صلح: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
 
(۲ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
==تعريف صلح==
+
'''«صُلح»''' واژه‌اى [[قرآن|قرآنی]] به معناى مسالمت و سازش و رفع تنازع می‌باشد که در معارف [[اسلام|اسلامى]] به عنوان یک امر مطلوب و پسندیده مطرح شده است. «صلح» در اصطلاح [[فقه|فقهی]]، به معناى تراضى و توافق بر امرى است.
 +
==معنای صلح==  
 +
«صلح» به معناى مسالمت و سازش مى‌باشد و [[راغب اصفهانی]] آنرا از بين بردن نفرت ميان مردم، معنى كرده است.<ref>ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج۲ ص۴۱۲.</ref>
  
صلح واژه اى است عربى و به معناى سازش مى باشد. صلح در [[معارف اسلامى]] به عنوان يك امر مطلوب و پسنديده مطرح شده است، در برخى از آيات [[قرآن]] حكمت تشريح صلح رفع تنازع عنوان شده است: «فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحاً وَالصُّلْحُ خَيْرٌ» ([[سوره نساء]]، آیه 128)، «إِن يُرِيدَا إِصْلَاحاً يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا» (سوره نساء، آیه 35)، «وَ إِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا». ([[سوره حجرات]]، آیه 9)
+
حکمت تشریح صلح در [[قرآن کریم]]، رفع تنازع بیان شده است: «{{متن قرآن|وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا ۚ وَالصُّلْحُ خَيْرٌ ۗ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ ۚ وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا}}<ref>[[آیه 128 سوره نساء|سوره نساء، آیه ۱۲۸.]]</ref>؛ و اگر زنی از ناسازگاری شوهرش، یا روی گردانی اش بترسد، بر آن دو گناهی نیست که با یکدیگر به طور شایسته و پسندیده آشتی کنند. و صلح و آشتی بهتر است. و بخل، نزد نفوس حاضر است. و اگر نیکی کنید و بپرهیزید یقیناً خدا همواره به آنچه انجام می دهید، آگاه است».
  
روايات نيز بر مطلوبيت، مشروعيت و صحت صلح دلالت دارند. چنان كه مرحوم كلينى به اسناد خودش از [[امام صادق]] علیه السلام روايت مى كند كه آن حضرت فرمود: «الصُّلْحُ جائِزٌ بَيْنَ الْمُسْلِمينَ الّا صُلْحاً احَلَّ حَراماً أَوْ حَرَّمَ حَلالًا».<ref> [[وسائل الشيعه]]، ج 13، باب 3؛ [[احكام]] صلح، [[حديث]] 1 و 2، ص 164.</ref>
+
این جمله کوتاه و پرمعنی (وَ الصُّلحُ خَیرٌ) گرچه در مورد اختلافات خانوادگی در [[آیه]] فوق ذکر شده، ولی بدیهی است یک قانون کلی و عمومی و همگانی را بیان می کند که در همه جا اصل نخستین، صلح و صفا و دوستی و سازش است، و نزاع و کشمکش و جدایی بر خلاف طبع سلیم [[انسان]] و زندگی آرام بخش او است، و لذا جز در موارد ضرورت و استثنایی نباید به آن متوسل شد. در این آیه اشاره به سرچشمه بسیاری از نزاعها و عدم گذشتها کرده می فرماید: «مردم ذاتا و طبق غریزه حبّ ذات، در امواج [[بخل]] قرار دارند» (وَ أُحضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ). زیرا هر کسی سعی می کند تمام حقوق خود را بی کم و کاست دریافت دارد، و همین سرچشمه نزاعها و کشمکشهاست. بنابراین اگر زن و مرد به این حقیقت توجه کنند که سرچشمه بسیاری از اختلافات بخل است، سپس در اصلاح خود بکوشند و گذشت پیشه کنند، نه تنها ریشه اختلافات خانوادگی از بین می رود، بلکه بسیاری از کشمکشهای اجتماعی نیز پایان می گیرد.<ref>برگزیده تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، تنظیم احمد علی بابایی.</ref>
  
محقق حلى در شرايع اسلام در تعريف صلح مى نويسد: «صلح عبارت است از عقدى كه براى پايان دادن تنازع تشريع شده است و متفرع بر غيرش نيست اگر چه فايده آن را افاده مى كند».<ref> محقق حلى، شرايع الاسلام، ج 2، ص 121.</ref> صاحب جواهر در شرح عبارت مرحوم محقق حلى مى نويسد: «اگر چه صلح در اصل، براى پايان دادن به خصومت و نزاع بين متخاصمين تشريع گرديده است ولى براى تحقق صلح وجود اين حكمت همواره ضرورى نمى باشد...» بنابراين مراد از لفظ صلح كه در ايجاب عقد واقع مى شود انشاء رضايت نسبت به آن چيزى است كه متصالحين توافق و تسالم در مورد آن نموده اند نه اين كه منظور از آن، خصوص صلحى باشد كه مسبوق به خصومت است.<ref> محمدحسن نجفى، جواهرالكلام، ج 26، ص 271.</ref>
+
«صلح» در معارف [[اسلام|اسلامى]] به عنوان یک امر مطلوب و مشروع و پسندیده مطرح شده است؛ چنانکه از [[امام صادق]] علیه‌السلام روایت شده که فرمود: {{متن حدیث|«الصُّلْحُ جائِزٌ بَینَ الْمُسْلِمینَ الّا صُلْحاً أحَلَّ حَراماً أوْ حَرَّمَ حَلالًا»}}<ref> وسائل الشیعه، ج ۱۳، باب ۳؛ احکام صلح، حدیث ۱ و ۲، ص ۱۶۴.</ref>.
  
[[امام خمينى]] در زمينه تعريف صلح مى نويسد: «صلح عبارت از تراضى و تسالم بر امرى از قبيل تمليك عين يا منفعت يا اسقاط دين يا حق و غير اين موارد مى باشد و اين كه مسبوق به نزاع باشد شرط نيست و انجام آن بر هر امرى به جز موارد استثناء شده جايز است».<ref> تحريرالوسيله، ج 1، ص 561.</ref>
+
==صلح در فقه==
  
مرحوم ميرزا حسن بجنوردى در كتاب «القواعد الفقهيه» در تعريف صلح مى نويسد: «حقيقت صلح عبارت از تراضى و تسالم بر امرى است اعم از اين كه آن امر كالا باشد يا از اقسام نقود، يا از اعمال يا غير اين‌ها؛ انشاء اين تسالم به صيغه عقد صلح باشد يا غير آن، و فرقى نمى كند كه صلح مسبوق به خصومت باشد يا ملحوق به آن باشد يا خصومت امرى است كه حصول آن متوقع مى باشد، بنابراين در تمامى مواردى كه ذكر گرديد اطلاق صلح به آنها حقيقتاً نه به نحو عنايت و مجاز صحيح مى باشد».<ref> قواعد فقهيه، ج ص 9.</ref>
+
[[محقق اول|محقق حلى]] در [[شرایع الاسلام (کتاب)|شرایع الاسلام]] در تعریف صلح مى نویسد: «صلح عبارت است از عقدى که براى پایان دادن تنازع تشریع شده است و متفرع بر غیرش نیست، اگر چه فایده آن را افاده مى کند».<ref> محقق حلى، شرایع الاسلام، ج ۲، ص ۱۲۱.</ref>  
  
قانون مدنى در ماده 752 به پيروى از نظريه  فقهاى اماميه در تعريف صلح آورده است: «صلح ممكن است يا در مورد رفع تنازع موجود يا جلوگيرى از تنازع احتمالى در مورد معامله و غير آن واقع گردد» از مجموعه تعريف هاى ارائه شده مى توان دريافت كه وجود نزاع سابق در تحقق عقد صلح ضرورى نمى باشد اگر چه اصل تشريع صلح براى رفع خصومت و نزاع بوده است.<ref> بررسى مبانى بيمه در اسلام، ص 146.</ref>
+
[[شیخ محمدحسن نجفی|صاحب جواهر]] در شرح عبارت مرحوم محقق حلى مى نویسد: «اگر چه صلح در اصل، براى پایان دادن به خصومت و نزاع بین متخاصمین تشریع گردیده است، ولى براى تحقق صلح، وجود این حکمت همواره ضرورى نمى باشد.... بنابراین مراد از لفظ صلح که در ایجاب عقد واقع مى شود، انشاء رضایت نسبت به آن چیزى است که متصالحین توافق و تسالم در مورد آن نموده اند؛ نه این که منظور از آن، خصوص صلحى باشد که مسبوق به خصومت است».<ref> محمدحسن نجفى، جواهرالکلام، ج ۲۶، ص ۲۷۱.</ref>
  
==شرايط صلح==
+
[[امام خمینى]] در زمینه تعریف صلح مى نویسد: «صلح عبارت از تراضى و تسالم بر امرى، از قبیل تملیک عین یا منفعت یا اسقاط دَین یا حق و غیر این موارد مى باشد و این که مسبوق به نزاع باشد، شرط نیست و انجام آن بر هر امرى به جز موارد استثناء شده جایز است».<ref> تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۵۶۱.</ref>
  
* 1- قرارداد صلح لازم الإجرا است و آن را جز با اقاله (فسخ عقد از دو طرف) يا اختيار فسخ نمى توان از ميان برد.<ref> تحريرالوسيله، ج ص 516، م 4.</ref>
+
[[سید محمد حسن بجنوردی|میرزا حسن بجنوردى]] در کتاب «[[القواعد الفقهیه (بجنوردی) (کتاب)|القواعد الفقهیه]]» در تعریف صلح مى نویسد: «حقیقت صلح عبارت از تراضى و تسالم بر امرى است اعم از این که آن امر کالا باشد یا از اقسام نقود، یا از اعمال یا غیر این‌ها؛ انشاء این تسالم به صیغه عقد صلح باشد یا غیر آن، و فرقى نمى کند که صلح مسبوق به خصومت باشد یا ملحوق به آن باشد، یا خصومت امرى است که حصول آن متوقع مى باشد، بنابراین در تمامى مواردى که ذکر گردید اطلاق صلح به آنها حقیقتاً نه به نحو عنایت و مجاز صحیح مى باشد».<ref> قواعد فقهیه، ج ۵، ص ۹.</ref>
  
* 2- عقد صلح، نياز به ايجاب و قبول دارد و با هر لفظى كه مفيد مصالحه طرفين باشد، درست است.<ref> همان، م 2 و 3.</ref>
+
قانون مدنى در ماده ۷۵۲ -به پیروى از نظریه  فقهاى [[امامیه|امامیه]]- در تعریف صلح آورده است: «صلح ممکن است یا در مورد رفع تنازع موجود یا جلوگیرى از تنازع احتمالى در مورد معامله و غیر آن واقع گردد».  
  
* 3- دو نفرى كه چيزى را با يكديگر صلح مى كنند، بايد بالغ و عاقل باشند و كسى آن ها را مجبور نكرده باشد و قصد صلح داشته باشند.<ref> همان، ص 517، م 9.</ref>
+
از مجموعه تعریف هاى ارائه شده مى توان دریافت که وجود نزاع سابق در تحقق عقد صلح ضرورى نمى باشد، اگر چه اصل تشریع صلح براى رفع خصومت و نزاع بوده است.<ref> بررسى مبانى بیمه در اسلام، ص ۱۴۶.</ref>
  
==احكام صلح==
+
===شرایط و احکام صلح===
  
* 1- صلح، تنها براى حقوقى كه قابل نقل و اسقاطند، صحيح است ولى براى حقوقى كه قابل نقل و اسقاط نيستند صحيح نيست مانند حق مطالبه دَيْن و حق رجوع در طلاق رجعى.<ref> همان، م 8.</ref>
+
* قرارداد صلح لازم الإجرا است و آن را جز با [[اقاله]] (فسخ عقد از دو طرف) یا اختیار فسخ نمى توان از میان برد.<ref> تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۵۱۶، م ۴.</ref>
  
* 2- دو نفر كه بر سر چيزى نزاع دارند، جايز است به  گونه اى با يكديگر صلح كنند ولى اين صلح، ظاهرى و براى رفع دعواست و نمى تواند حقيقتى را كه پنهان است تغيير دهد. بنابراين، كسى كه مى داند ادعا يا انكارش باطل است، شرعاً ذمه اش به ديگرى مشغول خواهد بود، مگر اين كه شخص ديگر واقعاً با رضايت خاطر صلح كند.<ref> تحريرالوسيله، ج ص 519، م 17.</ref><ref> احكام اقتصادى (ج  2)، نعمت الله حصاركى ، ص 73.</ref>
+
* عقد صلح، نیاز به ایجاب و قبول دارد و با هر لفظى که مفید مصالحه طرفین باشد، درست است.<ref> همان، م ۲ و ۳.</ref>
 +
 
 +
* دو نفرى که چیزى را با یکدیگر صلح مى کنند، باید [[بلوغ|بالغ]] و عاقل باشند و کسى آن ها را مجبور نکرده باشد و قصد صلح داشته باشند.<ref> همان، ص ۵۱۷، م ۹.</ref>
 +
 
 +
* صلح، تنها براى حقوقى که قابل نقل و اسقاطند صحیح است، ولى براى حقوقى که قابل نقل و اسقاط نیستند صحیح نیست، مانند حق مطالبه دَین و حق رجوع در [[طلاق]] رجعى.<ref> همان، م ۸.</ref>
 +
 
 +
* دو نفر که بر سر چیزى نزاع دارند، جایز است به  گونه اى با یکدیگر صلح کنند؛ ولى این صلح، ظاهرى و براى رفع دعواست و نمى تواند حقیقتى را که پنهان است تغییر دهد. بنابراین، کسى که مى داند ادعا یا انکارش باطل است، شرعاً ذمه اش به دیگرى مشغول خواهد بود، مگر این که شخص دیگر واقعاً با رضایت خاطر صلح کند.<ref> تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۵۱۹، م ۱۷.</ref><ref> احکام اقتصادى، نعمت الله حصارکى ، ج ۲ ص ۷۳.</ref>
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references />
 
<references />
 
{{فقه/احکام}}
 
{{فقه/احکام}}
[[رده:احکام اقتصادی]]
+
[[رده:واژگان قرآنی]][[رده:اخلاق اجتماعی پسندیده]][[رده:احکام اقتصادی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۹ مارس ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۵۰

«صُلح» واژه‌اى قرآنی به معناى مسالمت و سازش و رفع تنازع می‌باشد که در معارف اسلامى به عنوان یک امر مطلوب و پسندیده مطرح شده است. «صلح» در اصطلاح فقهی، به معناى تراضى و توافق بر امرى است.

معنای صلح

«صلح» به معناى مسالمت و سازش مى‌باشد و راغب اصفهانی آنرا از بين بردن نفرت ميان مردم، معنى كرده است.[۱]

حکمت تشریح صلح در قرآن کریم، رفع تنازع بیان شده است: «وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا ۚ وَالصُّلْحُ خَيْرٌ ۗ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ ۚ وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا[۲]؛ و اگر زنی از ناسازگاری شوهرش، یا روی گردانی اش بترسد، بر آن دو گناهی نیست که با یکدیگر به طور شایسته و پسندیده آشتی کنند. و صلح و آشتی بهتر است. و بخل، نزد نفوس حاضر است. و اگر نیکی کنید و بپرهیزید یقیناً خدا همواره به آنچه انجام می دهید، آگاه است».

این جمله کوتاه و پرمعنی (وَ الصُّلحُ خَیرٌ) گرچه در مورد اختلافات خانوادگی در آیه فوق ذکر شده، ولی بدیهی است یک قانون کلی و عمومی و همگانی را بیان می کند که در همه جا اصل نخستین، صلح و صفا و دوستی و سازش است، و نزاع و کشمکش و جدایی بر خلاف طبع سلیم انسان و زندگی آرام بخش او است، و لذا جز در موارد ضرورت و استثنایی نباید به آن متوسل شد. در این آیه اشاره به سرچشمه بسیاری از نزاعها و عدم گذشتها کرده می فرماید: «مردم ذاتا و طبق غریزه حبّ ذات، در امواج بخل قرار دارند» (وَ أُحضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ). زیرا هر کسی سعی می کند تمام حقوق خود را بی کم و کاست دریافت دارد، و همین سرچشمه نزاعها و کشمکشهاست. بنابراین اگر زن و مرد به این حقیقت توجه کنند که سرچشمه بسیاری از اختلافات بخل است، سپس در اصلاح خود بکوشند و گذشت پیشه کنند، نه تنها ریشه اختلافات خانوادگی از بین می رود، بلکه بسیاری از کشمکشهای اجتماعی نیز پایان می گیرد.[۳]

«صلح» در معارف اسلامى به عنوان یک امر مطلوب و مشروع و پسندیده مطرح شده است؛ چنانکه از امام صادق علیه‌السلام روایت شده که فرمود: «الصُّلْحُ جائِزٌ بَینَ الْمُسْلِمینَ الّا صُلْحاً أحَلَّ حَراماً أوْ حَرَّمَ حَلالًا»[۴].

صلح در فقه

محقق حلى در شرایع الاسلام در تعریف صلح مى نویسد: «صلح عبارت است از عقدى که براى پایان دادن تنازع تشریع شده است و متفرع بر غیرش نیست، اگر چه فایده آن را افاده مى کند».[۵]

صاحب جواهر در شرح عبارت مرحوم محقق حلى مى نویسد: «اگر چه صلح در اصل، براى پایان دادن به خصومت و نزاع بین متخاصمین تشریع گردیده است، ولى براى تحقق صلح، وجود این حکمت همواره ضرورى نمى باشد.... بنابراین مراد از لفظ صلح که در ایجاب عقد واقع مى شود، انشاء رضایت نسبت به آن چیزى است که متصالحین توافق و تسالم در مورد آن نموده اند؛ نه این که منظور از آن، خصوص صلحى باشد که مسبوق به خصومت است».[۶]

امام خمینى در زمینه تعریف صلح مى نویسد: «صلح عبارت از تراضى و تسالم بر امرى، از قبیل تملیک عین یا منفعت یا اسقاط دَین یا حق و غیر این موارد مى باشد و این که مسبوق به نزاع باشد، شرط نیست و انجام آن بر هر امرى به جز موارد استثناء شده جایز است».[۷]

میرزا حسن بجنوردى در کتاب «القواعد الفقهیه» در تعریف صلح مى نویسد: «حقیقت صلح عبارت از تراضى و تسالم بر امرى است اعم از این که آن امر کالا باشد یا از اقسام نقود، یا از اعمال یا غیر این‌ها؛ انشاء این تسالم به صیغه عقد صلح باشد یا غیر آن، و فرقى نمى کند که صلح مسبوق به خصومت باشد یا ملحوق به آن باشد، یا خصومت امرى است که حصول آن متوقع مى باشد، بنابراین در تمامى مواردى که ذکر گردید اطلاق صلح به آنها حقیقتاً نه به نحو عنایت و مجاز صحیح مى باشد».[۸]

قانون مدنى در ماده ۷۵۲ -به پیروى از نظریه فقهاى امامیه- در تعریف صلح آورده است: «صلح ممکن است یا در مورد رفع تنازع موجود یا جلوگیرى از تنازع احتمالى در مورد معامله و غیر آن واقع گردد».

از مجموعه تعریف هاى ارائه شده مى توان دریافت که وجود نزاع سابق در تحقق عقد صلح ضرورى نمى باشد، اگر چه اصل تشریع صلح براى رفع خصومت و نزاع بوده است.[۹]

شرایط و احکام صلح

  • قرارداد صلح لازم الإجرا است و آن را جز با اقاله (فسخ عقد از دو طرف) یا اختیار فسخ نمى توان از میان برد.[۱۰]
  • عقد صلح، نیاز به ایجاب و قبول دارد و با هر لفظى که مفید مصالحه طرفین باشد، درست است.[۱۱]
  • دو نفرى که چیزى را با یکدیگر صلح مى کنند، باید بالغ و عاقل باشند و کسى آن ها را مجبور نکرده باشد و قصد صلح داشته باشند.[۱۲]
  • صلح، تنها براى حقوقى که قابل نقل و اسقاطند صحیح است، ولى براى حقوقى که قابل نقل و اسقاط نیستند صحیح نیست، مانند حق مطالبه دَین و حق رجوع در طلاق رجعى.[۱۳]
  • دو نفر که بر سر چیزى نزاع دارند، جایز است به گونه اى با یکدیگر صلح کنند؛ ولى این صلح، ظاهرى و براى رفع دعواست و نمى تواند حقیقتى را که پنهان است تغییر دهد. بنابراین، کسى که مى داند ادعا یا انکارش باطل است، شرعاً ذمه اش به دیگرى مشغول خواهد بود، مگر این که شخص دیگر واقعاً با رضایت خاطر صلح کند.[۱۴][۱۵]

پانویس

  1. ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج۲ ص۴۱۲.
  2. سوره نساء، آیه ۱۲۸.
  3. برگزیده تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، تنظیم احمد علی بابایی.
  4. وسائل الشیعه، ج ۱۳، باب ۳؛ احکام صلح، حدیث ۱ و ۲، ص ۱۶۴.
  5. محقق حلى، شرایع الاسلام، ج ۲، ص ۱۲۱.
  6. محمدحسن نجفى، جواهرالکلام، ج ۲۶، ص ۲۷۱.
  7. تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۵۶۱.
  8. قواعد فقهیه، ج ۵، ص ۹.
  9. بررسى مبانى بیمه در اسلام، ص ۱۴۶.
  10. تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۵۱۶، م ۴.
  11. همان، م ۲ و ۳.
  12. همان، ص ۵۱۷، م ۹.
  13. همان، م ۸.
  14. تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۵۱۹، م ۱۷.
  15. احکام اقتصادى، نعمت الله حصارکى ، ج ۲ ص ۷۳.
فقه/احکام
عبادات: تقلید، طهارت، نماز، روزه، خمس، زکات، حج

اموال: خرید و فروش، شرکت، صلح، اجاره، مزارعه، مساقات، وکالت، قرض، حواله، رهن، ضامن شدن، کفالت، امانت، عاریه، ارث، غصب

آداب و رفتار: ازدواج، طلاق، خوردن و آشامیدن، نذر و عهد، قسم، امر به معروف و نهی از منکر، صید ، ذبح، وصیت، مال پیدا شده، وقف، دفاع، مسائل مستحدثه

رده ها: احکام | احکام عبادی | احکام اقتصادی | احکام خانواده | احکام روابط اجتماعی |اصطلاحات احکام|مراجع تقلید
مسابقه از خطبه ۱۳۳ و ۱۳۳ و ۱۶۷ نهج البلاغه