آیه 15 سوره علق: تفاوت بین نسخهها
مهدی موسوی (بحث | مشارکتها) (←تفسیر آیه) |
(←معانی کلمات آیه) |
||
سطر ۴۱: | سطر ۴۱: | ||
</tabber> | </tabber> | ||
==معانی کلمات آیه== | ==معانی کلمات آیه== | ||
− | + | *'''نسفعا''': سفع: جذب شديد (كشيدن) «سفعت بالشىء: جذبته جذبا شديدا» نون تأكيد خفيفه بر آن داخل شده است. | |
+ | *'''ناصية''': موى جلو سر. مناصاة به معنى اتصال است، علّت اين تسميه متصل شدن موى، به سر است.<ref>تفسير احسن الحديث، سید علی اکبر قرشی، ج12، ص288</ref> | ||
+ | |||
==نزول== | ==نزول== | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۴ ژوئن ۲۰۲۰، ساعت ۱۰:۲۲
<<14 | آیه 15 سوره علق | 16>> | |||||||||||||
|
محتویات
ترجمه های فارسی
هرگز (این را نداند)، اگر او (از کفر و ظلم و تکذیبش) دست نکشد البته ما موی پیشانیشن (به قهر و انتقام) بگیریم.
این چنین نیست که می پندارد [که ما کارهایش را زیرنظر نداریم،] اگر [از کارهایش] باز نایستد، به شدت موی جلوی سرش را می گیریم [و به سوی دوزخ می کشانیم.]
زنهار، اگر باز نايستد، موى پيشانى [او] را سخت بگيريم؛
حقا، كه اگر بازنايستد موى پيش سرش را مىگيريم و مىكشيم.
چنان نیست که او خیال میکند، اگر دست از کار خود برندارد، ناصیهاش [= موی پیش سرش] را گرفته (و به سوی عذاب میکشانیم)،
ترجمه های انگلیسی(English translations)
معانی کلمات آیه
- نسفعا: سفع: جذب شديد (كشيدن) «سفعت بالشىء: جذبته جذبا شديدا» نون تأكيد خفيفه بر آن داخل شده است.
- ناصية: موى جلو سر. مناصاة به معنى اتصال است، علّت اين تسميه متصل شدن موى، به سر است.[۱]
نزول
شأن نزول آیات 15 تا 18:
«شیخ طوسى» گویند: این آیات نیز درباره ابوجهل نازل گردیده است.[۲]
تفسیر آیه
تفسیر نور (محسن قرائتی)
كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ «15» ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ «16» فَلْيَدْعُ نادِيَهُ «17» سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ «18» كَلَّا لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ «19»
چنين نيست (كه او مىپندارد.) اگر از كار خلافش دست باز ندارد موى پيشانى او را سخت بگيريم. موى پيشانى دورغگوى خطاكار را. پس او اهل محفلش را (به يارى) بخواند. ما هم بزودى مأموران دوزخ را فرامىخوانيم. حاشا از او پيروى مكن و سجده كن و (به خدا) تقرّب جوى.
نکته ها
«نسفعا» فعل است و نون تأكيد آخر آن به صورت تنوين نگاشته شده است. اين كلمه از ريشه «نسفع» به معناى گرفتن، به شدت كشيدن و سيلى به صورت زدن است. «ناصية» به معناى موى جلوى پيشانى است كه براى تحقير، آن را گرفته و مىكشند.
هنگامى كه سوره الرحمن نازل شد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پرسيد: چه كسى آن را براى رؤساى قريش مىخواند؟ اصحاب به خاطر برخورد تند و خشن رؤساى قريش ساكت شدند، ولى
جلد 10 - صفحه 539
عبداللّه بن مسعود كه جثّهاى ضعيف داشت قبول كرد. همين كه نزد كعبه سران را ديد، آيات را تلاوت كرد. ابوجهل چنان سيلى به او زد كه از گوش او خون جارى گشت. او گريان نزد پيامبر آمد و حضرت غمناك شد. در جنگ بدر، عبداللّه بن مسعود در ميان كشتههاى مشركان ابوجهل را در آخرين لحظات ديد و روى سينه او نشست. ابوجهل گفت مىدانى كجا نشستهاى؟! گفت «الاسلام يعلو و لا يعلى عليه» ابوجهل گفت به پيامبر بگو: حتى در اين حال، او مبغوضترين فرد نزد من است. حضرت فرمود: فرعونِ موسى در آخرين لحظه ايمان آورد ولى فرعونِ من حتى در آخرين لحظه ايمان نياورد. ابن مسعود سر ابوجهل را از تن جدا و موى سر او را گرفته و نزد پيامبر مىكشيد و آيه «لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ» در همين دنيا عملى شد. «1»
كلمه «نادى» به مجلس عمومى يا تفريح گفته مىشود.
«زبانية» جمع «زبينة» به معناى مأمور است.
امام على عليه السلام مىفرمايد: ثمره علم بندگى خداست. آغاز اين سوره فرمان قرائت و تعليم با قلم بود و پايانش سجده و تقرّب است. يعنى علم مفيد، علمى است كه ما را به خدا برساند.
البته راه قرب به خداوند شامل تمام كارهايى است كه با قصد قربت انجام مىشود، ليكن سجده بهترين راه قرب است.
در اين سوره كوچك سه بار كلمه «كَلَّا» آمده است. يعنى بايد از توهمات و پندارهاى بى اساس پرهيز نمود.
امام رضا عليه السلام به استناد آيه «وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ» فرمودند: نزديكترين حالات انسان نسبت به خداوند حالت سجده است. «2»
پیام ها
1- راه توبه براى همه باز است ولى اگر توبه نكردند و دست بر نداشتند، گرفتار كيفر مىشوند. «لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعاً»
«1». تفسير نمونه به نقل از تفسير كبير.
«2». تفسير نورالثقلين.
جلد 10 - صفحه 540
2- در برابر ستمگران تهديد لازم است. «لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ»
3- دروغ و دروغگويى ريشه ديگر خطاها و خلافكارى است. «كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ»
4- پشتوانه عملهاى ايذايى مخالفان، جلسات مخفيانه است. «يَنْهى عَبْداً إِذا صَلَّى- فَلْيَدْعُ نادِيَهُ»
5- با اينكه مخالفان پيامبر، متشكل و سازمان يافته بودند، ولى كارى از پيش نبردند. «فَلْيَدْعُ نادِيَهُ»
6- كلوخ انداز را پاداش سنگ است. «فَلْيَدْعُ نادِيَهُ- سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ»
7- قدرت خداوند بر همه توطئهها غالب است. «سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ»
8- در برابر نهى و منع ديگران، شما اصرار بر انجام كارهاى عبادى داشته باشيد.
«يَنْهى عَبْداً إِذا صَلَّى- وَ اسْجُدْ»
9- اول برائت، بعد عبادت. «لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ» (از ابوجهلهائى كه از نماز نهى مىكنند پيروى نكن و به عبادت و سجده بپرداز.)
10- سجده بهترين وسيله قرب به خداست. «وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ»
«والحمدللّه ربّ العالمين»
جلد 10 - صفحه 542
تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)
كَلاَّ لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ «15»
شأن نزول- نوبت ديگر حضرت نماز مىگذارد. ابو جهل گفت تو را از نماز نهى كردم. حضرت او را تهديد و وعيد بسيار فرمود. ابو جهل گفت مرا ميترسانى و حال آنكه مجلس من از همه بزرگتر و اهل آن از همه بيشتر است «1». آيه نازل شد.
كَلَّا: نه چنين است، بايد كه باز ايستد آن ناهى معاند و آن كافر جاحد يا حقا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ: اگر باز نايستد ابو جهل از اذيت پيغمبر و از پرستش بتان لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ: هر آينه به قهر و شدت بگيريم او را به موى پيشانى.
تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ «1» خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ «2» اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ «3» الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ «4»
عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ «5» كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى «6» أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى «7» إِنَّ إِلى رَبِّكَ الرُّجْعى «8» أَ رَأَيْتَ الَّذِي يَنْهى «9»
عَبْداً إِذا صَلَّى «10» أَ رَأَيْتَ إِنْ كانَ عَلَى الْهُدى «11» أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوى «12» أَ رَأَيْتَ إِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى «13» أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى «14»
كَلاَّ لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ «15» ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ «16» فَلْيَدْعُ نادِيَهُ «17» سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ «18» كَلاَّ لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ «19»
ترجمه
بخوان بنام پروردگارت آنكه آفريد
آدمى را از خون بسته
بخوان و پروردگار تو كريمتر است از هر كريمى
آنكه تعليم نمود نوشتن را بقلم
تعليم نمود بانسان چيزى را كه نميدانست
نبايد چنين بود همانا آدمى هر آينه تجاوز ميكند
براى آنكه ببيند خود را كه بىنياز شده
همانا بسوى پروردگار تو است بازگشت
آيا ديدى آن كس را كه نهى ميكند
بندهئى را وقتى نماز بخواند
آيا دانستى اگر بود بر راه حق
يا امر مينمود بپرهيزكارى
آيا دانستى اگر تكذيب كند و روى گرداند
آيا نميداند كه خدا ميبيند
نبايد چنين كند هر آينه اگر باز نايستد هر آينه بگيريم و بقهر بكشيم موى جلو سر او را
موى جلو سر دروغگوى خطا كار را
پس بايد بخواند اهل انجمن خود را
زود باشد كه بخوانيم موكّلان دوزخ را
نبايد چنين كند اطاعت مكن او را و سجود نما و بخدا نزديك شو.
تفسير
قمّى ره از امام باقر عليه السّلام نقل نموده كه اين اول سورهاى است كه نازل شده بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جبرئيل نازل شد و عرضه داشت اى محمّد (ص) بخوان حضرت فرمود چه بخوانم عرضه داشت بخوان بنام پروردگارت كه خلق فرمود يعنى نور قديم تو را پيش از موجودات و ظاهرا مراد آن باشد كه ابتدا نما در
جلد 5 صفحه 410
تلاوت قرآن بنام خداوند رحمن رحيم و بعضى گفتهاند با زائده است يعنى بخوان اسم پروردگارت را و مقصود خواندن خدا است به اسماء جمال و جلال آن ذات مقدّسى كه خلق فرمود موجودات را بمقتضاى حكمت و بيرون آورد از كتم عدم بكمال قدرت و آفريد انسان را كه اشرف موجودات است از خون بسته شده كه قبلا نطفه بوده و از پستترين اشياء است در نظر يا از حيوان كوچك ذرهبينى شبيه بزالو كه اخيرا كشف نمودهاند و ميگويند مبدء نشو آدمى است بخوان قرآن را بر خلق و حقائق را از لوح محفوظ الهى و مپندار كه خوانا نيستى پروردگار تو كريمترين صاحبان كرم است كه كرم هر كريمى منتهى بكرامت او است آن ذات مقدسى كه تعليم نمود نويسندگان را كه بنويسند بقلم ميتواند هر ناخواندهاى را خوانا نماند چنانچه قمّى ره نقل نموده كه مراد تعليم خداوند است كتابت را بانسان كه بآن تمام ميشود امور دنيا در مشارق زمين و مغاربش و گفتهاند معلمين خط انبياء بودهاند بتعليم الهى و تعليم فرمود بانسان چيزى را كه نميدانست از علوم و معارف و هدايات و دلالات و ظاهرا مقصود بيان نعم الهيّه است كه از بدو پيدايش انسان و اصل باو شده تا از حضيض ذلّت باوج عزّت رسيده براى تقرير ربوبيت و تحقيق اكرميّت و ايجاب شكر نعمت و لذا ميفرمايد كلّا يعنى نبايد كفران نعمت خدا را نمود همانا انسان تجاوز ميكند از وظيفه عبوديت و سركشى مينمايد از فرامين صادره از مقام ربوبيّت وقتى كه خود را مستغنى و بىنياز ببيند اى انسان ناسپاس بدانكه بازگشت و مرجع تو در آخر عمر بحكم پروردگار تو است و جزاى اعمال تو را خواهد داد و چون بعضى از كفار مكّه منع مينمودند مسلمانان را از نماز خداوند به پيغمبر خود بر سبيل تعجب ميفرمايد آيا ديدى تو آن كافرى را كه نهى ميكند بنده خدائى را وقتى كه نماز بخواند و ميدانى جزاء او را چنانچه قمّى ره نقل فرموده كه وليد بن مغيره نهى مينمود مردم را از نماز و اطاعت خدا و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پس اين آيه نازل شد و در مجمع نقل نموده كه ابو جهل گفت آيا محمّد صورت خود را بخاك ميگذارد در ميان شما مردم گفتند بلى پس سوگند ياد نمود كه اگر ببينم اين كار را ميكند پاى بر گردن او ميگذارم پس گفتند الآن مشغول است و او رفت كه
جلد 5 صفحه 411
لگد كند پس ناگهان با اضطراب برگشت گفتند چرا برگشتى گفت ما بين خود و او خندقى از آتش ديدم و هياكل هولناك بال دارى و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سوگند ياد فرمود كه اگر نزديك بمن ميشد ملائكه يك يك اعضاء او را ربوده بودند پس اين آيه نازل شد تا آخر سوره و نيز در مجمع نقل نموده از بيشتر مفسرين كه اين سوره پنج آيه از اول آن اول قرآنى است كه بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شده و بنابر اين خداوند ميفرمايد بگو بدانم اگر آن شخص نماز گزار كه پيغمبر اكرم است ثابت بر هدايت الهى باشد و امر بتقوى و پرهيز از شرك و معاصى نمايد چگونه خواهد بود حال كسى كه او را منع از نماز نمايد كه ابو جهل است بگو بدانم اگر آن شخص مانع از نماز تكذيب كند پيغمبر خدا را و روى گرداند از ايمان و اطاعت احكام خدا چيست مجازات او آيا نميداند كه خدا مىبيند كه چه ميكند و ميداند كه چه قدر بد است كار او نبايد چنين كارى كند تا مستحق عقاب گردد اگر از اين كار دست بر ندارد هر آينه ميگيريم موى جلو سر او را و ميكشانيمش بجهنّم چون سفع گرفتن و جذب نمودن بشدت است چيزى را و نسفعن صيغه متكلم مع الغير از فعل مضارع مؤكّد بنون تأكيد خفيفه است و در قرآن معمولا برأى بصريون با الف نوشته ميشود آن موى جلو سرى كه دروغگوئى و خطا كارى صاحبش بقدرى است كه آنرا هم دروغگو و خطا كار نموده و مستحق توهين و عذاب كرده و شايد اشاره باشد بمعامله اصحاب با سر بريده او در جنگ بدر پس بايد اهل انجمن خود را بخواند و از آنها كمك بطلبد چون روايت شده كه روزى ابو جهل بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گذشت ديد او نماز ميخواند گفت مگر من نگفتم بتو كه نماز مخوان و حضرت باو تندى نمود و او گفت مرا تهديد ميكنى با آنكه ياوران من در اين وادى از همه بيشتر است پس اين آيه نازل شد و قمّى ره نقل نموده كه چون حضرت ابو طالب وفات نمود ابو جهل و وليد خواندند اهل مكّه را براى قتل پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و گفتند آن كس كه از او حمايت ميكرد فوت نمود پس خدا فرمود فليدع ناديه سندع الزّبانيه يعنى پس بايد بخواند اهل شهر خود را ما هم در آتيه ملائكه موكّل دوزخ را ميخوانيم براى كشيدن او بآتش و زبانيه كه بمعناى صاحب منصبان لشگرى ميباشد بر نوزده نفر زمامداران
جلد 5 صفحه 412
امور جهنّم از ملائكه اطلاق ميشود و در خاتمه باز براى تأكيد فرموده نبايد چنين غلطى بكند اطاعت منما اى پيغمبر يا اى انسان او را در نهى از نماز و سجده كن و نماز بخوان و باقى باش بر طريقه خود و تقرّب جوى بخدا در سجود خود و نمازت در كافى و عيون از امام رضا عليه السّلام نقل نموده كه نزديكترين اوقات از بنده بخدا وقتى است كه او ساجد باشد و اين مراد از قول خداوند است و اسجد و اقترب و در فقيه از امام صادق عليه السّلام و در مجمع از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين معنى تأييد شده و در خصال و مجمع از امام صادق عليه السّلام نقل نموده كه چهار سورهاى كه از قرآن سجده واجب دارد اقرء باسم ربّك الّذى خلق و النّجم و الم سجده و حم سجده است و در سابق اشاره باحكام آن شد و در مجمع علاوه نقل نموده كه ما سواى اين چهار در تمام قرآن مستحب است و واجب نيست و در عيون از امام رضا عليه السّلام نقل نموده كه اول سورهاى كه نازل شد بسم اللّه الرّحمن الرّحيم اقرء باسم ربك است و آخر سورهاى كه نازل شد اذا جاء نصر اللّه است و در كافى از امام صادق عليه السّلام هم اين معنى نقل شده و در ثواب الاعمال و مجمع از آن حضرت نقل نموده كه كسيكه در روز يا شب خود قرائت نمايد سوره اقرء باسم ربك را پس بميرد در آن روز يا در آن شب شهيد مرده و خداوند او را مبعوث ميفرمايد شهيد و زنده مينمايد او را مانند كسيكه با شمشير خود در راه خدا جهاد نموده با پيغمبرش صلّى اللّه عليه و آله و الحمد للّه و سلام على عباده الّذين اصطفى.
جلد 5 صفحه 413
اطیب البیان (سید عبدالحسین طیب)
كَلاّ لَئِن لَم يَنتَهِ لَنَسفَعاً بِالنّاصِيَةِ «15»
نه چنين است هر آينه اگر منتهي نشد و دست برنداشت و تائب نشد هر آينه ميكشيم او را بناصيه که گيسوان جلو او باشد يعني ميگيريم گيسوان او را و ميكشيم او را رو بجهنم.
(كَلّا لَئِن لَم يَنتَهِ) استفاده ميشود که اگر منتهي شد و توبه كرد و دست برداشت توبه او را قبول ميكنيم او را عفو ميكنيم و ميآمرزيم که اگر كافر و منافق و مشرك است اسلام آورد که گفتند:
(الاسلام يجب ما قبله)
و اگر ضال بود هدايت شد و ايمان آورد و اگر فاسق و فاجر بود صالح و متقي شد لكن اينکه توبه و منتهي شدن بايد قبل از معاينه مرگ و حال احتضار باشد زيرا ميفرمايد: وَ لَيسَتِ التَّوبَةُ لِلَّذِينَ
جلد 18 - صفحه 171
يَعمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتّي إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ المَوتُ قالَ إِنِّي تُبتُ الآنَ ... الايه نساء آيه 18.
و در حديث است:
(التوبة قبل المعاينه)
و اگر منتهي نشد و با كفر از دنيا رفت و در توبه بروي او بسته شد که ميفرمايد: وَ لَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَ هُم كُفّارٌ أُولئِكَ أَعتَدنا لَهُم عَذاباً أَلِيماً تتمه آيه قبل.
تنبيه: اگر بيتوبه از دنيا رفت و لكن با ايمان بود اميد مغفرت و عفو و شفاعت در او ميرود ولي نه اينكه بگويد من ايمان دارم هر چه بكنم اميد مغفرت دارم زيرا خطر بسياري از معاصي اينکه است که نزديك رفتن در همان حال نزع ايمانش برود يا باغواي شيطان يا سياهي قلب يا جهات ديگر.
(لَنَسفَعاً بِالنّاصِيَةِ) سفع بمعني جر و كشيدن است که مفاد «خذوه» است و ناصيه گيسوان جلوي روي است که ما تعبير ميكنيم بكاكل و زلف که چون آن را بگيرند هيچ قدرتي ندارد و اينکه تنافي با آيه شريفه ندارد که ميفرمايد: خُذُوهُ فَغُلُّوهُ الحاقة آيه 30. زيرا جمع بين غل و اخذ بناصيه است مانعي ندارد.
برگزیده تفسیر نمونه
]
(آیه 15)- به دنبال بحثی که در آیات گذشته پیرامون طغیانگران کافر و مزاحمت آنها نسبت به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و نمازگزاران آمده بود، در اینجا آنها را زیر رگبار شدیدترین تهدیدها گرفته، میفرماید: «چنان نیست» که او میپندارد (کلا).
گمان میکند میتواند پا بر گردن پیغمبر به هنگام سجده بگذارد و او را از این برنامه الهی باز دارد.
«اگر دست (از این جهل و غرور خود) بر ندارد ناصیهاش [- موی پیش سرش] را گرفته» و با ذلّت و خواری به سوی عذاب میکشانیم (لئن لم ینته لنسفعا بالناصیة).
سایرتفاسیر این آیه را می توانید در سایت قرآن مشاهده کنید:
تفسیر های فارسی
ترجمه تفسیر المیزان
تفسیر خسروی
تفسیر عاملی
تفسیر جامع
تفسیر های عربی
تفسیر المیزان
تفسیر مجمع البیان
تفسیر نور الثقلین
تفسیر الصافی
تفسیر الکاشف
پانویس
منابع
- تفسیر نور، محسن قرائتی، تهران:مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم
- اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، تهران:انتشارات اسلام، 1378 ش، چاپ دوم
- تفسیر اثنی عشری، حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تهران:انتشارات ميقات، 1363 ش، چاپ اول
- تفسیر روان جاوید، محمد ثقفی تهرانی، تهران:انتشارات برهان، 1398 ق، چاپ سوم
- برگزیده تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی، تهران: دارالکتب اسلامیه، ۱۳۸۶ش
- تفسیر راهنما، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، قم:بوستان كتاب(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، 1386 ش، چاپ پنجم
- محمدباقر محقق، نمونه بینات در شأن نزول آیات از نظر شیخ طوسی و سایر مفسرین خاصه و عامه.