صلاة ابی بکر (کتاب)

از دانشنامه‌ی اسلامی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

کتاب «صلاة أبی‌بکر»، تألیف علامه سید مرتضی عسکری (م ۱۴۲۸ ق)، رساله کوتاهی در بحث و تحقیق پیرامون آخرین نماز پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) است. داستان نماز ابوبکر پیش از رحلت پیامبر اسلام، در منابع اهل سنت به‌عنوان یکی از ادلّه صحت خلافت ابوبکر مورد استناد قرار گرفته است؛ در حالی که به اعتقاد مؤلف، چنین چیزی به دلیل تناقض روایات و شواهد تاریخی صحت ندارد.

Ketab318.jpg
نویسنده سید مرتضی عسکری
موضوع آخرین نماز پیامبر اسلام
زبان عربی
تعداد جلد ۱

مؤلف

علامه سید مرتضی عسکری (۱۳۳۲-۱۴۲۸ ق)، فقیه، متکلم و محقق بزرگ شیعه معاصر و از شاگردان امام خمینى و آیت‌الله مرعشى نجفى بود.

وی خدمات و فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی گسترده ای را در عراق و ایران موجب شد. علامه عسکری همچنین با تحقیقات و تألیفات ارزشمند خود، راه نوینی در تبیین اسلام شیعی و دفاع از آن ارائه داد. بحث‌های علمی و مناظرات ایشان با دانشمندان مذاهب و ادیان گوناگون جهان، بسیار روشنگرانه و منحصربه‌فرد است.

برخی دیگر از آثار علامه عسکری عبارتند از: عقاید اسلام در قرآن کریم، معالم المدرستین، نقش ائمه در احیای دین، مئة و خمسون صحابی مختلق، عبدالله‌ بن‌ سبا و أساطیر أخری، سقیفه.

معرفی کتاب

علامه سید مرتضی عسکری در مقدمه کتاب «صلاة أبی‌بکر»، انگیزه پرداختن به این موضوع را این‌گونه توضیح می‌دهد: «بارها از این بنده، در مورد نماز ابوبکر در صبح روز وفات پیامبر(ص) پرسش شده است که: آیا واقعاً این حادثه، صورت گرفته و این نقل، نقل صحیحى است؟ اگر این واقعه صورت گرفته، کیفیت آن، به چه ترتیبى بوده است؟ و در هر صورت، چه نتیجه‌اى از آن مى‌توان گرفت؟ بنابراین، به نظر چنین آمد که براى پاسخ به این سؤالات، این بحث را از مباحث مربوط به سقیفه و احادیث ام‌المؤمنین عایشه، جدا ساخته، به‌صورت مجزا، انتشار دهیم».

نویسنده در نگارش مطالب، از منابع اهل سنت استفاده کرده و با استناد به این منابع استدلال خود را پایه‌ریزی نموده است.

این اثر همچنین با نام «آخرین نماز پیامبر» توسط محمدباقر ادیبی لاریجانی به فارسی ترجمه و منتشر شده است.

محتوای کتاب

کتاب «صلاة أبی‌بکر»، مشتمل بر مقدمه‌ای مختصر، متن اثر (بدون تبویب و فصل‌بندی) و خلاصه‌ای در پایان کتاب است.

سید مرتضی عسکری در ابتدای بحث، آنچه در منابع و مدارک مختلف حدیث و تاریخ، در زمینه بیمارى منجر به وفات پیامبر خدا(ص) آمده، گردآوری نموده است؛ به‌عنوان نمونه در «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» از عایشه نقل شده است: هنگامى که بیمارى پیامبر خدا سنگین شد و درد ایشان شدّت یافت، آن حضرت از زنانش اجازه گرفت تا در خانه من، از ایشان پرستارى شود و همگى اجازه دادند. یا در روایت دیگری در «صحیح مسلم» آمده است: بیمارى پیامبر خدا، در خانه میمونه، شروع شد. در آنجا بود که حضرت، از دیگر زنانش اجازه خواست تا ایام بیمارى‌اش را در خانه عایشه به سر ببرد. آنها نیز به ایشان، اجازه دادند.

در ادامه مباحث کتاب، دستور پیامبر(ص) به امامت یافتن ابوبکر مورد بحث قرار گرفته است. در «سنن ابن ماجه» و «مسند ابن حنبل»، از ابن عبّاس نقل شده: هنگامى که پیامبر خدا در خانه عایشه بود، بیمار شد. پس فرمود: «على(ع) را به اینجا بخوانید». عایشه گفت: اى پیامبر خدا! ابوبکر را براى شما صدا بزنیم؟ حضرت فرمود: «او را هم صدا بزنید». حفصه گفت: اى پیامبر خدا! عمر را براى شما صدا بزنیم؟ حضرت فرمود: «او را هم صدا بزنید». سپس اُمّ‌الفضل گفت: آیا عبّاس را صدا بزنیم؟ حضرت فرمود: «او را هم صدا بزنید». زمانى که همه گِرد آمدند، پیامبر سرش را بالا آورد و نگاهى کرده، سکوت نمود. در «مسند ابن حنبل»، عبارت بدین‌صورت آمده: «پیامبر(ص) سرش را بالا آورد و على(ع) را ندید. پس سکوت کرد». عمر، رو به جمع کرد و گفت: از محضر پیامبر خدا، برخیزید! سپس بلال آمد و پیامبر(ص) را از رسیدن وقت نماز، آگاه کرد. پس حضرت فرمود: «به ابوبکر، امر کنید تا با مردم نماز بگزارد». عایشه گفت: اى پیامبر خدا! ابوبکر، مردى رقیق [القلب] و دل‌نازک است و از سخن گفتن، ناتوان است و زمانى که شما را [در مسجد] نبیند، مى‌گرید و مردم هم مى‌گریند. اگر به عمر براى نماز، امر کنید، بهتر است. ابوبکر، از اتاق بیرون رفت و [با مردم] نماز خواند.

نویسنده سپس در پاورقی کتاب، واقعه رحلت پیامبر(ص) را به نقل از «ذخائر العُقبى» محب‌الدین طبرى از زبان عایشه چنین آورده است: هنگامى که وفات پیامبر خدا(ص) نزدیک شد، فرمود: «حبیب مرا بخوانید». ابوبکر و عمر را فراخواندند، اما آن حضرت این عبارت را تکرار نمود، تااینکه علی(ع) را خواندند و در آغوش آن حضرت وفات نمود. نزدیک به این عبارت در «مقتل خوارزمى» و «کفایة الطالب» گنجى شافعى نیز نقل شده است.

موضوع مهمی که در منابع اهل سنت مطرح شده، نماز خواندن پیامبر پشت سر ابوبکر است! در «مسند ابن حنبل» از عایشه روایت شده که پیامبر خدا(ص) در بیمارى وفاتش فرمود: «به ابو‌بکر، امر کنید تا با مردم، نماز بخواند». پس ابوبکر، نماز خواند و پیامبر(ص) پشت سر ابوبکر، نشسته نماز خواند.

گروهی از اهل تسنن، با این حدیث و احادیث مشابه، بر صحت خلافت ابوبکر استدلال کرده‌اند؛ چنان‌که در «أنساب الأشراف» چنین می‌خوانیم: حسن بصرى مى‌گوید: پیامبر خدا(ص) درحالى‌که بیمارى آخر عمرش را مى‌گذراند، ابو‌بکر را مأمور کرد که با مردم، نماز بخواند. حسن بصرى، علّت امامت یافتن ابو‌بکر را این‌چنین بیان مى‌کند: تا مردم بدانند که - به خدا سوگند - صاحب و سرپرستشان بعد از پیامبر کیست. عمر بن عبدالعزیز، شخصى را نزد حسن بصرى فرستاد تا سؤال کند: آیا پیامبر خدا، ابوبکر را به جانشینى برگزید؟ حسن بصرى، در پاسخ او گفت: آیا رفیق تو در شک است؟ سوگند به آن خدایى که جز او خدایى نیست، قطعاً او را به جانشینى انتخاب کرد؛ زیرا تنها او را به نماز، امر کرد، نه دیگران را!

اما نویسنده در بخش دیگری از کتاب، حقیقت ماجرای امامت جماعت در دو مکتب اهل‌بیت و خلفا را مورد بررسی قرار داده است. به اعتقاد نویسنده پاسخ این سؤالات را در آنچه که ابن ابى‌الحدید، از شیخ و استادش، از امام على بن ابى‌طالب(ع) نقل کرده، مى‌یابیم: عایشه، به بلال امر کرد که به ابوبکر بگوید تا او با مردم، نماز بخواند. در اینجا بود که پیامبر(ص) فرمود: «شما، همانند زنان اطراف یوسف(ع) هستید» و پیامبر(ص) این جمله را به آنها نفرمود، مگر به جهت خشمى که بر آنها گرفته بود؛ زیرا عایشه و حفصه، براى به قدرت رساندن پدرانشان (ابوبکر و عمر)، تلاش مى‌کردند و پیامبر(ص)، با خارج شدن از خانه و کنار زدن ابوبکر از محراب، نقشه‌هاى آنان را باطل ساخت.

در نتیجه‌گیری انتهای کتاب نیز چنین می‌خوانیم که محتواى روایاتى که درباره امامت جماعت ابو‌بکر در بیمارى وفات پیامبر خدا(ص) آمده، سخت با یکدیگر در تناقضند؛ به‌طورى‌که آنچه در یکى به‌صورت ایجابى آمده است، در روایتى دیگر، به‌صورت سلبى مطرح شده است که اصولاً امکان جمع بین آنها ممکن نیست. با تمام این تناقضات، باز هم علماى اهل سنّت، براى صحیح دانستن بیعت با ابو‌بکر براى جانشینى پیامبر خدا(ص)، به این روایات استدلال مى‌کنند! نتیجه اینکه، روایاتى که ذکر شد، با توجّه به تناقضاتى که در آنها وجود دارد، صحیح نیستند؛ چراکه پیامبر خدا همان ایام، ابو‌بکر و عمر و دیگر مهاجران و انصار را براى جنگ با روم، به فرماندهى اسامة بن زید، فراخوانده بود و درخواستش را چندین بار، تکرار کرد و کسى را که از دستور اسامه سرپیچى کند، لعنت کرد. پس چگونه در چنین حالتى، ممکن است داستان تعیین ابو‌بکر براى امامت نماز، راست باشد؟!

سؤالی که در آخر ممکن است در ذهن خواننده شکل گیرد این است که اگر مسئله چنین بوده که ما آشکار کردیم، پس چگونه آن همه احادیث ذکرشده در صحاح و سنن و مسانید حدیثى و کتب سیره و تاریخى، که در مکتب خلفا (اهل سنت) بدانها اعتماد شده، انتشار یافته است؟! پاسخ، این است: سیاستى که خلفا براى مسلمانان چیده بودند، اقتضا مى‌کرد که این‌گونه احادیث نشر یابند. نیز بعد از عصر خلفای نخستین، مشروعیت حکومت تمام خلفاى بنى‌امیه و بنى‌عباس و عثمانیان، همگی بر نشر این گونه احادیث، متوقّف بود. به این خاطر، دستگاه‌هاى حاکم امثال این‌گونه روایات را در طول چهارده قرن، ترویج کرده، انتشار داده‌اند و ناقلان، آنها را تأیید کرده‌اند و کتاب‌هایى را که این‌گونه روایات را در بر دارند، توثیق کرده‌اند و مردمان بر این توثیق، برانگیخته شده‌اند و آن را نسل در نسل، به بهترین وجه، پذیرا شده‌اند و اصولاً به بحث و تحقیق، نیازى احساس نکرده‌اند!

منابع

  • آخرین نماز پیامبر، سید مرتضی عسکری، ترجمه محمدباقر لاریجانی، قم، انتشارات دانشکده اصول دین، ۱۳۸۸ق.
  • نرم افزار نور الولایة، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.
مسابقه از خطبه ۱۳۳ و ۱۳۳ و ۱۶۷ نهج البلاغه