

دستگیری در بغداد:

آیت الله علم‌الهدی هنگام بازگشت به ایران، به قصد زیارت عتبات عالیات به بغداد رفت ولی توسط نیروهای عثمانی دستگیر و ماه‌ها در زندان این شهر گرفتار شد. علت دستگیری و چگونگی محاکمه و مدت زندانی شدن وی بر ما پوشیده است.

آیت الله صادق احسان بخش نماینده اسبق ولی فقیه در گیلان و امام جمعه رشت می‌‌نویسد: آیت الله علم‌الهدی در نجف اشرف بود که جنب و جوش میرزا کوچک خان جنگلی در گیلان[۵] او را متوجه خود ساخت. بنابراین تصمیم گرفت به گیلان بیاید. وی در مسیر راه موفق به زیارت عتبات عالیات شد. او چون مرد رشید، سرخ گونه و شبیه اروپایی‌ها بود، توسط افندی‌های بغداد دستگیر شد و سال‌ها در زندان به سر برد. احتمال داده می‌‌شود که وی با دخالت عالمان نجف از زندان آزاد شده باشد.[۶]

آیت الله علم‌الهدی در جریان مشروطیت در تهران حضوری فعال داشت. وی چون مشاهده کرد آشفتگی‌های پدید آمده توسط طرفداران مشروطه و حامیان استبداد، فرساینده و مانع تلاش‌های علمی ‌‌او است، رهسپار نجف گردید. احتمال دارد دستگیری وی توسط عمال استعمار بی‌ارتباط با نقش وی در قضایای مشروطیت نبوده باشد. چنانچه در شرح حال آیت الله میرزا علی هسته ای از قول فرزندش اشاره شده که برخی از فعالان مشروطه بعدها توسط عمال رژیم دستگیر و زندانی شدند.

تدریس:

آیت الله علم‌الهدی بعد از بازگشت به گیلان، شهر رشت را که نقش محوری در مسائل علمی ‌‌این استان داشت برای سکونت برگزید. وی علاوه بر ارشاد و هدایت مردم، با نهایت فروتنی ادبیات عرب را در مدرسه علمیه مهدویه رشت برای طلاب و فضلا تدریس می‌‌کرد.

آیت الله صادق احسان بخش از شاگردانش می‌‌نویسد: استاد ما آیت الله علم الهدی قطعاً از نظر علمی‌ ‌یکی از شخصیت های برجسته گیلان و از لحاظ بینش سیاسی با آن موقعیت علمی، بی‌نظیر بود؛ اما با کمال تواضع، کتب دینی از مطوّل تا اسفار را تدریس می‌‌کرد... درس ایشان بسیار شیرین و جذاب بود. وی به طلاب عشق می‌‌ورزید و به یک‌یک طلبه‌ها احترام می‌‌گذاشت. غیر از درس و بحث، حرف‌های داخل و خارج زدن در حضور ایشان ممنوع بود. روزی در محضرشان جمع بودیم، یکی از طلبه‌ها دیر کرد و استاد درس را شروع نمی‌‌کرد. یکی از طلاب گفت: او که در درس شما چُرت می‌‌زند، چه فایده! ایشان کتاب را بست و گفت: در مجلسی که در آن غیبت شود درس گفتن را روا نمی‌‌دانم و کلاس را تعطیل کرد.[۷]

تحلیل سیاسی استاد:

آیت الله علم‌الهدی در طول عمر شریفش علاوه بر تحصیل و تدریس، هیچ‌گاه از مسائل و اوضاع سیاسی جامعه غفلت نکرد و در پاره‌ای از مقاطع فعالانه در صحنه حضور داشت. دوران تحصیل وی در تهران مصادف با فعالیت‌های مشروطه خواهان و انحراف مشروطیت از مسیر دینی و شرعی خود، اعدام شیخ فضل الله نوری و وقایع دردناکی بود که موجب شد وی به شدت از مشروطیت و مشروطه‌خواهان متنفر گردد؛ بلکه حاضر نبود نام آن را نیز بشنود.

آیت الله احسان‌بخش می‌‌نویسد: به خاطر دارم که تابستان سال 1329 ش. از قم به رشت و به زیارت استادم رفتم و ماجراهای تازه آن دوران، که مسئله ملی شدن نفت و آوردن جنازه رضاخان به قم و تحصن طلاب در مدرسه فیضیه بود را مشروحاً برایش گفتم. استاد، تبسمی ‌‌کرد و گفت: تو برو درس بخوان و ملا شو. کلاهی را که در ایام تحصیل بر سر ما گذاشتند، بر سر شما نگذارند. تلاش کن تا ملای خوبی بشوی. سپس گفت: به حرف‌هایم گوش کن، سیاست انگلیس در جهان به بن رسیده و قدرت سیاسی آنان منفور عام و خاص شده است. قدرت جدید کمونیست شوروی، آلمان را شکست داده و فرانسه هم توانش را از دست داده است، بنابراین باید نیروی جدیدی در منطقه حکومت کند و در این صورت آمریکا را خواهند آورد؛ آمریکا وارث انگلستان می‌‌شود؛ دور، دورِ آمریکاست. ما چه دلمان بخواهد و چه نخواهد، از این به بعد حرف اول را امریکایی ها خواهند زد و کارگردان صحنه‌ها اینها هستند. تو کار به کار اینها نداشته باش! برو درس بخوان تا ملا شوی؛ زیرا این سر و صداها که الآن در مملکت می‌‌شنوی بسیاری از آنان سخنگویان آمریکا هستند. آن گاه فرمود: من در مشروطیت، جوانی پرشور بودم. وقتی که مشروطه پیروز شد، برای این که مژده مشروطیت را به عالمان قم برسانم، سحر از تهران حرکت کردم و بعد از ظهر به علی‌آباد رسیدم. بعدها دریافتم که امثال ما پادوی دیگران بودیم و برای آنها سینه چاک می‌‌کردیم، در صورتی که حق ما و دسترنج ما را دیگران می‌‌بلعیدند.[۸]

همراهی با نهضت جنگل:

آیت الله علم‌الهدی در رشت با میرزا کوچک خان جنگلی و افکار انقلابی وی آشنا بود و میرزا را مردی مجاهد، مؤمن، آزاده و مسلمانِ متعهد می‌‌دانست. او در «هیئت اتحاد اسلام» عضویت داشت و مانند بسیاری از عالمان و بزرگان خطه گیلان مانند: آیت الله سید عبدالوهاب صالح ضیابری، سید محمود مجتهد روحانی، شیخ محمدرضا حکیمی، سید حسن معصومی اشکوری، شیخ یوسف جیلانی، شیخ محمدباقر رسولی، شیخ ملا محمد خمامی، شیخ محمدمحسن حسنی و... در نهضت دینی جنگل به رهبری میرزا کوچک خان، نقش فعالانه داشت.

تشکیل جمعیت اتحاد اسلام که 27 نفر از برجستگان علمی‌‌ و دینی بودند و برخی از آنان فقیه جامع الشرایط به حساب می‌‌آمدند توسط میرزا کوچک جنگلی، گویای این مسئله مهم است که وی می‌‌دانست بعدها استعمار و خودفروختگان، شخصیت و قیام دینی وی را به بهانه‌های واهی مورد هجوم و تردید قرار خواهند داد، چنانچه رضاخان و پسرش سعی داشتند در افکار عمومی ‌‌عنوان کنند که میرزا، طرفدار چپی‌ها و کمونیست‌هاست. آن دو چنین عنوان می‌‌کردند که میرزا می‌‌خواسته به دیدار لنین برود؛ و تا نزدیکی باکو رفته اما راهش نداده اند و برگشته است. گاهی نیز میرزا را مردی جنگجو، فرصت طلب، یاغی و دست نشانده اجانب معرفی می‌‌نمودند.

آیت الله صادق احسان‌بخش در این باره می‌‌نویسد: مرحوم آیت الله علم‌الهدی همواره در خلال درس‌ها، از مسائل روز و سیاست‌های جاریه به خصوص اوضاع جنگل، اوصاف میرزا و قوانین نهضت جنگل واقعاً حرف‌های جالب توجه می‌‌زد. او می‌‌فرمود: میرزا به خلاف عقیده برخی‌ها، نه کمونیست بودند و نه دست نشانده استعمار و نه خرافاتی؛ بلکه میرزا در سخت‌ترین شرایط واجباتش را از نماز و روزه ترک نمی‌‌کرد و حتی ادعیه بین نمازها را ترک نمی‌‌نمود و این آیات قرآن را همیشه زیر لب داشت: «قُل اللهم مالِک المُلک تُؤتی المُلک مَنْ تَشاءُ و تنزعُ المُلک ممَّن تشاء و تُعِزُّ مَن تشاءُ و تُذِلُّ مَن تشاءُ بِیدِک الخَیرُ اِنّک عَلی کلِّ شَیء قدیر»[۹] و یا «من یتوکل علی الله فهو حسبُه...»[۱۰]، «ولا تحسبنّ الّذین قُتلوا فی سبیل الله امواتاً...»[۱۱] شما از این آیات چه می‌‌فهمید و چه استنباط می‌‌کنید؟ میرزا با کفر و الحاد مبارزه کرد و تسلیم خواسته‌های نامشروع اجانب نشد. میرزا حتی در تنگناها با تسبیح استخاره می‌‌نمود و با خدا مشورت می‌‌کرد. به هر حال میرزا از تبلیغات کمونیستی در شمال جلوگیری کرد و می‌‌خواست حکومت اسلامی‌ ‌بر پایه و اساس قرآن و شریعت برقرار نماید و مقدرات و زندگی مردم را به خودشان بسپارد. تمام قوانین نهضت جنگل مطابق با شرع مبین اسلام بود. من اگر چهل نفر یار موافق داشتم به جنگل می‌‌رفتم و با این کفر و الحاد مبارزه می‌‌نمودم.[۱۲]

آیت الله احسان‌بخش در ادامه می‌‌نویسد: به نظرم اعضای «اتحاد اسلام» همانند اعضای شورای نگهبان انقلاب اسلامی ‌‌عمل می‌‌کردند. آنان قوانین مصوبه را با شرع اسلام مطابقت می‌‌کردند و تمام اقدامات میرزا بر اساس شریعت اسلامی ‌‌بوده است. آیت الله علم‌الهدی در میان اعضای برجسته اتحاد اسلام که تعداد آنان 27 نفر بود به تأیید همگان، قاضی شرع نهضت جنگل بشمار می‌‌آمد و کارش جلوگیری از تخلفات احتمالی جنگلی‌ها و اجرای حدود الهی بر بیگانگان و اجانب و فریب خوردگان بود. او معتقد بودند که بی‌تفاوتی همگان باعث شد که همان بلایی که بر سر بنی اسرائیل آمد به سرمان بیاید ولذا او رضاخان را به عنوان بخت النصر و شهید شیخ فضل الله نوری را به حضرت یحیی علیه السلام قلمداد می‌‌کرد و افسوس می‌‌خورد که ما در قضیه شهادت شیخ شهید بی‌تفاوت شدیم. اعمال ما باعث شد که رضاخان بر ما مسلط شود.[۱۳]

وفات

مرحوم آیت الله علی علم‌الهدی فومنی پس از عمری تلاش و مجاهدت در راه اسلام، مبارزه با حکومت فاسد رضاخانی، مقابله با تجاوزات بیگانگان و فعالیت در نهضت مقدس جنگل و مشروطیت، سرانجام در سال 1330 ش. دار فانی را وداع گفت. پیکر پاکش بعد از تشییع در رشت، به قم منتقل و در «قبرستان نو» در جوار حرم حضرت معصومه علیها السلام به خاک سپرده شد.

پانویس

  1. تربت پاکان قم، عبدالحسین جواهرکلام، انصاریان، قم، اول، ۱۳۸۲، ج۲، ص۱۱۴۸.
  2. شرح حال رجال ایران، ج 6، ص 291.
  3. گلشن ابرار، ج 1، ص 393.
  4. همان، ج 3، ص 191.
  5. ر.ک: جنبش مشروطیت در گیلان و «سردار جنگل»، ابراهیم فخرایی.
  6. دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص 395.
  7. خاطرات صادق، صادق احسان بخش، ص 62-63.
  8. همان، ص 73؛ دانشوران گیل و دیلم، ص 397-462.
  9. سوره آل عمران/26.
  10. سوره طلاق/3.
  11. سوره آل عمران/169.
  12. دانشوران گیل و دیلم، ص 362.
  13. خاطرات صادق، ص 91.

منابع

  • ستارگان حرم، محمدتقی ادهم‌نژاد لنگرودی، جلد 19، صفحه 104-122.


مسابقه از خطبه ۱۸۳ نهج البلاغه